سایر منابع:
سایر خبرها
پسرقاتل: پدرم اگر زنده بودبازهم می کشتمش!
در تشریح ماجرای قتل هولناک پدر و مادرش گفت: پدرم با من بدرفتاری می کرد. او مشروب می خورد و من از این وضعیت ناراحت بودم. شب وقوع حادثه در منزل خاله ام مهمان بودیم و من به خاطر این که چند روز همسرم در منزل نبود، به خانه پدرم می رفتم. آن شب وقتی در نیمه های شب از مهمانی به خانه پدرم بازگشتیم، دوباره جر و بحث میان پدر و مادرم به خاطر اختلافات قبلی شروع شد. من هم که از این وضعیت بسیار ناراحت بودم، پدرم
بلایی که مرد زندانی سر زنش آورد / از صابر طلاق خواستم او به من تهمت زد و ...
سفید آرزوهایم خیلی زود مرا زمین زد و همه رویاهایم را در آتش یأس و ناامیدی سوزاند چرا که همسرم در همان روزهای اول زندگی به سوی کشیده شد و برای آن که بتواند هزینه ها و مخارج زندگی و اعتیادش را تامین کند به خرده فروشی مواد مخدر روی آورد درحالی که پسرم به دنیا آمده بود و من همه اوقاتم را با او می گذراندم. مدت زیادی از خلافکاری های شوهرم نگذشته بود که ماموران انتظامی منزلمان را محاصره و همسرم
متهم : قصد خودکشی داشتم، اسلحه تیر نداشت
زخمی شده است. آنها همچنین متوجه شدند این زوج جوان سرایدار یک شرکت بازرگانی هستند که در همان جا نیز زندگی می کنند و روز حادثه از یک میهمانی به خانه بازگشته بودند که هدف تیراندازی مرد جوانی قرار گرفتند. مأموران پس از اقدامات پزشکی، از همسر نرگس که در بیمارستان تجریش بستری شده بود تحقیق کردند. او به مأموران گفت: مردی که من و همسرم را هدف گلوله قرار داد، می شناسم؛ او مدتی پیش برای همسرم ایجاد مزاحمت
مخفی شدن گروگان در سطل زباله برای فرار
مرگ تهدید کرده و پول و گوشی تلفن همراه آنها را سرقت می کردند. این در حالی بود که چند روز پیش شاکی جدیدی به پلیس آگاهی آمد و از همان متهمان فراری به اتهام سرقت و آدم ربایی شکایت کرد. شاکی به افسر تحقیق گفت: سوار بر موتور در بزرگراه نیایش بودم که ماموران قلابی با سد کردن را هم مرا کتک زده و یکی از آنها موتورم را دزدید. با آنها درگیر شدم تا راهی برای فرار پیدا کنم و از مردم کمک
آیا تخمه ژاپنی برای کشور ژاپن است؟ /ویژگی های طناب خوب برای ورزش کردن /تاکی تخلفات باغ وحش وکیل آباد ...
. باشگاه یوونتوس هم در شرایط بحرانی قرار داشت. پسوتو درباره پریدن از پنجره اظهار کرد: تصمیمی نبود که من گرفته باشم. یک امر اختیاری نبود. در وضعیت خاصی قرار داشتم که در اصطلاح پزشکی آن را خارج از کنترل می نامند. کسی که از پنجره افتاد من نبودم. در حقیقت از اتفاقی که آن روز افتاد چیزی به یاد ندارم. من نبودم، نمی توانم تصور کنم که خودم بودم. من انسان با ایمانی هستم و صادقه بگویم انگار دستی مرا
اخلاص حاجی صلواتش را ماندگار کرد
است؛ بخش عمده ای از پول ها را میان نیازمندان تقسیم می کرد و به همه می گفت این پول برای امام حسین(ع) است و برکت دارد. *از ماجرای صلوات خاصه شان هیچ وقت حرفی می زدند؟ می گفت نمی دانم کی و کجا این زیارت خاصه را خواندم. چون وقتی شروع به خواندن می کرد در حال و هوای خاصی قرار می گرفت. این قدر حال خوبی داشت که دیگر جا و مکان برایش اهمیتی نداشت اما به نظرم سحرهای ماه رمضان در صحن
اجازه دارم سرخوشی را به امید تعبیر کنم
داشت؟ محمدی: خیلی از فیلم نامه های کارگردان های بزرگ سینما را خوانده بودم. حسنش هم این بود که اول فیلم نامه را خوانده بودم و بعد فیلم را می دیدم؛ یعنی من کیمیایی را از فیلم نامه می شناختم یا فیلم نامه های مهرجویی را خوانده بودم. به هر حال پدر سال هایی در ارشاد و فارابی بود و همیشه فیلم نامه در خانه ما بود. از یک جایی به هدایت آقای محمدی به سمت کتاب و رمان خواندن رفتم. الان که دقت می
خاطرات تلخ و شیرین محیط بان نمونه طبسی/ دولت برای محیط زیست سرمایه گذاری کند
ماموران افتخاری بگذارند و در آن سواد و سن مطرح نیست، این بود که ما را گذاشتند و هم اکنون نیز مامور و عضوی از پروژه حفاظت از یوز هستم و از سال 80 تاکنون مشغول کارم. در حال حاضر نیز خانواده 9 نفره هستیم که دو دختر و پنج پسر دارم. سختی های کار محیط بانی چه هستند؟ کار محیط زیست سخت است همیشه در بیابان، آب گرم، نان خشکی که گاهی یک هفته با آن سر می کنیم، امکانات درستی هم
وضعیت امنیت روانی جامعه مناسب نیست/خشونت و بحران های روحی درکمین همه
گذراندید؟ بهمن ماه سال 1324 در محله سرچشمه تهران متولد شدم. دوران کودکی، منظورم دوران پیش از دبستان را که به یاد میاورم اولین معلم خود را پدرم دیدم. ایشان بسیار به آموزش فرزندانش علاقه مند بود. البته من فرزند اول بودم آن زمان فقط یک خواهر کوچک داشتم. ایشان به ما آموزش هایی می دادند که امروزه خیلی جاری نیست. پدرم در همان زمان اشعار مولانا و حافظ را می خواندند و به یاد دارم که حافظه خوبی داشتم و
صبر سیدحسن نصرالله حدی دارد!
. ناگهان سرم را چرخاندم دیدم 6 تا 8 مرد اسلحه هایشان را به طرف من گرفته اند و شنیدم که می گویند ما ارتش دفاعی اسرائیل هستیم. گفتند دراز بکش روی زمین و من کشیدم. پرسیدند: جواد کیه؟ و من گفتم: جواد هستم. پس از بازرسی بدنی دست هایم را بستند و بردند. بعداً فهمیدم که به پایم تزریق کننده بی حسی زده اند. گفتند تو در مقابل رون آراد گروگان ما هستی. حتی اگر یک سال، 10 سال یا حتی تا ابد طول بکشد تو در مقابل رون
تحریریه کیهان یکی از شادترین و آزادترین تحریریه هاست/ ماجرای عشق یک کیهانی به یکی از طرفداران سعید ...
در میهمانی ها دیدم بودم و مثل امروز خیلی فراگیر و پربیننده نشده بود، سال 94 یا 93 بود به نظرم، گفتم نه، طرف مقابل گفت حیفه ها! شما خبرنگار با سابقه ای هستید و همه هم شما را با خنده هاتون می شناسند، یعنی هر کس ما را می شناسد با این خنده ها می شناسد، که گفتم نه چون با برنامه آشنایی ندارم نمی آیم، بعد از نیم ساعت همه گفتند برنامه شاد و مفرحی است و با خاطراتی که داری می توانی برنامه را مفرح کنی که
ماجرای قتل فجیع مادر و نوزاد 11 ماهه در مشهد
وجو پرداختیم یکی از بستگانمان هم نزد فال بینی در منطقه کوثر مشهد رفته بود که آن فال بین از طریق نگاه کردن در آینه گفته بود همسر و فرزندم را کشته و اجساد آن ها را در بیابان انداخته اند. همین موضوع مرا به بیابان های حاشیه جاده گلبهار- مشهد کشاند تا این که اجساد آن ها را به همراه پسر عمویم در زمین چهار دیواری یافتیم و موضوع را به کلانتری اطلاع دادیم! این همان جملاتی بود که مامور انتظامی به
نبودن وزیر زن، درجا زدن است
آقا قرائتی، صف اول نماز جماعت مسجد محله و بمباران سردشت؛ خاطرات دیروز اوست که امروز شده روایت جوانی اش: جوانی ام به این چیزها گذشت. کودکی، خوی و شهیندخت مولاوردی؟ فرزند اول خانواده بودم و به اقتضای شغل پدرم، کودکی و نوجوانی را در یک شهر نبودم؛ مدام در حال تغییر مکان بودیم. تا سوم ابتدایی در خوی بودم، از چهارم تا اول راهنمایی در سردشت اقامت داشتیم. پس احتمالا زبان
تلخ و شیرین خبرنگاران کهگیلویه و بویراحمدی منتشر شد+تصاویر
. در زمان استانداری سید مسعود حسینی دعوت از خبرنگاران کشوری برای بازدید از پروژه جاده یاسوج به شیراز انجام شد که من نیز برای پوشش این خبر به بیرون از شهر رفتم و قبل از اینکه برنامه شروع شود خواهرم باهام تماس گرفت و گفت که پدرم حالش بد شده و بیمارستان انتقال دادیم و بغض گلویم را گرفته بود و نمی توانستم کاری انجام دهد. در همین حال استاندار و مسئولان سوال کردند که خانم محمودی چرا
گفتنی های شنیدنی استاد فضل الله توکل از یار همراهش اسدالله ملک
یکدیگر باشیم و حرمت یکدیگر را نگه داریم. آقای علی تجویدی بیش از دَه سال است که به رحمت خدا رفته؛ اما من تا عمر دارم زحمت علی تجویدی در حق خودم را از یاد نخواهم برد. دوازده سال من شاگرد استاد تجویدی بودم و هرچه در موسیقی می دانم، از زحمت هایی است که علی تجویدی برای من کشیده است. ایشان با پدرم دوستی داشتند و با محبتِ فراوان به من درس می دادند و فرم آهنگسازی ام را از استاد درس گرفته ام. مگر می شود یادم
اعدام در ملا عام برای سومین برادر بی رحم / در گلپایگان اجرا می شود
رئیس کل دادگستری اصفهان هم خبر داد این تبهکار بزودی در گلپایگان و با حضور مردم به دار آویخته می شود. ششم دی سال 95 سه برادر تبهکار پس از سرقت Stealing مسلحانه از یک بانک در گلپایگان، در حال فرار Escape بودند که با مأموران پلیس درگیر شدند که درجریان این نبرد مسلحانه، سه مأمور پلیس و دو نفر از مردم عادی را به گلوله بسته و هر پنج نفر را به خاک و خون کشیدند. یکی از این
هراس از کابوس اتمی
جدانشدنی از فیلم های پرطرفدار جیمز باند بدل شد. البته این بمب ها غالباً در آخرین ثانیه ها قبل از انفجار از سوی مأمور 007 خنثی می شدند و هرگز به مرحله انفجار نمی رسیدند. هنگامی که جیمز باند در فیلم جاسوسی که مرا دوست داشت (1977) سرپوش یک کلاهک اتمی را بازمی کرد در پاسخ به این پرسش که آیا دانشی در مورد این بمب ها دارد، صراحتاً گفت: نه، اما بالاخره برای هر کسی بار اول وجود دارد. در این فیلم شخصیت
دانشجوی کارگردانی طراح سرقت مرگبار از خانه پدربزرگ
او ارتباط داشتی؟ من نمی خواستم ارتباط داشته باشم، آنها دست بردار نبودند. من در نقش راننده شان بودم. باور کنید آخر کار پشیمان شدم ولی این اتفاق افتاد. تحصیلاتت چقدر است؟ دانشجوی کارگردانی بودم اما بعد از فوت پدرم ترک تحصیل کردم و با ماشین کار می کنم. حالا پشیمانی؟ بله صد درصد اشتباه بزرگی کرده ایم. متأسفانه یکی از دوستانم مرده و دوست دیگرم هم تیرخورده و مجروح است. ای کاش هیچ وقت وارد این ماجرا نمی شدیم. حالا هم نمی دانیم سرنوشت مان چیست.
روی خط آفتاب
دارایی است. خودم مدرک مدیریت بازرگانی دارم و بیکار هستم، دارای 2 فرزند دختر 8و 7 ساله ام، شوهرم بیکار است به نام مهدی محمدحسنی. سال 86 در آبادان چون که پدرش مامور انتطامات گمرک بود فرزندش مهدی در گمرک آبادان مشغول کار شد، اما چون که شغل پدرش مهم نبود، شوهرم را قراردادی نمی کردند. پدرشوهرم سال 87 بازنشسته شد، چراکه به خاطر ریزگردهای شدید آبادان مبتلا به مریضی شدید ریوی و گرفتگی رگ های قلب شد در
خاطرات شنیدنی جمشید مشایخی از همکاری با مهرجویی، کیمیایی و حاتمی
بودم و کسی مرا به عنوان بازیگر نمی شناخت، برخوردی با او داشتم که برای من خیلی جذاب بود، گفتم خدایا نمی شود من یک هزارم این مرد معرفت داشته باشم؟. این قدر او خاکی بود. من ازدواج کرده بودم؛ پدرم در فشم دوستی داشت و او ما را به مراسمی دعوت کرده بود. پدر، مادر و همسر من پیاده شدند و چون من خودم ماشین دار نبودم برای اینکه مطمئن شوم درهای ماشین بسته هستند بعد از آن ها رفتم. تابستان بود و کافه های متعددی
سردار بی نشان دستگاه دیپلماسی کشور
اشاره به بی تاب فرزندش بعد از شهادت محمود کاوه فرمانده تیپ ویژه شهدا، ادامه داد: شهریور سال 65 یک روز پسرم آمد سیستانک و شب اصلا نخوابید حال مساعدی نداشت، صبح روز بعد من را با خود به بیرجند برد، آنجا هم آرام و قرار نداشت، مدام راه میرفت، طاقت نیاوردم بالاخره پرسیدم گفتم حاجی (چند بار مکه مشرف شده بود) چی شده؟ انگار که داغش تازه شده باشه بلند گریه می کرد و گفت: آرزوی شهادت به دلم خواهد موند من کنار
خبرنگاری که با اصرار فراوان مجوز حضور در جبهه را گرفت
آمدم و پرسیدم چه اتفاقی افتاده؟ متوجه شدم فرزندم در همان روز و همان ساعتی که حال من منقلب شده بود به شهادت رسیده است. به روضه خوانی علاقمند بود از همان کودکی با بچه های دیگر فرق داشت بسیار ساکت و مودب بود، علاقه عجیبی به روضه خوانی داشت. به طوری که اکثر اوقات چند متکا را روی هم می گذاشت و خودش بر بالای آن ها می نشست و روضه می خواند. دوران ابتدایی را در مدرسه اسلامی