سایر خبرها
از نوستالژی مداد سیاه سوسمار نشان تا ظهور هری پاتر و باب اسفنجی/ جای خالی قهرمانان کشور در الگوی تربیتی ...
میگیرد. دانش آموزان سال های گذشته ای که اکنون یا مادر شده اند و یا پدر؛ همگام با فرزندانشان اضطراب شیرین فرا رسیدن این ماه را لمس می کنند. از آماده کردن فرزندشان برای رفتن به مدرسه و پروسه ثبت نام تا خرید هر آنچه که فرزندشان به آنها نیاز خواهد داشت. گذر خبرنگار گهگاه بر کوچه بازارهای شهر می افتد و چشم جستجوگرش همواره به این سو و آن سو می نگرد اما دیدن حال و هوای خرید لوازم
دروازه بان استقلال کمدین خندوانه شد+ فیلم
به گزارش مشرق، خندوانه دیگری شب گذشته مهمان خانه های مردم شد و شادی برنامه به همه پدر و مادر هایی که برای بچه هایشان قصه می خوانند تا خوابشان ببرد تعلق گرفت، جوان هم در ابتدا از فواید و مزایای همین قصه خوانی برای کودکان گفت، اینکه این کار علاوه بر خواباندن بچه می تواند تاثیر زیادی در تقویت و شکل گیری یک ارتباط خوب ، محکم و دلنشین بین پدر و مادر ها با فرزندشان داشته باشد. آقای کیانا
پاداش بیش از 3 قرن خدمت در حسینیه
/> با یکی از هم محله ای ها به خانه شهدا رفتیم. مادر روی تخت بود و کنارش واکر و در پاگرد طبقات هم ویلچرش خودنمایی می کرد. اما پدر با سر و وضع بسیار مرتب شده بعد از دقایقی به استقبال ما آمد. سخت راه می رفت اما گویا حاضر نبود عصا به دست بگیرد... سعید آقا، برادر کوچکتر شهدا حضور داشت بود که همراهی ما را به عهده داشت و البته تا حدی تسهیل کننده گفتگو... پدر و مادر مویی سپید کرده اند و این گذر
داستان یک تحول: خانم زیبایی دستم را گرفت؛ رها کردم و گفتم: نه
بر این موضوع داشتم، ناگهان دلیلی منطقی در قرآن کریم برای خودم پیدا کردم. یک ضرب المثل ایرانی می گوید در خانه اگر کس است، یک حرف بس است آیات ابتدایی قرآن را حدود سیزده چهارده بار می خواندم و فکر می کردم که مگر می شود انسان بعد از هزار و چهارصد سال نتوانسته باشد یک جمله ده کلمه ای مانند قرآن بگوید؟ کوچکترین سوره قرآن را شمردم که ده کلمه دارد، اما انسان نمی تواند یک جمله مانند قرآن بگوید
ابیگل؛ دخترکی که از دل رنج، لذت هدیه داد
دیگران را تجربه می کنیم، انگار ما خانواده دیگری هستیم که درباره آن ها در خبرها خوانده ایم یا در اخبار آن ها را دیده ایم. ما نمی خواهیم دخترمان را از دست بدهیم، ما می خواهیم خنده اش، رقصیدنش و دعواهایش را با خواهر بزرگترش ببینیم. ما می خواهیم دوچرخه سواری اش، به مدرسه رفتنش و زندگی کردنش را ببینیم؛ اما احتمالاً همه زندگی اش چند هفته یا چند ماه باشد، نه چندین سال. قلب ما شکسته اما همچنان جلو می رویم و می خواهیم لذت را از دل رنج بیرون بکشیم. پدر و مادر ابیگل به کمک عکاسی به نام ماری ، لذت خود را از داشتن ابیگل جاودانه کرده اند. ...
شهادت احمد شاه مسعود به روایت پسرش
دانستم که چه شده اما قلب کوچک یک کودک هیچگاه تصور نبود قهرمان و پدر خویش را باور نمی کند. چندی گذشت و همه به گوشه ای خزیده بودند که مادربزرگم آمد و همه ما را به خانه خودمان در جنگلک برد. همه چیز تغییر کرده بود و همگی چهره ای متفاوت داشتند هر کس تا مرا می دید به گوشه ای می خزید، آرام آرام به سمت خانه رفتیم. دایی ام رو به مادرم کرد و گفت که آمرصاحب (احمدشاه مسعود) از شما خواسته به تاجیکستان
روایت حبیب الله صادقی از لحظه شهادت مردم در 17 شهریور
همراه 3 خواهرم در صف حضور داشتند؛ من و پدرم و برادرانم هم در صف دوم ایستادیم. موقعی که وارد جمعیت شدیم، آن قدر فشار جمعیت زیاد بود که تا ساعت 9 شب هیچ کدام از اعضای خانواده همدیگر را ندیدیم؛ من در بین جمعیت و در حین هجوم گارد رژیم پهلوی زمین خوردم و دستم شکست؛ دست و پای برادرانم هم زخمی شده بود. عکس معروف ایستادن سربازان مقابل کارخانه، از زوایای ساده آن صحنه است؛ شلیک گلوله از
شهردار 10ساله در پایتخت بی تخت
یکباره همکاری خود را با قالیباف قطع کردید؟ ارتباطم را قطع نکردم. هنوز هم به عنوان یک دوست و مشاور هر چند روز یک بار یکدیگر را می بینیم و صحبت می کنیم. در آن برهه هم من دیدم بعد از پنج سال باید تغییری در محیط و شیوه کار خود بدهم و چه بسا فرد دیگری می توانست خیلی پویا تر در این سمت انجام وظیفه کند. این بود که با دکتر صحبت کردیم ولی او به شدت مخالفت کرد. یک بار که برای عید دیدنی پیش دکتر
شماره جدید ماهنامه شاهد جوان منتشر شد
، شهری در دامان سبلان ، 31 سال چشم انتظاری پدرانه ، پله پله از لاک جیغ تا خدا ، کسی که گفت نه ، تولید دستگاه گاما پروب و دوربین گاما در ایران ، بازگشت از نیمه راه شهادت ، گمنام و پرنشاط ، عزم کیا و شاگردانش ، 12 سال گفت و گو ، ترس از نوع رایانه ای و دو برادر است. در بخشی از مطلب ماندگار مانند رجایی و باهنر می خوانیم: شهید رجایی در اوضاع سختی رییس جمهور شد؛ 30 خرداد تیراندازی ها شروع شد، رهبر
پدر و مادر رهبر معظم انقلاب را بهتر بشناسید +عکس
محّله فقیر نشین مشهد بود که فقط یک اتاق داشت و یک زیر زمین تاریک و خفه ای! هنگامی که برای پدرم میهمان می آمد (و معمولاً پدر بنا بر این که روحانی و محل مراجعه مردم بود، میهمان داشت) همه ما باید به زیر زمین می رفتیم تا مهمان برود. بعد عدّه ای که به پدر ارادتی داشتند، زمین کوچکی را کنار این منزل خریده به آن اضافه کردند و ما دارای سه اتاق شدیم. رهبرانقلاب از دوران کودکی در خانواده ای فقیر امّا
خاتمی از ارکان فتنه بود
یکی از مراجع تقلید در عراق رسیدم ایشان اعلام کردند که طی ده سال بعد از سقوط صدام نزدیک به یک میلیون شیعه توسط عملیات گروه های تکفیری به شهادت رسیدند. *گروه های تکفیری و تشیع لندنی دو روی یک سکه هستند یکی از بهانه های گروه های تکفیری سخنان تشیع لندنی است و می گویند شیعیان خلفا و زنان پیغمبر را قبول ندارند پس کافرند و مستحق اعدامند. بنابراین تشیع لندنی در ریختن خون این شیعیان
کشتار بی رحمانه مردم در جمعه سیاه توسط چه کسانی صورت گرفت/ رمز گشایی از یک فاجعه
همواره سفارش ارتش را به ملت می کرد و می گفت ارتش متعلق به اسلام است. حتی جایی حضرت امام می فرماید: این حادثه ها را از چشم ارتش نبینید. من خبر دارم که فرماندهان ارتش از اینکه زیر سلطه چنین رژیمی هستند رنج می برند. امام همیشه مدافع ارتش بود و در طول تاریخ نهضت هیچگاه سخن تندی درباره ارتش از امام نمی بینید حتی بعد از حادثه 17شهریور. * زمان وقوع حادثه 17 شهریور، شما در کدام بخش ارتش حضور داشتید
خون سازها را بشناسید
به گزارش ستاره ها؛ رنگ پریدگی ناخن های دست و پا یا بی حالی شما و بی رنگی پوست تان ممکن است نشانه های شایعی از یک بیماری شایع باشد. احتمالا آدم های اطراف شما وقتی این علائم ظاهری را می بینند، شما را به انجام یک آزمایش و باخبر شدن از میزان کم خونی تان تشویق می کنند. کم خونی یکی از رایج ترین اصطلاحاتی است که بین مردم رد و بدل می شود و احتمالا بعد از آن هم آدم های اطراف شما توصیه های
دقایقی با سه شهید روستای سیاه تن/ نقش موثر شهید ابراهیمی در نابودی ساواک رشت
/> شهید کیومرث ظهیری دیگر شهید روستای سیاه تن است که در سال 1348 در این روستا در یکی از خانواده های کشاورز و بی بضاعت دیده به جهان گشود. مقطع ابتدایی را در مدرسه ابتدایی سیاه تن و مقطع راهنمایی را در مدرسه ماتک سپری کردند در مدت کوتاهی که با خانواده زندگی می کردند در امر کشاورزی به پدر و مادر کمک می کرد و خیلی زود بر حسب نیاز مملکت به وجودش برای خدمت سربازی داوطلبانه به خدمت اعزام شد و بعد از
پدیده پناهجویان وانتقاد شدید نویسنده برجسته مصری ازوجدان خفته عرب ها
/> این نویسنده برجسته عرب تصریح کرد: مرگ ایلان باردیگر خاطره محمد الدره کودک فلسطینی را که سال 2000 میلادی در آغوش پدرش به دست صهیونیست ها به شهادت رسید، زنده و شوکی بزرگ بر جهانیان وارد کرد. فهمی هویدی نوشت: اگرچه جنایت صهیونیست ها بسیار فجیع بود اما ماشین رسانه ای اسراییل به سرعت تلاش کرد تا با استفاده از ضعف حافظه عرب ها و ناتوانی دولت های عرب موضوع فراموش شود. وی افزود: شبیه این رفتار
فرزندانی که قربانی زیبایی مادران می شوند
که گمان می کردم بعد بارداری و حتی به دنیا آمدن فرزند به وجود می آید. اما با کمک همسرم و با حضور در مشاوره های مختلف متوجه شدم که اشتباه می کردم و به نظر من بهترین تکاپو و شیرین ترین لحظات یک زندگی مشترک تلاش برای بچه دار شدن و مهمتر از آن لحظاتی است که فرزند به دنیا می آید. شاید همه سختی های یک پدر و مادر با حضور فرزند به یک خاطره شیرین تبدیل می شود. من به همه زوجهای جوان توصیه می کنم تا دیر نشده
مواظب باشید از خط انقلاب و حکومت اسلامی خارج نشوید
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا ، به نقل از پایگاه خبری گرمه: شهید حسین حمزوی در سال 1348 در شهرستان گرمه چشم به جهان گشود و پس از حضور در جبهه های حق علیه باطل سرانجام در سال 1365 در منطقه عملیاتی شلمچه و عملیات کربلای 5 به فیض شهادت نائل آمد. فرازی از وصیت نامه شهید حسین حمزوی: پدر بزرگوار و مادر مهربانم مبادا از شهادت من ناراحت شوید زیرا تابه حال در این دنیای زودگذر و
23 سال تلاش و تحصیل با پا های مصنوعی 20 کیلویی
نیمه های شب در آنجا می ماند و وقتی به خانه برمی گشت ساعت به یک بامداد هم می رسید. یعنی یک جانباز 50 و چند ساله از هشت صبح تا یک شب سرپا بود و کار می کرد. این چیزی غیر از حفظ روحیه رزمندگی نیست. پس پدر شما به عنوان یک پزشک جانباز در امور خیر هم شرکت داشت؟ بله، شهید به منشی مطبش گفته بود هیچ کس را به خاطر فقر و نداشتن پول رد نکنید. خودم بارها شاهد بودم هر کس به مطب شان می آمد و
از فرم تا محتوا/ نقدی بر فیلم محمد رسول الله(ص)
او را پرداخته است. 9- در هیچ تاریخی نیامده است که حلیمه بیمار شده و پیامبر(ص) که بسیار خردسال بوده بر بالین او حاضر گشته، بت ها و حرز ها و طلسم ها را دور کرده و با گرفتن دست او در دست خود او را شفا بخشیده است. از برکات وجود پیامبر(ص) بر حلیمه و خانواده و قبیله اش مطالب زیبا و درستی آمده است و اشکالی ندارد که کارگردان یا نویسنده فیلمنامه چنین صحنه ای را نیز تصور کرده باشد. اشکال آنجا
درک دغدغه و مشکلات، توقعی که خانواده شهدا از مسئولان دارند
گرفتم. وقتی گوشی را به پسرم دادند راضی نمی شدم که قبول کنم او حاج اسماعیل من است و به او گفتم تو پسر کی هستی و منزلتان کجاست؟ حاج اسماعیل هم گفت: من اسماعیل فرزند حاج علی و منزلمان روستای چریان پشت مسجد است. پدر گفت: حاج اسماعیل از صفرعلی بزرگتر بود ولی یکسال بعد از شهادت برادر و درست چند روز مانده به مراسم سالگرد او تشیع شد. مراسم سال صفر علی و فاتحه حاج اسماعیل با هم همراه شد
مثنوی اشک و آتش
به مناسبت شهادت جان سوز ریهام دوابشه مادر نوزاد فلسطینی که توسط صهیونیست ها زنده سوزانده شد،مثنوی اشک و آتش به این شهیدۀِ مظلوم و نوزاد شهیدش علی دوابشه تقدیم می گردد پایگاه تحلیلی خبری آوای رودکوف avayerodkof.ir بِسم ربِّ الشُّهداءِ و الصِّدیقین کربلا برپا دوباره از تو عشق - اشک و آتش، قصۀِ سوگ است و عشق سینه ها می سوزد از داغی گِران - بسته بارِغم به محمل
از تشکیل سپاه در کامیاران تا شهادت در رزمگاه آوزین
ارتفاعات شیاکوه در کنار یک تپه زخمی شده، که یکی از آنها به شهادت می رسد و پیکرش در درون مواضع دشمن بجای مانده بود. شهید صفر بعد از 7 روز به گیلانغرب بازگشت. بچه های سپاه او را به خانه پدرش در نیان برده و او را به استراحت فراخواندند اما او در جواب به آنها گفت که دوستانم در آن شرایط به سر می برند و من استراحت کنم. هنگامیکه هنوز زخم هایش ترمیم نشده بود به میان جبهه ها باز گشت. در
استادی از جنس لبخند و مهربانی
خودساخته تر بودند. پدر و مادر من با وجود آن همه مشغله ولی نهایت سعی و تلاششان را می کردند که شرایط و محیط خانه را برای ما مهیا کنند تا درس بخوانیم، با عمل و رفتارشان ما را تشویق می کردند و تمام خواهر ها و برادرهای من به مدرسه رفتند، البته نقش برادر بزرگم در تشویق و حمایت ما به درس خواندن واقعا پررنگ و قابل احترام بود. پدرم می گفت درس بخوانید تا به جایی برسید و هر کاری که در توان ووسعشان بود
کالین فرث، و ترس از موفقیت
قدم بر می دارد که مخاطب تصور می کند پادشاه در حال نزدیک شدن به چوبه دار است. به قول راجر ایبرت نمی شود دست کالین فرث را خواند. گویی چشمان فرث خواندنی نیستند. نمی توان با اتکا به این چشم های پیش بینی ناپذیر، فصول بعدی را خواند یا حدس زد. در مرد مجرد ، فرث (یا جرج فاکنر) عاشق دل شکسته ای است که محبوبش را در اثر سانحه تصادف از دست داده و حالا در گرداب اندوه غرق شده. جرج که هنوز با
حمله به سند چشم انداز بیست ساله کشور/ تهدید رییس جمهور توسط یکی اصلاح طلب/ دو روایت از سکه های مهدی ...
تفاهم خوب جلو می رود و من فکر می کنم تا نیمه مهرماه ستاد مرکزی مدیریت انتخابات اصولگرایی شکل بگیرد و امیدواری ما هم زیاد است. تغییر شعارها بعد از توافق رویایی بچه گانه است نماینده مردم بم در مجلس با تاکید بر اینکه تغییر شعارهای ملت ایران پس از مذاکرات یک رویای بچگانه است، گفت: اینکه می گویند”بعد از توافق نمی توانیم هرطور که بخواهیم حرف بزنیم و عمل کنیم”، مغایر با روح استقلال
دست سودجویان بر سر کودکان کار
چند سالی است که به علت اعتیاد پدر حتی یک روز خوش در زندگی تجربه نکردم و باوجوداینکه از قرار گرفتن در زیر آفتاب خسته می شوم، اما بهتر از این است که از صبح تا شب در کنار پدر معتادم زندگی کنم. او می گوید: مدتی است که مادرم، به علت اعتیاد پدرم به مواد مخدر خانه را ترک کرده است و من به همراه خواهر 8 ساله ام به اجبار در کنار پدرم زندگی می کنیم، من از صبح تا شب در خیابان ها مشغول دست فروشی
دختری که شبیه ترین لبخند را به پدر دارد
اش را تاب نمی آورند. بهانه جویی های بچه ها سبب می شود مادر کاشانه را جمع کند و به بیرجند ببرد تا دخترها به پدر نزدیکتر باشند؛ غافل از اینکه داستان این زندگی آبستن حادثه ای دیگر است. روزهای دشوار فرزانه روز 15 شهریور سال 81 چهاردهمین تابستان از زندگی فرزانه روز دشواری برای او و خواهرانش است و مادری که در انتظار فرزندی دیگر به سر می برد. بابا بی هنگام به خانه می آید
کیهان و خوانندگان
خود را بدانند. این تصور غلطی است که خود را صاحب همه کشور و ملاک تشخیص قوانین می دانند و از دیگران می خواهند تابع آنان باشند. بعضی ابرقدرت ها هم دست کم در ظاهر این گونه عمل نمی کنند. 7213---0912 * از برخورد پلیس راهور با زنان متخلفی که به کشف حجاب در خودروها مبادرت ورزیده اند نهایت تشکر و قدردانی می کنم. 6263---0938 * وزارت امور خارجه کشورمان در برابر تخریب مساجد و غیرقانونی
عاشق اسلام از اندلس تا قم
معتبرترین مدارک در زمینه هوش مصنوعی است. بعد از آن به اسپانیا برگشتم و وارد بخش خاورمیانه کمپانی IBM شدم. در همان زمان به یک نرم افزار درباره رفتارهای انسانی دست یافتم. بعد از آن پروژه های مختلفی را درباره عامل انسانی کار کردم. چون به انسان ها و رفتارهایشان علاقه داشتم. به سراغ رشته پزشکی رفتم و در کنار کارم به مدت 6 سال این رشته را خواندم و به پایان رساندم. *چطور با اسلام آشنا شدید و نسبت به آن
دنیای گمشده در انزلی / اظهارات عجیب نماینده مردم فومن
کوچه بیاید و با بچه ها بازی کند می گفت می ترسد بچه اش تصادف کند و یا موقع بازی آسیب ببیند. همسایه دیگر این زن هم می گوید تاکنون هرگز در این محل اتفاقی از این دست رخ نداده و نمی دانند که چگونه کسی توانسته از این کوچه پررفت و آمد این دختر را خارج کند بدون آنکه کسی ببیند. دو مادر دیگر می گویند چند روزی بعد از اتفاق بچه هایشان را در خانه حبس کردند اما وقتی دیدند نمی توانند اینگونه