سایر منابع:
سایر خبرها
رامین پرچمی: جرم من اقدام علیه امنیت ملی بود نه قاچاق مواد مخدر
می توانست یک سند برای حل مشکل من بگذارد اما این کار را هم نکرد پرچمی ادامه می دهد: مثلا آقای فلانی که خیلی هم کله گنده است می توانست یک سند برای مشکل دیگر من بگذارد و برود در بوق و کرنا هم کند اما این کار را هم برای من نکردند. بعد از آزادی شش ماه در لاهیجان بودم این بازیگر درباره روزهای آزادی از زندان می گوید: حدودا شش ماه در همان سال 91 برای اینکه خودم را یک مقدار
بازیگر زندانی حوادث 88 از ماجرای بازداشتش می گوید
دهد: مثلا آقای فلانی که خیلی هم کله گنده است می توانست یک سند برای مشکل دیگر من بگذارد و برود در بوق و کرنا هم کند اما این کار را هم برای من نکردند. بعد از آزادی شش ماه در لاهیجان بودم این بازیگر درباره روزهای آزادی از زندان می گوید: حدودا شش ماه در همان سال 91 برای اینکه خودم را یک مقدار جمع و جور کنم و از این فضاها دور باشم به کیانشهر لاهیجان رفتم. وی ادامه می دهد: بعد که به
گفتگو با بازیگر دستگیرشده در پی حوادث 88
. بعد از آزادی شش ماه در لاهیجان بودم این بازیگر درباره روزهای آزادی از زندان می گوید: حدودا شش ماه در همان سال 91 برای اینکه خودم را یک مقدار جمع و جور کنم و از این فضاها دور باشم به کیانشهر لاهیجان رفتم. وی ادامه می دهد: بعد که به تهران برگشتم با زمانی که در شمال بودم خیلی فرق نکرد. تنها بودم و با هیچ کس ارتباطی نگرفتم. جرم من اقدام علیه امنیت ملی بود
ماجرای دستگیری یک بازیگر پس از انتخابات سال 88
اشتباه است. حتی همان جا یک نفر دستبند سبز به من داد و گفت این را ببند و من هم بستم و همین یک نکته منفی برایم شد. یک چاقو هم در جیبم بود که برای آن هم اتهام اقدام به خرابکاری خوردم . – حتی وقتی دستگیر شدم تمام مشکل سگم بود که آن را به یک درخت در چهارراه ولیعصر بستند. یعنی من همین طور با خنده داشتم می رفتم که یک نفر آمد و گفت بیا اینجا. دستم را گرفت و مرا سوار ماشین کرد. من با خودم گفتم لابد
رامین پرچمی، بازیگرِ دستگیر شده در حوادث 88 : یک نفر دستبند سبز به من داد و گفت این را ببند ... به آنها ...
پرچمی درباره روزهای حضور در بند سیاسی زندان اوین بیان می دارد: من با آدم هایی که آنجا بودم تضاد پیدا کردم. دوستان سینمایی ام این طرف و آن طرف برایم کاری انجام دادند اما آنها با آن همه ادعا...وی در توضیح نگاه آدم های هم بندش می افزاید: کمک هایی که افراد و سیاسیون در آنجا می کردند برای این بود که در سایت بنویسند!!! یعنی اگر کاری هم می خواستند بکنند هدف بهره برداری تبلیغاتی بوده ضمن اینکه من در همان جا بسیاری از دوستان مدعی آزادی اندیشه را دیدم که اتفاقا خیلی هم متعصب بودند.
یک مسئول عالی قضایی گفت من 7 سال در زندان نبودم
قضایی، رد مال یادشده را به دلار آمریکا محاسبه و مابه التفاوتش را نیز پرداخت کردم اما متأسفانه برخلاف فرموده، باز هم عفوم تأیید نشد. حساسیت های رسانه ای، موجب شدت در پرونده قضایی ام بود. حدود یک سال از آزادی شما از زندان می گذرد. این یک سال پس از زندان چطور بوده است؟ بالاخره آزادی متفاوت است؛ البته سختی خاص خودش را هم داشته زیرا 13 سال از زندگی و خانواده دور بودم و بعد از 13 سال
دخترک 13 ساله
طلاق از وی شدم اما او موافق طلاق نبود با این حال، من به هر نحوی بود از او جدا شدم و بچه هایم را به شوهرم دادم. فکر می کردم با جدایی از او مشکلاتم پایان می یابد و هر طور که بخواهم می توانم زندگی کنم اما زهی خیال باطل؛ من که بعد از ازدواج پدر و مادرم را ندیده بودم پس از جدایی به سراغ آن ها رفتم اما متوجه شدم خانواده ام مدتی است که به یکی از شهرهای اطراف رفته اند. به ناچار در خانه پیرزنی
محمد بنا: پرسپولیس رو به موت است/ عاشق فوتبال بودم، به زور پدرم می رفتم کشتی
روزنامه ایران ورزش در شماره روز شنبه خود گفت و گویی با محمد بنا سرمربی کشتی فرنگی ایران انجام داده است. بنا در این مصاحبه، درباره فوتبال صحبت کرده و چند تیتر خوب هم داده. او در بخشی از مصاحبه درباره هادی نوروزی صحبت کرده و گفته است: وقتی شنیدم هادی نوروزی کشتی گیر بود خوشحال شدم. بنا در بخشی دیگر از این مصاحبه درباره وضعیت پرسپولیس صحبت کرده و گفته: پرسپولیس رو به موت است. بخش جالب دیگری از این مصاحبه هم به جمله ای مربوط می شود که بنا می گوید عاشق فوتبال بوده: عاشق فوتبال بودم اما به زور پدرم می رفتم کشتی. ...
قتل نگهبان بخاطر 40 هزار تومان/ حکم قصاص قاتل تایید شد
داخل شرکت گرفتم. تا اینکه روز حادثه همراه پسرعمه ام با موتورسیکلت وی به شرکت رفتیم. منتظر ماندیم تا خیابان خلوت شود. بعد از ورود به داخل حیاط در حالیکه رضا بیرون شرکت مراقب بود متوجه شدم که چراغ اتاق نگهبانی خاموش است و احتمالا نگهبان خواب است. برای همین به سراغ گاوصندوق رفتم. اما نگهبان بیدار شد و مرا دید. برای همین سعی کردیم او را به قتل برسانیم تا مرا لو ندهد. پسرعمه ام ضربه های مشت به
زورگیر شیطان صفت طعمه هایش را در بیابان رها می کرد
به اجرای نقشه شومش نشده، آنها را همانجا رها کرده است. یکی از شاکیان گفت: تازه از محل کارم در اسلامشهر بیرون آمده بودم که یک پژو 206 سفید مقابلم توقف کرد. تصور می کردم که مسافربر شخصی است و سوار شدم اما در بین راه راننده تغییر مسیر داد و به سمت جاده خاکی که به بیابان های اطراف شهر منتهی می شد، رفت. وقتی اعتراض کردم با چاقو تهدیدم کرد و گفت که اگر سر و صدا کنم، مرا می کشد. وقتی
مرادمند:استقلال باید 5-2 می باخت/توپ را ندیدم ولی گل شد
درباره بازی روز گذشته مقابل استقلال و گل به خودی که به ضرر تیمش به ثمر رساند، گفت: من قبل از بازی با سرمربی تیم صحبت کرده بودم و اصلا قرار نبود که به میدان بروم. چون 48 ساعت قبل از بازی من در قطر 90 دقیقه بازی کرده بودم. ساعت 3 بامداد پنجشنبه بیدار شدم تا از فرودگاه دوحه به تهران برگردیم. پس از آن به فرودگاه مهرآباد آمدم و حدود پنج و نیم عصر به مشهد رسیدم و به هتل تیم رفتم. وی افزود
روپایی های عاشقانه جوان مرودشتی
زیادی را برای این کار انجام دادم. وی ادامه داد: بعد از مدتی تصمیم گرفتم با تمرینات زیاد و فشرده رکوردی از خود برجای بگذارم و دهه فجر سال 92 با بالا رفتن از برج میلاد رکورد جدیدی را به نام خودم ثبت کردم. با قرار دادن توپ روی سرم پله های برج میلاد را در مدت زمان 25 دقیقه و 2 ثانیه بالا رفتم و ناظران ثبت رکورد های ملی نیز این رکورد را به ثبت رساندند. بعد از آن به کربلا رفتم و فاصله بین حرم امام
شهرام جزایری: مفلس فی امان الله هستم
زندان، وکیلش آقای سید محمود طباطبایی که اتفاقاسالهاست وکیل بنده هم هست ، به من زنگ زد و درباره ایشان باهم صحبت کردیم . همین مطلب موجب شد بعدها شایعه های بزرگی درست بشه که ... 13 دیگران را تحمل کردم؛ 20 سال مرا تحمل کنید بعد از گذشت 13 سال، تصور می کنید سیاسی با شما برخورد شد؟ دوست ندارم درباره آن صحبت کنم. 13 سال غیر از خودم دیگران را تحمل کردم و از شماها می خواهم 20 سال من را تحمل
ادعای تکاندهنده دختر جوان در دادسرا
شماره تلفتش را به من داد و ادعا کرد اگر مشکلی با برنامه های گوشی داشتم از او کمک بگیرم. بعد از این که به خانه رفتم متوجه شدم شماره سریال گوشی با شماره سریال روی جعبه همخوانی ندارد. با شماره ای که از فروشنده داشتم، تماس گرفتم و موضوع را با او در میان گذاشتم. این پسر جوان با من قرار گذاشت تا گوشی را از من بگیرد و مشکلم را حل کند. در خیابان با او قرار داشتم که با یک پژو سیاه رنگ به دنبالم
موسوی تبریزی: امام اجازه اجرای حکم سنگسار را نداد
که داده بود، او را به 10 سال زندان محکوم کردم. به این دلیل که خلاف کرده بود و پرونده را از دادستانی دزدیده و می خواست به یک آدم اجنبی روس دهد. او بعد از سال 60 و بعد از اعلام جنگ مسلحانه اعدام شد. در حالی که محاکمه من اواخر 58 بود؛ حدود یک سال ونیم پیش از اعدام. بعد از 25 خرداد 60 که حمله ها و جنگ مسلحانه شروع و در خیابان ها ترور و کشت و کشتار شد. شهید کچویی که مسئول زندان و از دوستان آقای
طلاق های عجیب و غریب در ایران
. مرد جوان در ادامه گفت:حتی چند وقت پیش برای اینکه مشکلاتمان حل شود با هم پیش یک مشاوره خانواده رفتیم. با خودم گفتم شاید با این کار همسرم رفتارش تغییر کند ولی او نه تنها بهتر نمی شود، بلکه روز به روز بد تر هم می شود. من دیگر واقعا از رفتارهای او خسته شدم و می خواهم برای همیشه از همسرم جدا شوم. بعد از حرف های مرد قاضی به بررسی موضوع پرداخت و همسر این مرد را به دادگاه احضار کرد
بانوی اهل کوثر مجری توانمند شبکه یک شد
بهتر است. فکر می کردم رسانه جایی برای فعالیت های دینی نیست چگونه وارد صداوسیما و عرصه اجرا در رسانه ملی شدید؟ یک سال در دوران مدرسه جهشی خوانده بودم به همین دلیل وقتی 17 ساله بودم وارد دانشگاه شدم. پس از ورود به دانشگاه همواره در مسابقات قرآن شرکت می کردم به طوری که سال 78 موفق به کسب رتبه سوم مسابقات کشوری قرآن دانشجویی شدم و از همان زمان زندگی ام وارد مسیر جدیدی
پلیس در جست و جوی سارقان 6 کیلو طلا
/> وی ادامه داد: داخل تاکسی بودم که راننده حوالی خیابان سینا و در مقابل بانکی توقف کرد و از من خواست چند لحظه داخل ماشین منتظر باشم تا او کار بانکی اش را انجام دهد. دقایقی بعد جوانی که سوار بر موتور بود و ماسک بهداشتی به صورت داشت با دست ضربه ای به شیشه خودرو زد. به خیال اینکه سؤالی دارد شیشه را پایین کشیدم و همزمان جوان موتور سوار از من آدرسی پرسید، وقتی به او گفتم که اهل تهران نیستم
20 سال زندگی با 108 مادر
خانواده از عهده نگهداری آنها بر نمی آمد قرار گرفته بود. سال 72 وارد این آسایشگاه شدم و همسرم فقط یک روز در اینجا کار کرد و از آنجا که دانشجو بود شغل خود را تغییر داد. روز نخست وقتی برای نظافت اتاق مددجوها و غذا دادن وارد اتاق آنها شدم با دیدن چهره پر از غم و اندوه آنها که چشم به در دوخته بودند دلم گرفت. آن روزها کار بسیار سخت بود و من هم فقط 17 سال داشتم و از همه پرستاران و مددیارها کم سن تر بودم اما
حرف های مردی که کارش رضایت گرفتن است
/> حقوق و مزایای معنوی این شغل برای من اهمیت بیشتری دارد، روزی که وارد این حرفه شدم نیاز مالی نداشتم اما اعتقادات و انسانیت را مد نظر قرار دادم. یک بار شاهد قصاص بودم و از همان روز تصمیم گرفتم در زمینه اخذ رضایت قصاص فعالیت کنم. شما فقط برای نجات جان انسان ریش سفیدی می کنید یا مثلا برای گرفتن موافقت خانواده عروس هم با خانواده داماد همراه می شوید؟ بارها در مراسم خواستگاری دوستان
شهید عشق ؛ رمان عارفانه یک نویسنده ترک درباره عاشورا
تبدیل به رمان کند که طرح این رمان از آغاز مرگ معاویه شروع و تا پایان حادثه کربلا و حضور اهل بیت (ع) به مدینه به اتمام می رسد. نویسنده می گوید: من 6 ساله بودم که پدرم در آلمان کارگری می کرد و خودم ترکی را به صورت کامل و مسلط بلد نبودم و یادم هست که تنها چیزی که در زبان ترکیه به یاد داشتم، فحش دادن بود. در آن سال های کودکی در کوچه روزی دعوایی بین بچه ها شکل گرفت و یکی از طرفین
همسر آیت الله مهدوی کنی: بعد از رفتن آیت الله در دانشگاه کانه هیچ اتفاقی نیفتاده است/ زندگی عاشقانه ما ...
خانه تنها مانده بود و خدا می داند چه حالی بودم و نمی دانید چطور خیابان ها را طی کردم و چند ماشین را پیاده و سوار شدم و در میانه راه چقدر سرمان ریختند! بماند. هر جور بود خودم را به خانه رساندم. بچه را برداشتم تا به خانه پدرم برگردم. یکی از آشناها مرا دید و سوارم کرد. بعد از آن شاید شش هفت بار ماشین عوض کردم. یکمرتبه با چوب و چماق می ریختند و شیشه های ماشین را می شکستند و من پیاده می شدم و می رفتم
شرق مطرح کرد: ضرر70 میلیون نفر از گرانی دلار
میهمان سازمان ارتباطات اسلامی بودند. یکی از آنها که مشاور مذهبی آقای اوباما، رئیس جمهور آمریکا بود سری هم به مرکز دایره المعارف بزرگ اسلامی زد. از من خواست خودم را معرفی کنم. من هم کوتاه در یک دقیقه معرفی کردم و گفتم وقتی جوان بودم انقلابی شدم. زندان رفتم. در آنجا فهمیدم مبارزه مسلحانه روش درستی نیست؛ باید دانایی مردم را بالا برد. در زندان دموکرات شدم. بعد از انقلاب نیز این مرکز فرهنگی را تأسیس کردم
خواستگاری با تیغه چاقو
تهران گفت: مدتی قبل با مرد جوانی آشنا شدم که خودش را ناصر مرادی معرفی کرد. گاهی با او تلفنی حرف می زدم تا اینکه پیشنهاد ازدواج داد. امروز هم تماس گرفت و گفت می خواهد درباره پیشنهادی که داده، حضوری حرف بزند. وقتی به محلی که برای قرار تعیین کرده بود، رفتم با یک خودروی پژو 206 سفیدرنگ کنارم توقف کرد و خواست که سوار شوم. به خاطر اینکه هنوز او را به خوبی نمی شناختم، درخواستش را رد کردم و خواستم پیاده
گفتگوی خودمانی با انگین آکیورک
/> شاگرد خوبی بودید؟ نه، خیلی سر کلاس ها متمرکز و فعال نبودم. یادتان هست آن روزها دوست داشتید چه کاره شوید؟ هر سال یک کار بود... مثلا یک سال می خواستم فوتبالیست شوم و سال بعدش وکالت را انتخاب می کردم اما خلبانی برایم خیلی محبوب بود. سریع عاشق و بعد فارغ می شدید؟ مثل همه بچه ها بودم. جوگیر می شدم. در کودکی به خاطر ویژگی معصوم بودن تان نگاه تان به هر چیزی عاری
محاکمه خارج از نوبت شیاطین پایتخت
اما این پایان ماجرا نبود، چراکه با انتشار تصاویر دو شیطان در جراید، 9 زن جوان دیگر به پلیس مراجعه کرده و فاش ساختند آنها نیز در دام شیاطین افتاده اند. یکی از این زنان گفت: برای خرید مانتو به میدان هفتم تیر رفتم، پس از خرید می خواستم به خانه بروم. وقتی کنار خیابان منتظر تاکسی بودم، خودرویی خاکستری با شیشه های دودی جلوی پایم توقف کرد. دو پسر جوان سرنشینان آن بودند، من هم سوار شدم. در بین
پرونده غرامت یک میلیارد دلاری روی میز دادگستری تهران
به گزارش خبرنگار مهر ، بهروز لطفی نسب در نشست خبری که در تاریخ 21 خردادماه 1392 در خبرگزاری مهر داشت در مورد ناگفته های خود از روزهایی که بدون دلیل در زندانهای ژاپن شکنجه می شد صحبت کرد روزهایی که هنوز هم کابوسش برای او باقی مانده است. می گفت: آن زمان قهرمانی کشتی ایران بودم و برای کار و تجارت فرش به ژاپن رفتم اما در جریان دستگیری یاکوزاها به جرم نگهداری مواد مخدر دستگیر شدم در حالی که
ماه محرم نقش طفلان مسلم را بازی می کردیم/بهترین دانشگاه برای بازیگری زندگی مردم است
. در ماه محرم نقش طفلان مسلم را بازی می کردیم، در مناسبت های دیگر هم قصه می نوشتیم، کارگردانی و بازیگری می کردیم. سین: از چه زمانی بازیگری را شروع کردید؟ جیم: در 15 - 16 سالگی تئاتری بازی می کردم که در یکی از اجراها داریوش اسدزاده که آن زمان رئیس تئاتر نصر بود، بعد از دیدن تئاتر به من گفتند پسرجان دوست داری در تئاتر بازی کنی؟ جوون بودم گفتم چون به این گروه تئاتر قول دادم، باید
تجاوز و قتل خواهر زن 5 ساله توسط داماد
افتاد. وقتی سراغ او رفتم متوجه شدم مرده است. من که وحشت کرده بودم تصمیم گرفتم جنازه زینب را دفن کنم. در ادامه پیکر او را به یک باغ لیمو در روستای تخت بردم و خاک کردم. در پی اظهارات این مرد و با دستور بازپرس جاوید امانی – بازپرس کشیک جنایی – اکیپی ویژه به محلی که قنبر اعلام کرده بود رفتند و با کمک او توانستند جسد زینب را از یک گودال بیرون بکشند. در ادامه جسد مقتول پنج ساله در اختیار
درخواست پلیس از مردم درباره زورگیر خشن
اعتراض من مواجه شد؛ ناگهان راننده 206 به سمت من حمله ور شد و با تهدید چاقو و با مشت و لگد به جان من افتاد. این شخص ابتدا اقدام به سرقت مبلغ 600 هزار تومان وجه نقد و چند تکه طلای همراهم کرد اما در ادامه متوجه شدم که قصد دارد تا با وجود سرقت تمامی اموالم، مرا مورد آزار و اذیت قرار دهد که این بار در برابرش مقاومت کرده و حتی با او درگیر شدم؛ به همین علت مرا به باد کتک گرفت و در پایان مرا از ماشین به