سایر منابع:
سایر خبرها
خط اول مرصاد
چکیده خط اول مرصاد : صفرعلی براتلو تصویر شهید حسین اسکندرلو از فرماندهان لشگر 10 سیدالشهدا را در کنار میز کارش قرار داده است. مسئول وقت ستاد لشگر 6 ویژه شهدا، در گفت وگو با به روایت اولین یگانی می پردازد که به صورت اتفاقی با ستون نظامی منافقین در عملیات مرصاد برخورد کرده است.
باید به خاطر 13 سال بی کفایتی در کشاورزی محاکمه شوند
چکیده باید به خاطر 13 سال بی کفایتی در کشاورزی محاکمه شوند : مصاحبه شماره گذشته با عیسی کلانتری وزیر کشاورزی هاشمی رفسنجانی و دولت اصلاحات و متهم کردن برخی از افراد به بی سوادی درباره مسائل کشاورزی از سوی وی باعث شد تا وزیر کشاورزی دولت نهم به اتهامات و ابهاماتی که کلانتری مطرح کرده بود پاسخ دهد ...
سه برادرم در یک روز شهید شدند
چکیده سه برادرم در یک روز شهید شدند : شهادت سه برادر در یک روز نادرترین و سهمگین ترین اتفاق ممکن است. حسین مظفر در روزهای ابتدای مرداد 1367 این اتفاق را تجربه کرده است. روایت آن روز تلخ را به نقل از برنامه شاهد عینی می خوانید:
رضا یزدانی: تحصیلکرده ها طرفدارم هستند
مجله آهنگ ایده آل: رضا یزدانی ستاره موسیقی پاپ که حال و هوای موسیقی راک هم همیشه در آلبوم هایش وجود دارد، در حال حاضر مشغول بازی در اولین فیلم بلند پولاد کیمیایی به تهیه کنندگی مسعود کیمیایی است. یزدانی که در این فیلم نقش اصلی را ایفا می کند و این روزها حسابی درگیر فیلمبرداری است، برای ما از چگونه در عرصه ماندنش گفت. از اینکه چگونه روزهای سخت را پشت سر گذاشته تا به امروز رسیده است. از
ناگفته های نخستین اسیر زن ایرانی
مجروح شدیم. از پنجره ای که سمت من قرار داشت، تیر به داخل ماشین می آمد. چند تیر به کمرم اصابت کرد. از همان پنجره تیرها به سمت حبیب نیز می رفت و او نیز مجروح شد. قلم پایش بیرون زده و کف ماشین پر از خون شده بود. سربازهای عراقی اصلاً تصور نمی کردند یک زن در ماشین پر از مهمات باشد صحنه مرگ و زندگی بود. آ ن قدر همه چیز به سرعت اتفاق افتاد که فرصت هیچ عکس العملی نداشتم. سرباز های عراقی به
افشای جزئیاتی تازه درباره دکل گمشده نفتی
حساب شرکت تأسیسات دریایی خارج شده و پس از سه سال، این روزها خودش در خلیج مکزیک در حال کار است، هر روز ابعاد جالب تری پیدا می کند. پس از آنکه روز چهارشنبه نادر قاضی پور، اسناد و تصاویری از برخی افراد دخیل در این معامله را در اختیار خبرگزاری رسمی مجلس (خانه ملت) قرار داد، نام های جدیدی در این راستا به میان آمد. مهم ترین چهره ای که در توضیحات روز چهارشنبه قاضی پور از او رونمایی شد، مشاور
10 سال در بهشت
محمدباقر قالیباف برخلاف شهردار قبل از خود، معروف بود. تا قبل از او فقط مردان سیاست و شخصیت های سینمایی این اندازه بین مردم معروف بودند. قالیباف پس از انتصاب به سمت فرمانده نیروی انتظامی و آوردن بنزهای شیک و لندکروزرهای مدرن در ناوگان پلیس و برقرارکردن خطوط ارتباطی بین مردم و پلیس، درصدد برآمد ساختار این نهاد را اصلاح کند و در این راه موفقیت قابل قبولی به دست آورد. این موفقیت در کنار سابقه جبهه و جنگ و تعامل با دوستان قدیمی اش او را تبدیل به یک نامزد برای ریاست جمهوری کرد؛ نامزدی که بعدها برای رسیدن به این جایگاه یک شهر را تغییر داد. ...
ستایش کوچولو قربانی خشم پدر شد
سجادرود با اعزام به محل حادثه مشاهده کردند مردم روستا مقابل خانه ای تجمع کرده اند. ماموران به تحقیق از اهالی پرداختند که آنها گفتند صدای کمک خواهی زن همسایه و دختر پنج ساله اش ستایش را شنیده اند و بعد از آن به یکباره صدای آن دو خاموش شد و دقایقی بعد نیز پدر خانواده در حالی که سر و صورت و لباس هایش خون آلود بود، سراسیمه از خانه خارج شده و فرار کرد. گمان می کنیم بلایی بر سر این مادر
اعتراف دختر پسرنما به سرقت از مسافران
و با پوشیدن شلوار جین و تی شرت خود را به شکل پسرها درآوردم و به پارک برگشتم و کسی هم متوجه نشد حسام همان میناست. من هم با افراد خلافکار آنجا طرح دوستی ریختم و مثل یک پسر با آنها دوست شدم. فهمیدم کار بیشتر آنها توزیع مواد مخدر است. اما چون زندگی خودم را نابود شده می دیدم، دوست نداشتم زندگی دیگران را هم نابود کنم. با این حال مجبور بودم برای در امان ماندن از مزاحمت آنها، به رفاقتم ادامه دهم. آقای
مسافر کوچولو اولین و اوشین و آن شرلی ماندگارترین کارهایم هستند
به کار بدون اغراق می گویم که عاشقانه کار می کردم و زمانیکه به کاری دعوت می شدم، فکر می کردم واقعا به بهشت دعوت شدم و اصلا این احساس را نداشتم که برای ضبط برنامه به استودیو دعوت شدم. الان هم به هنرجوهایم می گویم که دوبله ، هنر است و ماندگاری هنر ، مستلزم عشق است و عاشق بودن به آن هنر. *در حال حاضر هنرجوهای شما و در کل علاقه مندان به این حیطه چقدر با زمانِ شما تفاوت دارند؟
آیت الله مرعشی چطور کتاب خطی را از دست انگلیسی ها نجات داد؟
گفت: کتابه، فروشی هست. کتاب را از دست زن گرفتم و عنوان آن را خواندم و با حیرت تمام متوجه شدم که نسخه نایاب ریاض العلمای علامه میرزا عبدالله افندی است که احدی آن را در اختیار ندارد؛ مثل یعقوبی که یوسفش را پیدا کرده باشد با شور و شعفی وصف ناشدنی به زن گفتم این را چند می فروشی؟ زن گفت: پنج روپیه. و من گفتم: تمام دارایی من صد روپیه است که حاضرم برای این کتاب
سرنوشت تیره !
پدر و مادرش به جای این که با من مهربانتر باشد به دوستان لاابالی اش پناه برد و در مدت کوتاهی متوجه شدم که او به دام مواد مخدر افتاده است. متاسفانه وقتی درباره خطرات و مضرات اعتیاد با شوهرم صحبت می کردم درجوابم می گفت: از سال ها قبل به طور تفریحی مواد مخدر استفاده می کند و بهتر است سکوت کنم چون اگر بخواهم به کارهایش گیر بدهم روزگارم را سیاه خواهد کرد . او می دانست که نقطه ضعف من
افشای راز جنایت زن 26 ساله توسط پزشک قانونی
ادامه کارآگاهان با مشکوک شدن به موضوع، رفت و آمد همسر او و دیگر اعضای خانواده را به طور نامحسوس زیر نظر گرفتند تا این که معلوم شد زن جوان نه تنها از مرگ همسرش ناراحت نیست، بلکه مدام در حال مسافرت و گردش است. همین موضوع باعث شد شک پلیس به یقین تبدیل شود که او به قتل رسیده است . به این ترتیب با اطلاع موضوع به بازپرس پرونده، زن 26 ساله با هماهنگی قضایی یک ماه بعد از این حادثه دستگیر و به پلیس
فرار زن جوان از لانه جهنمی
را دید و اوضاع بدی در خانه به وجود آمد در همین حال کبری پیشنهاد کرد با برداشتن پول و طلاهای مادرم از خانه فرار کنم وقتی سر قرار رسیدم او و پسری به نام مجید منتظرم بودند. مجید هم در حالی که شب از نیمه گذشته بود مرا به پاتوق خلافکارانی برد که در آن جا هرگونه کار شرم آوری را انجام می دادند آن ها مراقبم بودند اما من در یک فرصت مناسب و با جا گذاشتن طلاهایم از آن لانه جهنمی فرار کردم. شایان ذکر است تحقیقات پلیس برای دستگیری کبری ادامه دارد.
خاطرات شیخ حسین انصاریان درباره مبارزه با فحشا
شهرهای مختلف به عنوان وسیله ای برای تبلیغات دین مبین اسلام مورد استفاده قرار داده است .در ادامه بخشی از خاطرات ایشان که توسط مرکز اسناد انقلاب اسلامی منتشر شده است نقل می گردد: مبارزه با فحشا و فساد قبل از انقلاب اسلامی چندین سال قبل از انقلاب ، طلبه ای جوان 25-26 ساله ای به فکر افتاده بود تا به طریقی بعضی از زنان را از مراکز فحشا و از منجلاب فساد نجات دهد . نام او آقای اثنی
مسوول خرید دکل گم شده سکوت را شکست/ روایتی از بازار داغ دلالان نفتی در دوران تحریم
کردند ازاین قرارداد و الان هم این دکل ها ساخته شده و شرکت تاسیسات دریایی باید برود و بیاورد اما دکل دیگری که بحث آن رسانه ای بعنوان دکل گمشده رسانه ای شد یک دکل دست دوم بود. * قبل از این که وارد بحث این دکل بشویم، یک مسئله ای که روی تاسیسات دریایی رسانه ها حساس شدند، این بود که آقای مراد شیرانی به عنوان مشاور حفاری شما منصوب شدو نقش اصلی در قراردادهای خرید و اجاره دکل داشت. سئوال اینست که
بانویی که20روستایی کم سواد راحافظ قرآن کرد
من از همان زمان به فعالیت های قرآنی می پرداختم اما اصلی ترین برنامه هایم از 9 سالگی آغاز شد. وقتی به سن تکلیف رسیدم با قرآن انس بسیاری پیدا کردم به طوری که هر هفته زمانی را به خواندن قرآن اختصاص می دادم تا جایی که در مدت 5 سال موفق به حفظ 8 جزء قرآن کریم شدم. وقتی این توانمندی را در خود دیدم دوست داشتم حافظ کل قرآن شوم اما در آن زمان کلاس نظام مندی برای حفظ کل در روستا وجود
الیکا عبدالرزاقی و استندآپ کمدی خندوانه
بازی در نقشی مانند فریبا برای یک بازیگر حتی از کار کمدی هم سخت تر باشد چون این کاراکتر کنش های بیرونی بسیار کمی دارد و در واقع شما به عنوان بازیگر نقش، برای نشان دادن حالات روحی و حسی این کاراکتر ابزار کمی در اختیار داشتید. - دقیقا همینطور است، مخصوصا اگر خودتان کاراکتری بیرونی و پر حرف داشته باشید. (می خندد) من شخصا برای نشان دادن حس هایم از گفتار و سر و دست و حرکات بدنم استفاده می کنم
بحثی مفصل درباره چرایی پذیرش ولایتعهدی مامون توسط امام رضا(ع)
انتخاب جانشین خود، بر سَرِ دو راهی مانده است: "اگر به فرزندم عبدالله [ مأمون] تمایل کنم، بنی هاشم [بنی عباس] را به خشم خواهم آورد، و اگر خلافت را به دست محمّد بسپارم از تباهی ای که بر سر ملّت خواهد آورد، ایمن نیستم ...” اگر امّ جعفر [زبیده] نبود و بنی هاشم [بنی عباس] نیز به او [ امین] راغب نبودند، بی شکّ عبدالله را مقدّم می داشتم” به هر حال، یکی از علایم مخالفت بنی عباس با
نگاهی به تذکرات رهبرانقلاب به دولت دو ساله روحانی
لازم است. ما وضع فرهنگی مطلوب کشور را تصویر کنیم و اجزاء متشکل آن را در مقابل خودمان ترسیم کنیم، بعد ببینیم کجاها اولویت دارد، کجاها احتیاج به مراقبت بیشتر دارد؛ به آنجاهائی که در این مدت مغفول عنه باقی مانده، برسیم و مسأله را دنبال کنیم. 2. بهبود فرهنگ کار فرهنگ کار باید در کشور یک جوری باشد که مردم کار را عبادت بدانند؛ هر یک ساعت کار را با شوق بیفزایند در مدت و مقدار کاری که
زلزله خاموش؛خیز اردبیل برای صعود به قله طلاق
این زندگی و سرکوفت های زنم خسته شده ام، آمده ام تا به این زندگی و سرزنش ها پایان دهم. خانمی دیگر می گوید: شوهرم به مواد مخدر اعتیاد داشت متاسفانه بعد از چند سال رفت و آمد به دادگاه خانواده و از دست دادن چند سال از بهترین دوران زندگی ام در راهروهای دادگاه ها و با بخشیدن مهریه ام موفق به گرفتن طلاق از همسر معتادم شدم. مرد جوانی هم که سنش به سی سال نمی رسید گفت: از وقتی که به
گانگستر بازی بادیگارد استانبولی برای دختر ایرانی!
قرار است به ترکیه برود و خواست تا با مهسا حرف بزند که گوشی را به دخترم دادم. پس از این مهسا حرف های شراره را تأیید کرد و گفت که او همکلاسی اش است و قرار است برای خداحافظی به خانه آنها برود. روز بعد مهسا خودروی مرا گرفت و به خانه شراره رفت. عصر همان روز دخترم از من اجازه گرفت تا با خودروی من شراره را به فرودگاه امام خمینی ببرد که قبول کردم تا اینکه ساعتی بعد تلفن مهسا خاموش شد. نگران دخترم شدم و
فرزندانی که نخواستند زیر بار ذلت زندگی کنند / دیپلماسی در نگاه یک شهید
زاده خواهر شهیدان جعفر و اصغر حسین زاده هستم، شوهرم سیدناصر حسینی جانباز جنگ تحمیلی است، در حال حاضر از این مادر ما یک خواهر و یک برادریم، ولی از مادر دیگرمان سه برادر و یک خواهر داریم، پدرم دو زن داشت. فارس: حاج آقا در قید حیات نیستند؟ خیر، به دیار باقی شتافتند. فارس: لطفاً اسم حاج خانم را به ما بگویید؟ ربابه ابراهیمی فارس: شهید جعفر از نظر سنی
بوی مهر بوی مهربانی
به خودم می گویم عجب کیف جان سختی است، از دست من خسته نشده! لبخند می زند، سرش را پایین می اندازد. نگاهش به کفش هایش دوخته شده است؛ کفش هایی که رنگ و روی خود را باخته اند و از سیاهی به طوسی تغییر رنگ داده اند؛ یک سال و نیم است که کفش نخریده ام، بچه ها هر ماه یک کفش پایشان می کنند، آن هم چه کفش هایی؛ رنگ و وارنگ. دل آدم را می برد. خب، وضع مالی شان خوب است، حتی آنهایی که مسافت خانه تا مدرسه شان کم است
بانوی غبارآلود؛ ماجراهای آن سوی یک عکس
اساساً هیچ چیز ندارم. داخل خانه می مانم، اینجا احساس امنیت می کنم. احساس می کنم که باید در آن حادثه کشته می شدم، تا دخترم پولی از این راه به دست می آورد. گاهی، فکر می کنم که شما باید همسر یک آتش نشان یا پلیس باشید تا پول به دست آورید. این وضعی بسیار افسرده کننده است، گاهی شما آماده خودکشی می شوید. بوردرز در سال 2011 به یک برنامه توان بخشی وارد شد، و گفته است که اخبار مرگ اسامه بن لادن
چاحوض روستایی کوچک با مشکلاتی بزرگ/جاده؛جولانگاه مرگ و زندگی
یقین رفت وآمد در چنین جاده ای، بازی کردن باجان انسان هاست. یکی دیگر از اهالی روستای چاحوض با اشاره به زخم های صورتش که یادگاری از تصادف در جاده این روستا به جامانده است، می گوید: چندی پیش به دلیل بی توجهی راننده ای دیگر و عرض کم جاده، از جاده خارج شدیم. زهرا شکرابی ادامه می دهد: به خواست و عنایت الهی شوهرم صدمه چندانی ندید اما من از ناحیه صورت دچار جراحات شدیدی شدم.
از اعترافات جدید شیخ فتنه و فساد مالی جدید دولت احمدی نژاد تا ادعای خانواده مرد عضله ایران درباره مرگ وی ...
حتمی نجات یافته بود به مشاور و مددکار اجتماعی کلانتری سناباد مشهد گفت: 10 ساله بودم که پدرم را از دست دادم و مادرم سرپرستی من و خواهر و برادرم را به عهده گرفت او زنی مقاوم بود و برای سر و سامان دادن من تمام تلاشش را به کار می برد. به رشته رایانه علاقه زیادی داشتم به همین خاطر از وقتی که وارد مقطع راهنمایی شدم اوقات بیکاری ام را به کلاس های مختلف می رفتم و مدارک زیادی را در رشته رایانه به
تدبیر دولت در کاهش هزینه بیماران و حضور 52 مقام بلند پایه در 37 شهر
های انرژی فعالیت های گسترده ای را آغاز کرده است. وی با بیان اینکه با وجود شرایط اقتصادی و تحریم ها طرحها در حوزه وزارت نیرو در حال پیگیری و اجرا است ادامه داد: امروز همزمان با سفر رییس جمهوری و کاروان تدبیر و امید به استان همدان دو طرح مهم و ارزشمند در حوزه آب و برق به بهره برداری می رسد. -- 503 خانه بهداشت امروز همزمان در کشور افتتاح می شود همدان- ایرنا- وزیر بهداشت، درمان و
گفتم محمد! عزیزم شهادتت مبارک!
/> از آخرین دیدارتان چه خاطره ای دارید؟ آخرین بار که می خواست برود گفت من از این سفر برنمی گردم؛ شب آخر نیم ساعت حرف زدیم لحظه آخر گفت مادر از فردا به من زنگ نزن موبایلم خاموش است، 4 صبح یکشنبه 13 شهریور شهیده شده بود و روز چهارشنبه پیکرش را آوردند. سه روز جسم بی جانش در بیابان ها افتاده بود. من این سه روز روی سجاده بودم و نذر حضرت ابوالفضل(ع) کردم، بعد از سه روز که پیکرش را آوردند فقط
کلاهبرداری و جنایت در سرنوشت تاریک یک زن
داد، خیلی اتفاقی با او آشنا شده بودم. او مرا از خانه فراری داد و بازیچه هوس های شیطانی اش شدم، مانده بودم چه کار کنم. می دانستم اگر پدربزرگم بفهمد مرتکب چه اشتباه بزرگی شده ام روزگارم را سیاه خواهد کرد. سرگردان شده بودم که جوان دیگری سر راه زندگی ام قرار گرفت، مرا به خانه اش برد. زن و بچه داشت و با پدر و مادرش یک جا زندگی می کردند. مدتی خانه شان بودم، برای خانواده اش اصلاً مهم نبود که