سایر منابع:
سایر خبرها
درآمدزایی یک "نهاد رسمی" از اختلاف و طلاق!
دادگستری البرز به یاد مرکزی افتادم که از آن به عنوان مرکز کاهش طلاق یاد می شد و اتفاقا آقای معاون با آب و تاب فراوانی در خصوص عملکرد این مرکز به رسانه ها خبر می داد. تصمیم گرفتم بدون خبر دادن، برای تهیه گزارش وارد این مرکز شوم اما از همان ابتدا از جانمایی این مرکز متعجب شدم. متاسفانه مکان این مرکز در یکی از محلات شهر کرج که امروز به نام اسلام آباد است و در گذشته ای نه چندان دور به نام
یک روز در ماه عسل ؛ از اتهام مدال به خودکشی عاشقانه تا داستان پسرخاله علیخانی
انتقادها و جنجال ها درباره ماه عسل بالا گرفته است که بدون مقدمه می روم سراغ اصل ماجرا: آقای پیوندی، می گویند ماه عسل سیاه نمایی می کند؟ مشخص است که پیوندی از اولین سوال صریح ما جا خورده است. سوال را بر می گرداند و می گوید: شما چی فکر می کنید؟ خودتون فکر می کنید سیاه نمایی است؟ و بعد ادامه داد: این برچسب بی رحمانه ای است. ما روایتگر قصه ایم، فقط همین. یکی از دلایل اقبال به برنامه ماه
نه ولی امر در شرایط امام حسن(ع) است؛ نه ملت در جایگاه سپاه خائن کوفه
حکومتی یعنی مذاکرات جاری با غرب و شیوه مذاکرات در دوره حکومت پیامبر گرامی اسلام و امامت امام حسن مجتبی پرداخت. مبنای این سخنرانی تاریخی تعبیر نرمش قهرمانانه و بررسی صحت تفاسیر و ارجاعات مختلف از آن بود که براساس شواهد قصد دارند از آن به عنوان سند حقانیت عملکرد خود استفاده کنند. این درحالی است که خود معظم له بارها به تبیین این مفهوم پرداخته اند چنانچه به تعبیر رهبر معظم انقلاب ، این
ناگفته های خواندنی بازیگر نقش ابن ملجم از سریال امام علی(ع)+عکس
... و من به این کار بسیار علاقه مند شدم. پیش آنها رفتند و از آنها خواستم که مرا در جمع خود بپذیرند. به خصوص در تعزیه که من به آنها کمک می کردم. خاطرم هست در نزدیکی خانه ما پارکی بود که یک کانون پرورش فکری داشت. در آن زمان من محصل ابتدایی بودم به آنجا رفتم و گفتم می خواهم تئاتر کار کنم که من را پذیرفتند. کمی که بزرگتر شدم به خاطر شرایط سنی به مرکز رفاه خانواده بهزیستی رفتم. این مراکز در
حماسه سازان میدان راه آهن خرمشهر چه کسانی بودند
عراقی توسط بهنام به یاد دارم همان روز هنگامی که یک گردان تانک وارد میدان راه آهن شده بودند به بهنام گفتم برو ببین تانک های عراقی که وارد میدان می شوند در چه جایی مستقر شده و موضع می گیرند. بهنام گفت عمو این ها اگه منو بگیرند اسیرم می کنند و... بهش گفتم تو برو چون سن و سالت کمه باهات کاری ندارند، بهنام قبول کرد و جلو رفت، ما پشت مسجد راه آهن مستقر بودیم، بعد از نیم ساعت دیدم بهنام برگشته و
اختلافات نظری و اعتقادی وهابیت با مسلمین
السلام) و خاندانش را بدون ارائه مدرکی، انکار می کند و همه را مجعول می داند. برای نمونه وی می گوید :الف) نزول آیه انما ولیکم الله ورسوله ... (29) در بارة علی، به اتفاق اهل علم دروغ است(30). این در حالی است که بیش از 64 محدّث و دانشمند، به نزول ان در بارة امام علی(علیه السلام) تصریح کرده اند. (31) ب) وی نزول آیه قل لا اسئلکم علیه اجرا الا المودّة فی القربی (32) را در بارة خاندان رسالت تکذیب می کند، (33
ناگفته های رضایی از جنگ، انتخابات و سپاه
حس پاسداری از اسلام و انقلاب در وجودم شکل گرفت. در همان دوران دبیرستان هم که برای پیروزی انقلاب مبارزه می کردم ساواک من را دستگیر کرد درسن 18-19 ساله و جوان ترین زندانی رژیم شاه بودم و شعار من هم الله اکبر و اسلام و پیروی از امام (ره) بود. در حقیقت هویت سیاسی و فرهنگی من با دفاع از پاسداری از اسلام و انقلاب شکل گرفت. طبیعی بود که من هیچ وقت این لباس را به هیچ چیز دیگری ترجیح نخواهم داد و افتخار
می گویند لاک جیغ جای ماه عسل را پر کرده!
شدم چون من قبلا این سبک آدم نبودم. امام خمینی را شناختم و اسلام آوردم! خانواده ام مذهبی بودند اما من هیچ چیز را قبول نداشتم. تقریبا لائیک بودم! بعد دیدم اطرافم چقدر از این تغییر و تحولات رخ می دهد. با خودم فکر کردم مستندی ساده باید ساخته شود که همین تحولات را به صورت ساده بیان کند. سه سال به دفتر مدیران می رفتم و می گفتم اگر می خواهید کاری برای حجاب کنید، این بهترین کار است. همه می گفتند خیلی چیپ
اگر محبت اهل بیت(ع) رفض و کفر است جن و انس بدانند که من رافضی ام
حبّ أهلِ البیتِ فی جانبِ (17) ترجمه: -اگر دل مرا بکاوند، دو سطر بر آن نقش بسته ببینند، بدون اینکه نویسنده ای آن را نوشته باشد، - به یک سو عدل و توحید و از سوی دیگر دوستی خاندان پیامبر. (18) چون در مجلسی از علی و دو فرزندش و همسر پاکش یاد شد، یکی چهره در هم می کشد و می گوید: سخن از آنان درست نیست، این را رها کنید، زیرا این سخن رافضیان است، آنگاه امام شافعی
آیا درست است که می گویند حضرت علی(ع) شبی هزار رکعت نماز می خواند؟
است . نیز روشن می گردد که وی در قرائت قرآن و معارف دینی آن روزگار چندان مهارت داشت که خلیفة مسلمانان و عمروبن عاص او را رسماً به کار تعلیم قرآن گماردند. در رابطه با لقب اشقی الاشقیاء باید بگوییم: لقب اشقی الاشقیا را اولین بار رسول اکرم (ص) به ابن ملجم داد. در روایتی آمده است: همان طور که کشنده شتر صالح، شقی ترین افراد زمان خود بود، ابن ملجم نیز بدبخت ترین و شقاوت مندترین افراد عصر خود به
غربیه دوست داشتنی
شهید علیمردان آزادبخت / میرملاس نیوز: سال64 منطقه در بندیخان بعد از ظهر یک روز پا ییزی هوای نسبتاٌ سرد بود .با اسبی که از نیروهی تیپ انصار الحسین همدان زمان جابجایی برایمان مانده بود. اوقات فراغت در اطراف دریاچه در بندیخان گشت و گذاری میزدم. امروز تنها بودم تعدادی لباس چرک را [...] شهید علیمردان آزادبخت / میرملاس نیوز: سال64 منطقه در بندیخان بعد از ظهر یک روز پا ییزی هوای نسبتاٌ سرد بود .با اسبی که از نیروهی تیپ انصار الحسین همدان زمان جابجایی برایمان مانده بود. اوقات فراغت در اطراف دریاچه در بندیخان گشت و گذاری میزدم. امروز تنها بودم تعدادی لباس چرک را بردم کنار دریاچه برای شستن و اسب را هم کناری بستم شستن لباسها تمام نشده بود که دو نفر به طرفم می آمدند. نزدیک که شدند یکی را شناختم حمید آزادی بود. فرمانده وقت گردان محبین با جوانی نسبتاٌ بلند قد باصورتی گند می به من نزدیک شدند . حال و احوالی با هم داشتیم .من هنوز با آن جوان آشنا نشده بودم که رفت سراغ لباسهای من و شروع به شستن کرد .از این کارش بسیار متعجب شدم . به حمید گفتم که آقا، کی باشند ؟ حمید فکر میکرد که من شوخی میکنم. ولی واقعاٌ تا به حال ایشان را ندیده بودم. ولی او اوصاف بنده راکاملاٌ میدانست لباسها را کناری روی سنگها پهن کردم. بعد میخواستم بنشینم به تعریف کردن حمید دستم را محکم گرفت و با صدای بلند فریاد میزد. بیا او را گرفتم مانده بودم میخواهند چکار کنند یکباره آن یکی که من هیچ انتظاری از او نداشتم .رفت زیر پاهایم حمید هم دستانم رامحکم گرفته بود کشان کشان مرا به طرف دریاچه بردند هرچه فریاد زدم هواسرد است سرما می خورم حرف به گوششان نرفت که نرفت و با شماره 3.2.1 مرا پرت کردن میان آب .با خودم می گفتم حمید را می شناسم این غریبه کیه که اورا همراهی میکند؟ هرچه تلاش میکردم که از آب بیرون یبآم ولی با پرتاب سنگ جلوی بیرون آمدنم را میگرفتند. خلاصه بعد از چند دقیقه که حسابی خیس شده بودم و لرزه به بدنم افتاده بود مرا از آب بیرون آوردند. حمید انسان بسیار زرنگ و با قدرتی بود.زور هیچ کس به او نمی رسید. خیلی سریع آتشی روشن کرد.و سه نفری دور آتش را گرفتیم وحسابی خشک شدم. در این بین هی مانده بودم این همراه حمید کیه که خیلی با من راحت بود. خلاصه رفتیم میان سنگر خودمان آنها هم آمدند. من که خیلی سردم شده بود رفتم زیر پتو حمید هم شروع کرد به صحبت کردن که چنین است و چنان است گفتم نمی شود بجای حرف زدن این آقا را معرفی کنی گفت مگر نمی دانی علیمردان است اورا نمی شناسی. اسمش را از بچه های کردستان شنیده بودم ولی خودش را تا به حال ندیده بودم. تازه آن موقع بلند شدم بااو روبوسی کردم. ولی همیشه این را در دل داشتم که روزی تلافی کنم. به او هم گفتم اگر روزی بیآید این کارت را تلافی خواهم کرد.(با جمله ای مرا میخ کوب کرد) (اه دا نزایه) من آن موقع زیاد با کنایه های لکی آشنای نداشتم .ندانستم منظورش چیست.. این اولین آشنای من با علیمردان عزیز بود وقتی من در میدان مین افتاده بودم اولین کسی بالا ی سرم رسید علیمردان بود .همینکه او را دیدم افتادم یاد دربندیخان، آمدنش آرامش را با خودش آورد. مرا بلند کرد از میدان مین بیرون برد. میخواست که تا بالای ارتفاع مرا ببرد. گفتم این بجای آن یادت هست. دربندیخان ..اشگ میان چشمانش حلقه زد و من هم با صدای بلند میخندیدم تمام لباسهایش غرق خون شده بود. به او گفتم مسیرطولانی است بگذار بچه ها بیآیند کمک وبعدازچندی تعدادی ازنیروهای رومشگان باحاج محمدآزادبخت و حمید قبادی آمدند. ( یاد باد آن روزگاران یاد باد) درج شده توسط : بهزاد باقری / دبیر سرویس شهدا و منتظران " میرملاس نیوز "bagheri1348@yahoo. ...
بازی پر دردسر برابر آمریکا
ترتیب همه آن هایی که پرچم شیرخورشید داشتند- جز یک نفر- با خوشحالی پرچم شان را با پرچم جمهوری اسلامی عوض کردند. فوتبال بازی برد و بخت است و هیچ گاه در مسابقات فوتبال به بچه های تیم نگفته ام که باید بازی را ببرید. اما این بار دقایقی قبل از شروع مسابقه به رختکن رفتم و فضای ورزشگاه را برای به ها شرح دادم. گفتم که هزاران ایرانی به عشق کشورشان از شهرهای مختلف امریکا و کانادا به این ورزشگاه آمده
درخواست حاج قاسم از پدر حسین چریک
چریک آیا در جلسه هست یانه؟که من جلو رفتم و سردار سلیمانی پیشانی و دست من را بوسید و گفت"حاجی با حسین چکار کردی که اینجور دلها را با خودش برد"؟ و در مراسمی دیگر که حاج قاسم آمده بود بار دیگر این عمل تکرار شد. مدت ها گذشت که پیغام سرلشگر حاج قاسم سلیمانی به ما رسید که زندگی نامه و کتاب حسین منگلی را بنویسید که به کمک هم رزمانش در حال انجام است. فرماندهان جنگ بر سر حسین دعوا
علی شهید حق و حقیقت
پیغمبر اکرم(ص) ولایت را کنار زده و چند دستگی هایی شد که عظمت مسلمانان را خدشه دار کرد. جای شکر است که در کشور ما به برکت انقلاب اسلامی، ولایت بعد از قرن ها حاکم شد و مردم ولایتمدار ما با درک و فهم بالای خود متوجه شدند راه سعادت و نجات شان پیروی از ولایت است. تا زمانی که مردم ما این روحیه را داشته باشند، که انشاءالله تا زمان ظهور امام زمان(عج) چنین خواهد بود، ما هیچ نگرانی ای نخواهیم داشت؛ چراکه راه سعادت همین است و باعث سرافرازی ما در دنیا و آخرت خواهد شد.
عامل اصلی دشمنی خواص با حکومت امیرالمؤمنین(ع)
رویکرد تنبیهی می شد. امیرالمؤمنین علیه السلام می توانست در همان ابتدای کار، پس از خروج طلحه و زبیر از دارالحکومه، آن ها را دستگیر کند، اما همه می گفتند که علی (ع) بدون هیچ دلیل محکمی، آن ها را بازداشت کرده است. مضاف بر اینکه طلحه و زبیر هم اشخاصی نبودند که بتوان با یک لغزش، آن ها را تنبیه کنند. برای نمونه، در جنگ جمل، حضرت خطاب به زبیر گفتند که آیا به خاطر داری که رسول خدا گفت روزی در مقابل
گلرهای ما پیشرفت داشته اند ولی نه به آن شکل که همه راضی باشند
. او اسطوره فوتبال ایران و شاید هم یکی از اسطوره های فوتبال آسیاست. ناصرخان همیشه در ذهن ما هست. روی دروازه بان ها خیلی سخت گیر بود چون خودش قبلا دروازه بانی کرده بود. در تمرینات مدام با ما حرف می زد و می گفت گلر باید دیسیپلین داشته باشد. می گفت اگر شما آماده نباشید، کل تیم به مشکل می خورد. خیلی چیزها از او یاد گرفتم. واقعا الگوی خوبی بود. خاطره ام از ناصرخان از ناصرخان یک
اظهارات تکان دهنده 3 قربانی تجاوز در پراید شیشه دودی
جاده ساوه رها کردند. از خودروهای عبوری جاده درخواست کمک کردم و چون دیگر از خودروهای شخصی می ترسیدم و به هیچ کس اعتماد نداشتم، جلوی سرویس شرکت ها را گرفتم و آنها من را به پلیس راه تهران ساوه رساندند. شکایت کردی؟ همان شب با گریه رفتم خانه مان و موضوع را با پدر و مادرم در میان گذاشتم و فردای آن روز برای طرح شکایت به اداره آگاهی رفتیم. با این خاطرات تلخ چگونه زندگی می کنی
از عملیات روانی علیه بعثی ها تا تبلیغ با لباس روحانیت
انقلاب را به خوبی می شناختند، انجام دادیم. در راه برگشت از تهران نیز اسپری های شعارنویسی خریداری کردیم و به سمنان آوردیم. ** به عشق دیدن امام با موتور دنده ای به تهران رفتم شما برای دیدن امام به تهران نیامدید؟ کواکبیان: اعلام کرده بودند که امام 6 بهمن 57 به ایران می آید لذا من همان روز برای دیدار امام با موتور سیکلت دنده ای خودم تمام راه را از عشقی که به امام داشتم
روزبه چشمی : آمدن به استقلال بزرگ ترین ریسک ممکن بود
سه شنبه 16 تیر 1394 0 بالاخره روزبه چشمی را بازیکن استقلال بدانیم یا صبا؟ بازیکن استقلال بدانید چون ما همه جوره توافق کردیم و برای نهایی شدن این اتفاق تنها یکسری کارهای اداری مانده است. وقتی باشگاه صبا با استقلال به صورت کتبی مکاتبه می کند و پول می گیرد یعنی رضایت داده که من جدا بشوم. اما صبایی ها مدعی اند تو هنوز رضایتنامه نداری؟ اتفاقاً من روزی با استقلال قرارداد بستم ک
افطار آخر
هم رفتم در آشپزخانه و مشغول آماده کردن افطاری شدم. موقع افطار که از آشپزخانه بیرون آمدم دیدم مسعود نیست. گفتم شاید دارد نماز می خواند که بعد از جستجو در خانه فهمیدیم پسرم در طبقه بالا خودش را آویزان کرده است اصلاً باورکردنی نبود! وی افزود: چند ماه قبل از این حادثه، حدوداً چهار ماه پیش، وقتی برای نماز صبح بیدار شدم، دیدم مسعود حالش خوب نیست فوری به بیمارستان رفتیم در آنجا بود که متوجه شدیم
پایان خونین یک رابطه خیابانی و خیانت
اکرم در شمال خیلی علاقه مند بودم تصمیم گرفتم دوباره به خواستگاری اش بروم و در این مورد با زهره صحبت کردم. احساس کردم که وی ناراحت شده است. بعد از آن زهره با من قهر کرد، چند باری زنگ زدم تا او را آرام کنم. زهره گفت به اکرم زنگ می زند و می گوید که من با وی ارتباط دوستی دارم. التماس کردم درباره رابطه مان به اکرم حرفی نزند اما وی به حرف هایم هیچ اعتنایی نکرد. بعد از چند روز به اکرم زنگ زدم، او به من گفت
ناگفته های رضا رویگری 66 ساله و همسرش 25 ساله اش! (+عکس)
. حالا دیگر با گستره رسانه های اجتماعی هرکسی می تواند به راحتی این کار را بکند. گاهی هم خبر پخش می کنند که باز سکته کرده ام؛ در حالی که من فقط یک بار سکته کردم. خدا را شکر الان بهترم و همراه آقای احمدلو سریال کار می کنم. از اهالی سینما و رفقای قدیمی هم دلگیر هستید؟ رضا: دوستان محبت دارند اما از بعضی هایشان توقع داشتم دست کم زنگی به من می زدند. بعضی هایشان اصلا مرا یادشان رفته
پیروز ارجمند: اتوبوسی به دفتر موسیقی نیامدم
بانوان ثبت شد که کنسرت می دهند. تعامل با نیروی انتظامی خیلی موثر بود. برگزاری جشنواره ی موسیقی نواحی در کرمان. در نهایت همه ی این کارها با بودجه ی ناچیز انجام شد. امروز که پیروز ارجمند از دفتر موسیقی می رود، از کسی دلگیر است؟ ذاتا اهل گله نیستم. ته قلبم به عنوان هنرمند خرسندم؛ اما اگر می خواهید صادقانه بگویم، در جایگاه یک مدیر هنوز کارهای انجام نشده داشتم. می خواستم این درخت را به بار برسانم، اما شرایط فراهم نبود که بمانم. انتظار انصاف و عدالت بیشتری داشتم. چیزی که خودم در این اتاق همیشه رعایت کردم. ...
ظلمی که ما به علی(ع) می کنیم!
با آن ها بازی می کرد و می کوشید با تقلید از صدای گوسفند و چار دسته و پا راه رفتن، موجبات خنده بچه ها را فراهم آورد ؛ ابایی هم از این نداشت که حالا خلیفه مسلمین است و ممکن است به شأن و جایگاهش بربخورد و این که اصلاً دیگران پشت سرش چه خواهند گفت! خودش لقمه در دهان بچه یتیم ها و فرزندان شهدا می گذاشت و می گفت: اگر به شما گفتند پدر شما کیست،بگوئید ما یتیم نشده ایم . پدرمان علی (ع) است.
نخستین زنان موتورسوار در ایران
مشکلات فرهنگی داریم و موتورسواری بانوان جا نیفتاده است. مشکلاتی که پیش می آید هم از این دست است. وقتی به آمریکا رفتید، به شما پیشنهاد شد که همان جا بمانید؟ نراقی: بله، حتی وقتی با رسانه هایشان صحبت کردم می خواستند درباره مسائلی مثل حجاب، سنگسار یا مشکلات اقتصادی بپرسند که من گفتم فقط سوالات ورزشی را جواب می دهم. این درحالی بود که من می توانستم با یکسری حرف ها، اقامت آمریکا را
محسن رضایی می گفت قوی تر از متوسلیان نداشتیم
به دست آوردیم از اسلامیت به دست آوردیم. یعنی عمل به وظیفه کردیم. این که آقای متوسلیان موفق بود و در آن روزگار موفق تر از همه فرماندهان عمل می کرد، به خاطر خلوصش است. خلوصش نسبت به اسلام. وقتی چیز دیگری را برای اهداف خودش جز اسلام و چیزی که اسلام گفته را در نظر نمی گرفت، این در مخاطبش هم تاثیر می گذاشت. وقتی یک ضد انقلاب به عنوان یک عضو حزب دموکرات یا کومله وارد محیطی می شد اسلحه به دست
دکتر شریعتی از اولین کتابم ایده گرفت
هم که همه پیروان امام بودند من آنها را هدایت میکردم و در کوچه شترداران حضور داشتند. بعدها من گفتم که با ترور سران کشوری باید یک تکانی بدهیم که البته بعد آنها را به شهادت رساندند، باقی مانده شان، دادستان انقلاب آقای لاجوردی در همین جلسات بود، با آنها جلسه جداگانه ای در بازار داشتیم. هیچ کس باور نمی کرد عضو شواری مرکزی حزب جمهوری اسلامی شوم/ اکثر اعضایش شاگردان من بودند حزب
از اینکه نقشی در انقلاب نداشتم، خجالت می کشم/ ما سیاسی بودیم ولی "سیاسی کار" نبودیم
چون فکر می کنم هدف این بوده خدا هم راه مستقیم را جلوی من باز کرده پس از حوادثی که پس از انقلاب پیش آمد به فرموده مقام معظم رهبری خیلی از خواص ، سرشناسان که در رده اول انقلاب بودند در این حوادث باختند. عملکرد اشتباهی از خود نشان دادند و خود را در دنیا و اخرت دچار شقاوت کردند. الحمدلله در چنین شرایطی توانستم راه درست را تشخیص دهم آن موضوعی که مقام معظم رهبری به آن تاکید کردند به عنوان بصیرت ، خیال
انتشار خداحافظ رفیق کتاب شهید شاخص کارگری سال 94
آقای امیرخانی فرستاد آن ها را بیاوریم. از چند متری بوی بدی به مشام می خورد، آن قدر بو می دادند که حال آدم به هم می خورد. لباس نداشتند چیزی شبیه لباس پوشیده بودند. هر دو هم پسر بچه بودند. هیچ کدام جلو نرفتیم. نه تنها ما، هیچ کس دیگر هم جلو نرفت. تنها کسی که سراغ بچه ها رفت، آن ها را بغل گرفت و نوازش کرد و با دست خودش در همان چشمه ی اطراف مقر با صابون و شامپو شست وشو داد و لباس پوشاند، حسینعلی بود
مسیح در شب قدر + عکس و فیلم
چه بلایی سرت بیاورند. این ها مثل مسلمانان ایران نیستند؛ امروز همسایه مان می گفت این ها همان هایی هستند که امام حسین را کشتند. تو که نظامی نیستی، بیا برگرد تهران. مادر بود دیگر؛ گفت: چشم، همین روزها می آیم. راست هم می گفت؛ قرار بود آن روز اسناد مهمّی را با قطار ببرد تهران. مادر را راحت راضی کرد، اما بعد از حرف زدن با بچه ها، باید دل خودش را راضی می کرد. واروژان ده ساله بود و تالین شش