سایر منابع:
سایر خبرها
شوک ماده 48
روزنامه قانون نوشت: آیین دادرسی کیفری نوین به تصویب شورای نگهبان رسیده و در مرحله ابلاغ و اجرایی شدن قرار دارد. همان قانونی که قرار بود مترقی ترین قانون کیفری تاریخ قانونگذاری ایران باشد اما قانونگذار در لحظه آخر تصمیمی دیگر گرفت. به یکباره کاخ آرمانی حقوقدانانی که در مدح این قانون توصیف ها گفته و معتقد بودند برای اولین بار حقوق متهم به طور جدی مورد توجه قانونگذار قرار گرفته به یکباره
از گریه کروش مقابل علیخانی تا ماجرای مذاکرات هسته ای/ حاشیه های تلخ و شیرین تلویزیون در بهار 94
جلب کند. مذاکرات هسته ای پوشش مذاکرات هسته ای یکی دیگر از حاشیه های پر سر و صدای رسانه ملی بود. رویکرد منفعلانه، جهت دار و غرض ورزانه از جمله اتهاماتی بودند که در این میان به صدا و سیما وارد می شد. همچنین بسیاری از کارشناسان و مردم نسبت به نحوه پوشش اخبار مذاکرات هسته ای هم شکایت داشتند. در بسیاری از رسانه ها درباره این موضوع مطالب بسیاری نوشته شد و از کم کاری صدا و
اوباما: نژادپرستی و برده داری در دی ان ای ماست/ابراز نگرانی آمریکا از ورود مجلس به عرصه مذاکرات هسته ...
افتاده در جهان است. نظر شما چیست؟ برای اینکه روند نامناسب کنونی را کنترل، اصلاح و حتی معکوس کنیم باید اصل باروری به عنوان موثرترین راه در اولویت قرار گیرد و به شکل صحیح برای خانواده ها تبیین و فرهنگسازی شود. متاسفانه امروز عدم باروری به یک باور در بخش قابل توجهی از جامعه تبدیل شده است. یعنی زوجین اعتقاد و باور به تک فرزندی یا حداکثر دو فرزندی دارند. برخی ها با در پیش گرفتن احتیاط های
اغواگری های پسافمینیستی داعش!
هفته بیشتر شود و باید ضرورت هایی هم چون بیماری فرزند و در سفر بودنِ شوهر مورد توجه قرار بگیرند و اینکه باید به او حداقل دو سال مرخصی زایمان داده شود . در اینجا موضع داعش به دغدغه های پسافمینیستی ای شباهت پیدا می کند که اخیرا توسط رات فاولر در الجزیره آمریکا بیان شد. او در مورد مادران عصر جدید در ایالات متحد می نویسد با مادران (نسل) جدید بیشتر به مثابه کانون های سودرسانی به بیمارستان ها و
بازگشت به بازی بزرگ آسیای جنوب غربی و شمال آفریقا
چنین توافقی که ایران را از دستیابی به سلاح هسته ای بازدارد، ممکن است نهایتاً راه را برای نوعی تعامل با ایران باز کند که در چارچوب آن به همکاری در برخی زمینه هایی پرداخته شود که منافع تاکتیکی مشترکی وجود دارد. مانند مواجهه با داعش و به پیش بردن یک فرایند انتقال سیاسی در دمشق. این همکاری باید هرجا که منافع دو طرف در تضاد هم قرار می گیرد، با رقابت و بازدارندگی ترکیب شود. به این ترتیب، ایالات
اطلاعات جذاب از موصل زیر چکمه های داعش
موصل مانند دیگر مناطق باید توجه داشت که تروریسم در بسترهای خود رشد می کند و اگر حمایت موصلی ها نبود به طور حتم داعش نمی توانست با این سرعت ادامه دهد و جای پای خود را محکم کند از همین رو نکاتی را می توان در آزاد سازی موصل مورد توجه قرار داد: -از بین بردن بسترهای مناسب برای رشد داعش و دیگر گروههای افراطی از طریق اعتماد سازی بیشتر و توجه کافی به ساکنان این شهر بزرگ عراق.
از "ماراتن هسته ای 8 روز تاریخی" و "تغییر فاز مجلس" تا "حمله طالبان به پارلمان افغانستان روی آنتن زنده"
فصل انتهای مذاکرات هسته ای با بیم ها و امیدهای همیشگی آغاز شد؛ در تیتر یک خود نوشت: "لوکزامبورگ؛ 10 روز سرنوشت ساز" روزنامه "عصرایرانیان" با بیان اینکه "زمزمه های تمدید مذاکرات آغاز شد" در تیتر خودش به نقل از "عباس عراقچی" نوشت: "پیشرفت کار به اندازه انتظار نیست" البته روزنامه "همبستگی" نیز از قول "عراقچی" نوشته است: "اختلاف نظرها در متن توافق جامع مقداری کم شده است." در تیتر
کودکان ونوجوانان را خلاق ومتفکرپرورش می دهیم
کانون بصورت تخصصی است وکتاب های عمومی وکتاب هایی که مورد تایید کمیته بررسی کتاب کانون قرار نگرفته باشد،در کتابخانه های مراکز کانون وجود ندارند.کودکان ونوجوانان با عضویت در کتابخانه کانون می توانند از کتاب های کانون متناسب با سنشان استفاده کنند،به امانت ببرند ویا در کانون مطالعه کنند وبه عنوان عضو دائم محسوب شوند که دوره های آموزشی برای اعضای دائم در طول سال بصورت رایگان برگزار می شود.خانواده های
با پرانرژی ترین مجری رسانه ملی آشنا شوید+عکس
شناخته شد و بعد از آن به سمت اجرا و گزارشگری رفت. وقتی درباره گزارش گرفتن برای 90 می پرسیم نفس عمیقی می کشد و از سختی کار می گوید اما خودش معتقد است در جذاب شدن کارهایش گاهی شانس هم آورده: اوایل کارم بود برای گزارش یکی از بازیهای راه آهن رفتیم. که آنجا یکهو وسط زمین یک شترمرغ سربریدند و به فنس های استادیوم آویزان کردند. آن گزارش بسیار جذاب شد. گزارش های حاشیه ای حق ندارند بد باشند. گزارشگر باید
منصوریان: چه شد که سرمربی استقلال نشدم؟
استقلال در هاله ای از ابهام بود اما با تمام وجود وقت گذاشته و ریسک حرف و حدیثهای جانبی را به جان خرید تا اوضاع نابسامان تیم محبوب ما استقلالی ها را سامان دهد. این اراده را در طی سه جلسه رودررو با ایشان و همچنین در نشست مشترکی که با آقای دکتر نصرالله سجادی، معاون محترم وزیر ورزش داشتم دیدم و حمایت کامل ایشان را در تغییرات همراه خود حس کردم. برای حسن اعتمادی که مجموعه وزارت ورزش از شخص آقای
مرگ طارق عزیز و آنچه در خاطرات ایرانیان باقی ماند...
فاصله سال های 1991 تا 2003 نیز به عنوان معاون صدام فعالیت می کرد. وی تحصیل کرده رشته زبان انگلیسی در دانشکده ادبیات در دانشگاه بغداد بود و پیش از پیوستن به حزب بعث، به حرفه روزنامه نگاری مشغول بود. در آوریل سال 1980 وی در مقابل درب دانشگاه مستنصریه هدف سوء قصد تروریستی افراد ناشناس قرار گرفت. وی در سال های دفاع مقدس به عنوان پل ارتباطی رژیم بعثی و آمریکا جهت تامین سلاح های کشتار جمعی شناخته
داغ نان در تهران
: آقای وزیر شما قضیه نان نسیه در تهران را شنیده اید ؟ صادقانه گفت: نه من نشنیدم ؛ وزیر بهداشت خطاب به قالیباف پرسید شما شنیده اید ؛ پاسخ شهردار تهران اما مثبت بود. از وزیر پرسیدم اگر یارانه نان را بردارند چه می شود ؟ سلامت بچه هایی که در مضیقه نان قرار می گیرند چه می شود ؟ قاضی زاده هاشمی گفت: وا... من وزیر بهداشت و درمان هستم . می توانید این سوال را از وزیر رفاه کار و امور اجتماعی کنید . در عین حال
عباس کیارستمی، افتخار جهانی ایران
ایران ساخت تیتراژ فیلم قیصر بود که در زمان خود مورد توجه قرار گرفت . او علاوه بر این ، طراحی پوستر و ساخت تیتراژ فیلم رضا موتوری را نیز انجام داد . این اواخر نیز تیتراژ فیلم حکم را ساخته است . • دو کتاب به نام های حافظ به روایت کیارستمی و سعدی از دست خویشتن فریاد را منتشر ساخته است ، که موافقان و مخالفان متعددی دارد و در حال حاضر مشغول گلچین کردن غزلیات شمس است . او همچنین مجموعه شعری
امام خامنه ای از دیدگاه دوست و دشمن
فاش می کرد که نبود و نکرد. رسا با توجه به عنوان کتاب، سعی شده است چه مباحثی و با چه رویکردی تحت پوشش قرار گیرد؟ عرض کردم این کتاب شخصیت محور است و در جواب سؤال مردم؛ به خصوص دانشجویان نوشته شده که می پرسیدند: موضع فلان مرجع تقلید در برابر آیت الله خامنه ای چیست؟ این کتاب، جوابگوی این جوانان است. رسا فکر می کنید میزان آشنایی جوانان و خصوصاً دانشجویان با شخصیت مقام
روزی می آیم که دلواپس ناپختگی ام نباشند
متن کامل بیانیه علیرضا منصوریان که روی سایت باشگاه نفت تهران قرار گرفته است، به شرح زیر است: روزی می آیم که بعضی از آقایان دلواپس ناپختگی ام نباشند ! هواداران عزیز استقلال و نفت تهران، سلام؛ قبل از هر سخنی پوزش بنده را بابت خلف وعده در انتشار بیانیه پذیرا باشید. قلبا تصمیم به نگارش این نامه نداشتم اما نظرات، انتقادات و حمایت ها باعث شد تا چند سطری را صرفا برای روشن شدن حقایق
به چه کار آیدت زگل طبقی؛ از نئوگلستان من ببر ورقی!
است که نشان دهنده نحوه و میزان بهره گرفتن این کتاب از گلستان سعدی در ژانر دیگری ست که پدرام ابراهیمی مد نظر دارد. کتاب نئو گلستان نخستین کتاب از مجموعه کتاب های طنز نشر چشمه (و نشر چرخ) است که با عنوان جهان تازه دم نامگذاری شده، بر مبنای گلستان سعدی و حکایت های آن نوشته شده است. البته کاری که پدرام ابراهیمی به انجام فی نفسه نوآورانه نیست، نمونه های همانند آن در سالهای دور و نزدیک فراوان
زنجیر فراموشی بر پای عمو زنجیرباف !
قدیم خبری نیست و بچه هایی که باید به عقیده کارشناسان به بازی های بیرون از خانه عادت داشته باشند درست شده اند مثل یک مرغ خانگی که ترجیح می دهند گوشه اتاق با اسباب بازی های خود سرگرم شوند یا صبح تا شب پای تلویزیون بنشینند و چند ساعتی از روز را نیز با بازی کردن با تبلت سپری کنند. این موضوعی است که مورد انتقاد بسیاری از کارشناسان قرار گرفته است به گونه ای که به عقیده آنان با این روند خیلی
تاریخچه دانلوپ
از طوقه دوچرخه... تا رینگ های اسپرت جان دانلوپ که نامی آشنا در ساخت نخستین چرخ های چوبی برای نخستین دوچرخه های دنیاست، در دفتر خاطرات خود درباره تجربه اش در ساخت چرخ دوچرخه اینچنین نوشته است: ... یک صفحه گرد چوبی به قطر 16 اینچ ساختم و سپس با ورقه لاستیکی با پهنای1/32 اینچ لوله محکمی درست کرده و دهانه نازکی برای باد کردن بر آن نصب کردم و با تلمبه توپ فوتبال جانی (پسرش) آن را پر
ارزیابی ها از طرح هسته یی مجلس
اهمیت است که سیاست های کلی نظام در مذاکرات هسته ای مورد تاکید قرار گرفته و مخالفت و ممانعتی نسبت به اصل مذاکرات ندارد و خدشه ای بر کار دیپلمات ها وارد نمی کند و تفاوت ماهوی با آنچه تندروها به دنبال آن بودند، دارد. روزنامه ی شرق نیز این اقدام مجلس را پاتکی به تندروها عنوان کرد و در خصوص تغییرهای مثبت ایجاد شده در بندهای آن نوشت: نمونه تغییرات رخ داده در کلیات طرح توجه برانگیز است، به ویژه
اصلاح طلبان، متهمان ردیف اول/ حجاریان: اگر اصلاح طلبان بشکنند روحانی هم شکسته است/ غرب به دنبال دستگیری ...
الزام دولت به حفظ دستاوردهای هسته ای را تصویب کردند و بنا شد جزئیات این طرح که شامل یک ماده واحده و 4 بند است در جلسه علنی روز سه شنبه مورد بررسی قرار گیرد. با خروج این طرح که البته در دستور کار مجلس نیز چاپ شده بود مباحثات مختلفی بین نمایندگان مجلس صورت گرفت. نمایندگانی چون احمد توکلی، حاجی دلیگانی و محمدحسن آصفری اعتراض خود را در تذکر شفاهی نسبت به این اقدام اعلام کردند. در اولین اعتراض محمدحسن
انتشار 313 عنوان کتاب دینی در 7 روز/ کتابشناسی در شش بخش حوزه دین
خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا) بر اساس داده های بانک اطلاعات کتاب چاپی وبگاه موسسه خانه کتاب، از میان 313 عنوان کتاب چاپ شده در بازه زمانی هفت روز 19 تا 25 خرداد 1394 که به حوزه دین اختصاص داشتند، 191 عنوان چاپ اول و 122 عنوان چاپ مجدد بودند که 264 عنوان تألیف و 49 عنوان ترجمه را در برمی گرفتند. سهم ناشران تهرانی از این کتاب ها 201 و سهم ناشران شهرستانی 112 عنوان بود. بر پایه همین اطلاعات
سرمقاله روزنامه های اول تیر
آن سو کسانی که معتقدند برای بهترکردن شرایط زندگی مردم باید ریشه ها عوض شود و تا ریشه ها تغییر نکند شاخ وبرگ ها به همان صورت باقی خواهد ماند، بر این باور خود اصرار دارند. کسانی که از اثبات نظرات خود درمانده اند، بدون توجه به آموزه های دینی، فرهنگی و قانونی، راه های خلاف این آموزه ها را در پیش می گیرند. جای آن دارد مقاماتی که مورد تعرض قرار می گیرند، خود از توسل به شکایت در مراجع قضائی خودداری کنند و
روش مقابله با جبهه استکبار از دیدگاه رهبر معظم انقلاب
به گزارش خبرگزاری بین المللی قرآن (ایکنا) ، پایگاه اطلاع رسانی دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آیت الله العظمی خامنه ای مطلبی با عنوان هرچه بتوانند جلو می آیند! را با موضوع روش مقابله با جبهه استکبار منتشر کرده که متن آن به شرح ذیل است: امروز آن چیزی که لازم است برای ملّت ما، اوّلاً اتّحاد و اتّفاق ملّی است. دودسته کردن مردم، جدا کردن مردم، شعارهای تفرقه انگیز دادن میان مردم - به هر عنوانی
توجه به فقرها و نیازها برای ارتباط با خدا و رسیدن به توحید و رزق
و کاری برای آدم نمی تواند بکند. داستان ابراهیم خلیل یک پرده اش همین است وقتی ستاره را دید گفت هذا رَبِّی فَلَمَّا أَفَلَ قالَ لا أُحِبُّ الْآفِلین (انعام/76)، این که خودش را نمی تواند نگه بدارد چطور می تواند من را نگه بدارد؟ قصه خورشید و ماه و زمین هم همین است پس اگر انسان این دو قدم را برداشت اول این که نیازهای خودش را مورد توجه قرار داد و غفلت از نیازهای خودش نکرد و دوم این که در این نیازها به
رییس اداره فرهنگ هرات بود اما در ناصرخسرو دست فروشی می کرد
آخر عمر هم اگر اقامت بگیرم، تابعیت نمی توانم بگیرم. تابعیت اگر نداشته باشم یعنی کارت ملی نمی توانم داشته باشم، خانه و ماشین و تلفن نمی توانم به نام خودم بخرم. برای مدرسه بچه هام باید پول بدهم. در همه فرودگاه ها و ترمینال ها و ایستگاه های راه آهن باید از طرف پلیس چک شوم و در نهایت به عنوان یک شهروند متفاوت و درجه دو از خیلی از حقوق شهروندی محروم باشم. با این وضع شما جای من باشید چه می کنید؟ من ایران
عیددیدنی شاه نوه با ژ-3
خواننده لس آنجلسی که هم نام بودند نسبت می دادند. چند مرتبه هم مورد سوء قصد قرار گرفتیم. روزی در حال نماز خواندن بودم و حامد خواب بود. شخصی چند بار زنگ خانه را زد ولی پاسخی نشنید. قصد شکستن در را داشت. در را که باز کردم همسرم را با چهره ای برافراشته دیدم. برایش پیغام فرستاده بودند که همسر و فرزندت را کشته ایم. گاهی درب منزل را می زدند و می گفتند همسرت را کشتیم یا در خطر است. زمانی
دومین پیروزی غرورآفرین تیم ایران مقابل آمریکا
دانشجویان ایران، تیم ملی والیبال آمریکا در دومین دیدار خود در سالن دوازده هزار نفری آزادی همانند بازی نخست در سه ست پیاپی بازی را واگذار کرد تا مدافع عنوان قهرمانی حرفی برای گفتن نداشته باشد. جان اسپراو در نشست خبری پس از بازی گفت: در بازی اول که دو شب پیش برگزار شد این جو ورزشگاه و حمایت تماشاگران بود که باعث شد تیم من تحت تاثیر قرار بگیرد اما در بازی دوم ایران بسیار بهتر از ما بازی کرد و با
ستایش نامادری
به نام پروردگار عالم که چوپان من است ستایش نامادری نویسنده:سیروس قزلباش تقدیم به بانو (میم) ستایش برای جشن تولد 7سالگی اش لحظه شماری می کرد مادرستایش پیشنهاد داده بود تا جشن را در ویلای شخصی خودشان در ده بالای یزد برقرارکنند ومقداری وسایل جشن تولد وبادکنک وتزئینات آماده کرده بودند وچون ستایش گیتار زدن را دوست داشت مادر کیک به شکل گیتار برایش سفارش داده بود . ستایش دختری باموهای فر وجثه ای کوچک که دماغی گرد وچشمانی درشت داشت و دماغش با صورت گردش تناسب داشت وبشتر شباهت به مادر میداد. پدرستایش یک بازاری سرشناس بود که دارای چند کارگاه تولید ترمه بود که حتی به کشورهای حوزه خلیج فارس صادر میکرد ترمه بافی از چند نسل به او رسیده بود وی علم ترمه بافی را به روز کرده بود ودستگاهای جدید ونقش های کامپیوتری باعث شده بود که نه تنها در یزد بلکه درکشور هم به عنوان یک کارآفرین خوب وتولید کننده عالی شناخته شود. شهرتش اول ترمه باف بود که فامیلی خود را به دانافر تبدیل کرده بود.اقای دانافر مردنسبتا خوبی بود قدی تقریبا بلند با موهای صاف ولاغراندام وکمی سبزه با دماغی کشیده والبته انقدر ابروی پرپشتی داشت که ستایش گاهی به شوخی می گفت: – بابایی می خواهی ابروهاتو ببافم هاها – توکه بلد نیستی بگومامانت بیا ببافه هاهاها – شما پدرودختر چی میگن پشت سرمن. – هیچی بابا دخترت هوس کرده ابروهای بابایی را ببافه – راستی خوب گفت یادت باشه این ابروهای پرپیچ وخمو واسه جشن کوتاه کنی – باشه بابا باشه خانوم جون – البته بابایی یک روز قبل از جشن کوتاه کن چون زود دوباره در میان هاهاها – هاهاهاهاها دخترکم یکی ی دونه بابا ان خانواده خوشبخت بودند اما کسی که از فردای خودش خبر ندارد. آخرهفته بود آنها وسایل جشن تولد را در صندوق عقب ماشین شاسی بلند وسفیدخود جا دادند وبه همراه همسایه خود تصمیم گرفتند به ویلا بروند همسایه آنها اصالتا اهل شهرستان بافق بودکه سالیان سال به یزد مهاجرت کرده بودند دختر بزرگ همسایه سمیه نام داشت وهنوز ازدواج نکرده بود اما خواهرهای دیگرش ازدواج کرده وخانواده تشکیل داده بودند . قرار بود صبح زود ستایش وپدر ومادرش زودتربروند وهمسایه انها چند ساعت بعد حرکت کنند وبه ویلا بروند تا در چیدمان جشن تولد ستایش به انها کمک کنند. صبح اقای دانافر باهمسروستایش حرکت کردند وشهرستان تفت را پشت سر گذاشتند ودرحال بالا رفتن ازگردنه ده بالا بودند.ستایش عقب نشسته بود وکمربند را بسته بود پدر هم ازترس جریمه کمربندرا بسته بود اما مادر ستایش که زنی گوشت الود وچاق بود بابستن کمربند احساس خفگی میکرد بنابرین عادت نداشت کمربند را ببند. انها درحال رفتن به سمت ده بالا بودند باد نسبتا سردی در حال وزیدن بود پاییز نزدیک بود اخرهفته همیشه جاده تفت بخصوص ده بالا شلوغ واتومبیل های زیادی به ان سو در حرکت هستند وبه ندرت اتومبیلی از ده بالا می اید پلیس راهنماورانندگی هم قبل ازصبحگاه تا ساعت 9 صبح در جاده مستقر نمی شود جاده باریک وهر خودرویی سعی می کند از دیگری گوی سبقت را برهاند وپدر ستایش هم مرتب سبقت بیجا میگرفت وخوشحال می شد که با هر گاز دادنش ده ها ماشین را جا میگزارد مجری رادیو یزدگرچه لعن جدی به خود نمیگرفت اما گاهی رانندگان را به صبوری واحتیاط دعوت میکرد. اقای دانا فرباز درحال سبقت بود که کامیون خاورنارنجی رنگی که شاید متعلق به 40 سال پیش بوداز سمت ده بالا دود کنان باسرعت به سوی اتومبیل هایی که روبرویش بودند می تازاند.صدای اهنگ قدیمی راننده خاور را تا ده اتومبیل میشنید راننده درحالی که زیرشلورراهرایی برپا وزیرپوش رکابی برتن داشت یک پا روی گاز وپای دیگر جمع شده روی صندلی ودستها را در فرمان براق وبزرگ فروبرده بود وبا بازوهایش فرمان را مهار می کردهمانطور میگازاند وبالا خره بی احتیاطی وغرور راننده کامیون که دوست نداشت کسی در لاین او حرکت کند قرعه بدشانسی را برای خانواده ستایش ورق زد.در حرکتی ثانیه ای در حالی که پدر ستایش باز درحال سبقت بود وفکرمیکرد یک ماشین دیگر را هم می تواند رد کندهدف خاور تندروشد صدای برخورد دواتومبیل خرد شدن شیشه ها جاری شدن خون فریاد وجیغ وبا حسین ویا ابوالفضل در جاده میپیچید وچون کلید اربگ اتومبیل اقای دانافر در حال آف بود اربگ ها هم عمل نکرده بودندوکمربند خانم دانافرهم که بسته نبود جان ان زن مهربان گرفته شد هنوز صدای ترانه دلخراش خاور که معلوم نبود چی میخواند درحالی که اب از جلوبندیش می ریخت وبخار بالا گرفته بود در حال پخش بودوراننده خاور هم براثر دیررسیدن آمبولانس ووقانونهای دست وپاگیر که تا ساعتی طول کشید همسفر مادر ستایش شد... ستایش شوکه شد واز ترس بیهوش شده بود وپدرش حتی حس بازکردن کمربند را نداشت . بیمارستان ،سردخانه ؛بازداشت اقای دانافر،ازهمه بدتر مشکلات روحی روانی ستایش را رها میکنیم وبه یک سال بعد میرویم تا خواننده هم مثل من زیاد غم ها را مرور نکند... یکسال بعد ستایش با وجود عمه ها وفامیل وبخصوص سمیه دختر همسایه قبول کرده بود مادرش فرشته شده وبه اسمان رفته .سمیه خود را به انها خیلی نزدیک کرده بود ستایش را به پارک وسینما وبازارمیبرد وعمه ستایش هم به خانه انها امده بود واز ستایش نگهداری میکرد پدر ستایش افسرده شده بود ساعت ها در اتاق به عکس زن مرحومش خیره می شد خواهر ش تا می توانست با کمک سمیه همسایه انها از ستایش وپدرش مراقبت میکردند .خانه اقای دانا فر دریکی از جاهای خوب صفائیه بود . سمیه خود را در دل ستایش جا کرده بود وعمه ستایش هم مناسب میدید که برادش با سمیه ازدواج کند پدر ستایش میلی به ازدواج دوباره نداشت اما صحبت های دوست وفامیل وخواهروبرادر واشتیاق ستایش،بالاخره پذیرفت. وازدواج ارام وبی سروصدایی انجام شد ورسما سمیه همسر اقای دانافر شد ... چند روز گذشت که پدر ستایش در خواب کابوس میدید درخواب سمیه را میدید که با چشمان خونی باچاقو ستایش رادنبال میکند وقتی از خواب میپرید زود به اتاق دخترش میرفت دختر را که سالم میدید اهسته کنار تختش مینشست و انگشت هایش را در موهای خودش فرو میبرد واهسته اشک میریخت زنش هم وقتی قصد همدردی داشت اورا دور میکرد امازن چیزی در اب میریخت وبه پدر ستایش میداد خیلی در کارش وارد بود معلوم نبود چه دارویی به اومیدهد که تا صبح اورا خواب میکند .گاهی هم ستایش نیمه شب بیدار میشد ونامادری را میدید که به حیاط خانه میرود ووقتی برمیگردد چشمانش سرخ است... درهرتقدیربا وجود خوابهای وحشتناک که پدرمیدید بیشترموقع که سرکاربود به بهانه مختلف سراغ ستایش را میگرفت گاهی که بیرون میرفتند انها را تعقیب میکرد وبیشتروقتها ازخواهرش میخواست انجا بیاید اما خواهرش که عمه ستایش باشد به پدرستایش میگفت چون تصادف ومرگ همسر وفوت راننده کامیون برایش سخت بوده باعث کابوس وتوهم می شود ومیگفت که فشارروحی روانی باعث خواب بد دیدن ومشکوک شدن است ... به هرحال سال مادر تمام شده بود وستایش به نامادری عادت کرده بود .جشن تولد ستایش همان روزها بود اما به دلیل سال مادر ومراسم دیگرتولد اورا کمی عقب انداختند یک هفته نشده بود که ناگهان ستایش براثردل درد شدید راهی بیمارستان شد وبستری گردید ستایش را به اتاق عمل بردند تا دکتر معالج ستایش که یکی از نزدیکان انها بود اورا عمل کند .نامادری فرصت رامناسب دید با اتومبیل مشکی رنگ هاچ بک درحالی که عینک دودی زده بود وارد حیاط بیمارستان شد قبل از پیاده شدن در ایینه ماشین نگاهی به خودش انداخت تصمیم عجببی گرفته بود باید کار ستایش را تمام میکرد اهسته از ماشین خارج شد از دری که پرستاران ودکتران وارد میشوند وارد بیمارستان شد خیلی زود به اتاق دکتری رفت روپوش پزشکی برتن کرد دستکشی پوشید تا اثری ازخون روی دستش نماند ماسکی بر صورت زد به طوری که اصلا معلوم نبود او همان نامادری است کمی استرس داشت اما درنگ نکرد وقتی متوجه شد ستایش بیهوش است کنارتختش رفت استرس عجیبی داشت پیشانیش عرق کرده بود بوی اتر والکل ومواد ضد عفونی مرتب به مشامش می رسید صدای بوق بوق دستگاه پزشکی به گوشش می رسید نفس عمیقی کشید چاقویی برداشت واصالت بافقی بودنش را نشان داد باچاقو شکم دخترک بی مادر را پاره کرد دستکش هایش به خون اغشته شد روده دختر را بیرون کشید وتکه کرد وسوی انداخت نفس درسینه حبس شده بود چهره همسرش را پشت پنجره حس می کرد گاهی به چهره دخترک نگاه میکرد اما وقتی کارش تمام شد سراسیمه از اتاق بیرون رفت دراتاق کناری دستکش را درسطل زباله انداخت روپوش را اویزان کرد سراسیمه انجا را ترک کرد وبا ماشینش به بیابان رفت کنار بیابان ایستاد بیرون امد داشت گریه میکرد ازته دل فریاد می زد وعقده های دلش را خالی میکرد گاهی چهره مادرستایش را میان ابرهای سپید حس میکرد که به اولبخند میزند معلوم نبود چرا اینقدر اسم پروردگارعالم را می اورد معلوم نبود چه چیز ازخدای مهربانش می خواهد معلوم نبود چرا چهره مادر ستایش را با خنده حس میکرد ... از سوی دیگر تیم پزشکی بیمارستان که متوجه وضعیت بیمارشده بودند اقدام لازم را بعد از ان کار انجام دادند تکنسین بیهوشی با دستگاه کار میکرد پرستاران خون شکم را پاک کردند وکارهای لازم انجام شد وشکم دختر بخیه زده شد وتیم هرکاری ازدستشان برمی امد انجام دادند وستایش با مراقبت های ویژه بهبود یافت .نامادری وقتی فهمید خطر رفع شده دیوانه وار خنده میکرد مثل ادم های روانی رقص وشادی عجیبی میکرد وخود را به بیمارستان رساند ستایش هنوز بیهوش بود اما دیگر خطری تهدیدش نمی کرد ... چند روز بعد ستایش را به خانه اوردند عمه وبچه های عمه تا چند روز کنار ستایش بودند تا اینکه ستایش کاملا خوب شد ونامادری تصمیم گرفت با اینکه یک ماه از تولدش گذشته جشن مفصلی برایش بگیرد نامادری به پدر ستایش میگفت با جشن تولد روح مادرش شاد می شود بنابراین با کمک اقوام وسایلی تهیه وچون ستایش به گیتار علاقه داشت وکلاس گیتار میرفت نامادری هم مثل مادرستایش کیک به شکل گیتار برایش سفارش داده بود... جشن تولد در ویلای شخصی در ده بالا گرفته شد زیرا مادر ستایش خیلی انجا را دوست داشت . نامادری لباس زیبایی مثل پرنسس ها با کلایی مخروطی گرفته بود که ستایش خیلی در ان برازنده شده بود .مهمان زیادی حتی فامیل های نامادری هم از بافق برای تولد ستایش امده بودند. هشت تا شمع روی کیک گیتار را ستایش چند بارفوت کرد تا خاموش شدند این بار همه تولدت مبارک را خواندند نامادری گل های زرد فصلی را در گلدانی قرار داده بود که درعکس بسیار زیبا معلوم می شدند . هدیه ها یکی پس از دیگری باز میشد وستایش با هرهدیه لبخندی میزد بعد ازاینکه اخرین هدیه بازشد ستایش وپدر کمی درگوشی صحبت کردند وبعد ستایش جلو امد وبه نامادری گفت : – مادریک هدیه میخوام بهت بدم – عزیزم الان موقع گرفتن هدیه است نه دادن. – این فرق میکنه ی نامه هم نوشتم اگر بد خط نوشتم ببخشید – عزیزم دخترگلم مگه نمیدونی من هم خطم بده. همه خنده ای کردند وستایش پاکت را به نامادری داد وازش خواست بازش کند نامادری نگاهی به پدرستایش انداخت که با سرعلامت دادیعنی بخوان وچشمکی هم زد که ابروی شلوغش پایین بالا شدن .نامادری که ناخن بلندی داشت ولاک زرد خوش رنگی هم روی ناخن هایش برق میزد پاکت را باز کرد وگردنبندی زیبا از طلا در پاکت بود گردنبتد را در دست گرفت وشروع به خواندن نامه کرد بعد خواندن اشک سردی رد سپیدی که از ارایش صورتش تشکیل شده بود برگونه ها افتاد ارایش چشم با اشکها پاک شد نامه را کنارگذاشت دست را دراز کرد سوی ستایش واوهم خود را به بغل نامادری انداخت . مهمانان واقوام کنجکاوشدند وازپدر ستایش خواستند اگر اشکال نداره متن نامه ستایش را بخواند پدرهم جلورفت درحالی که با یک دست شانه همسرش را ماساژ میداد شروع به خواندن با صدای بلندکرد. به نام خدا مامان عزیزم .فرشته خوبم توجای خالی مادرم را که در اسمان فرشته شده را پرکردی این گردنبند مادرم است که باید به گردن تو اویزان شود راستشو بخواهی اول ازت خوشم نمی امد اما وقتی منوبا خودت همه جا میبردی وقتی در درس کمکم میکردی وقتی به مدرسه میبردیم وتا تعطیل میشدم تو حاضربودی موهاموهرروزصبح به ارامی مادرم شانه میکردی ومیبافتی .وقتی شب تو اتاقم می امدی فکرمیکردی خوابم وبوسم میکردی وهرموقع شب حیاط میرفتی ازپنجره نگاه میکردم که دستاتو بالا میگرفتی ودعا میکردی واشک می ریختی ...جای مامانمو پرکردی وازهمه مهمتر تو با مهارتی که داشتی اپاندیس مرا عمل کردی وروده عفونی مرا بریدی ومرا نجات دادی .تا ابد ازت ممنونم. توقابل ستایش هستی توهم بهترین مامان هم بهترین دکتر دنیایی .مامان دکتر.مامان خوبم... وقتی نامه تمام شد احساس مهمانان جریحه دارشد واشک ریختند .نامادری بهتربگویم خانم دکتر که چشم هایش ازاشک قرمز شده بود ستایش را به اغوش گرفت وپدرستایش هم هردو را بغل کرد واول بزرگترها بعد بچه ها شروع به دست زدن کردند .قاب عکس مادر اصلی ستایش درحال لبخند رضایت کننده روی دیوار بود . پایان ...
10 ویژگی مدیران روابط عمومی برتر
: چه، چرا، چگونه (چطور)، که، کی و کجا . بارها دیده ایم اخبار فراوانی را که در تارنماهای ادارات استان منعکس می شود اما قابلیت استفاده برای خبرنگاران ندارد؛ زیرا خبر ، به صورت ذوقی ، نوشته شده نه بر معیار حرفه ای! یادآوری می شود منظورمان از حرفه ای، حرفه ای تمام عیار نیست؛ بلکه حرفه ای در حد نسبی و پذیرفتنی است. بی تردید اگر پیش از نوشتن یک خبر که قرار است روی خروجی تارنمای سازمان (اداره) برود
کاستی های قانون طبیعی در عصر نوزایی
کرد و سپس به سایر مناطق اروپا کشیده شد (Burke, 1997, p.10; Ashworth, 1998, Vol. 8, p.264; Monfasani, 1998, Vol. 4, p.533). عصر نوزایی، اروپا را با تغییرات زیادی مواجه ساخت. هنر، ادبیات، تاریخ و فلسفه یونان و روم باستان، توجه اندیشمندان عصر نوزایی را به خود جلب کرد. آنها با کنارگذاشتن اندیشه خدامحور قرون میانه، تفکر باستانی سوفیست ها را مبنی بر اینکه انسان معیار همه چیز است، دوباره احیا