سایر منابع:
سایر خبرها
هاشم: قلعه نویی می گفت از نکونام خط می گیری
مهار مسی برای خودم اسم و رسمی پیدا کنم و لژیونر شوم اما این قدر گفتند که مصدوم شدم و همه چیز برایم کابوس شد . * یعنی مهار مسی شدنی بود؟ نه مسی مهارکردنی نیست و دیدید که تنها یک لحظه او را رها کردیم و گل خوردیم. یک حرفی می زدند و به شوخی می گفتند هاشم، مسی را می گیرد و... اما واقعاً مأمور مهار این بازیکن هنوز خلق نشده و نخواهد شد. من هم فقط به این فکر می کردم که چون مسی چپ پاست
وقتی زمین زیر پایم لرزید
و کارتون وسایل رو برداشتم و ترالی احیا را بسمت در بردم، وقتی به محوطه رسیدم تعداد زیادی مصدوم در همه جای درمانگاه نشسته بودند، با خودم فکر کردم اگه اینها مصدومین خود ورزقان باشند، پس روستاها هنوز تو راه هستند. از عادتهایی که همیشه داشتم این بود که شارژ گوشیم همیشه پر باشه، حتی گوشی همراه مرحوم خواهرم هم که پیشم بود اونو هم با خودم داشتم، هر چقدر سعی کردم شماره 0411115 رو بگیرم، اما نگرفت
متن کامل کتاب زندگانی امام جعفر صادق (ع): سید جعفر شهیدی
مرقد ریخته بودند بردارد. ولی بعد از چند لحظه ناگهان فریادی زد که همه را به خود جلب کرد. زنبوری بزرگ همچنان دست وی را گزیده بود که جای گزیدگی همانند کوزه کوچکی باد کرده بود و این امر عجیب باعث حیرت همه حاضرین شد؛ زیرا در آن موقع از سال هیچ زنبوری از لانه خود خارج نمی شود. به علاوه در علم جانور شناسی گفته اند که در فصل سرد زمستان این گونه حیوانات طبیعتا قدرت گزیدن ندارند، و سم هایی که دارند بی اثر
فریدون عباسی: احمدی نژاد بجای انتخابات ریاست جمهوری NGO بزند و سفیر صلح باشد!
به گزارش دولت بهار ، باشگاه خبرنگاران با فریدون عباسی دوانی، رئیس سابق سازمان انرژی اتمی، حامی سعید جلیلی در انتخابات 92 و عضو جبهه یکتا گفتگویی انجام داده که حاصل این گفتگوی 2 ساعته را در ادامه می خوانید: * آقای عباسی به عنوان سوال اول، آیا جبهه یکتا همان پایداری دوم است؟ جبهه پایداری را خوب نمی شناسم، اما جبهه پایداری با مبانی فکری و فلسفی خاص ایجاد شده و بنده مطالعه ای در این زمینه نداشته ام، اما کسانی که به نام جبهه یکتا شروع به کار کرده اند، از مسئو
قلعه نویی می گفت از نکونام خط می گیری
خودم اسم و رسمی پیدا کنم و لژیونر شوم اما این قدر گفتند که مصدوم شدم و همه چیز برایم کابوس شد . * یعنی مهار مسی شدنی بود؟ نه مسی مهارکردنی نیست و دیدید که تنها یک لحظه او را رها کردیم و گل خوردیم. یک حرفی می زدند و به شوخی می گفتند هاشم، مسی را می گیرد و... اما واقعاً مأمور مهار این بازیکن هنوز خلق نشده و نخواهد شد. من هم فقط به این فکر می کردم که چون مسی چپ پاست باید جوری
باید قبول کنیم که می خواهیم فردو را به تعطیلی بکشانیم/ احمدی نژاد بهتر است در انتخابات ریاست جمهوری شرکت ...
دارد به گونه ای باید برخورد شود که این احساس پیش نیاید که موضوع سیاسی است. هر مسئولی ممکن است در دوره مسئولیتش به دلیل شرایط خاصی تخلفاتی داشته باشد که بعضی از آنها از غفلت و سهل انگاری نشأت گرفته و بعضی دیگر بدلیل سودجویی زیردستهایشان در زمانش شلوغی و امضا گرفتن از آنها موجب این مسئله شده است. نظارت ها باید به موقع باشد و نباید فرد از کار کنار گذاشته شود و بعد پرونده کاری وی مورد بررسی
چرا مذهب شیعه را مذهب جعفری نامیده اند؟
برای حکومت خود بداند و مبارزه با آن حضرت را در سر لوحه برنامه های خود قرار دهد. منصور، در طول مدّت دوازده سالی که در دوران خلافتش با امام صادق علیه السلام معاصر بود یک لحظه از اندیشه مبارزه با امام صادق علیه السلام غافل نبود و به شیوه های مختلف سعی در محدود کردن فعّالیت های آن حضرت و بیرون کردن وی از صحنه مبارزه با دستگاه خلافت و در نهایت شهادت او داشت(2). سرانجام، امام صادق
امام صادق(ع)چگونه زیست و شهید شد؟
/> عصر امام صادق ( ع ) یکی از طوفانی ترین ادوار تاریخ اسلام است که از یک سو اغتشاشها و انقلابهای پیاپی گروههای مختلف ، بویژه از طرف خونخواهان امام حسین ( ع ) رخ می داد ، که انقلاب "ابو سلمه " در کوفه و "ابو مسلم " در خراسان و ایران از مهمترین آنها بوده است . و همین انقلاب سرانجام حکومت شوم بنی امیه را برانداخت و مردم را از یوغ ستم و بیدادشان رها ساخت . لیکن سرانجام بنی عباس با تردستی و توطئه
قتل دختر به خاطر حرف مردم
، چشمش به کیسه های آشغال خورد و از من خواست آنها را در سطل زباله بیرون بگذارم. من هم آشغال ها را برداشتم و از خانه خارج شدم. به غیر از من، پسرخاله ام هم در خانه بود اما او هم برای خرید قرص مسکن، چند لحظه بعد خانه مان را ترک کرد. زمانی که برگشتم و داشتم وارد خانه می شدم، پدر خانمم را دیدم که هراسان از خانه خارج شد. هر چه به او گفتم چه شده، جوابی نداد. با عجله وارد خانه شدم و همین که به اتاق خواب رفتم
صحبت های بهره رهنما
انگاراینجاخانه اولم بوده ومن سال هاست بازیگر تئاتر بوده ام.عشق به تئاتربرای من طوری نمودپیدا کردکه سینماوتلویزیون تقریبارنگ باخت،دیگرنه منتظر اتفاقی هستم ونه منتظر پیشنهادی البته سعی کرده ام درانتخاب مسیر های کاری ام افراط و تفریط در پیش نگیرم. گاهی یکسری کارها پیش می آیدمانندطبقه هساث،کارکمال تبریزی که دوست داشتم کارکنم ونقش برایم بانمک بود،یاسریالی که بامنوچهرهادی کارکردم که خانه و
حرف آخر دختر شینا با همسرش
. گاهی از او دور می شدیم. گمش می کردیم. یادم نمی آید راننده چه کسی بود. گفتم: تو را به خدا تندتر بروید. بگذارید این دم آخر سیر ببینمش. راننده آمبولانس را گم کرد. لحظه آخر هم از هم دور بودیم. دلم تنگ بود. یک عالمه حرف نگفته داشتم. می خواستم بعد از نه سال، حرف های دلم را بزنم. می خواستم دلتنگی هایم را برایش بگویم. بگویم چه شب ها و روزها از دوری اش اشک ریختم. می خواستم بگویم آخرش بدجوری عاشقش
دیروزجبهه، امروز خیریه
ابوالفضل العباس(ع) برای یک لحظه میخکوبمان می کند. همه به آرامی و در دل نجوا می کنیم. السلام علیک یا ابوالفضل العباس(ع). باورمان نمی شود که روزی امروزمان تبرک پرچم بارگاه حضرت قمربنی هاشم آقا ابوالفضل(ع)باشد و دستها و بوسه هاست که بر این پرچم مقدس نثار می کنیم و حضرت حق را به سبب این روزی ارزنده شکرگزاریم. آقای گل محمدی درخصوص این موسسه خیریه و خدمات آن برایمان بفرمایند:
تلخ و شیرین زندگی یک زوج خبرنگار
کنیم و حاصلش هرچیزی باشد برای بچه هاست. عابدی هم وقتی به سختی کار می رسد آرام می گوید: من امسال وارد بیستمین سال کاری شدم. واقعا خسته شدم چون استرس و فشار کاری زیادی را تجربه کردم. حتی احساس می کنم دین خودم را ادا کرده ام و دلم می خواهد بازنشسته شوم که بروم پیش فرزندانم. بغضی که برکت داشت تپق زدن و گاف دادن جزء جدانشدنی برنامه های زنده است. وقتی از سوتی ها و تپق
الناز شاکردوست در یک نگاه
، با همه وجودم سختی کشیده ام و به علم خودم اضافه کردم تا موفق تر شوم. در اسب سفید پادشاه نقش دختری را داشتم که برای رسیدن به عشقش بسیار پافشاری می کند اما خود واقعی من به این شکل نیست. من احساس و منطق را در کنار هم انتخاب می کنم. یک ایرانی وطن پرست من عاشق بازیگری بودم و هستم. حتی اگر قرار باشد روزی کار نکنم باز عاشق این حرفه می مانم. آدم نمی تواند عشقش را رها کند. الان تصمیم دارم
سیل اشک اصفهانی ها مرهمی بر دل خشک زاینده رود
یادی از آن ها می کند. امروز چه روز خوبی بود. هیچ وقت یادم نمی رود آن پیرمردی که گونه های چروکیده خود را روی تابوت گذاشت و می گفت بابا تو کی میایی؟ بابا... . کمی آنطرفتر صدای گریه می آید؟! آن همه غم و سوختگی سینه برای چه بود؟ انگار هر کسی نجوایی در گوش تابوتی می خواند. بهتر که گوش می کنم... نه نه. این صدای آدم نیست. صدای اصطکاک قلم بر روی تابوت می آید. دارد روی آن چیزی می نویسد؛ شعر می
مانور فرهنگی بچه حزب اللهی ها در بالاشهر
بودجه بگیریم که قول پنج میلیون را به ما داده بود. صبح روزی که این قضیه کنسل شد من تا ظهر وقت داشتم که پنج میلیون جمع کنم و پول شالها را بپردازم. و کار امام حسینی شد و با تماس هایی که با بچه گرفتم و آنها به کسانی که می شناختند اطلاع دادند و به صورت شبکه ای تا ظهر این مبلغ جمع شد. یعنی برای همه برنامه ها بودجه مردمی بوده و بچه ها خودشان جمع میکردند. جنس کارمان کاملا مردمی است، برای همین
دل نوشته مدیران و نخبگان فرهنگی، ورزشی، هنری و ... اصفهانی برای شهدای غواص
آذربایجانی - عضو شورای شهر اصفهان: این بار قلم هم شرمسار است از گفتن... زل زده ام به آسمان، آسمانی که نظاره گر زمین سرد آن شب بود، زمین لال است و آسمان مبهوت... دل من هم گرفته است... چرا نمی بارد این آسمان، ببار... تا این همه اشک بغض نشود...هجوم اینهمه تصویر دردناک می کشد مرا... ای خاک امانت خود را اینگونه پس میدهی و رها می شوی از دردی که سالها در خود داشتی... مادر...حال بیا...انگار یوسفت آمده
بهترین انتخاب را کردیم
اسرا و امیرمهدی کودکان خانواده بزرگ سلطانی هستند که ماه رمضان امسال به دلیل مرگ مغزی، اعضای بدن شان را اهدا کردند و به 15نفر امکان زندگی کردن دادند. گفت وگوی ما با یکی از اعضای خانواده سلطانی صورت گرفت که در ادامه از نظرتان می گذرد. یک غم همه گیر ماه رمضان امسال برای خانواده سلطانی اتفاق بدی افتاد. معنای از دست دادن عزیزان اتفاقی بود که این خانواده در رمضان امسال به شکل کامل
سیره سردار شهید "علی اصغر انتظاری" در کلام همسر شهید
متوالی پیش ما بود و در تعاونی مسکن سپاه کار می کرد. در این مدت بیتشر با روحیاتش آشنا می شدم؛ نسبت به مال دنیا بی اعتنا بود، به گونه ای که گویی پول و خاک برایش یکسان بود. آن زمان حقوق ما خیلی کم بود و بیشتر صرف پرداخت قسط و قرض هایمان می شد. اگر مواظبت نمی کردم تمام حقوقش را صرف خرید لباس برای مهدیه می کرد. می گفت: دوست ندارم بچه ام احساس کمبود کند. خیلی دوست داشت به فقرا کمک کند. از کمیته
گفته ها و ناگفته های شنیدنی فیلم محمد(ص)-ناگفته های شنیدنی آهنگساز فیلم محمد(ص) و خبرهای مرتبط با فیلم ...
و عاشقانه، به شدت متأثر می شود و به مسلمانی خود از عمق جان افتخار می کند. حقیر به عنوان یک عضو کوچک جامعه فرهنگی به هنرمند گرانمایه آقای مجیدی به خاطر این مجاهده مخلصانه تبریک و دست مریزاد می گویم و از همه دوستداران و عشاق پیامبر رحمت(ص) دعوت می کنم هر زمان که فیلم به مرحله اکران عمومی رسید، حتی یک لحظه را هم در رفتن به سینما و دیدن این فیلم به یادماندنی از دست ندهند. حجت الاسلام رضا
زمان بهترین داور است
نوآوری های امروزی بخاطر فرار از یادگیری موسیقی کلاسیک ایران است چون جوان امروزی تحمل تلمذ ده- پانزده ساله ردیف را ندارد و بعد از چند سال نوازندگی میگوید من نو آوری کردم!!! * آیا می شود این گونه تعبیر کرد که موسیقی اصیل ایرانی برای اینکه حرف تازه ای داشته باشد ناگزیر به تغییر است و اینکه مخاطب آثار ایرانی دچار ریزش شده است؟ – در اینباره ابهامات زیادی وجود دارد اول از همه یادمان باشد
توافق بلندمدت و جامعه کوتاه مدت
از پدال احساس برداشته و بر عقل و خرد فشرد. تصاویر شادی پس از توافق نشان داد که هنوز از قید و بند یک جامعه هیجانی رها نگشته ایم. یک جامعه هیجانی کوتاه مدت و به زعم محمد علی کاتوزیان جامعه ای کلنگی که هر لحظه امکان فرسایش و تخریب آن وجود دارد، چنین جامعه ای از آسیب پذیر ترین جوامع است و در تیررس تمام آسیب های اجتماعی قرار دارد. جامعه ای که من و شما به عنوان شهروندانش برای توافقی که هنوز
تلخ و شیرینی های زندگی زوج خبرنگار + تصویر
کنم دین خودم را ادا کرده ام و دلم می خواهد بازنشسته شوم که بروم پیش فرزندانم. بغضی که برکت داشت تپق زدن و گاف دادن جزء جدانشدنی برنامه های زنده است. وقتی از سوتی ها و تپق هایشان در آنتن شبکه خبر می پرسیم عابدی خاطرات زیادی برای گفتن دارد: چندسال پیش که برای پوشش داربی به استادیوم آزادی رفته بودم می خواستند از استودیو به من ارتباط زنده بدهند. یکی از عوامل گفت که من کنار
ماجرای تشر آیت الله شب زنده داربه طلاب
/> اثر خوبی دارد عزیز دلم! حصن حصین است. در باب مراقبه خطورات ذهنی تان خیلی مراقبت می کند. انسانی که دائم، هر ساعت دارد اسم آقاجان را می آورد، معلوم است خودش را در حصن حصین قرار داده است. خیلی مؤثر است. این را ترویج کنید عزیزان، بیان کنید، همه جا بگوییم. یکی هم شب که می خواهی بخوابی، عرض کردم دیگر به تعبیر عامیانه مسواکت را هم زدی، می خواهی بخوابی، برق خاموش شد، دو سه دقیقه، نمی گویم زیاد
خاطره بازی با آدم هایی که عمری خاطره ساخته اند
توانستیم ماشین ها را پیدا کنیم و شرایط واقعا سختی بود... برف تا سقف ماشین ها را پوشانده بود و اگر همت مردم روستاهای آن اطراف نبود به راحتی 30 تا 40 نفر را در همان کولاک از دست می دادیم که نهایتا با همت اهالی روستا که فیلم و گزارش تمامی زحمات آنها را گرفتیم بیشتر سرنشینان خودروها نجات پیدا کردند و تنها سه نفر بر اثر سرما جان خودشان را از دست دادند. گزارش را که گرفتیم دوباره باید
لبخندی که در آتش نسوخت/ اسرا نیازمند یاری سبز هموطنان
دردهای اون رو تو کوچه پس کوچه های روستا آواز کرده بود و من رو به اونجا کشوند. دختری که با اینکه بیشتر از 15 سال سن نداشت اسیر غم بزرگی شده بود که فرصت شکفتن رو از لبخندش گرفت. کنار اسرا جا خوش می کنم با اینکه سکوت فرصت شک کردن به چشمای اون رو از من می گیره، کنارش احساس اینکه آدم دیگه ای شدم و انگار همه عمر می خواستم که اونجا باشم رو تجربه می کنم، درست کنار دخترکی که لبخندش در آتیشی که سرتاپاشو سوزوند
دوئل خونین مرد و سگ هایش با پلنگ گرسنه
شده و اکنون در بیمارستان است، در این باره گفت: نخستین ساعات بامداد روز چهارشنبه 14 مرداد ماه سال جاری بود که بعد از نماز متوجه سر و صدایی در محل نگهداری حیوانات شدم. احساس کردم حیوانات از چیزی ترسیده اند. هوا هنوز کاملاً روشن نشده بود. آرام به طرف محل نگهداری حیوانات رفتم هنوز چند قدمی با آنجا فاصله داشتم که ناگهان ضربه سنگینی به پشتم خورد. تعادلم به هم خورده و روی زمین افتادم. پیش از آنکه فرصت عکس
خاطرۀ تکان دهنده از یک شهید گمنام
نقطه هم دیدم مثل اینکه راننده پیاده شد، در را باز کرد و فقط توانست مرا بیرون بکشد. پرویز نجات پیدا می کند و به بیمارستان می رود. پرویز گفت: رضا! به ولای علی (ع)، به حسین بن علی(ع) قسم، لحظه هایی که در خودرو بودم، چهره تمام بچه هایی که شهید شده بودند و شهید خواهند شد را می دیدم. رضا باور کن، چهره خودم را هم دیدم. حرم آقا را هم دیدم. چون آرزوی همه ما این است که به کربلا برویم و حالا که
مصابحه با پزشکی که خبرنگار شد
گفتن آن نیستم اما هر موضوعی که در مورد بچه ها کار میکنم به خصوص معلولیت آنها برایم دوست داشتنی است، مثلا گزارشی در مورد کاشت حلزون شنوایی داشتم که خیلی بیشتر از بقیه دوستش دارم. پیش آمده برای سوژه های گزارش هایتان گریه هم کرده باشید؟ بله خیلی پیش آمده، همراه با مریض ها و مردم گریه کرده ام به خصوص در برنامه هایی که برای اهدای عضو رفتم. با توجه به اینکه از طرفی در حوزه