سایر منابع:
سایر خبرها
غوغای حجابی که متولی باشی را بر سر دار برد!/ کتاب هایی که به قیام مسجد گوهرشاد پرداختند
/> در ادامه درباره شرایط جاری شدن قانون تغییر لباس در شهر مشهد می خوانیم: همه چیز در ظاهر، به خوبی و خوشی و میمنت در حال انجام بود و کوچکترین صدای مخالفی با سرعت و شدت خفه می شد. اما اتفاق عجیب تری در راه بود. آن هم در شهر مذهبی مشهد. محمدولی خان اسدی متولی باشی آستان قدس رضوی فکرش را هم نمی کرد که این کلاه فرنگی برایش دردسر بسازد. بعد از سال ها خدمت در مشهد، فهمیده بود که برای انجام تغییراتی از
احسان علیخانی در ممنوع التصویریم بی تقصیر است/ رقص و پایکوبی در هتل کوبورگ
: در رابطه با شکایت وی دفاعیات خود را در 51 صفحه لایحه تنظیم و تقدیم دادگاه کردم. مرتضوی افزود: آقای روح الامینی پس از پایان دفاعیات من از دادگاه تقاضاهایی را داشت که قرار شد تا جلسه بعدی دادگاه این تقاضاها را بررسی کند و ببیند که کدام یک از آنها قابل اجراست. یکی از تقاضاهای آقای روح الامینی این بود که چند تن از مسئولان سابق نیروی انتظامی به دادگاه بیایند و توضیحاتی را ارائه دهند. وی ادامه داد
روایت استاد آمریکایی از فرهنگ ایرانی
، همه آفریقایی بودند. من آرام آرام با موسیقی مردم این منطقه و همچنین با مراسم زار آشنا شدم. مراسم زار، آن قدر برایم جالب و جذاب بود که به تمام بنادر و جزایر خلیج سفر کردم. گوشه به گوشه استان بوشهر و هرمزگان و حتی خوزستان و بخش هایی از سیستان و بلوچستان را دیدم. پس از ان به بحرین و مغرب سفر کردم و دیدم آداب و رسوم مردم، می تواند ریشه های مشترک داشته باشد. همان گونه که مراسم زاری که در بوشهر
با ارزش ترین قرارداد تاریخ فوتبال ایران بسته شد+تصاویر
کوچک مبارزه با سرطان و قهرمانان ملی فوتبال از صبح که خبر آمدن فوتبالیست های تیم ملی به بخش ها رسیده بود کودکان سر از پا نمی شناختند و بی صبرانه منتظر آمدن تیم ملی بودند. با ورود اعضای تیم ملی، کودکان که لباس ورزشی بر تن داشتن به استقبال آنها آمدند. اعضای تیم ملی به بخش های مختلف بستری و همچنین اقامتگاه محک رفتند و با کودکان مبتلا به سرطان و خانواده هایشان دیداری صمیمانه داشتند. پس از آن
روایت مادری که خانواده اش را وارد عرفان حلقه کرد/پسرم ادعای پیامبری و طی الارض کرد
خود را برگزار می کنند. عرفان حلقه آسیب دیده های زیاد داشته است؛ افرادی که روزی زندگی عادی و معمولی خود را داشتند و امروز دیگر از آن زندگی آرام خبری نیست. خانم سیاه کویی یکی از آن افرادی است که به واسطه ورود به عرفان حلقه و کلاس های این عرفان کاذب آن هم به امید درمان بیماری خود و خانواده اش، امروز نه تنها کسی را در اطراف خود نمی بیند بلکه فرزند و خویشاوندان نزدیکش را هم به خاطر آشنایی
ارزشمندترین قرارداد تاریخ فوتبال ایران +عکس
/> مسابقات فوتبال دستی بین قهرمانان کوچک مبارزه با سرطان و قهرمانان ملی فوتبال از صبح که خبر آمدن فوتبالیست های تیم ملی به بخش ها رسیده بود کودکان سر از پا نمی شناختند و بی صبرانه منتظر آمدن تیم ملی بودند. با ورود اعضای تیم ملی، کودکان که لباس ورزشی بر تن داشتن به استقبال آنها آمدند. اعضای تیم ملی به بخش های مختلف بستری و همچنین اقامتگاه محک رفتند و با کودکان مبتلا به سرطان و خانواده
علی یونسی:اقدامات غیر قانونی که برای مقاصد سیاسی صورت می گیرد و جرم سیاسی به حساب می آید
قانون گریزی ریشه تاریخی دارد.شاید علت این قانون گریزی استبداد طولانی رژیم های مستبدشاهی بوده چون در این رژیم ها قانونی وجود نداشت و هر چی شاه دستور می داد همان قانون می شد.در زمان پهلوی هم به ظاهر قانون و مجلس بود ولی دستورات شاه به قانون تبدیل می شد.همان قانون شاه خواسته هم اجرا نمی شد. مشکل امروز ما کجاست؟ برخی از اصحاب ثروت و قدرت که به آسانی تن به قانون نمی دهند. مثلث ثروت
شکست کودتا در ایران برای دشمن برد بود/ نقش آیت الله خامنه ای در ساماندهی ارتش
فرمانده و زیر دست معنی ندارد، همه با هم برادریم، می خواهیم شورایی کار کنیم. اینها ساده ترین گرفتاری های فرماندهان بود. در دانشکده افسری گروه های سیاسی و خلقی هر یک دفتر جداگانه داشتند و نظامات را بهم ریخته بودند. خدمت دانشکده های افسری سراسر دنیا شبانه روزی و با یونیفرم مخصوص است. این ساختار در آن فضای انقلابی در هم شکسته بود. می گفتند هر دانشجویی می خواهد شب بماند و هر کس می خواهد برود. لباس
شناخت حضرت زهرا(س)؛ سختی حجاب در مکزیک را برایم قابل تحمل کرد/ حرمت چادر به زن چادری احترام می بخشد
امساک می کنیم، من با این مسائل مذهبی از طریق مادربزرگ آشنا شدم. شرط مادر برای راهبه شدنم مادرم، زنی خانه دار و مهربان بود و سبک و روش درست زندگی رکردن را به خوبی به ما یاد می داد، یادم هست که هر زمان از خانه می خواستم خارج شوم به پوشش من توجه می کرد و تذکرات به جایی می داد. از دوران نوجوانی به خواندن انجیل، رفتن به کلیسا، انتخاب پوشش مناسب علاقه زیاد داشتم و یادم هست
ما سند زنده نقض حقوق بشر غرب هستیم
و در موقعیت وابستگی به خانواده قرار گرفته بودم همه را زیر پا گذاشتم و راهی جبهه شدم و در مقابل دشمن سینه سپر کردم. اکنون نیز با این شرایط جسمی ام اگر رهبر معظم انقلاب ندا سر دهد نیز جانانه برای دفاع از میهن حاضرم. لحظه ای هنوز برای حضور در جبهه احساس پشیمانی نکرده ام و افتخار می کنم اکنون جز کوچکی از جامعه ایثارگران هستم. محمودوند هنوز از خاطرات جبهه و جنگ فاصله نگرفته است و بارها به
روابط درون خانواده در سیرة اولیای الهی
پرعظمت تو کمک می گیرم، و جز آنچه تو قسمت من می کنی، چیزی را سراغ ندارم. سپس فرمود: اگر کسی این نماز و دعا را انجام دهد، خداوند خواستة او را اجابت می نماید (راوندی، 1376، ص282). دعا برای خانواده حضرت ابراهیم پس از آنکه همسر و فرزند خویش را در سرزمین مکه ساکن کرد، اینگونه دعا کرد: پروردگارا! من بعضی از فرزندانم را در سرزمین بی آب و علفی، در کنار خانه ای که حرم توست، ساکن ساختم
آمریکایی ها اندازه ایران خرج والیبال نمی کنند
یونسکو به فعالیت های بشر دوستانه مشغول هستم. احرابی فرد شاید این روزها درباره من حرف های متفاوتی بیان شده به همین دلیل لازم می دانم به چند نکته اشاره کنم. در دانشگاه های آمریکا یکی از پنج نفری هستم که پیرامون تعامل علم ورزش و ورزش حرفه ای والیبال فعالیت می کند. درباره عناوینی که به من نسبت می دهند هم باید بگویم چند سال قبل تیم من در یکی از لیگ های آمریکا مسابقه می داد
گفتگوی “محمد جعفر محمد زاده” با “مهدی نژاد” امام جمعه سابق کوهدشت
به مناسبت پنجمین سالگرد ارتحال ملکوتی عالم ربانی حضرت آیت الله حاج شیخ ماشا الله مروجی (ره) گفتگوی صمیمانه دکتر محمد جعفر محمد زاده را با حاج سید علی مهدی نژاد امام جمعه سابق کوهدشت و امام جمعه فعلی گرمسار را خدمت مخاطبان ارائه دهیم . دکتر محمد جعفر محمد زاده : در یک روزجمعه بهاری [...] به مناسبت پنجمین سالگرد ارتحال ملکوتی عالم ربانی حضرت آیت الله حاج شیخ ماشا الله مروجی (ره) گفتگوی صمیمانه دکتر محمد جعفر محمد زاده را با حاج سید علی مهدی نژاد امام جمعه سابق کوهدشت و امام جمعه فعلی گرمسار را خدمت مخاطبان ارائه دهیم . دکتر محمد جعفر محمد زاده : در یک روزجمعه بهاری با قرار قبلی راهی گرمسار شدم .از سالهایی که جناب حجه الاسلام والمسلمین حاج سید علی مهدی نژاد کوهدشت بوده تا الان ارتباط مستمر و البته خانوادگی ام با ایشان قطع نشده است. بار چهارمی است که به گرمسار می آیم ، سه بارش جمعه بوده و توفیق شرکت در نماز جمعه را هم یافته ام. واین بار به قصد دیگری آمدم ،چهارمین سالگرد رحلت حضرت آیت الله مروجی نزدیک است و قصد دارم برای سالگردش مجموعه مختصری منتشر کنم .بعد از نماز جمعه به منزل آمدیم و آقای مهدی نژاد با همان صمیمیت قدیم و قبلی گرم پذیرایی و صحبت شد. اجازه خواستم بحث را روی موضوع اصلی متمرکز کنم ضبط را روشن کردم وبحث آغاز شد. بحث کوهدشت که به میان می آید آقای مهدی نژاد گل از گلش می شکفد و با لذت خاطرات کوهدشت را تعریف میکند.صحبتها از مرحوم اقای مروجی شروع شد و به دوران دفاع مقدس و ویژگی های مردم کوهدشت وبرخی تلخ وشیرین های کوهدشت کشیده شد.وقتی از کوهدشت و مردمش به اسم یاد می کند تو گویی که زاده کوهدشت و دهها سال در میان مردم بوده است.هنوز هم ارتباطش را با برخی اهالی کوهدشت قطع نشده و بعضی ها استخاره و مسایل شرعی شان را تلفنی با وی در میان می گذارند.سال 65 که در میان استقبال مردم وارد کوهدشت شد 28-29 سال بیشتر نداشت وده سال در میان مردم ماند وعلیرغم خواست مردم و علاقه قلبی اش به شهرستان الیگودرز رفت و حدود 8 سال هم آنجا ماند و پس از آن به گرمسار که استان زادگاهش هست آمده است. اکنون هم فعال و با نشاط علاوه بر کار امامت جمعه مسئولیت اداره حوزه های علمیه استان را بر عهده دارد و به همین جهت است که غالبا هفته ای سه روز را در سمنان و یا سایر شهرستانها برای رسیدگی به امور حوزه می گذراند.در این سفر سید حسن پسر ارشدشان که تا اوایل دوره راهنمایی را در کوهدشت درس خوانده بود دیدم و متوجه شدم که پس از ده سال درس و بحث مستمر حوزوی در قم به گرمسار آمده و کمک کار پدر شده است ودر غیاب او نماز جماعات را به جا می آورد و نایب پدر است.و چقدر شبیه روزهایی است که پدرش به کوهدشت آمده بود. پدری که امروز دانه های موی سیاه در سر وصورتش نایاب شده است. با تشکر از جنابعالی که فرصت دادید و مجالی فراهم فرمودید تا در باره موضوعاتی که قطعا مورد علاقه شما هم هست گفتگو کنیم.شما ده سال از بهترین سالهارا در کوهدشت سپری کردید ،بهترین که می گویم از چند جهت ،یکی اینکه دوره ای به کوهدشت آمدید که تجربه قبلی امامت جمعه در دو شهر را داشتید وامام جمعه با تجربه ای محسوب می شدید و دیگراینکه حدود یک دهه از انقلاب اسلامی گذشته بود و مردم کوهدشت هم به بلوغ سیاسی اجتماعی خوبی رسیده بودند و دوران شور و شعور دفاع مقدس هم بود و بعد هم از جهت میزان اثر گذاری حضور ده ساله شما که واقعا دوره ای ماندگار و به یاد ماندنی و پر خاطره است، به مناسبت سالگرد رحلت مرحوم آیت الله مروجی بحث را از ایشان شروع می کنیم و از جنابعالی میخواهم هر طور صلاح می دانید آغاز بفرمایید. بسم الله الرحمن الرحیم. ضمن تشکر و قدردانی از شما به خاطر ایده خوب و خیری که در زمینه کارهای فرهنگی دارید به ویژه این که در باره آیت الله مروجی می خواهید کاری انجام دهید. زمانی که کوهدشت بودم هر موقع مهمانی برای ما می رسید به ویژه مهمانانی که مقداری به طرف دنیا متمایل شده بودند تلاش می کردیم هرجور شده ترتیب ملاقات آنها را با آقای مروجی بدهیم ومعمولا این اشخاص وقتی می رفتند و بر می گشتند خیلی تحت تاثیر قرار می گرفتند وخود شان به زبان می آوردند که ما بد جوری در مسایل دنیا گرفتار شده ایم و باید برویم تغییری در خودمان ایجاد کنیم.ایشان دو تا اتاق کوچک داشت که خود من چند بار به ایشان گفتم که اجازه بدهید دستی به سر و روی این دو اتاق بکشیم و حد اقل سفیدشان کنیم و او می گفت نه نیازی نیست، تا به حال عمر من اینگونه گذشته است . در هر صورت تا آنجا بودیم حتی اجازه سفید کردن آن دو اتاق را ندادند.همه مردم کوهدشت هم معتقد بودند از منزل ایشان تا مسجد جامع، مردم مسیر از برکت وجودشان متاثر شده اند.اهل ذکر بودنش و ذکر گفتن و تواضعش و سلوک و راه رفتنش و نحوه برخوردش با مردم به نحوی بود که همه مردم را تحت تاثیر قرار داده بود. بالاخره ایشان تقریبا تنها روحانی مقیم شهر بودند و شما هم امام جمعه شهر ،قطعا به واسطه دغدغه های مشترک و از جمله حوزه علمیه ارتباطات شما در آن ده سال با ایشان زیاد بود و می دانستید که مرحوم آقای مروجی نسبت به حوزه علمیه باقر العلوم که خودش بنا نهاده بود حساسیت ویژه داشت.نگاه ایشان به حوزه و تربیت طلاب چگونه بود؟ گاهی اوقات راجع به حوزه باهم صحبت می کردیم که خوب است مقداری بیشتر به طلبه ها برسیم واز جهت امکانات و شهریه قدری توجه بیشتری بکنیم.ایشان می گفت:طلبه اگر سختی نبیند در آینده نمی تواند فرد مفیدی باشد باید در شرایط سخت با زی طلبگی درس بخوانند تا بتوانند رشد معنوی کنند.در هر صورت ایشان به همان اندازه ای که برای خودشان چیزی نمی خواستند در نقطه مقابل دغدغه حوزه و طلبه ها را داشتند. به نظر شما راز محبوبیت ایشان و جایگاهشان در دلهای مردم چه چیز می تواند باشد؟ ایشان در رفتار شخصی شان بسیار اهل مراقبت بودند، روزی به ایشان تعارف کردم که از چای و امکان پذیرایی که بود میل بفرمایند ،گفت نذر کرده ام اگر بیشتر از مقدار معین و مورد نیاز مثلا بیشتر از یک چای بخورم روزه فردا بر من واجب شود وخودم را عادت داده ام که کم غذا بخورم و کم استفاده کنم. کارهایش روی حساب و کتاب بود،در خوردن و آشامیدن در سخن گفتن وخیلی چیز های دیگر اهل رعایت و مراقبت بود.مردم هم واقعا چون می دیدند ایشان عالم عامل است و خودش اهل عمل است خیلی متوجه ایشان بودند و احترام می گذاشتند و در دل مردم جای گرفته بود . ارتباط کاری شما با ایشان در بحث مراجعات مردم و پاسخگویی به نیاز های دینی مردم چگونه بود؟در هر صورت شما امام جمعه شهر بودید و ایشان روحانی قدیمی، شما جوان و پر انرژی بودید وایشان دوران کهولت و پیریشان را می گذراندند. در طول ده سالی که در کوهدشت بودم ارتباط من با ایشان بسیار گرم و صمیمی بود.اواخر صحبت شده بود که بعد از ده سال از کوهدشت به الیگودرز بروم خوب مردم آن زمان خیلی لطف داشتند وایشان با اینکه اهل فضل و دانش بود و من هیچ گاه خودم را طلبه ای بیشتر در مقابل شان نمی دانستم دیدم با جمعی از معتمدین شهر آمدند منزل ما و تعبیراتی به کار بردند که باعث شرمندگی من شد، این روحانی پیرمرد با آن اوصاف معنوی و شان و جایگاه معنوی که داشتند گفتند:امام جمعه در یک شهر حکم پدر را دارد و پدر هیچ موقع بچه هایش را رها نمی کند برود،الان اگر شما این شهر را رها کنید و بروید این شهر بی صاحب میشود وامروز که در کوهدشت یک وحدتی ایجاد شده است وجود شما ضروری است . خلاصه اینکه ایشان وقتی بنا بود برای خودشان قدمی بر دارند هیچگاه جلو نمی افتاد اما وقتی می دید موضوعی برای عموم است پیش قدم میشد .ضمن اینکه واقعا پشتوانه بزرگی برای فعالیتهای دینی و مذهبی امام جمعه در شهر بودند. یکی دیگر از ویژگی های مرحوم آیت الله مروجی عزت نفس ایشان بودکه من در ده سالی که در کوهدشت بودم یک بار ندیدم که یک جمله ای مبنی بر احتیاج و نیاز شخصی خودشان بر زبان بیاورند و تا جایی که بیاد دارم ندیدم از کسی یا جایی چیزی بخواهد و اظهار نیازی بکند،عزت نفس ایشان به اندازه ای بود که هیچ موقع نه به خودش و نه به دیگران اجازه نداد برای او چیزی بخواهند مستغنی مستغنی بود.با حد اقل ممکن زندگی می کرد و زندگی ایشان هم برای ما و هم برای همه کسانی که می آمدند و می دیدند باعث عبرت بود.روزی یکی از آقایان روحانی که در تهران برای خودش زندگی مرفهی درست کرده بود به دیدن من آمد،من دیدم بهترین راه برای اینکه ایشان مقداری متنبه شوند این است که ببرمشان پیش آقای مروجی ،وقتی برگشتیم دیدم که ایشان بسیار متاثر شده و با خود می گفت:خدایا ایشان دارد زندگی می کند ما هم داریم زندگی می کنیم،او به چه فکر می کند و ما در چه افکاری هستیم وبه چه صورت دارد حرکت می کند وچه کسی را الگوی خود قرار داده است.به این جهات بود که مردم به او علاقمند شده بودند وهمیشه هم این مطلب را داشت و می گفت:باید اول خدا را راضی کرد بعد مابقی چیزها خودشان درست می شوند. او به این حد از اطمینان قلبی رسیده بود. خدمات مرحوم آیت الله مروجی و مشخصا خدمت ماندگار ایشان یعنی تاسیس وتداوم حوزه علمیه حضرت باقرالعلوم(ع) حایز اهمیت است،از آنجایی که شما به حسب مسئولیتتان در شهر در جریان کار حوزه و نقش مرحوم ایشان بوده اید در این زمینه اگر نکته ای باقی مانده بفرمایید. حوزه علمیه در هر جایی چراغ دین در آن جا محسوب می شود.آقای مروجی برای حوزه علمیه خیلی زحمت کشیدند و خیلی تلاش کردند.علیرغم اینکه آقای مروجی اهل هیچ درخواستی نبود ولی ایشان برای ارتقا حوزه از هیچ کوششی فر گذار نبودند برای پیشرفت حوزه هر گاه موقعیتی پیش می آمد مثلا مسئولی می آمد و یا خودشان در زمینه جمع آوری زکات، با زحمت فراوان اقدام می کردند.بلاخره حوزه ای را که خودشان سالها پیش با جمع محدودی طلبه پایه گذاری کرده بودند ، بنای ساختمانی اش هم با همت خودش آغاز شده بود وتا بود تمام توانش این بود که حوزه را به نحواحسن اداره کند و البته به اداره حوزه بر اساس روش سنتی حوزه هم اعتقاد داشت.همانطور که امام فرموده بودند به فقه جواهری اعتقاد دارند ایشان هم بر این روال معتقد بود وبرای تربیت طلاب با زی طلبگی، از ظاهر گرفته تا درس و بحث بسیار کوشا و جدی بودند والحمد لله امروز حوزه کوهدشت از حوزه های خوب و فعال استان لرستان محسوب می شودکه طلاب خوبی تربیت کرده و آینده درخشانی هم دارد که جزو باقیات الصالحات ایشان محسوب میشود. شما ده سال یعنی از سال 65 تا 75 در کوهدشت بودید.قبل از آن هم تجربه امامت جمعه در رامشیر و رامهرمز را هم داشتید از سال 75 هم تا کنون در شهرهای الیگودرز و گرمسار مشغول اداره این جایگاه اجتماعی و معنوی هستید .کوهدشت را در مقایسه با جاهای دیگر چطور دیدید؟ بنده تقریبا 31 سال است که امام جمعه هستم. در کوهدشت یکی از ویژگی های مردم این بود که ظاهر و باطن مردم یکی بود،در این مدتی که من کوهدشت بودم مردم اعتماد خاصی پیدا کرده بودند که من این اعتماد را نه قبل دیده بودم و نه بعد که تا این اندازه به یک طلبه اطمینان شود. مثلا در نماز وقتی برای باران دعا می کردیم مردم اعتقاد داشتند که حتما باران می آید واصل هم برای استجابت دعا هم همین اعتقاد است، لذا به خاطر همین اعتقاد خداوند هم تفضل می کرد و باران رحمتش را نازل می نمود.ویژگی دیگر مردم کوهدشت این بود که زیاد سخت گیر نبودند که همه چیز را از لحاظ قانونی حل وفصل کنند سعی می کردند کمتر دادگاه بروند و راضی بودند مشکلاتشان را پیش یک طلبه مطرح کنند تا بروند دادگاه پیش قاضی و این هم نشانه اعتمادشان به روحانیت بود شما آن زمان را به یاد بیاورید یک شهرستان بود و یک قاضی به نام آقای عبداللهی که به همه امور می رسید برای اینکه مردم قسمت عمده مسایلشان را در بین خودشان و یا در دفتر امام جمعه رفع و رجوع می کردند.ویژگی دیگر مردم کوهدشت سخاوتمندی آنها بود علیرغم اینکه وضع مالی آنجا خیلی خوب نبود ولی با این وجود مردم بسیار سخی بودند و خدا هم بر همین اساس خیر و برکتش را بر مردم نازل می کرد .خصوصیت دیگر مردم پافشاریشان بر حق بود معمولا مردم اگر به مطلب حقی می رسیدند دیگر رها نمی کردند.ما اول که آمدیم مردم خیلی روی خوش نشان ندادند 150 نفر بیشتر نماز جمعه نمی آمدند بعد وقتی دیدند راهی که ما دنبال می کنیم راه حقی است و دنبال خط و جناح نیستیم دیگر رها نکردند و از این رو تا روزهای آخر که آنجا بودیم همیشه نماز جمعه با شکوهی داشتیم ولذا وقتی آقای موسوی دامغانی معاون شورای سیاستگذاری ائمه جمعه برای معرفی امام جمعه بعدی رفته بودند تعریف می کرد می گفت من اولین باری است که برای معرفی امام جمعه ای می روم می بینم مردم برای امام جمعه قبلی گریه می کنند.و لذا این را که گفتم فقط برای این بود که بگویم مردم کوهدشت وقتی حقی و یا راه درستی را تشخیص می دهند پای کار می ایستند و در حمایت از مسیر درست هم همواره حساب شده و با اعتقاد هستند. مردم کوهدشت در شجاعت هم کم نظیرند. آیت الله نعیم آبادی امام جمعه ونماینده فعلی ولی فقیه در بندر عباس، آن زمان آمده بود کوهدشت و رشادت رزمندگان کوهدشت را که دیده و شنیده بود می گفت نظام به جای اینکه برود در برخی جاها برای جنگ سرمایگذاری کند بهتراست قدری بیشتر به کوهدشت توجه کند و توانش را اینجا بگذارد همین جوانان تکلیف جنگ را روشن می کنند. در عملیات مرصاد هفت هزار نفر از مردم کوهدشت رفتند و سینه سپر کردند جلوی دشمن ایستادند واین در حالی بود که خیلی از شهرها ی اطراف تخلیه کرده و رفته بودند در هر صورت در کنار سایر صفات خوب مردم کوهدشت شجاعت،سخاوت و یک رنگی از مشاهدات عینی من در آنجا بود. شما در طول مدتی که در کوهدشت بودید منشا برکات و خدمات خوبی شدید با وجود اینکه می فرمایید در ابتدا کار سخت بود اما به سرعت توانستید در دل مردم جا باز کنید از روزهای آغاز کار و کلا فضای کارهای فرهنگی کوهدشت حتما گفتنی های فراوانی دارید که البته باید در مجال جداگانه ای به آن پرداخت ولی مایلم از این فرصت پیش آمده قدری خاطرات شما را مرور کنیم. از همان ابتدا در کوهدشت احساس می کردم اگر سخنی می گویم هدر نمی رود. مثلا یک روز همان اوایل رفتم مجلس ختمی در مسجد دیدم از شدت دود داخل مسجد پیدا نیست گفتم این جا چه خبر است؟گفتند در فاتحه خوانی رسم است که تا پایان چند بار سینی پر از سیگار را می چرخانند ومردم هم سیگار بر می دارند و می کشند. من دیدم عجب چیز بدی است، یک اطلاعیه ای دادم و در آن پیشنهادهایی نوشتم که در مراسم ختم و فاتحه چه بشود و چه نشود،خیلی زود مردم همراهی کردند ،خادم مسجد آمد گفت که در اولین مجلس سیگار آورده اند و من گفته ام که امام جمعه ممنوع کرده است و صاحب عزا بدون هیچ مقاومتی پذیرفته است . یا مثلا دیدم در کوهدشت تا چهل روز در منزل صاحب عزا خرج می دهند ، اطلاعیه دادم که برای اموات، مستحب چیست و واجب کدام است و توصیه دین چیست،دیدم خیلی زود جا افتاد و مقاومتی هم نشد. همان طور که گفتم در حل و فصل دعوا ها و اختلافات مردم بیشتر حکمیت یک طلبه را می پذیرفتند تا محکمه و قاضی و دادگاه واین را شما در خیلی از جاها نمی دیدید.الان هم من در جاهای دیگر وقت می گذارم و صحبت می کنم ولی تاثیری که در کوهدشت می دیدم نمی بینم. از ویژگی های کوهدشت خیلی می توان گفت.من وقتی از سفر مکه برگشتم به آقای هادیان گفتم که برای نزدیکان و مسئولین شهر یک نوبت شام بدهیم شما خودتان هم در جریان بودید ،دیدم مردم به اندازه ای لطف کردند ومحبت نمودندکه ما چندین شبانه روزشام و نهار درست کردیم و مهمانی دادیم. البته مایه اش هم خیرات خود مردم بود که هدیه می آوردند وما هم فقط درست می کردیم وتبدیل به غذا می کردیم و پذیرایی می کردیم تا جایی که من دیگر توان سر پا ایستادن نداشتم.محبت مردم به گونه ای بود که امام جمعه را متعلق به خودشان می دانستند به نحوی که من احساس می کردم مهمان مردم هستم. سالهای اول حضور شما در کوهدشت مصادف بود با سالهای اوج دفاع مقدس که دوران افتخار آمیزی برای تاریخ کوهدشت است و شما خیلی از شهدای گرانقدر که سرمایه های ابدی مردم کوهدشت هستند و خانواده های آنها را می شناسید به نظر شما مناسبات مردم با دفاع مقدس چگونه بود؟ گذشته از گردانهای رزمی جوانان کوهدشتی و دلاوری هایشان ،مردم عادی در کمک به جبهه و جنگ با اینکه وضع مالی مناسبی هم نداشتند در بحث کمک به جبهه بسیار فعال و سخاوتمند بودند. به خاطره دارم که یک روز سردار حاج نوری فرمانده لشکر 57 حضرت ابوالفضل(ع) تماس گرفتند وگفتند که رزمندگان در کردستان با کمبود آذوقه به ویژه گوشت و مواد پروتئینی مواجه اند.با اینکه شهر بمباران می شد ومردم در شهر نبودند همان موقع در دفتر امام جمعه جلسه ای تشکیل دادم و گفتم از جبهه این پیغام رسیده است.در مدت یک هفته 13 کامیون گوسفند جمع آوری شد و من خودم و نماینده وقت و چند نفر از مسئولین شهرستان رفتیم منطقه عملیاتی “گمو”و” گرد رش” هدایای مردم را به رزمندگان رساندیم و برگشتیم. شما میدانید که موشکهایی که به عراق اصابت میکرد بخشی از مناطق اطراف کوهدشت پرتاب می شد اما من نشنیدم که کسی پیدا شود و علیه نظام قدمی بردارد و اسرار نظام را افشا کند.مردم واقعا در شرایط سخت جنگ همراهی شان با نظام در سطح عالی بود در برخی جاها می شنیدیم مردم به خاطر کمبود آذوقه اعتصاب و یا اظهار نارضایتی می کردند اما در کوهدشت در آن شرایط سخت نانوایی ها نانشان می ماند ،علتش هم این بود که روستاییان که میزبان مردم جنگ زده بودند خودشان آذوقه مردم را تامین میکردند وکمبودی احساس نمی شد حتی در قم از این دست مشکلات وجود داشت و البته ما وقتی تعریف می کردیم خیلی ها باورشان نمی شد. رابطه مردم کوهدشت را در کل با روحانیت چگونه ارزیابی می کنید؟ روحانیت در کوهدشت علیرغم تعداد کم، خوب عمل کرده است و به همین جهت مردم هم خوب برخورد می کردند حتی اگر شخصی عملکرد بدی هم داشت مردم رازداری می کردند.مثلا طلبه ای رفته بود جایی و بد عمل کرده بود ولی مردم به من منتقل نکردند بعد گفتم چر نگفته اید گفتند ما سعی کردیم که پنهان کنیم که هم شما را ناراحت نکنیم هم آسیبی به آبروی روحانیت وارد نشود.در کل روحانیت نزد مردم کوهدشت احترام داشت و رابطه حسنه ای وجود داشت که البته احترام و رابطه دو طرفه ومتقابل بود. در مدتی که در کوهدشت بودید حتما به این نکته التفات فرمودید که مردم کوهدشت و به ویژه جوانان آن از هوش سیاسی سرشاری بهره مند هستند و قطعا خاطرات خوبی هم دارید. بله واقعا کوهدشتی ها دارای اطلاعات و معلومات عمیق سیاسی هستند.شش ماه قبل از اینکه آقای منتظری برکنار شوند آن موقع در دبیرستان امام جعفر صادق(ع) که من رفته بودم برای سخنرانی برخی آمدند و به من گفتند این شیخ هم که خراب کرده است و این نشان میداد که مردم و به ویژه جوانان نسبت به موضوعات سیاسی حساس وپیگیر هستند واز مسایل سیاسی پشت پرده هم با اطلاعند، لذا همانطور است که می گوئید مردم کوهدشت دارای بینش سیاسی دقیق و عمیقی هستند و فکر می کنم از قبل هم چنین بوده اند. دوره ای که شما کوهدشت بودید حوادث تلخ و شیرین سیاسی زیادی مخصوصا در جریان انتخابات کوهدشت رخ می داد، حتما خاطراتی هم از آن دوره دارید.مخصوصا آن واقعه تلخی که چند نفر بی گناه کشته شدند و درگیریهایی در اطراف فرمانداری رخ داد. انتخابات(سال68) را به آرامی پیش برده بودیم، ولی معاون سیاسی و فرماندار وقت مقداری کار شکنی کردند ونگذاشتند. همان روز ها رییس اداره اطلاعات وقت کوهدشت آمد و گفت اگر شما ورود نکنی اینها نمی توانند هیات اجرایی تشکیل بدهند. البته آنها نمی خواستند امام جمعه در کارشان دخالت کند بعد دیدند ظاهرا چاره ای ندارند ،بعد از نماز مغرب و عشاء بود که فرماندار آمد پیش من و گفت خوب است امشب شما هم سری بزنید فرمانداری. من هم رفتم و با وساطت من و صحبتی که با عقلای هر دو طرف کردم لیست هشت نفر را به 30 نفر مدعو دادم و گفتم لطفا به اینها رای بدهید تا غائله بخوابد با اینکه برخی معترض بودند ولی با رای زنی با اشخاصی مثل مرحوم حاج سید علی رضا هاشمی،ابراهیم باقری وعلی تیموری به نتیجه رسیدیم تا اینکه ساعت 11 شب قبل از اتمام مهلت قانونی هیات اجرایی تشکیل شد. در کل مسئولین سیاسی شهر و استان به علت محاسبات غلطی که داشتند دچار اشتباه شدند و بعد ازانتخابات مردم متاسفانه به خیابانها ریختند و بعد چند نفر بی گناه هم کشته شدند. اگر به محض وقوع هم من در جریان قرار می گرفتم شاید می شد مانع از آن اتفاق ناگوار شد ولی چون نمی خواستند من در مسائلشان دخالت کنم مرا در جریان نگذاشتند . بعد هم وقتی رییس اطلاعات گفته بود برویم فلانی را بیاوریم گفته بودند که در شهرستان نیست در حالی که بودم و اگر در بین مردم حاضر می شدم مردم به حسب تجربه در موقعیت های دیگر حرف مرا گوش می کردند و متفرق می شدند . بعد هم وارد ماجرا شدیم و با کمک معتمدین، شهر آرام شد وجالب که همان کارهایی که در دفتر من مکتوب و به توافق وامضای طرفین رسید تا شهر آرام گرفت را در شورای تامین استان بدون اینکه نامی ببرند به عنوان کار خودشان معرفی کردند . البته خاطرات شیرین کوهدشت بیش از تلخی هاست . مجددا از شما سپاسگزارم که وقت دادید و این مجال فراهم شد. برای بنده هم فرصت مغتنمی بود تا هم امروز در نماز جمعه با شکوه گرمسار شرکت کنم و تداعی خاطرات 20-25 سال پیش بشود و هم از سخنان ارزشمند شما در باره مرحوم آیت الله مروجی وسایر موضوعاتی که مطرح شد بهره ببرم. من هم برای شما توفیق آرزو می کنم و امیدوارم در مسیر فعالیتهای فرهنگی تان خداوند شما را یاری بدهد . کانون فرهنگی سبحان تصاویر : اختصاصی میرملاس درج شده توسط : امین آزادبخت (مدیر سایت ) ...
نقطه مشترک داعش و قاتل امام علی(ع)/ ناپدید شدن یک شبه یک دریاچه/ توصیه حائری به هاشمی/ واکنش فرمانده ...
جای گرفته اند.وی بیان کرد: اصلاح طلبان امروز با درک متقابل برای منافع ملت و کشور به دور از اختلاف سلیقه ها در کنار یکدیگر خدمت می کنند.این فعال سیاسی با اشاره به نبرد سنگین دیپلماسی در مقابل کشورهای 1+5 اظهار کرد: ریشه همه مشکلات “تحریم ها ” نیست بلکه بخش مهمی از آن ها به دلیل مشغول شدن به جزئیات و تپه های کوچکی ست که خودمان با دست خودمان می سازیم.وی ادامه داد: دید اصلاح طلبی، انقلابی بودن و فرزند
حال زندگی خیلی ها خوب نیست
/> کاش برای اینکه بخواهیم بفهمیم، درک کنیم و حس کنیم، بدانیم که همه ما انسان هستیم. * اشک بی مجال با او در حاشیه یکی از میدانهای بسیار شلوغ شهر آشنا شدم. جایی که هر لحظه ده ها نفر از کنار او عبور می کنند. پیرزنی تنها که روی پله جلوی یکی از مغازه ها نشسته است. اول گمان می کردم که از فرط خستگی اینجا را انتخاب کرده، اما چند تکه لباس و یک کفش دست دوم مردانه خلاف این را اثبات
وزیر بهداشت: افزایش نشاط اجتماعی موجب کاهش بیماری های روانی می شود
بهداشت ضمن قدردانی از میهمان نوازی مسوولان و هیات امنای آسایشگاه بیماران اعصاب و روان سرای احسان خاطر نشان کرد: بسیار خوشحالم که در یکی از شب های ماه مبارک رمضان که مصادف با سومین روز شهادت امام علی(ع) است در خدمت شما عزیزان هستیم و از اینکه افطار را در جمع مددجویان و مسوولان این آسایشگاه هستم، افتخار می کنم . هاشمی گفت: این انتظار وجود دارد که در کشور ایران که مزین به نام امام علی(ع) است
یک سال پس از فاجعه: تراژدی کودکان غزه و بحران آسیب های روانی / گزارش نشریه نیشن
غزه وارد شده است و محاصره ی ادامه دار اسراییل که از زمان به قدرت رسیدن حماس در سال 2007 بر غزه تحمیل شده است. از ماه آوریل بدین سو، الکتریسیته طبق یک برنامه ی هشت ساعت روشن و هشت ساعت خاموش جریان دارد. از عطی درباره ی تغییر و تحولی پرسیدم که در خانواده ی عواجه شاهدش بودم. اولین بار که آنها را ملاقات کردم شش ماه پس از پایان حمله ی سال 2009 بود و این خانواده هنوز در شوک بود. حالا، شش ماه
مرید حاج همت
. مجروحیت اش را از ما مخفی می کرد. گاهی می آمد تهران به ما سر می زد و برمی گشت. فعالیتش در پایگاه بسیج مسجد هم خیلی زیاد بود. یک بار که آمده بود، من دیدم لباس بسیجی اش پاره شده است. دیگر خیلی بی تاب شدم. هرچه اصرار کردم که بگوید چه اتفاقی افتاده نمی گفت. وقتی که دید من این قدر اضطراب دارم بالاخره ماجرا را تعریف کرد و جای زخم بدنش را نشان داد. گفتم الهی مادر فدایت شود. تو زخمت این قدر شدید بود و هیچی
خانزاده:با درخشش در فولاد به تیم ملی برمی گردم
شان مهم نیست و موفقیت این تیم را زمانی می خواهند که خودشان در آن باشند. پرسپولیس را از صمیم قلب دوست دارم و از بچگی پرسپولیسی بودم. خوشحالم به فولاد پیوستم چند روزی بود که پیشنهاد دریافت کرده بودم و روز جمعه سفری به اهواز داشتم وبا مدیریت باشگاه آقای اژدری زاده ملاقات داشتم. خیلی خوشحالم به تیمی رفتم که سازمان و مدیریت خوبی دارد و در همان زمان قرارداد متوجه شدم که سازمان یافته هستند
3 روز شهید بودم!
رسیدند به تهران و با اشاره دست گفتم بله. بعد شروع کردند محله های تهران را پرسیدن تا بالاخره یکی پرسید مال سی متری جی هستی؟ اشکم که در آمد فهمیدند مال آن محله هستم. بعد با اشاره انگشت تلفن منزل خواهرم را دادم. بعد به خواهرم تلفن می کنند. از خانواده تان چه کسانی آمدند؟ داداش خدا بیامرز و پسرعمو، شوهر عمه و پدر و مادرم همگی آمدند. برادرم چون خودش چند بار مجروح شده بود، گفته بود اول
مرجع تقلیدی که پدرش اورا وقف امام زمان کرد
ایشان توسط پدرشان برای امام زمان را اینگونه بیان می کنند:"روزی مرحوم آیت الله موحد به مغازه پدرم آمد; تابستان بود و روزها در مغازه پدر که شغلش در آن زمان جوراب بافی بود کار می کردم، رو به پدرم کرد و سخنی گفت که مضمونش این بود:چند پسر داری؟ - چهارتا. بیا این یکی (ناصر) را وقف امام زمان (علیه السلام) کن و پدرم با این که کمک زیادی به او می کردم پذیرفت که مرا به خدمت آقای موحد
ناشناس ماند چون بر نفسش سوار بود
زاده هنوز روحیاتی را که از دوران دفاع مقدس داشت، حفظ کرده بود. ایشان همان فردی که سال 61 با او آشنا شدم بود و هیچ تغییری نکرده بود. در خواندن نماز شب، داشتن سجده های طولانی و رعایت مسائل اخلاقی همان فرد زمان جنگ بود. با اینکه دو برادرشان شهید شده بود باز هم تا پایان جنگ در مناطق عملیاتی حضور داشت. طوری برخورد می کرد که فقط ما که از نزدیکان و دوستانش بودیم، می دانستیم در جنگ حضور داشته و
آیین سنتی سخنوری چرا فراموش شد؟
شدم. در این راه هم زمان دو آیین سنتی یکی سخنوری و دیگری زمینه خوانی را به جدییت دنبال کردم و علاقه و عشق زیادی برای یادگیری آین دو آیین داشتم. سخنوری حدود هشتاد سال قبل از بین رفته است و تنها کسی که بازمانده از این آیین فاخر و کهن بود مرحوم حاج رضا خوشنویس بود و از آنجا که ایشان خود پیر سخنوری بود و سرآمد روزگار و آخرین بازمانده از این آیین کهن بود. و ملامت ها کشیده بود ابتدا از آموختن
مدیرعامل چادرملو با زیر سؤل بردن احداث کارخانه فولاد در بافق به دنبال چیست؟
که نظرات کارشناسی خود را در راستای تحقق برنامه تولید 10 میلیون تن فولاد در یزد ارائه کنند. وی ادامه داد: در همان زمان آقای مهندس فنایی، مسئول خانه صنعت و معدن استان یزد همواره در حضور مسئولان استان و با حمایت آنها اظهارات خود را مطرح می کردند که چرا باید سنگ معدن با هزینه زیاد از استان خارج شود و فولاد در اصفهان و خوزستان تولید شود. باید آب وارد استان شود و فولاد در استان تولید شود تا
اجازه نمی دهیم کسی به وزنه برداری ضربه بزند
سال برسانیم و این برای اولین بار در تاریخ وزنه برداری دنیا اتفاق افتاد اما به هر حال 12 سال هم زمان بسیار زیادی است. من دوباره با رایزنی هایی که انجام دادم آن را هشت سال کردم. یادم هست آن موقع به رضازاده گفتم که بیایید الان دوباره پیگیری کنید اما متأسفانه این کار نشد حالا که من آمده ام دیداری با او و خانواده اش داشتم به او گفتم که قولی نمی دهم اما تو تمریناتت را شروع کن. متأسفانه فدراسیون قبلی
همه منتظر "بله" اوباما/ معجزه اصولگرایی و درد مشترک/ گزینه لگد به میز مذاکره
همدردی کردند. در پلاکاردها و دستنوشته های مردم حمایت از مردم یمن و انقلاب آنها تاکید شده بود. راهپیمایان تهرانی با در دست داشتن پلاکاردها و دستنوشته هایی با عبارت من هم یک یمنی هستم انزجار خود را از جنایات رژیم آل سعود علیه ملت و کودکان مظلوم یمن اعلام داشتند. به گزارش فارس، راهپیمایان تهرانی در حالی که تصاویر امام خمینی(ره) و مقام معظم رهبری را حمل می کردند، شعارهایی همچون مرگ بر آمریکا ، مرگ بر
امام درباره ترورهای حزب موتلفه چه گفتند؟/ ماجرای تشکیل تعاونی های محله ای در دوران دفاع مقدس
8 سال دفاع مقدس، با توجه به اینکه شما در بازار مشغول به کار بودید. پشتیبانی هم می کردید؟ امانی: در زمان جنگ، عده ای خواهان کمک به مردمی بودند که در شهرها زندگی می کرند ولی توان خرید اقلام مصرفی خود را نداشتند. لذا ما این کمک ها را جمع آوری می کردیم و از آن جایی اجناس بسیار گران شده بود با تخفیف در قیمت ها، آنها را در محلاتی که احتیاج داشتند به عنوان تعاونی توزیع می کردیم. کمک هایی هم در
ملت ما همیشه با قدس زیسته و نگهبان قداست آن بوده است
. آنچه را که باید می فرمودند ، فرمودند . از همه ی شما از صمیم قلب تقدیر و تشکر می کنم . روحانیت عزیز ، اساتید بنده شما استاد بنده هستید و بنده خادم شما هستم . مردم شریف ، ولایت مدار و شهید پرور ، خانواده های معظم شهدا ، جانبازان ، ایثارگران و آزادگان مسئولین محترم دست مریزاد . صحنه ی زیبایی را رقم زدید . دل امام زمان (عج) را شاد کردید . دل رهبر و ولی فقیه زمان مان را شاد کردید . دشمن می داند و می
انتخاب های سخت (14)
وی را به عنوان میانجی نپذیرد و از من خواست که رئیس جمهور مخلوع را برای پذیرش او تحت فشار قرار دهم. عصر آن روز میزبان زلایا در وزارت خارجه بودم. نسبت به آن وقتی که برای اولین بار مردم جهان را از کاستاریکا مورد خطاب قرار داد در شمایل بهتری بود؛ لباس زیر به تن نداشت و دوباره کلاه کابوی ها را به سر گذاشته بود. او حتی کمی درباره پرواز اجباری اش شوخی کرد. او از من سوال کرد: رؤسای آمریکای لاتین از
خدمتی از جنس ارادت و دلدادگی در آماده سازی غذای متبرک + عکس
توان می دهد و با این خدمت بیمه می شویم. خادمی که در حال پاک کردن برنج است، دست امام رضا(ع) را در انجام شدن حجم بالای کارهای اینجا دخیل می داند، مادری نیز با وجود داشتن فرزند شیرخوار، حضور برای خدمت در مهمانسرا را غذای روح برای خود می داند که او نیز به خانواده اش منتقل می کند. با دقت و اشتیاق بسیار برنج و دیگر حبوبات با دستان خادمان رضوی تمیز می شود تا مبادا چیز اضافه ای در