سایر منابع:
سایر خبرها
پاراگراف کتاب (128)
دو روز تمام در گوگل کلمه کتاب و کتاب خوانی را جستجو کردم آنهم به امید یافتن چند تعریف مناسب نه تن ها هیچ نیافتم، تازه فهمیدم که چقدر مطلب در مورد کتاب و کتابداری کم است. البته من عقیده ندارم که جستجوگر گوگل بدون نقص عمل می کند، اما به هر حال یک جستجو گر قوی و مهم است و می بایست مرا در یافتن 2 یا 3 تعریف در مورد کتاب کمک می کرد؛ اما این که بعد از مدتی جستجو راه به جایی نبردم، به این معنی است که تا
توریست های ایرانی تایلند، وجهه کشورمان را مخدوش کرده اند
می شود؛ یعنی در واقع مجموعه مقالاتی است که به مناسبت های مختلف در طول سال به زبان تایلندی منتشر می شود و میان مراکز اسلامی و فرهنگی این کشور توزیع می شود. همچنین بورسیه دانشجوی نخبه و قابل سرمایه گذاری مسلمانان(شیعه و سنی) و حتی بودایی هایی که این احتمال را بدهیم که ممکن است در آینده مسلمان شوند یا برای اهداف فرهنگی ما مفید واقع شوند، را انجام می دهیم، در واقع تلاش داریم که زمینه ادامه
به یاد قهرمان شوریده و نجیب زیر گذر لوطی صالح
نیز در فیلم تبعیدی ها نقش یکی از چهار زندانی فراری را بازی می کرد. او از این فیلم خاطره ای دارد که به هادی اسلامی مرتبط است: برای بازی در فیلم تبعیدی ها ، روز نخست که از بندرعباس به قشم رفته بودیم، مثل همه جای دیگر، علاقه مندان سینما به استقبال گروه، از جمله آقای فرامرز قریبیان، هادی اسلامی، بنده و خدابیامرز مجید میرزاییان آمدند. خب این علاقه مندان از ما دعوت کردند که شب را در جایی باشیم و ما
حق تیر به سگ های خانگی صادر شد
کتف هات جاری در فقراتی که در کمر جا می خورد فرو... مضامین شعرها اغلب مبتنی بر مواجهه با مرگ و نابودی و در بنیان زوال محور است. حتا در موارد اندکی که رگه هایی از طنز به چشم می خورد، شاعر به دست انداختن عوامل مربوط به مرگ می پردازد. جریان دایمی و حرکت بطئی به سمت تباهی در جای جای این شعرها قابل مشاهده و ضربه زننده است. شاعر نسبت به جریانات سیاسی و اجتماعی هم بی تفاوت نیست اما آنجا هم به نمادهای انهدام می پردازد. در تکنیک های اجرایی شاعر به تجربه گرایی پرداخته و این خود سبب ایجاد تفاوت بسیار در قطعات شده اما رد پای شاعر به صورت خط ربطی میان سروده ها مشهود است. ...
تازه های + نشر
دوبوفور، کنت دو ورماندوا یا فوکه، خزانه دار مغضوب شاه بود؟ آیا او؟... اثر شیوا مقانلو؛مجموعه متن و عکس فانوس دریایی چاپ شد مجموعه متن و عکس فانوس دریایی اثر شیوا مقانلو به تازگی توسط نشر چشمه منتشر و راهی بازار نشر شده است. این کتاب هفتمین عنوان مجموعه تصویر و متن است که این ناشر چاپ می کند.مقانلو که به نوشتن داستان کوتاه و تدریس سینما اشتغال دارد، این کتاب را در مقدمه اش
شب شعر گوهرشاد در مشهد برگزار شد
، مدیران فرهنگی آستان قدس رضوی، جانبازان و خانواده های شهدا در سالن اجتماعات مرکز نمایشگاه ها و همایش های آستان قدس رضوی برگزار شد. پس از تلاوت قرآن، مراسم با اجرای سعید بیابانکی، شاعر برجسته آغاز شد و سپس، غلام رضا شکوهی، شاعر پیشکسوت، غزلی درباره حضرت نجمه(س)، مادر امام رضا(ع) و غزل دیگری که به گفته خودش حرف دلش با امام رضا(ع) بود را ارائه کرد. در ادامه، حجت الاسلام سیدحسین سیدی
صورتگری های تصویری ادبیات کلاسیک مرهون چین است
و استفاده از زبان و تایید ارزش های اخلاقی و انسانی و ستایش خرد و عقل موفقیت عظیمی را به دست آورد. ما باید پل دوستی بین ملت ایران و چین را هر چه محکم تر و استوارتر کنیم. دکتر الهام میرزانیا، مطالب خود را درباره ی تاریخ ادبیات چین ارائه کرد: تاریخ ادبیات چین با متون فلسفی آغاز شده است که در ایران بارها و بارها چاپ شده اند. از حدود 2000 تا 2500 سال پیش دو کتاب شعر باقی مانده است که در واقع
هزارگانِ شهر کتاب
، نه از لحاظ استثماری، نه نژادی. بلکه پیوندی است پاسدار حرمت همه انسان ها. نهادی که به سهم خود در پیشبرد این پیوند بکوشد، هم به خود ارج می دهد، هم به ملت خود. حمید عبداللهیان: عدد هزار برای بعضی چیزها کم است مثل دقایق یا ساعات یا روزهای عمر و برای بعضی چیزها خیلی زیاد است مثل سال های عمر یا تعداد زخم ها؛ برای جامعه ای مثل جامعه ما و آن هم کار فرهنگی عدد هزار رقم بسیار بالایی است. بسیاری
تئاتر-میتینگ های سیاسی
هایتان دید. به طورکلی در ترجمه ادبیات نمایشی تسلط بر سنت ادبی و شعر و داستان های معاصر چقدر ضروری است؟ همین طور است. پرسش شما مجموعه ای از خاطره ها و تصاویر گذشته را به یادم می آورد. از آغاز نوجوانی به دلایل گوناگون به ویژه ساختار خانواده ام، شاید تنها مفری که داشتم کتاب بود. در سال های دهه چهل و پنجاه، هر کتابی که به دستم می رسید را می خواندم، خواندن هر کتاب برایم مثل بازشدن یک پنجره به هوای
مردی با دغدغه های فرهنگ ملی/ نکوداشت استاد دکتر محمدجعفر محمدزاده
دکتر کاظم نیا / میرملاس : از پله های پیاده رو که آمدم پایین به یک در شیشه ای نیمه باز رسیدم. بالای در تابلوی آبی نفتی بزرگی بود که روی آن با خط برجسته سفید نوشته شده بود “کانون فرهنگی-ادبی نور.” از در که رفتم تو وارد یک [...] دکتر کاظم نیا / میرملاس : از پله های پیاده رو که آمدم پایین به یک در شیشه ای نیمه باز رسیدم. بالای در تابلوی آبی نفتی بزرگی بود که روی آن با خط برجسته سفید نوشته شده بود “کانون فرهنگی-ادبی نور.” از در که رفتم تو وارد یک سالن کوچک و تاریک شدم. از راه پله روبرو بالا رفتم .پاگرد را پیچیدم و پله های بعدی را هم پشت سر گذاشتم.به آخرین پله که رسیدم روبرویش اتاقِ در بازی بود با یک میز فلزی که مرد جوانی پشت آن نشسته بود. مرد جوان را می شناختم .از پایه های ثابت مسجد بود. تا من را دید لبخندی زد و مهربانی صورتش دو چندان شد. معلوم بود که او هم مرا می شناسد. به خودم که آمدم توی اتاقش بودم و داشتم برایش تعریف می کردم: – دبیر هنرمان گفته سر کلاس خوشنویسی هفته دیگه حتما” دوات و مُرَکب و لِیقه با خودمان ببریم. همه جای شهر را زیر پا گذاشتم اما نتوانستم گیر بیاورم... حرف هایم که به اینجا رسید مردِ آشنا بی هیچ کلامی کشوی میزش را کشید یک دَوات جگری رنگ از کشو بیرون آورد و گذاشت روی میز. با طمأنینه درش را باز کرد، رشته های ابریشمی سفیدی داخل آن گذاشت بعد در یک جوهر پِلیکان را باز کرد و آرام آرام روی نخ ها جوهر ریخت همه نخ ها که سیاه شد. در دوات را محتاطانه بست و آن را جلوی من گذاشت. دوات را از روی میز برداشتم و گفتم: -ببخشید لیقه هم می خواستم. خنده ی صدا داری کرد و گفت: -اون نخ های ابریشمی که گذاشتم توی دوات لیقه بود. ازنادانی خودم خجالت کشیدم. سرخ شدم و سرم را انداختم پایین. بدجوری گند زده بودم.باید می زدم به چاک برای همین زود خداحافظی کردم. موقع خداحافظی،دوست تازه ام یک تیکه کاغذ کوچک به من داد و توضیح داد که این بلیت فیلم گلنار است؛ساعت چهار عصر امروز همین جا . بعد دوباره شروع به خندیدن کرد و باقی مانده لیقه استفاده نشده را هم به طرفم دراز کرد.شوق دیدن فیلم آن هم توی سالن حالم را خوب کرد و با خنده ریزی لیقه را از دست آقای محمدزاده گرفتم و اولین ملاقات ما با مِهر و خنده تمام شد. از هیجان تماشای فیلم سر از پا نمی شناختم قبل از ساعت چهار پشت در سالن نمایش بودم. بالاخره فیلم شروع شد خدای من فیلم موزیکال بود و از اول تا آخر پُر بود از ترانه. فیلم که تمام شد سبک شده بودم. پر بودم از شعر و موسیقی و دنیای رنگینی که دوست داشتم.آن شب در سکوت و تنهایی خودم سور و ساتی راه انداختم و تا نیمه های شب ضرباهنگ ترانه های گلنار دلم را غنج می زد. از آن شبِ شادی 26 سال می گذرد. آن روز پاییزی نقطه عطفی بود در زندگی من؛دنیای سیاه و سفید کودکانه ام مُزین شد به رنگ های دوست داشتنی و اغواگر شعر و فیلم و موسیقی. آقای محمدزاده کار خودش را کرده و ولوله ای در جانم انداخته بود؛همه عشق،همه شور. هر روز صبح دنبال بهانه ای بودم برای رفتن به کانون و عصر که می شد لحظه ها را تا مغرب می شمردم به امید مسجد و دیدن مردی که زندگیم را رنگ داد. . سه سال بعد دبیرستانی شدم و طبق قانون دبیرستان همه سال اول های تجربی به صورت ثابت شیفت عصر بودند. از شیفت عصر و مَنگیِ خواب آورش بدم می آمد،آنهم برای یک سال آزگار. اما معجزه ای شد و اتفاقی افتاد که توی خواب هم نمی دیدم؛برنامه هفتگی کلاس ما با درس قرآن شروع می شد و با ناباوری کامل ساعت اول روز اول دبیرستانم آقای محمدزاده سرکلاس ما حاضر شد، چه شانس بزرگی! بهتر از این نمی شد.مردی که رویاهای رنگی و شاعرانه در تخیلات من کاشته بود حالا معلمم بود؛چه سال نکویی! تمام هفته را با شوق رسیدن به شنبه و تک زنگ قرآن می شمردم. آقای محمدزاده با متد خاص خود و به دور از روخوانی های مرسوم آن سال ها اولین جلسه درس را با تفسیر سوره “الرحمن” شروع کرد و از مهربانی گفت و بخشایش و ما را مرتب به تحقیق و حفظ و اُنس با “الرحمن” تشویق می کرد.معرفی کتاب های جدید و توصیه به کتابخوانی حٌسن خِتام کلاس بود.شیوه معلمیش دوست داشتنی بود و زنگ قرآن برایمان جذاب تر از هر سال. کلاس ما طبقه دوم بود. ظهر شنبه به محض اینکه وارد کلاس می شدیم از پنجره،حیاط دبیرستان را دید می زدیم و از لحظه ایی که آقای معلم با پیکانِ یخچالیش وارد حیاط دبیرستان می شد و بعد با یک بغل کتاب از ماشین پیاده می شد روحمان پر می گرفت و جان مان به طَرب می افتاد برای کلام گرمش و آن همه رحمانیتی که با چشمان مهربانش برایمان می گفت و رویدادهای فرهنگی که تحلیل می کرد و افق های تازه ای که نشان مان می داد در آن روزهای کم رسانه و بی شبکه ! آقای معلم آن سال کاری کرد کارستان و آنچنان پایه ای از عقلانیت،تَساهل و مِهر در جانم نهاد که سال های بعد در تمام تنگناها و مشکلات ریز و درشت بهترین دستاویز من بود برای رهایی از بُن بست. صمیمیت آقای معلم دوست داشتنی بود و همین دوستیِ صمیمی و بی تَکلفش همیشه قوّت قلب من بوده در طول همه این سالیان دور و دراز و البته به روز بودن و اشراف کاملش بر مسایل حتا آموزش پزشکی پشتیبان محکمی بود بری همه روزهای بلاتکلیفی ام. عالی ترین مناصب دولتی چه در نهاد ریاست جمهوری چه معاونت مطبوعات وزارت ارشاد هم هیچ خِللی در دلسوزی و همراهیش وارد نکرد و هیچ سرمست قدرت نشد.اخلاقش برتر از تمام معادلات سیاسی است و مرامش جز مهربانی نیست. در یکی از بُن بست های تاریک زندگیم عزم دیدار آقای معلم کردم و چاره کار از او طلب کردم. به یاد دارم آن روزِ ورشکستگیِ من هم زمان بود با یکی از جلسات مهم ایشان برای یک تصمیم ملی با این که بدون هماهنگی قبلی رفته بودم در خِلال تنفسِ جلسه یکراست آمد سراغ من. غروب بود و آقای معلم خسته، این را موهای پریشانش می گفت و لباس های نه چندان مرتبش برخلاف شیک بودن،که قاعده همیشگی اش بود. شرمنده مزاحمت شدم اما مثل همیشه گرم و مهربان دلم را خواند و در آن تنفس چند دقیقه ای آنچنان زیر و زبرم کرد و انرژی در جسم و جانِ به گِل نشسته ام دمید که بی هیچ اغراقی مسیر زندگی ام عوض شد و ناملایمات بُغرنجم رنگ امید گرفت و تلاش برای طلوعی دیگر. علاوه بر همه این ها آقای معلم دغدغه بزرگی دارد؛دغدغه فرهنگ و کتاب و رسانه! در شلوغ ترین روزهای سیاسیش هم راه فرهنگ گم نکرد و و از سلامت جانش برای تالیف و نشر کتاب مایه گذاشت. این را در ملاقات آخرم در دفتر دانشنامه مطبوعات بیشتر حس کردم. عصر یک روز گرم در دفتر دانشنامه. با اینکه نزدیک افطار بود اما برای رتق و فتق امور دانشنامه مستقیم از وزراتخانه آمده بود دفتر . از دانشنامه که حرف می زد برقی در چشمانش بود و لحنش پر از امید می شد برای به انجام رساندن اولین دایره المعارف ملی مطبوعات. می گفت برای گردآوری دو جلد اولش بیشتر از هفت سال وقت گذاشته آن هم با یک تیم 50 نفره از اساتید دانشگاه. می گفت این مجموعه ده جلدی می شود و نگران عمرکوتاهم و دل من گرفت از این نگرانیش. آن روز هم مثل همیشه سرشار از انرژی بود و با حوصله همه سؤال هایم را جواب می داد با این که یکی از یمین می پرسیدم و دیگری از یسار! حرف که می زد بال می گرفتم و تا حواسش پرت می شد یک دل سیر نگاهش می کردم و همین که می خواست بفهمد از نگاهش فرار می کردم. آن جلسه تا نیمه های شب به طول انجامید و من سبک و رها در آسمان شاگردیش معلق بودم و پر بودم از عشق،مهربانی و امید درس های همیشگی آقای معلم. از هم که جدا شدیم با خودم می اندیشیدم که چقدر خوشبختم من که دوستم معلمم است و معلمم هم استاد صبر و عقلانیت و عشق .آرزویم جز سلامتش نیست و سعادت شاگردی دوباره اش از نزدیک و برای همیشه! درج شده توسط : امین آزادبخت (مدیر سایت ) ...
انتشار دوازده مجموعه شعر تازه از شاعران جوان
، چهل معشوق گیسوبلند ، اثر مریم اسحاقی، صیادان ماهیان مرده ، اثر شهرزاد افتخاری، تراس ، اثر شعبان امیری لولاکی، حسرت های بی نقاب ، اثر مینا مصلحیان، فصل زن ، اثر فرشید حاجی زاده و این دفتر خط زمینه ای با موهای تو کم دارد ، اثر پرویز جنتی محب، تازه های منتشر شده در بخش شعر انتشارات بوتیمار است. به تالار که رسیدم والس تمام شده بود مجموعه شعر به تالار که رسیدم والس تمام شده بود
موج کتابخوانی در ایران
فراوانی همراه بود اما در یکی، دوسال گذشته کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان فعالیت هایش را شتاب بخشیده و از یکسو با تجدید چاپ کتاب های خاطره انگیز و از سویی دیگر با انتشار آثار تازه به مخاطبان کودک و نوجوان را پوشش می دهد. کتابخانه های سیار این نهاد را باید یکی از مهم ترین حرکت های فرهنگی کانون دانست که دور از هیاهوی کاذب به همراه مربیان خود تا دورترین نقاط کشور سفر می کرد و شادی را برای کودکان
نوحه خوانی آداب دارد!
داشته باشیم از این روست که برای توفیق در مرثیه خوانی باید در مجموعه ای از علوم متبحر بود، دانستن موسیقی، تسلط بر ادبیات و شناخت شعر، احاطه بر تاریخ و رموز سخنوری، آشنایی با هنر تصویرسازی و همچنین شناخت اصول روان شناسی مخاطب و ... تعدادی از شاخه های مختلفی است که مرثیه خوان باید با آنها آشنا بوده و یا حتی بر آنها اشراف کامل داشته باشد. برخورداری از چنین نقطه نظری، باعث شده
شب شعر بزرگ مقام رضا برگزار می شود(اخبار ادبی و هنری)
/> همچنین قطعه موسیقی اجازه سفر تازه ترین اثر دفتر موسیقی شهرستان ادب - با همکاری معاونت فرهنگی تهران آستان قدس رضوی- برای اولین بار در این مراسم رونمایی و اجرا خواهد شد. خواننده این اثر مجید حسین خوانی و آهنگساز آن امیرحسین سمیعی است، گفتنی ست شعر این اثر نیز سروده سید علی لواسانی است.در بخش ویژه مراسم از سه تن از هنرمندانی که آثار تاثیرگذاری در باب امام رضا علیه السلام داشته اند از جمله فرخ نعمتی بازیگر
رستم و سهراب کامل ترین روایت مضمون فرزندکشی را دارد
ندارد. شاهنامه اثری است که از جهتی، دید احساسی وسیعی دارد. این آهنگساز در ادامه گفت: من دو زمینه از داخل شاهنامه انتخاب کردم؛ یکی رستم و دیگر فانتزی های بشری که سمبل و نمادش، سیمرغ است. این جا کشور شعر است و فردوسی هم بالای همه ایستاده است. اما او خودش هم مانند شخصیت های شاهنامه، زندگی تراژیکی داشته است. وی در ادامه گفت: این نکته را باید بگویم که بین این همه شاعر بزرگ، فردوسی
پنجاه میلیون نفر در سراسر جهان توسط جامعة المصطفی شیعه شده اند
. رفته رفته و در بازه زمانی حدود 7 سال برنامه ها پیشرفت قابل توجهی در همه ابعاد به خصوص در کیفیت پیدا کرد و بزرگان حوزه و نظام و بخصوص رهبر معظم انقلاب عنایت ویژه ای پیدا کردند، اما یک مشکل و ضعف وجود داشت که به انسجام و یکپارچگی این برنامه حوزه ای بین المللی آسیب هایی می زد و آن مشکل این بود مدیریت طلاب غیرایرانی داخل وخارج ایران به صورت کامل از هم جدا بود و این جدایی یک آسیب جدی بود.
عصر شعر ریحانه برگزار شد + گزارش تصویری
بارانی ،تو ،بر اهل کویر و داغشان کوچه با عطر نفسهایت معطّر می شود ای ملک بانو زمین را آسمانی کرده ای چادرت بر شانه هایت مثل شه پر می شود آن طرف در مشهدش داریم گویا سلسبیل این طرف در قم لبم لبریز کوثر می شود آنکه هم نام ست با مادر به لفظ فاطمه در زیارت نیز با مادر برابر می شود چشمه ی ناب طهورا چشم امید رضا
عشق سوزان است...
در قالب مجموعه شعر چاپ کنند و هر بار هم با همین استدلال مواجه می شدم. در نهایت امسال ایشان پذیرفتند و کتاب اول شان با نام عشق سوزان است چاپ شد. در این کتاب حدود بیست و پنج غزل، چند رباعی و تعدادی شعر نیمایی از ایشان وجود دارد. سیار در ادامه افزود: کتاب عشق سوزان است را بسیار دوست دارم و خواندن اشعارش را به همه دوستداران ادبیات و شعر پیشنهاد می کنم. طرح جلد این کتاب مطابق باسلیقه من نیست
نقاش زندگی دختر طبل زن
دوست داشت و هفته ای نبود که چندتا کتاب از کتاب های کانون برای من نیاورد و تعیین کننده ترین نقطه در زندگی حرفه ای آینده من همین کتاب ها بود. کتاب های اوایل دهه شصت مثل توکایی در قفس و کتابی که ناشرش در مسکو بود اما به زبان فارسی منتشر شده بود که قصه های پوشکین بود. پر از قصه و تصویرسازی های حسابی چهار رنگ. این کتاب دنیای من بود و مادر را که در حد خواندن یک کتاب کودک سواد داشت هر روز مجبور می کردم که
سیار: آثار اعتراضی و منتقدانه در ترانه نمی شنویم
به گزارش خبرگزاری فارس ، محمد مهدی سیار شاعر و ترانه سرای کشور که به عنوان مهمان ویژه در بیست و دومین محفل شعر و موسیقی اتفاق ترانه حضور داشت، با اشاره به انتشار آثار تازه خود، اظهار کرد: رباعی هایم را در مجموعه ای با عنوان یادآوری آماده چاپ دارم. این مجموعه را از بهمن ماه سال گذشته تا فروردین امسال سرودم و تلاش کردم تا در نمایشگاه کتاب نیز منتشر شود، اما به دلیل عدم رضایتم از طرح جلد، این اثر در
کتاب شناسی انتشارات سوره مهر با موضوع امام رضا(ع)
، عشق که سروده سید محمد عباسیه کهن در 64 صفحه و با قطع رقعی و در سال 1376 چاپ و منتشر شده است. معرفی کتاب: مجموعه 53 قطعه شعر در قالب غزل، مثنوی، رباعی، دوبیتی و شعر سپید با مضامین اجتماعی، مذهبی و عارفانه است که در فاصله سال های 1365 تا 1373 سروده شده است. عشق، اندوه، ستم، نماز و نیایش، غم دلتنگی، شهید و شهادت،جنگ، منقبت و ستایش معصومین و بزرگانی چون حضرت فاطمه (س)، امام
بُهت و اندوه نویسندگان و هنرمندان از درگذشت مدیا کاشیگر
خاطر اینکه عکس توست. این عکس برایم نماد زندگی و شادمانی بی سبب است. کاش رقصیدن تا آخر راه را از تو یاد بگیریم ما بی چرا زندگان! مردنت را به حافظه نمی سپارم. این عکس را می گذارم جایی جلوی چشمم که یادم باشد باید تا آخرین روزهای زنده بودن به شدیدترین شکل ممکن زندگی کنم. درست مثل تو. مهدی یزدانی خرم با انتشار عکس دو نفره اش با مدیا کاشیگر نوشت: مدیا کاشیگر همیشه بود، سر هر بزنگاه، هر جا گیر و
10 انیمیشن دیزنی برای خیال بازها
بر جامعه ویکتوریایی زمان خودش باشد. اما چرا باید این انیمیشن را دید؟ ممکن است تصور کنید مخاطب این انیمیشن کودکان هستند و در نتیجه اثر از زبان طنز کارول و یا طعنه های گاه و بی گاهش خالیست. اما حقیقت این است که این انیمیشن را باید جدی گرفت. همه شخصیت های داستان با دقت تمام شکل گرفته اند و همه چیز از صدایشان تا طراحی شان اشاره به کنه مطالب کتاب دارد. این موضوع را می توان از این حقیقت نیز
منتخب زیباترین اشعار بیدل دهلوی
ست زبان را تیغی که به زنگار فرورفت نیام است مغرور کمالی ز فلک شکوه چه لازم کار تو هم از پختگی طبع تو خام است ای شعله امید نفس سوخته تا چند فرداست که پرواز تو فرسوده دام است نومیدی ام از قید جهان شکوه ندارد با دام و قفس طایر پرریخته رام است کی صبح نقاب افکند از چهره که امشب آیینه بخت سیهم درکف شام
نگاه نویسنده به ادبیات، تکثرگراست
آرمان - گروه ادبیات و کتاب: طلا نژادحسن (1330-اهواز) از دهه هفتاد به عنوان منتقد ادبی کارش را شروع کرد و سپس از ابتدای دهه هشتاد با یک فنجان چای سرد (نشر چشمه) نوشتن داستان را آغاز کرد و با شازده ناقص (نشر پاپریک، چاپ ششم) به ثبات رسید که برایش جایزه بهترین مجموعه داستان جشنواره ادبی اصفهان را به ارمغان آورد. و سپس با شهریور هزاروسیصد و نمی دانم چند (نشر ققنوس، چاپ سوم) و شهری گمشده زیر رمل ها
رونمایی از مجموعه شعر اشکالی از این دست در خمینی شهر
منتقد ادبی درباره این مجموعه شعری گفت: شاعر در این مجموعه به روایت تجربیات شخصی اش می پردازد و در شعرهایش از دریچه دیگری به جهان اطرافش نگریسته است و انسان ها، طبیعت، جهان، عشق و مرگ در شعر این بانوی شاعر به گونه ای دیگر جلوه می کند. وی در ادامه در مورد رباعی های این مجموعه افزود: رباعی قالبی است که به واسطه ایجاز می تواند با مخاطب امروز همخوانی بیشتری داشته باشد، نگاه تازه شاعر به
داستان های ایرانی در صدر پرفروش های ادبیات قرار گرفتند
به زبان های مختلفی ترجمه شده است این اثر روایت زندگی یکنواخت زنی است در غرب که درگیر اندیشه های عرفانی شرق می شود. ملت عشق روایتی موازی است از زندگی یک خانواده آمریکایی و زندگی شمس تبریزی. 8 بیست زخم کاری محمود حسینی زاد چشمه 11000 رمان داستان مردی ا ست که می خواهد سلطه گر باشد. در ابتدا پیرمردی ثروتمند و دارا جان می دهد، پزشکی قانونی مرگ را عادی اعلام می کند اما این تازه آغاز ماجراست
گلچینی از زیباترین اشعار و ترانه های عبدالجبار کاکایی
، اجرای برنامه های ادبی در صدا و سیما و مطبوعات فعالیت دارد. کاکایی شاعر بسیاری از تیتراژهای سریال های تلویزیونی است. آثار کاکایی آوازهای واپسین ، مرثیه روح ، سال های تاکنون ، حتی اگر آیینه باشی ، زنبیلی از ترانه ، فرصت نایاب ، با سکوت حرف می زنم ، با تو این ترانه ها شنیدنی ست ، بی چتر و بارانی ، حق با صدای توست ، دنیای بی آواز ، حبس سکوت نشر ، تاوان کلمات ، عذاب دوست داشتن ، لاو هات نیستان ، حال من
مجموعه شعر نهنگی در ساحل به چاپ رسید
سازندۀ خود نیز محروم ندارند. گفتنی است، وحید عمرانی، شاعر، بازیگر، کارگردان و منتقد تئاتر است که تجربۀ پژوهشگری در زمینۀ ادبیات فارسی و نویسندگی در زمینه های تئاتر، ادبیات و سینما را نیز در کارنامۀ خود دارد. از این شاعر، مجموعه شعر چکاوکی ست دلم نیز از سوی انتشارات نقش مانا در سال 1393 به چاپ رسیده است. علاقمندان برای تهیۀ کتاب نهنگی در ساحل در اصفهان می توانند به کتاب فروشی فرهنگسرای اصفهان واقع در میدان امام حسین (ع) و کتاب فروشی زمان واقع در مجتمع تجاری چهارباغ مراجعه کنند. / ...
شاهچراغ خاکِ تو از مشک برتر است...
سینه درد و داغی داری از پرتو معرفت، چراغی داری چشم تو به نور عشق روشن، شیراز! چون در دل خویش، چلچراغی داری او همچنین در اثر دیگری، پیوندی شاعرانه بین فال حافظ و حرم شاهچراغ برقرار می کند: در خانه دل، خیال حافظ عشق ست در حافظیه، وصال حافظ عشق ست در باغ بهشت، با ملائک خلوت در شاهچراغ، فال حافظ عشق ست و اکنون رباعی