سایر خبرها
خطبه سلونی قبل ان تفقدونی
فرمود : من در معراج وقتی حرف می شنیدم، مثل اینکه صدا شبیه صدای علی بود. این است که وقتی با خبر می شود شب 19 علی فرق اش می شکافد، اشک می ریزد... عرض میکرد: ! اَللّهُمَّ إنّا نَشکُو إلِیکَ غِیبَهَ وَلِیّنَا وَ کَثرَهِ عَدُوِّنَا وَ تَشتُتَ اَهوائَنَا. رَبَّنَا افْتَحْ بِینَنَا وَ بِینَ قُومِنَا بِالحَقّ . خدایا ! ما از نبود پیغمبر به تو شکایت می کنیم. چون پیغمبر، آن رکن طمأنینه را ما از دست داده ایم
بهنام بانی حقایقی را به زبان آورد+عکس
داریم همه کارهای شما را می شنویم. در خیابان، مرکز خریدهای مختلف، همه جا آهنگ هایت هست. ولی خودم نمی شنیدم و فکر می کردم الکی می گویند، تا این که خودم در مرکز خرید پالادیوم، با خانواده خودم وارد یک مغازه شدیم خواستیم خرید کنیم دیدم موزیک من پلی است. فروشنده هم من را نمی شناخت. آمدیم داخل و بعد از این که خرید کردم گفتم نمی خواهید به ما تخفیف بدهید؟! گفت برای چه؟ گفتم موزیک ما را دارید گوش
از مالاریا تا المپیک در 10 ماه
ها به خانه ام در شهر لافبورو در انگلستان برگشتم و سر تمرین رفتم. نمی خواستم واقعیت را قبول کنم. اما واقعیت این بود که نمی توانستم درست بدوم و حالت طبیعی نداشتم. آن موقع بود که فهمیدم موضوع خیلی جدی تر از این حرف هاست. به محض این که جلسه تمرین را نیمه کاره رها کردم، تب به سراغم آمد. آزمایش ادرار و خون دادم و بعد از 12 ساعت جوابش آمد: "کلیه هایت مشکل دارد، باید پیش متخصص بروی." باید به لندن می رفتم و
خاطره بازی با ناصر ابراهیمی، رفیق علی پروین
علی دایی را دعوت کردیم تیم ملی، به من گفت این پسره دایی کو؟ گفتم اون قد بلنده، سیبیل داره....بعد از چند روز به من گفتم این از من هم بهتر و معروف تر میشه... *شما از آن مربیانی بودید که همیشه لب خط می ایستادید و حرکات شما منحصر به فرد بود. الان افرادی مثل سیمئونه و مورینیو کنار زمین ما را یاد شما می اندازند. اوایل شما یادتان نمی آید. نیمکت ذخیره پشت دروازه ها بود. ما پشت دروازه
داستان غم انگیز تجاوز برادر به خواهر 12 ساله که منجر به بارداری شد
تو هم می توانی ببینی . وقتی فیلم را دیدم یک جوری شدم خیلی خجالت کشیدم . یک زن و یک مرد در فیلم بودند که کارهای خیلی بدی می کردند و بعد گفتم من نگاه نمی کنم . رفتم به رختخوابم .پتو را تا سرم کشیدم قلبم تند و تند می زد . اما نمی دانم چرا می ترسیدم از زیر پتو بیرون بیایم . حدود یک ساعت از فیلم گذشته بود . من انقدر ترسیده بودم که حتی خوابم نمی برد . از زیر پتو فیلم را یواشکی می دیدم . یک دفعه برادرم به
نحوه شهادت شهید کاظم زاده از زبان داوودآبادی
نوشت: "محل شهادت مصطفی! صبح روز پنجشنبه 22 مهر 1361 منطقه کمی آروم بود و خمپاره نمی اومد. شاید عراقی ها خواب بودند! بچه ها رفته بودند بیرون تا از همدیگه عکس بگیرند. من که تب و لرز کرده بودم، فقط سر و صداشون رو می شنیدم. ساعتی بعد که حالم بهتر شد و رفتم بیرون، بچه ها که از دست مصطفی ناراحت بودند، جلویم را گرفتند و گفتند: - چرا مصطفی لوس بازی درمیاره؟ هر چی بهش میگیم
قاتل تبهکاری که به خاطر ترس از زنش دروغ ناموسی گفت
جلوی همسرم این سؤال را از من نپرسیدی. من یک روز همسرم را به خانه پدرش فرستادم و بعد از آن به سراغ یک زن خیابانی رفتم و او را به منزلم آوردم. می خواستم جلوی او قیافه بگیرم و با چاقو کارهای آکروباتیک انجام دهم که چاقو دستم را پاره کرد. با شنیدن این جواب گمراه کننده گفتم: پس وقتی از همسرت بپرسم که دست شوهرت چه شده؟ باید بگوید؛ یک روز به خانه پدرم رفته بودم و وقتی برگشتم دیدم دستش پانسمان
ناگفته های زندگی قاتل ملیکا +عکس
بودم و او را می شناختم. روز حادثه، پس از دیدن او منتظر ماندم تا از دوستانش جدا شود. با هم به خانه ای متروکه در آن حوالی رفتیم. به ملیکا گفتم برای بازی باید ابتدا دست هایت را ببندم. او که فریب حرف هایم را خورده بود، قبول کرد و من با بند کفش دست هایش را بستم. بعد هم برای این که بتوانم هزینه تعمیر دوچرخه ام را جور کنم، گوشواره هایش را سرقت کردم. می دانستم اگر از خانه متروکه بیرون برود، ماجرا را به
طنز؛ خانوم قِری شوم شاهزاده سوار بر اسب شدن بلدی؟
. رفتم یه لباس آباژورلازم پوشیدم و بهش گفتم مرد من، به جای اون موبایل به من نگاه کن. اونم ابرو انداخت بالا بالا و... باز حضور نابالغان و مراجعه به کانال . من اگه باشم یه سینی چای پرت می کنم جلوش به تبعیت از مرحوم خیرآبادی میگم خُبه خُبه، خوب با اون تلگرام خاک بر سرِ خانمان سوز خلوت کردی، بعد هم موبایل رو با صاحبش از پنجره پرت می کنم بیرون. اصلا چرا کانال آقایون فری نداریم، یعنی مردایی که همش
تجاوز برادر به خواهر در تهران باعث قتل شد
...> وکیل که حرف هایش را با تقاضای توجه قضات به موضوع تعرض به پایان برد، بار دیگر متهم ، این بار برای آخرین دفاع پشت جایگاه ایستاد و گفت: من فقط می خواستم حکم را اجرا کنم. می دانم که دیگر نمی توانم او را به خانواده اش برگردانم و اشتباهم این بود که با دست های خودم این کار را کردم. از اولیای دم تقاضای بخشش دارم. با پایان جلسه دادگاه، سرباز زندان به متهم نزدیک شد و دستبند به دستانش بست؛ درد جرمی که مرتکب شده بود بار دیگر در مچ های متهم پیچید. از کنار دختر عبور کرد و بیرون رفت؛ دختری که پس از حادثه با پدر و مادرش زندگی می کند، هرچند مادرش فکر می کند پس از قتل پسرش ، همه شان مرده اند . ...
پس لرزه های مثبت یک حادثه شوم؛ - جارزنی - برای جذب در اسنپ متوقف شد
، فرصت بیابد. این بخش از اعترافات راننده متجاوز را بخوانید تا اوضاع دستتان بیاید: اون روز حشیش کشیده بودم و توی حال خودم نبودم... [در پاسخ به این سوال که "چطور توی اسنپ استخدام شدی؟"] اولش کار می کردم ولی بعد از اینکه برگه سوءپیشینه رو تحویلشون ندادم، برنامه ای که توی گوشی داشتم قطع شد. رفتم دفتر اسنپ و اونا گفتن باید سوءپیشینه بیاورم ولی چون سابقه داشتم بهشون نگفتم. توی راه برمی گشتم که
روایت هایی از زندگی و مرگ - سهراب سپهری -
متوجه طبیعت می کرد: اون پرنده رو ببین! یا اسم این گیاه این است و... به جوی آب که می رسیدیم، همه کفش ها را می کندیم و پاهای مان در آب خنک می شد یا زمانی که با ماشینش ما را این طرف و آن طرف می برد. گاهی روی سقف لندرورش می نشستیم و در دست اندازها می پریدیم و جیغ می کشیدیم. گاهی می گفت برویم فلان ده شاهتوت بخوریم! طفلک خودش یکی دو تا می خورد اما ما بچه ها مثل وحشی ها همه توت ها را می
5 نکته ای که ترامپ باید در مورد ایران بداند
آمریکا را تعریف کنیم. این رابطه هرگز یک اوضاع شاد و خوشحال کننده ای نداشته است. فکر می کنم اگر زمانی فرصت داشته باشیم که حرف بزنیم باید بگوییم آیا می خواهیم تا آخر عمرمان یا عمر فرزندان مان این روند را ادامه بدهیم؟ ما هرگز چنین گفت وگویی را نداشته ایم'. حرف تیلرسون من را بیاد خاطره ای انداخت. روزی محسن رفیقدوست از فرماندهان ارشد سپاه پاسداران انقلاب اسلامی به من گفت بعنوان وزیر سپاه وقت
جنجال امنیت اسنپ
این حرف ها وارد گود رقابت شوند. زدودن تفکر سنتی از ذهن مردم، یعنی امنیت نداشتن تاکسی های موبایلی می تواند نخستین و مهمترین رسالت این اپلیکیشن ها به شمار رود. انتشار خبر تجاوز یک راننده 22ساله اسنپ به زن 27ساله، واکنش دادستانی تهران را هم به دنبال داشت. دادستان تهران گفت: قرار بر این بود که به مردم خدمت ارایه شود نه این که راننده اسنپ زنی را به تپه ها ببرد و به او تجاوز کند و آن گاه با
پای سخن 5 دختر نابینا در آستانه روز جهانی نابینایان / ما هم می خواهیم دخترانگی کنیم
تأیید می کند: این هم به خانواده بر می گردد وقتی خانواده بگذارند تو حرف بزنی و راحت ارتباط برقرار کنی در ارتباط اجتماعی هم موفق خواهی بود اگر ارتباط نگیری نمی توانی در جامعه گلیم خودت را از آب بیرون بکشی.بهار می گوید: من می خواستم تنها بیرون برم نگهبان ساختمان به پدرم زنگ می زد و می گفت چه طور این رو تنها بیرون می فرستید یا مثلاً کلاس جهت یابی می رفتیم باید در خیابان مسیرمان را پیدا می کردیم ولی
تجربیات افراد قبول شده در آزمون استخدامی وزارت نیرو 96
میگم: 1. قبل مصاحبه خیلی غرق مسائل ریز شدم در صورتی که میتونستم مفاهیم کلی رو با عمق بیشتری یاد بگیرم. 2. خودم احساس میکنم پر حرف بودم البته شاید هم نبودم و حس کذایی هست ولی بعضی موقع مثلا زمانی که گفتن دوست دختر داری یا شوخی های مثل این، میتونستم خودم رو بیشتر بگیرم (مثلا تو یه مورد گفتم نه مهندس واسه این کارا کسی ما رو تحویل نمیگیره البته جو کاملا شوخی بود) امیدوارم مفید باشه.
مادر مأمور پلیس قاتل پسرش را بخشید
مقتول راهی دادسرای جنایی تهران شد تا برگه ای را امضا کند که حکم زندگی دوباره برای قاتل پسرش بود. او آمده بود تا اعلام کند که از قصاص گذشته است. زن میانسال که همراه همسرش در دادسرا حاضر شده بود درحالی که عکس پسرش را در دست داشت، گریه می کرد و می گفت: آمده ام تا قاتل پسرم را ببخشم؛ چون خودش این را خواسته است. او گفت: 3ماه پیش وقتی پای چوبه دار حالم بد شد با خودم گفتم حتما حکمتی در
طنز + برگزیده
با خودتان چند چندید؟ چهار کلام پیرمردی با وزیر جوان ارتباطات وزیر ارتباطات در رادیو تهران گفت: ... زمانی هم که در ترافیک بودم، دیگران متعجب بودند که چرا محافظ همراه بنده نیست .والا تعریف از خود نباشد، ما توی بعضی از این کشورهای فرنگی داشتیم راه می رفتیم، به ما می گفتند این خونه رو می بینی؟ خونه نخست وزیر اینجاست... آن خانومه را می بینی سوار دوچرخه داره میره؟ اون وزیره.. . اصولا ما
همون بهتر آدم نباشد ا نفهمد کوجا چه خبره س
بشیر اسماعیلی حجی گوگرد چی در این ایام در مرخصی به سر می برد. وقتی دوباره بعد از چند هفته رفتم سراغش دیدم حسابی چاق و سر حال شده. گفتم حجی انگار خیلی خوش می گذشته بهت. گفت آره د. از هفت دنیا راحت بودم. نه دیگه تیلیویزیون می دیدم. نه روزناما را می خوندم. نه لبی رودخونه می رفتم که بیبینم آب نداردا دلم از حلقم بیاد بالا. شومام که نبودی هی بوگوی کوجا چیطور شده سا اعصابما کیک مال کونی. آقا
آلزایمر وعده ها
از همون دوران شیرین کودکی با استعداد و زرنگ بودم نه که خودم بگما ننه م می گفت: توفیق تو یه چیزی میشی پسر. از بس که با زرنگی و چرب زبونی سهم آبگوشت خواهر برادر هامو ازشون کش می رفتم برای همین از همون وقتا واسه خودمون خرسی بودیم که الان چهار شونه ایم دیگه.یه بارم نشد بابام با نان از دربیاد تو ،خودم می رفتم نونوایی. تو اون صف طولانی،سینه مو می دادم جلو و با چنان جربزه و هیبتی می رفتم اول صف که کسی
افزایش سیستم های کنترلی راهکار کاهش جرایم
به گزارش اخبار خودرو ، دزدی، قتل، تجاوز و سایر پدیده های تلخ اجتماعی هر روز در رسانه های رسمی و غیره شنیده می شوند. اتفاقاتی که در شهرهای مختلف توسط افراد مختلف با خاستگاه های اجتماعی متفاوت روی می دهد و اوقات مردم را تلخ می کند و موجی از همدردی، انتقام جویی و حتی تحریم را به وجود می آورد. در روزهای اخیر حادثه تلخ تجاوز راننده اسنپ به یک مسافر زن، اذهان عمومی را درگیر خود کرده و موجب
گفت و گوی صمیمانه با هوشنگ مرادی کرمانی
روز با پسرم در بهشت زهرا راه می رفتیم و خانمم نیز بر سر مزار پدرش بود؛ به پسرم هومن گفتم این آدم هایی که اینجا خوابیده اند همه می توانستند بدون استثنا نویسنده خوبی شوند برای اینکه اگرچه زندگی آن ها با هم متفاوت اما رنج های آن ها کلی است. حسادت ها، خواسته ها، کینه ها، آرزو ها و... اینها همه قابل نوشتن است هرچند شکل های آن برای این آدم ها متفاوت است، بنابراین اگر سواد، امکانات یا تخیل داشتند آن ها هم
هویت و فرهنگمان در معرض نابودی است/جوان های امروز حوصله کار کردن ندارند
کامل را انجام دهند. چه تعداد شاگرد دست پروردۀ شما هستند؟ حدود 250 نفر که از این میان تعداد 10 نفر خانم ها هستند. برخی از شاخص ترین شاگردان دیروزتان که البته اساتید امروز هستند را نام می برید؟ هاشم راشدی، مجید سنگتراش، بهرام(محمود) ابهری، دو برادرم اکبر و مهدی مطیفی فرد و همچنین خانم مریم شکیبا(مریم چوپان) که البته بازهم هستند ولی ذهن من یاری نمی کند
کوچه اول
پای خانمم نرود، گوشه قفسه این قدر خاک می خورد تا بپوسد و جر واجر شود. پس اول وقت رفتم دم مغازه پدرخانمم. قیافه اش را که دیدم، جا خوردم. انگار خود خانمم بود. فقط سیبیل گذاشته و کشف حجاب کرده بود. هل شدم و گفتم: یه دوتا کارتن از اون صابونا می خواستم. حاج آقا برایم آورد. گفت: دیگه چی می خوای پسرجون؟ گفتم: دخترت. دخترت رو می خوام حاجی. خودم از حرفی که زدم ترسیدم و عقب عقب تا جلوی درِ مغازه آمدم
اسنپ در معرض اتهام/ تبعات "تجاوز جنسی" برای "اسنپ"
23 شهریور امسال تجاوز راننده اسنپ به دختری جوان جنجال و هراس آفرید. حالا جوان گناهکار دستگیر شده و اعتراف کرده با هویت جعلی در اسنپ فعالیت داشته است. سرویس تاکسی های آنلاین پیش از این هم محل اختلاف بود و امروز که همه دنبال مقصر حادثه هستند، اسنپ بیش از گذشته در معرض اتهام قرار دارد. از این رو مدیران اسنپ ثبت نام رانندگان را متوقف کرده اند تا راهی برای جلب دوباره اعتماد مردم پیدا کنند.
آیا ترامپ واقعاً دیوانه است؟
موسویان: ترامپ اگر بخواهد از طریق فشار تنه ای به ایران بزند، ایرانی ها برگ های چانه زنی مناسب را رو خواهند کرد محمدرضا ستاری در فاصله چند روز مانده به تصمیم گیری ترامپ در مورد توافق هسته ای و گمانه زنی های مختلفی که در خصوص سرنوشت آن در داخل آمریکا مطرح می شود، گویی راهبرد از قبل چیده شده ای هم زمان در حال دامن زدن و تسری تنش برجامی به سایر موارد است. اکنون خبرهای متناقضی از اختلاف
عراقی ها حاجتشان را از مزار یک شهید ایرانی می گیرند
. عجیب بود؛ آن روز برای اولین بار، عبدالامیر بوی مشروب نمی داد. گفت: امروز می خواهم شما را یک جای خوبی ببرم؛ به ساترالموت (خاکریز مرگ). به حرف هایش توجهی نکردیم. اصرار کرد، قسم خورد، گفت: حاجی! والله قسم که خودم اینجا آدم کشتم. به مجید پازوکی گفتم: تا ساعت دو کار می کنیم و از ساعت دو تا چهار هم به جایی می رویم که عبدالامیر گفت. آنجایی که عبدالامیر می گفت، یک خاکریز بلند بود. نخستین بیل را که زدیم، یک
امید حجت: نگاه من جهانی است؛ مثل اصغر فرهادی
صحنه می رفتم. از آن به بعد تصمیم گرفتم فعلاً به کارهای خودم بپردازم. برای همین تصمیم گرفتم دیگر سراغ تولید آلبوم شخصی خودم بروم که سال ها است در فکر آن هستم. دو کنسرت هم در سِمَت خواننده برگزار کردم ولی ادامه دار نبود. * بعد از آن هم تصمیم گرفتید یک آلبوم انگلیسی زبان منتشر کنید. حالا چرا با کلام غیر ایرانی؟ کم کم به ذات خودم برگشتم؛ گفتم که در کودکی انگلیسی می خواندم و به من می گفتند آنها
گفتگو با راننده اسنپی که به زن 27 ساله تجاوز کرد
حشیش کشیده بودم و توی حال خودم نبودم. بعد فهمیدم چه غلطی کردم. خیلی پشیمونم. دقیق تر توضیح میدی؟ فکر کنم ساعت 6 عصر بود، می خواستم گوشی رو خاموش کنم و برم سمت خونه که برام توی برنامه اسنپ درخواست اومد. پیش خودم گفتم این سرویس هم برم و از اون طرف برم خونه. رفتم به آدرسی که اعلام شده بود و مسافرم رو که خانم جوانی بود، سوار کردم. این خانم صندلی عقب نشست، 100متربیشتر نرفته بودیم که
شوخی های جالب شبکه های اجتماعی (449)
/> 28. امروز رفتم دندونپزشکی به دکتر گفتم اوضاع چطوره؟! گفت از امروز همه هزینه ها واسه دندونات میشه عشقم. وقتی نصیحتایِ بزرگترا رو تا آخر عمر آویزه گوشت میکنی... 29. بچه بودم، پدر مادرم میگفتن که لباس بزرگتر بخریم که چن سال بپوشی یادش بخیر یه کاپشن داشتم، سه سال پوشیدم، پاره شد، ولی اندازه ام نشد. 30. 10 ساله یه گدایی رو میبینم داره پول میگیره که بره شهرش. فک کنم از