سایر منابع:
سایر خبرها
آغاز محرم در تئاترشهر با روز واقعه بیضایی
توان اشاره کرد. رحمانیان که سال ها قبل این فیلمنامه سینمایی را با اجازه بیضایی به نمایشنامه تبدیل کرده است و به مناسبت شروع ماه محرم تصمیم گرفت فیلمنامه کامل بیضایی را بدون هیچ تغییری به شکل برنامه های مرسوم نمایشنامه خوانی اجرا کند، پیش از شروع اجرا گفت: این استقبال را به پای خودم نمی گذارم، بلکه اول آن را به پای صاحب مجلس و بعد هم به پای بهرام بیضایی می نویسم. او سپس با
فرنگیس ؛ زنی که با تبر سرباز عراقی را کشت!
سرویس فرهنگی فردا _ مهدیس میرزایی : کتاب را که باز می کنی، به یکباره اندوه و سرافرازی ، توامان تو را فرا می گیرد. صفحات را که ورق می زنی از آوه زین به گور سفید می رسی و بعد سفر آغاز می شود. سفری طولانی با مشقاتی که قرار است از زبان فرنگیس روایت شود. فرنگیس نه داستان قهرمانهای افسانه ای است و نه دست نیافتنی، فرنگیس قصه دخترکی است که در آوه زین بزرگ شده و هنوز ده سالش نشده بود که قرار شد
از اصلی ترین وظایف نهادهای امنیتی حفظ آزادی های قانونی و حقوق شهروندی است
را درباره دشمنان کشور و اسلام و مسلمین و ملت و نظام، از قبیل منافقان و جاسوسان و گروه های مخفی چه در داخل و چه در خارج از کشور به دست آورد و اشراف کامل بر برنامه ها، نقشه ها، فعالیت ها، طرح های عملیاتی و تحرکات آنان داشته باشد تا نظام اسلامی بتواند در موقع لزوم و زمان مناسب، واکنش لازم را نشان دهد و نقشه های آنان را نقش بر آب و از ملک و ملت در مقابل توطئه ها دفاع کند. البته همه این اقدامات باید
اشعار شب دوم محرم؛ ورود به کربلا
دلم تکیه گاه شانه های خسته ام در هر مقام پابه پایت آمدم یک عمر همدل همنفس پابه پایت آمدم هرجاکه رفتی گام گام باتو این پنجاه سال احساس عزت داشتم با تو در محمل نشستم در کمال احترام با تو تا اینجا رسیدم بی غم و بی دردسر با تو میگویند از امنیتِ من خاص و عام اسم اینجا را که گفتی سینه ام آتش گرفت شعله ور شد خاطرم از غصه های
نمایندگان مجلس، مدرس یا مهندس!/ آیا آمریکا هنوز هم هیچ غلطی نمی تواند بکند؟
خانه بزرگتر که شدم نمیدانم دنیا عوض شد یا خودم آن دلخوشی ها و سرگرمی ها کمرنگ شدند و ناخداآگاه جای خود را به مسائلی جدی دادند حرف ها و نصیحت های مادر و معلمم تغییر کرد انگار مرا از خطراتی پیدا و پنهان ایمن میکردند. مادر به وقت و وسواس مواظب رفتارها و اعمالم بود حتی گاهی که تنها بودم مثل جرقه ایی رفتارم را به خود مطمئن می ساخت دور و برم را که به وقت نگاه کردم کاملا متوجه شدم که علت چیست
سبک زندگی ، بیوگرافی و نوع پوشش افراد مشهور / مهراوه شریفی نیا
پرداخته :این قافله عمر(1371)،شبحی در تاریکی(1375) و قصه های رودخانه سیاه(مجموعه،1378)از این به بعد باید منتظر روزهای اوج مهراوه باشیم.بازی بدون نقص و زیبای او در سریال جنجالی ساعت شنی میتواند سکوی پرتابی برای رسیدن به قله هنر ایران باشد. زندگی شخصی: مهراوه شریفی نیا در 29 فروردین ماه سال 1360 در تهران متولد شد. پدرش (محمدرضا شریفی نیا) و مادرش (آزیتا حاجیان) هنگام تولد
اشعار شب اول محرم؛ حضرت مسلم(ع)
/> دخترش با دیدن بازارهای کوفه گفت خوب شد بابای من در دست انگشتر نداشت (یوسف رحیمی) با لب پاره؛ لب بام؛ سلامم به شما تا بگیرد دلم آرام؛ سلامم به شما آخر از عشق تو راهیّ سر دار شدم ای علی زاده ببین میثم تمار شدم باز هم شکر زن و بچّه ندیدند مرا موقعی که وسط کوچه کشیدند مرا هیچ کس نیست دگر دور و بر مسلم تو بسته شد مثل علی
آرشیوخبر:پیش بینی اکونومیست از آینده صنعت خودرو/چالشی به نام کیفیت/میزگردی درباره مصائب و موانع تولید ...
می توانم به شما بفروشم. حالا اگر شما بگویید من نمی توانم با این قیمت، فلان کالا را بخرم، دیگر نمی توانید مدعی کیفیت مورد نظرتان باشید. من می خواهم به سیکلی در حوزه کیفیت اشاره کنم. این سیکل اتفاقا از کیفیت شروع می شود، سپس مردم از کیفیت مورد نظر استقبال می کنند و بعد تیراژ بالا می رود و هر چه کیفیت رشد کند، میزان تولید هم بالاتر خواهد رفت. همه به خوبی می دانیم که افزایش تیراژ، سبب پایین آمدن هزینه
با شورا مشکلی ندارم،فکر هم نمی کنم شورا با من مشکلی داشته باشد/اصل تیم داری را قبول ندارم/باید به حمل و ...
تعطیلی شورا را می دهم. من فکر می کنم تجربه شوراهای شهر نشان داد توسعه سیاسی حالا خیلی هم مقدم بر سایر مبانی توسعه نیست، جز در تهران این تجربه تقریباً شکست خورده است. من به این موضوع نقد دارم. موضوع سوال شما چیزی است که گاهی اوقات موضع گیری های مثبتی را هم در جامعه به دنبال دارد. اما من با شما هم عقیده نیستم. بعد از آن که شورای سوم منحل شد، یک مصاحبه ای از من گرفتند و این طور نشان داده
آیا می دانید آلپاخ کجاست؟
به مهریه - و به گفته بی بی سی، در تهران 6 میلیون نفر اهل تسنن زندگی می کنند که از حقوق اولیه برخوردار نیستند - درحالی که کل جمعیت تهران در روز 12 و در شب 8 میلیون نفر است! - یا در ایران زن به مالکیت مرد درمی آید و این مرد است که هرطور که خواست می تواند با زن رفتار کند و چیزی نگویی؟! درباره مورد اخیر در سمینار فرصت نشد که صحبت کنم؛ اما بعد از سمینار که چند نفر از شرکت کنندگان آمدند و گفتند که ما
مصاحبه ای با دکتر محمد کیانوش راد/فعال سیاسی اجتماعی
گفت. سهم شما و خانواده کیانوش در پیروزی انقلاب 57 چقدر است؟ در برابر فداکاری های شهدا و رزمندگان ما شرمنده ایم و هیچ کاری هم نکرده ایم اما من هم در حدّ سن و سال خودم، پیش از انقلاب نیز فعالیت داشتم. خب من از سنین کودکی نام مصدق و امام خمینی را کراراً شنیده بودم. و قرآن و رساله را نزد مادر از کودکی آموختم. مادرم نزدیک پنجاه سال است به تعلیم قرآن در منزل به طور منظم و هفتگی مشغول است
علی مشهدی:من 14 سال پیش خیلی دلم شکسته بود...
تنم چیزی نداشتم. رفتم حرم امام رضا(ع) و جلوی پنجره فولاد ایستادم. پشتم را چسباندم به پنجره فولاد و گفتم یا امام رضا خدا که دست همه بنده هایش را می گیرد، تو پشت من باش و ضامن من شو که خدا خواسته های مرا بدهد. بدون غلو از آن سال به بعد ماجرای زندگی من عوض شد. این را به همه می گویم که اگر در اوج دلشکستگی از امام رضا (ع) بخواهید، به شما می دهد چون خیلی ها را دیدم و حتی در مورد خودم. داریوش
گلچین شب سوم محرم حاج محمود کریمی
/> خوردم زمین شبی بین من و نگاه تو افتاد فاصله من فکر میکنم ظلمی که زجر کرده نکردست حرمله دندان من شکست ایینه کلام پریشان من شکست دریافت فایل آخی چقدر زخمیه چشمات بمیرم برات آخی چقدر خونیه لبهات بمیرم برات آخی شبیه خودم پریشون و پر خون موهات بمیرم برات حالا بعد از اون همه عذاب توی آغوشم یکم بخواب به چش کسی
قصه تلخ قاچاقچی و دخترم!
کوچولو را دیدم عاشقش شدم؛ انگار که دختر خودم بود... مایا اولش ترسیده بود، اما چند روز بعد از بغلم تکان نمی خورد. هر جا می رفتم مرا قرص می چسبید. حسنا هر روز عکس مایا را به زیزیت می فرستاد زیزیت می گوید: هنوز دلشوره داشتم. دلم برای مایا حسابی تنگ شده بود و لاغر شده بودم. عادت داشتم که مایا همیشه در کنار خودم بخوابد و سرش را روی سینه ام بگذارم. خیلی دلم برایش تنگ شده بود
یک داستان بلند درباره دختران ایران
مناسبت های مختلف و اتفاقاتی که می افتد، موضوعات مطرح و بررسی می شوند و به نتیجه می انجامند. راوی داستان دختری است به نام مریم که به دلیل بی توجهی مادر به محیط خانه در اثر توجه شدیدش به کار در بیرون از منزل و ایجاد گسست خانوادگی، دچار روحی رنجور و ناآرام شده است و تصمیم می گیرد برای تنبیه والدینش هم که شده، چند روزی آن ها را بی خبر رها کند. به ذهنش می رسد که فرار کند، اما خوب که فکر می کند می فهمد
یک مدل از زندگی و سختی های شغلش می گوید
بگو بخند کردند که جمال به دفتر مدیر عامل احضار شد. پیش خودش می گفت الان است که آقای مدیر شروع کند به نصیحت کردن که ای بابا زشت است که شما این همه مسخره بازی درمی آورید ولی اصلاً چنین خبرهایی نبود. مدیرعامل یکراست رفت سر اصل قضیه که می خواهی مدل شرکت ما باشی یا نه و اگر مشکلی نداشته باشی می توانیم با حقوق بالا برای این کار استخدامت کنیم و... جمال آن روز را در شوک بود؛ پیش خودش می گفت که من
تبدیل خانواده به اقامتگاه مشترک
باید زنی بسازیم که به لحاظ رشد شخصیتی به جایی برسد که اگر امروز احساس می کند حضورش در خانه مهم تر از حضورش در محل کار است، این اهمیت را قائل بشود و نگوید شغلم را از دست می دهم. ما بایستی واقعا جایگاه مادری را پررنگ کنیم تا مادر خوب بسازیم و نسل خوب داشته باشیم. اول از همه باید مادر باتدبیر و بامهارت بسازیم تا نسلمان مدیر و مدبر باشد. بعد از چهار دهه، به یک برنامه ریزی جدی در این مسئله نیاز
برای خودم متاسفم که فوتبالم را در ایران تمام کردم!
اصفهانی را د ر اصفهان برد ه ام، بعد از آقا فیروز هم سرمربی راه آهن شد م و توانستیم سپاهان را 3 بر یک ببریم. من سال 76 مربی، بازیکن بود م که بعد از آن یک قانون تصویب شد که یا مربی یا بازیکن! شما جزو اولین مربی، بازیکنان بود ید ، د رست است؟ قاسم پور اولی بود ، من د ومی! د وران بازیگری خود را از کجا شروع کرد ید ؟ من از بچگی و تیم افسر آباد ان شروع کردم، آن زمان کوچک
90/ این آقا می گفت تو بهتر از دژاگه و قوچان نژاد هستی
این بود که در تمرینات شرکت نکنم. البته خیلی به مسئولان باشگاه و کادر فنی گفتم که تکلیف ما چه می شود و آنها هر روز می گفتند فردا حل می شود و چند ماه این امروز و فرداها گذشت و خبری از پول نشد. من هم داشتم فقط از جیبم خرج می کردم و تنها راه، بازگشت به خانه خودم بود. من در سه سال اخیر هر تیمی رفتم پول نگرفتم و از راه آهن و پدیده هم طلب دارم و نمی خواستم سومین تیم هم به آنها اضافه شود. 90
سجاد افشاریان چگونه محبوب شد؟
صندوق او بریزند. چنین آدمی حرف هایش هم شنیدن دارد و هم خواندن. این سجاد افشاریان یک دفعه از کجا آمد که یک شبه اینقدر محبوب شد؟ راستش اصلا یک شبه نبود. اینجا قصه های هزار و یک شبی زیاد اتفاق می افتد؛ مثلا هزار شب کار می کنید و یک شب آن اتفاق می افتد؛ البته به شرطی که هزار شب قبل از آن ماجرا، درست کار کرده باشید. این اتفاق واقعا یک شبه نبود؛ نزدیک به 14سالی می شود که در زمینه
علی مسعودی 10سال در خانه عطاران مستاجر است! /تصاویر
از شما برای نوشتن کاری دعوت کند؟ نه؛ شرایطش پیش نیامده بود اما کلی با هم آبگوشت خورده بودیم. انگار این آبگوشت خیلی نقش مهمی دارد؟ چند روز قبل پیش سامان گلریز بودم. به او گفتم که با تو درباره آشپزی کل می اندازم. من ته چین مرغ درست می کنم در حد وحشتناک. به نظرم آشپزی را باید با عشق انجام بدهید. مثلا وقتی قرار است قورمه سبزی درست کنم، از شب قبل آن خوشحالم که قرار است
قد کشیدن شاعران جوان در محضر پیشکسوت ها
سر افسر آن که"مسِ ناب"خوانده حضرتِ خود را زآن که شده ساخته ز جوهرِ گوهر بودم و گفتیم از شفیعی و سایه یادی کردیم از حسینی و قیصر لیک در این حین،بینِ دود و دم و آه قصه ای آنک ز دوست رد شدم از سر نقدِ به جایی که هشته بود به جایی در پیِ بیتی ز شهریارِ مظفّر گفتمش ای مرد!گرچه نقد تو نغز است،
عمو صدام
این که مادرم از دانشگاه فارغ التحصیل شد و پدرم از آکادمی خلبانی اسکاتلند. من یک سال بعد، در همان ماهی که پدرم کاپیتان خطوط هوایی عراق شد، به دنیا آمدم. پنج سال بعد از من، حیدر به دنیا آمد و پنج سال بعدش، حسن. با تولد هر فرزند، پدرم یک نهال نخل در حیاط خانه ی جدیدمان در کوی هواپیمایی می کاشت. پدرم باغبان خانواده بود و حیاط پر از ثمره ی کارهایش؛ درخت های پرتقال و لیموترش و لیموشیرین.
برگزیدگان جشن خانه ی سینما معرفی شدند
اهالی سینما پس از چهارسال، شام گاه 20 شهریورماه دوباره، با حضور علی جنتی وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی، در عمارت "مسعودیه" گردهم آمدند تا به بهانه ی هفدهمین دوره ی جشن خانه سینما، برگزیدگان شان را در رشته های مختلف معرفی کنند. تحریرنو: عمارت "مسعودیه" در سال 90 هم که آخرین جشن خانه سینما پیش از تعطیلی برگزار شد، میزبان سینماگران بود. خانه ی سینما در سال 91 و 92 به دلیل تعطیلی
خرس نقره ای هم بگیرم برای خانواده ام مهم نیست
توده نخبه نماست. خیلی برایم عجیب بود که گفتند از واقعیات جامعه به در است! واقعیات جامعه این است که سعید سنگی اگر مشکل مزرعه اش رفع نشود، نخواهد توانست جهیزیه خواهرش را جور کند و خواهرش باید 10 سال دیگر هم در خانه بماند. خیلی از واقعیتها هست. واقعیت این است که کمتر پیش می آید که اینطور به خواستگاری بروند، کمتر پیش می آید که اینطور عاشق بشوند. اینها اصلا واقعیات جامعه نیست ولی تو قرار است در
نگاتیوهای دوران جنگ باید بازسازی و اسکن مجدد بشوند
های جنگ می آمدند، بُعد تشویقی داشت. هنگامی که از جنگ ایران و عراق صحبت به میان می آید، گویی ویژگی های این جنگ برای ما با همه جنگ های دیگر دنیا متفاوت می شود. هشت سال دفاع مقدس برای ما مظهر شجاعت، شهامت، ایثار و فداکاری مردان و زنان است و همین موضوع در طول این سال ها دستمایه خلق آثار هنری بسیاری شده است. منوچهر قلمچی عکاس روزنامه اطلاعات با کوله باری از تجربه و خاطره از لحظه
رضا عطاران: روز دهه شصت و شب دهه نود را بازی می کردم
شد که قرار است غیر از طراح گریم از مجریان گریم که زحمات زیادی در این عرصه می کشند تقدیر شود امیدوارم این موضوع به خوبی پایه گذاری شده و شکل اصلی خود را پیدا کند تا مجریان نیز بتوانند به اهداف اصلی خود دست پیدا کنند. سعید ملکان بیان کرد: من تا قبل از فیلم نهنگ عنبر با سامان مقدم آشنایی نداشتم اما بعد از این فیلم به این نتیجه رسیدم که وی بسیار دوست داشتنی، صبور و کاربلد است و از همکاری با
راهکارهای عبور از بحران بانکی
رزومه کاری برجسته اش، کاملاً جوان به نظر می رسد و بنابراین برای ما تبدیل به یک مورد عجیب شد. ذهن کنجکاو خبرنگاری حق داشت تشکیک کند و جست وجو را درباره صحت و سقم آنچه گفته می شد، آغاز کند. اما نتایج جست وجو بیش از آنکه به اثبات شک ما کمک کند بر شگفتی بیشتر سوژه افزود. سوژه کسی نبود جز حمید بیگلری؛ کسی که چند ماه بعد در کنار بزرگان ایرانی ساکن آمریکا آگهی نیویورک تایمز را امضا کرده بود. جوان مورد
آرشیوخبر:خودروسازان از بالا هدایت می شوند!/کاهش فروش مزدا در چین
خودروسازی ما را بعد از بیست سال و خورده ای همکاری با پژو، به اینجا رسانده و اجازه نداده ایران خودروساز شود. همیشه برای من سوال بوده این چه قرارداد ترکمانچایی است که با پژو بسته ایم؟ این همه سال شراکت، آن وقت سر بزنگاه به ما قطعه نمی دهد. ما باید جهانی فکر کنیم و با خودروسازان بزرگ دنیا کار کرده و کمک و دانش فنی از آنها بگیریم. در حال حاضر با توجه به موضوع تحریم، کمتر شرکتی حاضر است با خودروسازی ما
زنان جاسوس در دربار قاجار چه می کردند؟
دیگری که زمینه کشمکش را فراهم می کرد، علاقه زیادی بود که شاه به بعضی از زنان معمولی نشان می داد و زنانی که اینگونه مورد توجه قرار می گرفتند، از امکانات بیشتری از جمله دریافت مواجب بیشتر بهره می بردند. جلب محبت شاه برای رسیدن به چنین موقعیتی، حرمسرا را به صحنه حسادت ها و رقابت ها تبدیل کرده بود. دوران حکومت سلسله قاجار، هزینه های بسیار زیادی صرف اداره حرمسراها می شد و همه زنان، دارای مواجب