سایر منابع:
سایر خبرها
انتشار 258 عنوان کتاب علوم اجتماعی در هفته دوم شهریور/ ادامه روند افزایش چاپ کتاب های کمک آموزشی
و گلسا حسن بهجتی - معصومه ناصری آدینه وند - سیدمحمد نقیبی فرد - پارسا پژوهش - 92 صفحه - رحلی (شومیز) - چاپ 1 سال 1394 - 1000 نسخه - 100000 ریال آموزش صدا در کلمات زهره گزین - محمود میرزایی دلاویز - گرافیست: حامد سلطان نژاد - لاک پشت - 24 صفحه - خشتی (شومیز) - چاپ 1 سال 1394 - 3000 نسخه - 20000 ریال "من باهوشم": مخصوص پیش دبستانی ها زهره درم گزین - تصویرگر: امیرحامد پاژتار - لاک پشت
اعترافات تکان دهنده زن تاجیکی فراری از داعش
رفتیم و تا سپیده پیاده راه را طی می کردیم تا به جاده رسیدیم. سپس به استانبول رفتیم و پس از بازجویی های مکرر به والدین من زنگ زدند و من را به تاجیکستان فرستادند. اکنون که در وطن خودم دوشنبه هستم باورم نمی شود. هنوز فکر می کنم داعشی های وحشی به سراغ من می آیند. من اوج وحشت و رذالت را در داعشی ها دیدم. شوهر من آدم زودباور و ساده لوحی بود، او تحصیل کرده نبود. داعشی ها به سادگی تمام او را قربانی مقاصد شیطانی خود کردند. من به همه زنان عالم توصیه می کنم که اشتباه من را مرتکب نشوید، زیرا تمام هستی خود را از دست خواهید داد و خاطرات داعشی هرگز شما را رها نمی کند. ...
جانبازی که رهبرانقلاب مهریه همسرش را داد
عراقی ها آغاز شد و چند نفر از بچه ها همان ابتدای عملیات شهید شدند. من هم تیر خوردم، پاهایم را نمی توانستم تکان بدهم. حس می کردم فلج شده ام برای همین فاصله 50 متری را شنا کردم. به دوستانم می گفتم خیلی دشوار است اما می توانم شنا کنم. از قطع نخاع شدنم خبر نداشتم. آن شب مرا به بیمارستان شریعتی اصفهان انتقال دادند. برادر همسرم به نام هادی که در آن عملیات با هم بودیم و همان جا شهید شده بود در بیمارستان به
کسی هرگز مانع بازی من نشد
شهر بود، خیابان یخچال که بهترین بازیکنان ما مثل علی پروین اونجا ورزش می کردن، این زمینه ورزشی برای من یه مقدمه ای بود برای شروع کارم. بیکارشدن ملک مطیعی و دوری از ورزش: اکثر معلم های ورزش، خیلی میونشون با من خوب بود، به خصوص اینکه من برای بچه های دبستان خیلی وقت میذاشتم و یادمه معاون یه آقای اتریشی بودم که برای تدریس در مدرسه تربیت بدنی شش ماه با او کار کردم و این برام خیلی
جانبازی که رهبرانقلاب مهریه همسرش را داد
ها آغاز شد و چند نفر از بچه ها همان ابتدای عملیات شهید شدند. من هم تیر خوردم، پاهایم را نمی توانستم تکان بدهم. حس می کردم فلج شده ام برای همین فاصله 50 متری را شنا کردم. به دوستانم می گفتم خیلی دشوار است اما می توانم شنا کنم. از قطع نخاع شدنم خبر نداشتم. آن شب مرا به بیمارستان شریعتی اصفهان انتقال دادند. برادر همسرم به نام هادی که در آن عملیات با هم بودیم و همان جا شهید شده بود در بیمارستان به
اعترافات زن فراری از دست داعش
چیکار باید بکنم. شب و روز گریه می کردم. اما گویا مصیبت های من تمام شدنی نیست. یک هفته بعد چند نفر سراغ من آمدند و گفتند باید با یک نفر دیگر ازدواج کنی، اعتراض آنجا به مثابه مرگ است. شوهر جدید من اهل داغستان روسیه بود ما باهم به روسی حرف می زدیم. زن در خلافت داعش مانند یک وسیله است و هنگام ازدواج رضایت زن مهم نیست و حتی از او یک بار هم نمی پرسند. یک ماه با شوهر دومم زندگی کردم. من در وحشت کامل و
گل سازی و نقاشی روی پارچه در دماوند
. با یکی دو نفر از کارآموزان ایشان هم مصاحبه ای انجام می دهم. محدثه ابراهیم پور هستم. در کلاس نگین استاد شرکت کردم و راضی بودم. همچنین گل های بلندر را به مدت 2 ماه آموزش دیدم. تاج بلندر با فوم را هم یاد گرفته ام. من در خانه هم کار می کنم. موفق شدم تعدادی از دست ساخته ام را بفروشم. این کلاس ها بسیار موثر و خوب است. روحیه آدم را عوض می کند. کارآموزی که حاضر نشد نامش را بگوید
سیمان برای سنگرسازی نبود خاک و گل که بود!
چند کارخانه سیمان سازی که داخل کشور داریم را آن قدر هواپیمای مدرن به عراق داده اند که راه به راه بمباران شان می کند وگرنه فکر می کنی فرماندهان ما به اندازه تو یک علف بچه عقل شان نمی رسید که سنگرهای ما را هم مثل عراقی ها محکم کنند تا ما هم عین سربازان عراقی امنیت بیشتری داشته باشیم. حرف حسین روی من خیلی اثر گذاشت. یعنی راستش خودم با گوشت و پوست و استخوانم از نزدیک معنی تحریم و به اصطلاح
ماجرای حبس شدن بازیکنان استقلال از زبان یک فوتبالی
در بسته شد حدود 12 نفر در آسانسور بودیم و اتفاقاً نکنونام هم حضور داشت و آسانسور بین راه متوقف شد. سین: خوب بعد چه شد؟ جیم: هیچی چند نفر از بچه ها حالشان بد شد و ما هم احساس خفگی داشتیم و به امیر آبادی گفتیم تو چرا سوار شدی؟ سرویس اول به محل بازی حرکت کرده بود و سرویس دوم منتظر اما ایستاده بود. جالب اینجاست که برای این بازی تبلیغات زیادی انجام داده بودند و مسئولان تیم هم نگران
روزهای فرهاد میرزا معتمدالدوله در مدینه منوره چگونه گذشت؟
رسیدن به مدینه آنجا (مسجد شجره) نماز خوانده خواستم تا مدینۀ منوّره پیاده بروم، شیخ سلیمان راضی نشد که راه دور است به تاریکی شب می افتیم، احتیاط دارد. جمل خود را آورد و به اصرار مرا سوار کرد و خود پیاده جلو افتاد...قدرری راه که رفتم آثار قلعۀ قدیم و دیوار عظیم بود که گفتند قبل ازمدینه آن جا قلعه بوده است که یهودی ها ساخته بودند. آن چه ازکتاب خلاصة الوفاء بر من معلوم شده قصورالعتیق، همین مکان است که حصون العقیق نیز می گویند. به قدر نیم فرسخ یا زیادتر
رسیدن به 190 هزار سو با این برجام 38 سال زمان می خواهد!/ صالحی می گوید برنامه داریم اما ارائه نمی دهد
و میله های سوخت/ دانشمندان کشور گفتند خودمان می توانیم/ اطمینان که برای رهبر انقلاب حاصل شد دستور شروع کار را دادند عضو کمیسیون ویژه برجام مجلس ادامه داد: همین زمان بود که دانشمندان هسته ای کشور گفتند ما خود قادر به ساخت سوخت 20 درصد هستیم و بالاخره زمانی که این اطمینان برای رهبر معظم انقلاب حاصل شد ایشان فرمودند به طرف غربی بگوید اگر تا 2 ماه دیگر سوخت ایران تامین نشود خودمان کار را
سردار سلیمانی: استکبار ستیزی همچنان ادامه دارد /ابوترابی فرد: ولایتمداری ویژگی برجسته آزادگان اردوگاه ...
داد: استان اصفهان در این مسیر پیشتازانه گام برداشت و با پیگیری هایی که انجام دادند، این همایش بزرگ تجلیل از 1700 نفر از آزادگان اردوگاه موصل 2 رقم بخورد. سلیمانی اذعان کرد: دوره حال حاضر را نباید فراموش کنیم، ما در مقابل حمله های فرهنگی، سیاسی، اقتصادی از سوی دشسمن قرار داریم، اهمیت این سه جبهه در شرایط فعلی بسیا ربالا است و شکسا اصلا قابل قبول نیست ولایتمداری ویژگی برجسته
بعد از یک سال 30 هزار تومان جمع کردم تا دو دندانم را بکشم/ غروب چشمان شیدا پشت ابرهای آستیگماتیسم + ...
دانشجوها که دو عروسک را با خود به همراه آورده بود تصمیم داشت آن را به اولین بچه ای که مهمان خوابگاه ما می شود هدیه کند. مدرسه، چند کوچه پایین تر از ما بود، سه نفر از جهادی ها دستی به سرو گوش مدرسه سه کلاسه گوراب بالا که اندازه اش قد یک کف دست بود، کشیدند. علی محمدی، مسئول سابق اردوی جهادی دانشگاه ایلام در حالی که فکرش مشغول فراهم کردن بهترین شرایط برای جهادگران و مردم روستا بود را دیدم
مادر اگنس از ماجرای آن 6500 نفر می گوید
محسن اسلام زاده- هادی ذالکی مادر اگنس مریم صلیبی رئیس صومعه یعقوب است. پدرش فلسطینی و مادر وی لبنانی است. خودش هم زاده لبنان است. به قول خودش: وارد گروه راهبه های کِرمِل شدم. یک گروه راهبه تشکیل دادیم که نامش گروه وحدت انطاکیه است. این گروه به پرستش خداوند متعال می پردازد و از زائران استقبال می کند و به امور معنوی و مذهبی آنان رسیدگی می کند. مادر اگنس و تیم همراهش را می توان گروهی موفق در موضوع حقوق بشر سوریه دانست که با خطرکردن و به خطر انداختن جان خودشان سعی در کشف حقیقت دارند. همچنین برملاشدن دروغ استفاده سوریه از سلاح ...
تغذیه فکری جامعه توسط سپاه به روایت صفار هرندی
انجام دهیم. (خنده) ** لباس پلنگی هایمان موجب شده بود فکر کنند دوره دیده فلسطینیم! شما از دانشجویان علم وصنعت بودید. دیگر دانشجوهای این دانشگاه هم در این گروه حضور داشتند؟ بیشتر بچه ها مثل آقای "جعفری جلوه" از دانشگاه امیرکبیر بودند. رئیس گروه هم یکی از دوستان به نام مهدی تکیه و از بچه های پادگان امام علی (ع) سپاه بود. ما دو سه ماه تابستان را در این منطقه بودیم و این
شهر تمام قد به احترام ورود آزادگان اردوگاه موصل 2 ایستاد/ رسانه های اصفهان در خواب!
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا ، به نقل از اصفهان شرق ، سومین همایش کشوری تجلیل از آزادگان اردوگاه موصل 2، با حضور 1700 آزاده عملیات خیبر در اصفهان آغاز به کار کرد. امروز شهر اصفهان حال و هوای دیگری داشت. قرار بود اتفاقی تازه بیفتد . قرار بود از نسل لاله ها و آلاله ها دور هم جمع شوند و با هم تجدید خاطره کنند. امروز 1700 آزاده اردوگاه موصل 2 از عملیات خیبر گرد هم جمع آمدند تا خاطراتشان را یاد
لب هایی که می بینند
چشم ها بسته می شوند؛ سیاهی مطلق. شاید خلأ است که بر رنگ ها حکمفرماست. دست ها برای لمس چشم ها به کمک می روند تا جست وجو کنند علت فاجعه را. هیچ حسی برای لمس وجود ندارد. توقف زمان، طولانی تر از حد ممکن است. 6 ماه کما، 6 ماه بی خبری برای پی بردن به یک واقعیت تلخ، شاید زمانی کوتاه و ناکافی باشد، کسی چه می داند. حس از دست دادن رنگ ها از دست دادن لمس دستان مادر، دیدن نگاه پدر، ریختن اشک، لمس کردن گل ها
علی زندوکیلی اهل خاطره بازی است
تهران برو و اگر توانستی، در این شهر بمان. ماجرای همخونه بودن شما پنج نفر تا چه سالی ادامه داشت؟ تا سال 87. در تمام آن سال ها در همان خانه منیریه زندگی می کردید؟ نه، دو خانه بعد از آن عوض کردیم. یکی در چهارراه لشگری بود و بعدی هم در خیابان گلشن حوالی خیایان جمهوری قرار داشت. بعد از سال 87 از هم جدا شدید؟ بله، بچه ها در آن سال از
زندگینامه محمد علی کشاورز بازیگر فیلم هزار دستان به همراه مجموعه تصاویر
استاد محمدعلی کشاورز در خانه اش را از دست ندهید. وقتی در را باز کرد، چهره خندانش به ما خوشامد گفت. با دعوتش وارد خانه شدیم و نشستیم؛ خانه محمدعلی کشاورز، خیلی خاص طراحی شده بود و نشان از سلیقه ای مدرن داشت که کمی به کلاسیک هم پهلو می زند. کتابخانه اش که مملو از کتاب بود و تابلوهای خاصی که کل دیوارها را پوشانده بود، توجه هر تازه واردی را جلب می کرد. بعد از سلام واحوالپرسی، همان اول کار گفت: بچه ها من
رسیدن به 190 هزار سو با این برجام 38 سال زمان می خواهد!
کشور گفتند خودمان می توانیم/ اطمینان که برای رهبر انقلاب حاصل شد دستور شروع کار را دادند عضو کمیسیون ویژه برجام مجلس ادامه داد: همین زمان بود که دانشمندان هسته ای کشور گفتند ما خود قادر به ساخت سوخت 20 درصد هستیم و بالاخره زمانی که این اطمینان برای رهبر معظم انقلاب حاصل شد ایشان فرمودند به طرف غربی بگوید اگر تا 2 ماه دیگر سوخت ایران تامین نشود خودمان کار را شروع می کنیم. وی
روایت صفار هرندی از خلق عبارت "اصولگرا" توسط کیهان
آژیر زدند و بچه ها ماندند که چه خبر است. بعد بچه ها را جمع کردند و گفتند ماجرا این است و مهرآباد را بمباران کرده اند و از امروز تکلیف تغییر کرده است. از آن روز، تعدادی از نیروهای در ستاد و تعدادی هم در خانه های اطراف می ماندند. خانه هایی مثل خانه های تیمی داشتیم که اگر زمانی دشمن عملیات تسخیر و این حرف ها را اجرا کرد، نیروهایی هم بیرون باشند و عملیات آزادسازی را انجام دهند. ما مدتی در یکی از این
کشتار بی رحمانه مردم در جمعه سیاه توسط چه کسانی صورت گرفت
شما را تا دانشگاه به سلامت اسکورت کنم. همه تلاش من این است که اتفاقی نیفتد. هنوز سخن او تمام نشده بود که به سمت او تیری از جانب گروهک ها به کتفش اصابت و خون فوران می کند. همانجا به سربازان خود می گوید بر اعصاب خودتان مسلط باشید، مبادا قطره خونی از بینی کسی بریزد. مردم روی دست بلندش می کنند و شعار زنده باد ارتش، زنده باد اسلام سر می دهند و او را به بیمارستان هزار تخت خوابی آن روز که
هم مدرسه ای ها/ عکسی از بچه های مدرسه اطفال (قفس الاطفال الایرانی)
/> نوجوانانی بودیم که هنوز مو در صورتمان نروییده بود از جمله خودم. وقتی در خیبر اسیر شدیم ما را از بقیه جدا کردند. ابتدا به اردوگاه بردنمان و گفتند اردوگاه اطفال ایرانی؛ 400 نفر بودیم. بعد هم با کمک یک خودباخته جاسوس، برایمان مدرسه ای به پا کردند تا عمکرد دولت ایران را که به زعم آنها اطفال را از مدرسه به میدان جنگ آورده بود اصلاح کنند و ما را درس بدهند. و تبلیغ بود و تبلیغ. دوربین ها
دکتر بدو! از راه رسید/ خاطراتی از امدادرسانی در خط مقدم جبهه
/> مثل همیشه، شور و غوغایی بین بچه ها بود. سرباز ابراهیمی گوشه ای نشسته بود و آرام و خندان به اطراف چشم می گرداند. گروهبان ایمانی داشت مناجات می کرد. گروهبان آرایش هم با تعدادی از بچه ها دور کوره بسیار گرمی که از آتش درست کرده بودیم، نشسته و چای می خوردند و می خندیدند. داستان آن روز و شب، حکایتی شنیدنی است. به سنگر خودم برگشتم و فرماندهان گروه های تخلیه و تیم ها را کاملاً توجیه کردم
شهر تمام قد به احترام ورود آزادگان اردوگاه موصل 2 ایستاد/ رسانه ها در خواب؟!
از ساعت 7 بعد از ظهر در گلستان شهدای اصفهان و با ورود کاروان آزادگان خیبر آغاز شد. آزادگان با حضور بر مزار شهدای اصفهان وهمچنین سرداران شهید این استان با آرمان های شهدا تجدید میثاق بستند و در این میان شاخه های گل زرد در دست هر کدام از آزادگان جلوه ای زیبا به گلستان شهدای اصفهان داده بود. در گلستان شهدای اصفهان امروز بازار دیده بوسی داغ بود، آنهایی که پس از بیست و اندی سال از سراسر وسعت
بازرسی های ما در همه امور نیازمند تجدیدنظر است
گردو بکارد و یک بخش هایی را هم سبزیجات و سیفی جات کاشته شود که هم حداقل بچه ها کار جمعی را فرامی گیرند و هم این مال مدرسه است و برای امام زمان وقف شود. که کسی بعدا نیاید بگوید این مال من است و بفروشد و تغییر کاربری دهد. ما که داریم آب مصرف می کنیم. با توجه به کمبود آب، این چمن هایی که کاشته می شود آیا منطقی دارد؟ ما هم زمین خوبمان را که خاک حاصل خیز دارد را از دست می دهیم و هم آب را. برخی از
وقتی مجبور شدیم با بعثی ها فوتبال بازی کنیم!
در عملیاتی پیروز شده اند. کف دستهایشان را به هم زدند و ماچ و بوسه و رد و بدل کردند. بازی دو بر یک بود ولی کماکان پای بچه ها را با توپ اشتباه می گرفتند تا اینکه داخل محوطه جریمه یکی از آنها را دراز کردیم تا پنالتی شان را گل کنند و دست از سر کچلمان بردارند. گل شان را زدند و بازی به تساوی کشید. چند دقیقه وقت مانده را به این طرف و آن طرف دویدیم و در نهایت بازی با تساوی پایان یافت. فرمانده
شهید عبدالحسین حمایتی
.نیروها برای انجام عملیات ،ثانیه شماری می کردند ؛به ویژه بچه های لشکر های تبریز و اصفهان . افرادی مثل حسین ،باید حد اقل 18 ساعت قایقرانی می کردند تا به منطقه عملیاتی می رسیدیم ،بنابر این مسئولیت ،سنگین تر از آن چیزی بود که ابتدا تصور می کردیم . ساعت 9 صبح به راه افتادیم .در این لحظات ،حسین همه بچه ها را به خواندن آیه ی و جعلنا من بین ایدیهم ....تشویق می کرد . قایق ما قایقی باری و
سیاست خارجی مدنظرامام در دولت یازدهم پیاده شد
مناسبت عید به دیدار امام در جماران رفتیم. وقتی مردم حیاط جماران را ترک کردند من برای دست بوسی پیش امام رفتم. امام می دانستند که من مسئول جنگ زدگان هستم، گفتند در گیلان غرب جنگ زدگانی هستند که شرایط خوبی ندارند به آنها رسیدگی کنید. با توجه به جنگی که در ایران بود گیلان غرب هم مورد حمله صدام قرار گرفت و مردم آنجا شرایط جالبی را نداشت و در بیابان های گیلان غرب این طرف و آن طرف متفرق شده بودند و امام هم از
تابستان خوش بگذرد!
؟! سر کلاس فیزیک می گفت: آقا اجازه، ما هم داریم نشانه گیری می خونیم دیگه! اگه تونستید بگید یه پرنده ی چاق سیاه رو با چه زاویه و چه شدتی می شه کوبید به یه برج شیشه ای که برج، پایین بریزه؟! خلاصه سال تحصیلی همین شکلی گذشت و شب امتحان از راه رسید، چاکچاکا تبلتش را خاموش کرد و پیچید توی یک دستمال سفره ی سفیدِ گل دار و زیپ تشکش را باز کرد و دستش را تا آخر کرد توی تشک و تبلتش را