سایر منابع:
سایر خبرها
خاطرات بسیار خواندنی از دختر امام
بردم؛ لذا اولین خاطره ای که از دوران بچگی یادم می آید این است که شب ها دور کرسی می نشستیم و بسیاری از اوقات من شام خوردم را هم همان جا و همراه امام می خوردم. * برنامه ثابت امام برای بازی با کودکان - بیش از آنکه تصور کنید حضرت امام اهل محبت بودند. بچه بودم و یک روز در حیاط نشسته بودیم، به من گفتند: اگر توانستی این مداد را با دست راستت به دیوار بزنی، من به تو جایزه می دهم. من
روایتی دهشتناک از قلب دارالخلافه داعش
اعتماد کرد؟ ممکن بود جعلی باشد. در نهایت بعد از ساعت ها گفت وگو به او اعتماد کردم. با خودم فکر کردم چرا آنها باید چندین ماه را صرف مذاکره با من کنند آن هم فقط برای این که مرا بگیرند و سرم را ببرند. اصلا منطقی نبود. نهایتا قبول کردم. تودنهوفر پیشتر درخصوص عقایدش با آنها صحبت کرده بود. آنها می دانستند که او قبلا با اسد دیدار کرده و نگاهش درباره داعش نگاه مثبتی نیست. حتی یک بار زمانی که به
از خاطرات مبارزات علیه رژیم شاه تا دیدار آخر از زبان مادر
دنبالش رفتم تا اینکه پس از آنکه عازم شدند به خانه برگشتم. پس از بازگشت به خانه شب در خواب دیدم که قربانعلی به دیدارم آمده همه جا چراغانی بود گفتم چطوری آمدی گفت فقط آمدم تو را ببینم و بروم. من صبح که بیدار شدم به پدرش خوابم را نگفتم اما در دلم گفتم که حتما قربانعلی شهید می شود. خاطرات از زمان مبارزات علیه رژیم شاه و اوایل انقلاب پدر شهید در ادامه خاطراتی از زمان
جزییات تازه از جلسه افشاگری احمدی نژاد
که قضیه براندازی است، گفتم نگران نباشید، من خودم به عرصه می آیم و انتخابات را برنده می شویم. اژه ای گفت شما نمی توانید، اینها همه جا را گرفته اند و میدان دست آنهاست. من گفتم من در متن مردم هستم و می دانم چه می شود. بنده به ایشان عرض کردم که من انتحاری به خط می زنم، هوز فرصت داریم و مناظره ها نیز باقی مانده است که در مناظره ها کار را تمام می کنم. اژه ای گفت تند نروید، گفتم کمی تند می رویم و رفتم
"برای پشیمانی دیر شده" / پسر جوان: عاشق دختر خاله ام بودم ولی با دختران شیشه ای رابطه داشتم
بود. او در تمام این سال ها خودش کار می کرد و مخارج زندگی را تامین می نمود. وقتی بچه بودم از پدرم متنفر بودم. همیشه دلم می خواست زودتر بزرگر شوم تا بتوانم مادرم را از این شرایط نجات دهم. راستش را بخواهید مادرم به پشت گرمی من از پدرم جدا شد. وقتی آنها از یکدیگر جدا شدند فکر می کردم دیگر همه چیز تمام شده و حالا من باید بتوانم مادرم را به آرامش برسانم. مادرم سخت کار می کرد و فقط از من می
از فمنیسیم در ایران تا خودسانسوری و وضعیت فیلم های توقیفی / درگفت و گو با علیرضا رئیسیان بررسی شد
بروید؟ پیش از آنکه ریحانه را بسازم، فیلمنامه گزارش یک قتل را برای آقای محمدعلی نجفی نوشته بودم. در زمان ریحانه خودم متوجه اشکالات داستان پردازی و فیلمنامه شدم و بعد از آن دیگر هیچ فیلمنامه ای را به صورت مستقل ننوشتم. نوشتن فیلمنامه بخشی بود که می دانستم گرفتاری دارم و نمی توانم به تنهایی آن را حل کنم. بنابراین سفر را براساس فیلمنامه کاملی از آقای کیارستمی ساختم. طرح ایستگاه متروک متعلق به
لزوم انقلاب فرهنگی در حوزه سینما / جشنواره امسال تیر خلاص بود
دارد مبنی بر حمله به شعائر اسلامی و موضوعات جزیی فقهی( مثل ازدواج موقت و شهادت دو زن به جای یک مرد در دادگاه و اعطای حضانت به پدر و ...که همواره مورد نقد ناآگاهان بوده است) دلم نمی خواهد باور کنم .امیدوار هم هستم که دیدن بقیه فیلمها این اعتقاد را رد کند.اما اگر یک درصد این امکان واقعیت داشته باشد آن وقت است که به حال کل این سینما باید فکری جدی و اساسی کرد نه برای خوشحالی و بدحالی اش.
این سریال از 90 هم جذاب تر است!
اینطوری یک مقدار تنوع هم درکار ایجاد می شود و فضای آن زنانه تر می شود. به هر حال در بخش های دیگر قصهص، همه آقا هستند. نمی خواستیم مثل سه پنج دو فضای کار مردانه باشد. آنجا بخشی از مخاطبان خانم را از دست داده بودیم و این تجربه خوبی نبود. برای اینکه برای جذب مخاطبان خانم بیاییم زنان را در جایی که امکان حضورشان به لحاظ منطقی وجود ندارد وارد کنیم، چندان هم کار را جذاب نمی کند. همین الان روناک
مهتاب کرامتی: از تکرار بیزارم
، می تواند در انتخاب تاثیر بگذارد. برای ایفای نقش چه چیزی بیشترین اهمیت را برای شما دارد؟ - در ابتدا دید و نگاه کارگردان برای من اهمیت دارد. من اصولا بازیگری هستم که به کارگردانم اقتدا می کنم. برایم خیلی مهم است که کارگردان اشراف کاملی روی نقش و فیلمنامه داشته باشد و بتوانم خودم را به طور کامل به دست او بسپارم. اعتقاد دارم این کارگردان است که قبل از شروع، نقش را بهتر از من می
از گوشه و کنار زندگی و کودکی دکتر علی شریعتی
خارق العاده، بی نظمی و بی قیدی در همه چیز، نداشتن مشق و خط و کتاب و قلم و بی اعتنایی به درس و کلاس و معلم و عشق به خواندن و کتاب و صحافی و چیدن آنها و ... . پدرم اغلب جوش می زد که این چه جور بچه ایست. این همه معلمانت گله می کنند، پیشم شکایت می کنند، آخر تو که شب و روز کتاب می خوانی، کتاب هایی که حتی درست نمی فهمی، یک ساعت هم کتاب خودت را بخوان.این بچه چقدر دله است در مطالعه و چقدر خسیس در درس
حمله شدید و دوباره قلعه نویی به برنامه 90
می توانست پاسخگو باشد و واقعا چی می شد... نمی دانم چرا آقای عسگری فیلم بازی را نمی بیند و درباره حقی که از ما ضایع شده صحبت نمی کند. ما از طریق باشگاه نامه زده ایم و رسما اعتراض کرده ایم. * لیگ شروع شد و شما روی داوری ها اعتراض دارید... - فدراسیون و سازمان لیگ روی دو بحث باید در نیم فصل دوم دقت بیشتری داشته باشند. من سه ماه پیش راجع به دوپینگ عبدالزهرا گفته بودم اما کسی گوش
انفجار جمعیت در اکران عصر یخبندان در برج میلاد
را دوست داشتید و توانستید با کاراکترهای آن ارتباط برقرار کنید در عصر یخبندان همانطور که شاهد بودید ایفاگر نقش یک زن معتاد بودم اما می توانم خیال تان را راحت کنم که الان پاک پاک هستم. بازی من و سحر دولتشاهی در این فیلم بسیار سخت بود چون باید نقش فرد معتادی را ایفا می کردیم و حواسمان به راکورد بود تا سکانس به سکانس میزان اعتیاد و عوارض آن روی ما بیشتر شود. جا دارد در اینجا از گریم خوب سودابه خسروی
مشکلات تهیه کنندگی موسیقی در ایران
. تمام بچه ها موقعیت خودشان را می دانند. مثلا خواننده ای که تازه آلبومش بیرون آمده بازار کشش بیشتری به او دارد و یک زمان هم خواننده ای هست که از زمان بیرون آمدن آلبومش خیلی گذشته باشد و بازار کشش کمتری به او داشته باشد. همه این ها مقطعی هستند و در نهایت یک تعادلی بین آنها در زمان های مختلف برقرار می شود. ما در موسیقی موج سینوسی داریم و معمولا این حرف ها پیش نمی آید. من هم به عنوان تهیه کننده تمام
سرگذشت یک زندگی شور انگیز
بیدار شدن ما هم تحت کنترل است. تو هم تحت تعقیب هستی چون هنوز شک دارند می خواهند ببینند ارتباطی بین من و تو نیست. همیشه منتظر من باش از هر طریق که صلاح می توانم با تو تماس می گیرم. استاد نجار هم تحت نظر است بنابراین من ناچارم از راههای تازه و ناشناخته با تو ارتباط برقرار می کنم دیگر نمی توانیم یک جا ثابت بمانیم برای همین خودم را به کتابخانه رساندم تا به بهانه تعویض کتاب نامه را از طریق خانم صابونچی به
بولتن سینما ؛ ویژه نامه روزانه جشنواره فیلم فجر/3
همه غم ها و شادی ها و بغض ها و گریه هایشان به تصویر کشیده است. به بهانه نمایش این فیلم در بخش مسابقه فیلم های مستند جشنواره فیلم فجر گفتگویی با این کارگردان درباره تجربه ساخت این اثر مستند، چگونگی ارتباط برقرار کردن و صمیمی شدن با سوژه های فیلم، روایتی که کارگردان قصد داشته از زندگی سه زن در مقاطع سنی مختلف به تصویر بکشد و ... انجام دادیم. در این گفتگو می خوانید:
تأثیرگذاری رمان محمد (ص) در همبستگی میان ادیان / کتاب دیگر رادیو ندارد / روایت انقلابیون سارتر در چرخ ...
باشد چندین سال پیش مجری خدابیامرزی در یک برنامه تلویزیونی مرتباً به شرکت کنندگان تذکر می داد که : هر چه که تو فیلم است بگویید این ممکن است به صورت یک شوخی درآمده باشد اما حرفی محکم پشت آن است. اینکه آیا خبر واقعی بود یا نه باید بگویم هرچه هست همان است که در داستان است آن خبر یک صفحه از داستان است که چون شماره فصل نخورده می توان آن را به یک بخش فراداستانی تعبیر کرد. واقعی است چون برگی از داستان است
داود ناقور: دوستی من و شادمهر اصلا ربطی به زمان شهرت او ندارد
شغل اولم که فوق لیسانس حسابداری و مدیر و مشاور مالی است، پیشنهاد اجرای یک پروژه مالی بزرگ در ایتالیا را دریافت کردم و پذیرفتم و در میلان (برشا) ماندگار شدم. هر چند آلبوم ها و فیلم منافع مالی خوبی برای من ایجاد کردند اما به عنوان یک منبع اقتصادی دائمی روی حسابداری متمرکز بودم. البته در آن زمان به کنسرت ها هم مثل امروز مجوز نمی دادند و شرایط برای تغییر مطلوب، مهیا نبود. حضور در آن کشور فرصت
اسرار زندگی خصوصی موسولینی +عکس
که موسولینی تمام این دورویی ها در مسیحیت را از بین خواهد برد. اما زمانی که موسولینی به جهان بدبین تر شد، میزان نژادپرستی اش هم زیاد شد. موسولینی در پاییز 1938 گفت؛ همه آنها را از بین خواهم برد. تاکنون با آنها به خوبی برخورد کرده ام، ولی همه آنها را می کشم، تک تک آنها را. یک قتل عام، مثل قتل عام ترک ها . دو روز بعد از این سخنان، موسولینی گفت، مثل زندانی کردن 70 هزار عرب، من می توانم پنجاه هزار
گفتگو با کتایون ریاحی و پسرش:خدا را شاکرم که پسر این مادر هستم
ترکیب دو واژه فر به معنی شکوه و زند به معنی زندگی است و فرزند یعنی شکوه زندگی. پوریا شکوه زندگی من است. با این آرزو که همه فرزندان، شکوه زندگی پدران و مادران شان باشند و در پناه خدای بزرگ. پوریا تو درباره این رابطه چه نظری داری؟ مادر و فرزندی است دیگر و فقط خدا را شاکرم که پسر این مادر هستم. بازوی ناشنوایان خیریه شما به طور تخصصی برای ناشنوایان فعالیت می کند چرا
بیات: تسلط مزینانی بر زبان، رشک برانگیز است/ سلیمانی: حرمت زندگی در آه باشین اهمیت دارد
تاریخ و تحولات اجتماعی به ما شناسانده می شود و این چیز کمی نیست. انسان های داستانی طی هفت نسل معرفی شده اند. وی موضع گیری های جانبدارانه، کم دیده نشدن گروه وارث انقلاب اسلامی در آه با شین و شتابزدگی پایانی داستان را از ضعف های آن عنوان کرد و گفت: همه اینها را شاید بتوان به پای سخت بودن نویسندگی در ایران گذاشت. همچنین، طرح نامنسجم داستان را نپسندیدم. من اگر به جای مزیناینی بودم داستان را
جمع بندی دکتر افروغ پس از مطالعه کل پاسخ ها
های خود را به عمد دخالت داده ام یا خیر؟ دلم به همین داوری نهایی خوش است. به هر حال امیدوارم، همان طور که بنده با خواندن این پاسخ ها و حتی کوبنده ترین نقدها، احساس امید و نشاط کردم و آن را آینه شفافی از مشکلات واقعی و مشکلات متصوَر تفسیر کردم و بسیار خوشحال بودم که این عزیزان هر آن چه در دل دارند صادقانه بر زبان جاری می کنند، مسئولان و دست اندرکاران هم با همین احساس و به مثابه یک فرصت
ما بدهکار انقلاب هستیم
بود. از هر طیف و دسته ای را که می گرفتند، نخستین جایی که به او تبریک می گفت همین جا بود؛ از کمونیست های مسلح تا اعضای مجاهدین فدایی خلق و مسلمان ها و سایر گروه های مسلح و غیرمسلح. باروتی می گوید از اینکه دستگیر شده بودم، ناراحت نبودم؛ ما اوضاع این زندان را از رادیوهایی که آن زمان از عراق پخش می شد، می دانستیم. حتی اسم بازجوها، نقشه ساختمان، نحوه پخش کردن زندانی ها در طبقات و... را به تفصیل می
مادری که قربانی خشم پسر شد
و همه آن را یکجا می خواست، ولی من نداشتم که بدهم. حکم جلب گرفته بود و من هم خودم را مخفی کرده بودم. خواهرم به او گفته بود که کجا هستم و همین موضوع باعث شد تا با خواهرم دعوا کنم و با هم مشکل پیدا کنیم. آن طور که در پرونده آمده آن روز مادرت مهمانی ترتیب داده بود که با هم آشتی کنید. درست است؟ بله قرار بود همه دور هم جمع شویم و کدورت ها کنار برود. مادرم می گفت خواهرت اشتباه کرده و تو باید او را ببخشی
جایگاهم با فیلم هایی که بازی نکردم معنی پیدا می کند
زمینه شک داشتم به همین دلیل قبل از اینکه قراردادی بسته شود همه چیز را منوط به انجام تست گریم کردم. کاری که هیچ بازیگری قبل از بستن قرارداد انجام نمی دهد اما خودم خواستم این اتفاق رخ دهد. من اول از همه باید خودم باور می کردم که می توانم نقش یک زن افغان را بازی کنم تا بتوانم کاری کنم که بقیه هم باور کنند. بعد که به نظرم نتیجه تست گریم خوب در آمد به سراغ لهجه افغانی رفتم و دیدم با یک معلم می توانم
توصیه های خسرو سینایی به فیلمسازان در نیمه شب /نترسید و ریسک کنید
برسد، دیگر معنا و مفهوم خاصی ندارد. برای من فیلم ساختن زمانی طراوت خود را حفظ می کند که خودم هم غافلگیر شوم که ممکن است در این بین بعضی وقت ها برنده و بعضی وقت ها بازنده باشم. برای من فیلم ساختن نوعی احساس زنده ماندن است وی با اشاره به جزیره رنگین ادامه داد: من این فیلم ها را تجربی نمی دانم. چنین فیلم هایی حاصل یک نوع تجربه است و دوست دارم در همه فیلم های خود تا آن جا که
اتحادیه: مادرم می گفت نمی شود تاریخ کشورمان را ندانی/ بسیاری از مشکلات امروز ما ریشه در ناآگاهی از تاریخ ...
بازگشتم. پس از آن چند سالی به عنوان مربی در دانشگاه تهران تدریس کردم. در آن زمان بود که مرحوم دکتر عباس زریاب خویی به من گفت که اگر می خواهی تدریس در دانشگاه تهران را ادامه دهی و پیشرفت کنی، باید مدرک دکترا داشته باشی. (در آن زمان من فوق لیسانس داشتم) و این بود که با داشتن چهار فرزند، با بورس برای ادامه تحصیل به اسکاتلند و همان دانشگاه ادینبورگ رفتم. در آنجا موفق شدم به سرعت مدرک دکترا را بگیرم
حرکت لنگان لنگان سینمای مستقل/ ایوبی به نشست شکاف آمد
پذیرفتم که در کار حضور داشته باشم البته پیشنهاد اولیه از سوی علی سرتیپی بود اما به هر حال این تنها کاری است که من به عنوان یک تهیه کننده می توانم برای نسل جوان انجام دهم. وی در بخش دیگری از صحبت های خود اذعان داشت: وقتی به یک فیلمساز اعتماد می کنم به او اختیار تام می دهم کما اینکه بعد از دیدن فیلم من به کیارش گفتم که فیلم تو 8 دقیقه اضافه دارد اما این نظر من است و کیارش حق دارد به آنچه
نقدی بر محتوای داستانی جذاب از تاریخ اسلام و واقعه عاشورا
که در این کتاب به صورت شگفتی در قالب مسیب فقاع اشفع آمده است. جالب است که نام ابراهیم مالک اشتر هم درست است، اما همه جا به جای اشتر اژدر آمده است. چنان که بنی نخع، بنی نقع آمده است. نمونه دیگر نام آمنه است که به صورت ایمینه ضبط شده یا ام سلمه که ام سلیمه آمده است. دیگر آن که اسامی افرادی را در وقایعی ملاحظه می کنیم که قطعا در آن واقعه نبوده اند یا اصلا آن زمان حیات نداشته اند. همین
گفتگویی خاص و متفاوت با عراقچی
جمهور پرتلاشی بود. به هر حال من در ژاپن سفیر ایشان و معاون وزارت خارجه ایشان بودم. در صداقتش نمی توانم تردید کنم ولی خب طبعا همه سیاست هایش صحیح نبود. شرمن؟ یک مذاکره کننده حرفه ای و سخت. بیرون مذاکره چطور؟ یک مادر بزرگ، ایشان همین یک ماه گذشته نوه دار شد. رژیم صهیونیستی؟ رژیم نامشروعی که اساسش بر غصب و اشغالگری بوده است. شهید تهرانی مقدم؟ مکث طولانی چه جمله ای بگویم که ارزش ایشان را داشته باشد؟ واقعا
وزیر اسبق بهداشت چرا عزل شد؟؟؟
بودم که عضو شورای مدیریت دانشکده پزشکی دانشگاه تهران شدم و بعد از آن هم نماینده دانشجویی در شورای عالی ستاد انقلاب فرهنگی شاخه پزشکی؛ هر جایی که می رفتم سعی می کردم در امور پزشکی دخالت کنم و آن هم دخالت های به جا و فکر می کردم روی مسائل پزشکی می توانم اظهار نظر کنم و آگاهی های لازم را در این زمینه دارم. آنچه که نقطه قوت به نظرم می آید این است که دلم برای این مردم و سلامت آنها به شدت می سوخت و دغدغه