سایر خبرها
شب دائرة المعارف تشیع/ رونمایی از جلد پانزدهم و خاطره گویی اساتید
در مورد روند تدوین دایرة المعارف تشیّع آغاز کرد و گفت: بسیار خوشحالم که این مجموعه را با کوشش چند تن از دوستان صمیمی خود که زمانی از دانشجویانم بودند و بعدها استاد من شدند، تدوین کردیم. جناب آقای کامران فانی و جناب بهاءالدین خرمشاهی که پس از انقلاب زمانی که دانشگاه ها تعطیل شده بود، نزد من آمدند و گفتند: دانشگاه حتما جایی نیست که میز و نیمکت و تخته و گچ داشته باشد. هرجا معلم خوبی باشد و دانشجوی
سه گروه تاریخ ساز آخرالزمانی
امام مهدی هستند ... (7)، نتیجه این بینشِ عمیق، عشق، محبت و اطاعت از امام است؛ امام صادق (علیه السلام) در این باره فرمودند: ... آنان برای تبرک، بر زین اسب امام دست می کشند و در میان رزم، بر گِردش می چرخند و با جان خود، از او محافظت می کنند و اطاعت آنان از امام، از فرمان برداری کنیز در برابر مولایش بیشتر است... ایشان چون مشعل های فروزانند که دلهای استوارشان بسان قندیل های نور در سینه هایشان آویخته است
بنیاد در آینه مطبوعات
مقدس و تاریخ اسارت برای ما همیشه شیرین و غرورآفرین است، چرا که آزادگان در دوران سخت اسارت خود در سیاه چال های رژیم صدام با تمام وجود در کنار امام بزرگوار و رهبر معظم انقلاب اسلامی به عنوان یک سرباز مقاوم ایستادند و در دوران اسارت فقط یک دغدغه داشتند و آن هم پیروزی سپاه اسلام بود.وی با بیان این که آزادگان هنگام بازگشت به میهن اسلامی ایران یکی از زیباترین برگ های تاریخ دفاع مقدس را رقم زدند، افزود: ملت
خندوانه ای ها به احترام آزادگان ایستادند
لب های هیچ یک از مهمانان کنار نرفت و همه خاطرات سال های اسارت روایت شد شادی را به قلب مخاطبان هدیه کرد. در این قسمت یکی از بخش های کُمدین ِ برنامه هم به دو تن از آزادگان واگذار شد و آن ها از شیرین ترین خاطرات دوران اسارت حرف می زدند. یکی از آزادگان از خاطرات اردوگاه می گفت که به خاطر تسلط به تنها 17 کلمه عربی، نیروهای بعثی گمان می کردند او در این زبان حرفه ای است و به عنوان مترجم از او کمک می
یک ترانه سرا چقدر باید "کثافت کاری" کند تا ...؟!+تصاویر
مخاطبینش قرار نداشته باشد. گلرویی در مصاحبه ای با یک تلویزیون اینترنتی، با تحقیر وزارت ارشاد و ضوابط ممیزی نیز گفت: برای من مجاز شمرده شدن از سوی ارشاد مهم نیست؛ چون به کارهایی که در ده سال فعالیت مجازم نگاه می کنم می بینم خودم نبودم؛ من بعد چند سال مجاز بودن دیدم خودم را نمی شناسم آدمی که شورای شعر و ترانه در شعرهایش دست برده است نمی شناختم برای همین خواستم که دیگر آن آدم نباشم. او
عارف دردانه انقلاب مشروطه و گوهر بی همتای موسیقی و شعر انقلابی معاصر ایران
هنر اوست. عارف، دردانه انقلاب مشروطه و گوهر بی همتای موسیقی و شعر انقلابی معاصر ایران عارف، بی گمان دردانه انقلاب مشروطه و یگانه گوهر بی همتای موسیقی و شعر انقلابی معاصر ایران زمین است. شور و طغیان انقلابی او توأم با احساسات شخصی و نهانی اش ترکیبی خلق می کند بی همانند؛ در حقیقت و بی گمان واژه وطن نخستین بار بر زبان، کلام، قلم و صوت او جاری می شود چرا که تا پیش از آن تعابیری چون وطن
کرامات حضرت فاطمه معصومه سلام الله علیها از زبان خادمین حرم
بردن به دکتر مستقیماً به حرم مطهر حضرت معصومه (ع) آوردم و در بالای سر حضرت، روی زمین گذاشتم و خودم کنار بچه خوابیدم. به حضرت عرض کردم: دکتر اصلی خودت هستی. بچه مرا شفا بده! اگر شفا نمی دهی، تو را به پدرت موسی بن جعفر (ع) و به دل پر درد جواد الائمه (ع)، از خدا بخواه جنازه من و بچه ام را از این حرم بیرون ببرند. لحظه ای بعد دیدم بچه بلند شد و شروع به راه رفتن و من بدون اینکه در این باره به
سوالی که تا بحال پاسخ داده نشده است/ ماجرای خوابی که خیلی از اسراء دیده بودند/ پس از قبول قطعنامه، ...
نیروها بودیم؛ آماده، پر انگیزه، ورزیده و جان برکف که کافی بود به ما سلاح بدهند. اما اسرا بدون توجیح و اطلاعات کافی نمی توانستند کاری بکنند و باید کسی می بود که آنها را آماده می کرد. در میان نظامیان و ردیف فرماندهی سپاه دیکتاتوری چون صدام، ایران جاسوس هایی داشت؛ آنها به قدری زرنگ بودند که مدت ها درون ارتش صدام و جزء فرماندهان با درجه بالا بودند ولی هرگز لو نرفتند. برای همین در ایران صحنه
باید جوانی که در شرف دین گریزی است را جذب کنیم/ بختیار برای راه اندازی رادیو به من پیشنهاد داد/ زندگی در ...
نکردم؛ زمانی که انقلاب شد؛ پیش خود گفتم اگر مدیران جدید مرا بخواهند و قابل کار بدانند؛ خودشان دعوت به همکاری می کنند؛ قرار نبود که بهروز رضوی برود و خودش را معرفی کند؛ اما دریغ از کسی که به من بگوید تو با این کارایی چه جیره و مواجبی از ما می گیری؟ حالا آزار دهنده تر این است که برخی مردم فکر می کنند ما چه پول هایی که از رادیو در نیاورده ایم... پس آن ها به روی خود نیاوردند و شما هم
لاله صبوری
و اگه می شه تیم خبرنگارهایت رو در اختیار من قرار بده .. خب اون موقع دختر پسر های جوان زیادی با من همکاری می کردند .. و هر جا بنده می گفتم با جان و دل می رفتند . چون مطمئن بودند بنده بد اون ها رو نمی خواهم .. طفلک بچه ها برای هر چه پر بار شدن مراسم خیلی زحمت می کشیدند . و اون همه راه دور را از مجله سروش به فرهنگسرای خاوران ( محل برگزاری مراسم ) رو طی می کردند... جماعت انبوهی حضور یافته
کارنامه ننگین و سیاه دولت های آمریکا و انگلیس در ایران
در پایان برنامه ای که بر ضد مصدق پخش کرد بار دیگر همان شعر فردوسی را یاد کرد که در شب 25 شهریور 1320 آورده بود: چو فردا برآید بلند آفتاب/من و گرز و میدان و افراسیاب کارشکنی های بی بی سی در جریان انقلاب اسلامی در جریان انقلاب اسلامی ایران، بنگاه سخن پراکنی بی بی سی با زیرکی خاصی همواره درصدد تضعیف مبانی انقلاب بود. این شبکه با به راه انداختن جنگ روانی علیه نیروهای انقلابی سعی می کرد تا
سحر قریشی
جراحی متوسل شده است. پیش تر هم به این موضوع اشاره کردم که من هیچ جراحی روی صورتم انجام ندادم. تنها یک بار تزریق لب انجام دادم که خیلی زود هم از انجام این کار پشیمان شدم و ژل را از لبم خارج کردم. برای گواه این موضوع حتی عکس های مربوط به دوران کودکی ام را هم منتشر کردم اما خب، برخی ها همچنان اصرار دارندکه بگویند من عمل زیبایی انجام دادم. از این موضوع ناراحت نمی شوم اما دلم می گیرد
بهار است و هنگام گل چیدن من
اسلامی ایران به عنوان نویسنده برنامه های تلویزیونی آغاز کرد و به عضویت شورای شعر و سرود صدا و سیما درآمد که این عضویت تا ده سال ادامه داشت. او در دوران همکاری خود با شورای شعر و سرود صداوسیما توفیق سرودن چهل قطعه شعر با موضوع انقلاب و دفاع مقدس را پیدا کرد که همه این ها به صورت سرود اجرا شده اند. یکی از معروف ترین این سرود ها، سرود زیر است؛ به خون گر کشی خاک من دشمن من
موسیقی ایران برای آزادگان وطن چه خوانده است؟
با آیت الله خامنه ای ، رهبر معظم انقلاب از نخستین برنامه ها و اقدامات مشترک آزادگان ایرانی بود. آیت الله خامنه ای در دیدار با آزادگان گفت: ... یکی از چیزهایی که شما را، دل هایتان را زنده نگه می داشت، پر امید نگه می داشت، یاد آن چهره و روحیه پرصلابت امام عزیزمان بود. آن بزرگوار هم خیلی به یاد اسرا بودند. حال پدری را که فرزندانش به این شکل از او دور شده باشند، راحت می شود فهمید... مسأله اسارت
گفتگو با حبیب بدیری، خواننده گروه کلم در برنامه خندوانه (عکس)
داشت ولی این سطح که بعد از خندوانه با آن مواجه شدم، خیلی جامع و خیلی فراتر بود. اینکه در خیابان یک نفر دنبالت بدود و بیاید در مورد برنامه حرف بزند، بگوید خوب است یا بد است یا عالی است. من با شهرت آشنایی داشتم ولی نه اینکه یک نفر بگوید تو همان دو وو دو وو هستی؟ الان به دو وو دو وو معروف شدم و خیلی هم این را دوست ندارم. من اسمم حبیب بدیری است ولی در کل انرژی مردم در این مورد فوق العاده است.
ابعاد شکل گیری فتنه بزرگ و موج سوم براندازی
در جهت دوقطبی سازی جامعه و از بین بردن روح اتحاد و همدلی در جامعه پیش روی فتنه گران بوده و به آن دل بسته اند. از طرف دیگر خواسته شیطان بزرگ از اصرار بر ادامه مذاکرات نیز از یک سو ایجاد محیط متشنج و تفرقه گون در داخل ایران و از سوی دیگر همراه کردن افکار عمومی جهان علیه ایران است و قرار نیست در این مذاکرات آمریکایی ها امتیازی به ایران بدهند و هم چنان که در متن برجام مشاهده می شود انجام تعهدات شیطان
عقاب ها در بند نمی مانند
معاینه دندان ما را می کشید. روزهای گرم و کویری خرداد1360که درسلول انفرادی بودم بایکی از نگهبانان عراقی درگیر شدم. در یکی از روزها وقتی به دستشویی رفتم به علت کمبود آب و اینکه هر دو دستم از 4نقطه شکسته بود و یکی از دست هایم داخل گچ بود کمی دیرتر از معمول همه روزه از دستشویی خارج شدم. یکی از نگهبانان به نام احمد که 20سال سن داشت پشت میز بند نشسته بود وقتی مرا دید شروع به ناسزا گفتن کرد. من
اجل تاخیر بردار نیست
، از بی دست و پایی نتوانست بگریزد. چو آید ز پی، دشمن جان ستان ببندد اَجل پای اسب دَوان در آن دَم که دشمن پیاپی رسید کمان کیانی نشاید کشید شرح سعدی در این حکایت، تغییرناپذیر بودن زمان مرگ را هشدار می دهد، به گونه ای که هیچ کس نمی تواند از پنجه قدرتمند آن فرار کند. چون زمان اجل فرا رسد، حتی موجودی ضعیف و وسیله ای ساده نیز می تواند عامل از پای درآوردن انسان باشد. مصداق برجسته آن
سعادت مرگ از منظر یک شهید
را که چند برادر از دست داده اند و خود نیز آرزوی شهادت دارند. به مادر بگویید که تو هم چون مادران شهداء افتخار کن که هدیه ای ناقابل در راه خدا داده ای و در آخر از پدر و مادرم می خواهم که اگر ناراحتشان کرده ام و از من دلخور هستید مرا ببخشید و بدانید که بازگشت همه به سوی خدای بزرگ است (إنالله وإنا إلیه راجعون) و اگر لیاقت شهادت داشتم و شهید شدم خوش به سعادتم و وقتی مرا آوردند، در بهشت زهرا (س
گفت وگو با سیمین غانم/هیچ وقت افراطی نبودم
ساخته و اجرا شود. اگر قرار باشد چند مرد با من همخوانی کنند و صدای من میانشان گم شود که اصلا خواندن ندارد. در صحبت ها و توضیحتان درباره کار کودکان متوجه شدم خیلی جدی در زمینه شعر و ترانه فعالیت دارید. به نظرم بعد از انقلاب این مسئله بیشتر برای شما پررنگ شده... . بله، در این سال ها ترانه خیلی از کارهایم را خودم سرودم. در اصل یک بار ترانه ای سرودم که خیلی مورداستقبال قرار گرفت. شعرش عاشقانه و
دختری که می خواهد رئیس جمهور شود/ دخترک یک مکانیک: آهن جان! با دستای پدرم مدارا کن/ دل نوشته هایی که ...
/> میلانی با بیان اینکه ذکر الهی از جامعه ما رخت بسته است، ابراز کرد: در خانواده ای که ذکر الهی و دعا حاکم باشد قطعا نورانیت خواهد بود، اگر والدین در خانه زمانی را برای آموزش مفاهیم الهی به کودکان اختصاص دهند قطعا در آینده ثمرات بی نظیر آن را خواهند دید، یاد خدا دل ها را آرام و انسان را از گناه باز می دارد. کوچک ترهای بزرگتر از والدین/خودمانی حرف زدن با خدای خویش عالمی دارد کمال
کبوتر و آهو، آفت امروز شعر رضوی/ اشعار محلی در این بخش چه تأثیری داشته اند؟
امام صادق(ع) در بحارالانوار است که قبل از آنکه شعر بر زبان تو جاری شود، روح القدس، آن را بر قلب تو نازل می کند و وظیفه تو خواستن و وظیفه آن ها دادن است. میهمانی غزل در پایان مصاحبه، حجت الاسلام سیدی، ما را میهمان غزلی کرد که از آخرین سروده های او درباره امام رضا(ع) است: نشاید مهربان تر از تو در گفتار بنشیند طبیبی که خودش بر بسترت بیدار نشیند بنازم جای پایت
شعرجدیدصرافان برای حضرت معصومه(س)
برادران غیوری، خورشید هم ندیده ردایت رنج سفر برای تو آسان، شب از قبیله ی تو هراسان شد قبله ی دل تو خراسان، ای عطر دوست قبله نمایت! من تشنه ای رسیده به دریا، با آرزوی دیدن زهرا دربان! بگو ملیکه ی قم را: از راه آمده ست گدایت کنج ضریح سر بگذارد، بال و پری اگر چه ندارد دل را به دست تو بسپارد، تا پر دهی به سمت خدایت لبخندِ شهر تو نمکین است
از حس و حال زائران امام رضا(ع) برای سرودن شعر الهام می گیرم
سرودن آن را فراهم کرد؟ آخرین کار غزلی است با این مطلع : من جز شما گلایه به صحن کجا برم راز غریب را به کدام آشنا برم ای دل به گنبد و گلدسته ات مقیم دل را کجا گزارم و جان را کجا برم این غزل محصول تجربه سفر زیارتی من به مشهد مقدس بعد از یک دهه است. فکر می کنم این تجربه بعد از 10 سال، نشان از غربت و نیاز معنوی انسان به این مکان معنوی و انرژی نهفته در آن را به
الگوی رفتاری امام رضا (ع) با اقشار گوناگون مردم
(ره) به سندش از غفاری روایت کرده وی گوید : مردی از خاندان ابی رافع آزاد شده ی رسول خدا از من طلبی داشت و مرتبا از من مطالبه می کرد و مرا تحت فشار قرار داده بود، من که چنان دیدم روزی از روزهای ماه رمضان نماز صبح را در مسجد مدینه خواندم و به قصد زیارت حضرت رضا (علیه السلام) و استمداد از آن بزرگوار - که در عریض چند فرسخی مدینه سکونت داشت - بدان سو حرکت کردم و چون به نزدیک درِ خانه ی آن حضرت رسیدم او
آسیب مطالعات میان رشته ای قرآن کریم از رویکرد منفعلانه تا تطبیق های بی حاصل
گفته اند هاتف اصفهانی در شعر دل هر ذره که بشکافی آفتابیش در میان بینی به ذرات اشاره داشته است. در صورتی که زبان قرآن با زبان علم دو جهان مختلف است که این مطلب به هیچ وجه عیب نیست، بلکه اتفاقاً معجزه قرآن در زبان قرآن است. زبان دین به تعبیر فلاسفه زبان گشوده است. بر این اساس شما در محضر زبان قرآن تفسیر می شوید، نه اینکه تفسیر می کنید. در صورتی که زبان علم، زبان دقیق و به قول آقای آشوری زبان باز است
مردان قبیله غیرت
، از خود آزادمردی نشان دادند و سرانجام با موفقیت و سرافرازی به وطن بازگشتند.... شما در دوران اسارت، شرایط سختی را گذراندید، اما در عین حال با حفظ دین و اعتقادات و دلبستگی خود به اسلام، امام و انقلاب، موجب افتخار و آبرومندی ملت خود در برابردشمن شدید. فرزندان میهن به عشق دیدار پیر جماران، روزهای سخت هجران را به امید وصال سپری می کردند و هردم به این امید، روزها را لحظه شماری می کردند. آنان
آتشی که شفیعی کدکنی روشن کرد، هنوز زبانه می کشد
یاد دارم یکروز شعر را برداشتم و به خانه ی هدایت در اطراف دروازه دولت رفتم، در آن زمان او در بانک کار می کرد و ساعت 4 یا 4:30 دیگر خانه بود. به در خانه که رسیدم، دق الباب کردم، مصدر خانه آمد و گفت آقا صادق در اتاقشان هستند، از حاشیه ی باغچه گذشتم و از چند پله ی بالا رفتم، پشت در اتاق [ایستادم و] در زدم، صدای هدایت را شنیدم که گفت: به به خانلرخان، بفرمایید، از پشت رودری دیدمت، بیا تو. وارد شدم، روی
سید آزادگان، انسان آرمانیِ اسلامی – ایرانی
صاحب نیوز – مهران آدرویش/ مقدمه: می دونم که تو هم مثل من از این همه دنیای پر از دروغ و ریا و چاپلوسی خسته ای پس اگه نیاز به هوای پاک داری با من بیا تا کمی در مورد مردی حرف بزنیم که پاک بود و خدمتگزار، خالص بود و بی ریا، عالم بود و مجاهد، مرد خستگی ناپذیر. اینها رو من نمی گم، هم سلولی هاش می گن، شهید چمران، شهید اندرزگو، آقا و ... متن و عملکردش می گه. اسمش رو زیاد شنیدی اما شاید خیلی نشناسیش اگر
ساواک و فراموشی خاطره ها
/> بلافاصله پس از نماز، آنها پاهایم را به تختی بسته و مجدداً شروع به زدن کردند، اما این بار متفاوت از پیش. آنها گاهی دست از کتک می کشیدند و چند سوال می کردند و من بی ربط و پرت و پلا جواب می گفتم. آنها دوباره شروع می کردند به زدن و این روال برای ساعتی طول کشید. نامه ای در دست آنها بود که من برای سعید محمدی فاتح نوشته بودم. جلادان درصدد بودند تا اعتراف بگیرند که این نامه را من نوشته ام. هرچه مرا زدند، شکنجه