سایر منابع:
سایر خبرها
مگر نه در رگ ما، خون مصطفی جاری است؟
/> همه کشاکش دل بود و خستگی... ناگه! خبر رسید: بیایید! ذوالجناح آمد!! چه گویمت که: چه شد! من دگر نمی دانم! *** چو ذوالجناح تو برگشت، من بلند شدم، که: کار باید کرد! *** در آن زمانه بی رحم و بی پناهی ها هراس غارت و آتش گرفته راه نفس! چنان نهیب زدم من که آسمان لرزید
روشن روان: در مداحی اصلا درگیر مستمع نیستم/لازمه مرید داشتن این است که خود مُراد باشی
سیدالشهدا (ع) گریه می کنم نباید متوجه باشم که نماز تا چه حد برای ایشان اهمیت داشته است؟! -در پایان چند بیت شعر بخوانید. بی تو زمین زمینه خرم شدن نداشت نسل بشر لیاقت آدم شدن نداشت ای عشق کل، که کل جهان جزء کل توست بی تو جهان شهامت عالَم شدن نداشت هاجر سلام بر لب شش ماهه تو داد زمزم که هیچ همت زمزم شدن نداشت این جوش خون توست اگر نه کسی دل آماده عزای محرم شدن نداشت حرف شفاعت تو اگر در میان نبود صف های روز حشر منظم شدن نداشت ...
سیری در مرثیه های عاشورایی
و در آخر شعر قوامی آمده است: آب فرات بر تو ببستند ناکسان آمیختند خون تو با خاک کربلا در همین قرن سنایی غزنوی شعر بلندی در حدیقه دارد با مطلع زیر: دشمنان قصد جان او کردند/ تا دمار از تنش برآوردند... راه آب فرات بربستند/ دل او زان عناد و غم خستند البته سه قطعه شعر دیگر هم سنایی درمورد شهادت حضرت امام حسین(ع) سروده است. سیف فرغانی شاعر قرن هفتم
گفت و گو با شبنم مقدمی، ناشناخته ای که محبوب شد
داشت و سخت بود. ولی خوشحالم که وقت خودم فیلم را دیدم، گفتم آبرویت نرفت . وقتی برای جشنواره کودک امسال به اصفهان بودم، همه می گفتند تو واقعا فیلم کودک با بچه ها کارکردی؟ حوصله داری ها! گفتم: حوصله نیست، مرض خودم است. احساس می کنم با بچه ها حالم خوب است . همان جا هم یک جایزه گرفتم که روی سن تقدمی کردم به بچه های فیلمم. گفتم این بچه ها به من کمک کردند که من همسن خودشان شوم. اگر کاری را دوست
او می ماند و مرد می رود
، اما هنوز در دل و جان خانواده هایشان حضور دارند. می آیند پیششان. گاهی مثل نسیم از کنار صورتشان عبور می کنند و بوی تنشان می پیچد توی خانه و زن ها هنوز وقت دیدار که می رسد بی تاب می شوند: سالی چند بار می رویم تبریز و همه روز را توی وادی رحمت می مانیم. بچه ها جلوتر از من می روند، ولی من هر بار دست و پایم می لرزد. اول سر مزار حسن می نشینم تا کمی آرام شوم، اما باز دلم شور می زند. انگار باز ایوب آمده باشد خواستگاری ام و بخواهیم احتیاط کنیم که نکند چشم توی چشم هم شویم. فکر می کنم که چه جوری نگاهش کنم؟ چه بگویم؟ از کجا شروع کنم؟ (اینک شوکران3، 1388، ص81) *دانشجوی دکتری فلسفه غرب ...
شهید همدانی: یک لحظه نفسم بند آمد/درخواست سخت محسن رضایی از حاج احمد
واقعاً تو هم با ما هستی؟ محمود با لبخند جواب داد: بله که هستم احمد جان. به اعتقاد بنده، خدا خواسته قلبی محمود را اجابت کرد. درست است که روحیه آشفته اش ظرف آن چند هفته بعد از عملیات تنگ کورک تا حد زیادی ترمیم شده بود، اما تازیانه حوادث تلخ، خواهی نخواهی بر گرده دل و روح آدم ها، یک رد محوناشدنی به جا می گذارند. محمود در عمق ضمیر وجدان اش، بابت تک به تک شهدایی که طی کمتر از چهار ماه، در
حتی مدینه این همه زجرم نداده بود، یک نیمه روز جان مرا کربلا گرفت
همه زجرم نداده بود یک نیمه روز جان مرا کربلا گرفت شعر دیگر در این مناسبت و باز هم از زبان حضرت عقیله بنی هاشم (س)، از آنِ جواد محمدزمانی است: جز غم عشق تو دل آرزوی غم نکند چشم دریا هوس بارش شبنم نکند جز تو ای همسفر دختر زهرا و علی کسی از ناله و دلشوره ی من کم نکند ای حیاتم ز نفسهای مسیحائی تو نَفَسی ده که هوای دل من دَم نکند
بسته شعر ویژه شب سوم محرم الحرام
گلستان گرفته ام امشب شب مبارک قدر است و من تو را بر روی دست خویش چو قرآن گرفته ام پاداش تشنه کامی و اجر گرسنگی گل بوسه ایست کز لب عطشان گرفته ام از بس که پابرهنه به صحرا دویده ام یک باغ گل زخار مغیلان گرفته ام از میزبانی ام خجلم سفره ام تهی ست نان نیست جان زمقدم مهمان گرفته ام زهرا به چادرش زعلی می گرفت رو من از تو
تازه ترین سروده های شاعران به مناسبت ماه محرم
! ببخش این که تمنّای ما عزاداری است زبان خونِ تو را، شاعران نمی فهمند که لحن مرثیه ها، زردِ کوچه - بازاری است سکوت می کنم و لب ز شِکوِه می بندم وگرنه در دل من، حرف های بسیاری است...! منم که مُرده ام و مجلسِ عزا، دارم تو زنده ای به خدا، در تو زندگی جاری ست علیرضا قزوه: به بام بر شده ام از سپیده تو بگویم اذان به وقت
دومین شب سوگواره شعر بر آستان اشک تقدیم به اولین شهید کربلا
دل بردن از امام و سراپا عسل شدن این کار کار بی هنران نیست، کار توست ای جان فدای نغمه ی إن تُنکرونی ات هر کس شهید عشق شود از تبار توست لا تَجزعی بخوان و برو تا خود بهشت وقتی بهشت این همه چشم انتظار توست من فکر میکنم که خدا از در بهشت هرچه کلید ساخته در اختیار توست دارد زره به قامت تو گریه میکند
پروانه ای در آرزوی سوختن
شاعرانی داریم که فضای شعر آیینی را با اشعار محکم و پر محتوا معطر کرده اند، همگی این عطر روحانی شعرشان را مدیون فصلی هستند که مجاهدی با اشعاری از این دست آغازگرش بود: کربلا را می سرود این بار، روی نیزه ها / با دو صد ایهام معنی دار، روی نیزه ها ... نینوایی شعر او از نای هفتاد و دو نی / مثل یک ترجیع شد تکرار، روی نیزه ها...چوب خشک نی به هفتاد و دو گل آذین شده ست / لاله ها را سر به سر بشمار، روی نیزه ها
مصرعی که امام زمان(عج) به شعر محتشم اضافه کرد
به جهت فرزندم حسین بگو! عرض کرد که فدایت شوم! چه بگویم؟! فرمودند که بگو: باز این چه شورش است که در خلق عالم است بیدار شد مصرع دیگر در خاطرش بود همان ساعت به یُمن توجّه امیرالمؤمنین(علیه السلام) شروع کرد، تا به این مصرع رسید: هست از ملال گر چه بری ذات ذوالجلال... مصرع دیگر به خاطرش نمی رسید... چند روز بر این بگذشت، شبی حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه) را در خواب دید
شناخت ایرانیان از نیچه هنوز به شناختی آکادمیک تبدیل نشده است
سرنوشت غم انگیزی می یابند. به گفتۀ او، نامبرده [تسوایک] "ژنی" و نبوغ را آتشی می داند که چون به جان کسی افتاد تا بُن و ریشه می سوزاند و این آتش خانمانسوز را "شیطان" خوانده است و همان طور که ما ایرانی ها در مورد کسی که چنین آتشی به جانش افتاده باشد می گوییم "شیطان تو پوستش رفته است" او نیز معتقد است که وجود نیچه و آن دو نفر شاعر آلمانی دیگر دستخوش نیرویی مخرب و سوزانده ولی خدایی و آفریننده شده بود و اسم
اشعار ویژه شب سوم ماه محرم+اشعار زیبای خود را ارسال کنید
پیش شان نرو این شامیان به من چقدَر حرف بد زدند اصلا برای حرف بد دیگران نرو خسته شدم ز بس که سرم داد میکشند این مردمان بی ادب و بد دهان نرو رفتی و پشت هم ز همه خورده ام لگد بابا ببین چگونه شدم قدکمان،نرو ضربه تو خوردی و دل من تیر میکشد خورده ترک غرور من از خیزران نرو قرآن نخوان که زخم لبت درد میکند
روز وصل؛ امسال در حج 96 چه گذشت؟
حج خواندم. شعر مولوی این است ای قوم به حج رفته کجایید کجایید معشوق همین جاست بیایید بیایید معشوق تو همسایه و دیوار به دیوار در بادیه سرگشته شما در چه هوایید گر صورت بی صورت معشوق ببینید هم خواجه و هم خانه و هم کعبه شمایید ده بار از آن راه بدان خانه برفتید یک بار از این خانه بر این بام برآیید
روایتی از روزهای شیدایی
درنیاید، ساکت نخواهیم نشست. وصیتنامه شهید حمید شهیدی امشب شب یازدهم عاشورای حسینی است و اگر خدا توفیق بدهد، من چند روز دیگر عازم جبهه جنگ یعنی آماده جهاد در راه خدا و اسلام هستم. البته اگر لیاقت آن را داشته باشم که در راه اسلام جان بی ارزش خود را فدا کنم. من این راهی را که انتخاب کرده ام با دل و جان بوده، به همین خاطر دلم می خواهد که اگر قابلیت آن را داشتم و به درجه رفیع شهادت نایل آمدم
روضه شب دوم محرم ورود کاروان عشق به کربلا
/> احرام ما کفن شود اندر منای عشق/ خون گلوی ما شود آنجا وضوی ما ما تشنه شهادت عشقیم، می رویم/ تا پر شود ز خون دل ما، سبوی ما اینگونه بود که امام حسین(ع) به خاطر حفظ حریم خدا، به دستور رسول خدا و برای زنده کردن امر خدا، به همراه اهل و عیال و تعدادی از موالیان و یاران از مکه خارج شد و به سوی عراق عزیمت کرد. روز خروج کاروان را برخی از مورخان روز ترویه (هشتم ذوالحجة) و
مهم ترین درس سبک زندگی حسینی برای جامعه اسلامی
رباب(س) است و امام حسین(ع) در یک شعر خطاب به حضرت رباب(س) می فرمایند سوگند به خدا، من آن خانه ای را دوست دارم که رباب و سکینه در آن باشند . سخنران حرم حضرت معصومه(س) ادامه داد: این شعر امام حسین(ع) در وصف حضرت رباب(س) و دخترشان حضرت سکینه نشانه محبت و عاطفه قوی امام حسین(ع) به همسر و فرزندشان است. حجت الاسلام ثباتی مقدم تصریح کرد: امام حسین(ع) در ادامه شعر می فرمایند که من
سه شعر جدید از سعید پاشازاده به مناسبت محرم
اصغر ای زمین کربلا ! سنگدل! نازک دلی چاه زمزم را ببین مثل موجی ها جهان را ریختی بر هم فرات! حال بنشین قدرت این اشک نم نم راببین دوست دارم یک کبوتر باشم اما با دو بام این حرم تا آن حرم... بدنیست، حالم را ببین! محتشم یک آن فقط چشم دلش را باز کرد باز کن، این شورش در خلق عالم را ببین چشم دل وا کن میان روضه با یک یاحسین
اشعار شب دوم محرم (ورود کاروان به کربلا)
/> تیرها بین کمان است بیا برگردیم ساربان خیره شده بر خَم انگشتری ات خنجرش نقره نشان است بیا برگردیم خواب دیدم که سرت بر سر خاک افتاده رنگ این خاک همان است بیا برگردیم یک طرف این همه زن در طرف دیگر جنگ لشگری چشم چران است بیا برگردیم سید پوریا هاشمی: سایه ات تا روز محشر بر سر من مستدام.. بهجة قلبی علیک دائما
اشعار پاییزی (زیباترین اشعار کوتاه پاییز)
اش با برگ او چشم می بندد تا می شود پنهان برگ از نگاه او پاییز می گردد دنبال او، هر سو هرچند در بازی هر سال، بازنده ست بسیار خوشحال است روی لبش خنده ست مانند یک کودک خوب و دل انگیز است یا بهتر از این ها: پاییز، پاییز است ملیحه مهرپرور شعر نو درباره پاییز پاییز کوچک من دنیای سازش همه رنگ
مجموعه شعر کوتاه غمگین
/> فاضل نظری ~~~~~ ✦✦✦ ~~~~~ امشب تمام خویش را از غصه پرپر می کنم گلدان زرد یاد را با تو معطر می کنم گر چه شکستی عهد را مثل غرور ترد من اما چنان دیوانه ام که با غمت سر می کنم زیبا خدا پشت و پناه چشم های عاشقت با اشک و تکرار و دعا راه تو را تر می کنم مریم حیدرزاده شعر نو کوتاه غمگین لطفا این
بسته شعری روز دوم محرم
و گودی پشت آن جانم به لب رسانده مگر سوگوار کیست با من بگو که آن همه نیزه برای چیست یا آن سپاه دشنه به فکر شکارِ کیست وای از رباب حرمله اینجا چه می کند وای از رباب حرمله در انتظار کیست آن نیزه های مرد کش سهمگین او سهم گلوی مثل گل شیر خوار کیست برگرد تا به گریه نگویم کنار تو این زخم های بیشتر از بیشمار کیست برگرد تا
اینان که حرف بیعت با یار می زنند؛ آخر میان کوچه مرا دار می زنند
اینجا کوفه مشغول اسلحه سازی ست فکر مردم تمامشان جنگ است از سر دار کوفه می بینم بر سر بام خانه ها سنگ است تشنه ات می کُشند بر لب آب گو به سقّا که مَشک بر دارد طفلکی پا برهنه مگذاری خار صحرایشان خطر دارد رسم دلدادگی به معشوق است عاشقان رنگ یار می گیرند در همان لحظه های آخر هم نام او روی دار می گیرند اینک شعری از علی
بهترین دوبیتی های زبان پارسی
ساختی تو ~~~~~ ✦✦✦ ~~~~~ دلا تا چند در آزارم از تو گهی نالان، گهی بیمارم از تو تو فایز در جهان بدنام کردی برو ای دل که من بیزارم از تو ~~~~~ ✦✦✦ ~~~~~ دل از من چشم شهلا دلبر از تو لب خشکیده از من کوثر از تو بنه بر جان فایز منت از لطف سر از من سینه از من خنجر از تو
اشعار ویژه شب دوم ماه محرم+اشعار زیبای خود را ارسال کنید
را زنده نمی مانیم ما محمد جواد پرچمی با احتیاط لاله ی ما را پیاده کن عباس جان سه ساله ی ما را پیاده کن با احتیاط بار حرم را زمین گذار زانو بزن وقار حرم را زمین گذار با احتیاط تا که نیفتد ستاره ای می ترسم آن که گیر کند گوشواره ای چشم مخدرات به سمت نگاه تو دوشیزگان محترمه در پناه تو با
ِ بسمِ ربّ الحُسین، ربّ شهید ... خون مُسلم به پای یار چکید
ای کمینی بود دست غفلت همیشه در دست زندگی های اینچنینی بود همه فتوا به خویش می دادند هر کسی مجتهد به دینی بود نامه ام را نوشته ام اما کاش یک نفر مرد، یک امینی بود صبح تا شب تو را دعا کردم تا نَیایی خدا خدا کردم خوب در حق تو وفا کردند که مرا اینچنین رها کردند شب شد و مثل یک غریبه مرا از سر خویش زود
بسته شعر آیینی به مناسبت ورود به ماه محرم
روضه خوان هات زیادند، یکیشان قرآن مطلع فجر خدا سوره مریم داری درد دل کن که نماند به دلت چون پدرت خواهرت هست کنارت، تو که مَحرم داری بهترین نوحه ما هست غریب مادر صاحب روضه بگو، بهتر از این دم داری؟ تا که نومید نگردد ز درت محتاجی تو هم انگشت هم انگشتر خاتم داری وقت تدفین تو ای شعر غریبی، پسرت دید در وزن تنت چند هجا
سلام بر محرم...
ما را گرفتار خود کرده است. محرم فرصتی است از عشق او سیراب شویم، رذالت ها را کناری بگذاریم، چند صباحی آدمیت را تجربه کنیم که تو خواهان آن بودی. و تو هر سال که محرم می شود، زنده می شوی تا همان فریاد را سر دهی که آیا کسی هست مرا یاری کند؟ و آنگاه که ظهر عاشورا می رسد نظاره می کنی که لبیک گویان کم شده اند یا زیاد؟! و باز شهید می شوی تا دل خون تو، دل های جا مانده از قافله را
قلمرو ریا در ادبیات
حاکم و همة کارگزارانش ناگزیر به رعایت آن بودند. در مقابل، مردم نیز در برابر حکومت قاهر، جز آن راهی نمی دیدند که تظاهر به انقیاد و اعتقاد کنند، ولو در دل چیز دیگری می اندیشیدند. سوم، هرج و مرج و آشفتگی سازمان اجتماعی است. این عامل گرچه معارض عامل دوم است، نتیجة مشابهی به بار می آورد و آن ناایمنی و نبودن مرجع دادخواهی است. شما که شهروند شهر بی بارو هستید، ناگزیرید همان جدار دفاعی روانی را