سایر منابع:
سایر خبرها
ناگفته های نوجوانی که 6 ماه با شهید همت زندگی کرد
پسرک امروز 45 ساله است و به او دکتر علی ثابت می گویند. هر چند که ریه های خردلی و سرفه های خشکش یادی از جنگ را هر روز و هر ساعت برایش تداعی می کند اما به اندازه یک عمر خاطره و حرف های ناگفته در دل دریایی اش دارد که صدها قفسه چوبی کفاف دفاتر خاطراتش را نمی دهد. قرارمان طبقه پنجم بیمارستان تهران اتاق 505 بود. به قول خودش با آغاز هفته دفاع مقدس وارد بیمارستان شده و بعد می خندد... علی ثابت
بخشش زنی که 2 بار تا یک قدمی مرگ رفت
. روز حادثه قرص برنج را خرد کرده و داخل کپسول ویتامین جاسازی کردم و به اصغر دادم. او با خوردن قرص ها حالش بد شد و ساعتی بعد جانش را از دست داد. بعد از قتل با کمک یعقوب جسد را به بیابان های کهریزک منتقل و رها کردیم. 10.5 میلیون تومان از پول های او را هم سرقت کردم. با اظهارات قاتل 38 ساله قضات دادگاه او را به اتهام قتل همسر موقتش به قصاص و به اتهام سرقت به دو سال حبس و 74 ضربه شلاق محکوم
عروس قاتل بخشیده شد
که هم رضایت او باشد و هم رضایت بندگانش. یکی از الطافی که خداوند به ما داده است نیز همین حس انسان دوستی و بخشش است. به همین خاطر بار سنگینی را به دوش کشیدم و حالا به خاطر حضرت فاطمه زهرا (س)رضایت می دهم. بازخوانی پرونده قتل عروس خطاکار 5 مرداد سال 91 زن جوانی با مراجعه به کلانتری 130 نازی آباد به ماموران اعلام کرد: چند روز پیش همسرم از خانه خارج شد اما پس از آن دیگر به خانه
مردی که 20 بار عمل کرد و امام جواب نامه اش را داد/ امانت دار خوبی برای انقلاب باشیم
مرخصی به خانه آمدم تا به دلیل شرایط موجود، دوستان و فامیل ها و مسئولین مرا در خانه ملاقات کنند. به علت حال بد جسمانی این 10 روز مرخصی به پنج روز تبدیل شد و سریعاً به بیمارستان منتقل شدم. بعد از 2 سال به بیمارستان حضرت فاطمه زهرا در تهران منتقل شدم و در آنجا 6 بار مورد عمل جراحی قرار گرفتم. یک بار در بیمارستان نور افشار و یک بار در بیمارستان سمیه و یک بار در بیمارستان ساسان و یک بار هم در
روایت دختر 4 ساله که قربانی مصرف مواد پدرش شد
. هیلدا دختر چهارساله ام آن روز به دلیل تشکیل نشدن کلاسش با سرویس آموزشگاه زود به خانه رفت. بعد از رسیدن به خانه با من تماس گرفت و به او گفتم که در خانه منتظر بماند تا برادرش به خانه بیاید. در همین حین گفت بابک به خانه آمده است. با بابک صحبت کردم و خیالم راحت شد. بعد از گذشت چند ساعت شماره همسایه مان روی گوشی ام افتاد. تلفن را جواب دادم و همسایه گفت هیلدا پایش ضرب دیده است و باید به خانه
حال و هوای یک دبستان در اولین هفته شروع مدارس/ از خاله گفتن به ناظم تا ناگفته های کادر مدرسه
. با کمک مدیر و برخی معلمان دیگر به پدر و مادر این دانش آموز مشاوره دادیم و آنها با هم آشتی کردند. آغاز رسمی فعالیت مدرسه با قرائت قرآن توسط یکی از دانش آموزان است؛ دانش آموزی دیگر سرود جمهوری اسلامی و دعای فرج را می خواند. بعد از اتمام دعای فرج، دانش آموزی به روی سِن می آید و حرکات ورزشی انجام می دهد و تمام دانش آموزان مدرسه نیز همراهی اش می کنند. *درد دل های یک
رایج ترین عوامل اختلاف با خانواده همسر
، رایج ترین عوامل اختلاف با خانواده همسر ، ازدواج دختر و پسر تنها پیوند 2 نفر نیست بلکه پیوند 2 خانواده است؛ یعنی پدر و مادر ما چنان در ما درونی شده اند و پدر و مادر همسرمان چنان در او درونی شده اند که انگار 2 خانواده با هم ازدواج می کنند، نه یک نفر با یک نفر. خانواده مهم ترین عامل شکل گیری شخصیت هستند که گاهی می تواند پایه به وجود آمدن مشکلات ارتباطی با خانواده همسر باشد.
جبهه، قصه و شعبه ای از کربلا بود/ فراهم کردن ملاقات مادرم با امام(ره)
نداشتند، در روایت است که امام صادق(ع) بعد از روضه می فرمودند آن زمان که برای مظلومیت مظلومین کربلا و حادثه ای که برای امام حسین(ع) پیش آمد اشک بریزی، این عمل تو موجب شادی ات می شود چون یک عمل پسندیده را انجام داده ای، رزمندگان پس از روضه خوانی، روحیه شادتری پیدا می کردند و باب مزاح را با یکدیگر می گشودند، اما آن زمان که پاسی از شب می گذشت به دنبال مناجات و عشق بازی با معبود خود بودند. این
ناگفته هایی از سقوط C130 حامل فرماندهان ارتش و سپاه
شیراز بودند. همان سال (1354) تشکیل خانواده می دهد. محیط کار و زندگی برای همسرم نامانوس بود و با فضای خانه های سازمانی آشنایی نداشت. من همان موقع به او گفتم امروز که با من می آیی شاید فردا دیگر من را نبینی. حاصل این ازدواج پسری به نام امید بود که 6 ماه بعد از تولد، پدر و مادر متوجه بیماری و معلولیت او می شوند. این مسئله، بار سنگینی بر دوش ما خصوصا همسرم
روایتی از دوران اسارت؛ روزهای الرشید
مقابل دشمن بایستم همین مسئله بود ولی من قطعا بی دلیل به آنجا آورده نشده بودم حتما خداوند نقش خاصی را برای من رقم زده بود. وظیفه و تکلیف من دیگر کمک به مجروحان نبود، باید آن را می شناختم و در این راه هیچ چیز نباید باعث تضعیف روحیه من و حرکت می شد ولی مسئله تعرض برای یک دختر چیز کمی نبود. دو رکعت نماز صاحب الزمان(ع) خواندم و خودم را به دست خدا سپردم. با خدا که راز و نیاز می کردم گفتم هرچه در راه حفظ دین
روایتی از مادرانه های سه خواهر که چهار شهید داده اند
تنها یک ماه سن داشت. با آمدن نام علیرضا بغضی در چهره حاج خانم پیدا می شود و می گوید : 16 سال از علیرضا ، یادگار محمدتقی مراقبت نمودیم تا اینکه در 16 سالگی براثر بیماری جان باخت و پیش پدر شهیدش رفت. مادر شهیدان برزگر ادامه می دهد : محمدتقی وقتی عازم ماموریت آمل بود به من گفت " بعد از شهادتم بخند تا منافقین خوشحال نشوند ". من هم به توصیه اش عمل کردم و اشک نریختم. یک روز آمد و گفت
معیارهایی برای ازدواج که رو به زوال می رود
زندگی مشترک خود بدون برپایی جشن چنین می گوید: "حسن، ارتشی بود و بعد از عقد باید برای گذراندن دوره، می رفت اهواز. بنا بود بعد از دوره اش، بیاید تهران و مراسم عروسی را برگزار کنیم. هر چهارشنبه برای هم نامه می نوشتیم. هفت روز انتظار برای یک نامه. خیلی سخت بود. بالاخره صبرم تمام شد. دلم طاقت نمی آورد؛ گفتم: من می رم اهواز. پدرم قبول نمی کرد؛ می گفت: بدون رسم ورسوم؟! جلوی مردم خوبیت نداره. فامیل ها چی
زندگینامه فرشته کریمی بهترین فوتسالیست زن آسیا+عکس
برای یافتن والدینش در روز فاجعه منا به گزارش پایگاه خبری فوتسال ایران،فرشته کریمی که تنها یک گل با خانم گلی در جام ملت های آسیا فاصله داشت و به عنوان بهترین بازیکن فوتسال بانوان آسیا معرفی شد، یکی از ایرانی هایی بود که خانواده اش در حادثه منا حضور داشتند. پدر و مادر فرشته کریمی هم به حج رفته بودند و زمانی که او متوجه شد در منا چه حادثه ای رخ داده، لحظات سختی را گذراند. کریمی درباره
هر شهروند، یک ایستگاه آتش نشانی
نداشتند، زیرا آب و غذا به مقدار کافی در آن نقطه وجود نداشت. زندگی در سرمای 30 درجه پایین صفر کوه های آندس باعث شد تا بازماندگان نیز به مرور، جانشان را از دست بدهند. پس از 72 روز کاوش، بالاخره گروه های امدادی توانستند بازماندگان خوش اقبال سقوط هواپیما را پیدا کنند و به خانه هایشان بازگردانند. زندگی مردمانی که 72 روز منتظر معجزه ای باقی ماندند و مردمان دیگری که 72 روز از پای ننشستند و به جستجوی خود ادامه
طرح یا علی(ع) پدرم را راضی به ادامه کار کرد/ قدیمی ترین آیینه کاری همدان در حال تخریب است
صبوحیان مشغول بودم. وی ادامه داد: پس از مدتی به خاطر مشغله تحصیلی مدتی از این هنر دور شدم، ولی بعد دوباره شروع به کار کردم و از سال 85 کار حرفه ای خود را آغاز کرده ام، به علت اینکه در رشته ریاضی درس می خواندم در تقسیم اندازه ها خیلی خوب عمل می کردم، بعد از مدتی به گوش استادم آقای صبوحیان رسید که کار آیینه کاری انجام می دهم که باعث حیرت استادم شد زیرا من تنها دو ماه شاگرد او بودم.
ارتباط فرهنگ و اقتصاد
هنگام دسترسی به ثروتی کلان، در تلاش برای افزودن به آن باشد و به فکر تجملات بیفتد. او مال بی ارزش و فناپذیر دنیا را با انفاقش در راه تبلیغ دین خدا ارزشمند و جاودانه می ساخت. دستگاه حاکم که از پشتوانه اقتصادی علی علیه السلام آگاه شده بود و آن را وسیله ای جهت رسوایی خود و گرویدن مسلمانان به سوی نائب بر حق رسول می دیدند با بهانه ساختن ادعاهای واهی، فدک را از فاطمه زهرا که حامی امیرالمومنین
غدیر سدی محکم در برابر تفکر اسلام سکولار
. دنیاطلبان بعد از پیامبر اکرم(ص) نیز وقتی دیدند دیگر راهی برای بازگشت به جاهلیت وجود ندارد دست به دامان جاهلیت مدرن شدند. جاهلیت مدرن همان دینداری فردی بدون توجه به وقایع اطراف و مسائل اجتماع است. در حقیقت شعار جدایی دین از سیاست را به صورت عملی بعد از رحلت رسول مکرم اسلام (ص) به اجرا در آوردند. خلفای سه گانه و معاویه و دیگران مجریان این سیاست بودند. غدیر، سدی محکم در برابر نیرنگ دشمنان در طول
سریال های به یادماندنی حوزه دفاع مقدس کدامند
سریال برگرفته از کتاب مادر نوشته لیوبا ورونکوا بود و فاطمه معتمدآریا، داوود رشیدی، ستاره جعفری، کیومرث ملک مطیعی، رضا بابک، مریم حمیدی، اسماعیل گرامی، تانیا جوهری، محمود بصیری، پروین سلیمانی و مهری مهرنیا از جمله بازیگران آن بودند. گل پامچال قصه دختری به نام لیلا را روایت کرد که در روز سی ویک شهریور 59 و آغاز حمله عراق به ایران، زندگی اش را از دست می دهد. او برای یافتن برادرش شبیر به
شهید علی محمد رضایی؛ مجنون شهادت در لباس بسیجی بود
موقعی که رفت کردستان، دلم هزار آشوب بود. هر روز نذر و نیاز می کردم. خودش راضی بود که شهید بشود. به من می گفت مادر چرا راضی نمی شوید که من شهید بشوم. سربازیش که تمام شد، خوشحال شدیم هنوز نیامده رفت بسیج و ثبت نام کرد. گفت دوست دارم در لباس بسیجی شهید بشوم آمد از پدرش رضایت بگیرد پدرشان هم گفت بابا شما خودتان بالغ هستید، هر تصمیمی که بگیری مشکلی نیست. راضیم به رضای خدا. موقع اعزام ، آمد دست
آب سرد مجلس روی اعطای تابعیت به فرزندان مادران ایرانی
های سال تحصیلی بود که یک روزی عمویم که بعد از فوت پدرم، خانواده ما را بخشی از اموال خودش می دانست، شریک پاکستانی اش را به خانه مان آورد. انگار پسر شریکش مرا دیده بود و از من خوشش آمد. در آن شب درست نمی فهمیدم چه اتفاقی دارد می افتد. اما چند ساعت بعدش به عنوان هدیه به پسر شریکش تقدیم شده بودم. مادر و برادرانم تمام تلاش شان را کردند تا جلوی این اتفاق را بگیرند. اما عمویم با زور و تهدید راضی شان کرد
نهنگ سفید
دارد در سینه می رود تا ژرفای دور... . رضا براهنی سه سال بعد از مرگ صمد، روزگار دوزخی آقای ایاز را می نویسد. نام یکی از شخصیت های فرعی داستانش را صمد می گذارد و او را در رودخانه رمانش (که آن سال ها اجازه انتشار پیدا نکرد) غرق می کند و چند روز بعد جسد را از رودخانه بیرون می کشد: من طناب را رها کردم و رفتم کنار جسد و جسد را که روی دست منصور و یوسف حرکت می کرد، از یکی از پهلوها گرفتم و بعد نفس زنان
سردار فضلی: پدر و مادر شهدا در معامله فرزندانشان با خدا غفلت نکردند
به خدمت بودم. جانشین رئیس سازمان بسیج مستضعفین در ادامه افزود: گردان حضرت علی اصغر(ع) یکی از استوانه های دفاع مقدس بود و شهدای مسجد نارمک بیشتر در این عملیات به شهادت رسیدند. نمی دانم دفاع مقدس و امام خمینی(ره) با این مرغان هوایی چه کرده است که پدر و مادر این شهیدان در معامله فرزندانشان با خدا غفلت نکردند و تنور جنگ را داغ نگه داشتند. در بین والدین لاله ها جای پدر و مادر شهید من نیز
مرا بکشید اما چادر از سرم بر ندارید
. من، ابراهیم، حسن، محمد، حسین و فاطمه در روستا به دنیا آمدیم اما بعد از مهاجرت پدر به همراه ایشان به اصفهان مهاجرت کردیم. مادر خانه دار بودند و اهل روستای دهنو اصفهان. ایشان آخوندزاده بودند و پدرشان از معتمدین طلبه ای بودند که در تربیت بچه ها خیلی تلاش نمود. پدر در سال 1389 فوت کردند و از شش فرزند ایشان چهار نفر شهید شدند و حسین فوت کردند و من تنها بازمانده آن خانواده هستم. از شهید
امام حسن مجتبی(ع) را بهتر بشناسیم
فاطمه علیهماالسلام توصیف شدنی نیست. اما دیری نپایید که غم های عالم، دل رسول خدا صلی الله علیه و اله را فرا گرفت، زیرا جبراییل علیه السلام چگونگی شهادت امام حسن (ع) را با سَمّ، برای پیامبر صلی الله علیه و اله گفت و پیامبر صلی الله علیه و اله آهسته و بی صدا دور از چشمان فاطمه علیها السلام گریست. روز پانزدهم رمضان روز شادی دل امیرالمومنین و حضرت فاطمه سلام الله علیهما است. روزی
حضرت یحیی (ع)، پیامبری که با ازدواج نامشروع مبارزه کرد
خاطر این صفات (رحمت و محبت نسبت به بندگان، پرهیزگار بودن، خوش رفتار و نیکوکار بودن نسبت به پدر و مادر و ...) است که خداوند در مورد حضرت یحیی (علیه السلام) می فرماید: سلام علیه یوم ولد و یوم یموت و یوم یبعث حیا ؛ سلام بر او در روزی که به دنیا آمد، روزی که می میرد و روزی که زنده برانگیخته می شود . سه روز مشکل و سرنوشت ساز در زندگی انسان عبارت است از: 1. روزگار گام نهادن به این
اینجا معراج است؛ آغازی برای عزیمت
اند. زیر این فضای مسقف، بوی گلاب موج می زند. غریب و آشنا؛ که امروزها دیگر کمتر آشنایی مانده و کمتر آشنایی می آید، یک شیشه گلاب در دست دارند و بی هدف، بی آنکه نشان کرده باشند، محتویات شیشه را باران می کنند بر سر مزارها... . زنی، مردی، نشسته بر سر مزاری، اشک می ریزد. قرآن می خواند. سر به ستونی سپرده. به سجده رفته. محتوای ساده حجله ها را؛ جایی که مادر و پدر، تمام آرزوی شان از آتیه پسری که دیگر او را
3توصیه اقتصادی عسگراولادی به دولت
مشترک کنند؟ حرفش را می زنند، اما عمل نمی کنند. آیا می آیند در معدن سرمایه گذاری کنند؟ که این کار را نکردند. می آیند خودرو بفروشند که ما خودرو آنها را می خریم، ولی پول نداریم. ببینید، یک سری از تحریم ها دست اروپایی هاست. بنابراین این گروه هایی که می آیند و می روند، تحریم ها دست آنهاست. حالا به نظر شما چرا تحریم ها را برنمی دارند و بعد بیایند؟ ما 4 تا تحریم داریم. یکی تحریم داماتو است که
شعر و سبک ویژه شب عاشورا
/> نوشته درباره ی من این برات اشهد انّ قد اَقَمتَ الصلاة الله الله نصر من الله ....................................... وداع - عاشورا دریافت دریافت ای نثارت اشک پیوسته تشنه لب بار سفر بسته یا اخا آهسته آهسته ای همه هست من مرو از دستِ من ای حسینم، ای حسینم ای قیامت قدّ
شعر و سبک ویژه شب اول ماه محرم
عاشورا، میا کوفه، میا کوفه میا کوفه که از تن، دست عباسّت جدا گردد میا کوفه که اصغر، بر سر دستت فدا گردد میا کوفه که حقّت با دم خنجر ادا گردد به جان زینبت مولا! میا کوفه، میا کوفه حسین، ای یوسف زهرا! میا کوفه، میا کوفه امان از ظهر عاشورا، میا کوفه، میا کوفه میا کوفه که افتد بر زمین دوشاخه ی یاست رسد تیر از
روایت زندگی سیدحسن از کودکی تا حضور جدی در سیاست/ خمینی ِنسل سوم
پدربرزگش می گفت و آنچه امروز می طلبد. تولد در شب مردادی عصر یک روز تابستانی با مادرم به زایشگاه ایزدی قم رفتیم. هوا به شدت گرم بود. ساعت 12 شب اول مرداد 1351 پسرم به دنیا آمد . این توصیف فاطمه طباطبایی از شب تولد اولین فرزندش است. نامش را امام انتخاب می کند. آن گونه که فاطمه طباطبایی تعریف می کند: احمد دوست داشت نام پسرمان را یاسر بگذاریم و من نام های عطا و امیر