سایر منابع:
سایر خبرها
ام اس؛ تکرار تکرارها در روزهای تکراری/ وجود 175 بیمار مبتلا به ام .اس در ایلام
انگار که می خواهد راه گریزی بیابد. چشمانش را جمع تر می کند و خواهرش را صدا زد و بعد از چندین ثانیه به کمک خواهرش بر روی ویلچر راهی اتاق می شود. از بیماری او تنها یک اسم را شنیده بودم و نمی دانستم مبتلایان به این بیماری چگونه و به چه دلایلی به این عارضه دچار می شود و البته تمام تعریف من از "ام اس" در فلج شدن و نقص در تحرک فردی خلاصه می شد تا اینکه این جسارت را در خود پیدا کردم تا با خواهر
از پسرها می پرسم می خواهند دختر شبیه کدام هنرپیشه باشد؟
ناخوشایندی که در سال های اخیر زیاد شده است، این است که پسرها وقتی خانه دختر می روند، کاملاً دست خالی می روند و این خیلی بد است؛ این گونه خانواده پسر احساس می کنند همه چیز برایشان مفت تمام می شود. در مورد پسرها مو داشتن و نداشتن و قد را چک می کنم وی افزود: من مقایسه ها را خودم انجام می دهم. در مورد دخترها تأکید دارم که حتماً چهره شان را برای خانواده پسر تشریح کنم. از دید خودم قیافه
تا وقتی قوی هستیم جای نگرانی نیست
را چالش گفتمانی دانست و تصریح کرد: یعنی وقتی توافق تمام شد دیگر هر طرف ، گفتمان خودش را دارد به عبارتی تعبیری که مقام معظم رهبری به کار بردند و فرمودند رجز خوانی عراقچی گفت: اینکه هر طرف شروع می کند به رجز خوانی و برجسته کردن گفتمان خودش و یا به عبارتی طرف ها سعی می کنند بگویند که دستاوردهای من اینها بوده است، مثلاً من بردم و یا چیز بیشتری در مذاکرات به دست آوردم ، من بودم که طرف مقابل را
حماسه های غواص 16 ساله از خطه شمال در اروند خروشان جنوب
همرزم دیگرش با دستان بسته در یک گور دسته جمعی پیدا شدند. دستان بسته او شاید مجروحیت و سپس اسارت او را قبل از شهادت نشان می دهد اما بیش از آن سفاک بودن دشمن بعثی را ثابت می کند که در مقابلش قد علم کرده بود. حسینعلی بالویی حالا بعد از 29 سال بازگشته است تا پیام روزهای جهاد و مبارزه خود را دوباره برای همه مرور کند. پدر و مادر او این بار پیر و خسته کنارش می نشینند و با زبان محلی به رسم بچه
شمه ای از کرامت سیدالکریم به مناسبت 15 شوال
) رسید و بر روی گنبد تابید، بعد از این ماجرا راننده حرکت کرد و من در حالی که بهت زده شده بودم، اصلاً متوجّه بعد مسافت نشدم، او مرا درب منزلمان در خیابان سیروس پیاده کرد، وقتی من به درون خانه رفتم، انگار از یک خواب برخاسته باشم، تازه متوجه عمق ماجرا شدم، همین طور در ذهنم سؤالات مختلف دور می زد، سؤال هایی که هنوز هم درباره آن فکر می کنم، اما یک نکته را نمی شود انکار کرد، صحنه ای که آن راننده به من نشان داد و تصرّفی که در روح من کرد، موجب شد که خط سیر زندگیم تغییر کند و از این بابت تا عمر دارم خود را مدیون حضرت می دانم. ...
صرف بیت المال در تحقق رویای صهیونیستی!
، بسیار پر غلط و مغشوش است. کار، حتی یک نمونه خوانی درست هم نشده است؛ و به قدری غلط مطبعه ای دارد که به جرات می توانم بگویم تا امروز، چه در میان کتاب های داستان تألیفی و چه ترجمه ای، با متنی دارای این همه غلط در حروف نگاری، روبه رو نشده بودم. و جای تعجب است که ناشر و مترجمی با آن همه سابقه کار، اجازه داده اند کتابی این چنین، به نام آنان منتشر شود! و از آن عجیب تر، بنیاد ادبیات داستانی وابسته به
دامن کشان رفتی ...
گفت نمی خواهم و هنگام خارج شدن از آشپزخانه، دو بار گفت خدا صبرت دهد. این بار حس کرده بودم که اگر مهدی برود، دیگر برنمی گردد و این آخرین دیدار است. از من رضایت خواست و گفت؛ من خودم این راه را انتخاب کرده ام و این دنیا با تمام زیبایی هایش روزی به پایان می رسد. از من خواست که با پدرش هم صحبت کنم. بار دیگر گفت؛ من اگر برنگردم چه کار می کنی که گفتم تو هر جا باشی، من افتخار می کنم. مهدی گفت
عزاداری پیامبر بر حمزه، پاسخی به ادعای واهی وهابیت است
نداشت درباره اسلام دچار فشارها، تحمل شکنجه ها، تحمل استهزاءها و... شد. ولی جناب حمزه در مقابل همه اینها ایستاد و برای دفاع از حق و حریم اسلام تمام این شکنجه ها را تحمل کرد. جناب حمزه سیدالشهدا، در ازدواج پیامبر اسلام که در سن 25 سالگی تصمیم گرفتند با جناب خدیجه(س) ازدواج کنند به همراه بردارشان ابوطالب نقش خواستگاری را به عهده می گیرند. و این شجره طیبه را به هم می رسانند. در
وقتی بچه های گردان تخریب در شب عملیات اعتصاب کردند
به صورت امانت به من می داد . یک بار کتاب "داستان راستان" نوشته شهید مطهری را به من داد تا آن را مطالعه کنم. وقتی کتاب را در خانه از کیفم بیرون آوردم، پدرم با تعجب پرسی:"این چه کتابی؟" گفتم: داستان راستان، نوشته آقای مطهری. پدرم نگاهی به کتاب و سپس به من کرد و گفت: "کتاب رو به کسی نشون نده. وقتی خوندی ، سریع پسش میدی . مگه نمی دونی که دیوار موش داره ، موشم گوش داره ". بار دیگر
من موراکامی هستم
متعدد زندگی من رخ داده است. شاید اکثر ژاپنی ها در این موقعیت کار درست را انجام می دهند و پول را به پلیس می سپرند. اما با موقعیت سختی که ما داشتیم، نمی توانستیم براساس چنین حسن رفتاری روزگار بگذرانیم. با همه این احوال خوش می گذشت. اصلا شکی در این نیست. جوان بودم و تازه نفس و می توانستم آقای قلمرو کوچک خودم باشم و تمام طول روز به موسیقی محبوبم گوش دهم. مجبور نبودم فواصل دور را در قطارهای
ماجرای شهادت خلبانی که می خواست جماران را بمباران کند/ قول مساعد به شمخانی برای تصرف قلاویزان عراق توسط ...
خود دفاع کند. او در ابتدا خودش را معرفی می کند و اعتراف می کند که به عنوان خلبان هواپیمای F5 ، تصمیم داشته تا جماران را که محل زندگی حضرت امام خمینی (ره) بوده است را بمباران کند. وی در ادامه می گوید که می دانم که من به کشورم و مردم و امام خیانت کرده ام و جزای من اعدام است لذا از شما درخواست دارم که حکم مرا صادر کنید. سپس یادآور می شود اکنون که جنگ آغازشده است اجازه بدهید که من در جبهه، در جلو سنگری
چوپانی که هزاران هوادار اینستاگرامی دارد+عکس
اشتباه گرفتید. من اصلا چوپانم این هم لباس چوپانیم. من این بنده خدایی را که می گویی اصلا نمی شناسم. همین تهران هم سوار تاکسی که شدم راننده مرا شناخت و گفتم اشتباه گرفته است. در مترو هم دیدم چندتا جوان مدام من را نشان همدیگر می دهند و صحبت می کنند که سریع گفتم بروم بیرون تا اتفاقی نیفتاده است. اصلا از شهرت خوشم نمی آید. اولین بار اسم محمد را شبکه های فارسی زبان خارجی در برنامه هایشان
بازیگری که شهادت در راه حرم را برگزید
می شد و زود برمی گشت. آن زمانی هم که به مرخصی می آمد تمام وقت خود را در پایگاه بسیج و مسجد محل می گذراند. بچه ها را با بسیج و جبهه آشنا می کرد و تمام تلاش خود را برای اینکه آنها را با انقلاب و دفاع مقدس آشنا کند انجام می داد. بی تاب یاران شهید شهید خیلی بی تاب دوستان و همرزمانش بود که به شهادت رسیده بودند. بعد از جنگ همه زندگی مان را وقف خانواده شهدا و جانبازان کرده بود
کارگران افغان، عامل بیکاری نیستند
مجله ایران فردا - رقیه رضایی: پشت در منتظر ایستاده ام تا لباس مناسب تن کنند و بتوانم وارد شوم. خانه ای نوساز در کوچه و پسکوچه های مولوی. طبقه پنجم خانه از همه واحدها بزرگتر است و سه نقاش ساختمانی در آن مشغول به کارند. دو نفر افغان و یکی ایرانی. صدای افغان ها از صدای کارگر ایرانی حاضر قابل تشخیص نیست. لهجه ها تقریبا یکسانند. صدای یکی از آن ها بلندتر است. می گوید: می خواستید افغانی نشوید ؛ گویی
فرار ژن ها از فرار مغزها خطرناک تر است!
/> - بیماری های ژنتیکی از پدر، مادر یا نسل قبلی به ارث می رسد. این نوع بیماری ها مربوط به نقص ژن، کروموزوم و یا میتوکندری (موروثی فقط از طریق مادر) می باشند. به هر حال بیماری های ژنتیکی از نسلی به نسل دیگر منتقل می شود. عوامل مختلفی در روند و توارث این بیماری ها تاثیر می گذارند که یکی از مهم ترین این عوامل ازدواج خویشاوندی است. در جمعیت هایی که بیماری های ژنتیکی وجود دارد، ازدواج خویشاوندی می تواند
از کمدی دلسرد شده ام
قشر است. این گونه آدم ها خیلی آشنا هستند و جاهایی که زندگی کردم خیلی دیدم از این قبیل آدم ها ولی من اصلا به آن بخش سینمایی اش فکر نکرده بودم و تمام تلاشم این بود که یک آدم راحت و قابل باور آن را بازی کنم و آن قسمت سینمایی اش را فکر کنم آقای موتمن خیلی خوب انجام دادند. به حدی قاب بندی ها دقیق و واضح است که حتی زمانی که من خودم دیدم، دیدم که از یک هزارم درصدی که من به آن فکر کردم حتی آن هم رعایت و
توهین خواننده های هالیوودی به یکدیگر
شروع اجرا گرم می کردند، پرتاب کرد. 5٫ کانیه وست و تیلور سوئیفت هیچ کس آن لحظه را از یاد نمی برد. هنگامی که تیلور سوئیفت در جشن موزیک اوارد روی سن در حال صحبت کردن بود که ناگهان کانیه وست آمد و میکروفون را از دست او گرفت و اعلام کرد که این جایزه حق تیلور نیست و باید به بیانسه داده شود. می توانید چهره بهت زده تیلور را در آن زمان تصور کنید؟ 6٫ التون جان و مدونا
الناز شاکردوست: فوبیای تکنولوژی دارم
مجله اینترنتی کمونه (Kamooneh.com) : الناز شاکردوست از معدود بازیگران سینمای ایران است که خطر می کند، از نقش ها دو دقیقه ای نمی ترسد، چهره زیبایش را در فیلم چراغ قرمز زشت می کند تا به تجربه جدیدی برسد. سکانس پایانی اتوبوس شب ؛ یک زن جوان پای اتوبوس منتظر است و از همه سراغ گمشده اش را می گیرد. کسی از همسر و گمشده او خبری ندارد؛ یعنی خبری هست اما نمی توانند خبر کشته شدن شوهرش
30 سال است هر ثانیه را به عشق آمدنش انتظار می کشم
آدرس این خانه را از مسئولان حوزه 320حضرت نرجس(س) گرفته بودیم و حالا که تا غروب آفتاب فاصله چندانی نداریم، دیدن نام و تصویر شهدا در ابتدای کوچه ها، نسیم خنک امنیت را برایمان به ارمغان می آورد. صدای اذان که پخش می شود، به مغاز سنگکی می رسیم که گویا پدر شهید جاویدالپیکر علیرضا آشوری 50 سال و تا زمان حیات در آن مشغول به کار بوده است. از میوه فروش همسایه آدرس منزل مادر شهید را می پرسیم و کمی بعد
حامد، عباس وار برای زینب(س) جنگید
به گزاترش دولت بهار به نقل از فارس از تبریز، شنیدم این روزها داعشیان قصد جسارت به بانوی کربلا را در مخیله خود می پرورانند و غربت زینب را به یاد می آورند؛ انگار می خواهند دوباره خیمه بانو را آتش زنند و خون به جگر اباعبدالله کنند، می خواهند داغ حسین را تازه کنند. انگار بار دیگر صدای هل من ناصر حسین از صحرای کربلا به گوش می رسد و باز سپاهیانی عظیم در مقابلش صف بسته اند و یارانی اندک و
دستور تخریب به احمدی نژادی ها ؟
خیابان بهار مشغول قدم زدن بودند. وقتی از آنها پرسیدم دانشگاه احمدی نژاد کجاست، چنان با تعجب گفتند نمی دانیم که انگار تابه حال نام احمدی نژاد را نشنیده اند؛ که البته همان دو نفر هم در صف نماز جماعت همایش حضور داشتند! ورود برای همه آزاد نبود، اما همه دوست داشتند که بدانند در دانشگاه بی تابلو چه می گذرد؛ هرچه می گذشت حرف از درس و مشق نبود و هرچه که بود، آغاز کارهای تشکیلاتی احمدی نژاد. انگار
الناز حبیبی و تجربه بازی در کنار حرفه ای ها
احتمالا خیلی از بازیگران آرزوی همکاری با او را دارند - و به قدری شوکه شدم که تلفن توی دستم خشک شد. فکر کردم چرا درست همین لحظه باید چنین پیشنهادی به من بشود؟! اما من به این مجموعه تعهد دارم و از یک چیز مطمئنم؛ آن هم اینکه اگر بهترین کار سینمایی هم به من پیشنهاد بشود و آقای مهام و نیک نژاد از من بخواهند سر دردسرهای عظیم حاضر شوم، باز هم با عشق قبول خواهم کرد. ترجیح می دهم سر کاری بروم که با دل و جان انجامش بدهم.
افزایش آمار اعتیاد بانوان گلستانی
مسئولیت زندگی و خرج خانواده سه نفره مان را بر دوش می کشید تا در سن یازده سالگی مرا شوهر داد و من در خانه همسر توسط او معتاد شدم. این را می گوید با نگاهی بغض آلود ادامه می دهد: بعد از گذشت یک سال و نیم از زندگی مشترک طلاق توافقی گرفتم. خانواده ام به شرط ترک اعتیاد مرا قبول می کردند ولی من نمی توانستم مواد را رها کنم. حاضر بودم به خانه برنگردم ولی در عوض آن را از دست ندهم. همین انتخاب
بازگشت باورنکردنی جوان یاسوجی از سرزمین ارواح +عکس
رساند. اتفاقات زمان مرگ را به خاطر داری؟ فقط یک رویای مبهم را به خاطر دارم. در فضایی مثل خلأ رها بودم و حرکات دست و پایم کند شده بود. یکی از عموهایم که فوت شده بود و یکی از برادرانم را دیدم ولی هرچه سعی می کردم به آنها برسم، از من دور می شدند. همه جا تاریک بود و غیر از آن دو نفر هیچ صحنه دیگری را ندیدم. شاید اگر با آنها می رفتم، هیچ وقت قلبم دوباره شروع به تپیدن نمی کرد. بعضی
خون بخشیدم جان گرفتم
لند اشتاینر مصادف است. این دانشمند و کاشف گروه های خونی سال 1900به دنیا آمد و طی سال ها زندگی علمی موفق شد با شناسایی گروه های خونی تحول عظیمی در علم پزشکی به وجود بیاورد. هر سال روز تولد این دانشمند بزرگ و پدر خون دنیا در همه پایگاه های خون در جهان جشن برپا می شود. وقتی برای نخستین بار با اهدای خون جان مادر و فرزندی را نجات دادم با خودم فکر کردم شاید مصادف شدن روز تولدم با سالروز پدر
ماجرای جوانترین خلبان ارتش ایران که به شیوه داعشی ها به شهادت رسید
شوهرخاله ام، که از امرای نیروی هوایی ارتش بود، فراهم شد. من در مجلس عروسی ایشان، سیدعلی را دیدم و با هم آشنا شدیم. آن زمان 16 سال داشتم و محصل بودم. یکی دوسالی طول کشید تا من درسم تمام شد و سپس در 14 آبان 1353 نامزد شدیم. سیدعلی در آن زمان در نیروی هوایی، با درجه سروانی خدمت می کرد. معلم خلبان بود و در آذرماه همان سال برای طی یک دوره شش ماهه عازم امریکا شد. ما در 14مرداد 1354 شب نیمه شعبان مراسم
سیدالشهدای اُحُد+ روضه حاج منصور
او و همسرش ام جمیل نازل فرمود. ابولهب در همسایگی رسول خدا صلی الله علیه و آله می زیست و پیوسته زباله ها و اشیای گندیده را کنار خانه پیامبر صلی الله علیه و آله می ریخت و بااین رفتار زشت، آن حضرت را می آزرد. روزی حمزه او را در آن حال دید. پس به طرفش رفت و زباله ها را از دستش گرفت و بر سر خود او ریخت و با این عمل، هم بستگی خویش را با رسول خدا صلی الله علیه و آله نشان داد. پی آمد اسلام
عناصر پشت پرده فتنه 88 هنوز مشغول فعالیت هستند
کرده است. در مقاطع مختلف در یوم الله 22 بهمن، روز قدس، 7 تیر و یا سالگرد ارتحال حضرت امام (ره) توفیق داشته ام که در این مسیر گام بردارم به طور مثال در گذشته بنده سخنران راهپیمایی 22 بهمن شیراز بودم که واقعاً جمعیت عظیمی به صحنه آمده بودند یا سال ماقبل به استان کرمانشاه رفتم و امسال نیز توفیق داشتم سخنران مراسم بزرگداشت یاد و خاطره حضرت امام(ره) در استان گیلان باشم که جمعیت خوبی در مصلای
برادرم آمد ولی پسر همسایه مان مفقود الاثر شد اما مادرش همچنان چشم انتظار
چرا غذا نمی خورید گفتیم سیریم . انگار مادرم متوجه رفتارغیر منتظره مان شده بود چند لحظه بعد کوبه در به صدا در آمد یکی از اقوام به منزلمان آمد و چند لحظه ای ازاین طرف و آنطرف صحبت کرد ولی دید مادرم اطلاعی ندارد چیزی نگفت و رفت در همین حال چند نفر دیگر از همسایه ها و اقوام به خانه آمدند و از هر دری صحبت کردند اما دیدند مادرم اطلاع ندارد تا اینکه برادر کوچکم حسن رضا وارد خانه شد و گفت مردم روستا می
جنگ فراگیر آب در کشور شروع خواهد شد/مردم در مسئله ایجاد بحران برای آب متهم نیستند
بحران آب اعلام کرد و افزود: در گذشته تصور می کردم که ممکن است روزی ایران درگیر جنگ با یک کشور خارجی شود و از آن ناحیه آسیب ببیند و بعدها گمان من بر این بود که احتمالا ما به سوی یک جنگ مذهبی می رویم اما امروز معتقدم اگر برای بحران آب تدبیر عاجلی اندیشیده نشود، جنگ آب به صورت خانه به خانه و منطقه به منطقه سراسر کشور را فرا خواهد گرفت. این استاد دانشگاه اصفهان گفت: مدت زیادی است تلاش می کنیم