سایر خبرها
دردسرهای رابطه سیاه مردمیانسال با دختر جوان
روز قبل سوار بر خودرو پژوی خودم به رباط کریم رفته بودم که طلا بخرم. در راه برگشت، پشت چراغ قرمز بودم که ناگهان حجت سوار ماشینم شد. بعد هم چاقویی را زیرگلویم گذاشت و از من خواست به طرف بزرگراه آزادگان حرکت کنم. من هم از ترس و وحشت چاره ای جز انجام خواسته اش نداشتم. اما داخل بزرگراه و در محلی خلوت پنچر کردم و به ناچار مجبور به توقف شدم. اما همان موقع حجت با تهدید چاقو مرا وحشیانه مورد آزار و اذیت
دختر ایرانی در دام کثیف 2 افغان شیطان صفت/این 2 مرد از خاک کشورمان اخراج شدند
چندی پیش دختر جوانی با ظاهری آشفته به اداره رفت و ادعا کرد دو مرد جوان که امیر و امید نام دارند، به او کرده اند. او به مأموران گفت: برای خرید لباس به مغازه رفته بودم، قبلا هم از آنجا خرید کرده بودم و فروشنده ها را می شناختم. برای رفتن به توالت به طبقه بالای مغازه که به عنوان انبار از آن استفاده می کنند، رفتم که متوجه شدم یکی از فروشنده ها پشت سرم به طبقه بالا آمد و با روسری جلوی دهانم
تن فروشی در ازای جای خواب!
سرکوفت نزنه. مهدی 38 ساله است و اصالتا اهل اسلامشهر. سال ها راننده بیابان بوده و گاهی به قول خودش تفننی موادمخدر مصرف می کرده اما از وقتی در اثر بی احتیاطی در جاده تصادف کرد، مسیر زندگیش عوض شد. مواد کشیده بودم، نشستم پشت فرمون، تو جاده تصادف کردم دو نفر تو اون تصادف کشته شدن، رفتم زندان، دیه دادم. بعدش دیگه اون آدم سابق نشدم. کلا کشیده شدم سمت مواد، یه جوری که دیگه خونوادم تحملمو نداشتن. زدم
مهندس مکانیکی که مرغ بومی پرورش داد
در حال حاضر از درآمدش راضی است زیرا کفاف خرج خانه اش را می دهد. این فعال اقتصاد مقاومتی ساوجبلاغی جوجه های تهیه شده از بازار را به سالن می ریزد و این جوجه ها با مصرف غذای مخصوص خود طی 4 تا 6 ماه به مرحله تخم گذاری می رسند و او برخی مرغ ها را بعد از مدتی مثلا 2 تا 3 سال که تخم می گذارندآنها را برای کشتار به کشتارگاه تحویل می دهد. این تولیدکننده طرح مرغ تخم گذار بومی گفت: یکی از
زندان اوین حوزه علمیه شده بود/آیت الله بهاءالدینی فرمودند منتظری به درد رهبری نمی خورد
فقاهت و عرفان است و این دیدگاه بسیاری از بزرگان نسبت به ایشان بود. من با آیت الله بهاءالدینی و با آیت الله بهجت خیلی مانوس بودم. با آیت الله کشمیری هم بعداً که از نجف آمدند ایران تا آخر عمر با ایشان مرتبط بودم که خوشبختانه یکی از عنایات حضرت حق به من این بود که من روز اول ورودم به حوزه، با آیت الله بهاءالدینی آشنا شدم یعنی فاصله یک ماه بعد هم نه، همان روز بعد از چند ساعت با ایشان آشنا شدم
قتل در پی یک پیشنهاد بی شرمانه
به گزارش اقتصادآنلاین به نقل از شرق ، مردادماه سال 93 مأموران پلیس با شکایت مردی مطلع شدند جوانی به نام کسرا گم شده است. این مرد که همراه عروسش به سراغ مأموران آمده بود، گفت: به گفته عروسم پسرم از خانه خارج شده و دیگر بازنگشته است. وقتی مأموران تحقیقات خود را آغاز کردند، متوجه شدند یک روز قبل از اینکه پلیس در جریان گم شدن کسرا قرار بگیرد، در نزدیکی محل زندگی این مرد تصادفی رخ داده و پلیس چند متر
من را خیلی تحویل گرفتند/ هیاهوی زیاد برای هیچ، مشکل تئاتر تبریز
؛ من حتی تهران را هم به تبریز ترجیح نمی دهم. اینجا توی شهر خودم دوستان هنرمندی دارم و هدفم این است که برای شهر خودم خدمت کنم همانطور که در این سال ها کرده ام. معتقدم انسان باید به زادگاهش خدمت کند و تفاوتی ندارد که در زمینه هنر باشد یا علمی و سیاسی. *کمبود امکانات چه موانعی را پیش روی هنرمندان تبریز قرار داده است؟ و غیر از آن فکر می کنید مهم ترین چالش ها و مشکلاتی که هنرمندان تئاتر تبریز
شهیدی که حضور همیشگی چفیه بر دوشش نشان از همرنگی با مقام معظم رهبری داشت/ با اصابت گلوله داعش به دو ...
اعزام شد. مأموریتش 45 روزه بود. قرار بود مرتبه دوم اسفند ماه اعزام شوند تا تحویل سال را هم آنجا باشند اما گفتند ایام تعطیلات عید را کنار خانواده بمانید . از دوم تا ششم عید 95 به تهران رفتیم و بعد از آن چون خانه پدرشوهرم در حال ساخت وساز بود به سمنان برگشتیم تا کمک شان باشیم . 15 فروردین 95 ساعت 12 شب با او تماس گرفتند و گفتند که 7 صبح اعزام می شوند . یک روز تهران ماند و بعد
طنز؛ پیچ تاریخی جغرافیایی...
بریز نشان کنند) مادرم دوست ندارد که پسر و دختر پیش از ازدواج همدیگر را بشناسند و با هم مراوده کنند حتی در حد مجاز. ولی من به عنوان یک ایرانی باغیرت و با تمدن دو هزارساله و خلیج همیشه فارس و دریای همیشه خزر و نواده آریاییِ خونِ کوروشِ کبیر در رگ و اینا، با ایشان مخالف بودم و اعتقاد داشتم، آدم باید شریک زندگی اش را بشناسد و از وی حداقل دو سه تا عکس لایک کرده و گل شعرهای لوسش را به اشتراک
مسعود حسن زاده: رضایت نامه سنگین ذوب آهن، برایم دردسرساز شد
. امیدوارم بازیکنان تمام تلاش شان را بکنند تا سپاهان به آن چیزی که لیاقتش را دارد برسد. قبول داری در لیگ شانزدهم با بدبیاری های زیادی مواجه شدی؟ به هرحال در این سال ها در مقاطعی با بدشانسی روبه رو بوده ام. در سال دوم که در ذوب آهن حضور داشتم کمی به من کم لطفی می شد و کمتر بازی می کردم. در سایپا هم نیم فصل بدی داشتم؛ در سپاهان که امیدوار شده بودم، با مصدومیت و بدشانسی دیگری روبه رو شدم
پای صحبت های عمویی که هفته ای 150 بچه دارد
کارگردانی در دانشگاه دراماتیک قبول شدم. دو سال بعد جنگ شد و بعد هم انقلاب فرهنگی موجب تعطیلی دانشگاه ها شد. زمان جنگ یک عده پشت جبهه خدمت می کردند و ما هم سعی کردیم از طریق تولید برنامه به بچه ها روحیه بدهیم که از جنگ نترسند به همین دلیل همراه با آقای جرموز به صداوسیمای اصفهان رفتیم و کاری را اجرا کردیم و به شبکه یک (گروه کودک) فرستادیم. آن سال ها سرکار خانم خامنه و الهه رضایی برنامه کودک را اجرا می
کابوس های کودکی ام ابدی است؛ مقصر کیست؟
دیده اند. با کمک این زن و مرد، وی را دستگیر کرده و در اتاق نگهبانی زندانی کردیم. در ادامه مرد جوان هم به پلیس می گوید: همراه همسرم برای ورزش به پارک آمدم. متوجه شدم این مرد دست دختربچه را گرفته است و به زور او را به طرف وسایل بازی پارک می برد. کنجکاو شدم و به دقت آنها را زیرنظر گرفتم. او سپس شروع به آزار و دختر بچه کرد. دختر خردسال از ترس دست و پایش می لرزید. همان لحظه فهمیدم که او هیچ نسبتی با
همنشینی خانوادگی با آیات نورانی
شدید؟ بله. وقتی حفظ قرآن را به پایان رساندیم، واردحوزه علمیه شدیم و درس های طلبگی را آغاز کردیم. بعد از مدتی برادرم حسین، راهی مسابقات شد و رتبه های بسیار خوبی کسب کرد و چندین بار حائز رتبه اول شد. ازجمله در مسابقات بین المللی قرآن کریم که از سوی سازمان اوقاف و امور خیریه در سال91 برگزار شد، نفر اول شد. بعد از او من هم وارد میدان رقابت های قرآنی شدم. البته بیشتر مشغول درس های حوزه بودم و
کار کثیف مرد شیطان صفت با دختر جوان/ داخل ماشین بودم که به من حمله کرد و...
به گزارش گروه انتظامی و حوادث خبرگزاری برنا ، نیمه شب هفتم اردیبهشت ماه، زن 36 ساله ای به نام شقایق به اداره پلیس رفت و از مردی 40 ساله ای به اتهام آدمربایی و سرقت طلاهایش شکایت کرد. شاکی در توضیح ماجرا گفت: چندماه قبل از طریق یکی از دوستانم عضو گروهی در شبکه اجتماعی بی تاک شدم. مدتی بعد در گروه با مرد 40 ساله ای به نام قنبر آشنا شدم. او خیلی به من ابراز محبت می کرد و حتی پیشنهاد ازدواج داد. در
- باب راس - ، مجری و هنرمند برنامه - لذت نقاشی -
روزنامه ی نیویورک تایمز وی را مشهورترین نقاش بعد از پیکاسو نامید. این نقاش و چهره ی تلویزیونی فقید علاوه بر این که در برنامه هایش از شوخی های بسیار جالبی استفاده می کرد در زندگی شخصی اش خارج از فضای نقاشی نیز انسان دوست داشتنی بوده است. شاید یادتان باشد که همیشه درخت هایی که می کشید را درخت های کوچک خوشحال خطاب می کرد. باب راس با جمله های نغز خود مانند جمله ی معروف و سیاسی طعنه آمیزش این یک
نقشه کثیف دختر تتو کار برای پسر نمایشگاه دار
آپارتمانش است و از من دعوت کرد به خانه اش بروم که قبول کردم. وقتی وارد شدم متوجه شدم که سجاد و دوستانش نقشه ای شوم دارند. آنها به زور به من تعرض کردند و پول و دلارهایم را کردند. سجاد تهدیدم کرد که شکایت نکنم وگرنه من را می کشد. بعد از خانه بیرون رفتم و سوار یک ماکسیما شدم و از راننده خواستم من را به خانه ام برساند، اما متوجه شدم که آن مرد هم نیت بدی دارد. هر طور که بود خودم را نجات دادم و به اداره
هزاران حرف در دل فاطمه پنج ساله با بابا نهفته است/ ایمان ملاک اصلی ازدواج من و جواد بود
بعدازظهر روز سه شنبه، شانزدهم خرداد با هم صحبت کردیم و آقا جواد چند ساعت بعد از آن؛ یعنی قبل از اذان مغرب با زبان روزه به شهادت می رسد. ظهر روز چهارشنبه از طرف دایی ام خبردار شدم که آقا جواد مجروح شده و تیر به دستش خورده؛ اما بعد گفتند نه، تیر به پهلویش خورده و بیهوش است و بعد از مدتی خبر شهادتش را به من دادند و آن زمان بود که متوجه شدم، جواد به ارزویش رسید و مانند ارباب تشنه لبش شهید شد
حکایت یک ماه عسل جهادی/ اول ازدواج بعد دکترا !
خبرگزاری شبستان- خراسان جنوبی ؛ متولد سال 73 و دانشجوی رشته مدیریت، جوان انقلابی، با ته محاسنی زیبا، شش ماه است با دختر خانم دانشجویی پیمانی مستحکم برای یک زندگی مشترک بسته است؛ ازدواجی به صافی و سادگی قلبهایشان با مراسمی مختصر و اسلامی. برخلاف خیلی ها که برای ماه عسل کشورهای دیگر را انتخاب می کنند و به خارج کشور می روند، این زوج دانشجو اولین سفر مشترک و به اصطلاح ماه عسل خود را یک
افشای راز قتل خانوادگی
دیدم. وقتی به شوهرم گفتم که چرا با زن دیگری رابطه پنهانی دارد مرا به باد کتک گرفت تا اینکه موضوع خیانتش را با پسرم محسن و دخترم مژگان در میان گذاشتم. حتی چند بار به همسرم پیشنهاد طلاق دادم اما حاضر نبود از هم جدا شویم. تا اینکه با کمک پسرم و دخترم نقشه کشیدیم وی را به قتل برسانیم. صبح روز واقعه وقتی ابراهیم از خواب بیدار شد پسرم مرا که در خواب بودم بیدار کرد و گفت این بهترین فرصت است
افتتاح باغ کتاب با حضور چهره های فرهنگی
انسان بخواهد و تنها راه آن نیز آن است که جلوی انسانیت انسانها نگیریم. قالیباف با انتقاد از سیاست های آموزشی کشور گفت: ما 12 سال به دانش آموزانمان محفوظات یاد می دهیم و آنها را به گوگل و ویکی پدیا تبدیل می کنیم و در نهایت بعد از این مدت پشت سد کنکور می مانند. بیشترین بیکاران ما افراد تحصیلکرده و فارغ التحصیلان ما هستند. شهردار تهران با بیان اینکه باید مهارت و فهم را به فرزندانمان منتقل
کوچه ممنوعه / اگر جانتان را دوست دارید وارد این کوچه نشوید
دشوار خسته شدم. اگر توان مالی داشتم، حتما از این محله می رفتم. زن، معتاد است. وقتی از اعتیادش می پرسی، می گوید: سر کل کل با شوهرم. او تریاک مصرف می کرد. خواستم رویش را کم کنم، بنابراین رفتم و کراک گرفتم. اما کمی که گذشت، به خاطر فرزندانم ترک کردم. به پنجره خانه نگاهی می کند و دختر 18 ساله اش، نازنین را می بیند. می گوید: دخترم را تا سوم راهنمایی گذاشته ام درس بخواند چون در این منطقه
پیچ نان با مهره کارآفرینی
، تحصیل کرده و با دنیایی پر از دوستی و امید با هم همکاری می کردند. بعد از سلام و احوالپرسی وارد مغازه شدم و مصاحبه خود را با تک تک قهرمانان کارآفرینی شروع کردم. **سنگ بسیار بود اما چون آب از آنها عبور کردیم 'سینا کرکه آبادی' 28 ساله مهندس صنایع و فوق لیسانس بازاریابی (MBA) گفت: موانع سنگی برای کارآفرینی بسیار بود اما ما نظیر آب از میان سنگ ها عبور کردیم و توانستیم خود را به
قتل مثل سونامی زندگی آدم را ویران می کند
این پنج سال خودم هم هنوز نمی دانم چه شد که قتل اتفاق افتاد. آن روز سر کوچه بودیم و داداشم داشت پنچری ماشینش را می گرفت. پسرعمویم دعوایش شده بود و برادرم هم در حمایت از پسرعمویم درگیر شده بود. دعوا چند مرحله داشت؛ دفعه اول و دوم دعوا آنها را جدا کردیم و دفعه آخر دوباره آنها از ته کوچه به سر کوچه آمدند. من هم رفته بودم ماشینم را پارک کنم که متوجه شدم دوباره درگیری شده و با عجله به سمت محل درگیری رفتم
رابطه عاشقانه که به قتل در جاده چالوس منجر شد
ایران آنلاین / شهریور 93 زن سالخورده ای به همراه نوه اش با حضور در کلانتری تهرانسر از ناپدیدشدن دختر 50 ساله اش به نام الهام خبر داد. این زن به مأموران گفت: دخترم 2 فرزند دارد اما پس از طلاق تنها زندگی می کرد. از چند سال پیش هم با پسرجوانی به نام سلمان آشنا شده بود. 5 روز قبل الهام خانه اش را اجاره داده و 14 میلیون تومان پول نقد و چک گرفت اما صبح امروز سلمان مبلغ ودیعه را با پیک موتوری
پدرم با زنان غریبه ارتباط داشت اما وقتی فهمیدم مادرم را طلاق می دهد، کنترلم را از دست دادم و ...
اتاق خبر 24 : رسیدگی به این پرونده از سی و یکم مرداد 92 به دنبال پیدا شدن جنازه ابراهیم 46ساله در بیابان های رمز آباد در دستور کار پلیس Police قرار گرفت. تحقیقات پلیسی آغاز شده و ماموران به اختلاف های دنباله دار ابراهیم و همسر 40 ساله اش به نام عصمت پی برده بودند که این زن لب به اعتراف گشود و به کشتن همسرش با همدستی دختر 20ساله اش روناک و پسر 16ساله اش محسن اعتراف کرد .
ماجرای کشتی طیب حاج رضایی با علی آقا جاویدان/ لوطی هایی که طیب شدند
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا سینا میرزایی، نویسنده کتاب طیب در گذر لوطی در گفتگو با پایگاه خبری امروله اظهار داشت: بنده متولد سال 1352هستم و در شهرستان خرم آباد منطقه الشتر به دنیا آمدم و دارای مدرک کارشناسی حقوق دانشگاه تهران می باشم. از سال 65 وارد انجمن ادبی شهرستان خرم آباد شدم و با توجه به تبع شعری که میراث مادرم بودم رفته رفته به سرودن شعر پرداختم. وی بیان کرد: در اوایل به
نمی دانم چرا مشهور شدم؟!
تحصیل در مدرسه شبانه موفق به اخذ دیپلم شده ام. تمام سعی ام را می کنم که به دانشگاه بروم و شغلم را عوض کنم. من خواسته ام و امید دارم که یک روز به شغلی با سطح بالاتر دست پیدا کنم. فضای شرکت من را گرفت عقلمند از ماجرای استخدامش در شرکتی که فعلا در آن مشغول به کار است، چنین می گوید: دوستی من را به این شرکت معرفی کرد. روز اول که وارد شرکت شدم از فضای آن خوشم آمد و در اصطلاح من را گرفت. یکی دو
2 روایت عجیب از عاقبت شوم یک دوستی اینترنتی
آزادگان با هم قرار گذاشتیم تا در این خصوص با هم صحبت کنیم. حتی آن شب ماشین مینا پنچر شد که من پنچری آن را گرفتم. بعد از آن تهدیدم کرد درصورتی مرا رها می کند و آبرویم را نمی برد که ماشین پژویش را بفروشم و برایش یک خودروی مدل بالا بخرم.اما من زیر بار نرفتم، آن شب با هم درگیرشدیم و در نهایت عصبانی شدم و گفتم هرکاری می خواهد انجام دهد که با آمدن احضاریه به مقابل خانه ام متوجه شدم که داستان دروغین مطرح کرده و آبرویم را برده است. به گزارش همشهری، هم اکنون مرد 45ساله با دستور قاضی جنایی بازداشت شده و تحقیقات همچنان ادامه دارد تا حقیقت ماجرا آشکار شود. ...
رازگشایی از مرگ اسرار آمیز دختر نوجوان
دیگر تیمی از کارآگاهان جست و جوی خود را برای به دست آوردن هویت قربانی و شناسایی خانواده اش آغاز کردند. آشنایی در تلگرام همچنان که بررسی ها برای رازگشایی از مرگ دخترنوجوان ادامه داشت، مردی چند ساعت بعد به پلیس کرج مراجعه کرد و خبر از ناپدید شدن دختر 16ساله اش داد. وی گفت: دخترم روز گذشته از خانه بیرون رفت اما دیگر برنگشت. حتی موبایلش را هم پاسخ نمی دهد و من احتمال می دهم که بلایی
حواس مان به کودکان باشد
. علاقه به بازیگری را از همان دوران کودکی در وجود خودم دیدم و همراه با دو دوستم به نام های امیر جرموز و بهروز خوش فطرت در مدرسه مان یک گروه تئاتر را ه اندازی کردیم. بعد به خانه جوانان رفتم و آنجا در کنار مرحوم شکوهی مشغول به فعالیت شدم. مدتی را هم عضو کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان خرمشهر بودم. از همان کودکی به بازیگر شدن علاقه داشتم؛ چون خودم پدر نداشتم و می دیدم که بچه های دیگر چقدر در کنار