سایر منابع:
سایر خبرها
ابراهیم یزدی به روایت احسان شریعتی
یزدی هم مانند همه، متأثر از ادبیات و رویکرد آن دوران بود اما در دوران پس از انقلاب که مسائل و تنش ها به اصطلاح درون خَلقی بود و می بایست از درون نقد و اصلاح صورت می گرفت، دکتر باز هم با همین رویکرد اصلاحی با مؤلفه های سیاسی و اجتماعی همراهی کرد. – دکتر یزدی در این سال ها هیچگاه از مشارکت قهر نکرد. این شاید وجه بارز مشخصه اصلاح اندیشی او باشد. مثلا به رغم همه محدودیت ها حضور در انتخابات
اینجا انگی بر پیشانی مان نیست
خوردم دوباره مصرف می کردم. زمان پاکی وقتی دنبال کار می رفتم تا وقتی می فهمیدن مصرف کننده هستم خیلی راحت می گفتن شرمنده ما نمی تونیم بهت کار بدیم. من با خواهرزاده حاج ممد بچه محل و رفیق بودم. بعد از چند سال فهمیدم حاج ممد و میثم قطع مصرف کردن، منو کمپ بردن بعد از 28 روز که پاک شدم منو آوردن کارگاه. کارهایی که بلد نبودم رو اینجا یاد گرفتم. میثم اوستای منه. 7 سال و یک ماه میشه اینجا کار می کنم. الان آدم
میرزاعلی؛ مردی برای تاریخ مقاومت
رزمنده این است. تا عملیات والفجر مقدماتی فرمانده ی گردان امام محمد تقی (ع) از لشکر علی بن ابیطالب بود. سپس به لشکر 31 عاشورا منتقل شد و به سمت جانشین محور تیپ منصوب شد. یکی از همرزمانش می گوید: در منطقه استقرار ما زمین ناهمواری بود.به این دلیل تعدادی تخت خواب برای ما فرستادند.حاج میرزاعلی رستم خانی آنها را بین بچه ها تقسیم کرد، تختی برای خودش نماند کفش هایش را زیر سرش گذاشت و خوابید.
صدای فریادهای بنیتا را نمی شنیدم
خیابان بود و من هم سعی کردم از ترسم فقط فرار کنم. اصلا صدای فریادهای پدر بنیتا را نمی شنیدم. می دانستم اگر من را بگیرد کتکم می زند. وقتی از صحنه دور شدم بچه را دیدم که روی صندلی عقب بود. او خواب بود. به کیانشهر که رسیدیم بیدار شد و گریه کرد اما دوباره خوابید. من از ترسم که پلیس دستگیرم نکند با سرعت به سمت پاکدشت رفتم و ماشین را در منطقه پررفت وآمدی رها کردم. با کارت هدیه و پول نقدداخل ماشین
تلویزیون ندیدن برای بعضی ها پُز است
جلو، دو گام به عقب حرف آخرمان از حال و احوال فرهنگ در جامعه است. اگرچه به آن چه پیش روست، خوش بین است اما با صراحت می گوید: فضای فرهنگی کشور به گونه ای است که گاهی یک قدم جلو می رویم و چند صباح بعد اتفاقاتی می افتد که دو قدم به عقب بازمی گردیم. اما اگر بخواهیم منصفانه نگاه کنیم، خیلی چیزها تغییر کرده و بهتر شده است. با این همه، هنوز اتفاقاتی هستند که دل آدمی را به درد می آورند و هنرمندان و
دلم تنگ شده و خنده ام می گیرد!
شهدای ایران :دلم تنگ است؛ تنگ روزهایی که مصلحت اسلامی مطرح بود، نه اسلام مصلحتی. تنگ روزهایی که تشیع وسیله ای برای ارتزاق نشده بود. تنگ روزهایی که که اهداف عالی انسانی فدای مصلحت های شخصی نمی شد. تنگ روزهایی که آدمها اینقدر تضاد نداشتند. (تضاد برون و درون آدمها دلم را تنگ می کند!) دلم تنگ شده و خنده ام می گیرد! خنده ام می گیرد از اینکه؛ هیچ وقت در تمام عمرم تجربه
شهیدی که پیکرش 50 روز زیر آفتاب ماند + عکس
منتظره نبود اما نگران بودم پیکر حسن روی زمین بماند. به اسماعیل گفتم من سمت معبر بچه ها می روم و بر می گردم. اما آتش تیربارهای دشمن و انفجار پی در پی خمپاره ها اجازه نمی داد، از طرفی هم بوی باروت و سوختن خار و خاشاک تنفس را مشکل کرده بود و صدای سرفه بچه هایی که عقب می آمدند به گوش می رسید. به فکرم رسید که بچه ها را عقب ببریم و بعد سراغ حسن بیاییم. نگران بودیم که در مسیر برگشت
شهیدی که از امام حسین برات شهادتش را گرفت
شدت ذوق دیدار آقا از خواب پریدم. بعد از این جریان به زیارت حضرت رضا علیه السلام مشرف شد و به تهران بازگشته و از آنجا عازم جبهه شد. در روز بیستم اسفند 62، بعد از جلب رضایت از پدر و مادرش و حلالیت طلبیدن از همه، با خداحافظی گرم و معنی داری از طریق پایگاه مقداد به کربلای ایران، جبهه های جنوب روانه شد و در آنجا نیز آن طوری که همرزمانش نقل می کنند مدتی در انتظامات پادگان خدمت کرد و با تلاش
جریان انقلابی یک کنسرت روشن و معقول برگزارکند تا پیام حرفش به مردم برسد/ ظرفیت عظیم نماز جمعه را با ...
مسئله اینکه وقتی من در دانشگاه درس خوانده باشم، استاد من هم تحصیل کرده ی پاریس بوده است. آدم مسلمانی است ولی نمی تواند مبانی اسلام را به من تدریس کند. بعد من در حوزه درس خوانده و مبانی اسلام را در آنجا یاد گرفته ام. مسئله ی دیگر جریان نهضت روشنگری است و ما در صدا و سیما با این نهضت مواجه نیستیم. نهضت روشنگری چیست؟ نهضت روشنگری سرکوب کردن دولت کنونی نیست. بحث این دولت و آن دولت نیست
شهید مدنی حقیقتاً یک مصداق بارزی از روحانی کامل بودند؛ روحانیِ ناطق بود
ایشان با جوانها اصلاً محسوس نبود، یعنی واقعاً رابطه برقرار میکرد؛ با جوانها این جوری بود. با عامّه ی مردم و قشرهای خیلی عمومی مردم هم باز همین جور بود. در ایامی که سوسنگرد آزاد شده بود -- در یکی از دفعاتی که سوسنگرد آزاد شده بود، بعد البتّه مجدّداً اشغال شد -- ما به سوسنگرد رفتیم. بنده اهواز بودم، میخواستم بروم سوسنگرد، لباس نظامی تنم بود. در این بین دیدیم آقای مدنی در اهواز پیدا شد؛ از
برخورد تند آیت الله طالقانی با مسعود رجوی
نشدم، کنار منبر می نشست و تفسیر قرآن می گفت- بعد از جلسه هم به دورشان می رفتیم و با ایشان صحبت می کردیم. یک شب که به دیدارشان رفتم، دیدم بسیار ناراحتند. از ایشان پرسیدم که حاج آقا چه شده با ناراحتی به من گفت: "یه فکری به حال خودت بکن". گفتم: آقا چه فکری؟ باز با ناراحتی گفت: می گویم یک فکری به حال خودت بکن! گفتم: آقا بفرمایید چه شده که من یک فکری بکنم. گفت: سعید محسن را گرفتند. فهمیدم اولین خانه تیمی
به تنها چیزی که نمی اندیشید خودش بود
وقتی فهمیدند که می خواهم به تهران بروم، فرمودند: در تهران به محفل آقای طالقانی در مسجد هدایت بروید و در جلسات تفسیر قرآن ایشان شرکت کنید . به تهران که آمدم، با پرس وجو مسجد هدایت را پیدا کردم. مرحوم آقای طالقانی شب های جمعه جلسه تفسیر قرآن داشتند و بنده از همان جلسه اولی که رفتم جذب ایشان شدم. همیشه افراد از گفتن تفسیر گریزان هستند. آن روزها که بدتر هم بود. مرحوم آیت الله طالقانی از همان ابتدا متوجه
بی باکی شهید شجاعی در جابجایی اعلامیه امام (ره)
احضار کرد و تذکر داد که دیگر این کار را تکرار نکند. عکس های امام (ره) محمدصادق شجاعی برادر شهید: پیش از انقلاب، در باغین دبیرستان وجود نداشت. من برای ادامه تحصیل به کرمان رفتم و برای مدتی در خانه دایی احمد ساکن شدم. یک روز در خانه را زدند. وقتی در را باز کردم، شخصی که پشت در بود، از من پرسید: آقای شجاعی تشریف دارند؟ ، با تعجب گفتم: نه ، پرسید: شما چه نسبتی با آن ها دارید؟ ، گفتم
فیلم های کمدی الان دلقلک بازی اند/ سینما را با سیرک اشتباه گرفته اند
که سابقه زیادی در ساخت این چنین فیلم ها دارد در گفت وگو با آنا درباره اوضاع فیلم های فعلی نظر جالبی دارد. خود این کارگردان البته چند وقتی است که سراغ فیلم کمدی نمی رود. چنانکه خود او عنوان کرد: وقتی این چنین فیلم هایی که هیچ چیزشان شبیه آثار کمدی نیست فعلا روی پرده هستند، چه نیازی به بودن ماست! * این ها فیلم کمدی نیستتند؛ دلقک بازی اند وی توضیح داد: فیلم های به
...و شعر باید بی فایده بماند
خصوص مخاطب انگلیسی زبان در خواندن چاپ قبلی کتاب به آن دچار شده بود و این را خارجی هایی که کتاب را برایشان فرستاده بودم یا خودشان به نحوی به آن دسترسی پیدا کرده بودند به من گفتند. چون آنها کتاب را از چپ به راست می خوانند و ما از راست به چپ می خوانیم. بنابراین اگر ادامه شعری به صفحه بعد برود کسی که ترجمه انگلیسی آن شعر را می خواند بالطبع می رود سراغ شعر سمت راستیِ صفحه بعد و درست متوجه
سایه سار ادبیّات خراسان
در شبی از شبهای ماه مبارک رمضان که پدرش دعای سحر را میخواند او گوش فرا داد و آن را حفظ کرد تا اینکه در شبی از آن شبها پدرش در اثر خواب آلودگی دعا را اشتباه خواند که میرزا عبدالجواد فوری پدر را متوجه اشتباهش کرد که این موضوع موجب مسرت و خوشحالی پدر گردید و راضی شد فرزند شش ساله خود را به مکتبخانه بفرستد. میرزا بر اثر اتکال به این هوش سرشار مراحل خواندن و نوشتن را به سرعت طی کرد و آنگاه به نیشابور
عراقی ها از سلامت پیکر شهید شگفت زده شدند
به گزارش دولت بهار، ماجرای سالم بودن پیکر شهیدحسین پیراینده پس از 12 سال یکی از نکات قابل تأمل توجه دفاع مقدس است؛ شهیدی که در آخرین روزهای اسارت، هنگامی که عراقی ها قصد داشتند چند تن از منافقین را همراه با آزادگان وارد ایران کنند، با نیروهای عراقی درگیر می شود و مورد اصابت گلوله قرار می گیرد و به شهادت می رسد. 12 سال بعد هنگام مبادله شهدا با اسرای عراقی پیکر شهید سالم از خاک بیرون کشیده می شود و
تنگه احد را نگه داشتیم با نهروانیان چه باید کرد
در خنکای نسیم صبحگاهی در یادمان تمرچین و منطقه عملیاتی والفجر هنوز صدای مردانه مرتضی جاویدی و یاران با وفایش گوش جان را نوازش می دهد که تنگه احد را با مردانگی تمام نگه داشتیم و خود را لایق بوسه امام (ره) آن مرد الهی بر پیشانیمان ساختیم. اما نگرانیم که شما با نهروانیان چه میکنید. مردانه جنگیدند دلاوران ارتش و رزمندگان لشکر مقدس المهدی(عج) و لبهای تشنه و آتش دشمن در چند روز محاصره
افشای جزئیاتی دردناک در دادگاه "بنیتا"؛ دو نفر غش کردند
خودرو پول نقد، هدیه کارت، ساک ورزشی، ابزار، ضبط ماشین و عینک دودی بوده که فقط گوشی همسرم به من داده شد و چند روز بعد در داخل وسایل بنیتا یکی از سیم کارتهای گوشی پیدا شد. وی گفت:پدرم بنیتا را شناسایی کرد چون نمی خواستم چهره خندان فرزندم از یادم برود. مادر بنیتا: قاتل فرزندم را نمی بخشم در ادامه مادر بنیتا در حالی که اشک می ریخت درخواست قصاص برای متهمان پرونده در ملاء عام را
شهادت شرط اول ازدواج/ امام کاظم(ع) واسطه رضایت برای اعزام به سوریه شدند
شهید جهانی صحبت مادر را که می شنود به یاد علاقه شهید به شهادت افتاده و می گوید: جواد خیلی به شهادت علاقه مند بود تا آنجا که بچه ها فهمیده بودند پدرشان عاشق شهادت است؛ خاطرم هست روزی کنار پسرمان علی نشسته بود که گفت کاش پسر من هم بزرگ بود تا همچون تیپ فاطمیون که برخی پدر و پسر هستند، من هم با پسرم اعزام می شدم. او ادامه می دهد: یک بار جواد مرا صدا زد و گفت اگر پدر و مادر هر دو برای بچه
ماجرای جنایت منافقین علیه سیّد 17 ساله/ می گفت ما اینجا بایستیم و بعثی ها خواهران ما را اسیر کنند؟
کند: قبل از اینکه خبر شهادت اسماعیل را به من برسانند من خودم خبر دار شدم. چند روز قبل از شهادت سید اسماعیل خواب دیدم که جایی هستم و سید اسماعیل را صدا می کنم. بعد دیدم که آقایی آمد جلو و گفت چی میخواهی گفتم شما میدانی من چه چیزی می خواهم. گفت پس پسرت در این قطعه نیست، قطعه بعدی است. قطعه را رد شدم و دیدم یک تکه قطعه سبز رنگ است. همینطور می رفتم و صدا می کردم و به آن قسمت سبز رنگ رسیدم و دیدم که
فریدون عباسی: برجام مجازاتی است که برای مجرم نوشتند
به گزارش شهدای ایران ، آمانو اکنون P را برداشته است و MD را باز کرده است. یعنی آمده حد military dimension را گفته است. حالا برای خودش، برای بعد بازرسی قرار داده است. بازرسی که می خواهد انجام دهد بر مبنایmilitary dimension است که ارزیابی کرده و در آن گزارش اعلام کرده که وجود داشته است. برمبنای آن ما را مجازات کردند یعنی برجام مجازاتی است که برای مجرم نوشتند این را باید به جامعه گفت. خیلی جالب است
جانبازی که به تنهایی یک واحد فرهنگی است!
اینجا نشسته اید ونمی بینند که بچه ها همینطور شهید می شوند. دیدم هیچ عکس العملی نشان نمی دهند و فقط نگاه می کنند. گفتم چرا حرف نمی زنید بعد که دقت کردم دیدم از گوش هایشان خون بیرون زده است و موج انفجار آنها را از درون متلاشی و در دم به شهادت رسیده بودند. به هرحال در چنین شرایطی بحمدالله با نیروی الهی و عشق به حضرت امام این مناطق آزاد شد. فرماندهان گفتند: می دانید جایزه این پیروزی چیست
وزیر نفت با تاخیر به هشدار منتقدان رسید/ خودروهای پسابرجامی تولید نشدند
، 19 شهریور شاخص کل بورس تهران 420 واحد و شاخص فرابورس 5 واحد کاهش یافت. این نزول بعد از آن اتفاق افتاد که ظرف یک ماه گذشته شاخص کل بورس تهران توانسته بود به بالاترین نقاط تاریخی 3.5سال گذشته دست یابد و از مرز82 و سپس از 83هزار واحد عبور کند. اما در مبادلات روز گذشته (19 شهریور) این رویه تحت تاثیر مبادلات اوراق بدهی قرار گرفت که از روز چهارشنبه دوباره در بورس شدت گرفته است. سال قبل هم
کاش معاون اولی احمدی نژاد را پذیرفته بودم!
را می شناختند. البرز پولی بود، معروف بود به کالج البرز. یادم هست آن موقع سالی ششصد تومان شهریه می گرفتند. من رفتم گفتم آقای دکتر! من که پول ندارم، با همان لهجه شمالی اش گفت برادر چمران که نباید پول بدهد. فقط 5 تومان برای کارت تحصیلی دادم. بعد از البرز به دانشکده هنرهای زیبای تهران رفتم و همان جا هم درسم را تمام کردم. در تظاهرات ها هم شرکت می کردید؟ نه تنها شرکت می کردم، بلکه بچه های
امام کاظم(ع)؛ یکه تاز میدان جهاد و عرصه سیاست
فضای دل انگیز امامت، تبلوری از ارزش های والای انسانی بود و لحظه لحظه عمر پربارش، درس های بزرگ اسلامی را الهام می بخشید. خداوند متعال او را در حدیث لَوح که پیامبر(ص) آن حدیث را از جبرئیل گرفت و به فاطمه زهرا(س) آن را در روز ولادت امام حسین(ع) به جابر بن عبدالله انصاری اهدا نمود چنین یاد نمود: موسی، عبدی، حبیبی و خیرتی؛ حضرت موسی بن جعفر، بنده من و دوست من و برگزیده من است . دوشنبه 20
گفتم سرهایتان فدای سرآقا امام حسین(ع)
) رفتن شان هم ماجرا داشت. آقا مصطفی و آقا مجتبی هر دو با اسم های مستعار به سوریه رفتند، مصطفی بشیر زمانی و مجتبی جواد رضایی. خودشان را به عنوان دو پسرخاله معرفی کرده بودند. چند بار برای رفتن به سوریه از مشهد و چند بار از طریق سوریه اقدام کردند مدت زیادی وقت گذاشتند و لهجه افغانستانی یاد گرفتند و من قرار بود بعد از رفتنشان خاله مصطفی و مادر مجتبی باشم. یک روز داخل خانه مشغول انجام دادن کارهایم بودم که
سفری با عطاهای فراموش نشدنی
اوایل تابستان 54 بود که وارد نورآباد شدم. یک روز بعد با شهید حاج موسی رضازاده (از شهدای جهاد سازندگی و از اهالی کازرون مقیم ممسنی) آشنا شدم. و از همان روز دوستی ما با هم شکل گرفت. دوستی ای که سالیان سال ادامه پیدا کرد. یک دوست خوب. در همان سفر متوجه حضور تعدادی از اهالی کازرون و فعالیت های آن ها در جهت مبارزه با بهائیت و اسقرار گفتمان اسلامی آشنا شدم. (مرحوم) حاج محمد معنویان، حاج حسین
مناظرات امام کاظم علیه السلام
مورد ماجرای مباهله) می فرماید: فَمَنْ حاجّکَ فِیهِ مِنْ بَعدِ ماجائَکَ مِنَ الْعِلمْ فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ اَبْنائَنا وَ اَبْنائکُمْ وَ نِسائَنا وَ نِسائکُم وَ اَنْفُسنَا وَ اَنْفُسَکُم ثُمَّ نَبْتَهِل فَنَجْعَلْ لَعْنَهَ الله عَلی الْکاذِبینَ : هرگاه بعد از علم و دانشی که (درباره مسیح) به تو رسید (باز) کسانی با تو به محاجّه و ستیز برخیزند، به آن ها بگو: بیائید ما فرزندان خود را دعوت می
دوره شهرداری احمدی نژاد شبیه بعد انقلاب بود و نیروها با سلامت کار می کردند
؟ نه، ما بچه سه راه سیروس بودیم، چاله میدان معروف؛ مغز میدان سید اسماعیل که به میدان سیداسمال معروف است، کوچه پولک. بعد از دبستان در آن محله، به دارالفنون رفتم. مصطفی هم دارالفنون بود. معلمان دارالفنون که در مدرسه البرز هم بودند، به مصطفی گفتند بیا البرز چون آنجا سطحش بالا بود. آقای آذرنوش که معلم جبر و مثلثات مان بود، به من گفت تو هم برو البرز. من هم کلاس ششم به البرز رفتم و دکتر مشفقی که