سایر منابع:
سایر خبرها
بولتن سینما ؛ ویژه نامه روزانه جشنواره فیلم فجر/3
تر سابقه همکاری با صنایی ها را نداشتم و برای همکاری در این فیلم مردد بودم، اما رفته رفته بسیار علاقه مند شدم چرا که مشورت ، بحث و گفت وگو برای موفقیت بیشتر فیلم در بین عوامل مختلف فیلم مشاهده می شد. در خلاصه داستان فیلم احتمال باران اسیدی آمده است: منوچهر 60 سال سن دارد ، او بازنشسته اداره دخانیات است ولی از سر بیکاری همچنان هر روز به اداره می رود ، مادرش تا زنده بود آرزو داشت ازدواجش
شعر خاطره انگیز صد دانه یاقوت تصویری شد
هدی حدادی ، نویسنده و تصویرگر کتاب کودک و نوجوان در گفت وگو با خبرنگار کتاب و ادبیات خبرگزاری فارس ، اظهار داشت: به تازگی تصویرگری مجموعه اشعار مصطفی رحماندوست شاعر، مترجم و نویسنده معروف کشورمان به اتمام رسیده است. وی با بیان اینکه این مجموعه شعر از انتشارات پیدایش به چاپ خواهد رسید، اضافه کرد: در مجموعه اشعار آقای رحماندوست شعر معروف این شاعر با عنوان صد دانه یاقوت منتشر می شود به
شاعران مهاجر افغانستان از جریان شعر انقلاب تاثیر پذیرفتند/ پیام انقلاب اسلامی محدود به ایران نیست
به گزارش خبرنگار کتاب و ادبیات خبرگزاری فارس ، محمدکاظم کاظمی شاعر اهل افغانستان که مدت هاست در ایران به سر می برد، نقش بسیار پررنگ و موثری در شعر معاصر فارسی و به خصوص جریان شعر انقلاب اسلامی داشته است. بسیاری از شاعران کشورمان از جوانان گرفته تا پیشکسوتان محمدکاظم کاظمی را دوست دارند، اشعارش را می ستایند و بر نقش پر رنگ او در تعالی جریان شعری معاصر صحه می گذارند و استقبال کم نظیری که
داود ناقور: دوستی من و شادمهر اصلا ربطی به زمان شهرت او ندارد
امضا کنم. من قراردادش را اصلاح کردم و او هم بدون اینکه بخواند امضا کرد. تهیه کننده هم که این باور متقابل و رفاقت را دید، بعد از چند جلسه بحث بی نتیجه ای که قبلا داشت، نقش دوست شادمهر را به من پیشنهاد داد. من هم که با توجه به شغل و شرایط آن زمان خودم تردید داشتم به دنبال علاقه ام رفتم. نه کسی را دنبال ما فرستاده بودند و نه ما بازیگر بودیم. همچنین آن زمان کسی در این ژانر اصلا مطرح نبود. فقط مسیر و
جشن فجر در میان حصارها
پخش اعلامیه و شعار دادن. سن و سالی نداشتم اما چون دوستانم انقلابی و از من چند سالی بزرگ تر بودند، از آنها الگو می گرفتم. خانواده ام مذهبی بودند و پدرم آشپز بود. وضع مالی مان معمولی بود و چون خانواده ام هم جهت انقلاب بودند، مرا به کارهای انقلابی تشویق می کردند. آن زمان با چند انقلابی دوست شده بودم و از آنها راه و روش ها را یاد می گرفتم. سن پایینی داشتم اما چون دلم با رژیم نبود، بدون هیچ ترس و وحشتی
بیگ بنگِ جهانِ داستانیِ بولانیو منتشر شد
ناتاشا ویمر، که محمد حیاتی ترجمه و نشر شورآفرین منتشر کرده است. آنت ورپ رمانی است کوتاه و قطعه قطعه، با نثری شاعرانه، که موضوعات متعددی مثل قتل، جنایت، شعر و عشق را در هم می آمیزد: قتلی در بیرون اردوگاه اتفاق افتاده، نگهبان شب که احتمالا راوی یا خود بولانیو است، مظنون به قتل است، و در گریز از فصلی به فصل دیگر، مدام خواننده را دنبالِ خود می کشاند و سپس بی سرانجام رهایش می کند. داستان
بیات: تسلط مزینانی بر زبان، رشک برانگیز است/ سلیمانی: حرمت زندگی در آه باشین اهمیت دارد
خیلی بالاست و باید اول انسان بود و بعد انقلابی. با نگاه خطی در کتاب مشکل دارم چون زندگی نمی تواند خطی باشد. دوست نداشتم کتاب از یک زمان روایت شود. نامنسجم نبودن طرح داستان را متوجه نمی شوم. چه کسی جز منطق داستان می تواند انسجام داستان را رقم بزند؟ در چارچوب این رمان این تفاوت های زمانی جواب داده است. مزینانی در پایان به شوخی و خنده از سلیمانی خواست که دیگر به او در داوری ها رای ندهد.
خاطرات زنان مبارز و انقلابی سیستان وبلوچستان ازبهمن57
زمستان بود امیدوار شدم که بهار نزدیک است "و ادامه داد: روز به روز فشار و خفقان وظلم و ستم های رژیم شاهنشاهی بیشتر می شد زمزمه ی انقلاب در بین مردم سیستان و بلوچستان به گوش می رسید من درآن زمان در دانشگاه تربیت معلم زاهدان درحال تحصیل بودم و وظیفه خودم می دانستم که مثل هر انسان با ایمان دیگری آرام ننشینم و اقداماتی برای سرنگونی این رژیم و آگاه کردن مردم با شخصیت وجودی امام خمینی(ره) انجام دهم. یکی
انفجار جمعیت در اکران عصر یخبندان در برج میلاد
مصطفی کیایی کارگردان فیلم عصر یخبندان گفت: ما عامدانه چند پایان متفاوت را برای این فیلم در نظر گرفتیم چرا که می خواستیم از این طریق به گره های قصه مان پاسخ دهیم. هرچند که در این اثر من قصد داشتم یک قصه تلخ را روایت کنم اما بارها و بارها صدای خنده تماشاگران در سالن پیچید که فکر می کنم این موضوع به خاطر حضور محسن کیایی است. تدوین این فیلم متکی به فیلمنامه بود و ما این ریتم را براساس قصه مان انتخاب کردیم.
روزبهانی: بی خیال پول قزاق ها شدم تا برای ایران افتخار بیاورم / دوست ندارم مثل تایسون شوم
مسابقات دعوت شدی چند بود؟ من رنک 5 بودم اما حالا در رتبه اول قرار دارم. تو در این دو، سه سال اخیر رشد فوق العاده ای کردی اما همچنان یک مدال معتبر در کارنامه ات کم است. مدالی که می تواند ورزش بوکس ما را کاملاً متحول کند. من این مدال را ندارم اما انشاءا... در المپیک این کار را می کنم اما قبول کنید که حتی اگر من این مدال را بگیرم در بوکس هیچ اتفاقی نمی افتد. من برای دل خودم و به
واکنش هنرمندان به شایعه خبر درگذشت شان !
قدر این نعمت را بدانید . او بار آخر اما از شنیدن این خبر درباره خودش گلایه مند شد و در واکنشی گفت: من شب در منزل در حال استراحت بودم و صبح روز بعد این خبر را شنیدم و متحیر ماندم. به من گفتند خبر درگذشت مرا منتشر کردند در حالی که من زنده هستم، درد و کسالت دارم اما هنوز نفس می کشم. روز گذشته به زور اهالی فامیل با وجود بیماری و دردی که دارم از خونه بیرون رفتم و به پلیس فتا شکایت کردم و
چهره ها در شبکه های اجتماعی
زمانی هم دوست دارد وقتی برف می بارد عکس های هنری و عاشقانه بیاندازد، هیچ کسی هم حق اعتراض ندارد! محمدرضا حیاتی عزیز، گوینده قدیمی اخبار صدا و سیما که می توان لقب بنجامین باتن تلویزیون را در رقابت با مجید قناد و عادل فردوسی پور، دو دستی به ایشان تقدیم کرد! خودم که سنی ندارم، پدربزرگ خدابیامرزم روایت می کرد (خدا رفتگان شما را هم بیامرزد) که پدر خدابیامرزش (ممنون، انشاالله در شادی ها و فلان
سقوط هواپیما و ...همگی به روح پاک این دختر ایرانی تعظیم میکنیم
رساند و فهمید خبر خوبی در راه نیست و بالاخره این جمله را شنید: متاسفم دخترتان مرگ مغزی شده است. محمد قاسمی هیچ وقت تصور نمی کرد دخترش در یک خودرو قربانی هواپیما شود. او فکر نمی کرد دخترش شاهد سقوط یک هواپیما باشد. مرد راننده که تصور می کرد هواپیما در حال سقوط در جاده است سعی در نجات جان مسافرانش داشت اما تصادف کرد و حدیثه 21ساله جانش را همزمان با 39سرنشین هواپیمای ایران 140 از دست داد.پدر حدیثه در
صریح و بی پرده با مسعود کیمیایی
از انقلاب سفر سنگ را می سازد و دو سه سال بعد از انقلاب خط قرمز را. این را قبلا هم گفته ام، دوست دارم یک بار دیگر بگویم: وقتی اعتراض را ساخت، جامعه یا مدنی بود یا زدنی. او همه اینها را به خروس بازی تشبیه کرد و ته حرفش این بود که مردم کار ندارند، گرسنه اند و شما سرگرم چه هستید. گاهی با خودم می گویم کاش اصلا از یک جایی به بعد نمی گذاشتند کیمیایی فیلم بسازد. شاید این باعث می شد او
شاعری که از امام(ره) صله گرفت+عکس
اینجاست . درحالی که من سال پنجاه و نه امام را یک بار از دور دیده بودم. ایشان گفتند فردا هفت صبح شما می توانید به جماران بروید. من در واقع تا صبح از شوق دیدن امام نخوابیدم. گویی می خواستم خودم خورشید را به طلوع نزدیک کنم . آقای توسلی یک دسته اسکناس دویست تومانی به من هدیه دادند. با اینکه در آن زمان این پول مبلغ کمی هم نبود؛ من گفتم امام اگر می خواهند به من هدیه بدهند من کادوی معنوی می خواهم و دوست دارم
ناگفته های دانشمند ایرانی از دوران حبس در آمریکا
بروم به من رسما اعلام کردند که من بازداشت هستم و این گفته باعث شد که اوضاع روحی من به هم بریزد و حال من بد شود. آنها می دانستند من چه شرایطی دارم و از ترس اینکه من سکته نکنم مرا به بیمارستان بردند. عطاردی اظهار داشت: دکترهای بیمارستان وقتی به شرایط و حال من رسیدگی کردند اجازه مرخص کردنم را ندادند. دو روز در بیمارستان بودم و در این مدت به من اجازه هیچ گونه تماسی داده نشد حتی اجازه ندادند
فیلمی که ایفای نقش در آن حال شمس لنگرودی را خوب کرد
بازی کردم که کارگردان آن کاظم فرهادی بود. من در سال های 50 تا 56 عضو کانون فیلمیران بودم و آن سال ها دوره بازیگری در کلاس های مصطفی اسکویی را گذراندم. در سال 6 قرار بود یک تئاتر کار کنم که انقلاب شد و من هم به دنبال شعر رفتم. البته مشغله من همیشه شعر بوده و در کنار آن به موسیقی هم علاقه داشتم. وی خاطرنشان کرد: چند سال پیش رسول یونان شاعر از من برای حضور در فیلم فلامینگوی شماره 13 حضور
چرا برخی از اسرای ایرانی به منافقین پیوستند؟/ ماجرای طراحی نقشه قتل ابریشمچی توسط اسرای اصفهان
/> حاج آقا ابوترابی چطور این حس انسان دوستی و احترامی که برای انسان ها قائل بود را به اسرا انتقال می داد؟ از آشناییم با حاج آقا ابوترابی یک سال و نیم می گذشت. اوایل در همان مواضع قبلی و دیدگاه های خودم بودم مثلا قبول کسانی که به مقدسات بی احترامی می کردند برایم سخت بود می خواستم مشکلم را به حاج آقا بگویم بلاخره رفتم پیش اقای ابوترابی گفتم از مدتی که شما آمدید می گویید که همه باهم دوست
به محتوای حکایت عاشقی اعتقاد جدی داشتم
. فیلم حکایت عاشقی را بسیار دوست دارم و برای ساخته شدنش بسیار تلاش کردم ؛ البته من تنها نبودم ،بیشترین زحمت برای ساخته شدن این فیلم علاوه بر حمایت های مسعود جعفری جوزانی به عنوان تهیه کننده به دلیل فشردگی و دشواری کار تولید ،بر دوش هادوی سرپرست تولید این فیلم بود. در واقع من بیشتر غر می زدم و فقط می خواستم. این خواستن با به مرحله اجرا رساندن خواسته ها خیلی متفاوت است و این مسوولیت بر عهده آقای هادوی
بازگشت اعتدال به جشنواره
. مرگ ماهی کارگردان: روح الله حجازی بازیگران: طناز طباطبایی، مهناز افشار، پانته آبهرام، علی مصفا، ریما رامین فر و نیکی کریمی حرف های کارگردان: در ادامه فیلم های قبلی ام دوست داشتم، تجربه دیگری هم داشته باشم و در این فیلم نسبت به کارهای قبلی حوزه اختیاراتم به دلیل اینکه نویسنده و تهیه کننده هم بودم بیشتر بود. تلاش کردم در مرگ ماهی با این گروه طرح دیگری دراندازم و خیلی
عاشقانه های یک خلبان با همسرش+تصویر
(سرلشگر خلبان شهید علیرضا یاسینی ) امروز و فرداست که پروانه خانم و بچه ها را بیاورد شیراز دیشب یک سر رفتم آن جا . علیرضا برای ماموریت رفته بود همدان از آنجا تلفن زد من تازه از ماموریت برگشته بودم می خواستم برای خودم چای بریزم که گفتند تلفن . علی گفت : مهرزاد مریضه پروانه دست تنهاست . قول گرفت که سر بزنم گفت : نری خونه مثل نعش بیفتی بعد بگی یادم رفت و از خستگی خوابم رفت ، می دانی این زن و شوهر چه
حالم با رضا کریمی خوب است/ آقای کمال تبریزی، من با مهربانی و آموزه های شما بزرگ شدم
...> پردیس احمدیه، دیگر بازیگر فیلم گفت: من فیلمنامه را نخواندم چون آقای کریمی اینطور می خواست که من خودم در موقعیت قرار بگیرم. این نقش متفاوت و از من دور بود و من خیلی آن را دوست داشتم. مجد طراح صحنه و لباس گفت: من از آقای کریمی تشکر می کنم که در این کار دست من را برای فعالیت باز گذاشت. جودی، تدوین گر بیان کرد: فیلمنامه را که خواندم، با قصه ی ساده ای طرف بودم ولی برای من که تدوین گر هستم، قصه ی ساده ی بدون موسیقی کار سختی است که امیدوارم به نتیجه رسیده باشد. گفتنی است؛ در این نشست مطبوعاتی کمال تبریزی حضور داشت. انتهای پیام/ ...
با رضا کریمی حالم خوب است
بعد تصمیم گرفتم که خودم را رها کنم و اجازه بدهم تا متن آنطور که باید، شکل بگیرد. در تیتراژ فیلم هم به برداشت از قصه داش آکل اشاره کردم. پیام دهکردی(بازیگر) با اشاره به اینکه تجربیاتش در سینما را مدیون کمال تبریزی است؛ گفت: در این فیلم احساس کردم که با رضا کریمی حالم خوب است. رضا کریمی ساده و بی ریاست. او همان چیزی که می گوید است و من دوستش دارم. تنها دلیل حضورم در این فیلم رضا کریمی
شاعری که بازیگر شد / شمس لنگرودی: آمدنم اتفاقی نبود
سال پیش فعالیت خود را در خلوت (شعر و ادب) آغاز کرده گفت: پس از این سالها بسیار خسته شدم و با احتیاط به عرصه سینما آمدم تا وارد فضای دیگری شوم . وی خاطرنشان کرد: فضای سینما با خلوتی که سالها در آن بودم بسیار متفاوت است و بازی در فیلم احتمال باران اسیدی بار خستگی را از دوشم برداشت. وی با بیان این که بازی در این فیلم فرصت خوبی برای او بود تصریح کرد: آمده ام تا حضورم در عرصه سینما تداوم
فرصت برای مردن زیاد است/ فیلمی شبیه شازده کوچولو
: همواره فیلمسازان از فیلم ها و کارگردان های دیگر تاثیر می گیرند، فیلم های زیادی بودند که در من تاثیر داشتند و من هیچ وقت نتوانستم به این سئوال که کدام کارگردان را از همه بیشتر دوست دارم، پاسخ بدهم. برخی در تلاشند حتی بین آثار من و آثار ویم وندرس و سهراب شهید ثالث ارتباط پیدا کنند اما من معتقدم این فیلم منحصر به کاراکتر خودش است گرچه هنر سلیقه ای است و هر کس برداشت متفاوت خودش خواهد داشت.
شمس لنگرودی: با احتیاط به سینما آمدم
/> شمس لنگرودی گفت: دوست دارم حالا که زنده ایم زندگی کنیم به همین دلیل تلاش کردم از فرصت و فضای جدیدی که سینما برایم فراهم کرد، استفاده کنم. او با اشاره به حضورش در عرصه بازیگری در دهه 50 متذکر شد: آمدنم به بازیگری ناگهانی نبود چرا که 22 سالگی در یک فیلم کوتاه بازی کرده بودم و دهه 50 نیز در کلاس های بازیگری اسکویی ها شرکت داشتم اما بعد از انقلاب به دنبال شعر رفتم و همیشه مشغله اصلی ام شعر
احتمال باران اسیدی نفس سینما را تازه کرد/ موسیقی احتمال باران اسیدی دور دنیا را در چهار ماه طی کرد
های خودم شد همیشه دوست داشتم باری را از دوش افراد بردارم و آنها را خوشحال کنم امروز که استقبال خوب مخاطبان را از فیلم می بینم خوشحال می شوم. این شاعر در پایان خاطر نشان کرد: من به سینما آمده ام تا در آن ماندگار شوم و از این به بعد دوست دارم همچون موفقیت در عرصه ادبیات در سینما نیز حرفهایی برای گفتن داشته باشم. محمد رضا جهان پناه فیلمبردار این پروژه گفت: برای من فیلم احتمال
انهدام منابع سنتی آب و پیامدهای ناشی از آن
ادبیات شفاهی می رسد. چند ضرب المثل چند ترانه عاشقانه و یا بچگانه و چند لالایی و قصه ای از مادربزرگ و…و بعدها با پیدایش نمونه ها و سرمشق های تازه ای از ایرانیان و خارجیان، دامنه کار از این دو موضوع کمی فراتر رفت و برخی آداب پر سر و صدا و در دسترس همچون مراسم عقد و عروسی که خوشبختانه هم خرافه دارد و هم توصیفات شب زفاف نیز به آن افزوده شد. در نهایت با چند مطلب جسته و گریخته دیگر، چند بازی محلی و مراسم
آوار ناامیدی و مرگ بر سر داستان ها
شانس زیادی هم برای زنده ماندن نداشته است به راحتی درباره مرگ خودش حرف زده و حتی درباره ی آن شوخی کرده و گفته است: بیمارستانی که در آن بستری بودم، تمایلی به بستری کردن من نداشت، چون می دانست که در چه وضعیت بدی قرار دارم و دلش نمی خواست که ژوزه ساراماگو در بیمارستان آن ها بمیرد. در آمریکای شمالی هم دست کم امروزه مرگ موضوع مهمی برای نویسندگان است. فیلیپ راث غول ادبی آمریکایی تقریبا در همه
داستان هدیه کردن دو نعلبکی به رهبر انقلاب
، اعلام می کند که بعد از این، نوبت به چند شاعر از جمله علاء می رسد. اما این ترتیب، با تذکر حجت الاسلام رشاد به هم می ریزد و اول علی داوودی شعرش را می خواند و بعد، میکروفون می رود در میان بانوان شاعر. داوودی که شعرش را می خواند، رهبری می گویند که الفاظ زیبایی داشت و ادامه می دهند: شعر شما از آن کارهایی است که باید یک بار دیگر خوانده شود. از شاعر دوازدهم که پونه نکویی، شاعر جوان گیلانی باشد