سایر منابع:
سایر خبرها
روایت حماسه و شهادت رزمنده ایرانی فاطمیون + عکس
به مشهد بدرقه کرد عملیات در دیرالزور آغاز شد، همسرش می گفت: شب قبل از عملیات، رضا پیام داد که "اگر شهید شدم حلالم کن." معمولا اینطور پیام ها را رضا برای من نمی فرستاد، می دانست بخاطر مشکل قلبی طاقت ندارم. * تسنیم: چطور از شهادتش باخبر شدید؟ یک روز پسرانم همه با هم آمدند خانه، ساعت از 11 شب گذشته بود، گفتم: شما سابقه ندارد این موقع شب باهم بیایید. چیزی شده؟ گفتند: در همین مسجد
همراه با قهرمانان در شهر گنبدهای فیروزه ای 2
تا در محیط مدرسه و کلاس درس، دانش آموزان را با معارف اسلامی و اندیشه های انقلابی حضرت امام (ره) و یارانش آشنا کند . او در تشویق و ترغیب دانش آموزان به مطالعه و کسب بینش و آگاهی سعی وافری داشت و همین امور سبب شد که چندین نوبت از طرف ساواک به او اخطار شود. لیکن روح بزرگ و بی باک او به همه آن اخطارها بی اعتنا بود و هدف و راهش را بدون اندک تزلزلی پی می گرفت و از تربیت شاگردان خود لحظه ای
آش فروختیم و آمبولانس خریدیم
پیروزی یک جا را گرفته بودند ما آن جا باندآژ را درست میکردیم، یکسال از فعالیت ما در آنجا نگذشته بود گفت اینجا را فروختیم باید تخلیه کنید. آمدیم حاج آقا قدوسی که امام جماعت مسجد حضرت علی(ع) بود، گفت من برای شما جا پیدا می کنم، رفت کانون گفت بیا برویم ببین جایش خوب است؟ گفتم خوب است، قبلش خانۀ شخصی حاج آقای محرر بود که قبل از انقلاب کلاس های قرآن بود، عباسعلی محرر یک آدم خیرخواه و حزب اللهی بود که
زندگی فیض الله از رفاقت با منافق اعدامی و ستون نویس کیهان تا سپاه و اوین و نقشه دستگیری بنی صدر و دوران ...
دنیا آمدم. سه برادر و سه خواهر داشتم که من فرزند دوم خانواده محسوب می شدم. پدرم در همان منطقه شهباز جنوبی سابق، (هفده شهریور جنوبی فعلی) کسب وکار کوچکی داشت. از سال 1344 که به تهران مهاجرت کردیم، در همان منطقه ساکن شدیم و هنوز هم در همان منطقه به سر می بریم. شما در ایام کودکی با بچه محل هایی هم بازی بودید که بعدا در زمره چهره های سیاسی محسوب شدند. مثل مرحوم حسن شایانفر. ارتباط شما در
اولین گفتگو با قاتل ستایش در زندان
داشتم پدرم تشویقم کند اما او این کار را نکرد. در چه سنی به بلوغ رسیدی؟ شاید از حدود 10سالگی. صحنه هایی دیده بودم که باعث شد دچار بلوغ زودرس شوم. وضعیت تحصیلی ات چطور بود؟ همیشه لپ تاپ می بردم مدرسه. سی دی کتاب ها را می گذاشتم و به معلم ها کمک می کردم اما درس نمی خواندم. از همان اول درس خواندن را دوست نداشتم. اما انضباطم همیشه خوب بود چون هیچ وقت در مدرسه
وزیر ارشاد در پیامی، درگذشت آیت الله غروی را تسلیت گفت
غروی؛ متولد سال 1297در مشهد مقدس، امام جماعت مسجد گلشن تهران (محله مولوی) و استاد درس خارج فقه، یک شنبه دوم مهرماه به دلیل کهولت سن و پس از تحمل چند دوره بیماری سخت، درگذشت. این فقیه اهل بیت (ع) و از یاران امام خمینی (ره) تمام مدارج تحصیلی را در مدرسه علمیه مروی تهران سپری کرده و از شاگردان آیت الله میرزا باقر آشتیانی بود. 502
بوسه بر پای پدر و مادر اذن شهادتش شد/ همسر یک شهید، آسمانی شدن محسن را به من بشارت داده بود/خبر اسارت و ...
ترسید مشکلی به وجود بیاید که نتواند اعزام شود خانم عباسی روایت کرد نخستین حضور همسرش را در جبهه نبرد با تکفیری ها در سوریه و گفت: سفر اول آقا محسن 2 سال پیش بود و سفر امسال که ختم به شهادت شد سفر دومشان به سوریه بود؛ برای سفر اول خیلی اصرار به رفتن داشتند و داوطلب بودند که قسمتشان هم شد، آن زمان من باردار بودم و از من خواهش کردند که این موضوع را به کسی نگویم تا مشکلی در رفتنشان پیش نیاید
از روایت مجروح شدن وزیر بهداشت تا وزرایی که آماده رفتن به جبهه هستند/ جنگ یک رحمت و برکت برای کشور بود/ ...
. **خانواده شما اکثراً در کار سیاست هستند چه شد که به این مسیر کشیده شدید؟ هاشمی: پدر بنده سیاسی بود، بنده سوم دبستان بودم که پدرم مرا به اتاق میهمان خانه بردند، عکس امام را بیرون آورد و به بنده نشان داد و گفت که ایشان هستند و شخصیت امام (ره) را معرفی کرد. ایشان خود از آیت الله میلانی تعریف می کردند حالا ایشان که هست، چه شده و شاه چه کرده بسیار طولانی است. پدرم با پدر
تلاش ساواک برای کنترل تظاهرات مردم سیستان و بلوچستان در محرم
این گونه می گوید: دهه ی اول محرم سال 1357 و در آستانه پیروزی انقلاب اسلامی به زابل دعوت شدم. میزبان شهید حسینی امام جماعت مسجد حکیم بود. فضای سیاسی کشور به شدت بحرانی بود. با هواپیما به زاهدان آمدم. اوضاع شهر غیرعادی بود. هر لحظه احتمال می رفت. از سوی طرفداران رژیم مورد هجوم قرار گیرم. شهید حسینی از زاهدان آمده بود تا مرا همراهی کند. به منزل یکی از دوستان ایشان وارد شدیم، ایشان برای دفاع از مهمان
مسجدی که مرکز مسعودیه است
خبرگزاری شبستان ، گروه مسجد و کانون های مساجد: آیت الله عبدالحسین بحریان مشهور به بحری خراسانی در اردیبهشت ماه 1327 خورشیدی دیده به جهان گشود، دوران تحصیلات ابتدایی را در قائنات گذراند و پس از آن بنا بر توصیه مرحوم پدرش، وارد مدرسه علمیه میرزاجعفر واقع در صحن عتیق آستان قدس رضوی شد. وی زمستان سال 1343 برای ادامه تحصیلات حوزوی عازم نجف اشرف شد و در مدرسه علمیه وسطی سکنی گزید و در این
پیام تسلیت حزب ندای ایرانیان برای درگذشت آیت الله غروی
دیرین حضرت امام خمینی (ره) در سالهای مبارزه علیه رژیم پهلوی موجب دریغ و افسوس است. اینجانب این ضایعه جبران ناپذیر را به خانواده معظم آن مرحوم، شاگردان ایشان و حوزه های علمیه تسلیت عرض نموده و از درگاه خداوند متعال برای آن عالم ربانی رضوان و رحمت واسعه و برای بازماندگان صبر جمیل مسألت دارم. محمدعلی نجفی وزیر کشور درگذشت آیت الله سید محمدرضا غروی را تسلیت گفت وزیر کشور
پزشکان آبادانی در 100متری دشمن مجروحان را مداوا می کردند
یک سال محاصره دشمن را تحمل کند. سپاه آبادان از جمله این نیروها بود، اگر می شود از نحوه تشکیل و گسترش سپاه شهرتان بگویید؟ مقاومت آبادان مرهون نیروهای مردمی، بسیج، ارتش و... است. سپاه هم در کنار این نیروها قرار گرفت و ایستادگی کرد. من که پاسدار دوره اولی سپاه آبادان هستم، دوم مردادماه 1358 عضو سپاه شدم. قبل از آن در کمیته محلی فعالیت می کردم. دو یا سه دوره اول، مربی ها از تهران و سایر شهرها
53 سال افتخار روضه خوانی و نوکری امام حسین(ع)
اساتید بزرگی همچون حضرت آیت الله العظمی وحید خراسانی آموختم، همچنین در سال 1355 لباس مقدس روحانیت را به تن کردم. چگونه با روضه خوانی آشنا و در این زمینه فعالیت کردید؟ با توجه به لحن و صدای مناسبی که داشتم، از سوی اطرافیان به روضه خوانی امام حسین(علیه السلام) که بسیار هم مقدس است، تشویق شدم و برای نخستین بار در سن 25سالگی در مراسم عزاداری امام حسین(علیه السلام) سخنرانی کرده و
خرمشهر ناموس ایران است/ لشگر قدس گیلان من را یاد عبور از اروند می اندازد/ اگر ناشری حمایت دولتی داشته ...
و چند سالی در مدارس مناطق یک و دو تهران به تدریس ادبیات پرداختم. در این ایام عضو هیئت تحریریه مجله امید انقلاب هم شدم و به صورت ماهانه داستان کوتاهی در این مجله منتشر می شد از من. بعدها که به عنوان مسئول شورای شعر، داستان و خاطره بنیاد حفظ آثار و نشر ارزش های دفاع مقدس مشغول شدم فرصت رو مغتنم شمردم و سعی کردم در کنار کار اجرایی از محضر بزرگوارانی چون مرحوم امیرحسین فردی، راضیه تجار، حسین فتاحی
ناوهای ارتش به "سوخت هسته ای" تجهیز می شود
می خوانید؟ سیاری: من افتخار دارم که در مقطعی که مسئولیت حفاظت از جزایر را برعهده داشتم ایشان مستمر از آنجا بازدید می کردند، نظارت می کردند و بر توان ما اقتدار لازم را داشتند. در یکی از بازدیدهایشان این کتاب را به بنده دادند و این را در صفحه اول این کتاب مرقوم فرمودند که بسم الله الرحمن الرحیم تقدیم به هم رزم ارزشمندم ناخدا یکم سیاری، فرمانده محترم تیپ تفنگ داران دریایی نیروی
حاج حسن خلج؛متن روضه حضرت علی اصغر (ع)/محرم94
چراصدات عوض شد2 سمت وسوی نگات عوض شد صدات بابا قلبمو کنده سرت فقط به مویی بنده... لبت میخنده2 * یه جوری امام حسین سر علی اصغرمستاصل شد خداجبرئیل فرستاد گفت برو زودتر تسلیتش بده؛حسین چکار کنه ؟* چیکار کنم؟ کجابرم؟ *خود حروم زادش میگفت:دلم برای حسین سوخت؛نشستم زمین شروع کردن؛گریه کردن دیدم یه قدم میره به سمت لشکر برمیگرده
روایت فیض الله عرب سرخی از پنهان شدن بنی صدر در خانه عضوجبهه ملی،رفاقت با حسین شریعتمداری و ...
شما در ایام کودکی با بچه محل هایی هم بازی بودید که بعدا در زمره چهره های سیاسی محسوب شدند. مثل مرحوم حسن شایانفر. ارتباط شما در کودکی چگونه بود؟ آشنایی من با حسن شایانفر از طریق برادرش علی بود. علی از حسن کوچک تر بود و من با او رفیق بودم. ما یکدیگر را در مسجد محل دیدیم و آشنا شدیم. این آشنایی به رفت وآمد خانوادگی انجامید و به این ترتیب من با مرحوم حسن هم آشنا شدم. او برادر بزرگ علی بود. علی
چگونه پرکشیدن را از حسین(ع) آموخته بود
گرفتیم. پدر این شهید، امام جماعت روستای بیدسک است که مردم او را به صداقت و راستی می شناسند. مادر شهید، ما را به خانه خود دعوت کرد. خانه ای که در جای جای آن عطر خدا به مشام می رسید. آرزو دارم فرزندم را در عالم رؤیا تماشا کنم فاطمه محمدزاده، مادر شهید محمدحسین معمار، در گفت وگو با ایکنا با بیان اینکه پسرم بسیار مهربان بود، اظهار کرد: یک سال از شهادت فرزندم گذشته بود که شبی
ماجرای آزاده ای که در سومین سالگرد شهادتش، از اسارت بازگشت+ اسناد
؛ ابوهاجر مرا به بالین مجروح دیگری برد؛ بنده خدا به سختی نفس میکشید، قادر به حرف زدن نبود ولی خوب گوش میداد؛ وی هم خیلی لاغر اندام وضعیف بود و حالی نداشت که نفس بکشد. ابوهاجر گفت وی ریه اش آسیب دیده و قسمتی از ریه اش را برداشته اند؛ به او بگو به آنچه میگویم عمل کند؛ دستکش دستش را بیرون اورد وگفت مثل من توی دستکش بادکن دستکش را به او دادم؛ خیلی تلاش کرد اما برایش سخت بود و ابوهاجر مرتب او را
امام حسین(ع) پیرو مکتب آیه 36 سوره نحل است
به گزارش خبرگزاری بین المللی قرآن(ایکنا) از زنجان، آیت الله محمد حاج ابوالقاسم دولابی، نماینده مردم استان زنجان در مجلس خبرگان رهبری، شامگاه دیروز سه شنبه چهارم مهرماه در جمع طلاب حوزه علمیه الزهرای زنجان اظهار کرد: مسیری که امام حسین(ع) ترسیم کردند در امتداد مسیر انبیای الهی بوده و ما باید بتوانیم آن را تشخیص داده و شاخصه های آن را به درستی تبیین کنیم زیرا این امر برای ارزیابی جریانات کنونی
نذر ؛ از راه های حفظ فرهنگ عاشورا
خودشان مارک یاد فقرا و خیریه نیستند!! از این رو، در ب ررسی چرایی و برکات نذری های حسینی با حجت السلام ابراهیم بهاری، امام جماعت مسجدالاقصی تهران که در قدیم به نام مسجد ساعت شناخته می شد، به گفت وگو پرداخته ایم که مشروح آن به حضورتان تقدیم می شود: فلسفه نذورات در مجالس حسینی چیست؟ بسیاری از افراد حتی برخی مذهبیون خرده می گیرند که چرا این هزینه باید پرداخت شود تا غذایی آماده و به
پنج نفر از هجده شهید مؤسسه امام از نزدیکان آیت الله مصباح بودند/ هجمه ها با اغراض سیاسی صورت می گیرد
از انجام وظیفه خود به درس برگردید؛ بنده هم به دلیل همین سفارش استاد بود که در طول هشت سال جنگ تحمیلی شش بار به جبهه مشرف شدم؛ البته اتفاقاً آن موقع دفتر تبلیغات که متکفل اعزام طلاب به جنگ بود نیز چنین برنامه ای داشت؛ یعنی مدت معینی طلاب می رفتند و بر می گشتند و این روند تکرار می شد. عضو هیأت علمی موسسه آموزشی پژوهشی امام خمینی (ره) از حضور برخی فرزندان آیت الله مصباح یزدی در دفاع مقدس
گُلی که رفته ای اما گلاب برگشتی...
/ زمین شد شش و آسمان گشت هشت هیچ کس نمی داند که قضیه از چه قرار است. وَ انْجَلَتِ الْغَبَرَةُ همینکه غبارها نشست، حسین را دیدند که سر قاسم را به دامن گرفته است. (من این را فراموش نمی کنم؛ خدا رحمت کند مرحوم اشراقی واعظ معروف قم را، گفت: یک بار من در حضور مرحوم آیت اللَّه حائری این روضه را- که متن تاریخ است، عین مقتل است و یک کلمه کم و زیاد در آن نیست- خواندم. به قدری مرحوم حاج شیخ گریه
امام حسینی که از لندن بیاید، امام حسین (ع) ما نیست
روستا از هشت سالگی نوحه های محرم را از کتاب هایی مثل کتاب های بروجردی صابر همدانی می خواندم. وقتی دوازده ساله شدم و به تهران آمدم پای منبر آقای کافی به مسجد صدرالاشراف خیابان شوش میرفتم و اینطور باب شد که قرآن پیش از منبر را بخوانم . تقریبا مبدع این کار بودم. از سال 48 به بعد حدود 14 سالگی مداحی را شروع کردم . - برای شروع استادی هم داشتید؟ در سال 47 یا 46 اولین استادم آقای انسانی
توصیف علامه طباطبایی از روز عاشورا/ روزی که جمادات هم بر امام خون می گریند
الله سیدان که خودشان از فضلای بزرگ حوزه هستند برای من به نقل از آیت الله وجدانی فخر بیان کردند که در یکی از روزهای عاشورا آیت الله وجدانی فخر در قبرستان حاج شیخ(قبرستان نو) در نزد علامه طباطبایی حضور داشتند و ایشان بسیار اشک آلود و غمناک بودند و فرمودند آقای وجدانی آیا میدانید امروز چه روزی است؟! و سپس میفرمایند: امروز روز بسیار بزرگی است که بر اهل بیت(ع) بسیار سخت گذشت و امروز همه هستی عزادار است و
فصل جدید مبارزه
اسلامی در خرداد سال 42 تا درس گفتارهای ولایت فقیه در سال 48 و تا مفهوم سازی این نزاع معرفتی در چارچوب اسلام ناب-اسلام آمریکایی در سال های 67و 68. اهمیت گستره معرفتی این نزاع اما از استمرار زمانی آن مهم تر است: در اندیشه و مدرسه فکری امام خمینی درگیری با اسلام های ساخته و پرداخته متحجرین و متجددین، ذاتیِ انقلاب اسلامی است. ازنظر امام خمینی انقلاب اسلامی اساساً چیزی نیست جز جایگزینی اسلام ناب با
مصطفی ملکیان: آقای مصباح روی گذشته خاک می پاشند
نوع بی اعتنایی به این امور می دیدم و شیفتگی ای که من در آن زمان نسبت به آقای خمینی داشتم در آقای مصباح دیده نمی شد. مصباح اطرافیان خودشان را به جد از اینکه در جنگ شرکت کنند باز می داشت". از سال 58 که من ساکن قم شدم تماس نزدیک با آقای مصباح پیدا کردم ولی یکی از نکاتی که کاملا درباره آن دوران من تحریف شده است و به دروغ گفته شده این است که به صورتی آن دوران بیان شده که گویا من شاگردی آقای مصباح
روی خط آفتاب
دخترم در مقطع دبستان که در فاز 3 مارلیک می باشد و سال قبل هم در آن مدرسه مشغول به تحصیل بوده داشتیم که با تهدید نسبت به عدم ثبت نام و کلاس بندی و اقدام در جهت جلوگیری از تحصیل در سال تحصیلی جدید در صورت عدم پرداخت مابقی شهریه که مبلغ پنجاه هزار تومان می باشد همراه بود. این موضوع درحالی است که مبالغی در آخر سال قبل و در موقع دریافت کارنامه پایان
برای دیدن واقعیت ها به ایران سفر کنید/افزایش مدارس ومساجد اهل سنت
فَاسِقٌ بِنَبَإٍ فَتَبَیَّنُوا أَن تُصِیبُوا قَوْمًا بِجَهَالَةٍ فَتُصْبِحُوا عَلَی مَا فَعَلْتُمْ نَادِمِینَ ؟! جناب مفتی اعظم! جمعیت ما اهل سنّت در ایران به چندین میلیون نفر می رسد که در استان های مختلف سکونت داریم. ما بیش از 16000 باب مسجد در اختیار داریم. تعداد طلّاب دینی ما در حوزه های علمیه بیش از 12000 نفر است که همه آن ها درس فقه اهل سنّت و جماعت شامل شافعی و حنفی می خوانند. این
ناگفته هایی از زندگی ملی گرایی که متهم به جاسوسی شد!
ماه های آغازین سال 32 برمی گردد که من از حوزه علمیه قم، برای شرکت در مسجد هدایت و مراسم انجمن های اسلامی دانشجویان به تهران می آمدم و فعالانه و مشتاقانه، در همایش ها و جلسات آنان حضور می یافتم و همین امر موجب ایجاد روابطی صمیمانه با عده ای از اعضای انجمن ها، ازجمله دکتر ابراهیم یزدی شد. برگزاری مراسم و اداره امور آن، بیشتر بر عهده دکتر ابراهیم یزدی بود ولی تقدیر و تشویق آیت الله طالقانی و مرحوم