سایر منابع:
سایر خبرها
جزییات سقوط مرگبار دختران نوجوان در تهران
خواهند بیرون بروند. از آنجایی که شناختی نسبت به دوستش فرناز نداشتیم، اجازه رفتن به آنها ندادم. بعد از خوردن شام به اتاق خواب رفتند. من هم برای این که نگران خارج شدن آنها از خانه بودم در آپارتمان را قفل کردم و کلید را به اتاق خودم بردم. تا این که متوجه شدم دخترم و دوستش از پنجره اتاق سقوط کرده اند. اظهارات تکان دهنده این پدر ماتم زده پرده از راز سقوط مرگبار 2 دختر جوان برداشت. تحقیقات
من هم دختر دارم و می فهمم همسر جوان هادی نوروزی این روزها چه می کشد
کنیم؟ من می توانم بگویم حالا که چنین اتفاقی رخ داده است، پس ما باید از لیگ کنار بکشیم؟ نه ما بسیار غمگین هستیم، ناراحتیم. هم به خاطر هادی نوروزی و هم خانواده اش. او یک دختر خردسال و یک پسر نوجوان دارد که مطمئنم جای خالی پدرشان را حس خواهند کرد. همسر هادی هم جوان است. من هم دختر دارم و می توانم شرایط را به خوبی درک کنم. این حرف ها را می زنم که بدانید هیچ کس به اندازه من ناراحت و غمگین نیست ولی چاره
حکم جلب 3 مظنون اسیدپاش صادر شد
اعلام این خبر طی گفت وگویی از صدور حکم جلب مظنونین این حادثه و تغییر ماهیت پرونده اسید پاشی در کهنوج خبرداده است. یدالله موحد رئیس کل دادگستری استان کرمان، با اعلام این خبر اظهار کرد: متاسفانه مردی 45 ساله در تاریخ 21 مردادماه سال جاری که دارای مغازه لوازم یدکی در شهرستان کهنوج بود به همراه شاگردش مورد حمله اسیدپاشی دو نفر راکب موتورسوار قرار می گیرند که شاگرد مغازه در اثر شدت سوختگی و
دستگیری دوست قلابی مسئول عالی قضایی
متوجه شد متهم 33 ساله در دام یک کلاهبردار گرفتار شده است. با دستور بازپرس پرونده سه روز قبل وکیل قلابی شناسایی و دستگیر شد. با انتقال متهم به دادسرای امورجنایی، تحقیقات از او آغاز شد. متهم به نام پدرام در بازجویی ها مدعی شد: دانشجوی رشته حقوق هستم و خیلی دوست دارم وکیل شوم. چندی قبل از طریق دوستم متوجه شدم پسر جوانی دچار مشکل است. آن زمان مشکل مالی داشتم و در تنگنا بودم. تصمیم گرفتم خودم
نوآوری در تهران منفی یک
زمینه فعالیت می کند. تلفنم را از جیبم در می آورم. شماره اش را می گیرم ولی جواب نمی دهد. معمولا وقتی در کلینیک مشغول است، نمی توان پیدایش کرد. بعد از چند بار تماس بی خیالش می شوم. البته خوب می شد اگر نظر او را هم می پرسیدم. در سمت در خروجی مرد جوانی را می بینم. چقدر آشنا است! بلند می شوم و به طرفش می روم که از پله برقی بالا می رود. لحظه ای سر می چرخاند. شناختم! او یکی از مغازه داران نزدیک متروی انقلاب
عینکی های تاریخ ایران
در این گزارش که در شماره پنجشنبه 23 مهر 1394 هجری خورشیدی به قلم امید هاشمی ، نگاشته شد، آمده است: پدرم متولد و بزرگ شده اسکو بود. از نخستین مواجهه اش با وسیله ای به نام عینک این طور نقل می کرد که وقتی دوره دبستان را می گذرانده، روزی پسر حاکم آذربایجان، ابوتراب مکرمی، که جوانی شیک پوش و بلند بالا بوده سوار بر اسب و عینکی بر چشم برای بازدید به دبستان می آید. این برخورد، خاطره خوشی را از عینک در
خیانت زن جوان به همسرش
از همسر اولم، در خانواده ای پرجمعیت با وضع مالی نسبتا خوب بزرگ شدم. پدرم راننده است و مادرم خانه دار و بی سواد، پدرم همیشه بیرون از خانه آواره جاده ها و بیابان ها بود و فرصت کافی جهت توجه به نیاز های عاطفی من و خواهران و برادرانم نداشت. به دلیل شلوغی جمعیت خانواده مان در سن 15 سالگی با اصرار پدر و مادرم مجبور به ازدواج با حامد شدم که ثمره زندگی من و شوهرم یک پسر 9 ساله و یک دختر هفت ساله
چشمهایی که با روشنای دل می بیند/ اگر شهردار کرج بودم!
نکرده و علت نابیناییش را مادرزادی عنوان کرد و می گوید: ژنتیکی نبود اما دلیل آن نیز مشخص نشد، به آن عادت کردم و با آن بزرگ شدم. از وی سوال کردم دنیای یک نابینا چه رنگیه؟ دنیای نابینا مثل دنیای انسان های دیگر رنگارنگ است، هر چند رنگ بیداری نیست اما متنوع است، بالا و پایین دارد، خوبی و بدی دارد و در کل اعتقادی به سیاه و سفید بودنش ندارم چرا که دنیای انسانها با توجه به شرایط و
درخواست کمک برای نجات از چوبه دار
گلی در روستا زندگی می کنیم. از سوی دیگر، زمینی به وسعت هفت هکتار داشتم که آن را هم فروختم، ولی در جریان فروش سرم کلاه گذاشتند. زمینم را 140 میلیون تومان خریدند و بعد فهمیدم با و زدوبند خریدار با بنگاه از من کلاهبرداری شده و من که خیلی عجله داشتم، بدون تحقیق آن را فروخته بودم. حالا متوجه شدم پولی که من بابت هفت هزار متر زمین گرفته ام، حتی از پول یک پنجم این زمین هم کمتر است. فردی که زمین را از من
پدربزرگ، نوه اش را گروگان گرفت!
زودتر پدربزرگ و مادربزرگش را ببیند اما اتفاق عجیبی افتاد. وی افزود: روز گذشته برای کاری از خانه خارج شدم اما وقتی به خانه برگشتم اثری از سام و پدرم نبود. گمان می کردم پدرم با نوه اش برای تفریح به بیرون رفته است و به همین خاطر خیالم راحت بود تا اینکه چند ساعت بعد تلفن خانه به صدا درآمد. در کمال ناباوری از پدرم شنیدم که پسرم را به گروگان گرفته است. باور نداشتم پدرم دست به چنین کاری بزند
برخورد حماسی با حاکم مدینه/ مِثل من با مِثل یزید بیعت نمی کند
در تمام دنیا هیچ پناهگاهی برایم نماند، دست بیعت به سوی پسر معاویه دراز نخواهم کرد. پیر سفرکرده ما، امام رضوان مقام(حشره الله مع أجداده الطاهرین) شاگرد همین مکتب بود که پس از اخراج اجباری از عراق و ممانعت از ورود به کویت، فرمود: پیش من مکان معینی مطرح نیست، عمل به تکلیف الهی مطرح است، مصالح عالیه اسلام و مسلمین مطرح است. من هر کجا بروم حرفم را می زنم، من از فرودگاهی به فرودگاهی دیگر و از شهری
بازار مروی؛ از نوستالژی تاریخی تا کالاهای لوکس امروزی
که در مقایسه با مغازه های پر زرق و برق شمال شهر کالاها خیلی هم قدیمی تر است. به نظر فروشگاه های شمال شهر نیز از این مزیت کاهش قیمت در خارج از فصل پوشاک بهره مند هستند؛ اما در این کاهش قیمت مشتری را سهیم نمی دانند! فروشنده ای عنوان می داشت پیش از اعمال نظارت به نسبه شدید برای عدم عرضه ی کالای قاچاق، قیمت ها از این هم ارزان تر بود. اما با تشدید نظارت ها و الزام به فروش کالاهایی که از مبادی
نمایندگان مجلس، مدرس یا مهندس!/ آیا آمریکا هنوز هم هیچ غلطی نمی تواند بکند؟
خانه بزرگتر که شدم نمیدانم دنیا عوض شد یا خودم آن دلخوشی ها و سرگرمی ها کمرنگ شدند و ناخداآگاه جای خود را به مسائلی جدی دادند حرف ها و نصیحت های مادر و معلمم تغییر کرد انگار مرا از خطراتی پیدا و پنهان ایمن میکردند. مادر به وقت و وسواس مواظب رفتارها و اعمالم بود حتی گاهی که تنها بودم مثل جرقه ایی رفتارم را به خود مطمئن می ساخت دور و برم را که به وقت نگاه کردم کاملا متوجه شدم که علت چیست
مداحی، مقتل و اشعار اول محرم
است. امام، آن گاه خبر شهادت مسلم را به زنان کاروان خویش هم داد و دختر کوچک مسلم بن عقیل را طلبید و دست محبت بر سرش کشید. دختر متوجه شهادت پدر شد. امام فرمود: من به جای پدرت... دختر گریست، زنان گریستند. امام هم اشک در چشمانش حلقه زد. پس از شهادت اینان وقتی بعضی از رهگذران که از اوضاع کوفه به امام گزارش می دادند و از آن حضرت می خواستند که برگردد و به کوفه نرود، امام جواب می داد: بعد
اعتراف 2 مرد شیطان صفت به قتل های سریالی زاهدان
/> شروع تحقیقات با اظهارات مرد جوان، تیمی از کارآگاهان به همراه او راهی محل حادثه شدند. هر چند از دختر جوان خبری نبود اما در محل حادثه آثاری به دست آمد که نشان می داد 2مرد مهاجم احتمالا او را به قتل رسانده اند. با این اطلاعات تحقیقات کارآگاهان وارد مرحله ای تازه شد و آنها متوجه شدند که مردان نقابدار به چند دختر و پسر دیگر هم با همین شگرد حمله کرده بودند . کارآگاهان که خود را در
سرنخ تازه در پرونده قتل زن مقیم سوئیس
شده و حتی موبایلش را هم در خانه اش جا گذاشته بود. وی ادامه داد: در بررسی های بیشتر متوجه شدم که در روزهای اخیر مبلغ 180میلیون تومان هم از حساب او برداشت شده است. با افشای این حقایق و به دست آمدن هویت قربانی، تحقیقات وارد مراحله تازه ای شد.در چنین شرایطی مأموران راهی خانه قربانی که در غرب تهران و نزدیکی محل کشف جسد است، شدند و در تحقیق از سرایدار آنجا دریافتند که قربانی حدود 20ساعت قبل از
حبس در خانه، مجازات از دست دادن گردنبند قیمتی
وقتی گردنبند گرانقیمت اش سرقت شد، فکر نمی کرد شوهرش او را در خانه حبس کند. به گزارش جوان، چند روز قبل مردی به کلانتری هفت چنار رفت و خبر داد که دامادش دختر او را در خانه حبس کرده است. او توضیح داد: لحظاتی قبل مردی با من تماس گرفت و گفت در حال عبور از کنار خانه دخترم بوده که دخترم از پشت پنجره او را صدا زده و شماره مرا به او داده و گفته که شوهرش او را در خانه حبس کرده و از او
نوه آلمانی، گروگان پدر بزرگ تهرانی
به گزارش جوان ایرانی به نقل از همشهری، ماجرا از این قرار بود که چند روز پیش مرد جوانی که مقیم کشور آلمان است نزد مأموران پلیس پایتخت رفت و خبر از ناپدید شدن پسر 3ساله اش داد. وی گفت: سال ها قبل برای زندگی به کشور آلمان رفتم و مدتی بعد در آنجا با یک دختر آلمانی ازدواج کردم. زندگی نسبتا خوبی داشتم و درآمدم بد نبود به طوری که توانستم با پولی که پس انداز کرده بودم آپارتمانی در شمال تهران بخرم.
---- سفیر عشق ----
تو نمی دهم و قصد جنگ نیز با تو ندارم. ابن زیاد جواب داد: در را باز کن. در این لحظه مردی که پشت سر او بود صدایش را شنید و به مردم گفت: او حسین علیه السلام نیست، پسر مرجانه است. نعمان در را گشود و عبیداللّه به راحتی وارد دارالاماره کوفه شد و مردم نیز پراکنده گشتند. هانی بن عروه مسلم می دانست دیر یا زود عبیداللّه کوچه به کوچه و خانه به خانه به دنبال او خواهد گشت و درصدد دستگیری
حراج شیطان در بازار خلازیر + عکس
، زنان و مردانی هستند که خالی بودن جیب هایشان، دلشان را به این اجناس رنگ و رو رفته و چرک، خوش کرده است؛ از دختر و پسر آفتاب سوخته و جوانی که بر سر قیمت 6 - 5 هزار تومانی یک حلقه باریک و ظریف فلزیِ چرک و سیاه با فروشنده چانه می زنند تا مادر و دختر 15 - 14 ساله ای که در میان انبوهی از لباس های دست دوم، پیراهن آبی بلندی را نشان کرده اند؛ پیراهنی که گرچه بر اندام نحیف دختر جوان و خجالتی اش گشاد است
تلخیِ "مهاجرت" از شب یلدا تا ارتفاع پست
میزبانی ایرانی در استرالیا، انجام دادن آخرین هماهنگی ها قبل از پرواز و شوق و استرس در هم قبل از مهاجرت در این فیلم تصویر شده اند. البته اتفاق تلخی که قبل از مهاجرت برای زوج اصلی فیلم می افتد، محور داستان است. وجود یک فرزند مرده در خانه آن هم چند ساعت قبل از رفتن که می تواند همه برنامه های رفتن را به هم بریزد. انتخابی که در نهایت زوج جوان می گیرند به خوبی نشان می دهد که شوق مهاجرت این سال ها، حتی می تواند اخلاق را دور بزند.
طلاق زندگی پسر جوان را به آتش کشید
پسر جوانی که در خانه اعیانی شان در پر طاووس زندگی می کرد، با طلاق پدر و مادر میهمان همیشگی نیمکت چوبی پارک ها شد. فرشید جوان 25 ساله ای است که به خاطر سرقت سریالی در بازداشت است. این پسر جوان که به مواد مخدر اعتیاد داشته و مدتی می شود شب ها داخل پارک ها می خوابد در تحقیقات ابتدایی به قاضی گفت: اهل تهران هستم. در خانواده ای مرفه بزرگ شده ام. من لباس های مارک دار می پوشیدم، خودروهای
قاتل آتش افروز بعد از 3 سال دستگیر شد
به گزارش پایگاه خبری اجتماعی فارس عرب، تیرماه 91 ماموران آتش نشانی با تماس پسری جوان در جریان آتش سوزی در یک کارگاه مبل سازی در حوالی میدان امام حسین قرار گرفتند. همزمان باحضور آتش نشانان پسر جوانی که موضوع را اطلاع داده بود، مدعی شد برادر 20 ساله اش در میان شعله های آتش گرفتار شده است. دقایقی بعد با خاموش شدن آتش، امدادگران با پیکر پسر جوانی که به علت سوختگی و دود گرفتگی جانش را از
چهره ها در شبکه های اجتماعی (169)
برترین ها - امیررضا شاهین نیا: در این سری مطالب ما تصمیم گرفته ایم گزیده ای از فعالیت چهره های ایرانی در شبکه های اجتماعی نظیر اینستاگرام، فیسبوک و توئیتر را در اختیار شما عزیزان قرار بدهیم. ***** با عرض سلام و خسته نباشید و بدون هیچ حرف اضافه ای می رویم سراغ عکس های این شماره. عکسی از اقدام زیبای فرزاد حسنی و امیرحسین رستمی که به بازدید کودکان آسایشگاه کهریزک رفتند و روزی خوب و
معلم قرآن بود و درس شهادت می داد
برای برادر بزرگ ترش به خواستگاری رفتیم مادر عروس گفت پسر شما کجاست؟ ما اصلاً آنها را ندیده ایم. گفتم یک روز سر خیابان بایستید از اداره که آمد او را ببینید. بچه هایی نبودند که بروند سر خیابان بایستند. همسایه بغل دستی مان تا مدت ها ابراهیم را ندیده بود. فقط برای رفتن به مسجد و خرید از خانه خارج می شد. چند سالگی شروع به حفظ قرآن کرد؟ شاید سال 60 یا 61 بود. فکر کنم هنوز به 20
مرد سیاست و کارهای اجرایی نبودم
ایرانشهر در خیابان بهار شروع کردم و بعد به بیمارستان جرجانی در شرق تهران رفتم و تازه کم کم متوجه شدم که چقدر سیستم آموزش و درمان مشکل دارد. هنوز اوایل انقلاب بود و بین دانشجویان مسلمان و چپی ها زد و خورد زیادی بود و اوضاع متشنج بود. تابستان58بود که به پیشنهاد دونفر از دانشجویان دانشگاه ملی یک سفر دو هفته ای به سیستان و بلوچستان داشتم که با دیدن اوضاع مردم تازه داغمان تازه شد. وقتی شرایط را
مد نوعی خودباختگی و اعتماد نداشتن به تولیدات میهنی است
جوان آنلاین: امروزه کمتر کسی است که ساپورت پوشی دختران یا شلوارهای فاق کوتاه پسران در کوچه و خیابان نظرش را جلب نکرده باشد، آرایش های غلیظ، لباس های عجیب و غریبی که مخصوص محیط خانه است و ابروهای تیغ زده و مدل موهای جدیدا اختراع شده که آن را " مُد " خطاب می کنند. مُدی که در بخش های مختلف زندگی افراد اثرگذار است؛ از نوع آرایش های ظاهری تا وسایل و منزل و حتی گرایش ها و علایق مانند اپیدمی قشر نه
- اما استون - از زندگی، بازیگری و... می گوید
وب سایت 7 فاز- انیسا رئوفی: در دهه اخیر یا حتی بیشتر که ستون سیرک هالیوود کمدی های بی ادبانه و ملودرام هایی درباره رویاهای پسر بچه های نوجوان بوده حتی با استعدادترین دختران جوان هالیوود مجبور بوده اند با نقش هایی مثل دختر همسایه بغلی یا دختر جذابی که رفتاری پسرانه دارد سر کنند. انتخاب ها خیلی محدود است اما در میان این حرف زدن از ورزش و شوخی های دم دستی اما استون را می بینیم کسی که اگر
شعر خوانی شاعران آیینی در رثای موذن کربلا + متن اشعار و گزارش تصویری
خود را بخواند. امیری اسفندقه قبل از شعر خوانی از دوران کودکی خود یاد کرد و گفت: در دوران کودکی ام هر بار که ماجراهای مبارزه امام حسین (ع) و یزید را می دیدم، با خودم می گفتم چرا یک بار هم یزید کشته نمی شود؟ و با همین فکرها شعرهایی می گفتم که چرا یزید نمی میرد و چرا در دنیا ابن زیاد، زیاد است؟ و ادامه داد: به مرور زمان متوجه شدم که هرچه صفت خوب است امام حسینی است و هرچه صفت بد وجود دارد، یزیدی است و
گلچین شب چهارم محرم حاج محمود کریمی
دارم و حیدر شما یلم یعنی دل دو نیم بود تیغ کاملم با دست رد به سینه زینب مزن حسین من نامه نیستم که زنی مهر باطلم جعفر اگر دو بال فضیلت گشوده است من با دو با ل خویش به اوج فضا ئلم اصلا چرا به روزه شک دار رو کنیم میدان نرفته ذبح کن این جا مقا بلم راحت کنم تو را پسر مادرم حسین من بر گدایی بر رخ تو سخت قائلم من زینبم که بر جگرم هست آذرم من از خلیل در