سایر خبرها
روایتی همسرانه از ماجرای خواستگاری پدر موشکی ایران با یک جفت کتونی چینی
بود با حاج حسن آشنا شدم. مادر ایشان مرا دیده و برای ازدواج پیشنهاد کرده بودند. حاج حسن آن موقع فرمانده توپخانه بود و به هیچ عنوان حاضر نمی شد که برای تشکیل خانواده صحنه نبرد را ترک کرده و به شهر بیاید. اما مادر ایشان بعد از شهادت برادر حاج حسن اصرار بسیاری داشتند که حاج حسن این مسیر را با همسرش ادامه دهد. همسر شهید طهرانی مقدم به خاطره شیرین روز خواستگاری اشاره کرد و ادامه داد: روزی که
کاش یک بار روی مادرمان را ببینیم
امکانت محرومند، شاید پله های زیاد مانعی برای شادی آنها نباشد اما صفا و صمیمیتی که در خانه وجود داشت، رنج عدم امکانات را برایشان بی معنا می کرد و شاید باخودت بگویی آنها هنوز بچه اند و در دنیای کودکانه شان به سر می برند... هر چه بود، خواست خدا بود از مادر دلیل نابینا شدن فرزندان را که می پرسی، با بغضی در گلو می گوید: دکترها گفتند که عامل نابینایی دخترانم ژنتیکی بوده، دختر اولم که به
فراز و نشیب 20 سال زندگی مشترک با فرمانده شهید سپاه بدر عراق
دختر 13ساله هستند و بعد از 9 سال دو بچه دیگر هم دنیا آوردیم دختر کوچکم پنج ساله و پسرم سه ساله است. ابومنتظر از لحاظ اخلاقی در خانه خیلی با ما مهربان بود. حتی چندبار در زمان های مختلف برای شهادت از من اجازه گرفت، ولی چون اجازه کامل ندادم تا به حال شهید نشده بود. ماجرای آخرین دیدار و اجازه گرفتن ابومنتظر از همسرش برای شهادت او در مورد نحوه اجازه گرفتنش برای شهادت می گوید: هربار
"از قتل همسر و فرزندانم پشیمان نیستم"
خلیج فارس: مردی معتاد که همسر و دو فرزندش را به قتل رسانده است در جلسه دادگاه گفت از کرده اش پشیمان نیست. به گزارش خلیج فارس به نقل از شرق؛ مردی به نام سجاد 23 مهر سال 92 به پلیس خبر داد فرزندان و همسرش در خانه اش به قتل رسیده اند. وقتی پلیس به محل اعزام شد و تحقیقات خود را آغاز کرد، متوجه شد سیما -زن 45 ساله- و آرش -نوجوان 16 ساله- با ضربه جسمی سخت که به سرشان وارد شده به قتل رسیده اند اما رکسانا - دختر 25 ساله- خفه شده است؛ ضمن اینکه پلیس متوجه شد قاتل فردی آشنا بوده که بدون هیچ تلاشی وارد خانه شده است. هرچند سجاد سعی داشت نشان دهد قتل کار سارقان است، اما وقتی اجساد به پزشکی قانونی انتقال یافت و تحقیقات از او آغاز شد، پلیس متوجه شد اختلافات عمیقی بین سجاد و همسرش وجود داشته است. سجاد در بازجویی های اولیه به مأموران گفت: صبح سر کار رفتم و از آنجا با خانه تماس گرفتم اما کسی جواب نداد. با تلفن همراه همسر و بچه هایم تماس گرفتم، آنها هم جواب ندادند، نگران شدم و به خانه آمدم و جسد آنها را پیدا کردم . وقتی مأموران به سجاد گفتند متوجه اختلافات شدید او و همسرش شده اند و او تناقض گویی هایی دارد مجبور به اعتراف شد و گفت: همسرم به من خیانت می کرد و من هم به دلیل این موضوع با او درگیر بودم؛ چون بچه هایم از کارهایی که مادرشان می کرد، خبر داشتند و چیزی به من نمی گفتند ناراحت شدم و تصمیم گرفتم آنها را هم بکشم. چون مواد روانگردان استفاده می کردم زنم به خودش اجازه می داد به من خیانت کند . پرونده با پایان تحقیقات و شکایت اولیای دم و صدور کیفرخواست برای رسیدگی به شعبه دو دادگاه کیفری شماره یک فرستاده شد. روز گذشته در جلسه رسیدگی به این پرونده بعد از اینکه نماینده دادستان خواستار صدور حکم قانونی با توجه به مدارک ثبت شده در پرونده شد، فرزند بزرگ متهم به عنوان اولیای دم در جایگاه حاضر شد و درخواست صدور حکم قصاص کرد. او گفت: پدرم اعتیاد داشت و اعتیادش باعث شده بود نسبت به مادرم شک داشته باشد. او مرتب مادرم را کتک می زد و می گفت با افرادی رابطه دارد، در حالی که مادرم زن پاک دامنی بود. پدرم بارها اقدام به قتل مادرم کرده و یکبار هم در پارک او را باچاقو به قصد کشت زده بود. تهمت هایی که به مادرم می زند قابل بخشش نیست؛ ضمن اینکه خواهر و برادرم را هم به قتل رسانده و باید مجازات شود . سپس متهم در جایگاه حاضر شد. او اتهام سه فقره قتل را قبول کرد و گفت: از کارم پشیمان نیستم. زنم به من خیانت می کرد. یک روز زنی فیلمی به من نشان داد که در آن فیلم زنم با مردی رابطه داشت، عصبانی شدم و تصمیم به قتل او گرفتم. صبح وقتی کسی در خانه نبود با چوب به سر زنم کوبیدم و او را کشتم. منتظر شدم پسرم از مدرسه بیاید، وقتی وارد خانه شد و جسد مادرش را دید او را هم با چوب زدم و کشتم. بعد با دخترم که دانشگاه بود، تماس گرفتم و گفتم کار فوری دارم و زود بیا. او را به پشت بام بردم و با طنابی خفه اش کردم. بعد جسد را به خانه بردم و صحنه سازی کردم. بچه هایم را کشتم. چون از کارهای مادرشان خبرداشتند و به من نگفته بودند .با پایان دفاعیات متهم و با توجه به اینکه ادعای او در مورد وجود فیلم از همسرش واهی بود قضات وارد شور شدند و متهم را به یکبار قصاص در مورد همسرش و 10 سال حبس و پرداخت دیه در خصوص قتل فرزندانش محکوم کردند. ...
از نظر مالی چه سنی برای بچه دارشدن مناسب تر است؟
بچه دار شدن بر بیایند. در سوی دیگر، هالی و برندان ، زوج 36 ساله قرار دارند که از وضعیت مالی مطلوبی برخوردارند. درآمد آنها طی پنج سال گذشته به طور مستمر و ثابتی افزایش یافته است. هالی، مدیر پروژه و برندان مدیر منابع انسانی است که آنها روی هم سالانه 120 هزار دلار درآمد دارند. تنها چند ماه از تصفیه وام های تحصیلی آنها در دانشگاه می گذرد و از بدهی اعتباری آنها نیز رقم ناچیزی باقی مانده و لذا توانسته
کمیته ای برای ترور آزادیخواهان
دموکرات مشهد این در وقتی بوده که مرحوم حاج شیخ عباس در مشهد اقامت داشته، و ماه مبارک رمضان در مسجد گوهرشاد یاجائی دیگر منبر می رفته است. آن مرحوم در حاشیه ی همان دستخط با مرکب قرمز نوشته است: در چند سال قبل در ماه رمضان احقر منبر می رفتم. در اواخر ماه این کاغذ را برای من فرستادند، و آن روز دوشنبه که موعد بود روز یک شنبه آن، من به دیدن حاجی ها رفتم... مبلغی دفعتاً برای من رسید از حاجی ها، همان
کمتر خلافی است که مرتکب نشده باشم!
را نادم از این ماجرا نشان دهد پس از آن که به سوالات قضایی و تخصصی قاضی سیدجواد حسینی (قاضی ویژه قتل عمد مشهد) پاسخ داد مقابل افسر پرونده اش نشست و به تشریح زندگی سراسر خلافش پرداخت و گفت: همواره دنیا را با چشم بدبختی دیده ام و هیچ گاه روز خوشی را در زندگی ام به یاد ندارم. از زمانی که چشم به دنیا گشودم زندگی ام را همانند خودنویسی دیدم که جوهر سیاه آن همزمان با تباهی عمر من فروکش می کرد
ماشین سینمای ایران؛ هر تنوع و تغییری را له می کند؛ همه شبیه بهم شده ایم
چنین تصمیاتی را برای زندگی خود بگیرند؟ همچنین داستان های ما از مسیر درستی عبور نمی کند، مثلا چند سال پیش گفتند که فیلمی در ژانر ترسناک دارد ساخته می شود و من که این ژانر را خیلی دوست دارم از این اتفاق خوشحال شدم، اما وقتی فیلم را می بینید در انتهای آن می گویند که همه آن چیزی که اتفاق افتاد، خواب بوده است! در صورتی که فیلم ترسناک به ما می گوید که این اتفاق واقعی است و ما آن را باور می کنیم
زندگی شیرین جانباز شیمیایی با زنبورهای عسل
ارتفاعات استراتژیکی بود، ترکش خوردم. سه روزی در محاصره بودیم. همان جا دچار موج گرفتگی هم شدم. بعد از رفع محاصره من را برای درمان به بیمارستانی در تبریز و سپس به تهران اعزام کردند. همه تصور می کردند که من شهید شده ام. بچه های بسیج محله مان خودشان را برای تشییع جنازه آماده کرده بودند. خانواده مدتی از من بی خبر بودند و همه فکر می کردند که مفقود الاثر شده ام. همه این حوادث 9 روز قبل از عملیات مرصاد اتفاق
حکم اعدام برای مردی که همه خانواده خود را قتل عام کرد
به خانه ما آمد و فیلمی از همسرم نشان داد که در آن فیلم همسرم به من خیانت کرده بود. دیگر کنترل خودم را از دست دادم و دست به جنایت زدم. فرزندانم را هم برای این کشتم چون آنها از کارهای مادرشان خبر داشتند اما به من نگفته بودند. الان هم اصلا پشیمان نیستم و کاملا آماده اعدام هستم. او در مورد روز حادثه گفت: آن روز پس از درگیری که با همسرم داشتم، او قصد بیرون رفتن از خانه را داشت که بلافاصله به پشت بام
قاتل: من را اعدام کنید
روز داخل سرویس محل کارم در حال برگشت به خانه بودم که پشت چراغ قرمز یکی از خیابان ها متوجه شدم، همسرم داخل خودروی تویوتای کمری در حال رانندگی است و در کنارش مردی 60 ساله نشسته است. وقتی بیشتر دقت کردم، دختر و پسرم را در صندلی عقب خودرو دیدم که در حال شادی کردن بودند. از آن روز به بعد به خانواده ام بدبین شدم و به خاطر نفرتی که وجودم را گرفته بود، هر سه عضو خانواده ام را به قتل رساندم.
انتقادات و پیشنهادات هنرمندان به احسان علیخانی و ماه عسل!
امسال حضور مهمانان جانباز برایم دلنشین بود. وی در خصوص جریان سازی مثبت مهمانان بعد از حضور در برنامه عنوان کرد: امیدوارم جریان سازی مثبت ادامه دار باشد ولی در این سال ها فقط سوژه ها و مهمانان در 30 روز ماه رمضان بسنده می شود و بعد از آن همه چیز تمام می شود، ای کاش در تک تک روزهای سال با همین نگرش به زندگی نگاه کنیم و کارهای خوب، اتفاقات خوب، حال خوب، مختص ماه رمضان نباشد.
بنیاد در آینه مطبوعات
، بلند شد. خجالت کشیده بود. نه از بابت اینکه رودست خورده یا جوان ها با او شوخی ای کرده اند که نباید. فقط ازاین جهت که شهادت طلبی اش لو رفته بود. این پدر بچه های واحد اطلاعات عملیات، همین چند سال پیش بر اثر عارضه شیمیایی به شهادت رسید. آنچه از حاجی حکمت در ذهن همه مانده، اخلاص در عمل، صداقت در گفتار و دلبسته نبودن به دنیاست. ان شاءا... که روحش از دوستان جوان همسنگرش همیشه راضی و خشنود باشد
قتل همسر برادر به دلیل سوء تفاهم
شرق نوشت: مردی 20 آذر سال 87 به مأموران پلیس خبر داد همسرش به قتل رسیده است. او به پلیس گفت برای انجام کاری از شهر خارج شده بود که دخترش با او تماس گرفت و گفت مادرش در را باز نمی کند و زمانی که خود را به خانه رساند، جسد همسرش را پیدا کرد. وقتی مأموران به دستور بازپرس ویژه قتل، جسد ماندانا -25ساله- را به پزشکی قانونی منتقل کردند تحقیقات خود را از خانواده این زن ادامه دادند و
سه روایت از زندگی سه قربانی اسیدپاشی
10 سال قبل. همه در محله شان به او محبوب خر خون می گفتند، از بس که در مدرسه نمره هایش خوب بود و مدام 20 می گرفت و لحظه ای کتاب از دستش نمی افتاد؛ یعنی اصلاً به فکر ازدواج و این حرف ها نبود. یک روز صبح نامزد سابقش به سراغش آمد و به بهانه اینکه کار مهمی دارد او را تا مقابل حیاط خانه شان کشید: گفتم همه چیز بین ما تموم شده چرا آمده ای، پیشنهاد داد دوباره به هم برگردیم. چیزی توی دستش بود نمی
ازدواج پزشکان با یکدیگر آری یا نه؟
والدین مجبور شدم مطب را تعطیل کنم و به سایر وظایف مادرانه و کدبانو بودنم برسم. در واقع یک زن پزشک بین خانواده و کارش تقسیم می شود و این در حالی است که برای مرد پزشک این اتفاقات رخ نمی دهد. سروش از مزایا این نوع ازدواج هم غافل نشد، هر چند معتقد بود برخی از مزایا برای فرزندانمان عیب به شمار می رود: وقتی من و همسرم هر دو هم رشته ای هستیم مشورت و همفکری زیادی داریم. در واقع مسئله ی مشترکی است
مشهد دوست داشتنی و دلرباست
ادگاردو روبین و یا به عبارت درست تر دکتر سهیل اسعد پیش روی شماست. اگر موافقید گفت وگویمان را از زندگی خانوادگی شما آغاز کنیم. این طور که متوجه شدم شما دورگه آرژانتینی- لبنانی هستید. - (می خندد) نه! دورگه نیستم. هرچند خیلی ها چنین تصور می کنند، ولی پدر و مادر من هر دو لبنانی تبارند. درست است که مادرم در آرژانتین متولد شده، اما اصالت لبنانی دارد. پدرم هم که از لبنان به آرژانتین
گفت وگویی منتشرنشده با ستاره درگذشته هالیوود/ پایان غم انگیز عمر شریف
حافظ بود. به دیدنش رفتم و دیدم تنهاست. خیلی از دیدن من خوشحال شد. به او گفتم: ببین دنیا چه جوری است. فقط کافی است کمی محتاج شوی تا از تو روی برگرداند. خداوند متعال به من شانس خوبی داده که در دنیا نظیرش کم پیدا می شود. البته چند دلیل داشت: یکی اینکه وقتی من متولد شدم، پدر و مادری داشتم که برای سال ها عمر کردند و این برای بچه ها مسئله مهمی است. مادرم مرا با دمپایی می زد. یعنی هربار در
جلاد عراق از آغاز تا پایان + عکس
شرم داشت. از همه اذیت و آزار می دید. هیچ همبازی ای نداشت. بچه های هم سن و سال این پسربچه یتیم و فقیر را تحقیر و تمسخر می کردند. از این حقارت بی کران باید یک نکته را خوب آموخته باشد: در زندگی هرگز نباید ضعیف بود . خانواده مادر نه تنها کمترین عطوفت و مهربانی را از پسرک دریغ می داشت، بلکه او را برای کسب روزی هم زیر فشار می گذاشت. ناپدری او را به زور دگنک به شبانی می فرستاد. پدربزرگ او را وا می داشت
فرار جاده ای به سوی نابودی
همسرم معتاد بود و من را به باد کتک می گرفت .چند باری هم به علت آسیب های جدی که در اثر کتک هایش دیدم در بیمارستان بستری شدم. آن شب یک بار دیگر تمام سال های رنج و عذابم را مرور کردم. ساکم را بستم و صبح خیلی زود از خانه بیرون آمدم. فرصت خوبی بود تا حسابی از آن زندان لعنتی دور شوم. قایق ذهنم در دریای پر تلاطم خاطرات رهسپار سال های دور و نزدیک شد. احساس ترس کردم. نمی دانستم چه کار کنم.
ما همه آلبرت انیشتین هستیم
آدم ها در دوران کودکی، کلا یک جور دیگر دنیا را می بینند. مثلا وقتی بچگی این ترانه را می شنیدم: خواهش می کنم نرو، خواهش می کنم. تصور می کردم این را باید برای مهمان ها خواند تا شب در خانه مان بمانند تا بیشتر با بچه هایشان خانه را به هم بریزیم. و وقتی در بیت دوم می گفت: تو رو مثل بچه آهو من نوازش می کنم. کاملا گیج می شدم. بعد فرض می کردم شاعر دارد تمثیل وار از مهمان نوازیِ ایرانیان صحبت می کند. بچگی
واکنش مصدومان شیمیایی سردشت به سفر هیت تجاری آلمان به ایران
منافعی از این کره خاکی لشکرهای سیاه خود را گسیل می دهند تا برای به دست گرفتن بازاری برای فروش محصولات زپرتیشان، بچه ای را از شیر مادر محروم کنند یا خانواده ای را بی سرپرست کنند یا داغ دیدن لحظه ای بدون سرفه های وحشتناک پدر و مادر را بر دل دخترک کوچک بگذارند. محمد احمدپور زمانی از بوی سیر و ماهی صحبت می کند که این بو برایش کاملا آشناست و می داند که از کجا نیز آمده اند و چه کسانی آورده
صحبت های جنجالی دروازه بان اسبق تیم ملی:برانکو از میرزاپور پول گرفت و او را در تیم ملی بازی داد
بازیکن می دهی. این پول را سه سال در آکادمی سرمایه گذاری کن. اگر بعد از سه سال جواب نداد دیگر خرج نکن تا دیگر از پدر و مادرها هزینه آکادمی را نگیری. ضعف ما توجه نکردن به پایه ها است. زمانی بهترین بازیکنان هر تیم به استقلال و پرسپولیس می آمدند اما حالا پول آمده و دیگر نمی آیند. پس باید این دو تیم بمیرند؟ باید به پایه ها توجه کنند. دو روز به سر تمرین پایه ها رفتم به خدا مریض شدم
این کلینیک ها زیر قیمت درمان می کنند
زنان به همین چند جمله برای نشان دادن شرایط مالی ساکنان یکی از محله های جنوبی تهران بسنده می کند. با بیمه یا بدون بیمه، سخت است برایشان. نظام آباد یکی از همین محله هاست. انتهای یکی از کوچه پس کوچه هایش که به اتوبان امام علی(ع) ختم می شود، کلینیکی خصوصی هست، کمی آن طرف ترش هم درمانگاهی دولتی دیده می شود، مردم محله، گزینه اول شان همان درمانگاه دولتی است، وضع مالی شان که خوب نباشد، صف های
آغاز اکران مستند من می خوام شاه بشم از دوم مرداد
به گزارش خبرگزاری مهر ، فیلم سینمایی من می خوام شاه بشم در اولین روز نمایش خود یعنی در دوم مرداد سه نمایش در گروه سینمایی هنر و تجربه خواهد داشت که هر سه نمایش آن در ساعت 17 عصر خواهد بود. این سه نمایش در خانه هنرمندان، پردیس هویزه مشهد و سینما سوره اصفهان خواهد بود . در خلاصه داستان این مستند آمده است: در یکی از روستاهای ایران، عباس با تلاش و سختی خانه اش را به یک مرکز پذیرایی برای
راه و روش کنار آمدن با خانواده همسر
بهشان سرویس بده و هیچ وقت از حق خودت دفاع نکن. این جوری خیال آنها از بابت تو راحت می شود و کسی به فکر اذیت تو نمی افتد. بعد بچه دارشو و چند تا دختر و پسر کاکل زری به دنیا بیاور. آنها را هم با نهایت سیاست بزرگ کن. یک جوری که کاملا جذب تو شوند و به پدرشان به اندازه تو علاقه نداشته باشند. تا می توانی تو سنین رشد بچه ها، زیر گوششان بخوان که مادربزرگ و عمه ها چقدر بدند و چه بلاها که طی این سال ها به سر
مهسا 2 ساله آرزو دارد 50 ساله شود + تصاویر
تسنیم نوشت: نگاه معصوم و لبخند شیرینی دارد و هرکس این کوچولو را ببیند نمی تواند تصور کند که در وجودش چیزی به نام بیماری وجود داشته باشد. مهسا مرادی دختر کوچولوی دره شهری که تنها یک سال و نه ماه سن دارد و بیش از یک سال است که با درد کلیه و سنگ کلیه دست و پنجه نرم می کند. وارد منزل فردین مرادی پدر مهسا کوچولو شدم دختری شیرین با رفتاری کودکانه از سر ذوق جلوی ما می
پدری که تنها درآمد زندگی اش یارانه است
من زنده بمانم که بتوانم بالای سر همسر و فرزندانم باشم؛ 19 عمل جراحی انجام دادم و تقریبا یک هفته در آی.سی.یو بودم به طوری که همه فکر می کردند من تمام کرده ام و سه ماه نیز در بیمارستان امام رضا(ع) بستری شدم؛ در تمام این مدت تنها کسی که به من امیدواری می داد بعد از خدا، همسرم بود. خیلی سخت است برای یک زن جوان که پای چنین مردی بایستد، تا عمر دارم مدیون همسرم هستم چرا که من را با تمام سختی ها تا به
اخبار حوادث
خود را حلق آویز کرده و خانوادهاش وقتی متوجه ماجرا شدند، او را به بیمارستان بردند اما هشت ساعت بعد، وی جان باخت. مادر او به مأموران گفت: روز حادثه همراه همسرم به مدرسه پسرم رفتیم و کارنامه او را گرفتیم. وقتی به خانه برگشتم پسرم پاکتی را که کارنامه داخلش بود از من گرفت و بعد از دیدن نمرههایش کمی بههم ریخت و ناراحت شد. بعد از آن به اتاقش رفت و در را بست. 20 دقیقه بعد به اتاقش رفتم که دلداریاش
من هم مثل بقیه آدم ها شغل و خانواده ای دارم
هستند. وقتی از سر کار برمی گردم خانه، نمی توانم به بچه ام بگویم امروز مامان نمی تواند با تو گپ بزند چون تمام روز توی فیلم باید گریه می کرده. مطمئنم شما هم در زندگی تان از این روزها داشته اید. مطمئنا شغل و بچه ها و زندگی خانوادگی اش اینقدرها هم معمولی نیست، بالاتر از همه اینکه شوهرش هم یک نویسنده است. فیلم Trust the Man پروژه مشترک او و شوهرش، رابطه روی لبه و طنزآمیز یک زن و شوهر است که