سایر منابع:
سایر خبرها
هر کاری می کردم گلوله شلیک نمی شد
/> من هم پشت سرش زدمش و الله اکبر را گفتم. گفتم: یکی تون بیاید سلاح را داشته باشد (نگه دارد) تا سیم بالا بایستد. به همین شکل، بچه ها آمدند. شروع کردیم به پاک سازی و نارنجک انداختن. سمت راست مان، فکر کنم تیپ امام سجاد(ع) بود. عمل نکرده بودند. نتوانسته بودند خط را بشکنند و عراقی ها متوجه شده بودند. (بچه ها) تو معبر گیر کرده بودند. ما و دسته ای که قرار بود که رد من بیایند و گروهانی که قرار بود پشت
ارسال احمدی نژاد و دوستان به وین برای حل اختلافات
به وین و هتل کوبورگ می رسد در اتاق مذاکرات را باز می کند و می گوید: من اومدم بچه ها. حاضران شوکه می شوند و یکصدا می گویند: اوه مای گاد. جلیلی می نشیند و می گوید: شنیدم اختلاف دارین. همه سرشان را به نشانه نفی تکان می دهند و می گویند: اختلااااف؟ نه! کی گفته؟ جلیلی: نه؛ من می دونم اختلاف دارین. از قیافه هاتون پیداست. کری (با ترس): نه به جان تو ... جلیلی: حاشا نکن. اختلاف از چشم
یادگاران متوسلیان روایتگربخش هایی از زندگی حاج احمد متوسلیان
زیرپوش و شلوار زیر. تا آمدم بگویم حاج احمد داره می آد. خودش رسید. یک سیلی زد توی گوشش و بعد سینه خیز و کلاغ پر. برگشتن سر راه، همان جا پیاده شد. دست طرف را گرفت کشید کناری. گوش ایستادم. من اگه زدم توی گوشت، تو ببخش. اون دنیا جلوی مارو نگیر. اما سختگیری تنها ویژگی متوسلیان نیست، انعطاف از دیگر خصوصیات اوست: زخمی شده بود. پایش را گچ گرفته بودند و توی بیمارستان مریوان بستری بود. بچه ها لباس هایش را
پرورش ماهی با سم سرطانزا!
صورتم. یه لنگه لای در می ایستم و می پرسم که مالاشیت گرین دارین؟ همزمان دو نفری می گویند در را ببند بیا تو . جوان روبه رویی با خنده می گوید که اگر نداشته باشیم پس این جا چکار می کنیم؟ داستان، تکراری است. می گویم: مسئول خرید مزرعه پرورش ماهی در نهاوند هستم و تازه شروع به کار کرده ام و اگر قیمت خوب بدهید مشتری می شوم. نامشان را نمی پرسم اما آن که کنار پنجره رو به کوچه نشسته شروع به زنگ زدن
افطار و سحری یک مدافع حرم
به گزارش عصرامروز به نقل از مشرق،به مناسبت دومین سالگرد قمری شهید مدافع حرم، شهید رضا کارگربرزی، چند خاطره از این شهید عزیز را مرور می کنیم. - فقط رضا و سید روزه می گرفتند ، مخصوصا رضا به گونه ای برنامه ریزی می کرد که توی هر منطقه مدت زمان شرعی را حضور داشته باشه تا روزه هاش رو بگیره. براش خیلی مهم بود این مسئله. به یاد دارم که سحری هایی که رضا می خورد اصلا نمیشد بهشون گفت سحری، یک
مسکن مهر خانه دارکردن مردم یا برهم زدن بازار؟
، خبرنداری. همون مسکن مهری که خانه هاشو تو مرحله سفت کاری تحویل میدادند و به امان خدا رها میکردند. *amir : شما چند تا مسکن مهر دیدی که به درد ملت خورده باشه؟ مثل حلبی آباد ساخته یه مشت ادم با توان مالی پایین رو بدخبت تر کرده بدون امنیت بدون مدرسه بدون مسیر دستیابی. میخام صد سال نسازه این مسکن مهر و یارانه هایی هم که نرخ تورم رو برد بالا. خدا از سر تقصیراتش بگذره اون دنیا چه جور میخاد جواب بده
نظررهبرانقلاب درباره سریال پایتخت/فیلم
، "هما" گفت باید جلوی بچه ها معلوم شود که من دروغ نگفته ام چون در ذهنشان مادر خود را دروغ گو می بینند و این برای آن ها خوب نیست و همچنین دروغ گویی را یاد می گیرند. همچنین می بینیم که "نقی" به فرزندانش می گوید: "روسریتان را جلو بکشید و حجابتان را درست کنید، شما دیگه بزرگ شدید. " و این نکته به اهمیت رعایت حجاب و آموزش رعایت حجاب در دختران از همان سنین ابتدایی تکلیف و حتی چندسال زودتر اشاره
محسن چاوشی بالاخره به حرف آمد (3)
هیچوقت نگذاشت دستمان جلوی کسی دراز شود و مردانه اوضاع خانواده را مدیریت کرد. پدرم یک مدتی مسئول همین شهرک بود. بنیادی بود به اسم بنیاد مهاجرین جنگ تحمیلی که پدر مسئول آنجا شد. بعد آنجا تبدیل شد به ستاد بازسازی و نوسازی. پدرم آدم باسوادی بود و هست. وقتی پدرم بازنشسته شد با پیکانش کار می کرد. یکی از ترانه های که خوانده ام و شما هم آن را قبل از این گفت و گو شنیدی حرف از یک پیکان دلتنگ می زدید. این همان
فقط گاهی می شود با رئیس جمهور شوخی کرد
کاراکتر مربوط می شد از فیلم کنار گذاشتند و تغییراتی را در این کاراکتر به وجود آوردند. در نتیجه همان طور که شما اشاره کردید الان این کاراکتر ناقص شده است. البته ما سعی کردیم که این کاراکتر را به طور کامل قربانی نکنیم و به عنوان یک کاراکتر همراه از حضورش در قصه استفاده کنیم و به وابستگی دنیایی که پیدا می کند اشاره ای داشته باشیم. ما سعی داشتیم با استفاده از کاراکتر ابوذر بگوییم که در آن
این یک رمان پلیسی نیست زندگی خودمان است/ سفر به رودخانه مرموز
عهده گرفت، از جمله موضوعاتی است که در این گفتگو به آن پرداخته می شود. نادر ریاحی که از طرفداران رمان رودخانه میستیک بوده، به دعوت نویسنده اثر، سفری به شهری داشته که داستان های واقعی رودخانه مرموز در آن اتفاق افتاده است. مشروح گفتگو با این مترجم در ادامه می آید: * آیا فیلم سینمایی رودخانه میستیک بود که شما را به سمت ترجمه رمانش کشاند؟ چون همان طور که می دانید خیلی ها این فیلم را
روایت جانشین اطلاعات لشکر 10 از عملیات کربلای 4
شهید نوروزی در بین آن ها بود وقتی غلام متوجه آن ها شد با ناراحتی رو به شهید نوروزی گفت تو اینجا چه کار می کنی؟ مگر من شما را تقسیم نکردم؟ شهید نوروزی قیافه مظلومانه ای به خود گرفت گفت آقا غلام شما مگر نگفتید اطلاعات عملیات چشم لشکر است؟ پس طرح عملیات مغز لشکر می شود شاید هم عقل لشکر. وقتی عقل و مغز خواب باشد چشم ها قادر نیستند چیزی را ببینند. حاج اکبر خوابیده است. غلام که انتظار نداشت چنین جوابی
راهی برای برگشت
شما دور می کند. درصورتی هم که او روابط نامناسبی داشته باشد سختگیری شما تنها باعث مخفی کاری بیشتر و دقت بیشتر او در پنهان کاری می شود. پس لطفا تا زمانی که از چیزی مطمئن نشده اید آرامش روانی خود و خانواده تان را به هم نریزید و اصل را بر پاکی و روابط صحیح بگذارید. جبران کنید این درست که شما احساس بدی نسبت به همسرتان پیدا کرده اید، این درست که پس از این اتفاق حتی گاهی اوقات تحمل
چرا اینترنت کند، بی کیفیت و گران است؟
شبکه ملی اطلاعات کاربر نهایی دسترسی مطلوب تری داشته باشد. • اینترنت به صورت دیوانه کننده ای کند شده است. همین الان که این متن را می نویسم تصویر پروفایل آقای واعظی هنوز کامل دانلود نشده است. • آقای وزیر من هم موافقم. سرعت ها هر روز کندتر می شود؛ ما متوجه نشدیم شما از طرفی از چند برابر شدن پهنای باند صحبت می کنید ولی متاسفانه اینترنت ما هر روز محدودتر و کندتر می شود.
رامبد جوان مجاهد راه خداست
. * ای کاش سلحشور فیلم حضرت یونس را بسازد سعید حدادیان در ادامه گفت: کاش سناریو و فیلمنامه یونس (ع) که دهه 70 آقای سلحشور به من دادند، خواندم و من نظراتم را یادداشت کردم و به ایشان دادم. اون خیلی فیلمنامه خوبی است و نباید خاک بخورد. خدا کنه یک نفر آن فیلم را درست کند (بسازد) و در ماه رمضان امثال آن را نشان بدهند. وی همچنین خطاب به رسانه ملی گفت: من عرضی در خصوص
خبری که امام علی(ع) از معراج نبی آورد
/> به قدری مهم است که باز بشیری، یکی از علمای شافعی مذهب، یعنی از اهل جماعت، در کتاب احسن الکبائر یک جریانی را نقل می کند که عجیب است. می گوید: امیرالمؤمنین روی پشت بام خانه خودشان داشتند، خرما تناول می کردند. حضرت آن موقع همین بیست و هفت سالشان بود. حضرت سلمان هم، آن سلمان محمّدی، داشتند در حیات منزل امیرالمؤمنین لباسشان را که پاره شده بود، می دوختند. بعد امیرالمؤمنین یک هسته خرما را سمت
شعر و قصه بال های کودکی
پاره می کرد. من ناراحت می شدم اما همانقدر که کتاب را لمس می کرد خوب بود و امید داشتم که در آینده با کتاب الفت پیدا کند. البته کار من هم طوری بود که وقتی درگیر شعر می شدم از بچه ها غافل می ماندم و این موجب رنجش آنها می شد طوری که می گفتند: تو مادر همه هستی جز مادر ما و این خیلی من را اذیت می کرد. الان هم متأسفانه نوه من همین حرف را به من می زند و از اینکه من بیشتر وقتم را برای نوشتن برنامه های کودک
سقفی برای خستگی های من و تو
می گوید: آنطور که می گویند 42سال پیش در سن یک سالگی از دست بچه صاحبخانه رها شدم و به زمین افتادم، پدر و مادرم هم بدون آنکه ادعایی از صاحبخانه داشته باشند قضیه را تمام شده دیدند اما من برای همیشه حس پاهایم را از ناحیه کمر از دست دادم. پاهای من به دلیل فلج شدن رشد طبیعی نداشته و من سال هاست که کلمه معلول را به دوش می کشم. اسدی درباره زندگی اش می گوید: 3 خواهر و یک برادر دارم. در مدارس عادی
استخدام رفتگر فوق لیسانس در خرم آباد
دولتی به عنوان نیروی شرکتی علاوه بر نظافت و خدمات کار حسابداری و تشکیل پرونده رو انجام میدم که حقوق و مزایاش به کارشناس غیر مرتبط و به نام اون تموم میشه اما من ..... جالب وقتی است که مدیر بالاتر سیکل و اکابر و با تجربه در امور رفت و روب باشد. به کجا می رویم؟؟؟؟ هشت سال دوول نهم و دهم هشت سال غارت تحمیلی بود و این تاوان آن است .نمایندگان دلواپس آن روزها کجا بودند .دنبال
نحوه ساخت فوتبال دستی کوچک (عکس)
از بچه ها هم کمک بگیرید. مرحله 8 بعد برای اینکه جعبه تون ظاهر خوبی داشته باشه، می تونید اون رو با کاغذ کادو بپوشونید. مرحله 9 بعد با استفاده از کاتر و خط کش دروازه های بزرگی در دو طرف جعبه ایجاد کنید. مرحله 10 حالا فقط کافیه دسته ها رو داخل سوراخ ها قرار بدید و یه توپ پینگ پنگ رو داخل جعبه بندازید و بازی رو شروع کنید! منبع :kardasti.net
کیک گلاب، دسر افطاری
. 5. بعد سطح مایه رو صاف کن. دوبار قالب رو رو سطح کار بزن تا هیچ حبابی داخلش نمونه. بعد رو همون درجه 180 بذار چهل دقیقه بمونه. آخر کار با یه خلال دندون بزن وسط کیک. اگه چیزی به خلال نچسبید کیک آماده س. فر رو خاموش کن. ولی قالب رو بیرون نیار. 6. ذار نیم ساعت بمونه. بعد که خنک شد کیک رو از قالب جدا کن و برش های دلخواهت رو بزن. حالا اونارو بچین تو یه بشقاب خوشگل. بعدم روشو با پودر پسته تزیین کن. یه چای تازه دم کن و چندتا گل محمدی هم بریز تو چایی و بیار با کیکیت نوش جون کن. التماس دعا! ...
افطاری ساده علیرضا دبیر در محله قدیمی اش/عکس
به یاد تمام اون سال هایی که کوچیک و بزرگ تو حسینیه امام حسن مجتبی دور یک سفره می نشستیم و حاج آقا می خوندن: اللهم ارزقنا رزقاً حلالً طیباً طاهرا. همه آدمهایی که نون از راه کارگری و زحمت بدست می آوردن، با تمام وجود این دعای پرازمعنا رو تکرار می کردند. پی نوشت: یه شب پرخاطره ، یه افطاری_ساده با بزرگترهای محله و بچه محل ها. شهرری13آبان. شاه عبدالعظیم. سیدالکریم.
نصیحت رامبد جوان به احسان علیخانی
نمیکنم ، به انتقادهایی که به من میشه هم توجه نمیکنم ، خوبه که آدم گوش شنوا داشته باشه ، بابت نکات درست . ولی از اونجایی که احساس میکنه نادانی و بی دانشی تو اون حرف ها وجود داره و هیچ گونه تحلیل سلامت و درست کارشناسی وجود نداره ، اصلا گوش نده. ما برای مردم داریم کار می کنیم ، کارت رو بکن ، تو رفیق منی ، بهت زنگ میزنم ، با هم گپ می زنیم ، حال می کنیم و هر کاری هم که لازم باشه برای مردم، برای اینکه کیف کنن و احساس کنن یه چیزی تو زندگی شون می تونه تغییر کنه ، تا حالشون بهتر بشه ، می کنیم . . /پارسینه ...
طنز/ تو داری پدر می شی می فهمی؟!
ناگهان به فرید می خورند. فرید خسته و داغان سعید را می شناسد و ... فرید: آره! من به تو بد کردم. ولی تو هم منو ول کردی. سعید: تو یه نامرد حروم خوری که زندگی منو سیاه کردی. اگه اون موقع پولم رو میدادی الان وضعم این نبود. فرید: بسه دیگه! بیشتر از این خردم نکن! (هق هق میزند زیر گریه) خودم میدونم که بدکردم...الان میخوام جبران کنم. سعید: اما الان خیلی دیر شده...
گفت و گو با سالارپولاد پدیده اینستاگرامی!
تحصیلاتش را تمام کند. *در واقع شما کار کردید تا برادر بزرگ درس بخواند؟ بله، همین طور است. *برادر شما چه رشته ای می خواند، در چه مقطعی؟ دکترای ام بی ای در تهران می خواند. به تازگی تز او را قبول کرده اند. *به راه اندازی صفحه اینستاگرام چه ارتباطی دارد؟ برادرم نخستین حقوقش رو برای من گوشی اندروید گرفت، من لمسی بلد نیستم اون گفت همه دارن تو هم استفاده کن و
پرواز در ارتفاع پست
جدی می گویند ما قیافه خیلی از خلبان ها را می شناسیم. خلبان آن هواپیمایی که زیر بال هایش قرمز است ابروهای پهنی دارد و موقع فرود یکسره لبخند می زند. بعد یکی دیگر دنباله حرفش را می گیرد که دو هفته ای هست که نامزد کرده قبلاً حلقه دستش نبود. اصفهانی است بچه های این مناطق آنقدر هواپیمای کوچک و بزرگ و رنگارنگ و مدل به مدل دیده اند که می دانند هواپیمای قرمز رنگ مربوط به کدام شرکت هواپیمایی است
از دسترسی کارگردان مارمولک به احمدی نژاد و هشدار آیت الله سیستانی به تروریست پرورها تا گرانترین نقل و ...
، وی ادامه داد: یابن آدم پسر آدم "من اصبح حریصا علی الدنیا" کسی که یقه برای پول پاره می کند وقت و دین و عقل و فکر و عمر و همه چیزش را می گذارد برای پول زن و بچه اش مردند که یک بار با این نهار بخورند با این شام بخورند، یک دو روزی بروند مسافرت وقت ندارد، یک سال یک دانه شب احیا دارد معلوم نیست کدام یکی از این سه شب است وقت ندارد آن یک شب هم بیاید. این خطیب مشهور تصریح کرد: همش
ماجرای سرقت لجام مرکب علی(ع)
. امام(ع) به داخل رفتند و آنها را آرام کردند و برگشتند و با حالتی بشّاش و خنده رو با دیگران برخورد کردند. اصحاب با تعجب پرسیدند: فرزند شما سلامتی خودش را به دست آورد؟ حضرت فرمود: نه! از دنیا رفت. اصحاب گفتند: بعد از آن همه نگرانی و تکاپویی که برای سلامتی فرزندتان داشتید، ما تصور می کردیم که اگر از دنیا برود، برای شما خیلی سخت(غیرقابل تحمل) خواهد بود. حضرت فرمود: ما اهل بیت این گونه هستیم که تلاش
تبریزی: ضرغامی باعث سقوط تلویزیون شد (1)
تاریخی فیلم تاریخی ساخت؟ من که مورخ نیستم که مثلا بدانم سه تا سردار اسعد بختیاری داریم. این را خودم بعد از اینکه این اتفاق افتاد فهمیدم. من معتقدم تمام آن شیطنتی که صورت گرفته به بهانه همان یک پلاتی است که یک تصویر از سردار اسعد بختیاری را کلوزآپ گرفتیم، گفتند تو می خواهی بختیاری ها را زیر سوال ببری اما این فقط یک عکس بود که طراح صحنه به بچه هایش گفته بود از اینترنت آورده بودند. به من
سوارز از رفتگری به نیوکمپ رسید
کند به زندگی اش، گل می زند، فریاد می کشد و صفحات زندگی اش را طوری ورق می زند که از دنیای تلخ کودکی، پرت شود به شکوه این روزهایش؛ داستان قهرمانی که آن قدر رودرروی مشکلات زندگی اش جنگید تا دنیایش پرشد از زیبایی. صوفیای رویاها وقتی بچه چهارم یک خانواده 9 نفره باشی، وقتی خانواده ات در هفت سالگی تو به امید یک زندگی بهتر از شهر کثیف و کوچک سالتو به مونته ویدئو نقل مکان کنند، اما
مشکلاتی که شما مطرح کردید؛ از درخواست تعیین تکلیف برای جریمه زیر دیپلم ها تا جنایتی به نام کاشت چمن!
پیش باهام تماس گرفتن گفتن بیا واسه مصاحبه رفتم کار گزینی فرم پر کردم دو مرحله از مصاحبم رو رد کردم تا موند مصاحبه اخر به من ساعت 9:30 تماس گرفتن گفتن ساعت 11همون روز اونجا باش من هر کاری میکردم نمیتونستم اونروز اونجا باشم روز بعد رفتم هر چی اصرار کردم جوابی ندادن گفتن تو نرسیدی رد شدی هر چی التماس کردم قبول نمیکردن سلام من یک دبیر بازنشسته هستم که اندک پس انداز خود را در موسسه اعتباری