سایر منابع:
سایر خبرها
من،اسدالله عسگراولادی یک کاسب جزء هستم
بیخود است. همین تکنیک ها را دارید که به قول آقای حریری در بازار های جهانی برای معرفی شما از کلمه شعده بازی استفاده می کنند. قبول دارید؟ این شعده بازی اصصلاحی است که یک فرد ایتالیایی درباره من به کار گرفت. در جلسه ای بودیم یک کسی برگشت و به طور مثال گفت: آمار کشمش دنیا 462 هزار تن است. بلند شدم و رو به پینو گالکانی اعتراض کردم و گفتم: پینو! این آقا ما را حساب نکرد. گفت: چرا ؟ در پاسخ گفتم
تنها دختر نعلبند ایران
ایستاده پای کوره و سندان، زیر سقف بلند یک اصطبل، شانه به شانه یک اسب 550 کیلوگرمی. همین حالا که پیش رویش آتش است و آب؛ آهن است و اسب. بهانه ای که باعث شده کاری را انتخاب کند که از نظر خیلی ها مردانه است؛ اتفاقی که یک عنوان اختصاصی را برایش به ارمغان آورده؛ تنها بانوی نعلبند ایران! تعجب نکنید؛ فرناز هاشمی را خیلی ها به خاطر همین شغل غیرمتعارفی که انتخاب کرده می شناسند؛ دخترجوانی که موفقیتش را بیش از
سریال هایی که بیشترین جوک ها برایشان ساخته شد
/> - یه نیمه گمشده هم نداریم که به همه بگیم: اون واس ماس، یعنی کلا ماس ماس. - یارو ساعت شش صبح زنگ آیفون خونمون رو زده. با هزار تا بدبختی بلند شدم می گم: بله؟ می گه: این مازراتی سفیده که جلو پارکینگ پارک کرده مال شماس؟ می گم: نه... برگشته می گه: دلت بسوزه واس ماس کلش ماس ماس!! • مورد ویژه: جواد خیابانی ساعت 1 بامداد امروزه، نه، امروز نیس. دیگه رفتیم تو فردا پس الان
منصوریان: مهدی رحمتی برای استقلالی شدن سیدجلال پایش را در کفش غلطی کرد!!
هفت سالگی به امروز هل داده شدم و همیشه آرزوی استقلال را داشتم. همیشه گفته ام که در مورد استقلال احساس من بر منطقم غلبه می کند و خیلی دوست داشتم که سرمربی استقلال شوم. آنقدر دوست داشتم سرمربی استقلال شوم که به بهرام افشارزاده گفتم خودم رضایت نامه ام را از استقلال می گیرم. این کار من از روی احساسم بود آن هم در حالیکه کاندید بهترین مربی سال بودم و این شانس را داشتم که همراه با نفت به جمع چهار تیم برتر
رضا عطاران، اسیر پول و شهرت نیست!
زند. او برای همه خوب می خواهد و خدا هم هوایش را دارد. او از آن دست آدم هایی است که نان دل مهربان و ذات خوبش را می خورد. از رضا درسخوان تر، زیباتر و بااستعدادتر هم هست اما اینکه او به این حد از محبوبیت و شهرت رسیده اتفاقی نیست. کافی است به احترامی که به عوامل یک کار می گذارد نگاه کنید تا متوجه شوید به رغم اعتبار و جایگاهش چقدر افتاده است و من لذت می برم از اینکه بگویم رفیق رضا عطاران هستم.
همسران روسای جمهور ایران+عکس
پدرم با همه آنها مخالفت کرده بود. پدرم برای دیدن آمیرزاعلی (پدر هاشمی رفسنجانی) به نوق (یکی از بخش های شهرستان رفسنجان در کرمان ) رفته بود. بعد از بازگشت با مادرم صحبت کوتاهی کرد و پس از مدتی نیز مادرم من را صدا کرد و گفت بیا اتاق کارت دارم. نگران شدم ، حدس زدم که موضوع درباره ازدواج من است. خانم جون گفت: عفت جان ! حاج آقا که به نوق رفته بود آمیرزاعلی برای پسرش اکبر از تو خواستگاری کرده است. حاج آقا
چوپانی که هزاران هوادار اینستاگرامی دارد
به جای باغداری و چوپانی در یک رسانه کار می کرد با قاطعیت جواب منفی می دهد: نه اصلا من در این دو روزی که تهران آمدم دارم دیوانه می شوم. مدام می روم توی اینستاگرام و عکس های روستایم را نگاه می کنم. اصلا تعجب می کنم دوستانم می خواهند که آن همه زیبایی را رها کنند و به شهر بیایند. جایی که من زندگی می کنم. پشت سرم دریاست روبرویم جنگل. دو سمت دیگرم هم دشت و باغ و صحراست. دوست ندارم کسی مرا در
فلش بک فلش فوروارد
شوهر کرده بود. دو هفته ای حالت افسردگی به خودم گرفتم و یک روز که از خواب بیدار شدم، بعد از خوردن یک لیوان آب گریپ فروت -که تا آن موقع فقط اسمش را شنیده بودم و اصلاً نمی دانم از کجا روی میزم آمده بود- مزخرف ترین جمله را گفتم. جمله ای واحد از زبان تمام آدم های شکست عشقی خورده: اون لیاقت من رو نداشت. سؤال بعدی این بود: پس چه کسی لیاقت تو را دارد؟ کسی که در دسترس باشد، لابد. بله دختر خاله . زیاد
خواننده محبوب پاپ،یک استقلالی 4 آتیشه + عکس
ماندگاری است که از آن حرف زدم. در زندگی چقدر با همسرت مشورت می کنی؟ ما همه کارها را با مشورت هم پیش بردیم و همسرم در خیلی از زمان ها صبوری به خرج داده. در زندگی ما مکمل بودن زن و مرد به درستی تعریف می شود. واقعا همسرم در این چند ساله یار تمام فصول من بوده است. خاطره انگیزترین و یا به تعبیری انرژیک ترین جمله همسرت چه جمله ای است؟ نمی توانم بگویم، خصوصی است
تنها بانوی نعلبند ایران! + عکس
به گزارش پایگاه خبری تحلیلی طنین یاس به نقل از شبکه اطلاع رسانی راه دانا هیجان حرف اول و آخر زندگی اش است؛ انگیزه تمام کارهایش، علاقه ای که همیشه مثل سایه همراهش بوده از کودکی تا امروز .همین امروز که ایستاده پای کوره و سندان، زیر سقف بلند یک اصطبل، شانه به شانه یک اسب 550 کیلوگرمی. همین حالا که پیش رویش آتش است و آب؛ آهن است و اسب. بهانه ای که باعث شده کاری را انتخاب کند که از نظر خیلی ها مردانه
رهبر طالبان محافظ نداشت/ ملا عمر فارسی را خیلی بد صحبت می کرد
. به سختی گاهی تصویربرداری می کردیم. وقتی کارمان تمام شد و از قندهار به سمت هرات بر می گشتیم در جاده ماشینی از روبه رو می آمد که راهنما گفت: ماشین ملامحمد عمر است. ماشین آن طرف جاده نگه داشت و کسی از آن پیاده شد، ما هم پیاده شدیم. راهنمای طالبانی مان به او توضیح داد که این دو نفر، خبرنگار ایرانی هستند و مهمان ما بوده اند. او هم به فارسی خیلی بدی سوالاتی کرد. حدود پانزده دقیقه صحبت کرد و ما فقط
سامان گوران در گفت وگوی اختصاصی با گل به امیرحسین صادقی و قلعه نویی گیر داد / زیرآب رحمتی را زد تا ...
استعدادش را داشته باشد. این قول را به همه هواداران می دهم که در یکی از بازی ها چند تا قیچی برگردان خوب بزنم که اصلا باورشان نشود. اگر نزدی چی؟ از همین جا قول می دهم که از خیلی ها بهتر قیچی بزنم از ده تا توپ هشت تا را قیچی می زنم! واقعا؟ بله به همین حامد لک که الان دروازه بان صبا شده چنان قیچی زدم که مجبور شد واکنش آن چنانی نشان دهد. مهدی رحمتی هم وقتی قیچی
طاهر به برانکو گفت هرکار کن من عل عسگر را نم گیرم!
. در این هشت سال هم هر سال به اسم مالیات 2 یا 3 درصد از قراردادم را کم کردند اما حالا متوجه شدم که در این چند ساله هیچ پولی از قرارداد من به اداره مالیات ندادند و حالا باید از جیب خودم این مالیات را بدهم یعنی پولی را هم که نگرفته ام باید مالیاتش را بدهم. این مسایل را گفتم تا هواداران بدانند ما در چه شرایطی کار کردیم. با این وضعیت پرسپولیس هر سال ضعیف تر می شود و دیگر بازیکنان می ترسند به پرسپولیس
گزارش گاردین از یک بیماری خاص در ایران
می زدند. اما حجتی یک حس ناخوشایند داشت. او می گوید: "گاهی اوقات به صورت سرزده به آنجا سر می زدم و می دیدم که پرسنل آنجا به اندازۀ کافی مراقب بچه ها نیستند." در یکی از سر زدنها، یلدا رنگش پریده بود. "او وزن زیادی از دست داده بود. وقتی که بیست روز قبلش سر زده بودم، او اینور و آنور می دوید و دوچرخه سواری می کرد. اما این بار شبیه جنازه شده بود. حتی سرش را هم نمی توانست بچرخاند
بررسی پنج کتاب مهم و کلاسیک فلسفۀ سیاسی در گفتگو با جاناتان ولف
: آیا این اصول عادلانه اند؟ دومی این بود: آیا این اصول واقعاً در وضع اصیل [یا نخستین] انتخاب می شوند؟ و سومی این بود که: آیا وضع اصیل [یا نخستین] راه خوبی برای پرداختن به فلسفۀ سیاسی است؟ لذا راولز نظر آدم های مختلفی را به سمت خود جلب کرد، آن ها که به اصول سیاسی علاقه داشتند، آن ها که به نظریه تصمیم علاقه مند بودند و در نهایت آن ها که علاقه شان به روش شناسی فلسفۀ سیاسی بود. ناگهان همه آن ها موضوعی
احمد نجفی پیش بینی کرد ظریف رئیس جمهور ایران می شود
گفتم. من مستند حرف می زنم. شما در حرف های قبل از مصاحبه تان گفتید پدرتان سفارش کرده به سیاست وارد نشوید ولی عملاً وارد شدید. کجا؟ نه وزیری، نه وکیلی، نه رئیس جمهوری ؛ بگویید کجا وارد شدم؟ شما برای انتخابات شورای شهر نامزد شدید. من کارم سینماست. در شورای عالی سینما صحبت دلار و بابک زنجانی و... نبود. من یک پیشنهاد دادم که لاله زار را کلاً ببندید و به یک
یراحی: این اسب، اسب شادمهر نیست!
را کتمان کنم، نگاه من به عشق این شکلی است. - عشق همیشه همراه با درد است و کسی که درد را نفهمد نمی تواند عاشق باشد.البته یک زندگی عاشقانه لزوما با نفر دوم همراه نیست. من می توانم عاشقانه برای خودم چایی بریزم، عاشقانه کار کنم، عاشقانه بخوانم و حتما همه چیز به یک رابطه ختم نمی شود، این مفهوم مدت هاست که برای من عوض شده است. - دلم می خواهد ترانه هایم جریان ساز شود و خوشحالم که
فرشید نوابی بعد از جدایی از الهام چرخنده!!
بخواهید سرسری کاری را انجام بدهید بچه باورتان نمی کند. گفتم قرار نیست برای ارسطو نقش بازی کنم، باید در جهان او هضم شوم. قرار است آن جهان را اول خودم بفهمم و بعد آن را برای فرزندم واکاوی کنم. اگر اینطور نباشد نمی توانم همبازی خوبی برای او باشم. برای مثال بخش مدرنی از جهان او مانند قهرمان های گرافیکی و افسانه ای که در بازی های رایانه ای وجود دارند اصلا برایم قابل درک نیستند اما باید آنها را درک کنم
گفتگو با همسر و دختر شهید رحیمی/ شهید رحیمی خود را نه رایزن فرهنگی که مبلغ انقلاب می دانست
من گفت که رفتن به مولتان برای من تکلیف شده است چرا که مولتان مرکز مهمی بود و نیاز به فردی بود که آن مرکز را به راه اندازد؛ با توکل به خدا در مرداد ماه سال 74 به مولتان رفتیم؛ بعد از این که به مولتان رفتیم دریافتیم فعالیت در آن مرکز اندک است و چند سالی این مرکز به سرپرستی فردی بود که بدون خانواده در آن شهر فعالیت داشت و به عبارت دیگر ثباتی در این شهر نداشت. در جلسه معارفه شهید رحیمی گفت
رضا یزدانی: تنها کسی که می تواند کارهای مرحوم فرهاد را به بهترین شکل اجرا کند من هستم
تماس می گرفتند. ب رخوردی که با آقای عبدی شده اینگونه بوده که انگار تو به آثار ما دست درازی می کنی در حالی که موسیقی به طور کلی و موسیقی فیلم به طور خاص اصلا یک جهان و رویاروی دیگری با تماشاگر و تصویر و مفهوم فیلم است. نگاهی که به موسیقی فیلم می شود یک تخصص جداگانه است که پس از همکاری با آقای عبدی در فیلم متروپل دوستدار دانش ایشان در مقوله ارکستر و موسیقی شدم. ایشان در جایگاه موسیقی، موسیقی خوانده اند
زنی با یک سوت زرد در گردن!
، از فروش سیب زمینی و پیاز در شمال گرفته تا واکس زدن کفش ها و یا نظافت خانه مردم، هیچوقت شغلش مثل این روزها برایش حرف و حدیث نداشته، و این یعنی از روزی که رئیس این خط شده سردی و گرمی های زیادی چشیده روز اولی که اینجا ایستاده بودم، خیلی خجالت می کشیدم. چشم این همه راننده تاکسی و مسافر به من بود، و من باید با صدای بلند داد می زدم و سوت می کشیدم تا نظم را رعایت کنند، خیلی سخت بود. اما تا چند
پایان روایت طلاق با سکوت
را در یک پارک دیدیم بعد از آن دیدن؛ارتباط اینترنتیمان بیش تر شد و گاهی هم تلفنی ادامه پیدا کرد...بعضی وقتها که دلم گرفته بود یکدفعه توی اینترنت پیداش می شد ، چت می کردیم و دلم کلی باز میشد. در دیدار های بعدی ؛ محسن ؛ با حرف های عاشقانه مرا شیفته و دلباخته خودش کرد و تقریبا هر روز با موتور سیکلت دنبالم می آمد و با هم به این طرف و آن طرف می رفتیم . چند ماه بعد
در شخصیت من نیست برای تیم پیدا کردن به آب و آتش بزنم!
کردید که مربی تیم استقلال شوید؟ خب فقط من گزینه نبودم و گزینه های دیگری هم بودند. خب در چنین شرایطی من نمی توانم جهت نگاه ها را تعیین کنم. بر حسب وظیفه برنامه دادم و اگر انتخاب می شدم، تلاش می کردم طبق برنامه پیش بروم. حال که این اتفاق رخ نداده، همه چیز برای من تمام شده و برای پرویز مظلومی و استقلال آرزوی موفقیت می کنم. فکر می کنید اگر شما انتخاب می شدید، بهتر نبود؟ من اصلاً به
از بی پولی جلوی باشگاه خوابیدم و مردم برایم پول روی زمین ریختند
ماه عسل چقدر روی نگرش مردم نسبت به تو تاثیر داشت؟ این برنامه فرصت خوبی برای من، رحمتی و رضا عنایتی ایجاد کرد که به مردم نشان دهیم بازیکنان پول مفت نمی گیرند. در آن برنامه همه سختی هایی که در راه رسیدن به موفقیت سپری کردم را گفتم و نگفتم که این موضوع برای من افت دارد. آیا خاطره ای وجود دارد که از آن برنامه جا مانده باشد و هنوز جایی نگفته باشی؟ من به مهدی گفتم تو
کیایی: ما هیچ عقده ای از آقازاده ها نداریم فقط نقدشان کردیم
بود. راحت با بهروز حرف می زدم و کارم را انجام می دادم. نگاه بهروز پشت این ماجرا بود که همه قشری باید این سریال را نگاه کنند. وقتی سریال را کار می کردیم من اطمینان به بهروز داشتم. می گفتم این آدم خودش آنقدر آدم متعادل و درستی است (از نظر منطقی) که مطمئنم کاری هم که انجام می دهد همینگونه خواهد بود. از یک طرف بوم نمی افتد. کاملا روی خط خودش راه می رفت و خوشبختانه زمانی که پخش شد، واکنش های خوبی هم
روزهایی که با اوباما می گذرد
ته و توی قضیه رو در میارم. داد زدم: لازم نکرده توی کار من سرک بکشید. دارم با یکی از دوستای قدیمیم حرف می زنم. اسحاق گفت: آقا شنیدید لوران فابیوس داره گند می زنه به مذاکرات؟ گفته تعهدات پیشنهادی ایران کافی نیست. کلی ذوق کردم و داد زد: ایولللل! یعنی دوباره داریم توافق می کنیم و خیلی هم نزدیکه. نهاوندیان با تعجب پرسید: چیش نزدیکه؟ این بنده خدا که داره گند می زنه! گفتم: عیب نداره. دفعه قبل
زن و مرد متهم به همسرکشی پای میز محاکمه
کلانی می دهد فقط کافی است کمکش کنم فرشی را به ورامین منتقل کند وقتی سوار ماشینم شد شک کردم و فهمیدم مساله ای وجود دارد بلافاصله پشیمان شدم و به پدرم زنگ زدم و ماجرا را گفتم. ابراهیم فرش را داخل ماشین من گذاشته بود، به سمت ورامین حرکت کردیم. وقتی رسیدیم فرش را بیرون کشید و در بیابان رها کرد دیدم روی صندلی عقب خون ریخته است خیلی ترسیدم پرسیدم این فرش چه بود؟ جواب داد کسی را کشته است. من هم او را
محاکمه زن دایی به اتهام قتل هلیا کوچولو
کرد و غذا را نخورد. عصبانی شدم و هلش دادم که با صورت به زمین خورد. یادم نیست که چند بار او را زدم. یک لحظه به خودم آمدم و دیدم دارم سرش را به زمین می زنم. لحظاتی بعد دوباره مشغول بازی شد تا این که موقع خوابش رسید. وقتی او را خواباندم دیدم که چشمانش دور می زند. ترسیدم و با مادرشوهرم تماس گرفتم و گفتم حال هلیا بد شده است. من وقتی بچه خودم هم غذا نمی خورد، او را می زدم. این رفتار دست خودم نبود و به خاطر آن قرص می خوردم. پس از آخرین دفاعیات متهم و وکیل مدافعش قضات دادگاه برای تصمیم گیری وارد شور شدند. اخبار حوادث - جام جم ...
سال های سوخته
کتک های پدرم خلاص شدم و گیر یکی بدتر از آن افتادم؛ شوهری که هم معتاد بود و هم دست بزنش عالی بود. یک سال از ازدواجم با او گذشت و بعد از اینکه بچه ام به دنیا آمد از خانه او بیرون آمدم، ظرف چند ماه طلاق گرفتم و به خانه پدری ام برگشتم. اما انگار از چاله به چاه افتاده بودم. انگار همه چیز عوض شده بود. پدرم که از برگشتن من ناراحت و عصبی بود بدتر از شوهرم شده بود. او که خودش هم اعتیاد شدیدی داشت
نمایش عکس هواپیما ربایی درایران+تصاویر
ی در ورودی هواپیما دو جنازه افتاده بود. جا خورده بودم. هواپیماربا با اشاره فهماند نباید از او عکسی بگیرم. دستش را جلو آورد تا یکی از دو دوربین را از من بگیرد. آخرین لحظه دست چپم را جلو بردم و دوربینی را که لنز واید داشت دستش دادم. دومی همچنان از پشت مراقبم بود و با فشار دادن اسلحه به سرم حضورش را یادآوری می کرد. کمی خم شدم و ناخودآگاه با دست چپ به هواپیماربا اشاره کردم کنار برود. هواپیماربا کنار