سایر منابع:
سایر خبرها
پایان پرونده قتل میانجی در یافت آباد
به گزارش بولتن نیوز به نقل از روزنامه ایران، اواخر اردیبهشت ماه سال 90 مأموران پلیس در جریان جنایتی در خیابان نسترن یافت آباد قرار گرفتند . تیم جنایی با حضور در محل با پیکر بی جان پسر جوانی به نام پیمان که با ضربات پیچ گوشتی از پای درآمده بود، روبه رو شدند . در ادامه تحقیقات میدانی مشخص شد که عامل جنایت برای یک خانواده ایجاد مزاحمت می کرد و پیمان –مقتول - و چند بچه محل دیگر برای تذکر
ماجرای غوزه باز کردن روحانی در شب های زمستان
سالگی، یک بار مادرم از خانه بیرون رفته بود و من با پدرم بودم، بهانه گرفتم برای چیزی که می خواستم و پدرم به من نداده بود و لذا گریه می کرد. به یاد دارم پدرم به من گفت: مادرت نیست، اگر می خواهی گریه کنی برو در آن اتاق بنشین و هر چه خواستی گریه کن. اگر گرسنه شدی هم سفره ی نان آنجاست و هم ظرف آب، یادهم هست مدتی گریه کردم و چون پدرم توجهی به من نکرد، خودم را به خواب زدم! وقتی مادر برگشت و از
اعلام آمادگی شاکی برای نجات متهم از مجازات مرگ
شرق: قرار اینترنتی پسر شهرستانی با دختری در تهران جنایتی را رقم زد که پسر جوان را در آستانه اعدام قرار داد. به گزارش خبرنگار ما، رسیدگی به بخشی از این پرونده روز گذشته در شعبه چهار دادگاه کیفری استان تهران انجام شد و هرچند متهم در پرونده قتل به قصاص محکوم شده بود اما در پرونده ایراد جرح عمدی به دیگر شاکی پرونده، با اعلام گذشت از سوی او، وضعیت بهتری پیدا کرد. این پرونده دو سال قبل وقتی که به
روزی که عیدی ام را از امام رضا(ع) گرفتم
شدم، به محض مرخص شدن از پسرم خواستم مرا به مشهد و به حرم آقا ببرد. روز تولد صاحب الزمان(عج) بود. از آقا همان جا زیر لب خواستم آقا! عیدی منو بدین. یکی از خادمان حرم که شال سبزی هم بر گردن داشت، تا مرا دید بسراغم آمد، آقای مجیدی از بچه های رادیو مرکز مشهد بود، احوالپرسی کرد و گفت: آقای صباغی! چرا زیر بغلتان را گرفته اند، بلافاصله ادامه داد: عیدی تو گرفتی؟ گفتم، از کجا فهمیدی که من از آقا چی می
قتل راننده نیسان وانت در دعوا برای رد شدن از زیرگذر راه آهن
رفتم همان موقع یک پیکان وانت هم وارد زبرگذر شد اما به من راه نداد هر کاری که کردم نتوانستم از او راه بگیرم و به همین خاطر من هم لج کردم و به او راه ندادم. بعد از آن عصبانی شدم و از موتور پیاده شده و یک ضربه مشت به راننده نیسان زدم. او ادامه داد: راننده نیسان هم عصبانی شد و از ماشین پیاده شد و با هم در گیر شدیم . همان موقع خودروی او که درحالت خلاص بود به سمت عقب حرکت کرد. او هم دوید تا
"احد عظیم زاده" مولتی میلیاردر ایرانی از زندگی اش می گوید
همچنان ادامه داشت تا این که مجبور به ترک تحصیل شدم . غصه یتیمی چون باری سنگین به دوشم بود. (بغض می کند) یتیم هیچ کس را ندارد. کارمند، کارگر، بانکی، کاسب و هرکس دیگری شب که به خانه اش می رود دستی به سر و روی بچه اش می کشد. اما یتیم این محبت بزرگ را ندارد. شب ها، شب های جمعه پاهایش را در بغل می گیرد و به انتظار می نشیند. در انتظار آن کس که دستی به سرش بکشد ... در این فکر بودم که
آدم کشی برای خودنمایی!
نظارت مستقیم سرهنگ کارآگاه حسین بیدمشکی (رئیس پلیس آگاهی) عملیات ردیابی متهم به قتل را ادامه دادند و موفق شدند او را در اقدامی هماهنگ و ضربتی دستگیر کنند. متهم جوان این پرونده جنایی که توسط قاضی باتجربه ویژه قتل عمد مورد بازجویی قرار گرفته بود، در اعترافات صریح خود گفت: وقتی سر و صداها را شنیدم، فکر کردم که فردی به محله ما آمده است و با بچه های محله ما دعوا می کند. من هم به هواداری از
تمام جهیزیه ام در صندوق پیکان جا گرفته بود
. منزل مان درب ورودی و پنجره نداشت، دیوار ها کوتاه بود. حقیقتاً آن خانه قابل سکونت نبود. در آنجا با یک خانواده دیگر ساکن شدیم. مدرس با اشاره به دلتنگی ها و دوری از همسرش، بیان کرد: به جز دلتنگی هیچ اعتراض دیگری در مدت کوتاه زندگی مشترکمان نداشتم. در تمام دوران زندگی مان 3 روز مستمر در کنار هم نبودیم. همیشه نگرانی و تنهایی همراهم بود. در هنگام نماز خواندن و خواب می نشستم و نگاهش می کردم
فروش کلیه ؛ آخرین تلاش خانواده خالدی برای نجات از اعدام
. خالدی بعد از اولین بازجویی که از او صورت گرفته، به زندان رفته و تا امروز در زندان است. به قول خودش، قلب همسرش بیمار است و در این شرایط وی هنوز در زندان است. وی در دادگاه بدوی به جرم قتل به اعدام محکوم شد. پس از کش و قوس های فراوان دیوان عالی کشور با فشار سازمان محیط زیست در اسفند سال گذشته بار دیگر (برای سومین بار) حکم دادگاه را رد کرد. خالدی در گفتگو با خبرنگار نظر اعلام کرد
احمد توکلی: دوبار به احمدی نژاد رای دادم اما متاسفم
گذارد. من دیگر توانایی جوانی خود را ندارم. حالا چرا به احمدی نژاد رای دادید؟ مثلا محسن رضایی به تفکر شما نزدیک تر نبود؟ من آن زمان احمدی نژاد را اصلا قبول نداشتم و همه جا هم گفتم. اعلام کردم یک روز زمامداری احمدی نژاد را به صلاح مملکت نمی دانم، اما مساله ای وجود داشت. من با آقای موسوی کار کرده بودم. همان سال یک سخنرانی در اردیبهشت 88 در دانشگاه امام صادق داشتم که این دو را با
همسرانه های شهید مهدی باکری؛ از کلت کمری که مهریه ازدواج شد تا حسرت دیدار پیکر شهید
حمید که مربی اسلحه بود یاد می گرفتم. وی در ادامه تصریح کرد: 20 روز بعد از آغاز جنگ تحمیلی بود که آقامهدی کسی را برای خواستگاری از من فرستاد.در واقع یکی از دوستانم که ایشان را می شناخت به خانه ما آمد و قصد داشت اول قضیه را به خودم بگوید و بعد آن را در خانواده مطرح کند. چون مهدی شهردار ارومیه و از بچه های ناب سپاه ارومیه بود و شرایط خاصی داشت. به همین دلیل ترجیح می دادند اول پاسخ من را برای
پیوندی که اول در آسمان و بعد روی زمین برقرار شد
باید داشته باشد تا بتواند این شوهر را تجهیز کند. دل او را از وسوسه اهل و عیال و گرفتاری های زندگی خالی کند. به او گرمی بدهد و بچه ها را به آن خوبی تربیت کند. فاطمه زهرا (س) این گونه خانه داری، شوهرداری و کدبانویی کردند و این طور محور زندگی ماندگار در تاریخ قرار گرفتند. زندگی مشترک امام علی و حضرت فاطمه علیهم السلام از سال دوم هجری تا سال11هجری (سال شهادت حضرت فاطمه سلام الله علیها) ادامه
نزاع و درگیری دو جوان منجر به قتل شد
آگاهی استان کرمان در پایان خاطرنشان کرد: در سال جاری 120 درصد افزایش کشف پرونده های قتل نسبت به سال گذشته در استان کرمان وجود داشته است. ماجرای قتل خیابان شهاب از زبان قاتل م – ح قاتل 23 ساله ی خیابان شهاب نیز در گفت وگو با خبرنگار ایسنا اظهار کرد: بعد از ظهر 19 شهریور در خیابان گوهر در حال حرکت با موتور بودم که مقتول نیز از سوی دیگر با موتور در حال عبور از خیابان بود و من برای
تاکید مکتب اسلام بر استحکام و پایداری نظام خانواده
جامعه نیز به وسیله خانواده ها شکل می گیرد. (جوادی آملی، 1389: 38). بنابراین، خانه قلمرو حکومت زن است. این زن است که با تدبیر و عاطفه، مودت و رحمت را در خانه نهادینه می کند و همه اهل خانه را به گرد خود می آورد. به همین خاطر اگر مرد خانه بمیرد، مادر کانون خانواده و بچه ها را به خوبی نگه می دارد؛ اما معمولا مردان پس از مرگ همسرشان نمی توانند خلأ نبود زن خانه را پر کنند و از این رو، به ازدواج
حواشی ممنوع الخروجی بانوی فوتبالیست
خود و تشویق های نزدیکانش انگیزه پیدا کرد تا دوباره به ورزش حرفه ای برگردد. اردلان، کاپیتان تیم ملی فوتسال، نزدیک 7 سال است که مادر شده است؛ اردلان نه تنها در این مدت فوتسال را کنار نگذاشته که همزمان درس هم می خواند. او دانشجوی دوره کارشناسی ارشد است و مدیریت در ورزش می خواند؛ حدود یک سال و چند ماه به خاطر بارداری از میادین ورزش دور بودم اما به خاطر همت خودم و تشویق های همسرم انگیزه پیدا کردم تا
عامل قتل نوعروس در یک قدمی چوبه دار
ندارم چرا که من با شراره هیچ اختلافی نداشتم. صبح روز حادثه خواب ماندم، وقتی با صدای زنگ موبایلم بیدار شدم، دیدم در ورودی آپارتمان خانه مان باز است و شراره وسط حال افتاده است، دیدم نفس نمی کشد. در حالی که ترسیده بودم و نمی دانستم چه کار کنم، سر و صدا راه انداختم و از همسایه ها کمک خواستم و او را به بیمارستان رساندیم. من نمی دانم چه کسی وارد خانه شده و همسرم را به قتل رسانده است. بنابراین گزارش، با وجود اصرارهای این مرد بر بی گناهی اش، سه قاضی وارد شور شده و حکم به قصاص متهم صادر کردند.
همسرم، تنها کسی است که از مشکلات جسمی من آگاهی دارد
پاسدار عظیم دشتی و پسر شهید بزگوار غفور فاتحی توانستم برگ اعزام دریافت کنم. وجودی که کار روستا تمام شدنی نبود، اولین بار به منطقه کردستان شهر اشنویه جایی که یکی از برادرانم حضور داشت، اعزام شدیم و پس از سه ماه خدمت برگشتیم. نیمه دوم سال 1362 بود که حدود 20 نفر از بچه های روستا در پایگاه هر روز نقشه فرار به جبهه را می کشیدیم. من هم که قرار بود برای بار دوم اعزام شوم، مشکلی نداشتم و فقط
سقوط مرگبار دختر 8ساله پس از مصرف دارو
دادم. این زن در ادامه گفت: بعداز مدتی متوجه شدم دخترم خیلی شاد و پر انرژی شده و جسارت زیادی پیدا کرده است . یک روز به من گفت که می تواند روح ها را ببیند و من هم بهاو گفتم چنین چیزی امکان پذیر نیست. زن جوان درباره روز حادثه گفت:چهاردهم مرداد ماه امسال من در خانه حضور نداشتم و دخترم که تنها در خانه بود خودش را از پنجره پشت سینک آشپزخانه که دسترسی به آن به سادگی امکان پذیر نبود
جنجال توالت های طلایی آقای اردوغان چه بود؟
برگزاری انتخابات با شبکه تلویزیونی ای هابر ترکیه مصاحبه مفصلی داشت که در ضمن آن، صحبت به کاخ و علت این همه ریخت و پاش هم کشیده شد. آنجا بود که رهبر جزب عدالت و توسعه از توجیه بزرگش پرده برداشت: من در دوران نخست وزیری ام در سال های 2003 تا 2014 خیلی مسائل را تحمل کردم اما برایم یک مسئله هیچ وقت حل نشد، آنقدر که مجبور شدم این کاخ جدید را بسازم. من از دست سوسک ها امان نداشتم. سوسک
آیت الله خزعلی دار فانی را وداع گفت + زندگینامه و فیلم
را به عنوان خداحافظی بوسیدم، ولی ارتباط قطع نشد و معمولاً شبها با مهربانی به خوابم می آمد. حتی دو شب با فاصله در خواب به من فرمود: بیا کربلا! گفتم: کربلا!؟ چون قبلاً کربلا رفته بودم؛ امّا این دفعه که چهار سال پیش رفتم چیز دیگری بود. همه عمرم یک طرف و این کربلایی که ایشان دعوت کرد یک طرف. وقتی که نهضت شروع شد و امام(ره) را تبعید کردند و بعد از نه ماه و چند روز بازگشتند. دوستان گفتند
بخوانیم شاید درس عبرتی برایمان شود
هولناک رقم می خورد. وی ادامه داد: شامگاه پنجشنبه 19 شهریور سال جاری از یک نزاع و درگیری که در نهایت منجر به قتل شد در خیابان شهید مصطفی خمینی (شهاب) شهر کرمان با خبر شدیم که بلافاصله بازپرس ویژه قتل با همکاران نیروی انتظامی به صحنه اعزام شدند. رئیس پلیس آگاهی استان کرمان بیان کرد: قاتل 23 ساله خیابان شهاب، با متواری شدن از صحنه جرم و فرار به سمت شهرستان های استان، پس از 72
داستان آموزنده پسرک واکسی
/> گفتم: بله می دانم، می خواستم امتحانت کنم! نگاهی بزرگوارانه به من انداخت، زیر سنگینی نگاه نافذش له شدم. گفت: تو؟ تو می خواهی مرا امتحان کنی؟ واژه تو را چنان محکم بکار برد که از درون خرد شدم. رویش را برگرداند و رفت. هر چه اصرار کردم قبول نکرد که بیشتر بگیرد. بالاخره با وساطت دوستانم و با تقاضای آنان قبول کرد اما با اکراه. وقتی که می رفت از پشت سر شبیه مردی بود با
نحوه شهادت شهیدعبدالامیر رمی از زبان همرزمش
حجم آتش سنگینی از زمین و هوا بر روی ما می ریخت. خیلی خسته شده بودم. یاد امیر افتادم اما هرچه این ور و آن ور را نگاه کردم ندیدمش. فرصتی نبود. به هر ترتیب باید برمی گشتیم. رسیدم کنار ساحل. نقشه مربوط به روایت محمداله وردی از عملیات کربلای 4 شهید منصور قمری نژادیان ، دنبال شهید غلامحسین باقرشم آقا می گشت. گفتم غلامحسین جلو بود. منصور رفت دنبال غلامحسین و دیگر هیچ گاه برنگشت
خوشحالم که نوحه های جنگ ماندگار شد
و ارزشی دارد. هشت سال جنگ شد و من تقریبا در تمام یگان ها و قرارگاه ها، در کنار بچه ها بودم. چه کتاب ها می توانستم از رشادت و حماسه های بچه های رزمنده که شاهدشان بودم بنویسم اما آن روزها چنین دوراندیشی هایی نداشتم. حالا هم دو دلیل باعث شد که در این ماجرا وارد شوم. یکی همین برادرمان، جناب اکبری بود که با سماجتِ ماشاءالله مثال زدنی، پای کارش ایستاد و به سرمنزل مقصودش رسید. یکی
نیک نامی و بدنامی، دکتر زرین کوب و سعید امامی – روایت پورنجاتی و تازه هایی از برنامه هویت
پرسش: بیست و چهار شهریورسالگرد درگذشت دکترعبدالحسین زرین کوب بزرگمرد تاریخ و اندیشه ایرانی – اسلامی است که این فرهیخته بروجردی درآخرین سال حیاتش با ساخت وپخش برنامه هویت توسط سعید امامی و پشتیبانی روزنامه کیهان، رنجانده شد(دراین برنامه متهم به فراماسونری شده بود) و اینک بعد از 16 سال از درگذشتش پرونده ای گشوده شده تا ناگفته ها و تازه هایی درمورد برخورد با روشنفکران و اهالی فرهنگ در این دیار گفته شود و البته عبرتی باشد برای قدر دانستن قوامین بنای ایران.
قتل زن تنها برای سرقت طلا
اخبار معاصر: پنجم فروردین ماه سال 92 مأموران پلیس پیشوا در جریان قتل یک زن تنها به نام سکینه در خانه اش قرار گرفتند. آن شب مردی تلفنی به مأموران گفت: ساعتی پیش در خانه نشسته و سرگرم تماشای فیلم بودم که سر و صدایی از کوچه شنیدم، همان لحظه پشت پنجره رفتم و دیدم پسر جوانی از درخت بالا رفته است. ابتدا تصور کردم که شیطنت های پسرانه است، برای همین اهمیتی ندادم، اما چند دقیقه بعد ناگهان صدای
بنیاد شهید به پرونده ام رسیدگی نمی کند
برخی نهادها اعلام می شود که حقیر شیمیایی نیستم. سال 88 بود که به بنیاد جانبازان شهرستان رفتم و به دلیل مشکلات خانوادگی علی رغم اینکه مدت ها سراغ پرونده جانبازی نرفته بودم، خواستار تشکیل پرونده جانبازی شدم. خوشبختانه اوایل استقبال کرده و دوراه پیش روی من گذاشتند که یا از سپاه معرفی گرفته و پس از طی مراحلی، شمیایی بودن را بیاورم و یا باید صورت صانحه مجروحیت را پیدا کنم. دوبار
برزیده: مزار شریف آخرین دست و پازدن من در این نوع سینماست/ می خواهم فیلم کمدی بسازم!
یادآوری کنم چرا که آن حادثه تلخ تنها یک ماجرای قتل و کشتار معمولی نبود که تمام شود و این روزها می بینیم که در ادامه همان داستان، تکفیری ها و داعشی ها هم به تفکر طالبان اضافه شده اند. طرز تلقی غلطی که این گروهها از دین دارند اتمام ناپذیر است. *با شاهسون در طول ساخت فیلم دیدار داشتید؟ سال 77 یک ماه بعد از مصاحبه اش با تلویزیون با ایشان قرار داشتم. البته ایشان یکسال بعد از این
آیت الله خزعلی درگذشت+ زندگی نامه و سوابق فعالیت های انقلابی
از اول جوانی به نهج البلاغه علاقه داشتم. قرآن را زود حفظ کردم و در سطح ایران اول و در سطح بین المللی دوم شدم. بعد نهج البلاغه را پیش کشیدم و به دانشگاهی ها گفتم: با شما شرط می کنم در ظرف دو سال نهج البلاغه را حفظ کنم. اگر شما برنده شدید، من شما را به مکه می فرستم. اگر من برنده شدم، شما 500 تومان به فقرا بدهید . قبول کردند و مشغول شدیم. حتی در تاکسی و ماشین هم نهج البلاغه همراهم بود و سر دو سال کل
این حرکت زیبا فقط از آقا کریم بر می آید
بازیکنان ایرانی و خارجی برای چیست؟ من نه دشمن طاهری هستم و نه با کسی مشکل دارم. حرف بدی هم نزدم منتهای مراتب این مشکلات وجود دارد و باید هرچه زودتر حل شود. اینکه نمی شود باشگاه فقط به فکر بازیکن خارجی باشد! اعتصاب بازیکنان پرسپولیس هم به خاطر همین تبعیض بود؟ حرکت بازیکنان پرسپولیس اعتصاب نبود، اعتراض بود. اگر آن روز حرف نمی زدم به خودم بدهکار می شدم. من کریم باقری وظیفه دارم وقتی