سایر منابع:
سایر خبرها
روایت زندگی یک خانواده زندانی/ هلیا و هستی تنها هستند
گفته: چرا به خانه نمی آیی مگر نمی بینی مامان خانه مردم را تمیز می کند و دستانش زخم شده؟ می خواهم تو برای ما خرید کنی و نان بخری؟ مادر هلیا و هستی می گفت: مدرک دیپلم دارم و قبل از ازدواج در طلاسازی کار می کردم و بعد هم مهماندار مجالس بودم. الان هم هفته ای دو روز خانه های مردم را نظافت می کنم چون واقعا مخارج زندگی بالاست و درآمد چندانی نداریم. ماهانه 450 هزار تومان درآمد داریم
شهید گمنامی که با رؤیای دخترش شناسایی شد
و همراه دوستانش بارها به آن تپه می رفتند. خانم حسینی عاقبت چطور پدرتان شناسایی شدند؟ تقریباً چند ماه از دادن آزمایش ما گذشته بود. همیشه کسانی هستند که شک و تردید ایجاد می کنند و به من نیز می گفتند تو چطور با یک خواب این قدر مطمئنی پدرت یکی از آن دو شهید است. دل من از این حرف ها خیلی گرفته بود. در خلوت خودم به بابا می گفتم: آقا جان تو با خوابت مرا هوایی کردی و حالا چرا خبری از
دختری که سرباز عراقی را به اسارت گرفت!
. فرنگیس که آن روز دختری نوجوان بود و حالا در روستای اشغال شده شان در برابر سربازان دشمن گزینه مقاومت را انتخاب کرده بود، درباره حس و حال خود در آن لحظه می گوید: خودم هم بهت زده بودم اما چاره دیگری نبود. بلافاصه و قبل از اینکه سرباز دوم عکس العملی نشان دهد سنگی را از زمین برداشتم و بر سر او نیز کوفتم. تا به خودش بیاید. دست و پایش را بستم و اسیرش کردم. از چه باید می ترسیدم؟
166 ساچمه و گلوله سهم این 3 محیط بان
، تیرها خورد به سمت چپ بدنم، از نوک پا تا گردنم و پرت شدم سمت عقب و افتادم. دوباره بلند شدم و سمتشان دویدم، اما روزه بودم و زبانم هم خشک شده بود، وقتی همکارانم رسیدند شکارچی ها می خواستند به آنها هم شلیک کنند، بعد فرار کردند. بعد از حادثه، من را به بیمارستان رساندند و آنجا متوجه شدیم 95 ساچمه وارد بدنم شده، در بیمارستان های آبادان و تهران چند بار عمل شدم و در نهایت 11 ساچمه را درآوردند اما هنوز 85
جزئیات جدید پرونده باند خون آشام شمال
تامین مخارج زندگی دچار مشکل شدم تصمیم به انجام سرقت گرفتم. حسین در خصوص وقوع این سرقت ها تاکید می کرد که به هیچ عنوان برای انجام سرقت به منزل کسی نرفته است و حتی این را همیشه در ذهن داشته که به محلی نرود که خانواده ای در آنجا زندگی می کند. وی ادامه داد: من بیشتر سرقت های موتورسیکلت را مد نظرم داشتم و در تمامی سرقت هایی که انجام دادم می دیدم که موتورسیکلت یا تراکتوری سر زمین
تصاویر/ زندگی متفاوت پسر آیت الله جنتی
دیگران کاری ندارم. کار خودم را می بینم و می گویم. ما را لب پرتگاه هولمان ندهند، نمی خواهد دستمان را بگیرند. فقط حرف پشت سر برایمان دارد. همین خانه را که داشتم می ساختم چند دفعه جوی ایجاد کرده بودند که پسر فلانی دارد قصر می سازد. در حالی که برای ساختن این خانه، خودم دوشادوش عمله ها و بناها کار کردم. زمان شاه یک مغازه 15متری اجاره کرده بودم و شب و روز کار می کردم. اینطوری کار کرده ام. الان هم می بینید
کلاهبرداری دختر جوان از خواستگاران اینترنتی
علاقه مند شد و حتی چند بار برای ملاقاتم ازتهران به مشهد آمد. او تصمیم به ازدواج با من گرفت، اما خانواده ام شرایط کافی را نداشتند و من هم به او پاسخ منفی دادم. مرد خواستگار زمانی که متوجه این موضوع شد از من انتقام گرفت و تعدادی از تصاویرم را که در اختیار داشت، در فضای مجازی منتشر کرد و مرا به دردسر انداخت. همزمان با تشکیل پرونده قضایی و انجام تحقیقات، دو روز پیش پسر جوان شناسایی و در تهران
روایت جوان آمریکایی از تشرف خود و همسرش به اسلام
روستایی زاده و تربیت شده در خانواده ای کاملا سنتی اکنون وارد دانشگاه شده و با افراد جدید و کتب جدید سر و کار دارد. من کاملا شوک زده شده بودم. سوالات بسیاری در ذهنم پدید آمده بود که باید برایشان پاسخی می یافتم. فکر می کردم خدا دیگر با من نیست و او مرا به حال خود رها کرده است. به کشیش رجوع کردم و او گفت سوال های به زعم وی شیطانی را باید از سر بیرون کنم. یک روز فهمیدم که دیگر به خدا ایمان
هدیه تلگرام به دختری از استان گلستان (عکس)
بودم متوجه شدم که وی از یک خانواده ثروتمند است. او به من گفت که به من علاقه دارد و می خواهد مرا ببیند. من تشنه محبت بودم. او می خواست سیرابم کند. من هم خودم را به جویباری که چشم انداز آن پیوستن به دریایی زیبا بود سپردم. وقتی او را دیدم قلبم به شماره افتاد، این حس را تا به حال به جز هادی با هیچ کس دیگر تجربه نکرده بودم. شاید این والدینم بودند که اگر به من محبت می کردند من دیگر نیازی به
دکتر سروش دباغ بررسی کرد؛ مطابق با آموزه های عارفان، چگونه بر مصیبت ها و خشم خود غلبه کنیم؟
هزاران سعدی به روزگاران مهری نشسته بر دل/بیرون نمی توان کرد إلا به روزگاران چندت کنم حکایت شرح این قدر کفایت/باقی نمی توان گفت إلا به غمگساران این غزل حاکی از غم فراق و از دست دادن عزیزی یا امری است که برای فرد فوق العاده دل انگیز بوده و با از دست دادن آن، احساس عجز عمیق وجودی، او را مشحون کرده و تجربه های تلخ اِگزیستِنسیل را از سر می گذراند. ویلیام شکسپیر
همسرم به خاطر پدرشوهرم اعتیادش را ترک نمی کند
این شرایط با او ازدواج کردم. وی افزود: اوایل ما زندگی خیلی خوبی داشتیم و هیچ مشکلی سر راهمان نبود. تا اینکه 4 سال پیش زندگی ام نابود شد. همه چیزم را از دست دادم و به یک زن بدبخت تبدیل شدم. شوهرم در رفت و آمد با دوست هایش مواد مخدر کشید و اعتیاد پیدا کرد. وقتی این موضوع را متوجه شدم به شدت شوکه شدم. ولی شوهرم گریه کرد و قول داد که ترک کند. زن جوان ادامه داد:شوهرم چند باری
12 کیف قاپی در 3 ساعت
زمان ماهی 550 هزار تومان. از حقوقت راضی بودی؟ نه. همیشه آخر ماه کم می آوردم. با این که من پسر صاحب رستوران بودم اما پدرم حقوق من را به اندازه کارگران دیگر پرداخت می کرد. ازدواج کرده ای؟ بله، 2 بار. از همسرم اولم یک دختر دارم و از همسر دومم هنوز بچه ای ندارم. تو که از حقوقت راضی نبودی و باید خرج زن و بچه ات را می دادی، چرا یک زن دیگر هم گرفتی
آمریکا نمی گذارد یک ایرانی مسلمان بالاتر باشد/دوست دارم پنج فرزند داشته باشم
تاریخ ورزش ما هستی که برای سومین بار مجوز حضور در بزرگ ترین مسابقات پرورش اندام جهان (مستر المپیا) را بدست آورده ای. در این مدت چقدر مورد توجه رسانه ها قرار گرفته ای؟ به جز چند نشریه تخصصی، تقریبا خیلی کم. در رسانه های عمومی و حتی صداوسیما شاید بیشتر با اسم شناخته شوم. کمتر کسی از روی ظاهر مرا می شناسد. در مقابل شاید برایتان جالب باشد اگر بدانید که آمریکایی ها روی من حساسیت خاص و جالبی دارند
خودمحوری مصدق نهضت ملی را شکست داد
ادامه یافت. در این باره سخنان زیادی وجود دارد که الان مجال طرح آن نیست. ما داوری را به عهده اهالی عدل و انصاف می گذاریم . به عنوان واپسین سؤال و ختام این گفت و شنود بلند، بفرمایید که آشنایی جنابعالی با مرحوم آیت الله کاشانی از چه زمانی آغاز شد و روابط شما چگونه بود؟ آشنایی من با آیت الله کاشانی، همزمان با آغاز نهضت ملی ایران بود. البته من در آن زمان نوجوانی بودم که در تبریز
در جبهه محسن رضایی فرمانده بود و من بسیجی، در اسارت من پدر بودم و محسن رضایی فرزند
نیاورید! این خاطره در هوای گرم تابستان، تقریباً همین موقع ها بود که اتفاق افتاد. قبل از اینکه اسیر بشوم ازدواج کردم بودم و دو فرزند داشتم به نام های محسن و روح الله. زمانی که مرا به اسارت در آوردند، به شدت زخمی شده بودم، به طوری که 45 روز در بیمارستان الرشید بغداد بستری بودم در همان زمان بود که صلیب سرخ به دیدار ما آمد و اسامی و آدرس اسرا را برای ثبت و ارسال به ایران گرفت.
بازیکن پرسپولیس که حالا تومور مغزی دارد
. شنیده ایم ورزش همچنان در دستور کارتان است؟ بله، خوشبختانه ورزش می کنم و چند روزی هم است که در کلاس های مربیگری A آسیا حاضر شده ام. این کارها باعث می شود که بیشتر مشغول باشم. هرچه قدر بیشتر مشغول باشم، کمتر به این موضوع فکر می کنم. هیچ گاه زمانی که متوجه شدم در سرم تومور است را فراموش نمی کنم؛ چند ماه من و خانواده ام شب و روز گریه می کردیم، اما به یک باره بادیدن یک برنامه
وقتی آقای پرسپولیسی پته استقلالی ها را روی آب می ریزد
کمک به استقلال 13 میلیون تومان به این تیم کمک کرده است و مبلغ 5 میلیون تومان هم برای جذب بهزاد غلامپور به استقلال داده تا این تیم به شرایط خوب برگردد. مشروح گفتگوی عابدینی با خبرنگار مهر در زیر می آید: اسدی توصیه پذیر نیست عابدینی درباره صحبت های مسئولان باشگاه استقلال و بهرام افشارزاده مبنی بر شکایت از وی، اظهار کرد: من هیچ وقت نگفته بودم که افشارزاده به علیرضا اسدی دبیر فدراسیون
چرا همسرم محافظ نداشت؟
لاجوردی به منزل آمدند و گفتند امشب قرار است به دیدن بچه های کانون اصلاح و تربیت برویم. من ناراحت شدم و خواستم یادآوری کنم که آن شب قرار است با بچه ها دورهم باشیم، اما ترجیح دادم سکوت کنم و مخالفتی نداشته باشم. خلاصه همگی به کانون اصلاح و تربیت رفتیم. شهید لاجوردی برای بچه ها هدیه آورده بودند و تک تکشان را بوسیدند و آنها را در آغوش گرفتند. این منظره سخت مرا تحت تأثیر قرار داد و خدا را شکر کردم که با این
سیمین غانم برای زنان ایران می خواند
باشد چند مرد با من همخوانی کنند و صدای من میانشان گم شود که اصلا خواندن ندارد. در صحبت ها و توضیحتان درباره کار کودکان متوجه شدم خیلی جدی در زمینه شعر و ترانه فعالیت دارید. به نظرم بعد از انقلاب این مسئله بیشتر برای شما پررنگ شده. بله، در این سال ها ترانه خیلی از کارهایم را خودم سرودم. در اصل یک بار ترانه ای سرودم که خیلی مورد استقبال قرار گرفت. شعرش عاشقانه و حماسی بود
تمام فراز و فرودهای قیمت خودرو
نخریدن ماشینای صفره!!انقد نمیخریم تا به امید خدا همشون ورشکست شن فعلا خودروسازها مقاومت می کنن باید مقاومت کرد من یه پراید با قرض و قوله خریدم، دو بار پشت چراغ قرمز از پشت تصادف داشتم، یه بار موتورسوار و یه بار دیگه پیکان به ماشین من زد، در هر دو مورد به بی کیفیت بودن این خودرو آگاه شدم، خلاصه از جون خودم و خانواده ام ترسیدم زودی ماشین رو فروختم، الآن دیگه ماشین نمی خرم مگر یه
رئیس جمهور مثل "فقرا" راه می رود!
بحث شد که چطور به آقای خامنه ای خبر بدهیم، چون ایشان به شهید بهشتی علاقه بسیاری داشتند و تازه تحت عمل قرار گرفته بودند. آقای رجایی فرد متوکل و با روحیه ای بود، البته چند روز قبل منافقین اتاق من را با آرپی جی زده بودند و من خودم هم مجروح بودم. یکنفر نفوذی داشتند. آمد داخل اتاق و بعد گفت: بیایید بزنید. بعداز دو آرپی جی آمدم بیرون، دیدم از کوچه بغل دارند شلیک می کنند. چند روز در
زنی با پاشیدن اسید به زندگی همسرش پایان داد
به گزارش پایگاه خبری تحلیلی قم فردا ، پنج سال پیش زن جوانی در حالی که آشفته و پریشان بود به کلانتری شهریار رفت و ادعای عجیبی را مطرح کرد. این زن با دستپاچگی گفت: در تهران زندگی می کنم. دو روز پیش برای تفریح با همسرم به نام علی به باغمان در شهریار رفتیم. دیشب زمانی که در خواب بودم، متوجه شدم مرد ناشناسی قصد خفه کردن مرا دارد، از خواب پریدم و داد و بیداد کردم، همزمان صدای سوختم، سوختم
آن سوی هرمز (54)
سرم را پایین انداختم و جوابی ندادم که بیشتر حرف بزند و بیشتر بدانم. شاید در پایان حرف هایش به خود بیایم و خودم را جمع کنم و جوابش را بدهم. شیخ ادامه داد: همان طور که گفتم در دفعاتی که شما را با کارپرداز دیدم، در دلم جا گرفتید و زمانی که برای نجات شما به آن منطقه از دریای عمان آمدم و شما در جواب من گفتید ما که علاقه ای به وساطت نداریم، فکر نمی کنم پایگاه هم از شما خواسته باشد ؛ بله از من نخواستند
غواصی که خادم امام رضا شد
عکس باشم عقب عقب رفتم بی خبر از اینکه زائری روی زمین نشسته و در حال خواندن زیارت نامه است! که آقای ظریف مرا گرفت و مانع از افتادنم روی آن بنده خدا شد! خادمی حرم چند شرط بیشتر ندارد؛ ساکن مشهد و متاهل بودن، مدرک لیسانس و حداکثر سن 45 سال. البته هستند کسانی هم که با شرایط خاص لباس خادمی حرم به تن می کنند: بسیاری از مقام های بالای کشوری، از نماینده مجلس گرفته تا فرمانده سپاه، ماهی یک بار
بقعه های متبرکه فریدن مامن زائران شیعه/ تصاویر
بن خاقان ناصر الدین شاه قاجار، آنچه بر اهل بصیرت و دانش ظاهر گردید،تقریباً سه ساعت از شب گذشته بود در حینی که نزول برف به شدت واقع بود و شب عرفه عید نوروز بود از شرافت و فضیلت شاهزاده شیخ سلیمان نوری مانند در شاهوار از اوج گنبد متبرکه هویدا شد که اغلب ناس زایر ملاحظه نمودند و به قدر یک ساعت چند دفعه ظاهر و مخفی می شد که جمعی کثیر از اهالی که در آن شب سعادت یار و از خواب غفلت بیدار بودند مجتمع شدند
عراقی گفت کاش از نواب جدا نمی شدیم
بود. در جبهه ملی اول، فدائیان اسلام و گروه های مذهبی و گروه های غیر مذهبی در آن حضور داشتند اما در جبهه ملی دوم چنین چیزی نیست. در همین زمان ها بود که من با شهید عراقی در همین روزها با او آشنا شدم. در بهمن سال 30 من به زندان رفتم و عراقی چند بار به ملاقات من آمد. چون من جزوی از فدائیان اسلام بودم. به نام فدائیان اسلام به ملاقات آمده بود، نه به عنوان دوستی شخصی. تا اینکه در بهمن سال
زن اسیدپاش آزاد شد
به گزارش ساری نیوز ، بیشتر این زن به قصاص محکوم شده بود که توانست با پرداخت دیه رضایت فرزندان و مادرشوهرش را جلب کند و از حکم قصاص رهایی یابد. رسیدگی به این پرونده از نیمه شب هشتم تیر 89 به دنبال تماس یک زن جوان به نام فاطمه با پلیس شهریار در دستور کار قرار گرفت. این زن به پلیس گفت: من و شوهرم در باغ خواب بودیم که دو مرد وارد باغ شدند و دست و پای ما را با طناب بستند. گمان می کنم مردان
جزئیات تجاوز به دختر 17 ساله در تهران
روز به خانه سجاد که در منطقه اعیان نشین تهران است، رفتم. خودش تنها بود با یک آبمیوه از من پذیرایی کرد و گفت بزودی پدر و مادرش می رسند. پس از نوشیدن آبمیوه بیهوش شدم و وقتی به خود آمدم متوجه شدم که سجاد مرا تسلیم نیت شوم خود کرده است، به همین خاطر برای شکایت از وی به دادگاه آمدم. پس از طرح شکایت این دختر، قضات دستور بازداشت سجاد را صادر کردند و با راهنمایی های وی، جوان دانشجو بازداشت شد
علت جدایی رضا رویگری از همسر اولش +عکس
لس آنجلس ساخته بودند و برای مراسم افتتاحش از من دعوت کردند. من هم رفتم و چند کار زنده خواندم و سه هزار دلار گرفتم یا برای مراسم شب احیا مرا دعوت کردند تا برایشان مداحی کنم. اینگونه درآمدزایی داشتم. در کل زندگی در آنجا بسیار سخت بود. پس از بازگشت هم ممنوع الکار شدید. درست است!؟ بله، یکی از دوستان{آقای سین. } لطف کرده و پشت سرم خیلی حرف زده بود. اینکه در آمریکا پناهنده شدم، یا
نقشه شوم زن و مرد شیاد برای دختر 15 ساله
رفتار ادامه می داد. یک ماه قبل، با بررسی مخفیانه تلفن همراهش متوجه شدم با پسر جوانی به نام جاوید آشنا شده و بیرون از فضای مجازی هم یکدیگر را ملاقات کرده اند. روز گذشته که دخترم از خانه رفت، متوجه شدم مقداری از طلاهای من سرقت شده است. احتمال می دهم پسر جوان با فریب هستی، او را مجبور به سرقت و فرار از خانه کرده باشد. با شکایت مادر این زن، تحقیقات برای شناسایی سرنوشت دختر آغاز شد و