سایر منابع:
سایر خبرها
تاریخ سازی جدید استقلالی ها! 8تا به پرسپولیس زدیم
این نیست که استقلال را بزرگ کنم یا پرسپولیس را کوچک بلکه حرف من از رفاقت هاست. عکسی از المپیک 1964 دارم که 12 نفر از آن جمع الآن فوت شده اند. مرحوم رنجبر، مرحوم اصلی، مرحوم شاهرخی، مرحوم شیرزادگان، مرحوم شهرستانی، مرحوم میرزایی و ... افرادی بودند که دیگر بین ما نیستند و فردا هم نوبت ماست. پس باید به هم احترام بگذاریم و همدیگر را بزرگ کنیم چرا که زندگی همین است. وی در پایان با انتقاد از شرایط حاکم بر باشگاه پرسپولیس خاطرنشان کرد: من با مدیران این باشگاه اختلاف دارم و همه هم این را می دانند. این خوب نیست که هرکسی را بر می دارند و مدیر پرسپولیس می کنند. ...
نیاوران را که به آجیل فروشان اجاره ندادیم!
نشده بود که در مراسم افتتاح سرای عامری ها، یکی از سه بنای نفیسی که در دوره بقایی به شرکت خصوصی سپرده شده بود، او از ابراز تمایلش برای واگذاری کلیه بناها به جز آثار ثبت جهانی به بخش خصوصی خبرداد. اتفاقی که جریان فکری همراه کننده آن به تسریعش کمک کردند تا آنجا که پس از گذشت بیش از دوسال از شکل گیری ساختار مدیریتی جدید هنوز تکلیف نفایس و تعریف آن مشخص نیست و از سویی هر روز خبر جدیدی در حوزه میراث
مشق نوشتن آرزوی این بچه هاست
است.افطاری میهمان دهیار روستای گورقلعه هستیم. سرصحبت هایمان که باز می شود. گله دارند از بی مدرسه بودن روستا و اینکه دختران کرد سهم شان از تحصیل به 6 سال ابتدایی رسیده است و بعد از آن باید کنج خانه بشینند و یا همپای بزرگ ترها کار کنند. ذهنم به کار می افتد که باید در کنار پوشش تصویری بچه های جهادی راوی محرومیت دختران این سرزمین باشم. با بچه های جهادی صبح ها زود از خواب بیدار می شویم. آنها
سخنرانی میخ
/> یک تن شمع: تا آنجا که ما می دانیم، در دوره گذشته مراسم شمع آجین نداشتیم مگر اینکه آدم های اقتصادی دولت گذشته و محمودرضا خاوری و ... شب ها یک تن شمع روشن می کردند که فضا قشنگ شود و بتوانند پول ها را بشمارند. ما نمی دانیم. 14 تن سنگ پا: بیشترین مصرف هشت سال مهرورزی، همین سنگ پا بود. مردم هم معتقد بودند رو نیست که سنگ پاست. این قدر سنگ پای سیاسی مصرف شد تا تمام شد و وارد کردند. 10 تن زیپ: به هرحال 10 تن هم زیپ وارد شده که پنج تن آن بالا کشیده شد.
با دختران خوب نبودم
ای؟ بله، یک بار خودکشی کردم. با چاقو در قلب خودم زدم که دوستم من را به بیمارستان برد بعد هم زنگ زد دایی ام آمد. چطور دستگیر شدی؟ بعد از اینکه با ماشین خودم رفتم زورگیری مأموران چند بار در خانه مان رفتند ولی نتوانستند من را دستگیر کنند. یک روز که به خانه پدرم رفته بودم به پلیس زنگ زد و مرا لو داد. اگر همین بلا سر خانواده خودت می آمد چه می کردی؟ اتفاقا همین بلا در شمال
داستان ایران و جهان
مدتی است که رمان صخره تانیوس امین معلوف با ترجمه شهرنوش پارسی پور در نشر ثالث منتشر شده است. امین معلوف، نویسنده ای لبنانی تبار است که در سال 1949 به دنیا آمده و ابتدا به عنوان روزنامه نگار به فعالیت پرداخته و بعد به غرب مهاجرت کرده است. تاکنون چند اثر امین معلوف به فارسی ترجمه شده که دنیای بی سامان ، هویت های مرگبار ، جنگ های صلیبی از دیدگاه شرقیان ، بندرهای شرق ، سمرقند و... از جمله این آثارند
باقری: برانکو خودش بهتر از هر کس دیگری صلاحش را می داند/ همه دق و دلی شان را سر فوتبال خالی می کنند
: از شرایط تیم پرسپولیس پیش از بازی مقابل پیکان صحبت کنید. خودتان که هر روز سر تمرین هستید و می بینید که بچه ها چه شرایطی دارند. خدا را شکر که تمرینات ما خوب است و با اضافه شدن ملی پوش های مان در 2 روز آخر می توانیم تمرینات کاملی انجام دهیم. امیدوارم بتوانیم در جام حذفی عملکرد خوبی داشته باشیم و در نهایت قهرمان شویم. اینکه تیم پیکان لیگ یکی است کار شما را سخت می کند یا
تبلیغ کمونیسم در شهرستان با نفی حضرت عباس(ع)
آن ها گفتم که اگر برای امام حسین(ع) گریه می کنید، خوب امام تان است، ولی چرا برای عباس(ع) که امام نیست خودتان را می زنید؟ تا این جمله را گفتم کدخدای آن روستا ناگهان فریاد کشید: آهای مردم! این فرد زندیق است و برای تبلیغ آمده و حالا از کجا هم شروع کرده؛ از باب الحوائج ما حضرت اباالفضل العباس (سلام الله علیه) خلاصه آن روز، همه روستا با بیل و چماق کتک مفصلی به من زدند و از روستا بیرونم کردند. [1] [1] - خاطرات محسن رفیق دوست، تدوین داوود قاسم پور، مرکز اسناد، 1383، صص 120-121
سرگذشت دختر فراری در خانه مجردی
وقتی نمره های میان ترم را دریافت کردم بیشتر آنها تک بود و علامت قرمز؛ یعنی خواندن درس بی فایده! از خجالتم نمره هایم را به والدین خود نشان ندادم اما چند روز بعد پدرم از وضعیت درس هایم مطلع شد و وقتی فهمید که من آنها را از او و مادرم مخفی کرده ام آن شب تمام تنم را با کمربند کبود کرد. صورتم از بس سیلی خورده بود قرمز و زیر چشمانم کبود شده بود. روی رفتن به مدرسه را نداشتم، کیف پشتی
فراخوان ششمین جشنواره مردمی فیلم عمار منتشر شد
آبان ما، اکران مردمی ما، گوهرشاد ما (خاطرات کشف حجاب رضاخانی)، انرژی هسته ای ما ثبت نام اکران کننده تاکنون فیلم های جشنواره عمار در محل های مختلفی مثل سینما، مسجد، مدرسه، دانشگاه، فرهنگسرا، خانه شهید، پارک، هیئت، پایگاه بسیج و... اکران شده است. دبیرخانه عمار برای ششمین دوره از کسانی که علاقه مند به اکران هم زمان فیلم های جشنواره در محیط خود هستند دعوت می کند تا از طریق تارنمای AmmarFilm.irدر بخش اکران مردمی ثبت نام کنند/ -- یاعلی سهیل حاجی پور روابط عمومی جشنواره مردمی فیلم عمار ...
هفت اولویت عشق را طناز گشت
خوب نگاه می کردن! من روی صحبتم با پسرهاست. متاسفانه مدتی است که واکنش مردم بعد از دیدن آدم بی لیسانس با واکنش شون بعد از دیدن یک آدم بی لباس یکی شده. در هر صورت عکس العمل شون این جوریه: 1) آخی پول نداشته یعنی؟ 2) بی شعور عوضی خجالت هم نمی کشه! برای جلوگیری از این رسوایی و برهنگی علمی ما مجبوریم اول از همه بریم دنبال مدرک. اولویت دوم اینه که بریم سربازی. چون خوشبختانه مسئولین با وضع یکسری
کارنامه نیمه قبولی برای وزیر
کمتر از دو هفته دیگر باز بوی ماه مدرسه می آید. گرچه برای بعضی از بچه ها این بو چندان خوشایند نیست و آنها را از دنیای بی انتهای تفریح تابستان دور می کند. در یک سالی که گذشت، وزارت آموزش و پرورش با فراز و نشیب های زیادی همراه بود. از تجمع معلمان و دستگیری چند تن از آنها گرفته تا استیضاح علی اصغر فانی، وزیر این وزارتخانه و همچنین معلق شدن یکی از پرنقدترین طرح های وزارتخانه با عنوان خصوصی سازی مدارس
رویکرد وزیر مثبت شده اما هنوز اتفاق مثبتی نیفتاده
در مدرسه هستند زلزله نیاید چون فاجعه به بار خواهد آورد. مشکل بزرگ این است که مدارس غیرمقاومند. تمام این توضیحات را دادید، حال می خواهم بدانم آموزش و پرورش در این یک سال برای ا ین چیزهایی که گفتید، کاری نکرده است؟ نمی توانیم بگوییم تا به حال کاری نکرده اند. زحمت شان را کشیده اند ولی باید تامین اعتبار هم صورت گیرد. تنها وزارت آموزش و پرورش نیست. باید نگاه دولت و مردم به آموزش و پرورش
ناگفته هایی از آخرین توصیه شهید صفارهرندی/ماجرای حضور در منزل رئیس ساواک!/رویکرد کیهان در دوره سازندگی و ...
/> هنوز جنگ شروع نشده بود؟ چرا، شاید حدود 2 هفته از شروع جنگ گذشته بود. یعنی حدود اوایل مهرماه سال 59. ** ماجرای حضور پاسداران در منزل رئیس ساواک! روز شروع جنگ کجا بودید؟ روز جنگ در ستاد مرکزی سپاه در خیابان پاسداران تهران بودم. آن جا آژیر زدند و بچه ها ماندند که چه خبر است. بعد بچه ها را جمع کردند و گفتند ماجرا این است و مهرآباد را بمباران کرده اند و از امروز
دختر 8 ساله قربانی انتقام سیاه
بازی او را به داخل مدرسه بردم. از بالای دیوار وارد مدرسه شدیم. معصومه وقتی متوجه شد دانش آموز دیگری در مدرسه نیست، دچار وحشت شد و خواست فرار کند. او را گرفته و به سرویس بهداشتی بردم. دختر هشت ساله شروع به داد و فریاد کرد که شالش را دور گردنش انداخته و او را خفه کردم. بعد از تجاوز و قتل، گوشواره های او را سرقت و زیر فرش خانه مخفی کردم. پس از اعتراف مرد 21 ساله، ماموران راهی خانه او شده و
هشت سال است که از صدا و سیما طلبکاریم
می گوید: این ها را ول کن. 8 سال است از صداوسیما طلبکاریم اما پول ما را نمی دهد. برای واحد موسیقی استان ها صدا و سیمای تهران 12 برنامه ضبط کردیم و همه آنها از رادیو پخش هم شد اما هر بار که سراغ حق الزحمه مان را می گیریم مسئولش می گوید هنوز تائیدیه پخشش را نگرفته ایم. پدر مرحومم چند روز مانده به عروسی خواهرم پیش آنها رفت و گفت کل پول را نمی دهید لااقل دستمزد مرا بدهید تا جلوی خانواده داماد و مهمان
بغض یک معتاد؛ افسوس زندگی المثنی ندارد!
کودکان در حال بازی در میدان مین هستند، میدان مینی که هر روز بر شمار مینهای آن افزوده می شود و خبری از خنثی سازی آنها نیست. براحتی گویا قرار نیست معبری برای عبور ایمن نسل آینده گرفتار در چنین میدانهایی ایجاد شود، فقط می توان همه چیز را به خدا واگذار کرد. انتهای کوچه به کانال آب قدیمی می رسد که حالا پر از نخاله های ساختمانی و زباله و خیلی چیزهای دیگر است و اگر مراقب نباشی پس از چند قدم راه
کار، سهم کودکان آجرپزی/ جای توپ آجر به دستم دادند
می دیم از ترس اینکه ساعت ها را خوب بلد نباشد به شک می افتم و دوباره از او می پرسم 2 نصف شب! یعنی وقتی هوا تاریکه؟ و او با اطمینان دوباره حرفش را تکرار می کند و می گوید آخه باید تو ماه چند هزار تا آجر تحویل بدیم و بابام میگه وقت نداریم همه روز رو بخوابیم که. از محمد که با زخم انگشتانش ور می رود می پرسم، دستت چی شده؟ می گوید: با خاک این جوری شده، اول ترک می خوره بعد ترک ها باز میشه و خون میاد.
مجیدی، نامش در کنار کارگردان های مطرح دنیا قرار گرفت
مجیدی و بقیه عوامل در طراحی، تصمیم گیری و پس تولید فیلم شرکت داشتم و کمک ها و راهنمایی هایی را نیز برای فیلم برداری به گروه تولید در صحنه انجام دادم. قبل از این، آشنایی و تماس محدودی با اسلام و پیامبرش داشتم و اوقاتی را هم مشغول امور مذهبی بودم. همان اوایل به مجیدی گفتم چیزی که من را شنونده خوبی ساخته، این است که من با مذاهب گوناگونی آشنایی دارم، ولی هیچ کدام را دنبال نمی کنم. بنابراین فکر کردم که
خودش بود؛ آقا معلم مردم
بوده ام و دیده ام که چگونه با بنا و کارگر و ماهی فروش سخن می گفت؛ بعد از ساعتی دوست می شد. به یاد می آورم هفته ای که در خرمشهر مهمانم بود؛ در کنار قایقرانان ساعت ها می نشست و درکنار کولی ها حرف هایشان را می شنید و یادداشت بر می داشت. کار مهم جلال پر کردن فاصله بود. فاصله ادبیات کتبی و شفاهی.و کاربزرگ تر او این بود که به مردمش پشت نکرد. بی گمان همه آرای او می تواند پذیرفتنی نباشد
برای من نگاه پدرم کافی است
او معتقد است همه چیزش روی تخت با نگاهش منتظر است تا او به سراغش برود، و او حالا این روزها توان تامین هزینه های نگهداری از پدرش را ندارد. مرد تنهایی که حتی نزدیک ترین عزیزانش هم ترکش کرده اند. او با سرمایه زندگی اش، با قهرمان زندگی اش، و با تمام مشکلاتی که یک تنه بر دوش کشیده، هشت سال است که تنهاست.
دفاع مستدل و فنی نیکزاد از مسکن ارزان قیمت مهر / با شرایط فعلی برای 7 دهک پایین جامعه امکان خانه دار شدن ...
به گزارش سرویس سیاسی پایگاه 598، متن کامل سخنان مهندس نیکزاد وزیر سابق راه و شهرسازی که در اولین نشست سراسری تبیین مبانی و آرمانهای انقلاب و بازخوانی خط نورانی امام خمینی (ره) ایراد شد، به شرح زیر است: بسم الله الرحمن الرحیم خدای بزرگ را شاکرم که توفیق داد در جمع شما باشم. چون وقت تنگ است من راجع به راه و حمل و نقل مطلبی خدمت شما عرض نخواهم کرد، اما یک سوال در ذهن شما به وجود می آورم، توضیحی
جواب سوال خندوانه، دومین شهر قدیمی جهان کدام است؟
/> قدیمی ترین ساعت شهری ایران در میدان وقت الساعت یزد نصب شده است. این ساعت آفتابی به استناد کتاب جامع مفیدی نخستین ساعت شهری است که فردی به نام ابوبکر ساعت ساز یزدی آن را در سال 725 هجری قمری در مدرسه رکنیه در جوار مسجد جامع یزد نصب کرد. این مکان بعدها به نام میدان وقت الساعت شهرت یافت. قدیمی ترین نخل چوبی ایران نخل چوبی میدان امیر چخماق به عنوان قدیمی ترین نخل چوبی
خون سپهر و ذهن رها شده...
روزنامه نگارانه نمی طلبد که خشم دارم، که پدرم. که سال هاست با روضه گلوی بریده گریه کرده ایم و به سر و سینه زدیم. به روزگار کسی نیاید آنچه بر مادر سپهر گذشت. مادر تنهای سپهر که تنها سپهر و سحر را داشت و حالا.... ذهنم را رها می کنم. خودآگاه و ناخودآگاه اینجا می رود؛ خانه های لوکس شمال شهر. آن هایی که کوچکترینش این ها را دارد : سوئیت مهمان، آشپزخانه جزیره، تراس سبز، خواب های مستر با متریال
جوانی که عاشق سربازی است +تصاویر
آسیب دید و به همین دلیل دچار مصدومیت شدم. علیرضا این را گفت و ادامه داد: این تنها مشکلم نبود. 3 سال پس از تولدم، پدر از دنیا رفت و طعم تلخ یتیمی هم به معلولیت اضافه شد. علیرضا که می دید مادرش نمی تواند به تنهایی از پس مخارج خانواده برآید آستین همت را بالا زد و از همان اوایل کودکی همزمان با تحصیل در مدرسه استثنایی به کار کفاشی و آموختن این حرفه پرداخت. او که حالا تمام
سوپرمن ، باربی یا اسطوره های ایران؟/ لزوم همت مسئولین برای ترویج نوشت افزار ملی
کنیم، مشاهده می کنیم که شخصیت های اصلی آن یعنی باب اسفنجی، پاتریک، هشت پا، خرچنگ و پلانگتون، هر کدام در خانه ای مستقل زندگی می کنند. باب اسفنجی با حلزونش به نام گری زندگی می کند، گری برای او مانند یک حیوان خانگی است اما بقیه شخصیت ها، تنها زندگی می کنند و حتی حیوان خانگی هم ندارند. در این مجموعه، جامعه و خانه وجود دارد اما خانواده وجود ندارد و حذف شده است. باب اسفنجی مجموعه خانه های بدون خانواده
اهالی کفتاردره شناسنامه دار شدند+عکس
انسان های اولیه در کفتاردره دماوند ، کفتاردره دماوند؛ مردمان از یاد رفته ای که نه شناسنامه دارند و نه یارانه یاد کردند و بزرگ نمایی های قابل تأملی صورت گرفت و شایعه های زیادی دست به دست شد. خبرگزاری ما به همین بهانه در گزارش نخست خود با عنوان زندگی انسان های اولیه در کفتاردره دماوند؛ از شایعه تا واقعیت+مستندات که پانزدهم شهریورماه روی خروجی خبرگزاری قرار گرفت، چند و چون ماجرا را از زبان
ورزشکاران ایرانی چه شغل های دومی دارند؟
است: حتی زمانی که در بایرن مونیخ بازی می کردم پول هایم را به پدرم می دادم. او برای من سرمایه گذاری می کرد و حالا نتیجه اش را دیده ام. فروشگاه علی دایی در میدان منیریه تهران یادگار همان سال هاست؛ فروشگاهی که رفته رفته به یکی از چند نماینده معتبر برند دایی تبدیل شد. این حقیقت دارد که می گویند فوتبال شغل دهم علی دایی است. خرید و فروش مرسدس بنز و بی ام دبلیو، تولید پوشاک ورزشی، مغازه داری
برگزاری نشستهای کتابخوان 61، 63 و 64 در نمین، بندرعباس و قزوین
/ ارائه توسط: سارا عشقی عضو نوجوان کتابخانه این کتاب داستان دختری است به نام ساراکرو که از خانه مجلل پدرش در هند به مدرسه شبانه روزی در لندن فرستاده می شود. پدرش مردی بی نهایت ثروتمند است و سارا لقب شاگرد مخصوص مدرسه را به خود اختصاص می دهد. با فوت ناگهانی پدر سارا، تمام ثروتش از بین می رود و سارا ناچار می شود که خودش را با شرایط جدیدی وفق بدهد. سارا با شخصیت قوی خود موفق می شود با فقری
معمای امام موسی صدر در اسناد ویکی لیکس
همراهانش در هتل تریپولی به جا مانده است. امکان نداشت که این وسایل خودخواسته رها شوند. هتل هنوز مدعی است که امام و همراهانش سه روز بیش از آنچه که گفته می شود در هتل مانده اند. امام به شدت به تلفن وابسته بود و قبل از اینکه به کتابخانه برود ساعت ها پای تلفن بود. او یا کشته شده و یا زندانی است و در هر صورت این اتفاق در لیبی افتاده است. اگر آنطور که برخی ادعا می کنند به ایران یا عراق رفته بود تا حالا از او