سایر خبرها
اختلاف بین مجید مجیدی و مربی خارجی شمشیربازی
، یادم است که آنجا شلوغ بود و می گفتند 5 نفر، 5 نفر داخل بیایید و به محض اینکه ما 5 نفر آخر داخل رفتیم به من گفتند تو برو بیرون همان موقع در دلم گفتم که خدایا چه اتفاقی می خواهد بیفتد از آن 4نفر تست گرفتند و من آخرین نفری بودم که به داخل اتاق رفتم و تست من بیشتر از همه طول کشید آنجا یک سری متن ها به من دادند وقتی از اتاق خارج شدم از دوستانم پرسیدم که آیا به شما هم از آن متن ها دادند آنها گفتند نه
نگاهی به مقتل بحث برانگیز روضة الشهداء
ولادت تا شهادت. باب هفتم: در مناقب امام حسین علیه السلام و ولادت وی و احوال آن سرور بعد از وفات برادر. باب هشتم: در شهادت مسلم بن عقیل و قتل بعضی از فرزندان او. باب نهم: دررسیدن امام حسین علیه السلام به کربلا و محاربه وی با اعدا و شهادت آن حضرت با اولاد و اقربا و سایرشهدا. باب دهم: در وقایعی که بعد از حرب کربلا مر اهل بیت را واقع افتاد و عقوبت مخالفان که
تاریخ شفاهی و زندگی شخصی شاه
را به شما ببخشد و همه آنها را سعادتمند کند. فرمودند؛ من آنقدر به روابط خودم و خدا ایمان دارم و پیش خودم می دانم که جز برای مصالح کشور و اکثریت مردم به کسی آزار نداده ام و دلیلی ندارد بچه ها در زندگی بد ببینند... پنجشنبه 29 آبان 48 از صبح ساعت 8 تا 10 در خصوص اتمام کنترات شبکه مخابرات سراسری، کمیسیون داشتم. بعد شرفیاب شدم، جریان را به اختصار به عرض رساندم. کارهای
قتل نوجوان 17 ساله زیر چرخ های پراید
آسیب به ماشین خورده که ناگهان آنها دوباره آمدند. میلاد با یک چیزی چند ضربه به کاپوت ماشین زد. من از ترس جانم دوباره سوار ماشین شدم و گاز دادم. میلاد خودش را یک گوشه پرت کرد اما عباس محکم پرید روی شیشه سمت کمک راننده و افتاد زمین. من او را نکشتم. او خودش پرید جلوی ماشین. لحظه ای سکوت بر جلسه دادگاه حاکم شد. رییس دادگاه به متهم خیره شد و گفت: حرف های تو درباره عمدی نبودن قتل در حالی است که خیابان محل
خباز: بارها با کروبی صحبت کردم/ روحانی اصولگرای شناسنامه دار است
سال 88 چقدر اعتقاد دارید که در سال 88 تقلب شد. خباز : نمی دانم شما آن دعوتی که مقام معظم رهبری کردند را شنیده اید یا خیر. بله در جریان هستیم. خباز : من روز سه شنبه در کمیسیون اقتصادی مجلس نشسته بودم که با من تماس گرفته شد و گفتند ما از دفتر مقام معظم رهبری با شما تماس گرفته ایم که امروز به دفتر حضرت آقا بیاید. من فکر می کردم که من تنها دعوت شده ام. بعد که رفتیم
آقای بازیگر: برای کارگری به رستوران هم رفتم
در دبیرستان فقط برای ورزش من معلم خصوصی نمی گرفت. پدرتون پزشک بود ، شما علاقه نداشتید پزشکی بخونید؟ طهماسبی: نه هیچکدام از ما 4 نفر پزشک نشدیم، آخه پدر و مادرم اصراری برای هیچ رشته ای نداشتند. برادر بزرگم حسابداری خواند، منم از ایران رفتم. خواهرم بعد از 7 سال اومد آلمان پیش من تعلیم و تربیت کودک خواند، برادر کوچکم راه و ساختمان خوند و آقای مهندس شد. چی شد
اختلاف بر سر یک نمایش/ پای حق مولف و جایزه در میان است
فرشته فرشاد نویسنده نمایشنامه دور از دسترس اطفال نگهداری شود درباره اجرای این اثر نمایشی در شهر کاشان با وجود نارضایتی وی به خبرنگار مهر گفت: متاسفانه باخبر شدم که نمایشنامه دور از دسترس اطفال نگهداری شود در بهار 94 در فرهنگسرای مهر کاشان اجرای عموم رفته و در یازدهمین جشنواره مهر کاشان هم مقام اول نمایشنامه نویسی را به دست آورده است بدون اینکه من از این قضیه مطلع باشم. این نویسنده
روایتی از خانواده ای که زیر سایه ایدز زندگی می کنند
افزایش آمار مبتلایان به این بیماری گرفته شود. اما برای شما باید تعریف کنم... من چهار سال مواد مصرف می کردم و آن زمان مثل حالا نبود و مراکز دی آی سی وجود نداشت که سرنگ رایگان در اختیار معتادان قرار بدهد، آن زمان ما می رفتیم داروخانه و به ما می گفتند سرنگ نداریم. درصورتی که داشتند و به ما نمی دادند. مجبور بودیم برویم جاهایی که پاتوق معتاد هاست و سرنگ ها را جمع کنیم یا طرف بعد از اینکه تزریق می کرد
مهدی پاکدل:برای بازی در نقش ابوطالب از پسرش مدد گرفتم
رعایت شده است. *استرارو تنها یک فیلمبردار نبود، فیلسوف هم بود _کمی از کار با استرارو بگویید. او فرد ویژه با اخلاقیات خاص خودش بود. از همان روز اول تمام عوامل را می شناخت من را با اسم کوچکم می شناخت و صدا می کرد. فیلمنامه را موشکافانه بررسی کرده بود. انرژی بسیار زیادی داشت. بعد از گرفتن یک پلان از نگاه او متوجه می شدم که یک پلان خوب شده است یا نه این در حالی است که
جنایت به دلیل سوء ظن
متوجه شدم کیوان و محسن درباره همسر من صحبت می کنند، آنها می گفتند او زن زیبایی است و می توانند با او رابطه داشته باشند. همان موقع بود که تصمیم خودم را گرفتم. فردای آن روز به محسن گفتم می دانم چه نقشه ای دارید و باید با من همدستی کنی تا کیوان را بکشم. کیوان را به بهانه گردش به اتفاق محسن و همسرم به خارج از شهر بردیم و در باغی من سیمی دور گردنش پیچیدم و محسن هم پاهایش را گرفت. همسرم فقط
پایان پرونده یک قتل ناموسی؛یک نفر محکوم به قصاص، یک نفر 15سال زندان/قاتل ومقتول معتاد بودند
داشت، روز 27 اردیبهشت ماه خودروی تاکسی محمد در یکی از خیابان های محمدشهر کشف شد. در ادامه تحقیقات میدانی حجت الله ردیابی و شناسایی شد و کارآگاهان پی بردند وی همراه با فردی به نام رضا به اتهام سرقت مسلحانه در زندان تحمل کیفر می کند. این مرد وقتی از زندان احضار شد و تحت بازجویی قرار گرفت، همان ابتدا به قتل محمد راننده تاکسی با همدستی رضا اعتراف کرد و انگیزه اش را از این جنایت
واگویه های فرزند از شهید جاویدالاثر/من پدرم را از بوی پیراهنش می شناسم
در تبریز به دنیا آمده ام و بیشتر اوقات فراغت خود را در مسجد محله برای تلاوت و آموزش قرآن سپری می کردم که در ایام ماه مبارک رمضان سال 1357 خواهر همسرم مرا در مسجد دیده و برای ازدواج برادرش پسند می کند. رباب یحیی زاده ادامه می دهد: سال های نخست انقلاب بود و زمزمه های جنگ شنیده می شد، در آن زمان صدام در خصوص حمله به خاک ایران اسلامی اخطار داده بود؛ زمان عقد، او با من شرط کرد که اگر جنگ شود برای دفاع
تجاوز به زنان در پراید شیشه دودی
کیفری استان تهران که رسیدگی به پرونده را بر عهده دارد درباره آخرین جزییات آن گفت: از 17 زنی که تاکنون متهمان را شناسایی کرده اند، پنج نفر از آنها به جرم آزار و اذیت و 12 نفر دیگر نیز به جرم سرقت طلا و جواهرات و ضرب و شتم از آنها شکایت کرده اند. به تازگی دو همدست متهمان نیز دستگیر شده اند که یکی از آنها در سرقت ها همراه شان بوده اما تاکنون هیچ یک از شاکیان او را به عنوان متجاوز شناسایی نکرده اند.
هدف اصلی صهیونیست ها نابودی کامل مسجد الاقصی است
مسجد الاقصی سیاست نظام مند رژیم صهیونیستی از زمان اشغال بخش شرقی قدس در پنجم ژوئن 1967 است، روزی که عوزی نرجس ژنرال صهیونیست در کتاب خاطرات خود درباره آن می نویسد، کنار مسجد الاقصی ایستاده بودم و الیاهو غورن رئیس خاخام های ارتش به سمت من آمد و گفت: عوزی الان زمان مناسبی است تا یکصد کیلو مواد منفجره را زیر قبه الصخره کار گذاریم و آنجا را منفجر کنیم و برای همیشه از آن خلاص شویم . مصطفی گفت
روایت شاعر مسیحی از علاقه اش برای شهادت در راه حماسه امام حسین(ع)
چارسوی جهان همهمه افکند: یزید- این لاف زن غاصب حکومت- تهدیدش می کند و راستی آیا با ستم پیشگان می توان در فرمان خدا بیعت کرد؟ - ای حماسه حسین روزگاران به تو سرافرازند و گاه در تاریخ نقش ها تکرار می شوند. مرا کاسه سمی به خاطر گذراندی که سقراط باید از آزادگی می نوشید چرا که اسیر باورها نبود. ... شکور درباره چرایی نگارش این کتاب می گوید: زمانی آقای محمد یوسف بیضون، نماینده پارلمان
نظر شهرام جزایری درباره بابک زنجانی، مه آفرید خسروی و مهدی هاشمی
مهدی هاشمی قبل از اعزام به اوین برای تحمل مدت حبس مشاوره دادید؟ شب قبل از رفتن آقای مهدی هاشمی به زندان، وکیلش آقای سید محمود طباطبایی که اتفاقاسالهاست وکیل بنده هم هست ، به من زنگ زد و درباره ایشان باهم صحبت کردیم . همین مطلب موجب شد بعدها شایعه های بزرگی درست بشه که ... 13 سال دیگران را تحمل کردم؛ 20 سال مرا تحمل کنید بعد از گذشت 13 سال، تصور می کنید سیاسی با شما
ای بابا من نگران سگم بودم نه جنبش سبز!
گرفتند و رفتند... من فقط نگران سگم بودم و آن قدر گریه کردم که خودش شماره یکی از دوستانم را گرفت و بهش آدرس داد که برو و سگ را بردار. تازه بعد از اینکه رسیدیم مرا شناختند و گفتند شما چرا؟ وی با بیان اینکه به آنان که دستگیرم کردند حق می دهم خاطر نشان می سازد: الان که فکر می کنم یک بخشی به آنها حق می دهم چون همان شب بی .بی.سی اعلام می کند که فلانی دستگیر شد و فردایش یک نفر امضایی را که از من گرفته
حسینیان در بیمارستان به صالحی چه گفت؟
چند صدایی یعنی همین. وی سپس در مورد اتّفاق مجلس گفت: همان موقع که مجادله می کردیم آقای لاریجانی گفت آقای صالحی بیاید پشت تریبون و در گیرودار جدل بودیم که ناگهانی ما را به پای تریبون کشیدند و ظاهراً تقدیر الهی بوده چون آن روز قرار نبود در صحن مجلس حضور یابم. من رفته بودم در مراسم تشییع شهید همدانی عزیز و به پاس احترام به این مرد بزرگ اَدای وظیفه کنم که زنگ زدند و گفتند بیا و از آنجا رفتم
مادری که در یک روز 2 فرزندش به شهادت رسیدند
شهید صفرعلی در جبهه از ناحیه دست مجروح شده بود، هنوز جراحتش خوب نشده بود که فعالیت هایش شروع شد، من به او اعتراض کرده بودم و گفتم تو هنوز دستت خوب نشده چرا صبر نمی کنی تا زخم دستت التیام پیدا کند، در جواب گفت: این که جراحت نیست، اگر نصف بدنم هم برود، من دست از کارم برنمی دارم. من ناراحت شدم و همان شب امام را خواب دیدم که با ناراحتی آمد پیش من و گفت: تو از صفرعلی چه می خواهی؟ در جواب گفتم
گول فرهنگ غرب را نخورید
ادامه دهید (تعداد ما محدود و عملیات نیز در قلب دشمن و از اهمیت فوق العاده برخوردار بود) جعفر را تنها گذاشتم و رفتم. عملیات کربلای 5 با تمام صلابت و دستاوردهای مهم سیاسی و نظامی که نصیب اسلام و انقلاب نمود به مراحل پایانی خود می رسید اما جنازه جعفر هنوز پیدا نشده بود.یکماه بعد در مکانی دورتر و در داخل کانال مملو از آب جنازه مطهرش را دیدند بقرار شواهد جنازه مدتی در اختیار کافران بعثی قرار داشته
واکنش اهل سنت به ادعای وهابیت مبنی بر عدم جواز عزاداری
) به تصویر کشیده شده است؛ تفاسیر اهل سنت تصریح می کنند که حضرت یعقوب سالیان دراز در فراغ فرزندش گریه کرد تا اندازه ای که چشمانش از فرط غم و اندوه سفید شد و از رمق افتاد؛ طبری در تاریخ و تفسیرش چنین آورده است: حضرت یعقوب 80 سال از فرزندش یوسف دور بود؛ در این مدت، حزن، تمام وجودش را گرفته بود و مدام اشکانش بر گونه ها جاری بود؛ حال آنکه در آن زمان محبوب ترین شخص نزد خدا، یعقوب بود. ؛(2) با
کتک های پدرم، از من یک حیوان ساخته!
زندگی خوب باید هنر و شغلی یاد بگیرم. پدرم بنا بود و سعی می کرد این حرفه را به من بیاموزد از سوی دیگر هم خودم دوست داشتم پول در بیاورم و کمک خرج خانواده ام باشم. 9 ساله بودم که برای اولین بار کشیدن سیگار و مصرف مواد مخدر را تجربه کردم. هنوز به سن نوجوانی نرسیده بودم که انواع خلاف ها را مرتکب شدم. آن روزها همواره با چند دوست هم سن و سال خودم در خیابان ها پرسه می زدیم و هر جای
علی مطهری و نطقی که ایراد نشد
اخبار معاصر: به از پایگاه اطلاع رسانی علی مطهری، در این یادداشت آمده است: در جلسه علنی مجلس که بحث کلیات طرح اقدام متناسب درباره برجام مطرح بود، من هم مثل بسیاری از نمایندگان به عنوان موافق ثبت نام کرده بودم . مطهری اشاره کرده است : نامم در میان سه نفری که به قید قرعه به عنوان موافق انتخاب شدند نبود اما در اثر تذکر آیین نامه ای یکی از نمایندگان رییس مجلس گفت به دلیل اهمیت موضوع می
نباید سال گذشته تیم بسکتبال شهرداری گرگان را ترک می کردم
به گزارش خبرنگار مهر ، بنی کوچویی ، بازیکن ایرانی– امریکایی تیم بسکتبال شهرداری گرگان فصل گذشته در میانه مسابقات لیگ حرفه ای بسکتبال در تصمیمی عجیب، در تمرینات شرکت نکرد و بدون اطلاع راهی کشور فیلیپین شد. وی پس از آنکه نتوانست در لیگ کشور فیلیپین به میدان برود بار دیگر به گرگان بازگشت تا در تیم شهرداری بازی های خود را ادامه دهد. کوچویی در گفتگو با خبرنگار مهر درباره چگونگی
پایان جولان دزدان خشن
...> ماشین فروش بودم. تا این مدت چقدر گیرت آمده است؟ 20 میلیون. فکر می کنی این مبلغ ارزش اش را داشت؟ نمی ارزید، من هم فکر نمی کردم این طوری باشد. چقدر بدهکاری؟ 200 تا 300 میلیون تومان. پس اگر دستگیر نمی شدی همچنان ادامه می دادی؟ نه، همان روزی که دستگیر شدیم در رستوران دور هم نشسته بودیم و قرار گذاشتیم بعد از تقسیم سهم ها دیگر این کار را انجام ندهیم. چطور دستگیر شدید؟ در رستوران دور هم نشسته بودیم که یک دفعه پلیس وارد شد و همه مان را گرفت. منبع :روزنامه ایران ...
محرم معجزه سیدالشهدا است
؛ حتی اگر قرار باشد 80کیلومتر را با پای پیاده طی مسیر کنند. اصلا قصدشان همین است که با پای پیاده به زیارت امام سوم شیعیان بروند. رهبری که با 72تن از یارانش در برهه ای از تاریخ حادثه ای را آفرید که تا به امروز نبض آن در سینه و قلب همه بچه شیعه ها می تپد؛ اتفاقی که سال هاست خیلی ها را از دور و نزدیک به جاده نجف-کربلا می کشاند تا در پیشگاه سیدالشهدا ادای دین کنند؛ مثل سال گذشته که 20میلیون نفر با حضور
جدیدترین اس ام اس های دلتنگی و عاشقانه (سری اول)
/> --------------------------------------------- دلتنگی ام را به کی بگویم وقتی نیستی؟ تا کجا راه بروم تا تمام شوم؟ مثل یک جاده ... نیستی که ! من هم عادت نمی کنم آقای من ! همین. --------------------------------------------- من بودم تو و یک عالمه حرف ... و ترازویی که سهم تو را از
رشته دوستی خیابانی به طناب دار گره خورد
درگیر شدیم و من او را با ضربات متعدد چاقو کشتم و سپس پیکر او را با بنزینی که در طول مسیر حرکت خریده بودم به آتش کشیدم. بعد از این حادثه سراغ زنی به نام ندا رفتم که از قبل با او رابطه داشتم و با کمک او از کارت عابر بانک مقتول و در چند نوبت مبلغ 950هزار تومان برداشت کردم. وی در ادامه اعترافاتش گفت: سپس با همکاری رضا که یکی دیگر از دوستانم بود قصد داشتم خودروی مقتول را بفروشم ولی چون موفق
مخترع جوان خویی از راهیابی به جشنواره اختراعات جهانی باز ماند
شنیدن طرح به من گفت تو میتوانی از این اختراع میلیارد پول در بیاری! مواظب باش از دستت ندزدند و من که تا به حال به افتخارات علمی که حسرتشون تو دلم مونده بود فکر میکردم، کلاً نظرم عوض شد . از آنجا بود که به پژوهش سرای دانش آموزی آذربایجان تبریز معرفی شدم و با استاد طلوع مهر که ریاست انجا را بر عهده داشت آشنا شدم و با کمک ایشان اقدام به ثبت اختراع کردم. تاریخ ثبت اظهار نامه 14 تیرماه 92 بود
ازدواج دختران 9 ساله با مردان 78 ساله!
داخل کنیا چنین کاری را انجام نمی دهند. من متوجه مسائل فرهنگی شدم که از اساس مشکل دارند. بنابراین تصمیم گرفتم که دختران سرزمینم را نجات دهم. او کارش را در سال 2011 و از همان حوالی خانه اش شروع کرد. ژوزفین در ادامه می گوید: اولین بار دو دختر از خویشاوندانم را نجات دادم. یکی از آن ها ده سال داشت که در شرف ازدواج بود. زمانی که دختران جوان سامبورو در سن ازدواج قرار می گیرند، باید زیر بار ختنه