سایر منابع:
سایر خبرها
خطبه های عید قربان دابودشت
نورانی است برای رسیدن به مقام منیع انسانیت و بشریت می باشد. این است مقصود تقوا که در اسلام به عنوان بهترین ارزشها و خصلتها معرفی شده است که هر عبد مومن و مومنه ای با بهره گیری از آن مدینه فاضله را برای خود می تواند رقم بزند و جامعه ایده آل با مِتُدِ آیه ها و نشانه های الهی تشکیل گردد. در دین مقدس اسلام آئین های متعددی وجود دارد که می تواند برای انسان سعادت بخش باشد که یکی از این آئین عید
مرگ 1300 زائر در ازدحام مناسک حج +عکس
. عربستان توانایی اداره این موضوع را ندارد؛ کشوری که دستش به خون مسلمانان دنیا آغشته است و شاید بر اساس تحلیلی که بعضی ها دارند، عربستان دارد انتقام شکست های خود را در یمن ، عراق و جاهای دیگر از مسلمانانی که برای مراسم حج حاضر می شوند با سوءمدیریت خود می گیرد. وی خاطرنشان کرد: مراسم حج به دلیل سوءمدیریت عربستان نه تنها موجب وحدت جامعه اسلامی و مسلمانان نیست، بلکه زمینه برای تفرقه و شکاف
به تکه های سنگین سُرب می بالم/ نسل جوان تشنه حقایق اند
امسال برای رشد تئاتر آقاخانی در پایان سخنانش با یادآوری نام گذاری امسال به عنوان سال تئاتر توسط وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی مطرح کرد: امیدوارم کوشش مسئولان در محقق کردن شعار امسال برای رفع مشکلات عجیب و غریب تئاتر در شش ماه باقیمانده ادامه داشته باشد. هنوز کارهای بسیاری برای انجام دادن داریم. خوشحالم که وزیر محترم و معاون امور هنری را برای دومین بار در آثاری که خودم حضور دارم در سالن و با
مهاجم استقلال در آستانه جدایی از جمع آبی ها
پس از آنکه آرش در هفته دوم مقابل ملوان بد بازی کرد و در طول هفته بعد هم سر حال نبود، مظلومی پیش از بازی با ذوب آهن به او گفت: آرش اگر آماده نیستی بازی نکن. اگر به زمین بروی، باید خیلی خوب بازی کنی چون این مسابقه سخت ترین بازی اول فصل ماست. برهانی هم با وجود ناآمادگی گفت کاملاً آماده است و به زمین رفت. در نیمه اول اما آرش دوباره بد بازی کرد و حتی یک موقعیت مسلم گل را به اوت زد تا صدای
انصاریان: من بلال فروش بودم
هر اتفاق سختی به تو شوک می داد. جوری که به خودت می گفتی با تو که خوب است چرا به تو گیر می دهد؟ بعد نیمه می رفتی 2تا گل می زدی و می فهمیدی خیلی بلد است. به نظر من هیچکس در ایران اندازه علی پروین فوتبال را خوب نمی فهمد؟ در سطح ملی چی؟ بلازویچ و برانکو. به نظر خودت مسیر زندگی ات را خوب انتخاب کردی یا علی انصارین می توانست بهتر از اینم هم سرنوشتت را رقم بزند؟
بانوی امدادگر و پرستار دفاع مقدس
جمع آوری پتوها مشغول شدیم تا آن ها را به خارج از شهر انتقال دهند. با ورود دو اتوبوس دیگر از مجروحین شیمیایی به بیمارستان، سفارش مقداری البسه به یکی از خیرین شهرری دادیم تا لباس های آلوده ی مجروحین را خارج کنیم. بعد از این جریانات ساعت دوازده شب تب شدیدی کردم و دهانم تاول زد و صدایم به شدت گرفت. بعد از مدتی حالم وخیم شد و حاضر به ترک بیمارستان هم نشدم. نه تنها خودم، بلکه پزشکان نیز متوجه آلودگی ام
6 باور غلط دختران در ازدواج/ماشین مدل بالاتر زندگی بهتر!
یا داستان مردی را که پراید داشت و هیچ کس نگاهش نمی کرد اما پرادو که خرید همه او را به چشم مورد ازدواج دیدند شنیده باشید. واقعیت این است که داشتن پول در بخش قابل توجهی از جامعه ما در حال حاضر به عنوان یک ارزش و حتی ملاکی برای ازدواج تلقی می شود. البته اینجا دیگر بحث مقدار معقولی از پول و داشتن خانه ای نقلی و ماشینی ساده نیست؛ بحث داشتن خانه های رۆیایی است و زندگی های آن چنانی؛ از همان هایی که در
با علی مسعودی بیشتر آشنا شوید / عکسهای جدید
قهرمان بوکس سنگین وزن جهان شده بود. من مجموعا 10 بار فوتبال بازی نکردم. یک بار مدرسه ما گفتند که تیم جمع کنید و اسمهای خود را برای مسابقه فوتبال بدهید. چون جایزه می دادند تیم جمع کردیم و اتفاقا اول شدیم. اما فکر می کنید چطوری؟ داور مسابقه پسرعمه یکی از بچه ها بود قبل از بازی تهدیدش کردیم و گفتیم ببازیم تو را میزنیم! حالا خود می دانی. دوتا چک هم پیش پرداخت زدیم. بعد رفتیم برای مسابقه؛ حساب کنید نیمه
7 خاطره خواندنی رهبری ازدوران دفاع مقدس
دخترِ همین خانم در پایان نامه ی او نوشته بود که وقتی دیدم مادرم آن دو قطعه انگشتر دست خود را که برای لباس زمستانی برادرهایم نیاز دارد ولی ترجیح می دهد که آن را تقدیم رزمندگان کند، من نتوانستم ساکت بمانم و انگشتری که مدتها با پول خودم تهیه کرده بودم آن را با پول ناچیزی که جمع کردم تقدیم می کنم. یک مقداری پول، چند تا انگشتر این مادر و دختر که از وضعشان هم پیداست که زندگی متوسطی دارند، در راه خدا دارند
مرگ 1300 زائر در ازدحام مناسک حج +عکس
. عربستان توانایی اداره این موضوع را ندارد؛ کشوری که دستش به خون مسلمانان دنیا آغشته است و شاید بر اساس تحلیلی که بعضی ها دارند، عربستان دارد انتقام شکست های خود را در یمن ، عراق و جاهای دیگر از مسلمانانی که برای مراسم حج حاضر می شوند با سوءمدیریت خود می گیرد. وی خاطرنشان کرد: مراسم حج به دلیل سوءمدیریت عربستان نه تنها موجب وحدت جامعه اسلامی و مسلمانان نیست، بلکه زمینه برای تفرقه و شکاف
این سگ، شادی و امید را گاز می گیرد!
انیمیشین چند دقیقه ای آموزشی درباره افسردگی برخوردم که بسیار جالب توجه بود. جالب توجه از این رو که در یک زمان کوتاه چهار دقیقه ای، در گام اول به تشریح نشانه ها و علائم این بیماری به شکل ملموس می پرداخت و در گام دوم، این امیدواری را ایجاد می کرد که آدم های مبتلا به افسردگی می توانند بر این تاریکی و ملال درون غلبه کنند و از چاهی که در آن افتاده اند بیرون بیایند. عنوان این انیمیشن سگ
پشت پرده حواشی برنامه خندوانه چیست؟!
عزیزان و ممنون بابت تمام إظهار لطفتون تو این چند روز و خوشحالم از اینکه شماها همیشه در صحنه هستین، بردو باخت مسئله مهمی نیست أصل شاد کردن دل شما ها بود وخوشحالم با برنده شدن دوست جوان و آینده دارم ژوله عزیز دل شما عزیزان شاد می شه وخنده رو لباتون جاری وتبریک به ژوژولیا و همه خندوانه ای ها، دوستون دارم و باز هم ممنون و به امید کارهای بهتر برای شما عزیزان امیرمهدی ژوله هم بعد از آنکه به عنوان
از رد شدن سجاد افشاریان از دیوار تا عکس سلفی مهران غفوریان با برد پیت و آنجلینا جولی
جالبی روبه رو شدم، مثلا یکی کامنت می ذاشت چشم هایت مثل مثلث ... یا کی ورزشکار بود و نوشت: وقتی چشمان تو حمله می کنند دفاع در یک سوم میانی است، من گل می زنم تو بگو آفساید! بعدهم می پرسد استاد چه طور بود؟ و من واقعا حرفی نداشتم جز اینکه پیجتو ببند و برو دنبال ورزش و او رفت و اتفاقا فوتبالیستی معروف شد که اسمش رو نمی گم، البته خودم هم پیجم رو بستم چون دیدم یک روز، عزیزی پست گذاشته خورشید
اینجا دارو ندار ابراهیم به مسلخ عشق می رود
جدید می پوشند، نماز می خوانند، و به دیدار یکدیگر برای تبادل سلام و تبریک می روند. دعاهای ویژه ای برای این سه روز وجود دارد که نماز عید بخشی از این مراسم هست. بر اساس باورهای دینی، مبادله و توزیع گوشت حیوانات قربانی شده به عنوان برکت در نظر گرفته شده است. و بنابراین مردم بعد از نماز، به دوستان، همسایگان، بستگان و افراد فقیر گوشت قربانی می دهند. با این حال، خانواده بخش کوچکی از گوشت را
جیرانی:از برچسب و قضاوت نمی ترسیم
آقای جیرانی شما بالاخره؟ من خیلی هم شفاف و روشن هستم و عمل کردم. هفت تریبون همه سینمای ایران بود. اما متاسفانه در ایران همیشه سر موضوعاتی که نظرات متفاوت و مخالف وجود دارد، پای اتهام زنی هم باز می شود. ما همیشه همیشه همدیگر را متهم می کنیم. ما در ابتدای هفت به طرفداری از شمقدری و تیم او و جامعه صنفی تهیه کنندگان متهم شدیم و مخالف مثلا خانه سینما. بعد در انتهای برنامه هم متهم شدیم از
پیش بازی ملوان - پدیده؛ به دنبال ثبات در بالای جدول
حمید استیلی امیدوار است که پژمان نوری را دست کم برای این دیدار به همراه داشته باشد. حاشیه های ایجاد شده در بازی مقابل پرسپولیس باعث شده تا ماهینی در دیدار فردا زیر ذره بین هواداران متعصب انزلی چی قرار داشته باشد. حسین ماهینی در صحنه تک گل پرسپولیس متهم به کم کاری شده بود اما در تمرینات ملوان توانست با توضیحات خود هواداران خشمگین این تیم را علی الحساب قانع کند. برای ماهینی جدال برابر پدیده می تواند
استقبال بی نظیر علاقه مندان به کتابخوانی از کتاب خوان 131 در همدان
پشت دیوارهای شهر خاطرات سید سعید موسوی از ایام دفاع مقدس / ارائه توسط: دختر شهید، زینب یوسف صنعتی زینب یوسف صنعتی بیان داشت: "پشت دیوارهای شهر" عنوان کتابی است که به صورت یادداشت های روزانه، از بحث آغاز جنگ در 31 شهریور سال 1359 صحبت می کند، پشت دیوارهای شهر، روایت نوجوانی 17 ساله سید سعید موسوی است که جنگ داخل خانه اش اتفاق می افتد و بعد ما عکس العمل های این نوجوان را در
خاطره ی آزاده سرافراز حاج محمد محمدی نژاد از اسارت و سرنوشت 72 اسیر عملیات عاشورای 2
مقام معظم رهبری: می دانیم ما که شما در دوران اسارت در زندانها در اردوگاهها ی دشوار و زیر آن فشارها یکی از چیزهایی که شما را ،دلهایتان را زنده نگه می داشت پر امید نگه می داشت ،یاد آن چهره و روحیه پر صلابت امام عزیزمان بود . آن بزرگوار هم [...] مقام معظم رهبری: می دانیم ما که شما در دوران اسارت در زندانها در اردوگاهها ی دشوار و زیر آن فشارها یکی از چیزهایی که شما را ،دلهایتان را زنده نگه می داشت پر امید نگه می داشت ،یاد آن چهره و روحیه پر صلابت امام عزیزمان بود . آن بزرگوار هم خیلی به یاد اسرا بودند ،حال پدری را که فرزندانش با این شکل از او دور شده باشند راحت میشد فهمید خود آن بزرگوار در نامه ای که برای یکی از اسرا نوشته بودند این حالت را تشریح کرده اند نشان داده اند که ایشان واقعا داغدار فقدان این عزیزان هستند . حقیقتا جای امام این روزها خالی است البته روح بزرگوار و پر فتوح آن جلیل قدر متوجه به ماست شادی ملت ما موفقیت های ملت ما پیروزی های اسلام و مسلمین روح امام را مانند ارواح طبه ی همه ی اولیا ء، شادمان و مسرور می کند. خدارا شکر میکنیم که ثابت کردکه آن دست قدرتمندی که ار روز اول پشت سر این انقلاب و کشور بود همچنان پشت سر این انقلاب و کشور هست. آزاده سرافراز حاج محمد محمدی نژاد شب عملیات عاشورای 2 به تاریخ 64.5.23 در منطقه چنگوله و در میان دره و تپه ماهور هایی که چادرهای تیپ 72 زرهی محرم مستقر بود اعلام کردند که به چادر تعاون مراجعه کنید . دوستان وسایل غیر ضروری و وصیت نامه ها را بنویسند و تحویل دهند همه ما شروع به نوشتن نمودیم آنچه به ذهن می رسید سفارش به یاری امام و رزمندگان و هم امورات خانواده و روحیه آنها شد. در صورت شهادت ما ، وصیت را نوشتیم چند مرحله اراده کردم به نوشتن توصیه ای در خصوص اسارت و دلداری خانواده که اشاره ای به مصائب حضرت زینب (س) دوباره برگه های اسارت را جدا نموده و مجددا این کار را چندین مرتبه تکرار کردم و در نهایت با توجه به تاکید فرماندهان که وقت حرکت است با عجله گفتم که من اسیر نمیشوم چه لزومی دارد در این خصوص چیزی بنویسم .تقدیر که اسیر شویم روز اول اسارت : بعد از به محاصره در آمدن هر یک از همراهان چیزی می گفت . یکی پیشنهاد داد دو دسته بشویم .یک دسته بجنگند و بصورت تاکتیکی دسته دیگر عقب نشینی کنند . دسته دوم شلیک آتش کنند دسته اول عقب بنشینند. و به همین منوال از محاصره خود را برهانیم . دیگری می گفت بیایید همه با هم از داخل شیار بیرون آمده به دشمن شلیک کنیم و درهمان حین هم عقب نشینی کنیم هرکسی زنده ماند، سهراب کاو سوار گفت آقای شاهین آقای یازده و آقای... شما می دانید من چندین مرحله اسیر شدم و فرار کردم رفتم تو صف غذای عراقی ها و ... اما این صحبت هایی که شما گفتید همه مصداق خود کشی است. برادران، من الان میتوانم فرار کنم اما خودم را مدیون این همه بچه کم سن وسال میدانم . بگذارید هرچه بر سر اینها آمد به سر ما هم بیاید . بچه ها، برادران خودتان را برای اسارت آماده کنید اسارت دری دارد که احتمال دارد یک روزی باز بشود .فکر کنم عزیز قبادی بود پیراهن خود را درآورد و زیرپوش سفید را به عنوان تسلیم بالا گرفت دشمن هم دست از تیراندازی برداشت و به صورت اسلحه آماده شلیک به سمت ما حرکت کرد. اینجا بود که من که بیسیم چی بودم با مرکز که مسئول محور جناب مرتضی میریان بود تماس گرفتم و اعلام کمک مجدد کردم و گفتم این آخرین تماس من است داریم آماده اسارت میشویم بیسیم را خاموش قطعه ای را جدا و رموز را زیر خاک مخفی کردم که دست دشمن نیفتد، عراقی ها بالای سر ما رسیدند و ما را به خط پشت سر هم دستها روی سر به اسارت گرفتند. ( یا زینب کبری س) وسط راه در یک سر بالایی تپه ای برگشتم برای آخرین بار ایران را نگاه کردم که یک تانک مان نزدیکی میدان منهدم و در حال سوخت بود و آثار نیروی کمکی پیدا بود ” ولی آمدی جانم بقربانت ولی حالا چرا ” دیگر دیر شده بود ما را پشت یک تپه که جاده ای بود و آخر خط ماشینی عراقی برای بردن یک نیروی عراقی آمد ما را به خط کرده اسلحه گرفت مسلح کرد و با نهایت خشم که ما را به دیوار تپه به تیر ببندد صدای ماشینی آمد برگشت دید یک جبپ آمد توقف کرد و یک جوان خوش تیپ پایین آمد و گفت ( های شینو ) چیه چکار میکنی؟، محمد حمیدی از بچه های عرب خوزستان ترجمه می کرد، او گفت اینها پسر خاله یا عمه من رو تو سنگر کمین کشته اند باید به انتقام او اینها رو بکشم . باهاش صحبت کرد این افسر قانع نشد در نهایت با تندی اسلحه را از او گرفت ما را حرکت دادند به سمت پشت خط خودشان که یکی دیگر از عراقی ها امد و یک اسیر کوتاه قد و ضعیف را بلند کرد که اسمت چیه : جمعه . تو عربی گفت : آره. چرا به جنگ ما عرب ها آمدی ؟ میخواهیم تو رو بکشیم که باز تعدای از ما با خواهش و تمنا نگذاشتیم و حرکت کردیم از داخل دره و راه باریکی که اطراف آن میدان مین و سیم های خاردار بود یک لحظه متوجه عبور مورچه ای از عرض معبر شدم با خودم گفتم خدایا به عظمتت شکر این مورچه الان از من آزادتر و قوی تر است و من از این مورچه هم ضعیفتر و اختیاری از خود ندارم . ما را به جلوی سنگرهای خودشان بردند اکثرا مجروح و تشنه بودیم که سربازان عراقی از آن آب تانکرها که داغ هم بود به ما دادند و از نان خشک ها به بچه ها میدادند. خودم دیدم لباس های تن خود را پاره میکردن و زخم بچه ها رو می بستن این یک شگفتی بود تا الان میخواستند ما رو بکشند. گذشت تا اینکه در این حین ایران یک آتش تهیه را ریخت و نزدیک بود که ما با توپخانه ایران با دستان بسته کشته شویم .انها هم ما را رها کرده به سنگرهاشان پناه بردند، ولی واقعیت این است وقتی اسیر میشوی با سن و سال کم ماه وسط تابستان گرمای عراق و خستگی و... فکری برای فرار برای ما نمانده بود در نهایت آتش فروکش کرد دیدیم یکی از پاسداران که لباس خاکی بر تن داشت و آرم سپاه بر سینه و نزدیکی آرم هم تیر خورده بود را عراقی ها زیر بغلش را گرفته و آوردند و روی زمین انداخته که دیدیم شهید مومنی از بچه های گراب بود که بعدش هم شهید شد. مجروحین سخت را سوار آمبولانس کرده و بقیه را که زنده و سر حال تر بودن را سوار ایفا یا ریو کردن (خاور مانندی ) ساعت 2 بعد از ظهر بود دو نفر مسلح همراه ما را به یک بیابان 20 کیلومتری برده حدودا 3 ساعت تو این گرما، خسته ، زخمی این ماشین از این طرف بیابان ما را می برد به قسمت دیگر وهمین کار را ادامه داد. خاک لوله می شد میامد داخل خفه می شدیم . جاده پر دست انداز، خلاصه ما را زجر کش کردن تا اینکه ماشین از حرکت افتاد و خراب شد .بیسیم زدند و ماشین دیگری امد. با ماشین جدید یک سرباز فارس زبان از منافقین آمده بود. خلاصه مقر سپاه دوم رسیدیم ، پشت گردن ما را میگرفتند از بالای ایفا پرت می کردند و مینداختند پایین ، با دست های از پشت بسته و با این کاری نداشتند تو سالمی ، زخمی ، پات شکسته، دستت تیر خورده یا قسمت دیگری از بدنت و روی اون محوطه و سربازان و فیلم برداران داخلی و خارجی اطراف ما را گرفتند تمسخر کردند و.... ما هم از تشنگی خاک و گرما و خرابی ماشین بی حال بودیم داد میزدیم بر سر خبرنگاران خارجی که به ما آب بدهید ، تشنه ایم کمی آب داغ دادند.( لایوم یومک یا ابا عبدالله) که اینجا یکی دو تا از بچه ها شهید شدند و پیکرهای مطهرشان بردند . بعد از این مرحله ما را سوار بر اتوبوس کرده و راهی بغداد شدیم داخل اتوبوس کولر داشت خواب رفتیم بعد از مدتی دیدم یکی جیب هایم را تفتیش میکند بیدار شدم آن منافق فارس همراه عراقی ها بود با فحش و ناسزا هرچه پول و مدارک و مهر نماز و... برد من مجدد خواب رفتم که روبروی من یک نفر اهوازی به نام جمشید عشایری بود (لحظات اسارت تلاش کرد خود را به سنگر کمین دشمن که بالای تپه ای بود و تیر باری و چند جنازه عراقی در آن بود برساند که با شلیک تک تیر انداز عراقی زخمی و غلطان غلطان پایین آمد و مرتب می گفت خدایا منو اسیر اینها نکن من اینها را میشناسم و....) . این منافق بالای سر جمشید رفت توی اتوبوس و پرسید کجایی هستی ؟ فهمید از خوزستان است شروع کرد به اهانت کردن که ناگهان با صدای سر جمشید به سر و صورت این منافق و افتادن او داخل راهروی اتوبوس ما بیدار شدیم و متوجه منافق توی راهرو شدیم. از هر طرف با لگد بهش زدیم داد و فریاد زد و الان دیگر شب بود و به استخبارات یا سواک بغداد رسیده بودیم آمدند به کمک فرد منافق و او جمشید را نشان داد ،جمشید را پایین بردند او رو ب پشت و رو به پایین انداختند روی آسفالت محوطه با پوتین و کفش به سر و کله و کمر او میزدند تا اینکه کمر و گردنش را شکستند او را برگرداندند سرش را بالا گرفتن داد میزد و آب می خواست لیوان آب را نزدیک لب های جمشید می آوردند سر را می کشید بخورد دست و لیوان را عقب می کشیدند این کار را زیاد تکرار کردند باور کنید کربلایی زنده بود برای ما خلاصه ما را از اتوبوس پیاده کردند یک تونل را سربازان درست کرده بودند همه باتوم و کابل به دست، اولی میزد به دومی و همینطور تا آخر و آنجا راهرویی بود و یک اطاق 3 3 که 36 نفر را ریختند انجا تا لحظاتی بعد ما را برای بازجویی بردند بیرون. یک نفر یک نفر باز تکرار همان تونل وحشت و کتک با کابل و باتوم و می رفتیم توی دستشویی. ما چیزی که نخورده بودیم فقط سر را زیر شیر آب برده خیس می کردیم که آرام بگیریم و از آب شیر توالت سیر میخوردیم .بیرون می آمدیم این بار بدن خیس بود و کابل می چسبید به بدن و ما را میزدند تا می رسیدیم به میز بازجویی که فرمانده شما کیست ؟ افراد اسیر کی هستند ؟ چه سمتی دارند ؟ شهر شما چه تاسیساتی دارد؟ و.... که ما به دروغ جواب میدادیم و اگر جواب خوب نبود و می فهمیدند دو سر سیم را به گوش هایت وصل می کردند و شوکی وارد می شد انگار انفجاری در مغز سرت رخ داده و نهایتا به همان اطاق میرفتیم جمشید هم در حال جان دادن استدعای آب داشت یکی از عراقی ها شیلنگ را داخل انداخت رفت آب رو باز کنه یک بعثی رسید و شیلنگ را کشید ، جمشید گفت باشد آب به من ندادید شکایت شما رو به آقام می کنم و انتقام مرا خواهد گرفت و همانجا جان را به جان آفرین تسلیم کرد روحش شاد و راهش پر رهرو باد . این هم مختصری از یک روز از اسارت و سرنوشت ما 72 اسیر عملیات عاشورای 2 درج شده توسط : بهزاد باقری / دبیر سرویس شهدا و منتظران " میرملاس نیوز "bagheri1348@yahoo. ...
خاطرات روز اول مدرسه ازکلاس اولیهای دهه 60 در الیگودرز/ مهر بویی ماندگار در دل های اولی ها
/> محمد مهدرو یکی از کارگران نانوایی الیگودرز در این باره گفت : صبح امروز دخترم قبل از ساعت 7 بیدار شد و بعد از عبور او از زیر قرآن با گل پرچم او را بمدرسه رساندم. وی ادامه داد : روز اول مدرسه برای بسیاری از اولیاء خاطرانگیز است و من نیزروز اول مدرسه به همراه پدرم ودر حالی که سراسر وجودم را ترس و اضطراب گرفته بود بمدرسه رفتم چون بسیاری از معلمان آن روزها سختگیر بودند .
این هم یک راه ساده برای بازیگر شدن!
به گزارش گروه فرهنگ رویکرد ؛ گاهی می شود یک شبه هفت خان رستم را پشت سر گذاشت و قله های ترقی را با کفش های آهنی یا یک جفت دمپایی روفرشی فتح کرد. آقای دکتر می خوام بینیم بعد از عمل همینی بشه که توی عکسه... نه یه ریزه این ورتر نه یه ذره اونورتر... کج و معوجم نشه. خلاصه درد سرتون ندم یه دماغ عروسکی آرتیستی که مو لای درزش نره. در ضمن اگر از عملم راضی باشم واسه گونه و لب و پیشونی و بقیه
شکوفایی در فراغت/ گفتاری از حجت الاسلام حسین میرزایی
وَیسْتَخْرِجا کَنْزَهُما رَحْمَهً مِنْ رَبِّکَ (و امّا آن دیوار، از آنِ دو پسر یتیم از مردم این شهر بود و در زیرش گنجی قرار داشت از آنِ پسران و پدرشان مردی صالح بود. از این رو، پروردگار تو خواست آن دو به حدّ رشد رسند و گنج خود را بیرون آورند و این از روی رحم و مهربانی پروردگار تو بود.) [الکهف: 82] از امام صادق علیه السلام نقل شده است که: إنَّ اللّه َ لَیصلِحُ بِصَلاحِ الرَّجُلِ المُؤمِنِ وُلدَهُ
مرگ 1300 زائر در ازدحام مناسک حج +عکس
. عربستان توانایی اداره این موضوع را ندارد؛ کشوری که دستش به خون مسلمانان دنیا آغشته است و شاید بر اساس تحلیلی که بعضی ها دارند، عربستان دارد انتقام شکست های خود را در یمن ، عراق و جاهای دیگر از مسلمانانی که برای مراسم حج حاضر می شوند با سوءمدیریت خود می گیرد. وی خاطرنشان کرد: مراسم حج به دلیل سوءمدیریت عربستان نه تنها موجب وحدت جامعه اسلامی و مسلمانان نیست، بلکه زمینه برای تفرقه و شکاف
علیرضا مسعودی: ننه ام را برای فینال به خندوانه می آورم!
هستید، می دانید که ما ارادت زیادی به امام رضا(ع) داریم. من در تمام نوشته هایم ابتدا می نویسم به نام خدا و بعد گوشه سمت راست را با یا ضامن آهو تمام می کنم. در اصل یک جور امضایم است. خودم 14سال پیش در شرایط خیلی بدی بودم در اوج ناامیدی رفتم پشت پنجره فولاد امام رضا(ع) دستم را نزدم به پنجره فولاد، بلکه پشتم را چسباندم و احساس کردم امام رضا(ع) باید پشتم باشد، مثل پدری که از بچه اش حمایت می کند. از
فصل صبوری
دارای تفاوت هایی اساسی با سه میزگرد قبل بود؛ چرا که موضوع هسته ای حل شده و مباحث با ابهامات کمتری بیان شد و مورد تحلیل قرار گرفت. موسی غنی نژاد، محمدمهدی بهکیش و غلامعلی فرجادی به عنوان سه اقتصاددان برجسته کشور در دفتر مسعود نیلی حاضر شدند و با صراحت سیاستگذاری های اقتصادی در دولت یازدهم را نقد کردند. مشاور اقتصادی رئیس جمهور نیز با قبول انتقادها، تصویری از اقتصاد سیاسی کشور در مقطع کنونی ارائه
روایت هایی از ناصرخسرو تا دختر فرهاد میرزای قاجاری؛ عید قربان و ورود به سرزمین منا در 4 سفرنامه
راه مانند. شیطان و این همه در دسترس! و هر کدام از جمرات جرزی از سنگ. و یک قد و نیم آدم تا دو قد. و به آبی روشن رنگ شده. و دیوارکی گرد در اطراف جمرات اولی و وسطی . که ریگ و سنگ در آن جمع شود و نپراکند. و از دو سه قدمی باران سنگ و شن بود تا بیست قدمی... گرمای روز هم گذاشته بود پشتش و ناهار آبدوغ خیار و بعد راه افتادن برای قربانی. /6262
محمدرضا شجریان چگونه خواننده شد؟
یک نگاه امروز اول مهر زادروز استاد محمدرضا شجریان است.همه می دانیم محمدرضا شجریان تا سال 1350 به خاطر این که پدرش می خواست خانوادهٔ آن ها (شجریان) بیش تر با قرائت قرآن و چهرهٔ مذهبی شناخته شود، با نام مستعار سیاوش بیدگانی با رادیو همکاری می کرد، ولی بعد از آن پدرش به او اجازهٔ استفاده از نام اصلی اش را داد. وی تا سال 1347 در استخدام آموزش و پرورش بود و پس مدت زمانی تدریس و مدیریت مدارس، به
طنز؛ کدام گزینه صحیح است؟ ژول یا حیا؟
خود جنارو گاتوزو می اومد می گفت آقا طوری نشده که، بازیه، جدی نگیر. بعد از مسابقه استندآپ حیایی و ژوله هم همچین اتفاقی افتاد. می نشستیم توی ماشین استارت که می زدیم مثل این فیلم های ترسناک یکی از پشت می اومد می گفت به ژوله رای بده. می آمدیم بخوابیم، یهو یکی سرش رو از زیر لحاف می آورد بیرون می گفت برادر! فقط حیایی. توی هواپیما از شیشه به بیرون نگاه می کردیم یه سری معلق تو هوا می گفتن ژوله
لحظه های دلواپسی کنار آب های هور
جاده خندق عقب نشینی کرده اند. راه برای ورود تانک های تی هفتاد و دو هموار شده است. ترکش های سانتی متری دور و برمان را پوشانده اند گلوله از بالا و چپ و راست سرمان رد می کشد. تنوری از خاک و دود در هم پیچیده است و نوای مرگ زمین را می نوازد. آسمان پر شده است از هلی کوپتر و هواپیماهای عراقی که شیرجه می روند و یکهو توی دود و غبار گم می شوند و بمب های خود را مثل نقل های گنده رو سر و کله رزمندگان
احمدی نژاد:دوره مال مردم خوری به پایان می رسد
نرم می کنند احمدی نزاد فقط تو به فکر مردم بودی دولت تدبیر ما را بد بخت کرد خداوند پشت پناهت احمدی نزادبنده سهامدار بورس بودم با خاک یکی شدم و تمام هستیم را گرفتن اونی که تو رو به این وضعیت سیاست های همین بابا بود مگر اینجاژاپن است در بورس سرمایه گزاری میکنی،اینجا ایران است منظورت از مردم همان چند نفر دلواپسند که چند تاشونم تو توین تشریف دارن؟ منظورتون کدام
اولین گفتگو با حبیب پس از بازگشت به ایران (2)
، آهنگ می خوانم. . . در حال حاضر هم آهنگی ساخته ام برای همسرم که خواندن شعر آن برای من خوب نیست چون کلماتی مانند دوست دارم، فدات بشم در آن هست و بعد این را دادم کسی بخواند. متاسفانه خودم نمی توانم بخوانم. به همسرم گفتم آهنگی را که شعرش را خودم گفته ام می خواهم به کسی بدهم که بخواند و همسرم در جواب گفت تو مرا اذیت می کنی بعد برایم آهنگ هم می خوانی!؟(خنده) ماجرای آهنگ شهلا چه بود؟