سایر منابع:
سایر خبرها
واکنش امید نوروزی به بازگشت بنا
فدراسیون با حضور من و دیگر کشتی گیر ان تیم ملی در لیگ مخالفت کرد. خود را برای حضور در بازیهای ارتش های جهان که قرار است در کره جنوبی برگزار شود، آماده می کنم و 10 روز دیگر به این ر قا بتها اعزام خواهیم شد. فرنگی کار وزن 66 تیم ملی در ادامه درباره حضورش در تیم ملی و ر قا بت با دیگر مدعیان برای شرکت در ر قا بتهای المپیک نیز، خاطر نشان کرد: من بارها گفته ام تا زمانی که من در 66 کیلوگرم کشتی
بازیکنان و کادر فنی تیم فوتبال هف سمنان خواستار حمایت مردم و مسئولین شهر و استان برای صعود هستند
/> خداروشکر دریکی ازبهترین تیمها لیگ دو حضرم وبه امید خدای منان این تیم سال بعد درلیگ یک حضورپیداخواهد کرد شهرسمنان بسیار عالی وبی حاشیه میباشد عماد پازوکی *پست: هافبک دفاعی *شماره پیراهن:27 *باشگاه قبلی: هف سمنان نایب قهرمانی نوجوانان تهران زمانی که نوجوانان داماش تهران بودم با وجود مربی های دلسوز و مردمی دراینده تیم هف سمنان حرف های زیادی می تواند برای گفتن داشته باشد
اهدای سلول های چشم همسرم هم افاقه نکرد
زمینه می گوید: سال 61 پس از گذراندن یک دوره آموزشی 15 روزه در مهمانسرای سید مرتضی کاشمر، به جبهه اعزام شدم البته به دلیل جثه کوچکی که داشتم مرا اعزام نمی کردند؛ از طرفی آن زمان هنوز 14 سال داشتم اما شناسنامه ام را از تاریخ 47 به 44 تغییر دادم و با ترفندهای دیگر خودم را در کنار رزمندگان قرار دادم. خانواده ام در ابتدا بسیار مخالف اعزام و حضورم در جبهه بودند، بعد از چند روزی مرخصی به مشهد
مصاحبه با پرانرژی ترین عضو گروه پالت
اید؟ - متاسفانه یک بار به ایمیل یک نفر دسترسی داشتم و چندتا از ایمیل هایش را خواندم و باعث شد خیلی از خودم بدم بیاید چون چیزهایی را متوجه شدم که خیلی برای آن شخص خصوصی بود اما خب آن موقع من خیلی کم سن و سال تر بودم. شاید توجیه به نظر برسد اما بعد از آن اتفاق، پیش آمد دسترسی داشته باشم اما دیگ راین کار را نکردم چون همان یک بار باعث شد دیدم نسبت به آن آدم تغییر و رابطه مان دچار
مهران رجبی از چه لجش می گیرد؟
طنز هستید و استعداد جلوی دوربین رفتن در نقش های کمدی را دارید؟ راستش الان هم خیلی متوجه نیستم بازیگر طنز هستم یا جدی، اما از یک روز بعداز ظهر متوجه شدم می توانم طنز هم بازی کنم.به نظر من آدمی که طناز است اتفاق خاصی برایش نمی افتد و در واقع شرایط و موقعیت برایش جور می شود. من هم در این مدت آزمایش شدم، آن هم به این معنی که در جمع دوست و رفیق و آشنا متوجه شدند که من آدم طنازی هستم و در
شبنم مقدمی و برادرش و یک دنیا خاطره
، پدر و مادرم جرات نمی کردند این موضوع را به من بگویند اما در صحبت های شان مدام تاکید می کردند که داداشی داشتن هم خوب است به این ترتیب شستم خبردار شد که از خواهر خبری نیست. (می خندد) تا اینکه برادرم به دنیا آمد و من که حدود 10 سال کانون توجه والدین و فامیل بودم با وجود همه ملاحظات خانواده از مرکز توجهات خارج شده بودم و این موضوع در آن سن و سال برایم ناراحت کننده بود. همه سعی می کردند کاری کنند تا من
دوست داریم عروسک رامبد جوان را بسازیم
بودم و خودم آنها را چندین بار در شبکه های اجتماعی منتشر کرده بودم. اما چهره شان را نمی شناختم. وقتی عروسکشان را ساختیم و تمام شد، یکهو متوجه شدم که ایشان همان آقای خسرو انجم اینستاگرام است و حسابی خوشحال شدیم و تا الان داریم بالا و پایین می پریم. دخترها می گویند دوست دارند عروسک رامبد جوان را بسازند؛ چون خیلی با نشاط و پر انرژی است و توانسته دل مردم را شاد کند. ما هم از فهیمه و سمیرا خواستیم که عروسک چهره مورد علاقه شان را بسازند و قول می دهیم که عروسکشان را برای رامبد جوان و خندوانه بفرستیم. ...
پرخوری ما هم از اعصاب ماست!
/> با ادامه این رفتارها کم کم به او شک کردم. یک بار بلافاصله بعد از او داخل دستشویی شدم و با بوی تند و متعفنی مواجه شدم؛ درست مثل بوی استفراغ، باورم نمی شد؛ یعنی تمام این مدت او بعد از غذاخوردن سعی می کرد همه آن را بالا بیاورد تا چاق نشود... شرح حالی که خواندید، از زبان مادر نگرانی بود که بعد از بروز رفتارهای عجیب دخترش تصمیم می گیرد از یک متخصص تغذیه کمک بگیرد. به این ترتیب بود که
اغلب اش خاطرات سانسور و اعتراض است، تا ویژگی های دنیایی که باید ساخته شود/ گفتگوی داریوش مهرجویی و مسعود ...
برای شما و چند کارگردان دیگر تهیه کنندگی کرد. مهرجویی: بله، رویکرد ما روی سینمای تجاری هم تأثیر گذاشت. آن ها هم سعی کردند با این جریان همراه شوند اما از سال 1974 به بعد سختگیری ها خیلی شدید شد. شروع کردند به توقیف فیلم ها. پروداکشن از 70 فیلم در سال، رسید به سه فیلم و بعد هم به صفر. اصلاً همه دست کشیدند از سینما. در عوض همه جا پر از فیلم های خارجی بود، آن هم فیلم های وقیح خارجی.
زنی که دیر به خانه بیاید، باید او را کشت!
سیروس متهم است نامزدش را به قتل رسانده است. از زندگی اش و نحوه قتل نامزدش می گوید: یک سال قبل از وقوع این حادثه با پریسا در یک پارتی آشنا شدم و سرانجام با هم ازدواج کردیم. خانواده ام راضی به این ازدواج نبودند، ولی من با وجود چنین شرایطی با پریسا نامزد کردم، چون او دختر بسیار زیبایی بود، هرچند به خاطر رفتارهای نامناسبش گاهی با هم اختلافات شدیدی پیدا می کردیم ولی بازهم نمی توانستم او را فراموش کنم
از حکمت طواف پسر به بهانه خانه کعبه تا بوسه مادر بر گلوی سرباز ولایت
دیدم، تازه فهمیدم که چه کار خطرناکی را انجام می دادیم. تو عملیات والفجر شش من بی سیم چی گروهان بودم، حدوداً یک دسته از گروهان ما را بچه های حسین آباد بهشهر تشکیل می دادند، یادم می آید وقتی پشت بی سیم گفتند؛ هر طوری شده به خط بزنید من توان گفتن این پیام را به فرمانده نداشتم، چون هنوز میدان مین باز نشده بود؛ پیش خودم می گفتم اگر من این فرمان را به فرمانده گروهان بدهم همه بچه های حسین
در آغوش گرفتن فرزند انگیزه کاهش شدید وزن این مادر شد + تصاویر
به گزاش خبرنگار باشگاه شبانه باشگاه خبرنگاران جوان، پس ازآنکه عده ای نوجوان پس از مهمانی شام مدرسه و در حضور همه والدین و البته جلوی پسرش جک، با بی نزاکتی محض او را گاو چاق صدا زدند، او تصمیم گرفت تا وزن خود را کم کند. آنجلا ماراوو 39 ساله آن قدر چاق بود که پسرش حتی نمی توانست دستانش را دور گردن مادرش بی اندازد و او را در آغوش بگیرد اما حادثه مدرسه آن قدر آنجلا را وحشت زده کرد و درعین
راز قتل معلم در نامه های قاتل
شده به شهر دیگری سفر کند. من هم این اموال را از او خریدم و پولش را پرداخت کردم و دیگر خبری از او ندارم. چون او ارتباط زیادی با خانواده اش نداشت گمان نمی کنم این خانواده از ماجرای فروش اموالش خبری داشته باشند. او مدارکی هم ارائه داد که نشان می داد او خانه، ملک و مغازه مرد گمشده را خریده و این انتقال به طور رسمی و قانونی در دفترخانه انجام شده است. 20 روز بعد دوباره خانواده مرد گمشده به پلیس
تبریز، شهر مهربانی هاست؛
گذرانده و خاطرات خوبی را به یاد دارد. قربان علی زاده که از نیروهای مسلح کشورمان است در این رابطه می گوید: حدود یک دهه پیش خدمت سربازی ام را در این شهر سپری نمودم و از آنجایی که خاطرات خوبی در ذهنم باقی مانده تصمیم گرفتم به اتفاق خانواده به شهر شهریاران سفر کنم تا آنها نیز از حضور در تبریز لذت ببرند زیرا همسرم مشتاق سفر به شهر شما بود. با این هموطن کاشانی در داخل یکی از اتوبوس ها به گفتگو می
گفتگوی خواندنی بادندانپزشک بهایی که شیعه شد
پدرام نوایی نوبری متولد 1365 از بدو تولد در تبریز ساکن بودم و بر حسب این که پدر بزرگم قبل از انقلاب از دین مبین اسلام خارج شده و به فرقه ضاله بهاییت روی آورده بودند، پدرم نیز بر عقاید این فرقه باور داشتند و بنده هم به خاطر بهایی بودن پدر و مادرم بهایی بودم. سال 1387 پس از اخذ دیپلم جهت ادامه تحصیل در رشته دندانپزشکی عازم کشور آذربایجان شدم و در سال 93 پس از پایان درسم، به میهن عزیزم بازگشتم و هم
گزیده ای از برترین نقل قول های بیل گیتس، ثروتمندترین مرد دنیا
میز و در هر خانه ای باشد. اما در آن زمان نمی دانستیم که باید برای تحقق این هدف به یک شرکت بزرگ تبدیل شویم. دائما با خود می گفتم آیا می توانیم دو برابر بزرگ تر از اندازه فعلی مان شویم؟ در باب لذت بردن از تفریحات قدیمی من ظرف شستن را دوست دارم و این کار را هر شب انجام می دهم. افراد دیگری هم در خانه هستند که داوطلب انجام این کار می شوند اما من شیوه ظرف شستن خودم را دوست دارم.
خواب راحت کنار جسد عراقی!
دفاع مقدس برای ایرانیان جنگ نبود بلکه دفاع بود. دفاعی عاشقانه از ناموس و میهن. دفاعی که نوجوان 15 ساله را به مرد 30 ساله و پیرمرد 90 ساله را به نوجوان 15 ساله تبدیل می کرد. از قدیم گفته اند که دوستت را در دوران سختی بشناس. ما شناختیم. در سختی ها، در نداری ها، در از دست دادن های دست فرزندانمان. سخت بود ولی با هم بودن همه لحظه ها را خاطره انگیز می کرد. حتی زمان شنیدن صد
هنرپیشه مشهور از خیانت صمیمی ترین دوستش پرده برداشت! (+عکس)
رایان در گفتگو با مجله "GQ" گفت که اگر در طول شب حتی اگر 5 بار هم به خاطر دخترش بیدار شود و پوشک بچه را عوض کند ،مشکلی ندارد. وی همچنین گفت:"پدرشدن به من صبوری بی انتهایی بخشیده که قبل از این هرگز در خودم ندیده بودم." رایان از خیانت دوست صمیمی اش پس از 25 سال آشنایی گفت که می خواسته عکسهایی خصوصی او و دختر تازه متولد شده اش را به رسانه ها بفروشد. رایان در سال 2008
انصاریان: من بلال فروش بودم
خودم عاشق 90 پکن بودم و بازیکنانی مثل خداداد عزیزی، علی دایی، کریم باقری و مهدی مهدوی کیا که بعد از سال 98 که تیم ملی رفت جام جهانی یا آسیایی که شروع شد توانستند لژیونر شوند. من آن دوره را دوست داشتم بخاطر همین دیگر حالی برای بازی کردن نداشتم. انتخاب هایی که بعد از پرسپولیس کردی باعث نشد این اتفاق بیفتد و زده شوی؟ چرا. بدترین گزینه انتخابم در زندگی و اشتباه محض زندگی ام استیل
روایت زنانه رانندگی در تهران
سختی با کشیده شدن ماشینم به سپرِ ماشین آن ها از دستشان فرار کردم. وقتی رسیدم خانه هنوز می لرزیدم. با اینکه آن ها کار اشتباهی کرده بودند، تا مدت ها به خاطر این اتفاق اذیت شدم. همین تجربه ها باعث شده که الان سعی کنم از تنش دور شوم و کمتر خودم را درگیر چنین مسائلی کنم. او ادامه می دهد: نزدیک خانهِ پدر و مادرم کوچه یک طرفه ای هست که ماشین های زیادی به خلاف وارد آن می شوند و من قبلاً با آن
بانوی امدادگر و پرستار دفاع مقدس
ی هفدهم شهریور، درباره ی حضرت امام (ره) مطالعه ی بیشتری کردم و مقلد ایشان شدم. عشق به ایشان و ایمان به صداقت و درستی کلام حضرت امام برای مردم اهمیت ویژه ای داشت. برای همین با وجود اینکه همزمان با کار، مشغول تحصیل هم بودم، تصمیم گرفتم در این راه وارد شوم. شما درباره ی روزهایی صحبت می کنید که حدوداً بیست و چهار سال داشتید و ازدواج نکرده بودید. این حضور داوطلبانه با مخالفتی از سوی خانواده
معروف را بی دلیل دلشکسته نکنید
قوام همبازی بودم و از این نظر هم جای خوشحالی است که هنوز هم با هم دوست هستیم. بعد از چند سال هم به عضویت تیم هما در آمدم ناگفته نماند که در همان سال جز تیم ملی جوانان ایران انتخاب شدم که چند بازی با کشورهای شوروی، ژاپن و چین در تهران داشتیم و نامزد تیم ملی ایران شدیم که متاسفانه به دلایلی و مسائلی من از آن سال والیبال را نه به صورت خداحافظی ترک کردم و به کویت رفتم. آنجا چهارسال در باشگاه نادی العربی
با علی مسعودی بیشتر آشنا شوید / عکسهای جدید
گفتگو کنند و قانعش کنند تا کاری را انجام ندهد. کتک حرف اول و آخر را در تربیت می زد. اما شیوه مادر من فلفل قرمز بود. مثلا فکر کنید درماه اگر مادر من می رفت 2 کیلو فلفل می خرید. 1 کیلو 990 گرمش را توی دهان من می ریخت. دیگه آخری ها فلفل هم جواب نمی داد. چون جلویش دوتا قاشق فلفل قرمز خوردم تا بفهمد کار از فلفل گذشته است. من از آن بچه هایی بودم که از فردای روز اول مهر پدرو مادرم را می خواستند. بعد بنده
درخواست جدایی از مرد دروغگو
درآمدیم و قرار شد چند ماه بعد هم جشن عروسیمان را برگزار کنیم. در آن مدت آرش همیشه با ماشین مدل بالایش دنبالم می آمد و با هم به تفریح و گردش می رفتیم. چند روز مانده به عروسی هم من جهیزیه مجلل و گرانقیمتم را به همان خانه که آرش نشانم داد بردم و در آنجا چیدم. بعد هم جشن عروسیمان برگزار شد و ما وارد زندگی مشترک شدیم. این زن ادامه داد: تازه بعد از ازدواج بود که متوجه شدم چه فریبی خورده ام. آرش
دام زورگیران برای مسافران شمال
نحوه فعالیتش در این باند گفت: من فرزند طلاق هستم و به خاطر مشکلات از خانه خارج شدم که بعد از آن با اعضای این باند آشنا شدم. سردسته باند ادعا کرد این کار پول خوبی دارد و قرار نیست من کار خاصی کنم. قرار بود من نقش طعمه را بازی کنم تا بتوانیم از پسران مجرد سرقت کنیم. من پنج بار به عنوان طعمه با این باند همکاری کردم که 400 هزار تومان سهم من از این سرقت ها شد. دختر 20 ساله در مورد نحوه ورودش
7 خاطره خواندنی رهبری ازدوران دفاع مقدس
عقیق : به مناسبت هفته دفاع مقدس، پایگاه اطلاع رسانی دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آیت الله خامنه ای هفت خاطره رهبر انقلاب اسلامی از دوران دفاع مقدس را بازنشر داده است. *زنی که تمام هستی اش را به جبهه فرستاده بود من در سفر همدان که در دو سه روز، سه چهار روز قبل بودم، بعد از آن که سخنرانی کردم و آمدم، یک نامه ای به من دادند از یک خانمی که یک تکه هایی از این نامه را گفتم برای شما
مظلومی: تمام مجموعه استقلال افشارزاده را دوست دارند و می خواهند او بماند
باشد و ریوالدو نیز در اختیار باشگاه قرار گرفته است. مظلومی در مورد اینکه چه صحبتی با بازیکنان انجام داده که به خاطر صدرنشینی مغرور نشوند، گفت: دو روز پیش جلسه ای 45 دقیقه ای با بازیکنان داشتیم که در این جلسه با بازیکنان صحبت کرده و بازی با نفت را برای آنها آنالیز کردیم. تنها شش هفته از لیگ گذشته و این طور نیست که همه چیز برای ما تمام شده باشد. بچه ها آگاه هستند و می دانند که نباید به
از رد شدن سجاد افشاریان از دیوار تا عکس سلفی مهران غفوریان با برد پیت و آنجلینا جولی
جالبی روبه رو شدم، مثلا یکی کامنت می ذاشت چشم هایت مثل مثلث ... یا کی ورزشکار بود و نوشت: وقتی چشمان تو حمله می کنند دفاع در یک سوم میانی است، من گل می زنم تو بگو آفساید! بعدهم می پرسد استاد چه طور بود؟ و من واقعا حرفی نداشتم جز اینکه پیجتو ببند و برو دنبال ورزش و او رفت و اتفاقا فوتبالیستی معروف شد که اسمش رو نمی گم، البته خودم هم پیجم رو بستم چون دیدم یک روز، عزیزی پست گذاشته خورشید
اینجا دارو ندار ابراهیم به مسلخ عشق می رود
bakri عید شناخته می شود. این عید در اسلام برای جشن گرفتن ایمان محکم برای جانسپاری است. این عید همزمان با انجام مناسک حج در مکه هستند و مردم دیگر در مساجد نماز می خوانند. گوشت قربانی پس از مراسم در میان دوستان و اعضای خانواده توزیع می گردد. خوراک های مخصوص و شیرینی به مناسبت عید آماده می شود. این مراسم از عید قربان شروع می شود، از دهم تا روز دوازدهم ماه ذی الحجه. مردم در روز عید لباس های
خاطرات روز اول مدرسه ازکلاس اولیهای دهه 60 در الیگودرز/ مهر بویی ماندگار در دل های اولی ها
هستند ولی در دوران تحصیل ما بدلیل شلوغی کلاسها سختگیرهای لازم انجام می شد که همه آنها امروز برای من خاطره است . رضا گلی یکی دیگر از والدین وبا اشاره به اینکه خاطرات دوران تحصیل در زمان دوران دفاع مقدس برای او زنده شدافزود : درمهرماه سال 61 روز اول مدرسه و همزمان با دفاع مقدس هیچ خبری از جشن ، سرویس و... نبود و بعضی ها حتی تنها به مدرسه می رفتند . وی ادامه داد : من در یک خانواده