سایر منابع:
سایر خبرها
تاکتیک های کلیدی روح الله(ره)
عقیده داشتم و لذا دلم قرص شد. همان هواپیماهایی که قرار بود بعد از پنج با شش روز به کلی از کار بیفتند، هنوز هم دارد در نیروی هوایی ما کار می کند! 14 سال از سال 59 می گذرد؛ هنوز دارند کار می کنند. (مصاحبه با برنامه روایت فتح. 23 مرداد 73) تاکتیک سوم؛ تقویت شجاعت احتمالا با همان محاسبات مبتنی بر ایمان بود که امام(ره) هیچگاه و در برابر هیچ شیطنتی صحنه را خالی نگذاشتند و اجازه
همه چیز از مصرف شیشه شروع شد
شیشه می کشم. از سال 81 شروع شد، اوایل قرص می خوردم بعد که شیشه آمد بچه ها گفتند حال می دهد رفتیم با بچه ها شیشه زدیم. چرا سرقت می کردی؟ شیشه که می کشیدم دچار جنون و توهم می شدم و می رفتم، این کار را می کردم. آیا برای درمان این رفتارت اقدام کردی؟ بله، به اصرار خواهرم پیش یک روان پزشک در قیطریه رفتم اما بعد از دو سه جلسه دوباره مصرف شیشه را شروع کردم و بعد دیگر پیش روان پزشک
دردی که تا استخوان امیرمحمد را می سوزاند
کنار بزنم ولی این را خوب خاطر دارم، چیزی که آن روز من دیدم صحنه ای تکان دهنده بود که هرگز فراموشم نمی شود. وی گفت: خدای من از بچه چیزی پیدا نبود، فرزندم در لایه ای از پوست مانند پیله پیچیده شده بود، خیلی ترسیده بودم چه اتفاقی می افتاد این چه روزگاری است، چرا؟!!! آن روز اشک ریختم و ناله زدم، نمی دانستم این چه مصیبتی است که به سرم آمده تا آن زمان چیزی در مورد چنین بیماری نشنیده بودم
همسر جانبازان اعصاب و روان بیشتر از خودشان زجر می کشند
های ایزایی انجام می دادیم که رد گم کنیم. قبل از عملیات رمضان در غرب، ایزایی زیاد شرکت کرده بودم. بعد که جنوب رفتیم یک گردان از استان همدان به گردان حضرت رسول(ص) تهران دادند و به منطقه شلمچه رفتیم. عملیات های دیگری که در آن شرکت کردم عملیات کربلای چهار و کربلای پنج، مرصاد، مسلم ابن عقیل، والفجر مقدماتی، والفجر هشت و... . *تسنیم: وقتی خبر فتح خرمشهر آمد شما کجا بودید؟ من غرب
چند حکایت از سبک زندگی امام باقر علیه السلام
برگردیم! زراره می گوید: امام باقر علیه السلام برای تشییع جنازه مردی از قریش رفت. من هم در خدمت ایشان بودم. عطا نیز بود؛ زنی با صدای بلند شروع به گریه کرد. عطا گفت: ساکت باش و گر نه بر می گردیم. آن زن ساکت نشد. عطا برگشت. به حضرت باقر علیه السلام عرض کردم: عطاء برگشت! فرمود: چرا؟ گفتم: زنی صدا به ناله بلند کرد، به او گفت ساکت باش و گر نه بر می گردیم. زن ساکت نشد، او برگشت فرمود: ما به تشییع
سریع تر از یک زیرنویس تلویزیون دویدم
علی ملاقلی پور، فرزند رسول ملاقلی پور، فیلم اولی و کارگردان مستعد جوان سینمای ایران زیاد روبه راه نیست، می گوید با جیمی جامپ شدنش شاید فیلم آخری شود. از اینکه سانس های نمایش فیلمش را کم کرده اند آشفته است و حالا می گوید با رفتن در خیابان و تبلیغ فیلمش با تی شرت قندون جهیزیه و ماندن میان مردم و توضیح دادن به آنها حالش را خوب می کند. پس از حواشی که برای فیلمش پیش آمد و پریدن وسط زمین فوتبال در مسابقه ستارگان قدیمی ایران و جهان، عده ای با او همراه شدند و عده ای هم نسبت به این حرکت فیلمساز جوان خُرده گرفتند. ...
اخلاق امام محمد باقر علیه السلام
/> این موضوع نمود فراوانی در رفتار امام باقرعلیه السلام دارد، ابی عبیده می گوید: من (در سفری) با امام محمد باقرعلیه السلام هم کجاوه بودم. نخست من سوار می شدم و سپس او سوار می شد و به محض سوار شدن سلام و احوال پرسی می کرد؛ درست مانند کسی که مدت هاست دوست خود را ندیده، سپس دست می داد و مصافحه می کرد... آن حضرت در این باره فرمود: هرگاه دو مؤمن به هم برسند و با هم دست بدهند و حال یکدیگر را بپرسند
گفت وشنود منتشر نشده با آیت الله خزعلی
، مخصوصاً که در آنجا غریب هم بودم و هر بلایی هم که به سرم می آمد کسی خبردار نمی شد، اما آن سرهنگ نهایت احترام را به من گذاشت و دستور داد برایم ملحفه های تمیز و چند کتاب آوردند و اتاق پاکیزه ای را در منزل خودش در اختیارم قرار داد و بسیار مؤدبانه از من خواست از آن اتاق بیرون نروم و گفت:به خانم هم دستور داده ام حتی با چادر هم در حیاط نیاید که شما معذب نشوید! دو سه روز در خانه آن سرهنگ بودم. در کرمان
شاید خودشان قصد قتل بابک زنجانی را دارند! / رامبد جوان: جنجال ها را به رسمیت نمی شناسم
تلاش کرد با بهانه تقلب در انتخابات از پذیرش آرای عمومی سر باز زند. امروز از آن حوادث 6 سال گذشته است و هدایت گران نومحافظه کار که به طور عمده در پشت صحنه نقش هدایت را برعهده داشته اند، به اقتضای زمان و شرایط جدید سیاست نوتری را برگزیده اند. آنها با اشاره به فرمایشات حضرت آیت الله العظمی خامنه ای، رهبر حکیم انقلاب که بار دیگر، اخیرا به حق الناس بودن رأی مردم تأکید کردند تفسیر جهت دار خود
حاج حمید مشوق من در فعالیت های هنری بود + گزارش تصویری
پدرش به مکه رفت و حج ایشان را به جا آورد. - برخورد شهید تقوی با دوستان و همسایگان چگونه بود؟ به مردم خیلی اهمیت می داد. زمان جنگ بود و حاج حمید به دلیل مشغله کاری آن شب خانه نبود. من و دو تا از دوستان که در خانه بودیم. نیمه شب به طور اتفاقی از خواب بیدار شدم و شخصی را بالای سرم دیدم که ایستاده بود و مرا نگاه می کرد. از جا پریدم و فریاد زدم تو کی هستی؟ آن شخص غریبه پا به فرار
شاگردی حضرت ام البنین(س) هم عالمی دارد
. می دانستم از روی هوا هوس نیست، فقط برای شهادت نیست که می خواهد برود. انگیزه های بالاتر از شهادت دارد. یک ماهی رفت عراق و بازگشت. همسر شهید مصطفی بختی ادامه می دهد: اولین فرزندم محدثه سال 1383به دنیا آمد. مصطفی راننده آژانس بود. چند سال بعد که فتنه داعش در سوریه، سامرا و عراق شکل گرفت، مصطفی دوباره عزم رفتن کرد. ابتدا مخالف رفتنش بودم. اما بعد با خودم گفتم من چه فرقی با زنان زمان امام
وصیت نامه اش با یا علی اکبر لیلا آغاز شد و شهادتش را هم از امام رضا(ع) گرفت
به وجود آمده بود و یک ساعت در خانه برایش عزاداری کردند. بعد از آنجا پیکرش را به هیئت بردند و چون بچه هیئتی بود اکثر هیئت های قم او را می شناختند، شب قبل پیکر را به گلزار شهدای قم برده بودند و برایش مدیحه خوانی کرده بودند. به دوستان مهدی افتخار می کنم که با نگاه به چهره های مؤمن شان یاد او می افتم بعد از شهادت آقا مهدی و در ایام شهادت امام موسی بن جعفر(ع) از دانشگاه قم زنگ زدند
می گفت ان شاءالله در میدان جهاد می میرم/ به آقا گفتم همه دلتنگی ها با دیدار شما محو شد
ای که با لذت برای من تعریف کرد این بود که می گفت ، وهابی ها می آیند با شعار یالثارات یزید با ما می جنگند ندای یالثارات یزید را می گویند و تیر را رها می کنند. یک شب بین ما و آنها یک تپه فاصله بود ، به موقع نماز صبح که نزدیک شدیم روی تپه ایستادم و شروع کردم به اذان گفتن و ذکر "علی ولی الله" را هم آوردم ، هر چه بچه ها می گفتند که نگو با تیر می زنند، می گفتم نه هر طور شده باید نام "امیرالمؤمنین(ع" را
سهیل کریمی: نیجریه 9 میلیون فدایی جمهوری اسلامی دارد
مراوداتی که در سفرهای تان با مردم سایر دنیا داشته اید، خاطراتی بازگو بفرمایید؟ -من در روسیه بودم، بعد از چند روز کار با دوستانی که در این سفر بودیم، برای خرید از فروشگاهی رفتیم، روس ها نیز مانند اروپایی ها نگاهی نژادپرستانه دارند و آدم هایی مانند ما که ایرانی و شرقی هستیم را کله سیاه صدا می زنند و با نگاهی تحقیرآمیز به آن ها می نگرند و به عرب ها و قفقازی ها و آسیایی ها نیز همین گونه نگاه می
شهید همت در سپاه مظلوم بود
حجمی از کاغذها و پرونده هایی است که نشان از مشغله های فراوان او دارد. مصاحبه مان سر وقت آغاز می شود. از خاطرات کودکی و فعالیت های سیاسی شروع کردیم و به فرماندهی او بر لشکر 27 محمد رسول الله(ص) رسیدیم. در نهایت هم به روایتی ناگفته از فتنه 88 و حواشی آن رسیدیم.
امام باقر (علیه السلام) مؤسس نهضت فرهنگی تشیع
بر می انگیزی ، در امان نگاه دار و بر من نظر کن که تو البتّه توبه پذیر و مهربانی . تسلیم رضای خدا آن حضرت (علیه السلام) کاملاً به فرمان خداوند تسلیم بود . یکی از اصحابش روایت می کند که عده ای نزد ابوجعفر آمدند و دیدند که پسر آن حضرت بیمار و خود وی نیز ناراحت و اندوهگین است و آرام و قرار ندارد . دیدار کنندگان گفتند : به خدا قسم اگر به وی مصیبتی رسد ، می ترسیم از او چیزی ببینیم
شرح تاریخ پردرد مدارس افغانی
شد، خودشان تهدید شدند، گرفتند و بردندشان و تعهد دادند که کار غیرقانونی نمی کنند و بعد آمدند و بیرون و به همدیگر نگاه کردند و گفتند درس دادن بچه هایی که مدرسه ها قبولشان نمی کند غیرقانونی است و بی سواد ماندن شان قانونی؟ یک هفته طول نکشید که بچه ها را دوباره در جایی دیگر گردهم جمع کردند و دوباره روز از نو روزی از نو که مگر می توانستند که بنشینید و نظاره گر باشند بازی با یک نسل از مهاجرین را؟
شهیدی که لباس دامادی اش را بخشید
می کردم و می دانستم که شب آخری است که باهم هستیم؛ با دلی شکسته می گفتم: من بعد از تو چه کنم؟ او گفت: پس خدا را فراموش کردی؟ خدایی که ما را آفریده و ما را بهم رسانده؛ بعد از من خدا نگهدار شماست و بعد شروع کرد از مقاومت و رسالت زنان صدر اسلام صحبت کردن. از حضرت فاطمه(س) و حضرت زینب(س) برای من حرف زد؛ تا صبح آرامتر شدم. صبح آن روز مانند همیشه باهم صبحانه خوردیم؛ می دانستم که او دیگر برنمی
رهبر انقلاب بعد از برنامه شناسنامه به آیت الله خزعلی چه گفت؟
کردم که آقا علیرضا اومد توی پذیرایی و دید من خیلی چهره ام نگرانه گفت الحمدالله همه چیز حل شد خیالت راحت گفتم چطور؟ گفت:"حاج آقا دیروز با خبرگان خدمت حضرت آقا بوده اند و بعد از سخنرانی آقا ایشان را می بیند و کلی از مصاحبه حاج آقا در برنامه شما تشکر می کنند و شروع به تعریف از صحبت ها و مواضع ایشون در اون برنامه می کنند و..."بعدش وقتی حاج آقا اومد خونه از این رو به اون رو شده بود و دیگه دلخور نبود
زندگانی پنجمین اختر تابناک امامت و ولایت
پیام خود را به گوش امت می رساند . شخصی از امام باقر(ع) سؤال کرد: من از زمان حجّاج پیوسته تا کنون فرماندار بوده ام، برای من توبه میسّر است؟ امام جوابی نداد، و من دوباره پرسیدم، آن حضرت در پاسخ فرمود: نه، تا به هر صاحب حقی، حق او را بپردازی. [22] یکی از شیعیان به نام عبدالغفار بن قاسم می گوید: به امام باقر(ع) گفتم: نظرتان در نزدیک شدن من به سلطان و رفت و آمد به دربار چیست؟ فرمود: این کار
توصیه کار عملگی برای رئیس جمهور/ بوی مناظره جلیلی و ظریف می آید/ درخواست غرضی برای رفتن 50 نفر روی مین/ ...
، در اختیار مخاطبان قرار می گیرد و اینک رصدخانه تابناک را می بینید. ماجرای درخواست غرضی برای رفتن روی مین محمد غرضی در بخشی از گفت و گو با روزنامه اعتماد گفت: روایتی را برای شما تعریف می کنم. زمان جنگ من به اصفهان زنگ زدم و گفتم 50 نفر لازم داریم تا بروند روی مین. فکر می کنید چند نفر آمدند؟ 500 نفر آمدند 50 نفر شهید شدند تا راه باز شود. مُد جدید بی حجابی رسید!
باجو: به مادرم گفتم اگر دوستم داری، مرا بکُش!
توانستم راه بروم. زمانی که به خانه می رسیدیم حتی نمی توانستم از ماشینم پیاده شوم. وقتی یک پایم را روی زمین می گذاشتم خودم را به در ماشین تکیه می دادم تا زمین نخورم. با این حال شنبه هفته بعد از آن با مصرف یک بسته پر از قرص مسکن، دوباره بازی می کردم. من هرچه داشتم برای فوتبال گذاشتم. شاید متناقض به نظر بیایید، اما زمانی که بازنشسته شدم، احساس خوبی داشتم و خوشحال بودم، چون بالاخره به خواسته ام
دستیار مجیدی باشی دکترای صبر و مدال استقامت می گیری/ برای محمد (ص) با تک تک سلول هایم کار کردم
می رود کار بسیار سختی بود چون باید میزانسن ها و اتفاقات در طول مسیر به درستی رخ می داد. اَبابیل ها که می آیند و سنگ به سپاه ابرهه می ریزند هم یکی از صحنه های سخت این فیلم بود. *برای فیلم محمد (ص) با تک تک سلول هایم کار کردم/ به فکر روزی بودم که بپرسند: چرا برای پیامبر کم کاری کردی؟! _حس و حال شخصی خودتان بعد از حضور در این فیلم به چه ترتیب است؟ آیا علاقه دارید اگر قسمت بعدی
فرهنگ در رسانه
لغو کنسرت اخیر خود که قرار بود در تالار بزرگ وزارت کشور برگزار شود، بیان کرد: کنسرت قبلی به جهت سوء تفاهم هایی که به وجود آمد، به دستور مقامات قضائی لغو شد و ما نیز به این دستور احترام گذاشتیم. البته در همین اثنا تصمیم گرفتیم که آلبوم در شب گیسوان تو را منتشر کنیم تا اگر خدا بخواهد هم فضا آرام تر شود و هم آن نگاه منفی که بعد از 8 سال پیرامون من رخ داده، کمتر شود. حال طبق برنامه ریزی هایی که انجام
یکهزارم فوتبال برای کتاب ارزش قائل شویم/ انتقاداز خرید نهادی کتاب
خوردن چاپ می شود. گفتم چی بنویسم حاج آقا؟ گفت رمان عشقی. اگر درباره فقر هم بنویسی، خواهد فروخت! این کتابی که نوشته ای، به درد خاک خوردن در انبار می خورد. اگر انتشارات نداشته باشی به جایی نخواهی رسید وی افزود: به یاد دارم که بعد از چاپ کتاب، یک شب شهادت در مشهد به هیئتی رفته بودم و روحانی مجلس، بالای منبر درباره یاران حضرت رسول(ص) صحبت می کرد و می گفت در این روزگار هم از این آدم
موزیسین ها دوست ندارند من در ایران روی صحنه بروم
آلبوم در شب گیسوان تو تصریح کرد: معاونت هنری وزارت ارشاد و زیرمجموعه این نهاد تمام تلاش خود را انجام دادند که من به صحنه برگردم اما جامعه موسیقی دوست ندارند که همای در اینجا فعالیت کند. برخی از آدم هایی که پیرامون لغو کنسرت ها اظهارنظر کردند، افرادی بودند که بیشتر به فکر خودنمایی خودشان بودند وگرنه همه در حال فعالیت هستند و تنها کسی که این میان ضرر کرد من بودم. من به دستور مقامات قضایی با تمام
مصر قربانی امریکاباوری است
باشیم، اینها می تواند یکسری محورهای همکاری با مصر باشد. دلیل اینکه مصر الان نمی تواند و در زمان مبارک هم نمی توانست و در زمان این حکومت های موقتی که در دوره بعد از انقلاب سرکار آمدند یعنی آقای مرسی، آقای عدلی منصور و بعد آقای سیسی همانطور که گفتم به مشکلات ساختاری برمی گردد. در تمام این دوره ما همکاری های مثمرثمری با هم داشتیم به خصوص در دوره آقای مرسی که در شش ماهه دوم به خصوص بحث های
اتفاقات شنیدنی در مورد خاکسپاری شهید اصغری/روایتی از مادر شهید بودن
جنگ نمی گفتند، اصغر آقای من می گفت: حرف جنگ را نباید به خانه بیاوریم. بعد از شهید شدن هر کدام ما تازه می فهمیدیم که چه می کردند. یکبار به اکبر آقا گفتم: عکس پسر نوزادت را با خودت ببر، آنجا نگاهش کنی. ایشان گفت: اگر عکس پسرم را ببرم که فورا باید برگردم، من می روم برای یک هدف بزرگ تر، پسرم باشد امانت نزد شما. بچه ها با هدف بزرگی می رفتند. اکبر آقا همان زمان در 24 سالگی فقه و منطق تدریس می کردند. یک
ماجرای دفن شدن ابوالفضل سپهر در قطعه شهدای گمنام
باصفای چپ کرده این اواخر که شاعر معروفی هم هست و 10، 12 جلد کتاب هم دارد و همه جا جزو هیئت ژوری و برگزارکنندگان و حقوق بگیران همه جا و وزارت ارشاد است و همه هم او را می شناسند و در فتنه 88 یک کمی چپ کرد و برای همین نمی خواهم اسمش را بیاورم، او هم دعوت شده بود. به علت این که چهره بود، اول ایشان را خواستند و گفتند آقا! بفرمایید. دکور عظیمی هم زده بودند. اقلاً 5000 نفر آمده بودند. ساعت 4 مراسم شروع
احمدی نژادی نبودن برای اقتصاد بس است! / حمله ژورنالیستی به مداحان قبل از محرم
ایران تا چشم کار می کند گل است و آبگرفتگی و گودال های پر از آب و لجن. در محل گاوداری آذربال خانواده های ساده و کم درآمد زندگی می کنند که با بارش باران زندگی شان زیر و رو شد. در این میان خانه ای کوچک در کوچه بن بست در گل فرو رفته و خسارت زیادی دید. مادر خانواده از شب حادثه ای گفت که هرگز با چنین صحنه ای روبه رو نشده بود. وی با بهت و حیرتی که هنوز در نگاهش پیدا بود بیان کرد: ساعت 30 : 10 شب