چهارشنبه ۲۷ خردادساعت ۰۵:۰۵Jun 2026 17
جستجوی پیشرفته
برترین ها ۱۳۹۴/۰۶/۱۴ - ۱۶:۰۸

شعر طنز؛ بود بقالی و او را خودرویی!

علی هدیه لو در روزنامه قانون نوشت: بود بقالی و جان خود درید تا به ضرب و زور ماشینی خرید قرض و قوله کرد ؛ از اغیار و یار وام بستاند از فلان بانک و بسار بعد هجده ماه بی سامانی اش رفت تا بستاند از کمپانی اش صفر بود آن خودرو خوش آب و رنگ بود شکلش هم فریبا و قشنگ چون که آن خودرو به او تحویل شد قند شادی در دلش قندیل شد با دک و پز ، رفت و پشت رل نشست مثل بلبل بر درخت گل نشست چابک آمد توی ماشین و نخست صندلی را خواست بنماید درست دسته را بگرفت و سوی خود کشید ... ... ادامه خبر

جستجوگر خبر فارسی، بستر مبادلات الکترونیکی متنی، صوتی و تصویری است (قانون تجارت الکترونیک). برای مشاهده متن خبری که جستجو کرده‌اید، "ادامه خبر" را زده، وارد سایت منتشر کننده شوید (بیشتر بدانید ...)