سایر خبرها
15 سال زندگی مخفیانه پس از قتل همسر
بایگانی خارج و اعلام کنند . پسر بزرگ متهم که در دادسرا حضور داشت به بازپرس پرونده گفت: سال 81 بود که این اتفاق افتاد. روز حادثه پدر و مادرم تنها خانه بودند که به خاطر موضوع جزئی با هم مشاجره می کنند که در جریان آن مادرم از روی پله ها به داخل حیاط سقوط و فوت می کند. پس از این حادثه پدرم فرار کرد تا اینکه مدتی بعد ما در دادگاه پدرمان را بخشیدیم و رضایت دادیم. الان هم دوباره رضایت خودمان
نجات 4 اعدامی از مرگ پای چوبه دار
خانواده مقتول که هم محلی اش بودند، مهلت بگیرد. با پایان این مهلت، مجید 27 ساله سحرگاه چهارشنبه برای دومین بار پای چوبه دار رفت که این بار اولیای دم برای شادی روح فرزندشان به او مهلتی برای جلب رضایت دادند و در ادامه در دادسرا حاضر و رضایت دادند. دومین اعدامی به نام نادر، هشت سال پیش بابت اختلاف خانوادگی برادر همسرش را با ضربه چاقو کشت و از شعبه 74 دادگاه کیفری استان تهران حکم قصاص گرفت. او
جزئیات حمله خونین به دو روحانی در تهران
تصمیم گرفتم یک نفر که دارای سمت و مسئولیت است را به قتل برسانم. وی افزود: برای رسیدن به هدفم یک چاقو به قیمت 35 هزار تومان خریدم و در خیابان پَرسه زدم تا این که به مقابل مترو رسیدم و با دیدن یک روحانی به سمت وی حمله ور شدم؛ گمان می کردم چون مقتول روحانی است، باید دارای سمت و مسئولیتی باشد. حال روحانی مضروب متروی شهر ری مساعد است در همین حال ،رئیس بیمارستان شهدای هفتم
قبل از هر تجاوز شیشه می کشیدم!/ عکس
داری؟ از زمانی که زندان رفتم به شیشه اعتیاد پیدا کردم. من در زندان با شیشه آشنا شدم و بعد از مدت کوتاهی به شدت به آن اعتیاد پیدا کردم. خانواده ام چندبار سعی کردند تا من ترک کنم. اما مصرف شیشه برای من لذت بخش بود. از خانواده ام به خاطر همین موضوع جدا شدم. یعنی آنها مرا طرد کردند. در این مدت کجا زندگی می کردی؟ در همان ماشین هایی که سرقت می کردم. شب ها هم در ماشین می
ربودن زنان با شیوه خفاش شب
ایستاد. راننده گفت: تا نزدیک آژانس مرا می رساند. پس از سوار شدن به ماشین فهمیدم که راننده بیراهه می رود و دستگیره های ماشین را هم برداشته است؛ درحالی که بشدت ترسیده بودم از راننده خواستم توقف کند تا پیاده شوم که ناگهان مرا هدف ضرب و شتم شدید قرارداد. بعد هم وارد کوچه خلوت و تاریکی شد و مرا مورد آزار و اذیت قرار داد و بعد از رهاکردنم در خیابان فرارکرد. وقتی از ماشین به بیرون پرتاب شدم، بسرعت با دوربین
دستگیری عامل آزار و اذیت زنان در تهران
تیر به مقصد خیابان پلیس سوار ماشینش کرد اما در ادامه مسیر، با تهدید چاقو مرا مورد آزار و اذیت قرار داد و پس از آن از ماشین به بیرون پرتاب کرد . شاکی دیگری که توسط راننده یک دستگاه خودرو مزدا 3 تیره رنگ مورد آزار و اذیت قرار گرفته بود ، در اظهارات به کارآگاهان گفت: ساعت 22 از محل کارم در سعادت آباد خارج شدم؛ در خیابان ایستاده بودم که یک دستگاه خودرو مزدا 3 به شماره پلاک ایران 88/***م68
با گلدان هایمان زندگی کنیم
، ولی بعضی ها هم هستند که به مرور زمان یاد می گیرند در داشتن و آماده سازی گلدان هایشان خودکفا بشوند و من هم یکی از این دسته افراد هستم. یادم هست اوایلی که علاقه مند به داشتن گل و گلدان شدم، مثل بسیاری از افراد به گلفروشی رفتم و برای خودم گلدانی خریدم و این کار چند باری تکرار شد، اما بعد از گذشت یک سالی متوجه شدم اگر خواسته باشم گلدان هایم را زیاد کنم باید هزینه نسبتاً زیادی را بپردازم. بنابراین
آزار زنان مسافر با استفاده از خودروهای مسروقه
: ساعت 22 روز حادثه از محل کارم در سعادت آباد خارج شدم؛ در خیابان ایستاده بودم که مزدا3 جلوی پای من ایستاد و گفت: من را تا نزدیک آژانس می رساند ؛ پس از سوارشدن به ماشین فهمیدم که راننده مزدا3 بیراهه می رود و دستگیره های ماشین را نیز برداشته؛ از راننده خواستم توقف کند تا پیاده شوم که ناگهان با ضرب وشتم شدید، من را مورد آزارواذیت قرار داد؛ پس از آن من را از ماشین به بیرون پرتاب کرد؛ وقتی از ماشین به
ثروت اندوزی دلیلِ امروزیِ دختران برای روسپیگری
طراحی شده باشد، اخبار آن به راحتی و به زودی در اختیار رسانه ها قرار نمی گیرد، زیرا دارای ملاحظات و ابعاد امنیتی هست و ممکن است سال ها طول بکشد تا علت شان معلوم شود حسین نقویان:باید دانست کسی که وارد چنین کاری شده و این باند را راه اندازی کرده، ایرانی است و به همین دلیل برای وی دسترسی به دختران ایرانی راحت تر است. بعد از رونمایی از مستند، دکتر عباسی در سخنرانی خود مدعی شد مادر الکس از
ربیع استقبال در خزان اصفهان
آن دو پیکر پاکی که برای امنیت این روزهای میهن رفته اند، آماده می شود. مارش استقبال که زده شود، همه خود را خواهند رساند، امروز بعد از سی سال خزان، ربیع مادر شهید اصغر ربیعی است، طلوع به سر رسیدن انتظارهای مادر مدافع حرمی است که پسرش در کسوت روحانیت آبان 94 شهید شده و امروز آمده تا دیگر زنگ خانه دل مادرش را فرو نریزد، امروز شب مادر شهید علی اصغر شبانی به سر می رسد. جمعیت
کفتار خیابان های پایتخت دستگیر شد
مرا داشت اما زمانی که با ضربه پا موفق به شکستن شیشه سمت شاگرد راننده شدم، مرا از ماشین به بیرون پرتاب کرد و از محل متواری شد. زنان قربانی از روز حادثه می گویند سرهنگ یاراحمدی ادامه داد: شاکی دیگری نیز در اظهاراتی مشابه گفت راننده جوان یک دستگاه خودرو پراید مرا به عنوان مسافر از مقابل ایستگاه مترو میدان هفت تیر به مقصد خیابان پلیس سوار ماشینش کرد اما در ادامه ی مسیر، با تهدید چاقو مرا
مجازات پدری که پسرش را از بالای پل پرت کرد چیست؟
که ناگهان من پاهایش را بلند کردم و او را به وسط بزرگراه انداختم! سپس سوار بر موتورسیکلت به خانه بازگشتم تا این که روز بعد ماجرای گم شدن فرزنم را به خانواده همسر سابقم اطلاع دادم و ... پس از اعترافات صریح متهم، کیفرخواست این پرونده در دادسرای مشهد صادر شد و متهم در شعبه پنجم دادگاه کیفری یک خراسان رضوی پای میز محاکمه نشست. این مرد سنگدل در آخرین دفاعیات خود نیز به
شکایت 8 زن قربانی از شیطان تهران
شتم شدید من کرد. این شخص قصد آزار و اذیت کردن مرا داشت اما زمانی که با ضربه پا موفق به شکستن شیشه سمت شاگرد راننده شدم، مرا از ماشین به بیرون پرتاب کرد و از محل متواری شد. شاکی دیگری نیز در اظهاراتی مشابه عنوان داشت: راننده جوان یک دستگاه خودروی پراید مرا به عنوان مسافر از مقابل ایستگاه متروی میدان هفت تیر به مقصد خیابان پلیس سوار ماشینش کرد اما در ادامه مسیر با تهدید چاقو مرا مورد آزار
سرنوشت متفاوت 2 مأمور پلیس
توانستند در فرصت دیگری او را دستگیر کنند. به نظر می رسد افسر پلیس که قهرمان تیراندازی نیز بوده در این ماجرا دقت نظر کافی را نداشته است. در ادامه پدر و مادر مقتول خواستار قصاص متهم شدند. سپس مأمور پلیس در دفاع از خودش گفت: من ناخواسته باعث مرگ مقتول شدم و عمدی در کار نبود. به همین دلیل اتهامم را قبول ندارم. وی ادامه داد: من با حکم قضایی دنبال متهم رفته بودم. وقتی او ما را دید از طریق حیاط که
ناگفته های فرزند عراقی: موتلفه تشکل عقب افتاده است
در حال رفتن بود. پیش از اجرای حکمشان نیز جلسه ای تشکیل داده بودند، قرآن می خواندند و شادمان بودند که تا لحظات دیگر پیش خدا خواهند رفت. * [شهید عراقی] یک هفته پیش از شهادت، به من گفتند که می خواهیم به قم برویم. من نیز به همراه آن ها به قم رفتم. عکس مرحوم پدرم در کنار امام(س) مربوط به همان سفر است. این آخرین دیدار پدر با مرحوم امام(س) بود. * در زمان قطب زاده در امور بین الملل صداوسیما مشغول بودم. بعد
اعتراف به قتل همسر پس از 20 سال
را دیدم، چندبار خواستم تسلیم شوم اما ترسیدم . در این سال ها با پسرانت در ارتباط بودی؟ ارتباط نداشتم. 12 سال پیش یکی از اقوام شماره تلفن پسر بزرگ ترم را داد با او حرف زدم. می گفت اگر تسلیم شوی رضایت می دهم. بعد از این همه سال چه اتفاقی باعث شد تسلیم شوی؟ 20 روز پیش به تهران آمدم. در ساختمانی نیمه کاره کار می کردم. یک روز قبل خواب همسرم را دیدم و بعد به کلانتری رفتم و تسلیم شدم و برای اولین شب آرام خوابیدم.
فریدون اعلا: دل بسته تاریخم اما عاشق طب خون
WELLCOME TRVST در آن کشور ماندم و بعد از فوت پدرم در 1964 میلادی 1342 به صورت قطعی به وطن مراجعت کردم و عضو هیأت علمی دانشکده پزشکی دانشگاه تهران شده و در بیمارستان پانصد تختخوابی مشغول به کار شدم. بار دیگر ولکام تراست یاری کرد و با یک بورس 000/18 لیره استرلینگ موجبات تأسیس یک آزمایشگاه خون شناسی کامل و مدرن را فراهم کرد و در نتیجه توانستم نخستین بخش خون شناسی بالینی در بیمارستان پانصد
بررسی ادعای اختلال روانی عامل قتل یک روحانی
سمت و مسئولیت باشد که به وی حمله ور شدم. وی مدعی شد من 29 روز در بیمارستان امین آباد و 3 بار در مجموع حدود 45 روز در بیمارستان ابن سینای رشت به خاطر اختلالات روحی و روانی بستری بودم؛ من چندین سال است که مشغول مصرف تریاک و هروئین هستم و بارها به خاطر شرب خمر شلاق خورده ام همچنین سوابق کیفری درباره سرقت نیز دارم. بنابر اظهارات پزشکی قانونی مشخص شد که مقتول با دو ضربه چاقو به سر
آخرین جزئیات قتل یک روحانی در مترو
مرا رها کردند و تنها شدم. زندگی ام به دشواری می گذشت تا اینکه شب قبل از حادثه از انزلی به تهران آمدم. مدتی بود تصمیم داشتم به مجلس بروم و حق و حقوقم را پیگیری کنم به همین دلیل روز حادثه ساعت 10 صبح به جلو مجلس رفتم تا احقاق حق کنم، اما هر چقدر تلاش کردم به داخل مجلس بروم موفق نشدم. پس از این به مغازه برادرم در خیابان سعدی رفتم و آنجا ناهار خوردم. خیلی عصبانی بودم و تصمیم گرفتم یکی از
طناب دار برگردن قاتل 10 نفر
شوم. من متولد 69 هستم و 7سال داشتم که اشرار پدرم را کشتند و چند سال بعد عمویم را. من با همسرم رقیه مشکلی نداشتم و به خاطر اختلاف با خانواده اش دست به این کار زدم. البته قبل از آن می خواستم خودکشی کنم ولی فقط خدا می داند چه شد که دست به این کار زدم و به خانه پدر همسرم رفتم و هر کسی را که در آنجا بود، به گلوله بستم. من از قرآن فاصله گرفتم و نتیجه زندگی ام این شد. اظهارات شهروز در دادگاه در
عامل کشتار فهرج اعدام شد
، روژان هفت ساله دختر خانواده، زینب 45 ساله، راضیه 20 ساله، مرضیه 22 ساله که همسایه های خانواده بودند هم در جریان حادثه کشته شدند. چهار نفر دیگر هم که مجروح شده بودند، به بیمارستان منتقل شدند. رقیه، همسر متهم در اولین تحقیقات گفت: از یک سال قبل به عقد شهروز که پسرخاله ام بود در آمدم، اما متوجه شدم که او در کار قاچاق انسان و اعمال مجرمانه دیگر فعالیت می کند به خاطر همین راهی خانه پدرم شدم و درخواست
کودک بالاسر جسد مادرش ماند
خسته شدم به خانه یکی از دوستانم رفتم. تقریبا یک شبانه روز از جنایت گذشته بود که به مادر منیر زنگ زدم و ماجرا را گفتم. بعد هم از ترس دستگیر شدن به تهران رفتم، اما از آنجا که خون مقتول همیشه دامن قاتل را می گیرد، پلیس مرا دستگیر کرد. من مطمئن بودم اگر به آن طرف دنیا هم فرار کنم باز هم دستگیر می شوم. همسرم زن خوبی بود و هر چند گاهی اوقات به او حق می دادم، اما پولی نداشتم که بخواهم به او بدهم. من قاتل شدم چون پول کافی نداشتم تا خواسته های زنم را برآورده کنم.
دلم می خواهد زودتر اعدام شوم
کردم که مسافرکش است اما کمی بعد او وارد خیابانی فرعی شد. وقتی اعتراض کردم یک پیچ گوشتی زیر گلویم گذاشت و گفت که اگر سر و صدا کنم مرا می کشد. دست و پایم می لرزید و وحشت کرده بودم. او وارد کوچه ای بن بست شد و با قفل کردن درهای ماشین کتکم زد و مرا مورد آزار و اذیت قرار داد. پس از آن گوشی موبایلم را گرفت و مرا از ماشین به بیرون انداخت. با این شکایت تحقیقات پلیس برای شناسایی و دستگیری راننده
همسر شهید: وقتی اصرار کردم به سوریه نرود گفت نروم آبرویم پیش حضرت زهرا می رود/ در دوران چهارساله عقد، ...
اتاق بیرون بروم. وقتی به سالن رفتم، یادم آمد مسئله ای را نگفتم. در زدم و وارد اتاق شدم. با صحنه عجیبی روبرو شدم که تا آخر عمر فراموش نمیکنم. سیدسجاد در حال اشک ریختن بود. با تعجب به مادرم گفتم: چه شده؟ گفتند: چیزی نیست. چکار داشتی؟ گفتم: من مسئله ای را فراموش کردم مطرح کنم. وقتی سوالم را پرسیدم. سید سجاد گفت: هیچ مشکلی نیست و اشک هایش را پاک کرد و لبخند زد. و بعد از اتاق بیرون
مریم حیدرزاده: 8 سال ناعادلانه من را حذف کردند
، اولین حضور جدی مریم حیدرزاده به سال75، 76 برمی گردد که مردم برای اولین بار از قاب تلویزیون با شما آشنا شدند. بله من سال 74 به واسطه آنکه جزو المپیاد ادبیات بودم در برنامه شب های تابستان به واسطه آقای سیدرضا صفدری به عنوان مهمان شرکت کردم و آقای نادر کاشانی تهیه کننده که هر کجا هستند آرزوی موفقیت برایشان دارم. با این برنامه که از شبکه سه پخش می شد من معرفی شدم و پس از آن اجرای بخش ادبی
عذاب وجدان، متهم به قتل را تسلیم کرد
ندارم با همسرم دعوایم شد و او را هل دادم که او تعادلش را از دست داد و از پله ها افتاد و سرش به کف حیاط خانه خورد. من که ترسیده بودم فرار کردم و به آمل رفتم مدتی بعد هم از طریق یکی از آشنایان مطلع شدم همسرم مرده است. به خاطر ترس دیگر به خانه برنگشتم و در تمام این سال ها با عذاب وجدان زندگی می کردم. او ادامه داد در این سال ها ازدواج نکردم و هر شب کابوس می دیدم ولی آخر سر به خاطر عذاب وجدان تصمیم
راز سلامتی و کاهش وزن
توابع یزد بودند. امینی توضیح داد: پدر و مادر این خانواده پسر عمو و دختر عمو هستند و 2 پسر و یک دختر حاصل زندگی مشترک آنهاست. پسر خانواده درباره طول عمر پدر و مادرش شرح داد: راز سلامتی و طول عمر پدر و مادرم تغذیه سالم و فعالیت بدنی آنهاست. پدرم کشاورز است و مادرم در خانه مشغول است. هر کدام داستان جالبی داشتند هر کسی می تواند حالش را خوب نگاه دارد و عزم راسخ برای رسیدن به هدف داشته باشد
رمان هایم انعکاس زندگی من است
کار می کردم که به ما اجازه نمی دادند خیلی با هم حرف بزنیم. من تنها روسی بلد بودم. پدرم ریاضیات درس می داد، اما پیش از اینکه جبهه را ترک کند همه چیز درس می داد. او تنها معلم دهکده بود. شوهرم کمی فرانسه حرف می زد چون خیلی از من بزرگ تر بود. خیلی خوب حرف نمی زد، اما کافی بود. وقتی او مدرسه می رفت هنوز فرانسه و آلمانی درس می دادند، اما پس از آن فقط روسی تدریس می شد. اینجا به دانشگاه می رفتم، اما تنها
اعتراف به قتل همسر پس از 15 سال + عکس
. ضمن آن که من 4 ماه قبل از آن حادثه تازه از زندان آزاد شده بودم و نمی خواستم که دوباره به زندان بروم. به جرم مواد مخدر چند ماه در زندان بودم. در آن مدت خیلی اذیت شدم؛ اما این بار قتل انجام داده بودم و به این راحتی نمی توانستم خلاص شوم؛ قتل یعنی قصاص و اعدام. من هم از ترس اینها فرار کردم. یعنی بلافاصله پس از حادثه فرار کردی؟ دقیقا همان موقع از خانه خارج شدم. کسی در
آلبرت کوچویی: آخر، عمرم پشت میکروفن رادیو تمام می شود
شاملو و دیگر نوسرایان کردم، بعد ها نیز در نمایش های رادیویی شرکت کردم. مدت زیادی هم در رادیو ارومیه کار کردم. خواهر من ارومیه زندگی می کرد و ما هم تابستان ها به آنجا سفر می کردیم. خب من از فعالیت در رادیو آبادان اعتماد به نفس زیادی گرفته بودم و با شوق و ذوق فراوانی که نسبت به کار در رادیو داشتم به رادیو ارومیه هم سر زدم. آنجا به من پیشنهاد دادند من هم با چند برنامه همکاری کردم. حدود 4سال ارومیه کار