سایر منابع:
سایر خبرها
از سیاست رهایی نداریم
از طریق آموزش متصور می شود. شواهد زیادی در دست همه ما هست که افراد بسیاری از خانواده های فرودست توانسته اند با تحصیل عملا از سطح فرودستی به جایگاه نسبتا بالاتری برسند و خود را از مخمصه فقر نجات دهند. استفاده از پتانسیلی مثل آموزش نیازمند آن است که فرصت برابر برای همه افراد وجود داشت. برابری فرصت ها یکی از مورد توافق ترین عناصری است که در حوزه عدالت در روزگار ما بر آن تاکید می شود.
معجزه موسی ...
/> از خانواده عمو و زن عمویم فقط دخترشان زنده مانده بود و تنها ماندن او مرا رنج می داد. به سال سوم راهنمایی که رسیدم به فکر افتادم دختر عمویم را خواستگاری کنم تا از تنهایی نجات پیدا کند. این را می دانستم سنم کم بود و پولی هم در دست نداشتم اما به خدا توکل کردم و موضوع را با پدر و مادرم در میان گذاشتم. پدر و مادرم اول به خاطر سن کم من مخالفت کردند ولی بعد پذیرفتند و من از دختر عمویم خواستگاری
17 زن و دختر از شیاطین پایتخت شکایت کردند
ای در بیابان سرگردان بودم تا این که توانستم بسختی خودم را به کنار اتوبان برسانم. در آنجا پسر جوان موتورسواری مرا سوار کرد و به یافت آباد رساند، در آنجا با پلیس تماس گرفتم و موضوع را اعلام کردم و به خانواده ام خبر دادم. چطور متوجه دستگیری متهمان شدی؟ چند روز قبل متوجه شدم روزنامه ها خبر دستگیری دو شیطان صفت را منتشر کرده اند و از طریق روزنامه ها متوجه موضوع دستگیری آنها شدم
سرنوشت مردی که با قابلمه دوستش را کشته بود ختم به خیر شد
از اینجا آغاز شد که هر دو بیکار بودیم و دنبال کار می گشتیم تا اینکه من در یک آژانس مسافربری مشغول به کار شدم، اما چون برای ودیعه مسکن نیاز به پول داشتم، خودرویم را فروختم و با پول آن خانه ای اجاره کردم و امتیاز آژانس خود را به دوستم دادم و قرار شد که ماهیانه در ازای آن پول به من پرداخت کند. وی افزود: شب حادثه ابوالقاسم به خانه ام آمد، همسر و دخترم خانه نبودند. آن شب قرار بود که ابوالقاسم برای
قاچاق مکمل های خارجی،بدون هیچ نظارتی
به گزارش شفا آنلاین ، همه ما خاطره ای از این صحنه در خاطر داریم. هیچ کدام اما شاید آن روزها فکر نمی کردیم واقعاً می شود با خوردن یک قوطی بازوی مان به این شکل حجیم شود. این روزها اما انگار این خاطره دوران کودکی محقق شده و جوانان بسیاری را می بینیم که چند بسته از همین قوطی ها را در دست دارد و چند ماه بعد توسعه غیر قابل باوری در بعد طول و عرض پیداکرده است. اسفناج هایی که امروز نام هایی
نجات از چوبه دار با کمک نیکوکاران
نمی توانستم خرجی زن و بچه ام را بدهم. روز حادثه همسر و اعضای خانواده ام به خانه خواهرم رفته بودند و من تنها بودم، دوستم حسن را به خانه دعوت کردم تا از او کمک بخواهم. وقتی داشتیم شام می خوردیم به حسن گفتم وضعم خیلی بد است و درخواست کمک کردم، گفت نمی تواند پولی به من قرض دهد و بعد هم با عصبانیت گفت به من ربطی ندارد که تو پول نداری جدال لفظی بین من و حسن باعث شد نتوانم عصبانیت خودم را کنترل کنم و با
برای بازی در نقش قاتل امام علی از سه شب قبل خواب نداشتم
عقیق : تعزیه های خمینی شهر اصفهان معروف بود. آن وقت ها این تعزیه ها را از دست نمی دادیم. چادر تعزیه ای زده بودند که جوی پر آبی از میانش رد می شد. همیشه از شمر، از یزید، از لشکر اشقیا، از ارزق شامی و از همه کسانی که زیر آن چادر لباس های قرمز مخالف خوانی را می پوشیدند بدم می آمد تا آن روز ظهر گرم تابستانی. هیچ گاه آن صحنه از جلوی چشمانم
تشریح جزئیات جنایت خیابان مدنی/ تیم جنائی منتظر اعلام نظر پزشکی قانونی
آمده و هر فردی که در سر راهم بود، با چاقو می زدم، زن یا مرد بودن قربانیان برایم هیچ فرقی نداشت. آخرین قربانی من پسر قوی هیکلی بود که چاقو را گرفت من هم از محل متواری شدم. وقتی به خودم آمدم در قم بودم کمی در آن شهر پرسه زدم بعد هم به یک پاسگاه پلیس رفته و خود را تسلیم کردم.پسر جنایتکار تصریح کرد: من در یک خانواده از هم پاشیده بزرگ شدم اما نه سیگار می کشم و نه به مواد مخدر اعتیاد دارم حالا هم هیچ حسی
آمریکایی ها اندازه ایران خرج والیبال نمی کنند
وجود دارد. بیس بال هم اهمیت بسیار زیادی دارد. در ایران اما تنیس ورزش گرانی است و باید حتما عضو باشگاه باشید. شنا در آمریکا با اهمیت است و باشگاه های مختلفی دارد. مدارس هم تیم شنا دارند. مدارس آمریکا اصلا تاکید غیرعادی روی ورزش دارند. من یک بار رفته بودم در یک شهر 10 هزار نفری بازیکنان منتخب را گزینش کنم. دیدم که شهر خلوت است و همه به سالن رفته بودند تا شاهد ورزش باشند. حالا اینکه به قهرمانی برسند
آرزوی رهبر انقلاب که محقق نشد
داخل کشور محصور بودم. در آن وقت، یکی از آرزوها و تصمیم هایم این بود - به خانواده ی خودم هم گفته بودم - که اگر بتوانم از کشور خارج بشوم، برای دیدن قرّاء - مخصوصاً شیخ مصطفی اسماعیل - به مصر می روم. اتفاقاً شیخ مصطفی اسماعیل تا بعد از انقلاب زنده بود؛ لیکن متأسفانه ما در آن سال های اول انقلاب، به این فکری که حالا هستیم، نبودیم؛ والّا به هر طوری بود، من شیخ مصطفی اسماعیل را به تهران می آوردم
اعترافات تکان دهنده قاتل 18 ساله
شدم اما به خیال اینکه اشتباه می کنم باز خوابیدم . یک ساعت بعد با صداهایی شبیه به خس خس از خواب بیدار شدم . ضیا به فاصله یک نفر از من و کنار پنجره خوابیده بود . برق را روشن کردیم متوجه شدم صداها از طرف او ست به محض کنار زدن پتو متوجه خونریزی وحشتناک پای چپ او شده و با همکاری دوستم او را به بیمارستان منتقل کردیم. تحقیقات پلیسی در حالی که تلاش برای شناسایی قاتلان مرد جوان ادامه
هفتاد منقبت انحصاری برای امیرالمؤمنین(ع)
خوانده است و هر که تو را دوست داشته باشد و به زبانش و به دستش یاری ات نماید، گویی که تمام قرآن را خوانده باشد. 62. من در تمام موقعیت ها و در همه جنگها همراه پیامبر بودم و پرچم سپاه او به دست من بود. 63. من هرگز از پیشروی در میدان جنگ نگریختم و هرگز کسی با من در جنگ نشد مگر آنکه خونش بر زمین جاری گشت. 64. برای رسول خدا صلّی الله علیه و آله پرنده ای بریان شده از بهشت فرو فرستاده شد
قتل به خاطر اختلافات ناموسی
چاقو دستش بود. بعد هادی با چوب و بهنام هم با چاقو از خانه بیرون آمدند. آنها به سمت من حمله کردند. ناگهان مادرشان خودش را به ما رساند. من یک چاقو زیر آستینم پنهان کرده بودم. آن را درآوردم تا از خودم دفاع کنم. مادر هادی با هر دو دست از تیغه چاقو گرفت و قسمم داد بروم. من هم به احترام او دعوا را رها کردم اما به هر سه برادر گفتم دوباره برمی گردم. شهرام از پشت مادرش را صدا کرد و چیزی در گوشش گفت. حسین
قتلی دیگر به دلیل رابطه دختر و پسر
ازدواج نکنم. او عصبانی شد و دوباره فحاشی کرد. من هم کنترل خودم را از دست دادم و با زدن چند ضربه به بدنش، او را به قتل رساندم و بعد فرار کردم. بعد از اعترافات متهم، درحالی که خانواده مونا برای او درخواست قصاص کرده بودند و رأی دادگاه نیز قصاص بود، خانواده متهم موفق شدند رضایت اولیایِ دم را جلب کنند. به این ترتیب، رضا با شکایت دادستان و به دلیل جنبه عمومی جرم در شعبه 4 دادگاه کیفری شماره یک
اعلام گذشت از قاتل به احترام ماه خدا
است. بعد از اعلام این خبر بود که بازپرس ویژه قتل پایتخت به همراه کارآگاهان پلیس آگاهی در محل حاضر شدند و به تحقیق پرداختند. نخستین تحقیقات نشان داد، عامل حادثه که صابر نام دارد از چندی قبل با همسرش اختلاف داشته و در عروسی دست به قتل برادر زنش بهرام زده است. پدر مقتول وقتی مورد تحقیق قرار گرفت، گفت: مدتی است دخترم به خاطر اختلاف با شوهرش در خانه من زندگی می کند و خرجی او را می دهم. چند
چادر رو آقام سرم کرد
توی مشهد باهاش بحث کرده بودم چطور می تونستم با این همه تفاوت قبول کنم، اما بعد از کلی صحبت جواب مثبت دادم و نامزد یک فرد مذهبی شدم. من چادری شده بودم اما هنوز یکم آرایش هم تو صورتم داشتم آخه احساس می کردم اگه آرایش نکنم اعتماد به نفسم کم می شه نه اونقدری که جلب توجه کنه اما در هر صورت روی صورتم دیده می شد. نامزدم با استفاده از آیات قرآن و روایات خیلی بهم کمک کرد تا حجاب کامل رو برام
رازهای زندگی خصوصی سعید معروف
بازی می کردم، قدم کوتاه بود. به اجبار در پست پاسور می ایستادم تا اینکه کم کم پاسور شدم. البته والیبال و پاسور بودن جزئی از خانواده ماست و نمی دانم چه صیغه ای است که همه این راه را رفته ایم. پاسور، ریسک پذیرتر از بقیه ما همه می دانیم که پاسوری، کاری سخت است؛ چراکه مغز تیم به حساب می آید. آرزوی هر مهاجمی در والیبال این است که یک توپ شسته و رفته تحویل بگیرد و امتیاز تحویل دهد. چنین
آیا رستاخیز وهن مذهب است؟
به گزارش صاحب نیوز به نقل از پایگاه خبری هنرنا: با نزدیک شدن به پایان ماه مبارک رمضان، سینما های اصفهان آماده اکران یکی از بحث برانگیزترین فیلم هایی سینمایی در حوزه اعتقادی است. این فیلم قرار است در سینماهای ساحل، فلسطین و خانواده اکران شود. اما چیزی که از همه عیان تر است، میزان تضارب آرا در اکران این فیلم است. میزان منتقدان این فیلم به قدری هستند که خود حرفی برای گفتن داشته
ناصر ملک مطیعی برای مردم قیافه نمی گرفت!
.... من با هم رشته ای های خودم که خیلی هایشان ورزشی بودند ارتباط خانوادگی داشتم و الان هم در ارتباط هستم و از حال هم باخبر هستیم. برای همه آنها آرزوی سلامت دارم. اهل سفر هم هستید و تا جایی که می دانم زیاد مسافرت می روید. درست است؟ بله، چندی پیش هم مدتی سفر بودم و دوستانم را دیدم. برای تجدید دیدار با رفقا و دوستان سفر می روم و البته اهل مسافرت هم هستم هم داخلی و هم خارجی. سفر برای تازگی روح هر آدمی خوب است و آرامش آدم را بیشتر می کند. البته الان مدتی است که کمی کسالت دارم و استراحت می کنم. به هرحال سن و سالم بالا رفته و اینها طبیعی است. ...
احسان علیخانی در ممنوع التصویریم بی تقصیر است/ رقص و پایکوبی در هتل کوبورگ
دارند، پرداخت. یکی از موضوعاتی که پایتخت 4 را نسبت به نسخه های پیشین آن متمایز می کند، فقدان یک داستان خوب و به اصطلاح شسته و رفته است. در پایتخت اول نقی معمولی به عنوان یک گچکار ساختمان، به هزار زحمت در پایتخت خانه ای را می خرد و درگیر ماجراهای آن می شود و دست آخر تصمیم می گیرد به شهر خود برگردد. در این بین یک سری داستان های کوچک حاشیه ای هم رخ می داد. در پایتخت دو هم شاهد یک داستان مشخص بودیم
سناریوی خونین کارگر اخراجی برای استخدام دوباره
دوستانم در یکی از اتاق های ساختمان نیمه کاره خوابیده بودم که متوجه خس خس ضیا شدم. وقتی ماجرا را بررسی کردم، فهمیدم که پای چپش زخمی شده است. احتمالاً یک نفر در تاریکی شب وارد شده و بعد از زخمی کردن او گریخته بود. بعد از آن بود که پرونده با موضوع قتل عمد تشکیل و بازپرس به همراه کارآگاهان اداره دهم پلیس آگاهی در محل حاضر شد. تحقیقات بیشتر نشان داد که ضیا دو هفته قبل از حادثه و همزمان با اخراج
روش های جذب و تربیت نیرو/ گفتاری از دکتر حمید حبشی
خاطر اینکه می خواهد همین ها گوش کنند؛ این ها را مقابل خودش نمی گذارد. اگر به امام ناسزا بگوید که کانال خاموش می شود؛ یا اگر جسارتی به رسول الله بکنند که دیگر کسی شبکه را نگاه نمی کند. اتفاقا تبریک هم می گوید تا تقابل را بگیرد. بعد غیرمستقیم شما را به فساد می کشد. وقتی هم می خواهد فساد را آموزش دهد نمی گوید خانواده چیست؟ حرمت کجا بوده؟ تعهد دیگر چیست؟ نخیر. وقتی می خواهد بگوید بیا فسق کن که نمی گوید
قتل با انگیزه واهی
به من حمله کرد. او مرا به باد کتک گرفت و زخمی ام کرد. من که به شدت عصبانی شده بودم و کنترلی بر رفتارم نداشتم، برای تلافی به سمتش رفتم، او را به زمین کوبیدم و با مشت چند ضربه به سرش زدم که باعث مرگش شد. بعد از اینکه پرویز از حال رفت تازه به خودم آمدم و وقتی متوجه شدم چه کار کرده ام، به شدت ترسیدم. من نمی خواستم پرویز را به قتل برسانم و از اتفاقی که افتاده است، پشیمان هستم .متهم در ادامه با تکمیل
ما سند زنده نقض حقوق بشر غرب هستیم
. با شروع جنگ تحمیلی و ندا و فرمان امام خمینی(ره) برای دفاع از میهن، بسیاری مردم به خصوص جوانان راهی جبهه ها شدند. من نیز که نوجوانی 15 ساله بودم در خود این احساس وظیفه را داشتم که در مقابل این هجون باایستم. با سایر دوستانم همفکر شدیم و راهی جبهه شدیم. در آن زمان استان لرستان یگانی از خود نداشت و بسیاری از نیروها به صورت بسیجی وارد و متفرقه عازم جبهه ها می شدند. بعد از تشکیل
قتل دخترک در توهم شیشه ای مرد شوم
. اما او دنبال رفیق بازی رفت و معتاد شد . بعد هم برای تأمین خرج مواد مخدر و هزینه های زندگی خرده فروشی مواد مخدر می کرد . چندبار به این کارهایش اعتراض کردم . در خانه را قفل می کرد و می رفت . از وقتی فهمیدم با زنی معتاد رابطه مخفیانه ای دارد نسبت به او تنفر پیدا کردم . یک روز برایم خبر آوردند دستگیر شده است . به پنج سال زندان محکوم شد . از وقتی زندان رفت اوضاع زندگی ام خیلی بد شد . مشکلات زندگی و ندانم
خواهرزاده خطاکار به میز محاکمه رسید
آفتاب : شامگاه دوم آبان ماه سال 91 مأموران کلانتری 111 هفت چنار بعد از اطلاع از قتل زن سالمندی در خانه اش در خیابان حسام الدین خود را به محل رساندند. پسر مقتول که پلیس را از ماجرا باخبر کرده بود، گفت: از دیروز هر چه با خانه مادرم تماس گرفتم، جواب نمی داد. امروز وقتی به خانه اش آمدم متوجه شدم که به قتل رسیده و پول و طلاهایش سرقت شده است. بررسی ها حکایت از آن داشت که عامل حادثه بدون
نقطه مشترک داعش و قاتل امام علی(ع)/ ناپدید شدن یک شبه یک دریاچه/ توصیه حائری به هاشمی/ واکنش فرمانده ...
اخیر آیت الله هاشمی رفسنجانی علیه دولت احمدی نژاد اشاره کرد و گفت: آقای هاشمی به نقدینگی در دولت قبل اشاره کردند که باید گفت نقدینگی در آن دولت بوده و در همین دولت هم هست که اخیراً یکی از اساتید دانشگاه مصاحبه کرده و درباره نقدیندگی در این دولت مطالبی را گفته است. به همین خاطر بود که به آقای هاشمی نوشتم: بگذارید، دولت فعلی شق القمری کند و بعد این گونه درباره دولت سابق صحبت کنید.وی با بیان اینکه
چاقوکشی و قتل بخاطر دختر مورد علاقه!
دارم و مدت سه سال با دختر صاحبخانه در ارتباط بودم و قرار بر این بود که با هم ازدواج کنیم اما هنگامی که وی حاضر نشد با من ازدواج کند به خانه پدری وی رفتم. وی تصریح کرد: با درمان مجروحان پسر و دختر خانواده پس از معالجه مرخص شدند ولی صاحبخانه به دلیل شدت جراحات وارده در اثر ضربات متعدد چاقو پس از 9 روز نگهداری در بخش مراقبت های ویژه بیمارستان فوت کرد و ضارب به جرم قتل عمد مورد پیگرد قرار گرفت. رییس پلیس آگاهی خراسان جنوبی خاطرنشان کرد: با دستور بازپرس ویژه قتل، صحنه نزاع و درگیری بازسازی و قاتل به مقام قضایی معرفی شد. ...
مردی که با تصور مزاحمت مقتول برای همسرش دست به قتل زد
مردم که یکی از دوستانم او را به من معرفی کرده است در نهایت هم با او قرار گذاشتم و او را به قتل رساندم. این مرد جوان در مورد نحوه قتل نیز توضیح داد: مقتول را به خانه ام در میدان هروی دعوت کردم و وقتی وارد شد ابتدا با یک چیزی شبیه میله ضربه ای از پشت به او زدم و بعد پیکر نیمه جانش را به حمام بردم و سرش بریدم. بعد هم جنازه خون آلود را در سفره یکبار مصرف پیچیدم و داخل گونی گذاشتم بعد هم با کمک
یک سال پس از فاجعه: تراژدی کودکان غزه و بحران آسیب های روانی / گزارش نشریه نیشن
که این حرف را زد. کمال عواجه پدرش متوجه تعجب من شد. زود حرف پسربچه ی کوچک را تصحیح کرد: نه، نه، تو ابراهیم دوم هستی. برادرت را با تیر کشتند، نه تو . ابراهیم اول که 9 سال داشته است، در جریان حمله سال 2009 به غزه به دست یک سرباز اسراییلی هدف گلوله قرار می گیرد و کشته می شود، عملیاتی که اسراییل نامش را گذاشته بود عملیات سرب مذاب . اعضای خانواده اش شاهد قتل او و تخریب خانه شان بودند