سایر منابع:
سایر خبرها
جزئیات قتل شاگرد نانوانی/ جنایت در شور آباد دستگیری در نیاوران
، کارآگاهان ضمن شناسایی محل کار جدید مرتضی به این مکان رفته و او را برای انجام تحقیقات به پایگاه نهم پلیس آگاهی تهران بزرگ منتقل کردند. مرتضی در اظهارات اولیه منکر هرگونه اطلاع از سرنوشت حسین شد اما در ادامه تحقیقات، سرانجام متهم عصر همان روز لب به اعتراف گشوده و به ارتکاب جنایت و قتل حسین اعتراف کرد. مرتضی در اعترافاتش به کارآگاهان گفت: "روز پنجشنبه مشغول نظافت نانوایی بودیم ؛ پس
حرفهای مردی که زن مطلقه همسایه را کشت
جوان زده ام. بعد از قتل Murder چکار کردی؟ همسایه ها صدای فریادهای کمک خواهی نیلوفر را شنیده و مقابل در خانه آمده بودند. اما من آنقدر عصبانی بودم که حتی صدای زنگ در را هم نشنیدم تا این که یکی از همسایه ها از روی دیوار وارد خانه شد و من را با دست و لباس های خونی دید. همان جا روی زمین نشستم و منتظر آمدن پلیس Police شدم. خودم هم باورم نمی شد دست به قتل زده باشم. فکر می کردم همه
دعوت پیامکی به ضیافت مرگ!
خواهرم و سوءاستفاده بهرام از موقعیت به وجود آمده در زندگی او را فراموش نمی کردم! خیلی با بهرام گرم می گرفتم و با او به تفریح می رفتم اما از سوی دیگر هم نقشه قتل را با همه ریزه کاری هایش بررسی می کردم تا جایی برای اشتباه نماند. حدود 20 روز قبل از قتل، پیامکی برای بهرام فرستادم و او را با خانواده اش به مشهد دعوت کردم تا چند روزی در منزل مادرم مهمان ما باشند؛ چرا که پدرم بعد از آن که مادرم را طلاق
خاطرات تکان دهنده یک داعشی از شکنجه های وحشیانه
، غافلگیر شدیم و بوته زارهایی که از آنها برای استتار استفاده کرده بودیم، را به آتش کشید. یک بار دیگر احساس کردم، با مرگ فاصله ای ندارم. بوی باروت و مواد منفجره فضا را پر کرده بود. تا سر بلند می کردیم، رگبار گلوله بر سر ما باریدن می گرفت. فقط خدا می داند، چند ساعت سرم را به زمین چسبانده بودم. همه در این وضعیت بودیم. فکر می کنم، در کمین ارتش سوریه افتاده بودیم. برای نجات خودمان
ملیکا را به خانه متروکه بردم، دست هایش را با بند کفش هایم بستم!!+ عکس
دوری اش را تحمل کنم. وی ادامه داد: با اینکه قاتل دخترم پسری 14ساله است اما او بیشتر از افراد بزرگسال می فهمد چرا که قتل را با نقشه قبلی انجام داده است. او اعتراف کرده که برای قتل دخترم نقشه داشته و مدت ها برای دزدیدن گوشواره هایش فکر کرده بود. او ملیکا را فریب داد و به خانه متروکه کشاند و با این کارش ما را داغدار کرد. رضا پسر آرامی بود اعترافات هولناک متهم به قتل همه
همسر مقتول:از خون همسرم نمی گذرم، قصاص می خواهم /دستگیری متهم به قتل مدیر مسئول نشریه شمارش در مخفیگاهش
.... ما هم طبقه چهارم بودیم. بعد از آن روز برادرش آن جا را ترک کرد و خانه را اجاره داد. هیچ کس از اقوام در این مدت سراغی از ما نگرفتند. نبود مجید برای من خیلی سخت است و درخواست ما فقط قصاص است. او درباره فعالیت های رسانه ای همسرش هم می گوید: مجید کارش را با روزنامه عصر تمدن در سال 78 آغاز کرد و بعد از آن هم در چند مجله فعالیت می کرد. نشریه شمارش ابتدا جدول بود، اما چند سال پیش با پیگیری مجید به نشریه اجتماعی و سیاسی تبدیل شد، اما با مرگ او این مجله تعطیل شد. در این مدت مجید فقط در کار مطبوعات فعالیت و سابقه زیادی در این عرصه داشت. روزنامه شهروند 700 ...
سخنان فاطمه هاشمی درباره وصیت نامه پدرش
19 دی ماه سال گذشته در شب وفات حضرت معصومه (س) و مصادف با سالروز قتل امیرکبیر، آیت الله هاشمی رفسنجانی به علت عارضه قلبی در بیمارستان شهدای تجریش درگذشت. این فوت ناگهانی همه را شوکه کرد، به طوری که باورش برای تمام مردم و حتی بزرگان نظام سخت بود. به گزارش صدای ایران، جهان صنعت در ادامه نوشت: بعد از فوت ایشان شاید همه منتظر شنیدن یک خبر بودند؛ وصیت هاشمی چه بود؟ توصیه ای برای آینده یا هر
همدستی 2 برادر در قتل به خاطر موتورسیکلت
26 تیر 92، جسد پتوپیچ شده پسر جوانی در یکی از خیابان های جنوب تهران کشف شد. تحقیقات کارآگاهان برای کشف هویت مقتول آغاز شده بود که مردی با مراجعه به کلانتری از ناپدید شدن پسر 28 ساله اش وحید خبر داد و گفت: پسرم ده روز پیش همراه دوستش سعید، سوار موتور شد و از خانه بیرون رفت. در این مدت هرچه با تلفن همراهش تماس گرفتم موفق نشدم با او حرف بزنم تا این که سراغ سعید رفتم. موتور پیش او بود، اما مدعی شد
دوست صمیمی قربانی سوء ظن
برسانم اما نشد. چون دلم برای بچه 3 ساله اش سوخت. دفعه بعد هم که تصمیم به این کار گرفتم فهمیدم پدرش او را به خاطر کاری که کرده کتک زده و خانه برادرم نیست. چه مدت است که تهران زندگی می کنی؟/ دانشگاه تربیت معلم کرج قبول شده بودم. درسم که تمام شد به شهرمان برگشتم و برای انجام کارهای مدرکم آمده بودم که این اتفاق افتاد، البته در تهران کار هم می کردم. روزهایی که دانشگاه نداشتم به بازار می رفتم
قتل هولناک مرد جوان به خاطر جای پارک
/> بررسی های ابتدایی نشان داد که مردی به نام مجید که ازساکنان طبقه چهارم مجتمع بود با مرد 45 ساله ای به نام مهدی-مالک سه طبقه از ساختمان- درگیر شده و در این میان مجید مجروح شده است.او بلافاصله به بیمارستان انتقال یافت اما ساعاتی بعد به علت شدت خونریزی تسلیم مرگ شد. بلافاصله موضوع قتل به بازپرس شعبه سوم دادسرای امور جنایی تهران و تیم تحقیق اعلام شد. با گزارش این جنایت تیم بررسی صحنه جرم راهی
حرفهای خواندنی یک قاتل پولدار!
شرق نوشت:مردی که متهم است مدیرمسئول یک نشریه را به قتل رسانده، بعد از چند روز فرار از سوی مأموران پلیس بازداشت شد و اعتراف کرد با انگیزه قدرت نمایی دست به این کار زده است. متهم که در بازجویی ها اعتراف کرد به خاطر یک کینه قدیمی مرتکب این قتل شده است، روز سه شنبه در خانه ای در غرب تهران بازداشت شد. مقتول که مجید شمس ، مدیرمسئول نشریه شمارش بود به دست فردی به نام مهدی به قتل
گوش بُر از بریده شدن گوش هایش فرار کرد!
جهت رسیدگی همراه پرونده تنظیمی به دادسرای ناحیه سه تهران فرستادند، هوشنگ نزد دادیار به عمل خود اعتراف کرد و دادیار دادسرا او را به اتهام ایراد ضرب به وسیله چاقو بازداشت کرد. پیراهن نو انگیزه قتل خواهر بود در پی اعتراف حیدر به قتل خواهر پانزده ساله اش نبات پدر و عموی مقتول از زندان آزاد شدند. حیدر در مورد انگیزه قتل خواهرش گفت: چند روز قبل از ارتکاب جنایت شنیدم که
متهم به قتل: علاقه مند به کارهای پلیسی بودم!
ساعت 14و30دقیقه بیستم اردیبهشت ماه سال جاری مأموران کلانتری 125 یوسف آباد در تهران با بازپرس کشیک قتل پایتخت تماس گرفته و خبر قتل مرد میانسالی را اعلام کردند. بنابر اظهارات اولیه مأموران مقتول مرد 51 ساله ای به نام مجید بود . تحقیقات حاکی از آن بود که نزاع بین دو گروه چهار و سه نفره در یک ساختمان مسکونی در یوسف آباد به وقوع پیوسته است، سه متهم این پرونده، دو برادر و یک برادرزاده بودند
اخبار حوادث
اعتراف کردند. آنها در فیلمی 15 دقیقه ای، تمام مراحل قتل و آتش زدن صادق را ضبط کرده و عکس و فیلم سلفی نیز گرفته اند. پس از وقوع حادثه، برخی خبرها علت قتل و سوزاندن صادق را موضوعات شیطان پرستی اعلام کردند که دایی مقتول درباره آن گفت: ساعت 9 پنجشنبه هفته گذشته، صادق به مغازه مادرش رفت و گفت با دوستانش به تفریح می رود و به احتمال زیاد شب برنمی گردد. فردای آن روز گوشی تلفن همراه صادق خاموش شد. خواهرم
جزئیات اخاذی 16 میلیاردی از شیرازی مقیم آمریکا
شیراز به پلیس آگاهی گزارش شد با توجه به حساسیت موضوع پرونده ای تشکیل و تحقیقات در این رابطه آغاز شد. فرمانده انتظامی استان فارس بیان کرد: قاتل برای اینکه موضوع لو نرود اقدام به صحنه سازی کرده بود و در ابتدا اینگونه به نظر می رسید که در حادثه انفجار منزل این زن فوت کرده است اما کارآگاهان با انجام تحقیقات پی بردند که این وکیل از مدت ها قبل با مردی در ارتباط بوده وقصد ازدواج داشته اند. وی
قتل بر سر پارکینگ / ادعای قاتل مدیر مسوول نشریه شمارش+ عکس
ساعت 15 روز چهارشنبه، بیستم اردیبهشت ماه بود که مأموران کلانتری 125 یوسف آباد به قاضی مدیرروستا، بازپرس ویژه قتل Murder تهران خبر دادند مدیرمسئول نشریه شمارش با اصابت ضربات چاقو مجروح و بعد از انتقال به بیمارستان فوت شده است. با حضور بازپرس و کارآگاهان اداره دهم پلیس آگاهی در بیمارستان معلوم شد که جسد متعلق به مردی 50 ساله به نام مجید شمس است که سه ساعت قبل در پارکینگ خانه اش از ناحیه سینه هدف
قتل مدیر یک نشریه به خاطر اختلاف قدیمی
شرق: مردی که متهم است مدیرمسئول یک نشریه را به قتل رسانده، بعد از چند روز فرار از سوی مأموران پلیس بازداشت شد و اعتراف کرد با انگیزه قدرت نمایی دست به این کار زده است. به گزارش خبرنگار ما، متهم که در بازجویی ها اعتراف کرد به خاطر یک کینه قدیمی مرتکب این قتل شده است، روز سه شنبه در خانه ای در غرب تهران بازداشت شد. مقتول که مجید شمس ، مدیرمسئول نشریه شمارش بود به دست فردی به نام مهدی به
موسوی خوئینی ها: یزدی گروگانگیری را تأیید کرد
جایی را گرفته اید، محکم نگه دارید. روایت یزدی از روز 13 آبان 1358 چنین است: در دیداری که همان روز با امام داشتم وقتی خبر اشغال را دادم ایشان با ناراحتی گفتند: این ها کی اند؟ برو بریزشان بیرون اما من صبح آن روز از دفترم با آقای موسوی خوئینی ها که در محل سفارت مستقر شده بود، صحبت کرده بودم و می دانستم که این بار اشغال سفارت توسط نیروهای ناشناس انجام نشده است و اخراج آن ها به سادگی میسر
ماجرای شهادت دو دختر نوجوان در پایگاه بسیج
، جلسه قرآن داشتم، آن روز 14 مهر، دوشنبه بود، جلسه قرآن نداشتیم، اول صبح به منزل رفتم که به مادرم سری بزنم و صبحانه را با او، که تنها بود صرف کنم. مادر، در منزل نبود دقایقی بعد، دیدم سراسیمه به منزل آمد، مرا که دید، آرام گرفت، گفت، همه جا خبر پیچیده که عراقی ها مسجد جواد الائمه را با خمسه خمسه زده اند. پیش بینی ما درست بود، بعثی ها به مساجد هم رحم نداشتند. سوار دوچرخه ام شدم
قرص ضد چاقی کشف شد/دعوت به مرگ با پیامک/مراحل عجیب ساخت جلیقه انتحاری توسط داعشی ها /زنی که 3 قرن را به ...
به گزارش گروه وبگردی باشگاه خبرنگاران جوان ،در این بسته خبری، گلچینی از پربازدیدترین اخبار گروه وبگردی را مشاهده می کنید. قرص ضد چاقی کشف شد+عکس محققان قرص سلولزی کشف کردند که قابلیت کاهش وزن و مقابله با چاقی را دارد. دعوت به مرگ با پیامک+عکس مدت ها بود که تصمیم به قتل خواهرم و شوهرش گرفته بودم که پازل این نقشه هولناک با دعوت پیامکی از آنان برای مهمانی
نجات از قصاص با درخواست رئیس قوه قضاییه +عکس
مشارکت در قتل روانه زندان شدند. حسین در جریان آخرین تحقیقات به قاضی پرونده گفت: در نزدیکی خانه مقتول ساندویچی داشتم که با مقتول آشنا شدم. گاهی برای خرید یا تعمیرات وسایل به خانه اش می رفتم و در قبال کارهایم پول می گرفتم. به خاطر مشکلات مالی مغازه را تعطیل کردم. از زن میانسال درخواست کمک کردم، اما او هیچ کمکی به من نکرد. متهم به قتل افزود: بعداز آن نقشه سرقت از او را طراحی کردم که
دیه؛ مجازات قتل مدیر رستوران
دم روبه رو شد و گفت: من و مقتول در یک رستوران باهم کار می کردیم. آن روز من کنار حوض نشسته بودم که مقتول سر رسید و پرسید چرا اینجا هستم و کار نمی کنم؟ من گفتم به تو ربطی ندارد. همین باعث شد درگیر شویم و او با مشت و لگد کتکم زد. وقتی کارگرها جدایمان کردند، به آشپزخانه رفتم و آب خوردم. مقتول پشتش به من بود. چاقویی را برداشتم و به ساق پایش زدم. وقتی روی زمین افتاد، کارگرها او را به بیمارستان رساندند
بازیگر اصحاب کهف: توصیه های دوستانه کم کارم کرد! +عکس
گروه محدودی هستند که آن را پیگیری می کنند و به عنوان شغل آن را ادامه می دهند. من هم از بچگی به بازیگری علاقه مند شدم، یادم هست به سن نوجوانی که رسیدم، در جمع خانواده می گفتم که من یا خلبان خواهم شد یا بازیگر. سنم که بیشتر شد به ورزش بوکس روی آوردم و در رده سنی خودم بوکسور خوبی بودم. همین باعث شد که برای بازی در یک فیلم دعوت شوم و بعد از آن بود که در چند فیلم تولید مرکز کرمانشاه بازی کردم و بعد
علاقه ام به ازدواج با یک جانباز از عشقم به دفاع مقدس بود
برای بلند شدن و حرکت کردن کمکم می کردند. در این مدت غذا را مراقبم در دهانم می گذاشت و کارهایم را انجام می داد. بعد از دو ماه ما را از بیمارستان چشم به آلمان اعزام کردند. یک ماه و چند روز در آلمان بودم. اگرچه این دوران سخت گذشت اما از خداوند سپاسگزارم که به من صبر داد چون حتی کنار آمدن با این موضوع خیلی سخت نبود. روزی که خبر جانبازی تنها فرزندم را شنیدم گلاب عباسی مادر جبار همتی در
امید به یافتن فرزند پس از 30 سال
آرش در تهرانپارس منتقل کردم. ساعت 13 ظهر همان روز پسرم سالم به دنیا آمد و مادرش به او شیر داد. پسرم تا ساعت 4 بامداد روز بعد پیش همسرم بود تا اینکه پرستاران نوزاد را از مادرش جدا می کنند. ساعت 10 صبح روز سی ام وقتی برای ترخیص همسر و فرزندم به بیمارستان رفتم یکی از پرستاران مدعی شد که حال نوزاد بد شده و الان تحت مراقبت است. به دستور پزشکان همسرم مرخص شد، اما پسرم را تحویل ما ندادند. آنها
روایت دولتی از رکود در صنعت کشتی سازی کشور/ تأیید حکم حبس10 ساله یک ایرانی در امارات/ حمایت موذیانه آل ...
هاشمی در انتخابات ریاست جمهوری ثبت نام کردم. تا حدود ظهر روز آخر ثبت نام اقدام نکردم چون منتظر بودم از میان آقایان جهانگیری، ناطق نوری، ظریف و عارف که ایشان نام برده بودند، یک نفر اقدام به ثبت نام کند و من دیگر نروم. به دلایل خاص نمی خواستم بروم ولی وقتی دیدم حرف مرحوم آیت الله هاشمی زمین مانده و کسی برای ثبت نام نرفته، حدود ظهر روز آخر برای ثبت نام رفتم. وقتی من رفتم ثبت نام کردم درحقیقت دوستان
راوی درد و دریغ دیگران شدم
/> شور و اشتیاق مادربزرگمان به پدرم هم سرایت کرده بود، سر بازار لنگرود مغازه قنادی داشت و با وجود شغل آزاد، احادیث، اشعار و قصه های بسیاری می دانست. حتی بخش هایی از قرآن را حفظ بود و آن را معنی هم می کرد. مادرم هم دور از این فضا و علایق نبود، آنچنان که هنوز هم برخی گفته های مادرم که سرمنشأ آنها ضرب المثل و... بود در خاطرم مانده است. روزانه برای پدرم چند نشریه آسیای جوان، ترقی و برخی از مجلات آن روزها
بی نیازی ایران تنها با 40 جراح از خدمات پزشکان خارجی
بکشم به همین خاطر برای من بادیگارد گذاشته بودند. ایشان از چهره من متوجه ناراحتی ام شد و پرسید چرا ناراحتید ؟ به او گفتم همسرم می ترسد و ایشان گفت آدرس اقوام و یا آشنایی را در اهواز بدهید و من خانواده تان را آنجا ببرم. با هم رفتیم و آنها را منزل خواهرم بردیم. روز بعد ساعت 6 صبح در حالیکه با دکتر قریب رئیس دانشگاه شیراز جلسه داشتیم خبر دادند خانه 106 سازمانی آتش گرفته است. خانه 106 سازمانی خانه من بود
از خانه نشینی تا مدیریت کارگاه امید به زندگی و میلیونر شدن
. وضعیت فروش پس مطابق میلت جلو می رفت؟ از ابتدا نه و من از برخی مدیران شهرم که توجهی به یک دختر دارای معلولیت که خودش می خواهد کار کند خیلی گلایه مند بودم به همین خاطر چند تا نامه به بهزیستی فومن نوشتم اما با بی توجهی و سردی برخی آقایان روبرو شدم. تااینکه مجبور شدم به شهر رشت بروم و گلایه خودم را به مدیر کل بهزیستی رشت مطرح کردم و آقای مدیر به طور جد پیگیر خواسته های من شد و
اخاذی از مالباخته ها پس از سرقت
ساله برای تحقیقات تخصصی به پایگاه ششم پلیس آگاهی فرستاده شد. کارآگاهان در اولین گام موفق شدند چند نفر دیگر که به همین شیوه گوشی های تلفن همراهشان سرقت شده بود شناسایی کنند. یکی از شاکیان توضیح داد: چند روز قبل در حال عبور از خیابان وحدت اسلامی بودم که سارق موتورسواری کیف دستی ام را سرقت کرد. داخل کیفم کارت عابربانک و رمز آن، گوشی تلفن همراه و مقداری از اوراق هویتی ام بود. من