سایر منابع:
سایر خبرها
کشکول روز پانزدهم ماه رمضان
تو هستیم، کمی از معرفتتان به ما هم بدهید. الان اگر مقابل درب ورودی از همه بپرسند که چه چیزی از امام حسن علیه السلام می خواهید اکثرا می گویند "اللهم عجل فی فرج مولانا صاحب الزمان" اما بعد به ظاهر و اعمالش که نگاه می کنی می بینی سنخیتی با حضرت ندارد، این قربت اهل بیت علیهم السلام است. روزه داری برای بیماران قلبی مفید است! در صورتیکه روزه داری به شیوه صحیح انجام شود نه تنها
ناگفته های بادامچیان از برخوردهای شهید بهشتی با میرحسین موسوی/دلایل انفجار حزب جمهوری اسلامی توسط منافقین
این لحظه که انفجار رخ داده ما چه کار باید بکنیم. حالا داماد ما آقای شهید اسلامی هم در آن انفجار حضور داشت و شهید شده بود. آقای حائری زاده به من گفت تو چقدر بی رحم هستی که گریه نمی کنی. من گفتم بنده هم ناراحتم اما الان باید چه کرد؟ آنجا تدبیر کردیم. این شعار ایران پر از بهشتیه از همان جلسه بیرون آمد. گفتیم که فردا شعار می دهیم ایران پر از بهشتیه . امروز باید دبیرکل حزب را انتخاب کنیم
مصاحبه با قاتل کارگر رستوران:آنقدر مست بودم که نمی دانم چرا دست به قتل زدم
/> آدرس خانواده مقتول را برای گرفتن رضایت از کجا پیدا کردی؟ از روی شکایتی که کرده بودند. وقتی خودت فراری بودی، چه کسی را برای رضایت فرستادی و چطور موفق به این کار شدی؟ دوستانم رضایت گرفتند. 160 میلیون به خانواده مقتول پول دادند. اولیای دم چند نفر بودند؟ پدر و مادر مقتول فوت شده و اولیای دم خواهران و برادران کوچک تر از خودش بودند. چقدر درس خوانده ای؟ از وضع خانواده ات
معتادانی با حرف های متفاوت!
بعد هم در همان پایه درس خواندم و در حالی که همیشه در ارتباط با دیگران مشکل داشتم، وقتی بزرگتر شدم تنش در بین دوستان و همسایگان کار همیشگی ام بود. وی بیان کرد: در همه ارتباطاتم مشکل داشتم و چالش ایجاد می کردم، همیشه از شرایطی که در آن حضور داشتم ناراحت بودم؛ از دست والدینم ناراحت بودم که به جای حمایت مرا تنبیه می کردند و توقع خوب بودن را داشتند. وی اظهار کرد: آنقدر در جامعه و
مسن ترین عروس و داماد ایرانی
اگر با یکدیگر توافق داشتیم اجازه به ازدواج مان بدهد. البته پدرم موافق نبود با هم گفتگو کنیم و یا بیرون برویم، فقط گاهی اوقات با خواست پدرم چای می آوردم. تا این که یک روز مادرم نظرم را پرسید و من گفتم هرچه که شما صلاح می دانید. ما با هم دعوا نداشتیم، اختلاف سلیقه نداشتیم و از همسرم سپاسگزارم، چون وظیفه شناس بود و در تمام طول زندگی هرگز به من تو نگفت و من هم او را تو خطاب نکردم، همواره برای هم
تاجگردون سوراخ دعا را پیدا کرد!
از نمایندگان حضور داشتند. شب خوب و نشست صمیمی بود و قدری هم در خصوص استانی شدن صحبت داشتیم. ایشون هم مثل من اعتقاد داشت شورا تأیید نمیکنه. آقای لاریجانی ازم سؤال کرد نرفتی منطقه؟ به شوخی بهش گفتم پول تو تهرانه برم اونجا چه نفعی واسه مردم داره و گفت تو هم خوب سوراخ دعا رو پیدا کردی! - چند دیدار خاص و جلسه با وزیر آموزش و پرورش روز چهارشنبه چند دیدار داشتم و بعد هم
پیام تشکر رهبر انقلاب از نویسنده کتاب راز آنچه مرقوم داشتند
تحت عنوان بچه های محله تو و من و با محوریت نکات برجسته زندگی شهدا تالیف و به چاپ رساند . او ضمن ادامه تحصیلاتش در سطوح عالی در قم و بهره جویی از محضر اساتید حدود سه سال در درس خارج شرکت کرد و در همان سال ها مسئولیت هیئت مکتب الشهدای تهرانسر را هم بر عهده داشت. این ذاکر امام حسین(ع) با تاسیس پایگاه اینترنتی جامع اشعار آیینی با نام حسینیه گام بلند و مثبتی در راه احیای فرهنگ اهل بیت (ع
بدخطی که استاد خوشنویسی شد!
یادگاری از او داشته باشیم. خجالت می کشم خطم خراب است شاید باور نکردنی باشد اما عظیم خط را انتخاب نکرد بلکه خود خوشنویسی بود که عظیم را انتخاب کرد. در دورانی که او هیچ قیدی برای درست نوشتن حروف نداشت و معلم های مدرسه بارها از این موضوع به پدرو مادرش شاکی بودند و به قول خودش بارها برای داشتن این خط بد خجالت کشیده و کتک خورده، خوشنویسی سراغش آمد تا دستش را بگیرد و او را آلوده
داداش می ری عقب جنازه ما را هم بِبر
از بچه های گردان میثم که در خاطرات خود اینگونه روایت می کند: *** بیست و سوم تیر ماه بار دیگر سوار قطار شدم و به مقر انرژی اتمی رفتم. می خواستم هم تو خط و منطقه باشم و هم از حاج احمد (متوسلیان که مدتی قبل از عملیات رمضان به دست فالانژهای لبنانی ربوده شده بود) خبری بگیرم. تمام راه در فکر حاجی بودم. هیبتش جلوی چشمم بود و از ذهنم نمی رفت. نمی دانم این چه سیر و حکمتی بود که بر حاج
پشت پرده آلوده کردن مردم ایران به ایدز توسط فرانسه
طرف ابوت پیش ما آمدند و گفتند: "نمی خواهید سیستم ما را که بسیار ساده تر و از نظر فنی بهتر است، آزمایش کنید؟" من گفتم: "چرا که نه! بیایید یک مطالعه موازی انجام بدهیم. تست ما و تست شما را امتحان و مقایسه کنیم تا ببینیم آیا هر دو به یک اندازه خوب هستند و یا یکی بهتر از دیگری است." سال 1991 از " میشل لوکاس " سربازرس امور اجتماعی خواسته شد تا گزارشی در مورد وضعیت انتقال خون و ویروس اچ آی وی
طنز/ اظهارات تکان دهنده دکل گمشده در ماه عسل و خواستگاری تلفنی احسان علیخانی
من معتاد بود؛ همیشه مادرم رو میزد و دائم تو خونه دعوا و مرافعه داشتیم. مادرم بدبخت همه زندگی شو فروخته بود تا بابا دود کنه اما بذاره من درس بخونم. حتی توی دولت قبلی، بورسیه شدم، همین که پامو گذاشتم تو ایران، فهمیدم بورسیه جعلی بوده و پدرم منو فروخته تا مصرف یکسال موادشو تامین کنه...وقتی زنگ زدم به مادرم، درجا سکته کرد و مرد. منم برای خاکسپاری مرخصی گرفتم و رفتم و بعدشم خودمو گم و گور کردم تا 6
سنگری که 10 سال میزبان پیکر یک شهید بود
و به سیامک دادم. سیامک رفت و من همچنان گوشه ی سنگر نشستم. سیامک برگشت و گفت: بابا این چه دوربینیه؟ هر کاری کردم دکمه اش را فشار بدم، نرفت پایین. دستی به آن زدم. شاسی دوربین آزاد شد و سیامک دوباره رفت، اما لحظه ای بعد باز برگشت. ناامیدتر از دفعه ی قبل، دوربین را گرفتم و گفتم: مثل اینکه دلش گرفته و حال نداره عکس بگیره. این دومین باری بود که دوربین به گرفتن عکس رضایت نمی داد. چند متر دورتر
جمهوری اسلامی، جمهوری عالیجنابان نیست
/> از بخت خوش، فردا شب هم عمومحسن مرا برد به قول خودش منصور . این بار البته اصرار از خودم بود! از مامان مقداری پول گرفتم و گفتم: عمو! این بار هویج بستنی و فالوده با من، اما تو را به خدا، بیا امشب هم بریم! عصبانی شد و گفت: خجالت بکش! خلاصه، برای بار دوم هم ارکی شدیم تا صدای حاج منصور، به شکل مشددی به دلم مزه کند! شب سومی اما در کار نبود، چرا که عمومحسن رفته بود خانه شان! راستش را بخواهید آن شب
شمه ای از اخلاق و فضائل امام حسن مجتبی(ع)
به او فرمود: برو، تو آزادی! من که از این رفتار حضرت شگفت زده بودم، گفتم: ای فرزند رسول خدا! این کنیز تنها یک شاخه گل به شما هدیه کرد. آن گاه شما او را آزاد می کنید؟! امام در پاسخم فرمود: خداوند بزرگ و مهربان به ما فرموده است هرکس به شما مهربانی کرد، دو برابر او را پاسخ گویید . (نساء/ 86) سپس فرمود: پاداش در برابر مهربانی او نیز آزادی اش بود .1 امام، همواره، مهربانی را با مهربانی پاسخ
ناگفته هایی از حصر
آغاز سال تحصیلی، یکی از بهترین دوستانم، آقای کاظم صالحی که در رشته ادبی درس می خواند به خانه ما آمده و حرفی زد که زندگی مرا یکسره دگرگون کرد. گفت مرد حسابی تو که از رشته های پزشکی و مهندسی خوشت نمی آید، چرا دنبال ذوق و سلیقه ات نمی روی و در رشته ادبی نام نویسی نمی کنی؟ فردای آن روز به دبیرستان امیرکبیر رفتم تا پرونده ام را بگیرم و به دبیرستان ایرانشهر ببرم. آقای پرورش رئیس دبیرستان از دادن پرونده
وزیر را در پستوی خانه نهان باید کرد
یکی بود، یکی نبود. یه روز که شازده کوچولو مثل همیشه با گُلِش دعوا کرده بود، ساکش رو بست، درِ سیاره رومحکم کوبید و از اونجا زد بیرون. رفت و رفت تا رسید به خرده سیاره شماره 63. مستقیم رفت سراغ پادشاه تا واسه خرید یه خونه تو سیاهچاله های مِهر ثبت نام کنه. اما دید پادشاه خیلی عصبانیِ، دلیلش رو پرسید. پادشاه گفت: از ابتدای حکومت صدوهشتاد و هشتم، به وزیر خارجه حکومت صد و هشتاد و هفتم گفته بودم که دیگر
مدیریت دکل نفتی و باند فرودگاه به سبک مهرورزی
اینجا بود؟! نه والا. من چند وقته اینجام دکل ندیدم. بابا همین جا بود. خودت یه کم فکر کن ببین کجا گذاشتیش. جیبهات رو بگرد. ببین تو کشوی میز توالت نیست؟ نگشتم، نیست. آقا یه لطفی کن دیدیش خبرم کن. فکر کن دکل مال خواهر و مادر خودته. یا مثلا در مورد فروش باند و برج مراقبت فرودگاه قشم، خطاب به مسئولان ذی ربط دولت قبل باید عرض کرد: آخه مگه برج مراقبت چیپس و پفکه که اجازه دادید
حضرت آیت الله مظاهری: اجتماع ما از نظر ازدواج به آتش کشیده شده است
یکی طلاق است و اگر این هم درست نباشد، اما بالاخره طلاق بیش از ازدواج شده است و همین مقدار که دختر نمی تواند شوهرداری کند. یک شخصی پیش من آمده بود و می گفت ازدواج کردم و خوشحال و خوب بودیم و دختر و پدر و مادرش خوب بود و بالاخره ازدواج خوبی بود. صبح فردا دیدم مرتب جوان در خانه می آید، گفتم اینها چه کسانی هستند. گفت اینها رفقای من هستند. اگر می خواهی زندگی کن و اگر نمی خواهی طلاقم بده. او
مناظره افشاگرانه امام حسن با معاویه و یارانش
استقبال کنند که کردند. ای گروهی که بر علیه من اجتماع و با یکدیگر همکاری کرده اید! حقی را که از آن آگاهید پنهان نکنید و اگر سخن باطلی گفتم تأیید مکنید. ای معاویه! در ابتدا به تو می گویم، و هر چه بگویم کمتر از آن است که در وجود تو هست. شما را به خدا قسم می دهم! آیا می دانید آن مردی که به او ناسزا می گویید به طرف دو قبله نماز خواند، و تو ای معاویه آن ها را گمراهی فرض می کردی و
مصادیق جرم سیاسی
دوچرخه رو بخریم؟ پدر: دوچرخه؟ دوچرخه واسه چی؟ پسر: اِ بابا مگه قول ندادی نمره هام خوب شد برام دوچرخه بخری؟ پدر: گفتم اگه نمره هات خوب شد. نمره هاتو بخون ببینم. پسر: فارسی 20، انشاء 20، علوم 20 ،ریاضی 99/19... پدر: آهااااان! ریاضی 20 نشدی پس از دوچرخه خبری نیست. پسر: بابا ولی شما قول دادی. پدر: بچه بیشتر از این گیر بدی مصداق جرم سیاسیه. برو تیله بازیتو بکن کره
جنگی که احسان علیخانی در فضای مجازی به راه انداخت
کاملا متفاوت با مجتبی دارد: ای بابا چی میگید شماها؟ این خانوم از قبل هم یک مدل معروف بود و از قبل هم عکساش با رضایت خودش همه جا پخش بود. من تا دیدیمش تو تلویزیون شناختم چون قبلا همیشه عکساشو می دیدیم. مانی هم با نگاهی نزدیک به راحله نوشت: خب خودش که از شغلش و شرایطش تو ایران خبر داره،میدونه کلیا میشناسنش چرا میاد تو برنامه،اگرم تقصیری باشه متوجه خودشه. زهرا هم نظر خود را چنین
پرسپولیس هیچ چراغ سبزی نشان نداد
تجربه کنم که سایپا را بهتر دیدم. * اگر تیم دیگری هم پیشنهاد می داد می رفتی یا می خواستی نزدیک تهران باشی؟ - مشکل خاصی نداشتم و وقتی پیشنهاد سایپا خوب بود چرا نمی رفتم. * یک میلیارد دادند یا نه؟ - خیلی کمتر از یک میلیارد. * یعنی چقدر؟ مثلا 700 میلیون؟ - گفتم که خیلی کمتر از یک میلیارد گرفتم. * از پرسپولیس پیشنهاد نداشتی یا
دوستان عزیز جوری از فیس بوک استفاده کنیدکه.....
بهانه میگردن...! منو اینجوری نگاه نکن ، خیلیا حاضرن به خاطرم بمیرن ... همین ظهری ،دختره پیام داده بود : حاضرم بمیرم ولی ریختتو نبینم!! تو حموم بودم...... مادرم در حموم و زده میگه: محسن یگانه میشناسی؟؟ منم گفتم: آره عاشقشم ، چطور مگه؟؟!!!! مادرم گفت دختر همسایه بالایی اومده میگه: از فرزاد فرزین نخون من دوس ندارم ... از محسن یگانه بخون
شوخی های جالب شبکه های اجتماعی (136)
. یه 206 که رانندش دختر بود نگه داشت گفت چی شده بگو کمکت کنم. گفتم سوختم تمام شده میشه از ماشینت بنزین بکشم؟ گفت مگه بنزین 206 به پراید میخوره هیچی دیگه ماشینم از شوک گیربکس آورد پایین. سر سیلندرشم سوخت. نور بالاشم یکسره شده. 11. هر کاری می کنم کمبود خوابم جبران نمیشه. باید یه برنامه بذارم برم تو کُما. 12. پیام بازرگانیای خارجیو ببینین خدایی...مثلا همین تبلیغ آیفون شیش
بدخطی که استاد خوشنویسی شد!
خجالت می کشم خطم خراب است شاید باور نکردنی باشد اما عظیم خط را انتخاب نکرد بلکه خود خوشنویسی بود که عظیم را انتخاب کرد. در دورانی که او هیچ قیدی برای درست نوشتن حروف نداشت و معلم های مدرسه بارها از این موضوع به پدرو مادرش شاکی بودند و به قول خودش بارها برای داشتن این خط بد خجالت کشیده و کتک خورده، خوشنویسی سراغش آمد تا دستش را بگیرد و او را آلوده خودش کند: در کودکی نه کسی مسیری به من
کسی که به محبت شدید نرسد، طعم زندگی را نمی چشد
/> دین می گوید: اصلاً چرا تو این قدر به خواسته های خودت وابسته هستی؟! دین آمده به تو بگوید که با عشق زندگی کن، اما نه عشق به این خواسته ها و جزئیاتی که با آنها درگیر هستی. یک کسی می گفت: شما می گویید که مؤمن باید زندگی بهتر داشته باشد پس من که الان زندگیِ خوبی ندارم، مؤمن نیستم؟ و بعد هم مشکلات خودش را شمرد و گفت: به این دلائل، الان من زندگی ام خوب نیست... در پاسخ باید گفت: نگاه این
طنز؛ نامه سپ بلاتر به دخترش!
روی نگاهت تنها به بازیکنان و موهای ژل زده و تتوهای عجیب و غریب و مدل موهای فرهنگی شان نباشد. تو باید به آن ساندویچ تخم مرغ فروش ها، تخمه جابونی فروش ها و کسانی که برای تشویق تیم و دمیدن در بوق های بلندشان، از همه جایشان مایه می گذارند هم توجه کنی! در استادیوم فقط به اینها که گفتم توجه کن و هر وقت داور خطا را نگرفت یا بازیکنی موقعیت تک به تکش را از دست داد، به پدر پیرت فکر کن که از تو در
افطاری، آش رشته و آسفالت
بدم؟ ناخودآگاه یاد حرف های اون روز ش افتادم که در کلاس توضیح می داد: خیلی خب اصغری، حالا که اینقد اصرار داری، باشه، تهیه افطاری به عهده تو و دوسه نفر دیگه. البته بازم میگم قرار نیست مراسم آنچنانی راه بندازیم. میخواهیم یک افطاری ساده اما صمیمی تهیه بشه به خاطر همین گفتم با چند نفر شریک بشی تا از عهده اش بخوبی بر بیای. گفتم: آقای ناصری ما خودمون به تنهایی افطاری رو تهیه می کنیم. مگه چند
سیل استعفای مدیران دولتی برای رفتن به مجلس/ تناقض گویی دولت در اعلام نرخ بیکاری
! حسینی افزود: در دولت قبل وقتی قیمت هر کیلو مرغ 100 تومان رشد داشت باید به همه جا از جمله مجلس پاسخگو می بودیم اما الان می بینید قیمت ها به راحتی بالا می رود و هیچ نهادی سوال نمی کند که چرا؟! وی با تشریح اقدامات اقتصادی دولت های نهم و دهم گفت: دولت احمدی نژاد ذخایر خوبی برای دولت روحانی به جا گذاشت از جمله اینکه فحش افزایش نرخ دلار را ما خوردیم و الان آقایان دارند لذتش را می
مهدی مقدم: احساس می کنم به اندازه چندین سال کار عقب افتاده دارم
کارگردانی خاص آماده ھستیم ولی برای لحظه ورود نمی دانم چه اتفاقی برای من خواهد افتاد. ھمین الان که پرسیدی هم در دلم غوغا به پا شد . امیدوارم بتوانم بر احساسات غلبه کنم. * آلبوم یا اثر جدیدی از شما برای انتشار آماده شده؟ توضیحات دقیق در این باره می دهی؟ ھمانطور که گفتم شدیدا در تدارک ساخت یک آلبوم در خور صبر ھواداران ، البته با یک بغض چند ساله ھستم . سعی کردم در این این آلبوم از ھنرمندان