سایر منابع:
سایر خبرها
شهیدی که با پرواز VIP عازم بهشت شد/ زندگی مشترکمان را با هیچ آغاز کردیم
. بعد از اینکه مراسم تمام شد برادرانشان با همسرانشان آمدند منزل ما و ما نذری هم پخته بودیم و خوردند. عیسیعادت داشت بیشتر وقت ها موهایشرا می تراشید,می گفتن من اصلا دوست ندارم مو داشته باشم دوست دارم موهامو بتراشم ، من می گفتم آخر شما می گویید تابستان گرم است پس زمستان برای چه؟ میگفت من اینطوری راحت ترهستم آن روز بعد از اینکه مهمان ها رفتندبه من گفتکه خانم اجازه می دهی که من موهامو بتراشم
سوال عجیب در خواستگاری شهید مدافع حرم!
پشتوانه اش روزها در خانه تولیدی پوشاک می آوردم می دوختم و به نهضت می رفتم درسم را هم می خواندم. اما در شروع طرح جدید تعویض کارت های مهاجرین عکس کارت ها نیز جدید شد و دیگر عکس کارت دخترخاله ام با من شباهتی نداشت و باز از مدرسه جاماندم. دو سه سال بعد در طرح آمایش شرکت کردیم و به ما هم کارت شناسایی دادند اما باز هم نتوانستم به مدرسه بروم. چون کارنامه ام به اسم و عکس دخترخاله ام بود نه خودم. *اگر
دوران برده داری گذشته است!
صحبت کردم و تست دادم و مورد رضایت مربیان و کادر فنی قرار گرفتم. البته در نیم فصل اول نیمکت نشین بودم اما در نیم فصل دوم، جایگاه خودم را در ترکیب به دست آوردم. فصل گذشته یکی از بازیکنان کلیدی برق جدید در صعود به لیگ دسته اول بودی. در این باره توضیح می دهی؟ فصل گذشته خیلی خوب بود، پنج گل و پنج پاس گل عملکرد من بود؛ البته چهار پنالتی هم توانستم برای تیم به دست آورم.
داغ دل های همسر شهید کشاورز به مناسبت سالروز عملیات کربلای 4
کنم، بعد بروم . تا وقتی که مصطفی خوابش برد روی سینه پدرش نشسته بود و چشم های او را غرق بوسه می کرد، خیلی برایم عجیب بود چون اولین باری نبود که باید پدر از او جدا می شد. با خودم گفتم: خدایا این بوسه ها چه رمز و رازی دارد؟ جواب این سؤال را وقتی فهمیدم که شهید کشاورز از ناحیه دو چشم مصدوم و مجروح شد و بینایی خود را کامل از دست داد . شهید یار محمد کشاورز بر اثر اثرات شیمایی شدید در تاریخ چهارم فروردین ماه سال 86 به شهادت رسید، روحش شاد. انتهای پیام/
بازی کن و پول دربیار!
. گیم به درس لطمه می زند؟ بستگی به آدمش دارد. به تحصیلات شما لطمه زد؟ بله. چه رک و صادقانه (خنده)... ببینید من درسم را در دانشگاه خواندم ولی خب از یک جایی به بعد احساس کردم برای ادامه تحصیل به دنیا نیامده ام. خیلی به گیم علاقه داشتم و اینجا بود که می توانستم مهارت هایم را نشان بدهم اما خب این طور نبود که به خاطر علاقه به گیم درسم را
پله: به پدرم قول داده بودم در جام جهانی قهرمان شوم
/> قهرمانی در جام جهانی 1958 باعث شد که توجه بیش تری در دنیا به پله بشود و البته باعث شد که در مسابقات بعدی رفتار سرسخت تری از سوی تیم حریف با او بشود. پله در این باره می گوید: در آن زمان این طبیعی بود که شرایط برایم در تمامی مسابقات سخت باشد. بدترین تورنمنت برایم جام جهانی 1966 انگلیس بود ، زیرا در بازی های جهانی 1962 من بعد از سه بازی مصدوم شدم، اما برزیل قهرمان شد و این آسیب دیدگی برایم زیاد
داستان شگفت انگیز زندگی نیکول کیدمن
شجاع بودیم". این شخص کسی نبود جز کیث اربن و رابطه او را کیدمن خیلی سریع به ازدواج ختم شد. آن ها در سال 2006 با هم ازدواج کردند و بعدها کیدمن در مصاحبه ای درباره ازدواج خود با اربن چنین گفت:" من دوست داشتم که ازدواج کنم و سپس همدیگر را بشناسیم. می دانم که این موضوع کمی غیرعادی به نظر می رسد اما برای من این یک فرآیند بسیار طبیعی بود". 9- دوری از شهرت در سال های اخیر
ما همه یک خانواده ایم
. البته خودم قبل ترها دوست داشتم که ریاضی بخوانم و فیزیکدان شوم. (خنده). شاید می خواستم ادای مادرم را که مهندسِ الکترونیک بودند؛ در بیاورم؛ اما خب سرنوشتم موسیقی بود. دیگر ویولون ایرانی ننواختید؟ یگانه حسینی نیا: اتفاقا در همان سال ها در جشنواره ی جوان در حوزه ی ویولون ایرانی اول شدم؛ اما ادامه ندادم، هر چند ویولونیست های دیگر می گویند که دانستن ویولون ایرانی یک مزیت است. شاید دوباره آن رشته
رحیم زهیوی: خوشحالم بیرانوند رکورد زد، بعد گل خورد/ خط دفاع پرسپولیس آنقدر ها هم قوی نیست
برد خوشحال بود و به ما هم روحیه مضاعف داد. مهاجم فولاد در رابطه با عملکردش در نیم فصل نخست گفت: من بازی های زیادی به دلیل مصدومیت حضور نداشتم که خیلی حسرت می خورم. در 7 بازی که به میدان رفتم یا گل زدم یا پاس گل دادم و در این 7 بازی 6 برد و یک تساوی به دست آوردیم. در نیم فصل دوم امیدوارم بیشتر به میدان بروم و خودم و تیم عملکرد بهتری داشته باشیم و بتوانیم سهمیه بگیریم. زهیوی در
نویسنده ها و شاعران ما اهل تجربه نیستند
می گفتند می رفتم درباره حوزه های کارگری صحبت می کردم. بر همین اصل فکر می کنم بچه باهوش و بخصوص پرخوانی بودم. هر کتابی که گیر می آوردم می خواندم. حتی همه تابلوهای مغازه ها را می خواندم . این پرخوانی و باهوش بودن هم آخر کار دستمان داد. من دقیقا 4 سال بعد از اینکه وارد سازمان جوانان شدم از این سازمان کناره گرفتم، ولی آرمان سوسیالیسم را تا همین امروز حفظ کردم. در 18 سالگی از حزب کناره گیری کردم و در
سخنرانی ویژه آیت الله خامنه ای بدون حفاظت در میان کُردهای مسلح
تیر 59 از بانه به تهران آمده بودیم که سرهنگ فروزان به شهرام فر گفته بود قرار است کودتا شود و شما باید سریع به همدان بروید تا آن را خنثی کنید. من تعجب کردم و گفتم اصلا این حرف معنی ندارد. در انقلابی که این همه مردم از آن پشتیبانی می کنند و امام به این عظمت آن را رهبری می کند کودتا اصلا معنی ندارد. من نمی خواستم بروم ولی با اصرار شهرام فر رفتم. سوار یک پیکان شدیم و به همدان
قشر زحمتکش
شهاب نبوی/طنزنویس برعکس همیشه که از ماشین پیاده نمی شدم و این قدر بوق می زدم که طرف خودش بیاید پایین، ابهت خانه را که دیدم، ناخودآگاه پیاده شدم و زنگ زدم. گفتم: ببخشید، از آژانس مزاحم تون می شم. هر موقع دوست داشتید، تشریف بیارید پایین. صدای پشت آیفون گفت: بیا تو. وارد حیاط که شدم، احساس کردم، بدون عوارض خروج، از کشور خارج شده ام. حیاط بزرگی که دور تا دورش پر از درخت و چمن کاری بود
قصه قدیمی کودکانه، زنان کوچک
جو گفت: قبل از اینکه پایم پیچ بخورد به من خیلی خوش گذشت. حتی دوست سالی، آنی موفت از من دعوت کرد که فصل بهار با سالی، یک هفته ای بروم پیششان. اگر مادر اجازه بدهد خیلی عالی می شود! آنها وارد خانه شان شدند که ناگهان خواهرهای کوچکشان با شب کلاه هایشان جلوی آن دو ظاهر شدند و گفتند: یالا تعریف کنید! یالا تعریف کنید! 4-روز بعد، روز کار بود و همه بدعنق بودند. جو گفت: آه کاش همیشه کریسمس بود! مگ گفت
از قافله جامانده ام
/> او که ً نی ریزی و اهل محله امام مهدی است، درمورد انگیزه جبهه رفتنش می گوید: سال چهارم دبیرستان زمانی که تازه انقلاب پیروز شده بود، در تظاهرات و راهپیمایی ها حضور فعالی داشتم و از زمانی که شنیدم دشمن بعثی به ایران حمله کرده، بزرگترین آرزویم این شد که به جبهه بروم. سال 1358 که امام دستور جهاد داد، در بسیج ثبت نام کردم و چون درسم تمام شده بود، زیاد به سپاه و بسیج می رفتم و بیشتر وقتم را
رضایت مادر شرط دفاع از حرم
راضی کند؟ یک روز قهر کرده بود، گفت اجازه ندادی بروم سوریه، می خواهم اروپا بروم. نمی توانم اینجا بمانم همه جلوی چشمانم بروند سوریه و من فقط حسرت بخورم. گفتم شیرم را حلالت نمی کنم. گفت مادری که شیرش را حلال نکرده به من نشان بده، اروپا جایی نیست که ارزش اجازه گرفتن داشته باشد. خداحافظی کرد، تا سه روز گوشی اش را جواب نداد، بعد تماس گرفت و گفت می خواستم راضی شوی. خدا اگر بگوید این تیکه از بهشت
کریمی: گل دوم باید به نام وریا ثبت شود؛ خوشحالم بازگشت خوبی داشتم
شرایطی را پشت سر گذاشت، خاطرنشان کرد: من طبق صحبت هایی که ابتدای فصل با باشگاه داشتم، قرار شد از لیست بیرون بروم تا پس از بهبودی کامل به لیست برگردم. در این مدت هم که بیرون بودم و بازی نمی کردم، سعی کردم با تمرینات خوب نقاط ضعفم را برطرف کنم تا پس از بازگشت شرایط خوبی داشته باشم. کریمی در پاسخ به این پرسش که استقلال در این مدت مشکل گلزنی داشت و به نظر با بازگشت او این مشکل تا حدود زیادی
بازخوانی مصاحبه ای با حسین شاه حسینی؛ ناگفته ها از 70سال ورزش ایران
هم محروم شدند. بنده را حتی به امکان ورزشی هم راه نمی دادند چندین بار خواستم وارد ورزشگاهی شوم برخورد بسیار بدی با من کردند. انقلاب که پیروز شد ما یک چهار، پنج سالی بود که در ورزشگاه ها حضور نداشتیم. البته قرار نبود بنده از همان اول به ورزش بیایم. ما در کمیته استقبال امام حضور داشتیم. در روز استقبال من یادم هست که بنده زیر دست و پا ماندم و تا دو، سه روز بعد از این موضوع در بیمارستان قلب بستری بودم
مشکل اصلی همچنان غلبه ی حاشیه بر متن است
بعد از انقلاب تعریف بشود. اصلی ترین شعار انقلاب، فرهنگ بود. اصلی ترین مخاصم و متخاصمش در حوزه ی فرهنگ حضور داشت. در حوزه ی فرهنگ هم سینما ویترین بود. درباره ی بود و نبود آن مدت ها بحث بود. بعد که بنا شد باشد سؤال این بود که حالا با چه کسی؟ با نیروی انسانی سینمای قبل از انقلاب که به محض دیدن آنها، خاطره ها و نوستالژی ها و پرونده هایشان در ذهن مخاطبان رژه می رفت، که برای آن موضوعات اصلا انقلاب شده
داستان خیلی کوتاه کودکانه، دخترک و دهکده زیبا
گیاهان را خشک می کرد و در بازار می فروخت و خرج زندگی اش را از این راه به دست می آورد. آهوی قشنگ چند روزی پیش دخترک ماند. دخترک گفت: آهو جان! امروز باید دوباره به کوه برویم و گل وگیاه بچینم، آیا با من می آیی؟ آهو سرش را تکان داد. آنان بعد از مدتی خیلی با هم دوست و مهربان شدند. آن دو با هم به طرف جنگل حرکت کردند، در بین راه هوا ابری شد، آسمان رعد و برق شدیدی می زد. دخترک خیلی
در رختکن پرسپولیس هم جاسوس بود
اشاره کرد و گفت: در رختکن پرسپولیس هم جاسوس وجود داشت. فکر می کردم شرایط در نفت بهتر می شود جدایی ام از تیم نفت علت خاصی نداشت. در این تیم امکانات لازم در اختیارم نبود. فکر می کردم شرایط بهتر می شود ولی اینطور نشد. من تمام تلاشم را برای بهبود شرایط به کار بستم ولی به آن شکلی که فکر می کردم، نشد. تیم هم از لیگ قهرمانان آسیا کنار گذاشته شد. شاید تیم نیاز به شوک داشت و من با رفتنم این
گوهر خیراندیش: سعی می کنم به تکرار نیفتم
ساخته آقای حاتمی کیا بازی کنم. البته استادم زنده یاد سمندریان عقیده داشت وقتی کسی تئاتر بازی می کند نباید به کار دیگری بپردازد ومعتقد بود که آدم باید انرژی خود را وقتی در تئاتر است فقط برای کار تئاتر بگذارد و من هم تا اواخر کار که به علت برگزاری جشنواره تعطیل شد همان طور که گفتم هیچ کاری را نپذیرفتم. بعد از آن همیشه دوست داشتم که یاد استادم در خاطرات زنده باشد و به عنوان یک شاگرد همیشه دلم می خواست
حرف های جالب هانیه توسلی در مورد توانایی های بدنی بازیگران
برای من که مدت ها از صحنه دور بوده ام اتفاق خوبی است. موضوع، موضوعی اجتماعی است با نگاهی خاص. کار به شدت استلیزه است و برش ها و لحظاتی از زندگی هر کدام از شخصیت ها را نشان می دهد. در طول این سه اپیزود هر کدام از ما هفت یا هشت نقش بازی می کنیم و جای کار زیادی داریم. امیرحسین رستمی دیگر بازیگر این نمایش نیز در ادامه گفت: من تصمیم داشتم بعد از بازی در شوایک، سرباز ساده دل کمی به خودم
از قهرمانی آسیا تا ترشی فروشی!
تیرماه پایم شکست و یک ماه در گچ بود. به من فشار آوردند که باید رکورد 7 متر و 11 سانتی متر را بزنم. اول شهریورماه پایم را از گچ در آوردم و 14شهریورماه در رکوردگیری شرکت کردم. آن روز رکورد 7 متر و 90 سانتیمتر را زدم و حضورم در تیم اعزامی به لندن قطعی شد. چطور می شود بدون چند هفته تمرین رکورد خودتان را نیز ارتقا بدهید؟ نمی دانم شاید انگیزه خاصی داشتم و می خواستم در مسابقات شرکت
دلایل جالب کالی برای نیامدن به استقلال !
مسابقات مانینگ کاپ بودیم. در آن شرایط سخت بود که به پیشنهاد شفر و حضور در ایران پاسخ مثبت بدهم و هم با اعضای تیم جامائیکا خداحافظی کنم. من شفر را دوست دارم، اما به او گفتم به جامائیکا علاقه مند هستم و به همین دلیل پیشنهاد او را برای حضور در استقلال را رد کردم. وی در مورد اینکه با نرفتن به ایران پول زیادی را از دست داده است، گفت: بحث مهمی نبود که پول زیادی از دست داده باشم، بلکه ترک تیم
از کارگری فورد تا مدیرعاملی مک لارن +عکس
تمایلی به این سمت نخواهید داشت. وقتی او از سمتش کناره گیری کرد، در این گفته تجدید نظری نکردید؟ من عاشق فورد هستم و اگر در مک لارن مشغول به کار نبودم، احتمالا فورد همچنان گزینه اصلی ام بود. در آن جا برای افراد فوق العاده ای کار کرده ام. هنوز هم با آلن مولالی (مدیرعامل اسبق فورد) در تماس هستم و او یکی از قهرمانان من است. اما من کار در مک لارن را بیش از هر شغل دیگری که داشته ام دوست دارم. نمی توانم فکر کنم هیچ کار دیگری را بیش از این دوست داشته باشم. اگر سهامداران مک لارن به من اجازه دهند، تا زمان بازنشستگی ام همین کار را ادامه خواهم داد. اخبار خودرو ...
نشست نماینده مردم دشتستان با شهردار و شورای اسلامی شهر کلمه
واقعیت گو در دشتستان داریم که اهل دادن وعده های پوپولیستی و انجام کارهای عوام فریبانه نیست. در ادامه نشست شواری اسلامی شهر کلمه اساسی ترین مشکلات این شهر را در حوزه آموزش و پرورش کمبود فضای آموزشی و امکانات آزمایشگاهی، حوزه بهداشت و درمان کمبود پزشک، امکانات پزشکی، آزمایشگاهی و دارویی، کمبود امکانات ورزشی و قابل استفاده نبود چمن ورزشگاه این شهر، نیاز به سالن اجتماعات برای شهر کلمه را
عبادی پور: همه باید از ایران بترسند
نمی شوی در هفته چهارم لیگ جهانی نمی توانی با تیم به آمریکا بروی؟ این دیگر تقصیر ما نیست. اصلاً امکان نبود به دبی بروم. اتفاقاً من با آقای خوش خبر صحبت کردم و گفت برای ویزا بیا دبی، من برنامه تیم را که دیدم، روزی که او گفته بود استراحتم بود و فردایش بازی داشتیم و هیچ جوره راه نداشت به دبی بروم. این هم شریط خاص است، دست کسی هم نیست و کسی هم مقصر نیست. شاید ناراحت شوم چراکه یکی از مهم ترین
چند خبر خوش از فرودگاه کرمان و بم
می خواندم و به هر طریقی که امکان دسترسی به اطلاعات داشتم، آنها را جمع می کردم. قبل از کنکور در آزمون ورودی نیروی هوایی قبول شدم. دوست داشتم خلبان هواپیمای جنگنده بشوم که اتفاقا برای این کار دعوتنامه هم برایم فرستادند. به تهران و ستاد نیروی هوایی رفتم ولی چون در بدنم ترکش دارم و دنده هایم شکسته است، در معاینات پزشکی رد شدم. حتی به خانه یکی از اقوام در تهران رفتم و جریان را برای او تعریف کردم که من
29 اختراع دارم که 7 اختراع به ثبت رسیده است/ اینجا فرصت آزمون و خطا نمی دهند/دوست دارم استعدادم را در ...
چند بار پیگیری کردم گفتند شامل بچه ها ی ما نمی شود که الان باید شهریه بدهم و در جای دیگر برای دانشگاه ها بورسیه در کشورهای دیگر دارم اما در کشور خودم دانشگاهمان حمایت نمی کند و در کشورهای دیگر دعوتنامه می فرستند با فرصت های بسیار خوب ازجمله ترکیه، آلمان و بقیه دانشگاه های دیگر هم میتوانم خودم درخواست بدهم من هنوز جواب به این دانشگاه ها ندادم و منتظرم سربازی ام را بروم و بعد از سربازی ادامه تحصیل
خاک کردن دست جمعی هموطنان در گور دسته جمعی+عکس
خانه بخوابم، قبول نکردم ،گفتم چیزی نمی شود، حدودا ساعت چهار که پیش لرزه شد از خواب بیدار شدم خواستم دوباره بخوابم از ترس خوابم نمی برد و بلند شدم رفتم در اتاق دیگری خوابیدم، چشمم تازه گرم شده بود که زلزله شد، همه هجوم آوردیم به طرف حیات، همه گیج و مبهوت مانده بودیم. اولین چیزی که به چشمم خورد یک قسمت از دیوار حیاط ریخته شده بود داخل خیابان، صدای ناله و کمک خواهی مردم می آمد و همه دنبال