سایر منابع:
سایر خبرها
عروس 40 روزه تنها مظنون قتل شوهرش
حاضر شدند. پدر مقتول به افسر تحقیق گفت: پسرم 40 روز از زندگی متاهلی اش می گذرد. او چند سال بود که در شهریار کار می کرد و این اواخر نیز در باغی میوه چینی می کرد. من در یکی از اتاق های خانه ویلایی زندگی می کردم. او و همسر 18 ساله اش در اتاق دیگری ساکن بودند. هنگام ظهر عروسم از من خواست، برای خرید که بیرون می روم برای او نیز نان و آرد بخرم. او گفت پسرم صبح زود برای میوه چینی رفته و امروز
گفت وگوی تپش با قاتل خونسرد؛ با افتخار دو قتل را مرتکب شدم!
تومان هم به او دادم تا با موتور بسته را به مقصد برساند، اما وقتی سوار موتور شد در یک لحظه با چاقو به جانش افتادم. چند ضربه به او زدی؟ چیز زیادی به خاطر ندارم، اما می دانم ضربه های زیادی به او زدم. وقتی از روی موتور به زمین افتاد، او را رها کردم. ماجرای پیشنهاد قاچاق مواد مخدر از مرز تایباد چیست؟ دروغی است که اولیای دم مطرح کرده اند. من هیچ وقت پیشنهاد
زندگینامه جدید محمدعلی ؛ تصویری درخور یک قهرمان
/> در بخشی از این کتاب آمده است: در ششم فوریه سال 1967، محمد علی در رصدخانه هوستون، وارد رینگ بوکس شد تا در برابر قهرمان سنگین وزن آن زمان، ارنی ترل، مبارزه کند. علی نسبت به حریفش که مدام او را به اسم سابقش، کاسیوس کلی، صدا می زد، احساس خشم و دشمنی زیادی می کرد. در راند هشتم، بعد از اینکه تارل را با مشت های پی درپی و سنگینش زد، شروع به طعنه زدن کرد و پشت سر هم با فریاد تکرار می کرد: اسم من چیست
دونده بریتانیایی؛ از مالاریا تا المپیک در 10 ماه
و میدانی می بودم. روز تولدم از بیمارستان مرخص شدم. پایم را که بیرون گذاشتم یک نفس عمیق کشیدم. شکرگزار بودم که شانسی دوباره به من داده شده بود چون خیلی ها از این بیماری جان سالم به در نمی برند. اگر یک آدم معمولی بودم شاید اصلا نمی فهمیدم مالاریا گرفته ام. قطعا فکر می کردم سرما خورده ام و با چند قرص خوب می شوم. پرشکان به من گفتند که اگر یک یا دو روز دیرتر می آمدی، احتمال داشت بمیری. خوشحالم که زود
دلنوشته هایی که دوستت دارم را فریاد می زنند
احساس دوست داشتن از زیباترین و لذت بخش ترین احساسات انسانی است که تقریباً بیشتر انسان ها زمانی آن را تجربه و لمس کرده اند. آن که دلنوشته می نویسد همیشه و با هر کلمه می گوید: کاش یک روز دلنوشته هایم را بخوانی تا بدانی چقدر دوستت دارم. در ادامه تعدادی دلنوشته با موضوع دوست داشتن برای شما آماده کرده ایم. دوست بارانی من! تا به حال گفته ام که هرگاه گل اطلسی را می بینم یاد تو می
دلنوشته های زیبای مادر به دختر
داشتم. آنچه او از من می خواست گویی در هر لحظه مرا کنترل می کرد. شاید همان وقت ها به خودم گفته بودم: من هرگز شبیه مادرم نخواهم شد . امروز که با صدای بلند به تو گفتم: کجا بودی؟ و تو عصبانی فریاد زدی: هیچ جا! فهمیدم که چقدر شبیه مادرم شده ام. و تو چقدر شبیه من هستی. انگار خودم را پرورش داده ام. تو هم بالاخره یک روز از من دور می شوی، مادر می شوی، آن روز به خودت می گویی: من هرگز مثل مادرم نخواهم شد
محسن امیریوسفی گفت می خواهد از زندگی همسرم فیلم بسازد/ پیمان قاسم خانی می دانست نمی توانم تنها زندگی ...
خدا می داند که چه حرف هایی به این ازدواج و این آدم وارد می کردند که چرا ازدواج یواشکی بوده یا ... چون من جامعه مخاطب را می شناسم خودم را واکسن زدم و ضد حمله کردم . فردای یکی از روزهای زندگی شیرین شما خراب نشد نه اتفاقا خیلی خندیدیم ، خوشحالم که آدم قوی پشتم است. به هرحال برای ایشان یک مقدار عجیب بود ؛ محسن امیر یوسفی که فیلمساز خاصی ست می گفت من می خواهم از زندگی امیرخسرو
ماجرای تلخ عروس فراری!
...> دیگر تحمل این همه توهین و حرف های خرافاتی را نداشتم. قهر کردم و به خانۀ پدرم در شهرستان رفتم. شوهرم و مادرش شکایت کرده اند که من از خانه فرار Escape کرده ام. من فقط نمی خواهم زندگی ام را از دست بدهم و دلم برای بچۀ بی گناهم می سوزد. به خانه ام بازگشته ام. پدر و مادرم نیز همراهم هستند. به کلانتری38 آمده ایم و قرار است به مرکز مشاوره برویم. متأسفانه حالا خاله ام و شوهرش هم، از ترس اینکه نکند برای دخترشان مشکلی به وجود بیاید، پشت سر ما صفحه می گذارند و با خانوادۀ شوهرم یک کلام شده اند. ای کاش موقع ازدواج تحقیقاتی انجام می دادیم تا این طوری نمی شد. ...
گول تبلیغات آرایشگاه ها را نخورید
به گزارش رهیاب به نقل از سلامت نیوز،خراسان نوشت: بعد از آن خبرگزاری ها ماجرا را با جزئیات بیشتری پوشش می دهند که متوجه می شویم چند روز پیش دختر جوانی با عضویت در کانال تلگرامی تحت عنوان پرسینگ (نصب جواهر روی بدن) تصمیم می گیرد برای انجام عمل جراحی و نصب جواهر روی بدنش به دفتری که در کانال تلگرامی آگهی داده بود، برود. دختر جوان بعد از یک جراحی خرد، نگینی را روی بینی اش نصب می کند، اما
نحوه شهادت شهید کاظم زاده از زبان داوودآبادی
زدم: مصطفی ... مصطفی ... جوابی نشنیدم. حمید شکوری از آن سوی گرد و غبار داد زد: مصطفی این جاس ... حالش هم خوبه. عجیب بود ... چرا مصطفی جواب نداد؟ ناگهان ناصری فریاد زد: - حمید بیا ... سراسیمه و هراسان به کنار سنگر برگشتم. دود و خاک، آرام آرام بر زمین می نشست. کمی که هوا روشن تر شد، پاهای مصطفی را دیدم به حالت دمر روی زمین افتاده بود. دود سیاه و چرب انفجار، به آرامی بر سر و رویم نشست. هوا
قاتل تبهکاری که به خاطر ترس از زنش دروغ ناموسی گفت
توضیح داد: شب قتل قرار بود من به همراه بهروز و احمد(مقتول) به خانه ای در یوسف آباد دستبرد بزنیم. قرارمان ساعت 11 شب درخیابان میرداماد بود. من تا ساعت12:30 هم منتظرشان ماندم اما از هیچ کدام خبری نشد و احساس کردم که قرار به هم خورده است. دو روز بعد هم شنیدم که احمد همان شب کشته شده است. وقتی هم به مراسم ختمش رفتم بهروز را دیدم که با دست باندپیچی شده به مسجد آمده بود. با اظهارات فرید به
مادرم زندگی کثیفی دارد! / ناگفته های دختر 16 ساله
مواد مخدر شوم. به همین دلیل در شرایط روحی بسیار نامناسب به منزل مادربزرگم بازگشتم. دیگر آن قدر از این وضعیت زندگی خسته شده بودم که با افکاری احمقانه دست به خودکشی زدم. این در حالی است که خانواده پدرم همچنان مادرم را زنی بی بند و بار می دانند و ... با این وجود می خواهم به تحصیل ادامه بدهم اما ای کاش ... . رکنا
ماجرای مردی در زندان
غمگین شده است.کم حرف می زند و بیشتر به مرور خاطرات تلخ و شیرین گذشته می پردازد. به شیرینی روزی که با همسرش زهره، زندگی مشترکشان آغاز شد و به تلخی روزی که قرار شد جدا شوند. همان روز لعنتی...! سید بابا با دست های لرزانش، چشمهایش را می پوشاند تا مانع سرازیر شدن اشک هایش شود. و هنوز غرور مردانه اش او را از بیان خیلی از نگفته ها باز می دارد. دراوج ناراحتی و غم، سری تکان می دهد و می
قتل پیرزن 77 ساله
چگونگی اطلاع از قتل مادرش گفت: ساعت حدود 8 صبح بود که مهین با موبایلش به من زنگ زد و گفت قرص های مادر را دادم و او را خواباندم و دارم می روم. او از من پرسید شما کی می آیید؟ گفتم حول و حوش ساعت 12 ظهر که ناهارش را بدهم. ساعت چند دقیقه ای از 12 گذشته بود که با دخترانم به اینجا رسیدیم و وقتی در را باز کردیم و وارد آپارتمان شدیم، احساس بدی به من دست داد. با عجله به اتاق خواب مادر رفتم و وقتی با بهم
ماجرای مرگ تازه عروس در شب چهاردهم زندگی با داماد تهرانی
خانواده به خانه یکی از بستگان دور رفته بودند که در آنجا با خانواده بابک آشنا شدند. چند روز بعد پدر و مادر بابک تماس گرفتند و اجازه خواستند تا برای خواستگاری از محبوبه قدم پیش گذارند. اما احترام موافق این وصلت نبود. چرا که موقعیت فامیل خودش را خوب می شناخت و می دانست که خانواده کارمندشان با خانواده تاجر پیشه بابک هیچ قرابت و شباهتی ندارند. با این حال بابک آنقدر اصرار کرد و هدیه های گرانقیمت آورد که
ناگفته های زندگی قاتل ملیکا +عکس
اولین باری که او پیش خانواده اش به قتل اعتراف کرد، دقایقی پس از آخرین بازجویی ها، از پشت تلفن بود و اولین عضو خانواده که اعترافاتش را شنید، مادرش بود. این زن که پیش از این، قتل برادرش را هم تجربه کرده است، به جام جم می گوید: دو روز پس از حادثه پسرم از بازداشتگاه زنگ زده بود اما تا گفت ملیکا را کشته، تلفن قطع شد. او هنوز باور ندارد پسرش مرتکب قتل شده است و درباره روز حادثه می گوید: ساعت
نمی خواهم عکس همسرم منتشر شود!
دخترم، این تغییرات در زندگی ام ایجاد شد. اگر تا دیروز می گفتیم چون یک روز کار هست و یک روز نیست پس شغل دیگری کنار بازیگری داشته باشیم. دیگر این موضوع برایم جدی شد و خوشبختانه کاری را شروع کردم که کماکان ادامه دارد. حتی در زمینه کاری هم کاری از پناه روی کارم تاثیرگذار است و اگر قرار باشد کاری در شهرستان برای مدت طولانی باشد، آن را قبول نمی کنم. *چند سال است ازدواج کرده اید؟
تجاوز برادر به خواهر در تهران باعث قتل شد
مادر مقتول نشسته بود. صدایش می لرزید: ما مرده ایم آقای قاضی شمارش روزهایی که از قتل (مقتول 24 ساله) گذشته را می دانست: 859 روز است که متهم پسرم را کشته و من در این مدت، هر شب با لباس های او می خوابم یاد جنازه او افتاد که سرش با سنگ له شده بود: متهم دختر مرا دزدیده و برده بود خانه اش. ای کاش به جای پسرم ، خودم یا پدرش می رفتیم دنبالش تا خودمان کشته می شدیم. او مخالف ازدواج متهم با خواهرش بود، برای
2 بار قصاص برای قاتل مادر و پسر
ساله افغان به نام محمد برای چند روزی اجاره داده است. در این مرحله، محمد تحت تعقیب پلیس قرار گرفت و اوایل فروردین سال 1393 در محمدشهر کرج بازداشت شد. او در تحقیقات پلیسی مدعی بود، با مادر و پسر به سفر رفته، اما بعد از چند روز از آنها جدا شده و شنیده که آنها قصد رفتن به آمریکا را داشته اند. این در حالی بود که بررسی پلیسی نشان می داد، مادر و پسر از کشور خارج نشده اند. متهم افغان دوباره بازجویی شد و این
20 نشانه ای که می گوید نیمه گمشده تان را پیدا کرده اید
باشید که رابطه ی خود را جلوتر ببرید. همه ممکن است روزهای بدی داشته باشید که بخواهید زیر لحاف بروید و هیچ وقت بیرون نیایید. شریک عاطفی مناسب می تواند کاری کند همه ی درد و عذاب آن روز را از یاد ببرید و احساس کنید چقدر خوش شانسید. به محض اینکه که او را می بینید به یاد می آورید چرا این همه بدبختی را در محل کار خود تحمل کرده اید: چون می خواهید برای او زندگی بهتری بسازید و آینده ی بهتری برای
سخنان خواندنی رهبر انقلاب در باب خرافه در دین
تظاهر به این معنا کند که بخواهد قمه بزند، من قلباً از او ناراضی ام. این را من جداً عرض می کنم. یک وقت بود در گوشه و کنار چند نفر دور هم جمع می شدند و دور از انظار عمومی مبادرت به قمه زنی می کردند و کارشان، تظاهر- به این معنا که امروز هست- نبود. کسی هم به خوب و بد عملشان کار نداشت؛ چرا که در دایره محدودی انجام می شد. اما یک وقت بناست که چند هزار نفر، ناگهان در خیابانی از خیابان های تهران یا
عاقبت دوستی با زن شوهر دار+عکس
نوآوران آنلاین - بیست و چهارم بهمن ماه سال 90، مأموران پلیس تهران جسد زن جوانی را پس از گذشت چند روز از فوتش در خانه اش کشف کردند. بررسی های اولیه حکایت از این داشت که زن 35 ساله که مهوش نام داشت با فشار بر عناصر حیاتی گردن به کام مرگ رفته است. بعد از انتقال جسد به پزشکی قانونی تحقیقات در این زمینه آغاز شده بود که خانواده ای پلیس را از غیبت دخترشان باخبر کردند. مادر وی گفت: مدت ها قبل دخترم از
روایتی از وضعیت مسلمانان آمریکا
ترامپ وضعیت آزادی بیان تغییری کرده است؟ نه چندان! چون جامعه آمریکا یک جامعه دموکراتیک هست و هر کسی در ظاهر می تواند از آزادی بیان برخوردار باشد، من در دانشگاه های مختلف شاهد تظاهرات ضد ترامپ بودم، در خود واشنگتن به مناسبت روز زن تظاهرات بزرگی برگزار شد که به تظاهرات ضد ترمپ تبدبیل شد، در دانشگاه هاروارد شخصاً در تظاهرات ضد ترامپ شرکت کردم، هیچ کسی مورد تعرض و آزار قرار نمی گیرد و این
روایت هایی از زندگی و مرگ - سهراب سپهری -
/> همایون دخت نیز درباره برخورد سهراب با این اتفاق می گوید: در خودش می ریخت و سعی می کرد ناراحتی اش را ظاهر نکند ولی آدم احساس می کرد عمیقا ناراحت است. اگر ناراحتی پیش می آمد، خوددار بود. من به مهمانی دنیا رفتم سفر مرا به در باغ چند سالگی ام برد و ایستادم تا دلم قرار بگیرد... سهراب سفرهای بسیار کرد اما این سفرها هم او را آرام نکرد و قراچه داغی از این سفرها می
مجاهدان افغانی به امام و رهبری اقتدا می کنند
است که پسران را زود زن می دهند؛ سیدمصطفی ازدواج نکرده بود؟ نه هنوز ازدواج نکرده بود. هر چند همانطور که گفتید ما رسم داریم جوان هایمان را زود متأهل کنیم. پدر و مادرم از سیدهای بزرگواری بودند و عقیده بر این داشتند که فرزندان در سن جوانی باید زود ازدواج کنند. خودم زیر سن 20 سالگی ازدواج کردم ولی از بابت ازدواج به بچه هایم اصرار نکردم و به عهده دل خودشان گذاشتم. دو برادر بزرگ سیدمصطفی فعلاً
پای سخن 5 دختر نابینا در آستانه روز جهانی نابینایان / ما هم می خواهیم دخترانگی کنیم
نابیناست مادرش اجازه نمی دهد که هیچ کاری را در خانه انجام دهد و همیشه و همه جا مثل سایه به دنبالش است. همین باعث شده که دوست من از انجام کوچکترین کار شخصی هم عاجز است و همیشه باید مادرش همراهش باشد. همین نگرش خانواده ها باعث دید منفی جامعه نسبت به دختران نابینا شده است. مردم فکر می کنند که این طفلک نابیناست و راه هم نمی تواند برود و همه این عوامل زمینه ساز مسائل دیگر می شود،مثلاً می بینیم که آمار ازدواج
گفتگو با کامیار شاپور درباره زندگی پدرش؛ پرویز شاپور (پدر کاریکلماتور)
اقتصادی. ولی عمده اش به نظرم اقتصاد بود. پدرم کارمند وزارت دارایی بود و دوره ای که از انگلیس برگشتم او بازنشسته بود. او چندان علاقه ای به درست کردن اقتصادش نداشت و عمده علاقه اش به کارهاش بود. *می خواهید بگویید سر مسائل اقتصادی ناراحت بود؟ – نه ناراحت نبود. برداشت من این بود که او غمگین است. به خصوص سال های آخر عمرش احساس غمگینی می کرد ولی درباره اش حرف نمی زد. گاهی در شرایطی قرار
میم مثل مجمع، نون مثل نماینده، ب مثل بوشهر!
. کسی به نام " امرو " را که از همه مان یغورتر و قلچماق تر بود، به عنوان سردسته انتخاب کرده بودیم و هر باغی را که او نشان می کرد، هدف قرار می دادیم. به دلیل شخصیت جسور و نترس " امرو "، تا سال های بسیاری از کودکی که در ذهنم مانده، همیشه خودش سردسته گروه کوچک کودکانه مان بود و هیچ کدام مان اعتراضی به ریاستش نداشتیم ! دو ... چند وقت پیش یکی از بستگان مجردمان با هزار سلام و صلوات و امر و نهی
رونمایی از مستند جنجالی درباره قاچاق دختران
دیروز ما سندی نداشتیم که امریکا علیه ایران جنگ نرمی را آغاز کرده است، آن روز خودش اسنادی را منتشر می کرد. چرا جریان لیبرال در مقابل اینکه ما گفتیم در جریان بانکی ربا وجود دارد، سکوت کرد! ما را در داخل با تز دین و سیاست سر کار گذاشتند و در خارج با جدایی دین از اقتصاد. این کارشناس با تأکید بر این مطلب که موضوع بعدی نابودی خانواده و ازدواج سفید است، گفت: یک شکل از لیبرالیسم در حوزه اخلاق
حقایق جدیدی از زندگی وودی آلن منتشر شد
مستقیم پدرش را متهم کرد که او را آزار و اذیت جنسی کرده است. وودی آلن پس از چند هفته سکوت، به روزنامه ها اعلام کرد که امیدوار است روزی برسد تا دیلان بفهمد چقدر در این جریان از مادرش فریب خورده و تحت تاثیر او قرار گرفته است. موس آلن در این کتاب جزئیات فراوان دیگری را از خلال مصاحبه های طولانی درباره زندگی خصوصی وودی آلن با میا فارو در اختیار اریک لکس قرار داده است. در این کتاب همچنین مصاحبه هایی با وودی آلن نیز صورت گرفته و بیوگرافی او نیز آمده است.