سایر منابع:
سایر خبرها
روایت دختر ده ساله از قتل مادر
اتهام قتل بازداشت شد. اوضمن اعتراف گفت: شب قبل به خاطر مشکلات خانوادگی با همسرم درگیر شدم و در یک لحظه با چاقو او رازدم. وقتی زنم غرق خون روی زمین افتاد تازه متوجه شدم چه اشتباهی کرده ام. به همین خاطر برای نجات جانش بسرعت او را به بیمارستان رساندم اما بی فایده بود و زنم روی تخت بیمارستان جان سپرد. متهم در ادامه تحقیقات مدعی شد که به دلیل مشکل روحی و روانی، در زمان حادثه قادر به
قرار غیرمعمول با ساقی ماری جوآنا
دست نداد. می گفتند دوز ات بالاست. من متوجه نمی شدم یعنی چه و باز بیشتر می کشیدم تا حالت سرخوشی که به دوستانم دست داده، نصیب من هم بشود. بعد از مدتی یکی از بچه ها سرگل آورد. می گفت این گل گیاه ماری جوآنا و اصل جنس است که گیرایی اش بیشتر است و آن را از شمال می آورند. بعد از کشیدن آن، حالت خیلی بدی به من دست داد .فشارم افتاده بود و سرم گیج می رفت، دست و پایم سرد و سرم سبک شده بود.
محکومیت دو سارق منزل به قطع دست
قضات وارد شور شدند و هر دو متهم را به دلیل سوابق کیفری متعدد در زمینه سرقت به قطع دست محکوم کردند. قاضی متین راسخ در پایان جلسه دادگاه به متهمان 10 روز فرصت داد تا از شاکیان پرونده رضایت بگیرند. گفت وگو با همسر زن بیمار چند فقره سابقه کیفری داری؟ 4 فقره سابقه کیفری به جرم سرقت دارم. چرا دزدی می کردی؟ به خاطر بی پولی و نداری! به خاطر
جوابیه میرزاده به اظهارات ولایتی: آماده مناظره با شما هستم
تاریخهای 2/3/1396و 6/3/1396 عنوان اقای دکتر ولایتی و برای اجتناب از رسانه ای شدن موضوعات مطروحه ، با ارسال توضیحات و مستندات اقدام کرده ام .معهذا چون ایشان بدون توجه به توضیحات و مستندات ارسالی نسبت به تکرار اتهامات مذکور اما اینبار از طریق رسانه ها اقدام کرده اند، لاجرم مجبور شدم مراتب زیر را برای تنویر افکار عمومی اعلام دارم: 1- در مورد قرارداد دانشگاه با شرکت دارو سازی بیوسان فارمد زیر
خاطرات سرلشکر صفوی از حضور در نوفل لوشاتو و پاریس
داشتند، خانم دباغ بود. ایشان که با آقای مهندس غرضی در سوریه، لبنان فعالیت هایشان را هماهنگ می کرد، در نوفل لوشاتو هم در بیت امام کمک می کرد و در ضبط و تکثیر پیام ها و اعلامیه های امام (ره) مشغول به کار بود. در همان خانه ای که محل ملاقات های امام (ره) بود، زیرزمینی قرار داشت که صحبت ها، پیام ها و سخنرانی های حضرت امام (ره) بعد از ضبط بر روی نوارکاست توسط آقای سراج الدین موسوی به یاران و
هزینه سفره 4نفره برای افطاری چقدر تمام می شود؟
ثابت شود که روزه گرفته ایم. چند روز اول، مرتب یکدیگر را می پاییدیم تا کسی به اشتباه آب نخورد. اولین افطار را مهمان مادر جان بودم و سفره افطاری اش خوب یادم هست؛ سنگ تمام گذاشته بود برای نوه روزه دارش. به خودم باشد مهمانی افطار را خیلی دوست دارم؛ همه چیز در سفره آن پیدا می شود. از نان و پنیر تا غذاهای اصلی، از قند و نبات معمول گرفته تا زولبیا و بامیه، به واقع نعمت تمام است. با این حال، بسیاری
زنان دوم، بعد از شوهرانشان...!
، سلیمه تا همین چند وقت پیش یک گاو هم داشت، اما می گوید گاو را هم داده ایم رفته است، حالا خودش مانده و دختر و پسرش. امیدوار است که با پول فروختن گاو بتواند خانه اش را تعمیر کند. پروین خانم که حالا 40 ساله است داستان مشابهی دارد، در 23 سالگی با مردی بیست - سی سال بزرگ تر از خودش ازدواج کرده است، می گوید: همین جا کشاورزی داشت، خودش توی شهر زندگی داشت، اینجا هم کشاورزی داشت، یک زن آنجا داشت یک
آنقدر مائده را می خواستم که هر کاری علیه شوهرش انجام دادم حتی..
در هم می آمیخت. تا این که ساعتی بعد، زن جوان کنارم نشست و به درد دل پرداخت. او می گفت چهار سال قبل ازدواج کرده اما به خاطر اختلافات شدید با همسرش یک روز خوش در زندگی اش نداشته است. من هم که به دنبال کسی بودم تا همدم تنهایی ام باشد، به او قول دادم که برای رهایی از مشکلات خانوادگی کمکش کنم. اگرچه از آن روز به بعد مائده همه چیز من شده بود، اما هیچ وقت قول ازدواج به او ندادم چرا که نمی توانستم موقعیت
واریز پول به حساب محمود حمید احمدی نژاد، چرا؟
باز کنید، می فهمید چرا همه دشمنان خارجی، به ویژه آنهایی که بدجور از دکتر شکست خورده اند، چطور او را اذیت می کنند. این کمک ها نمادین است وگرنه جانمان را هم فدای اهدافش که همان اسلام ناب محمدی است، می کنیم. این پول ها ارزشی ندارد؛ به خاطر اینکه دلیلش را پرسیدید، مصمم شدم دوبرابر مبلغ قبلی را دوباره واریز کنم. می گوید یک ویلا در لاهیجان داریم که همراه خانواده بیایید؛ به عشق احمدی نژاد در خدمتتان
دختربچه سر راهی حسن آباد تهران که مهندس فیزیک هسته ای شد / مادر او را می شناسید+ عکس
بزرگی برشانه هایم نشست. هیچ روزی آرام و قرار نداشتم تا بدانم پدرم کیست و مادرم کجاست؟! چرا هیچگاه قصه ای که از پیدا شدنم می شنوم، یکسان نیست؟! کنار نانوایی ، کنار باغچه بیرون یک خانه ویلایی و درون باغچه ...! مهندس مریم در ادامه می گوید: پس از پیدا شدنم از سوی یک خانواده مرفه ساکن در غرب تهران، یک هفته میهمان این خانواده بودم و پس از آن به بهزیستی تحویلم دادند. بعدها که بزرگتر شدم، پی بردم
خانواده زندانیان در انتظار حمایت
بیشتر آنها به دلیل صدور چک بلامحل به زندان افتاده و از کانون گرم خانواده شان دور شده اند؛ خانواده هایی که در نبود سرپرست شان با مشکلات اقتصادی و اجتماعی عدیده ای روبه رو هستند. حمایت از این خانواده ها از اهمیت بالایی برخوردار است به نحوی که پنجم خرداد هر سال به عنوان روز ملی حمایت از آنها نامگذاری شده و همه ساله به مناسبت این روز، جشن نسیم مهر در سراسر کشور برگزار می شود. چندی پیش، به
صدرعاملی: در محله مطب غلامحسین ساعدی بزرگ شدم/برومند: وقتی متوجه شدم گروه پالت موسیقی خونه مادربزرگه را ...
جذاب بود و همان هم سرآغاز کارم در مطبوعات بود چون بعد به روزنامه اطلاعات رفتم. وی ادامه داد: بعد از چند سال کار در روزنامه، برای تحصیل در رشته جامعه شناسی در فرانسه بورسیه گرفتم. بعد از اینکه امام خمینی به نوفل لوشاتو آمد، چون کارمند روزنامه بودم، باید برای پوشش اخبار می رفتم و سه ماه در آنجا ماندم و بعد هم با همان پرواز به تهران آمدم و پس از مدتی، فیلمی ساختم به نام خونبارش.
زن آمریکایی در تله مرگ دو جوان تهرانی
گفت: چند وقتی بود که به صورت تلفنی با این زن امریکایی در تماس بودیم و مزاحمش می شدیم. تا اینکه یک روز او با من قرار گذاشت و من و دوستم که غافلگیر شده بودیم به زیر پل سید خندان رفتیم ومنتظرش شدیم. او هم با یک خودرو پژو آمد و به نظرمان رسید که پولدار است. سوار خودرویش شدیم که بعد از حرکت فکر شوم سرقت به ذهنمان رسید. من که پشت سرش نشسته بودم با دستهایم دهان وگردنش را گرفتم و بعد از مدتی
روایت کوهنورد ایرانی از فتح قله های رفیع جهان
ایرانی زحمت دو صعود را متحمل می شوند. مقدم با بیان اینکه بدون اکسیژن فاتح قله لوسته شدم، افزود: به خاطر نبود منابع مالی توان خرید اکسیژن نداشتم و تصمیم گرفتم بدون اکسیژن صعود کنم. وی گفت: قهرمانی من چند روزه است ولی قهرمانان واقعی که تا ابد فراموش نمی شوند شهدا و جانبازان دفاع مقدس هستند که امنیت و پیشرفت کشور مدیون رشادت های آنان است. وی با اشاره به زحمات خود
به یاد آیت الله طاهری اصفهانی
پیروزی انقلاب برای دیدارش به طور خانوادگی به منزلشان در محله حسین آباد اصفهان رفته بودیم، همواره برایم زنده است. در آستانه انتخابات، یک شب پس از افطار، زنگ تلفن خانه به صدا درآمد. گوشی را که برداشتم، صدای گرم آیت الله طاهری را شنیدم. با همان لهجه شیرین اصفهانی احوال می پرسید و یاد پدر را گرامی می داشت. به گرمی پاسخ دادم و در همان حال در این فکر بودم که علت تماس چیست. جملات بعدی ایشان، مرا از
10 بار قصاص مجازات عامل قتل عام فهرج
پدر، مادر، دو خواهر، برادر و خواهرزاده های رقیه و دو زن دیگر را که در آنجا بودند به قتل رساندم. بعد از اعترافات متهم و گفته های شاهدان، با توجه به اینکه خشونت در قتل بسیار بالا بوده و متهم به اعتراف خودش وقتی که دیده خواهرزاده هفت ساله همسرش از ترس زیر تخت مخفی شده است، او را بیرون کشیده و به قتل رسانده است. بازپرس متهم را برای معاینه پزشکی به پزشکی قانونی معرفی کرد و متخصصان او را سالم تشخیص
نسل جدید پزشکی را با آرمان های نسل های قبلی مقایسه نکنیم
گفتند که به این مبلغ اضافه خواهند کرد. در آن لحظه من خجالت کشیدم که بپرسم چقدر به این مبلغ اضافه خواهید کرد و آن ها هم چیزی نگفتند. اولین حقوقم را که گرفتم متوجه شدم که فقط 500 دلار اضافه کرده اند و حقوقم شده 20هزار و 500 دلار در سال!به هرحال آن یک سال هم سپری شد و قبل از اینکه مجبور شوم یک سال دیگر هم آنجا بمانم، به ایران برگشتم. در 1365 وقتی که دوره فوق تخصص ام را به پایان رساندم و از امریکا برگشتم
شهادت آرزوی من است
، دیدم که جوانی آنجا نشسته با پاسداری از خانه مان. بعد پاسدار بیرون رفت و آن جوان بود. من گفتم چون کار دارم زودتر نامه تان را بدهید ببینم چه کار دارید تا وقت تلف نشود. وی بلند شد و جلوی صندلی که من نشسته بودم با نیم متر فاصله ایستاد. چیزی از داخل جیبش درآورد و گفت: متأسفانه اشتباهی آوردم. نامه را که رنگ ورقه هایش نشان می داد همان اعلامیه هایی بود که آورده بود بعد از اقدام پخش کند- ضمن اینکه این
تکیه بر جای بزرگان...
؟ چنگیزخان توی گونی مشخص بود که خودش را راحت کرده بود، سرباز گفت: برو خیالت راحت. من که دیدم خطر جنگ رفع شده، آن پنجاه هزارتومانی که برای راضی کردن چنگیزخان، جهت منصرف شدن از حمله به ایران کنار گذاشته بودم را گذاشتم پر شال سرباز پیزوری و با ماشین زمان برگشتیم به جیگرکی. وقتی برگشتیم رستمک داشت با آقای خسرو معتضد تاریخ کار می کرد. آنچه را آن دو از تاریخ می خواندند باور کردنی نبود. یک اشتباه کوچک
شلنگ عشق!
یاسر نوروزی طنزنویس اوج عاشقی من برمی گردد به یک شب داغ خرداد. پدرم در این شب زیبای عشق سهیم بود و این طور آن را تباه کرد که با دست های خیس از دستشویی آمد بیرون و همان طور که آنها را می مالید به زیرشلواری راه راهش مرا برد کنج اتاق. بعد منو نشاند روبه روی خودش و گفت: مادرت گفته تو یه چیزی ت هست این روزها! بریز بیرون بابا! بریز بیرون! نشسته بودم جلوی او و سرم پایین بود. ادامه داد: ببین
بازگشت امید از آن سوی استوا
و من به کافی نت رفتم. در آن جا متوجه شدم که علی یک عکس از خودش ایمیل کرده و اعلام کرده که زنده است. وقتی عکس علی را دیدم، باورم نمی شد. خیلی شوکه شدم و بلافاصله این خبر خوش را به خانواده ام دادم. علی و حبیب دو ماهیگیر نجات یافته من از 16سالگی روی آب هستم. داستان های زیادی درباره گم شدن دریانوردان شنیده بودم، اما همه آنها قصه بود، ولی گم شدن ما آن هم در دل اقیانوس با یک لنج شکسته
گریه برای شهادتش را قدغن کرده بود
مدتی که از سال 93 تا 95 اعزام داشت ما هیچ وقت او را بدرقه نمی کردیم. ولی در این سفر آخری نمی دانم چرا نگرانش شدم و با همسرم او را تا دم فرودگاه بدرقه کردیم. با چشمانم تا لحظات آخر دور شدن او را دنبال می کردم. هر وقت یادش می کنم گریه می کنم. تاب و تحمل شهادت برادر خیلی سخت است. بعد از خاکسپاری حسن، او را با همان حالت خوشحالی و تبسم بر لب در خواب دیدم که یک بسته به من داد و گفت آبجی بگیر این سوغات سوریه برای دخترت است. سوغات او شهادتش بود. شکوفه زمانی منبع: روزنامه جوان
ماجرای بانویی که با زور اسلحه از مادرش رضایت گرفتند!
. یک سال طول کشید تا مادرم به این ازدواج راضی شد. رضایت مادرم هم ماجرای جالبی دارد. برای جلب رضایت مادرم، نماینده امام (ره) در سپاه خوزستان به اتفاق محافظینش، مسلح برای خواستگاری به خانه ما آمدند. مادرم وقتی در را باز کرد، ترسیده بود. بعد از اینکه ماجرا را متوجه شد به داخل خانه راهنمایی شان کرد. پس از صحبت های نماینده امام(ره) مادرم راضی شد. هر بار حرف از خواستگاری به میان می آید، همسرم به
رعایت آداب اسلامی لازمه موفقیت یک مجموعه آموزشی است
...، فاطمه تربیت شده است عنوان کرد: ام سلمه می گوید من آمدم فاطمه را تربیت کنم اما جای استاد و شاگرد عوض شد زیرا او به همه آداب و مسایل از من داناتر بود. وی افزود: یکی از نمونه های آن نقلی از امام حسن(ع) است که فرمود: من شبی تا صبح بیدار بودم و دیدم مادرم برای همه دعا کرد ولی برای ما یک دعا هم نکرد و بعد که به مادرم گفتم چرا برای ما دعا نکردید فرمود الجار ثم الدار؛ آن هم دعا برای همسایگانی که دعوت فاطمه را اجابت نکردند و وقتی در خانه آنان برای حمایت از علی و بیان غدیر رفت پاسخ منفی دادند و وقتی فاطمه در بستر بود تا روز مرگ به عیادت ایشان نیامدند ولی فاطمه برای همین افراد دعا می کرد. ...
آمادگی برای اعلان جهاد برای شیخ قاسم
مذاکره نشستند، ولی در واقع آمرانه از رهبر جبهه الوفاق می خواستند فقط امضا کند و مذاکره ای در کار نبود. قطعاً مردم بحرین بعد از این همه خون، سلب تابعیت، زندانی، تبعیدی و شهید زیر بار نمی روند و باید این قیام به ثمر برسد. الهام شاکری با اشاره به سلب تابعیت به عنوان یک مسئله عمومی آن را حربه ای در دست حکومت برای خفه ساختن صدای معترضان دانست و افزود: بازداشت ها و احکام سلب تابعیت در بحرین صرفاً
ماجرای تعویض عمامه با کلاه پهلوی
تدریس اسفارش نبود، بلکه به آن بود که خودش را به زحمت می انداخت و راضی نمی شد که دیگران به خاطر او به زحمت بیفتند. * اگر خاطره ای در تکاب از دستگاه حکومت پهلوی دارید بفرمایید. خاطره زیاد دارم، یکی را می گویم. در زمان شاه در هر سال مبلغی پول به امام جماعت معتبر شهر می دادند و نامش هم عطای ملوکانه(!) بود. البته اکثر علما قبول نمی کردند. من از نظر مادّی در مضیقه شدید بودم
زن آمریکایی را به حاشیه تهران کشاندند
آمریکا رفته بودم که یکباره همسرم ناپدید شد. هر چه با او تماس گرفتم کسی پاسخ نداد. به همین خاطر نگران شدم و به کشور برگشتم. همسایه ها می گویند چند روز قبل همسرم سوار بر ماشینش از خانه خارج شده و دیگر بازنگشته است. نشانی هایی که این مرد از همسر آمریکایی اش به پلیس داد با نشانی های جنازه زن ناشناس مطابقت داشت. به این ترتیب این مرد به سردخانه پزشکی قانونی رفت و جنازه همسرش را شناسایی کرد.
مژده لواسانی: هیچ وقت به خاطر وسوسه بازی، چادرم را کنار نمی گذارم
نظرسنجی بهترین مجری زن تلویزیون در برنامه سه ستاره، بهترین مجری سال 95 شدید. از این که مخاطبان، شما را که جوانی 27 ساله اید از میان مجریان کارکشته ای که شاید به اندازه سن شما، سابقه داشته باشند، انتخاب کرده اند، چه حسی دارید؟ همان شبی که به برنامه سه ستاره رفتم و بین نامزدها بودم گفتم، همین که به عنوان نماینده نسل جوان در این فهرست حضور دارم احساس خوشحالی می کنم. گفتم، احساس غرور می کنم که کنار
تکه تکه شدن را به اسارت ترجیح دادم
ناخواسته وارد جنگی نابرابر شدند که باید تا آخرین نفس برای حفظ خانه و خاک کشور دفاع می کردند. وی معتقد است که خرمشهر ریشه در تاریخ ایران دارد و باید از آن دفاع می کردیم و در این مسیر جنسیت فرقی ندارد. این زن مقاوم، میدان نبرد را خالی نکرده و تا آخرین روزهای جنگ در کنار رزمندگان حضور داشت. رسالت وی به هشت سال دفاع مقدس محصور نشده و امروز نیز در جبهه فرهنگی فعالیت دارد. این بانوی مقاوم، عصمت
شوهرم با دعوا مرا به خانه پدرم فرستاد و خودش با دختر جوانی برای خوشگذرانی به شمال رفت!
وسایلم را جمع کردم و با دختر کوچکم به خانۀ پدرم رفتیم. آن ها سراغ سعید را می گرفتند و من مثل همیشه دروغی جور کردم و گفتم او به مأموریت رفته است. روز بعد نزدیک غروب سعید زنگ زد و با صدایی لرزان و بغض گرفته از من کمک خواست. من و بچه ام بدون آنکه چیزی به کسی بگوییم یک تاکسی دربست گرفتیم و به شمال رفتیم؛ همان شهری که شوهرم و دختری جوان در بیمارستان بستری بودند. سعید از ناحیۀ صورت آسیب دیده بود و سر و