سایر منابع:
سایر خبرها
مذاکره برای بازگشت جناب خان به خندوانه
نمی گیرند. و ما هم دیگر نخندیدیم. ماشینی که راه نمی رفت و خراب بود را در اختیار ما گذاشتند که باید ته دره می رفت. با دستبندی که در دست داشتم باید از جاده فرعی به اصلی می رفتم و گاز می دادم و دفعه اول گفتند باید سریع تر بروم. دومین بار با سرعت رفتم اما محمد آلادپوش گفت که تصویر را از دست داده است! قرار شد دوباره بگیریم که پشت ماشین زیاد چرخید به سمت عوامل رفتم که ماشین را چرخاندم که به
دخترکانی که با ازدواج اجباری از تحصیل باز می مانند
ادریس بالای پشت بام خانه اش ایستاده لباس کارش را به تن کرده و هاج و واج ما را نگاه می کند. چشمش به آقای معلم که می افتد با سر سلامی می کند و از دور احوالپرسی. آقا معلم رویش را به ما می کند و از دانش آموز کلاس ششم اش می گوید که با ادریس ازدواج کرده، ادریس نزدیک تر می شود، همان جا همسرش را صدا می زند: مریم...مریم.. دست های ظریف و بچگانه ای از پشت پرده سفید بیرون می آید. نگاهش که به ما می افتد سریع دستش را به سمت روسری سبز گل گلی اش می برد.
حقایق ناگفته درباره ی ثروتمندترین همسران دنیا
در حال حاضر این اتفاق افتاده است و در یک سطح قرار گرفته ایم. داشا ژوکووا داشا ژوکووا، دختر یکی از افراد وابسته به حکومت تزارهای روسیه، با ثروتمندترین مرد روسیه با دارایی 9 میلیارد دلاری یعنی رومن آبراموویچ در یک مهمانی سال نو آشنا شد که این مهمانی توسط پدرش در سال 2005 سازماندهی شده بود. در آن زمان، او 25 ساله بود و با ستاره تنیس به نام مارات سافین دوست بود و آبراموویچ 40
رقصنده بر دار
همین که رفتم سمت اتاق تا میکروفن را سرقت کنم، پوریا آنجا بود و متوجه ماجرا شد. نقشه دزدی لو رفت و نمی دانستم چه کار باید بکنم. همان موقع پوریا به من حمله کرد و با من درگیر شد. می خواستم فرار کنم که خیلی دیر شده بود. چرا به او شلیک کردی؟ نمی فهمیدم چه می کنم. فقط می خواستم فرار کنم، اما او مانع این کار شد. دوباره می خواست به سمتم بیاید که سلاح را بیرون آوردم و به سمت او گرفتم
ماجرای حضور رهبرانقلاب در یک گشت رزمی
دانشجویان دانشگاه افسریه امام علی (ع) بودم و سرهنگ نامجو هم فرمانده دانشگاه افسری بود. برنامه طبق معمول انجام می شد. به مسجد دانشگاه برای نماز ظهر و عصر رفته بودیم. از مسجد به سمت ستاد دانشگاه برمی گشتیم، از پله های ستاد که داشتیم بالا می رفتیم، وارد ستاد دانشگاه که شدیم چند انفجار شنیدیم. به دفتر سرهنگ نامجو رفتم و گفت که آقا این انفجاری که شنیده شد حمله عراق به جمهوری اسلامی ایران بود و
رحم اجاره ای، مناسب کیست؟
روز 525 دلار پرداخت می کنیم. " در سال 2010، شوشما پاندی، دختر 17 ساله در شهر بمبئی جان داد. در حالی که قوانین پزشکی دریافت تخمک از زنان کمتر از 18 سال را ممنوع کرده، اما پس از مرگ این زن، مدیران، کارکنان و پزشکان کلینیک بازخواست نشدند. چهار سال پس از مرگ شوشمای 17 ساله، یوما شرپای 24 ساله که در ایالت بنگال غربی زندگی و کار می کرد برای کمک کردن به دختر جوان و همسرش تخمک اهدا کرد
خانه خیابان شریف، ناسیونال سابق
میلاد بازی می کردیم خاله هایم با شوخی می گفتند این دوتا یک روزی زن عمو سرور و عمو بختیار می شوند.من نمی دانستم این دو نفر کی هستند.بعدها فهمیدم که بزرگ فامیل بودند و دختر خاله پسرخاله. ازدواج می کنند و گویا خیلی هم عاشق هم بودند.من هیچ خوشم نمی آمد.وقتی اینجوری می گفتند دوباره فرار می کردم و پشت پرده ها قایم می شدم.مادر بزرگم را می دیدم که پشت سر هم سیگار می کشد.جلوی پدربزرگمم هیچ وقت سیگار نمی کشید
روایت پدر شهیدی که از دلتنگی هایش می گوید +عکس
به گزارش گام نیوز عصر روز پنجشبه طبق برنامه ریزی انجام شده قرار بود به منزل پدر دو شهید ابراهیم و اکبر کاظم پور بروم، منزل پدر شهید را از روی دو عکس شهیدی که بر روی دیوار نقاشی شده بود پیدا کردم اما بازهم از آقایی که آنجا مغازه داشت پرسیدم که گویی برادر شهیدان کاظم پور بود و قبل از اینکه درب بزنم درب را برایم باز کرد و خوش آمد گفت. وارد خانه که شدم از چند پله بالا رفتم و دو خواهر شهید
کشتار خانوادگی در پی بدهی 6 میلیارد تومانی
بازپرس و پلیس جنایی تهران قرار گرفت. در تحقیقات اولیه مشخص شد خواهر زن این مرد، اولین فردی بوده که اجساد را پیدا کرده است و پلیس را در جریان قرار داده است، او در تحقیقات به بازپرس پنجم دادسرای جنایی تهران که عهده دار تحقیقات قضائی در این پرونده است، گفت: در مراجعه به خانه خواهرم متوجه آثار خون روی نرده های دزدگیر خانه شدم؛ به مغازه کلیدسازی رفتم و با کلیدساز برگشتم؛ پس از باز شدن درِ منزل با اجساد
دختر جوان برای تصاحب ثروت پیرمرد 2 اسید پاش اجیر کرد
وارد اتوبان تهران - کرج شدیم. زمانی که با تعجب علت را پرسیدم دو مرد جوان به طرفم حمله ور شدند و مرا مورد ضرب و شتم قرار دادند، بعد هم با تهدید به خانه ای ویلایی در هشتگرد کشاندند. پس از ورود به آن خانه، دو مرد جوان به دستور شقایق مرا به تختی بستند و روی کمرم اسید پاشیدند که از شدت درد بیهوش شدم. زمانی که به هوش آمدم متوجه شدم از شقایق و راننده آژانس خبری نیست. آن موقع با التماس از مرد جوان
هاشمی: من یک فمینیست هستم
بابا را راضی به این کار کردند. برگردیم به موضوع، جواب من به بابا این بود. یک مثال این قضیه، سیستان و بلوچستان در انتخابات شورای شهر امسال است. بله اخیرا 400 زن در شوراهای شهر و روستای این استان انتخاب شده اند. بله؛ آن هم در سیستان وبلوچستانی که همه می گویند سنتی و مرد سالار است و... حالا چرا زنان به این اندازه رأی آوردند؟ من فکر می کنم یکی از دلایلش، انتصاب های
بازیگران درخشان تاریخ سینما (36): جرمی جان آیرنز
بانوی زیبای من ادامه یافت. در سال 1990، با ایفای نقش کلاوس فون بولو در برگشتن بخت ، جایزۀ اسکار بهترین بازیگر نقش اول مرد را به خود اختصاص داد. فون بولو مردی ثروتمند و خوشگذران بود که در سال 1981 متهم به قتل همسر خود شد: زن به حال اغماء افتاده و هنوز هم پس از سال ها، در بیهوشی به سر می برد و در واقع از نظر پزشکی مرده به شمار می آید. فون بولو از سوی دادگاه به سی سال زندان محکوم شد. اما
جزئیات خصوصی مهران مدیری و همسرش + عکس و بیو
نخستین سالهای نوجوانی شروع کرد و تا قبل از ورود به رشته تئاتر در دانشگاه در چندین اثر نمایشی به عنوان بازیگر شرکت نمود ترک دانشگاه تحصیلات آکادمیک او در رشته تئاتر ،به دلیل حضور او در جبهه های جنگ ناتمام ماند اما عشق او به هنرهای نمایشی بار دیگر او را به عرصه نمایش در تئاتر و رادیو کشانید فعالیت های تئاتری او تا سال 1372 با نمایشهای زیادی روی صحنه رفت و در
ارتش و سپاه هیچگاه با هم اختلاف نداشتند/ اگر طرح سپاه پذیرفته می شد، فاو از دست نمی رفت/ سفارش آقا ...
/> نجات: ارتش در ابتدای شروع جنگ دو تا مشکل را با خودش یدک می کشید. اول اینکه ارتش تسویه شده بود، تقریبا ما سرتیپ تمام چند نفر به اندازه انگشتان دست داشتیم. تسویه مفصلی در ارتش شده بود. یک خیانتی هم آن تیمسار مدنی انجام داد که مدتی گذاشته بودنش به عنوان وزیر دفاع. ایشان هم امد تغییراتی را در نیروی انسانی ارتش انجام داد که ارتش کاملا در حالت عدم آمادگی قرار داشت. یگان هایی هم که سپاه
شایعه کردند بابت هر قدم یک میلیون می گیرم/ می گفتند آقا تا دیروز مداح بوده حالا ترانه خوان شده/ اصولگرا ...
برنامه داشتم نرفتم، در بندرعباس پیشنهاد شد نرفتم، شهرهای مختلف مثل اصفهان، مازندران و.. دعوت شدم نرفتم. یکی از جاهایی که خیلی راغب بودند با من برنامه داشته باشند خود قم بود چون چند سالی به خاطر تحصیل همانجا بودم، خصوصا در ایام محرم، ولی آن موقع به این فکر می کردم که بیایم برای شهر خودم و اینجا بتوانیم گرهی باز بکنیم، الان هم به چشم افسوس نگاه نمی کنم و شاید اگر باز هم بمیرم و زنده شوم
خفه کردن خواهر به خاطر خریدن پیراهن نو/ فرار گوش بُر از بریده شدن گوش هایش
تن از دوستانش به سراغ او رفت. محمد که متوجه قصد شریک سابقش شد هنگام درگیری فقط مواظب گوشهای خود بود و هر چه با مشت و لگد و چوب او را زدند دست از گوشهایش برنداشت! محمد و همسرش که در این نزاع از چند ناحیه بدن مجروح شده بودند به پزشکی قانونی منتقل شدند و پزشک قانونی برای هر یک از آنها 12 روز طول درمان نوشت، پرونده همراه متهمان به دادسرای ناحیه سه تهران فرستاده شد و اسلامی دادیار
رفع حصر در جلسه اخیر شورای عالی امنیت ملی مطرح شد
حفاظت می کنند، نیروی امنیتی ما هستند، در سپاه هم دارند کار می کنند. در یکجایی بود که حمله به مقری شده بود در آنجا فکر می کنم دو یا سه تا پاسدار بودند، چند تا از این برادرهای بسیجی اهل سنت هم بودند. آن برادران اهل سنت آمدند و مانع شدند پاسدارها بیایند بیرون از مقر، می گفتند شما مهمان ما هستید اگر قرار باشد کسی شهید بدهد، باید ما شهید بدهیم. حتی مانع به شهادت رساندن پاسداران ما شدند. بعد هم
مقصد این قطار منطقه ایثار بود
داشتیم و هر جا که تونستیم، مجروح خوابوندیم. کف واگن ها، پتو پهن کردیم و روی تخت ها، دو نفر دو نفر مجروح خوابوندیم. اتاق پزشک و پرستار، مجروح خوابوندیم. رفت و برگشت از پایگاه وحدتی دزفول به ساری و اراک و قم 5 روز طول کشید. به هر شهر که می رسیدیم، 200 تا آمبولانس پای ایستگاه منتظر بود که مجروحان رو منتقل کنه. مجروح تخلیه می شد و دوباره، قطار سر و ته می کرد به سمت پایگاه وحدتی. کیف پزشکی در طول مسیر
گفت و گو با شبنم مقدمی، ناشناخته ای که محبوب شد
های اواخر دهه 60 و اوایل دهه 70؛ وقتی هجده- نوزده ساله بودم، در انجمن سینمای جوان دوره تئاتر دیدم. بعد در تئاتر مشغول به کار شدم و بعد هم با کارهای نگارشی و تحقیقی جذب تلویزیون شدم. سنم واقعا خیلی کم بود اما در گروه اجتماعی تلویزیونی کار تحقیقاتی انجام دادم و بعد نوشتن را شروع کردم. چون در کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان یک دوره داستان نویسی گذرانده بودم. اولین گروه تئاتر حرفه ای که با
او می ماند و مرد می رود
مریم سادات حسینی مجموعه اینک شوکران (زندگی شهیدان منوچهر مدق، مصطفی طالبی، ایوب بلندی، محمدعلی رنجبر و سعید جان بزرگی به روایت همسران شهدا) انتشارات روایت فتح اینک شوکران بیش از آنکه روایت جنگ باشد، روایت روزهای پس از جنگ است؛ روایت زمانه پس از جنگ، روایت مردمان این زمانه. روایت مردی ها و نامردی هایشان. اینک شوکران از جا
مردی با دندان گوش شریکش را از ته کند!
به سراغ او رفت. محمد که متوجه قصد شریک سابقش شد هنگام درگیری فقط مواظب گوشهای خود بود و هر چه با مشت و لگد و چوب او را زدند دست از گوش هایش برنداشت! محمد و همسرش که در این نزاع از چند ناحیه بدن مجروح شده بودند به پزشکی قانونی منتقل شدند و پزشک قانونی برای هر یک از آنها 12 روز طول درمان نوشت، پرونده همراه متهمان به دادسرای ناحیه سه تهران فرستاده شد و اسلامی دادیار دادسرا، مأمور
خفه کردن خواهر به خاطر خریدن پیراهن نو
او رفت. محمد که متوجه قصد شریک سابقش شد هنگام درگیری فقط مواظب گوشهای خود بود و هر چه با مشت و لگد و چوب او را زدند دست از گوشهایش برنداشت! محمد و همسرش که در این نزاع از چند ناحیه بدن مجروح شده بودند به پزشکی قانونی منتقل شدند و پزشک قانونی برای هر یک از آنها 12 روز طول درمان نوشت، پرونده همراه متهمان به دادسرای ناحیه سه تهران فرستاده شد و اسلامی دادیار دادسرا، مأمور رسیدگی
من آلوده عکاسی شدم!
بدهم. آنجا به من گفتند تو دیشب توی هواپیما بوده ای و خسته ای. برو خانه و استراحت کن. من هم به خانه آمدم. دیدم کوچه مان خیلی شلوغ است و همه مرا به هم دیگر نشان می دهند. ماشین برادر خانمم هم جلوی در بود. رسیدم دم در خانه. دیدم زن ها شیون و زاری می کنند. دلم هری ریخت. فکر کردم برای دختر کوچکم اتفاقی افتاده؛ چون مشکوک به دیابت بود؛ اما بعد خانم هایی که آنجا بودند، گفتند حال خانمت خوب نیست. عصبانی شدم
جزئیات جدید از دستگیری عبدالمالک ریگی در آسمان
. ایشان تکذیب کرد و گفتند چنین نیست و اگر باشد ما برخورد می کنیم. یعنی ما اول اخطار به کشور متبوع اخطار می دهیم که اگر می توانید جلوی آن را بگیرید و اگر نمی توانید ما اقدام می کنیم. س: در مورد پدافند چیزی را اشاره کردید که البته مصلحت نیست بگوئیم، ولی آنچه جلوی چشم مردم اتفاق افتاده است جالب است که بپرسیم، چند باری پیش آمد در همین تهران از نظر قدرت و دقت پدافند که گفتید که مایه
از 26 اردیبهشت ممنوع الخروج شدم
نداشته اید؟ وقتی نماینده مجلس بودم و بعد که به انگلیس رفتم، داشتم ولی بعدش نه. خانم هاشمی، شما با مردم ارتباط دارید ولی به نظر می آید یکی از مهمترین موارد، همان 7ماه زندان شما است. در زندان فکر کنم زنان با جرایم مختلف حضور داشتند. البته سیاسی و امنیتی فقط. درباره مسائل زنان زندانی؛ چندی پیش خانم مولاوردی و همکاران شان پویشی را برای آزادی 200 زن زندانی راه
سارا از 7 سالگی و ناخواسته مادر شد! / زندگی تلخ دختر کرمانی
خانه بین راهی کرمان که توسط زینب واعظی یکی از بانوان خیر و رئیس انجمن سلامت بانوان استان کرمان راه اندازی شده است، علاوه بر آنکه از حدود 11 زن معتاد Addicted بهبودیافته میزبانی می کند، این روزها میزبان دو دختر معصوم است که دست سرنوشت آنها را همراه با مادرشان به این خانه آورده است. قصه پُرغصه سارا در خانه بین راهی را که می زنم، دختر جوان سبزه رویی در را باز می کند، با لب
روز وصل؛ امسال در حج 96 چه گذشت؟
آنجا بودم چند ایرانی آمدند و قرآن خریدند. دیدار برادرم در مکه عصری هم پس از استراحت مختصر برای دیدن برادرم محمد و همسرش، و خواهرم عزت ،عازم هتل آنها شدم. برای یافتن آنجا قدری مشکل پیدا کردم. علتش این بود که این هتل، به تازگی تغییر نام داده بود و گوگل مپ اسم قبلی هتل را داشت که من نیافتم. تا نیمه های عزیزیه کنار پل ملک خالد رفتم و دوباره برگشتم. عاقبت معلوم شد که به فاصله ده
چگونگی ساخت وسترن اسپاگتی پاکستانی!
نیست که بتوانند به سراغش بروند و تنها راهی که جسمشان می تواند این زمین را ترک کند، وقتی است که همه مرده باشند؛ آن هم با هم. در یک حرکت عاشقانه، و خیلی خوشبینانه، ذوالفقار همان شب حمله راهزنان از نازو درخواست ازدواج می کند؛ البته درصورتی که زنده از آن کارزار خارج شوند. نازو هم جواب مثبت می دهد و سه شرط می گذارد: این که بتواند کار کند، این که با مادر شوهرش زندگی نمی کند و این که باید آزاد باشد
حسین (ع) مرا آزاد کرد!
ببینند، آبرو برایم نمی ماند. از طرفی هم، مردم به این روضه ی دهه اولی عادت کرده اند! اگر مثل هر سال، این پرچمِ سیاه را، بالای در خانه نبریم؛ دیگر چه سری میانِ در و همسایه بلند کنم؟! حسین جان! نپسند که بی آبرو شوم! چشمانِ مرد بی چاره پر از اشک شد و بلند بلند گریست! دیدنِ اشک های مرد برای همسرش سخت بود. پرچم سیاه را در دست هایش فشرد و نزدیک شوهرش آمد. آقا! یادته سال های
16ساعت جدال با مرگ برای معرفی قاتل مادر و خواهر
. به طبقه سوم که رسیدیم مأمور کلانتری متوجه شکستگی شیشه و خون شد. از من خواست جلوتر نروم. بعد هم خودش وارد شد که با جسد مادر و دختر 4 سا له اش و پیکر نیمه جان آذین روبه رو شد. جدال نفسگیر با مرگ زن جوان در کنار دختر 4 ساله اش در رختخواب افتاده بود و جراحات روی بدن آنها نشان می داد که با ضربات متعدد چاقو از پا درآمده اند. اما آذین، دختر 10 ساله که کمی آن طرف تر غرق خون روی زمین بود