دسیسه یک دختر، زن را از شوهرش جدا کرد
سایر خبرها
پدر و مادرم نسبت به نیازهایم غافل شده اند
پدر ومادرم با من متفاوت شده بود. پدرم مرا مجبور می کرد که با تحریک برادرم ، در خانه دست به دزدی بزنم و یا منزل و وسایل مادرم را آتش بزنم . در گذر بحران هویت و بلوغ وتغیرات ناشی از آن بودم فشار تحصلی و روانی و جسمی برایم آزار دهنده شده بود.گروه همسالانم مرا تشویق به خود کشی می کردند تا از این طریق والدینم را بترسانم. اکثر مواقع تفکر خودکشی به من هجوم می آورد . به خاطر اینکه لج مادرم را
2 روایت خواندنی از ایثار پرستاران/ پرستاران قرنطینه روزه می گیرند؟+ فیلم
اش نشوم. دریک کلام باید از او به شدت مراقبت کنیم. بیمارستان ما هم جزو مراکز درمانی اصلی پذیرش بیماران کرونایی بود و من هم مسئولیت سنگینی داشتم. خیلی نگران بودم مبادا بیماری را به بچه هایم منتقل کنم، مخصوصا معصومه با شرایط خاصی که داشت.نمی دانستم اتفاق عجیبی در انتظار من و دخترم است. مدام بیمارستان بودم و چند روز بود خانه نرفته بودم. اواسط اسفند همسرم تماس گرفت و گفت معصومه حالش خوب
بیوگرافی پژمان جمشیدی بازیگر سریال زیرخاکی + عکس
قاسم خانی. خانم رهنما به من گفتند من می خواهم شما را یک شب دعوت کنم منزل مان تا با همسرم آشنا شوید چون همسرم پرسپولیسی است و فوتبالیست ها را خیلی دوست دارد. من هم که می دانستم ایشان همسر پیمان قاسم خانی هستند، خیلی خوشحال شدم و از خدا خواسته قبول کردم. بعد با دعوت به خانه آنها رفتم. فکر کنم یک نفر هم با من بود. اگر اشتباه نکنم برزو ارجمند با من آمد. خلاصه رفتیم و با پیمان آشنا شدم و خیلی عشق کردم
زنی که همزاد درد است
خانواده اصرار و از من انکار. در آخر با چشم گریان پای سفره عقد نشستم درحالی که همسرم انتخابم نبود و علاقه ای به وی نداشتم. نرگس یکی از هزاران دختری است که قربانی کودک همسری شده بود. همسرش که 12 سال از خودش بزرگتر بود، دست وی را گرفت و به تهران آورد. نرگس می گوید: تنها و غریب. هیچ چیز از زندگی نمی دانستم. تا به خودم آمدم مادر سه فرزند پسر شده بودم. نرگس در طول این سال
روایت بانوی کارآفرین از روزهای سخت کسب و کار خانگی
نکنید که با چه سختی هایی در زندگی مواجه شدم، چه شب هایی سر گرسنه بر بالین گذاشتیم و هیچ کس نبود تا به ما کمک کند، همسرم را از دست داده بودم، به خاطر سابقه کم کاری همسرم حقوق بسیار ناچیزی به ما می دادند به طوری که در هزینه های زندگی می ماندم، بچه ها خرج داشتند، مدرسه می رفتند، لباس و خوراک می خواستند و من حتی سواد درست و حسابی هم نداشتم که بتوانم جایی مشغول کار شوم و بچه هایم را بزرگ کنم. وی
کتاب مدرسۀ زیبایی کابل – نوشته دبورا رودریگز
شاید علت ناراحتی او این باشد که آن جوان علاقه ای به او نشان نمی دهد. اما بعد دیدم چشم های آن جوان هم هر بار در پی دیدن روشنه می درخشد. بخاطر این موضوع من سر به سرش می گذاشتم. زیر گوشش می گفتم: پس نامزد پیدا کرده ای؟ قرمز می شد و از من کناره می گرفت. وقتی چند بار به صورت های مختلف، موضوع را باز کردم، بالاخره گفت: اینجا کسی با عشق ازدواج نمی کند. من زن کسی می شوم که پدر و مادرم برایم
قصاص بینایی کامل دو چشم زن جوان در خراسان رضوی
گفت: مربی یکی از رشته های رزمی هستم که پس از آشنایی با الف-الف به او علاقه مند شدم. از همسرم طلاق گرفتم و حضانت فرزندم را نیز به شوهر سابقم سپردم و به عقد موقت الف درآمدم و قرار بود بعد از مدتی مرا به عقد دایم خودش درآورد، اما او ناگهان در تیرماه با دختر دیگری ازدواج کرد و تصمیم گرفت به رابطه با من پایان دهد. من هم که زندگی ام را به خاطر یک عشق خیابانی متلاشی کرده بودم وقتی با این شکست در زندگی
اراضی 60 میلیاردی در خرامه رفع تصرف شد/کشف 3 میلیاردی شکر، قند و نبات احتکار شده در شیراز / 379 کیلو ...
قبول کرد در ازای مهریه اش حضانت من و برادرم را به عهده گیرد. پدرم که تعادل روحی و روانی مناسبی نداشت و به خاطر اعتیاد از لحاظ مالی ورشکست شده بود پذیرفت ما در کنار مادرمان زندگی کنیم. تحمل جدایی آن دو را نداشتم . نحوه برخورد پدر ومادرم با من متفاوت شده بود. پدرم مرا مجبور می کرد که با تحریک برادرم ، در خانه دست به دزدی بزنم و یا منزل و وسایل مادرم را آتش بزنم . در گذر بحران هویت
مهدی گل سرسبد 9 رزمنده خانواده مان بود
شهادتش نمی گفت. در کدام عملیات با هم همرزم بودید؟ کربلای 4 با مهدی همرزم بودیم. منتها من در گردان دیگری بودم. دو هفته بعد از کربلای 4 که عملیات کربلای 5 انجام گرفت، من در همین عملیات مجروح شدم. روز بعد مرا به بیمارستان صحرایی انتقال دادند. بعد از مداوا به لشکر برگشتم. چند روز بعد تمام گردان های خط شکن به عقب برگشتند. وقتی دوستان برادرم را دیدم، سراغ مهدی را گرفتم. نمی
مسعود بارزانی اعلام کرد؛ کرکوک کردستانی است و صدام خودش هم گفت که کرکوک شهری کردستانی است!
خیانت کرد و از پشت به ما خنجر زد، بە همین خاطر من خودم آماده بودم با کسی علیه شاه فعالیت می کند، همکاری بکنم. ام بی سی: این موضوع پس از توافق میان عراق و ایران در الجزایر رخ داد؟ بارزانی: بلە بلە، پس از آن بود. قبل از آنکه بە پاریس بروم، تلاش ترور نافرجام من آن موقع بود. خدا مرا حفظ کرد و نجات یافتم. ام بی سی: نحوه ی عملیات ترور چگونه بود؟ بارزانی: برای
سحرقریشی| جنجال ماجرای کشف حجاب در ترکیه + فیلم و عکس
ی که کارتون نگاه می کردم شخصیت های کارتونی را تقلید می کردم در همان زمان همه می گفتند که سحر تو روزی هنرپیشه می شوی، وقتی به دوران دبیرستان رسیدم وارد حیطه تئاتر شدم اولین بار در سال 1388 با سریال دلنوازان به کارگردانی حسین سهیلی وارد قاب تلویزیون از شبکه سه شد و با نقش یلدا در طی چند روز به شهرت عجیبی رسید که زندگی اش را از هم پاشوند از طریق یکی از آشنایان همسرم به من پیشنهاد
شیخ محمد محمود طبلاوی در گذر زمان + فیلم آخرین تلاوت
که در طول عمرش مثل آن را تجربه نکرده بود. خوشحالی پدرم تنها به خاطر این نبود که دارای فرزندی شده است بلکه به این دلیل بود که دارای فرزندی از جرگه حافظان قرآن کریم شده بود. چرا که پدرم به این موضوع یقین داشت که قرآن تاج پر افتخاری است که هر کس آن را به سر بگذارد، بسیار شکوه مند خواهد شد و این نعمت بزرگی که خداوند بر من منت نهاده و به من ارزانی داشته مرا وا می دارد که روز و شب به درگاه
خاطرات جالب خبرنگاران لرستان از معلمان خود در دوران تحصیل اینبار خاطره رضا جایدری
واسطه درد زانو دو هفته نمی توانستم راه بروم، این مرد بزرگ هر روز که پدرم مرا به مدرسه می آورد، از جلوی مدرسه مرا به دوش می گرفت و سر کلاس می برد و در پایان نیز به همان طریق مرا تا درب مدرسه می آورد و سوار ماشین پدرم می کرد . هر چه پدرم به ایشان می گفت که اجازه دهید خودم او را تا سر کلاس ببرم و بیاورم، این مرد شریف به پدرم می گفت: شما همکار من و معلم هستید و باید سر وقت در مدرسه خودتان
سرقت مسلحانه سارق خونسرد از طلافروشی 2 برادر
را که 8 ماه قبل انجام دادم نخستین خلاف زندگیم بود. اما بعد از دزدی خیلی خونسردانه به سوپرمارکت رفتی، آب خریدی و با پای پیاده فرار کردی؟ درونم آشوب بود اما می خواستم خودم را عادی نشان بدهم تا کسی شک نکند. نمی دانید چقدر استرس داشتم. روز قبل از سرقت اول هم به مغازه طلافروشی رفته بودم. به صاحب آن گفته بودم که می خواهم طلاهای همسرم را برای تعویض بیاورم و یک طلای خوب برای تولد همسرم بخرم. به
درخواست زنی که به صورت خواهر شوهرش اسید پاشید
رسیدگی به این ماجرا از حدود سه سال قبل آغاز شد. دختر جوانی که روی صورتش اسید ریخته شده بود به بیمارستان منتقل شد. وی در بازجویی ها مدعی شد زن برادرش این کار را کرده است. پس از اینکه زن جوان دستگیر شد در حالی که منکر اسیدپاشی بود گفت: صبح روز حادثه پس از آنکه همسرم به سر کار رفت، زنگ خانه ما به صدا درآمد. من بدون آنکه بپرسم چه کسی پشت در است در را باز کردم به تصور اینکه همسایه طبقه پایین است نگاه
آزار شیطانی زن تهرانی که شوهر پنهانی داشت!
کردند. او اتهام تعرض به زن جوان را رد کرد و گفت: این زن عاشق من شده بود و مرا دوست داشت، به همین خاطر پیشنهاد داد او را صیغه کنم و با هم رابطه داشته باشیم. متهم که مرد جوانی است، گفت: این زن حالا قصد اخاذی از من را دارد. او خودش قبلا گفته بود عاشق من شده است. بعد از گفته های این مرد، قضات از شاکی خواستند تا توضیحاتی بدهد. او صیغه نامه ای به دادگاه ارائه داد و گفت: من چند سال است
درخواست زنی که متهم به اسیدپاشی روی خواهرشوهرش است
مطمئن شوم این قضیه کار همسرم بوده و نسبت دادن آن به شخص ثالث، دروغ و ساختگی است. بعد از این ماجرا تصمیم گرفتم همسرم را طلاق بدهم و دیگر اجازه نمی دهم بچه هایم چنین زن خشنی را ببینند. با توجه به مدارک موجود در پرونده، متهم به 10 سال حبس و پرداخت دیه محکوم شد. او که چهار سال از دوران محکومیتش را گذرانده، درخواست اعسار برای پرداخت دیه را مطرح کرد و گفت: من باز هم می گویم این کار را نکرده
علائم کرونا به روایت مادر بارداری که آن را شکست داد + تصاویر
به کرونا مبتلا شدم گرفتگی بینی داشتم و پس از آن حس بویایی خود را به مدت 10 روز از دست دادم و کم کم احساس خفگی به سراغم آمد. وی اضافه می کند: کم کم متوجه سوزش در انتهای گلوی خود شدم و احساس لرز خفیف داشتم و به جایی رسیدم که نفس کشیدن برایم سخت شده بود و باتوجه به علائم تصمیم به آزمایش گرفتم. درگیر شدن ویروس در ریه کردان با بیان اینکه در این مدت در منزل بودم و با کسی
تبرئه مرد بانکی در اتهام قتل پدرزنش!
. داماد خانواده در برابر اتهام قتل بدین ترتیب داماد خانواده هدف تحقیق قرار گرفت و این جوان 29 ساله صبح روز بعد از این اتفاق پیش روی بازپرس پرونده گفت: در بانک کار می کنم و صاحب دو فرزند هستم ، از مدت ها قبل همسرم به دلیل سوءظن و شکاک بودنش باعث ناآرام شدن زندگی مان شده بود و بارها بر سر این موضوع با خانواده ها صحبت کردیم و همیشه پدر و مادرم برای استوار شدن زندگی مان حق را به
ماجرای معجزه آسای یک ماما در زنجان
امکان عمل طبیعی وجود داشت و من معجزه ای نکرده بودم. این پزشک ادامه داد: به دنیا آوردن کودکان بسیار شیرین است. اما خاطره بد هم دارم. به خاطر دارم یکی از نوزادان که صورتش کامل رشد نکرده بود، پس از تولد جان خود را از دست داد که گریه های این مادر هم هنوز به خاطر دارم، زیرا من یک مادرم و حس بیمارانم را درک می کنم.
جنجال ماجرای طلاق ترانه علیدوستی از همسرش فاش شد + عکس وبیوگرافی
بازیگران است که کمتر زندگی خصوصی اش در دایره رسانه ها افتاده! با اینکه هر ازدواجی ممکن است به طلاق منجر شود اما امیدواریم که این خبر شایعه باشد. ترانه علیدوستی در زمان ازدواج نیز نسبت به برخی از شایعاتی که درباره همسرش و ازدواجش در فضای مجازی منتشر شده بود واکنش تند نشان داده و گفت:”چند هفته ای در سفر بودم و به تازگی متوجه شدم در غیابم متن بلند بالا در رابطه با زندگی خصوصی من در رسانه ها
قتل پسر چاقو به دست در جنوب تهران
، اما او به رویم چاقو کشید. می خواست مرا بزند که او را هل دادم. متین راهنمای موتورم را شکست و من برای دفاع از خودم راهنمای شکسته را برداشتم و یک ضربه به سر او زدم. این متهم گفت: وقتی پسر جوان روی زمین افتاد از ترس با موتور فرار کردم. اما باور کنید فکر نمی کردم ضربه کاری بوده و موجب مرگ او شده باشد. متین آن روز به گمانم مشروب خورده و مواد مخدر مصرف کرده بود و به همین خاطر حال طبیعی نداشت
جهادگر کرونایی از قاچاق مشروب تا نجات جان بیماران +عکس
به دوخانه، سه خانه. شدم یکی از بزرگ ترین بساز و بفروش های بابلسر اما می دانستم این برکت، هدیه خدا بود. پولدار شدم اما حالاحالاها بدهکار بودم. به خودم، به زندگی ام، عمری که از دست داده بودم و مهم تر از همه به پدر و مادرم. پدرم را سال 90 و مادرم را سال 91 از دست دادم. برای جبران آن سال ها تصمیم گرفتم بخشی از درآمدم را برای آرامش دلم به کار خیر اختصاص دهم. مادرم هیچ وقت اتفاقات تلخ زندگی
دسته گل 10 میلیونی الهام حمیدی جنجال ساز شد + تصاویر
گوید: پدرم بازنشسته و مادرم خانه دار است. من در خانواده ای رشد یافتم که مهر و محبت در آن موج می زد. روابط پدر و مادرم، خیلی دوستانه بود و آنها عاشقانه زندگی کردند و همیشه به ما آرامش انتقال دادند. خانواده ای که همیشه نظم در آن حرف اول را می زد... به هر حال باید توجه کنیم که در اکثر خانواده های ایرانی، وابستگی شدیدی بین اعضای آن است و همین مسئله باعث تفاوت خانواده های ایرانی
همخوانی جنجالی شیلا خداداد با خواننده زن ترکیه ای + فیلم و عکس
دوست داشت خیلی زود مادر شود. قصه بازیگری شیلا خداداد از کجا آغاز شد؟ شیلا خداداد: تازه دیپلم گرفته بودم و منتظر نتیجه کنکور بودم، که یک روز داشتم به داروخانه می رفتم تا برای مادرم دارو بگیرم. آنجا با آقای مسعود کیمیایی مواجه شدم. درباره سینما صحبت کردیم و ایشان به من پیشنهاد بازی در فیلم شان را دادند. پس از بازی در فیلم اعتراض به کلاس های بازیگری رفتم و آقای علی ژکان خیلی برای
بازداشت قاتل فراری در مراسم ترحیم
، اما او باز هم مزاحم من می شود و می گوید مرا دوست دارد. پس از این تصمیم گرفت او را گوشمالی بدهم که با هم درگیر شدیم. درباره روز حادثه توضیح بده؟ من ابتدا محل رفت و آمد های او را تحت نظر گرفتم و دیدم که او در نزدیکی بنگاه املاکی همیشه مزاحم همسرم می شود تا اینکه روز حادثه به سه نفر از دوستانم موضوع را توضیح دادم و آن ها تصمیم گرفتند با هم مرد مزاحم را گوشمالی بدهیم و بدین ترتیب
جوانمردی در فعالیت های اقتصادی
اول گذرنامه مادرم را صدا می زدند، بعد گذرنامه مرا، من گفتم: خدا می خواهد پیام بدهد که نگویی من مادرم را کربلا آوردم. ما مادرت را دعوت کردیم و تو را به عنوان نوکری عقبش فرستادیم. اینها را آدم باید بفهمد. مهلت دادن به بدهکار، نه کلاهبردار نعمت را از خودتان ندانید. چند تا از جوانمردی ها بگویم. به بدهکار فرصت بدهید. وَ إِنْ کانَ ذُو عُسْرَةٍ فَنَظِرَةٌ إِلی مَیْسَرَةٍ قاری: وَ
مرگ دیگر در نمی زند
لیموی تازه و آب ولرم می خوردم و برای اینکه بتوانم چشمانم را ببندم، زیر سرم را خیلی بالا آورده بودم به طوری که تقریباً در رخت خواب ساده ام نشسته بودم. از درون داغ بودم ولی می لرزیدم! نمی دانستم آیا بچه ها با صدای سرفه های من خوابشان برده بود یا اینکه بیدار بودند و مراعات حال مرا می کردند؟ زهرا لحظه ای از حالم غافل نبود و با اینکه او هم مثل من بیمار بود ولی بیشتر از اینکه برای خودش نگران باشد، نگران حال
معجزه در مأموریت نجات
وقتی به داخل رودخانه پریدم، به دلیل عمق زیاد آن به زیر آب فرو رفتم و مرگ را به چشم دیدم اما خواست خدا بود که نجات پیدا کنم و مادر و پسر گرفتار در رودخانه را نجات دهم. این بخشی از گفته های سرهنگ منوچهر شریعتی، رئیس پلیس مبارزه با مواد مخدر شهرستان دشتستان در استان بوشهر است که چند روز پیش با به خطر انداختن جانش، جان مادر و پسری را از مرگ حتمی نجات داد. به گزارش همشهری، صبح پنجشنبه 11اردیبهشت
بزرگترین اشتباه من کتک کاری با قلعه نویی بود!
، استانکو سرمربی پرسپولیس بود، تازه محرومیت من به پایان رسیده بود و بیرون نشسته بودم، استانکو در رختکن رو باز کرد به بازیکنان و گفت چند گل دیگر بزنید تا مجتبی محرمی را به زمین بیاورم، من به او گفتم وقتی پرسپولیس جلو هست نمی خواهد مرا به زمین بیاورید وقتی عقب هستید این کار را انجام دهید، بازی بعد با پاس بازی داشتیم یک بر یک شد گل پرسپولیس را من زدم، دیدار بعد به صنعت نفت آبادان گل زدم، سومین بازی بعد از