سایر منابع:
سایر خبرها
نقشه شوم مادرشوهر!
برای خوشبختی من حاضر نبود با وکیل ازدواج کنم، چرا که خانواده او را به خوبی می شناخت. بیشتر بخوانید: آدم کشی برای اثر انگشت! خلاصه، با اصرار من دیگر کسی ساز مخالف نزد و بدین ترتیب من که عاشق ظاهر جذاب وکیل بودم خیلی زود پای سفره عقد نشستم. چند روز بعد از برگزاری مراسم عقدکنان، خانواده وکیل مرا به خانه خودشان در کرمان دعوت کردند تا رسم پاگشا را به جا آورند، اما همان
مدیون رامبد 165کیلویی هستم
نیلوفر ذوالفقاری رامبد خانلری، نویسنده ژانرنویسی است که موفق شد برای نخستین مجموعه داستان خود یعنی سرطان جن ، نامزد نهایی دریافت جایزه ادبی جلال آل احمد شود و جایزه مهرگان را دریافت کند. هرچند کتاب های بعدی او هم با استقبال علاقه مندان به داستان های فانتزی مواجه شدند، اما او با هنر چاق بودن ، توانست توجه گروه دیگری از مخاطبانش را جلب کند. تجربه شخصی کاهش وزن بیش از 80کیلویی، دستمایه حرف هایی شد که نویسنده در هنر چاق بودن با خوانندگانش زده و خودش معتقد است این بار داستان ننوشته است ...
عامل جنایت در پارک چیتگر قصاص شد
برایم پیامکی فرستاد و با او در پارک چیتگر قرار گذاشتم تا از او بخواهم که به این رابطه پایان دهد. وقتی به پارک رسیدم خبر نداشتم که شوهرم در تعقیب من است. در حال حرف زدن با مقتول بودم که شوهرم آمد. او با پسر جوان درگیر شد و با چاقو ضربه ای به او زد و فرار کرد. با اظهارات زن جوان، تحقیقات برای دستگیری شوهر او شروع شد تا اینکه او 16 روز پس از زندگی پنهانی در کوهستان به اداره دهم پلیس آگاهی تهران
سرنوشت سیاه زن جوانی که با مرد غریبه در خانه مجردی دستگیر شد
دختر 26 ساله در 15 سالگی با اصرار دایی اش با پسر جوانی ازدواج کرد اما پس از سالها زندگی و سعی برای ترک اعتیاد شوهرش، دست به پایپ شد و شیشه زندگی اش را از هم پاشید. فرشته هستم 26 ساله که در یک خانواده مذهبی در یکی از شهرهای زنجان چشم به جهان گشودم . من فرزند آخر خانواده بودم و 2 برادر و 4 خواهر بزرگتر از خودم دارم . 5 ساله بودم که پدرم فوت کرد و همه امورات زندگی با همه
بازداشت مرد چوپان در پرونده قتل زن تهرانی
شده قفل در را بشکند. من شک کردم اما او به من اطمینان داد که حادثه دیگری رخ نداده است. بعد از آن گفت از خانه اش بروم؛ چراکه قرار بود خانواده اش به خانه اش بیایند. می گفت آنها در جریان آشنایی ما نیستند و حرف او باعث ناراحتی ام شد. چون تمام خانواده من از ارتباط من و او خبر داشتند و حتی گفته بودم که قرار است ازدواج کنیم، اما او مرا از خانواده اش پنهان می کرد. من هم خانه را به حالت ناراحتی ترک کردم. روز
روایت حسن روحانی از سختی اجاره خانه در تهران
اجاره و خانواده را بدانجا منتقل کنم و خودم نیز همچنان بین قم و تهران رفت و آمد نمایم . دایی من که دایی همسرم نیز بود و با همسرش هر دو معلم مدرسه بودند، در منطقه سه راه سلیمانیه واقع در خیابان نیروی هوایی (خیابان پیروزی فعلی )، خانه ای را در خیابانی به نام غضایری اجاره کرده بودند. یک روز که برای دیدن دایی ام به خانه او رفته بودم ، دیدم خانه ایشان دارای دو طبقه است و گرچه هر دو طبقه مورد نیاز آن
اشک شوق با دوچرخه
دوچرخه برای من دوست خیلی خوبی بوده؛ دوستی که خیلی چیزها یادم داده و مرا با خیلی از دوچرخه ای های مثل خودم، آشنا کرده است. چند روز است وقت آزاد پیدا کرده ام تا دوچرخه هایی را بخوانم که نخوانده بودم. از اولین دوچرخه ی مهرماه گذشته شروع کردم تا همین پنج شنبه. در یکی از دوچرخه ها درباره ی گرتا تونبرگ نوشته بودی؛ دختری که برای حفاظت از محیط زیست تا سازمان ملل متحد رفت! از همان جمله ی اول، اشک در
به خانه برگردم پدرم مرا می کشد/ نمی خواهم سرنوشت رومینا اشرفی را داشته باشم
خانواده ام مخالف ازدواج من با مردی بودند که عاشقش هستم. من هم از خانه فرار کردم و می دانم اگر برگردم به سرنوشت رومینا دچار می شوم و پدرم مرا می کشد اما نمی خواهم به این سرنوشت دچار شوم. این بخشی از نامه میترای 30ساله است که کپی عقدنامه اش را به همراه دست نوشته ای ضمیمه کرده و برای پلیس آگاهی تهران فرستاده است تا دیگر به دنبال او نگردند. 23خرداد ماه خانواده دختری 30ساله راهی یکی از
ماجرای جالب ازدواج علیرضا اوسیوند؛ 10 سال خواستگار همسرم بودم!
.... بازیگر سریال هیچکس درباره ترک سیگار خودش گفت: من سی سال سیگار کشیدم و یک روزی همسرم گفت ما کسی را بعد از تو نداریم، از من خواست سیگار ترک کنم الان 7 سال است ترک کردم البته خیلی سخت گذشت. به خودم فحش دادم من 6 ماه خودم را به تخت بسته بودم و سیگار جلوی خودم گذاشته بودم ومی لرزیدم، اما شرایطم خوب شد. اوسیوند درباره شهر مسجد سلیمان گفت: مثل میلیونر زاغه نشین است، در خیابان ها و زیر خانه ها نفت و گاز بالا می آید، در خانه همسایه ما چاه نفت پیدا شد. یک آپارتمان به آن ها دادند و دور تا دور خانه را حصار کشیدند. اما مردم این شهر از خیلی چیزها محروم هستند. ...
پهلوان عزیز و تاسیس نخستین باشگاه ورزشی در گیلان
دلگیر بودم، می خواستم پدرم تمام و کمال برای ما باشد ولی اکنون افتخار می کنم به هرآنچه در کودکی دلم را کودکانه می شکست. همه جوانان شهر پدرم را دوست داشتند زیرا می دانستند او همچون یک پدر دلسوز است، روزی که پدر دارفانی را وداع گفت می توانم به جرئت بگویم شهر انزلی عزادار رفتنش بود . وی می گوید: یادم می آید 9 ساله بودم، یک روز صبح متوجه درگیری لفظی پدر و مادرم شدم. مادرم از پدر می خواست با
پایان غم انگیز رابطه پنهانی زن جوان با همسایه سابق/ قتل جوان 30 ساله در پارک چیتگر/ قاتل اعدام شد
جنایی جسد به پزشکی قانونی و الهام نیز برای تحقیقات بیشتر به اداره آگاهی منتقل شد. زن 24 ساله گفت: مقتول، همسایه سابق ما بود و من با او پنهانی ارتباط داشتم. اما همسرم متوجه ماجرا شد. مقتول مدتی قبل از همسرش جدا شده بود و اصرار داشت که من هم از همسرم جدا شوم تا بتوانیم باهم زندگی جدیدی داشته باشیم. روز جنایت با مقتول تماس گرفتم، می خواستم به او بگویم که دست از سر من بردارد. با او قرار گذاشتم
اتفاق جالبی که سر نماز حاج قاسم رخ داد/معمایی به نام پدر
معمولا صف آخر می نشستیم. مادر حسین آقا هم صف اول می نشست و چون در ستاد اقامه نماز فعال بود، هر هفته حضور داشت. البته من نمی شناختمش. آن روز نمی دانم قسمت بود یا اتفاق، با دوستم خلاف هفته قبل نشستیم صف سوم، حاج خانم گاهی بر می گشت و مرا می دید. بعد دوستم را صدا کرد و در مورد من پرسید، تلفن خانه را هم همانجا از او گرفته بود. دوستم وقتی آمد پیش من پرسید قصد ازدواج داری یا نه؟ می خواست خبر
شور زندگی در همسایگی کرونا!
. بعد از کلی پرس وجو یه مرکز رو پیدا کردیم که تست می گرفت و تو روز عقدمون هم فقط خانواده خودم و همسرم بودن. خیلی دلم می خواست یه عکس خوب با همسرم داشته باشم اما سفیدی ماسک و دستکش را هم به فال نیک گرفتیم و سعی کردیم با بقیه مواردمون ست باشه. مریم و امین هم زوج دیگری هستند که چندباری تمام برنامه ریزی هایشان برای مراسم عروسی به خاطر کرونا به هم ریخته است چون در تمام این مدت سالن های عروسی بسته
خوش به حال دل هر مرد که دختر دارد
داشته باشم. به اطرافیانم نگاه می کردم تا الگوی مناسبی پیدا کنم هم در خانواده خودم دنبال این الگو بودم هم در خانواده های دیگر.حتی به خانواده های ناموفق هم دقت می کردم تا اتفاقاتی که باعث ناکامی آنها شده را پیدا کنم و خودم آنها را تکرار نکنم. هم خودم و هم همسرم کتاب های مختلفی درباره تربیت فرزند مطالعه کردیم. وقتی متوجه شدید فرزندتان دختر است چه حس و حالی داشتید؟ حس و حالم که
ایستاده در مقابل تانک
بودم در آورده بود. قربان کریمی نامزد داشت و حتم داشتم که به او فکر می کند. محمود علاقه شدیدی به مادرش داشت و احتمالا به فکر او بود و من... من هم سرم را به شیشه قطار تکیه داده و به آهنگ صد و بیست و چهار ضرب در چهار قطار گوش می دادم و به فکر مادر، پدر و خواهرانم بودم و اینکه اگر شهید شوم مادرم چه خواهد کرد. او که هنگام آمدن من آن قدر بی تابی می کرد، در شهادت من چه
آهای کرونا! فازت چیست؟
شهریور؟ 15 شهریور زود است! واقعاً بچه های مدرسه بعد از این همه تعطیلات و خانه نشینی فازتان چیست؟ سه. سلام کرونای ذلیل مرده، تو بگو فاز تو چیست؟ یعنی چه که می روی و برمی گردی! مگر نرفته بودی که برنگردی؟ حالا دوباره قدرتمند تر از همیشه برگشتی که چه؟! اصلاً مگر قرار نبود که من امسال بروم پیش عمویم و تراش کاری یاد بگیرم؟ پدرم می گوید: همه ی تابستان ها در زمان گذشته، نوجوانان به دنبال
لئون: به بازی در لیگ لهستان هم فکر می کنم/ بازی در لیگ ایتالیا، مرحله جدیدی از پیشرفت من بود
را بهتر بشناسند و پیشرفت کنند. لئون در مورد حضورش در ایتالیا در دوران اوج شیوع ویروس کرونا گفت: من ترسی بابت خودم نداشتم و تمام نگرانی من بابت فرزندان و همسرم بود. من در دورانی که هنوز لیگ برگزار می شد با تماشاگران زیادی در تماس بودم و به همین دلیل احتمال ابتلای من به ویروس کرونا وجود داشت. خوشبختانه نتیجه آزمایش های کرونای من منفی بود. وی ادامه داد: من با خانواده ام در کوبا
محاکمه جوانی که پدرش را به خاطر صدای موسیقی کشت
، به همین دلیل یک روز به خانه شان رفت و آنها را به قتل رساند. من بابت این موضوع از دست پدرم عصبانی بودم و او را به خاطر اینکه ناپدری و نامادری ام را کشته بود، به قتل رساندم. وقتی پسر جوان چنین ادعایی را مطرح کرد، مادر و خواهر او یک بار دیگر بازجویی شدند، اما آنها گفتند این جوان دچار بیماری روانی است. همسر مقتول گفت: پسرم دچار بیماری روانی است و چند بار در بیمارستان بستری شده است. البته
پدرم را به خاطر صدای موسیقی کشتم! / جوان روانی در دادگاه تهران اعتراف کرد + عکس
خودم مرا به مرد و زنی سپردند تا آن ها بزرگم کنند و من علاقه زیادی به آن دو نفر داشتم و پدرم بعد از اینکه متوجه رابطه خوب من با آن ها شد حسادت کرد و آن ها را کشت. بعد از ادعای متهم به قتل، مادر و خواهر متهم دوباره احضار و مورد بازجویی قرار گرفتند. مادراین پسر متهم به قتل گفت: حرف های پسرم فقط یک توهم است. او یک بیمار روانی است و بار ها در بیمارستان بستری شده است. توهم پدر و مادرخوانده
خداداد: در آلمان گفتند تو و دایی را ترور می کنیم
گفتم. (خنده) چرا؟ یک مغازه سراغ داشتیم برای مسلمانان که گوشت حلال می فروخت و برای خانه از آنجا خرید می کردم. آنجا بودم که این ایرانی آمد و گفت من قبلاً شما، خاکپور و... را خیلی دوست داشتم، ولی حالا از همه تان متنفرم! سؤال کردم چرا؟ جواب داد برای اینکه به فیلم بدون دخترم هرگز، اعتراض کردید. گفتم شما فیلم را دیده ای؟ جواب داد بله! سؤال کردم در خانه شما پدرتان، مادرتان را کتک می زد
جفت هیچ! / روایتی از کسانی که زندگی شان را به پای قمار از دست داده اند
مدام بازی می کردم کامبیز چشم باز می کند و می بیند خودرو پیکانش و اتوشویی ای که آن زمان 10 میلیون خریده بود، را باخته است. خانه اش را هم سر همین قمار از دست داده است و آه در بساط ندارد: آن موقع 10 میلیون اتوشویی را با لوازمش خریده بودم. حالا فقط یک دستگاهش 80 میلیون تومان قیمت دارد. خانه ام را هم باختم و مستأجر خانه پدرم شدم. پس از این ماجرا خانواده ام فهمیدند که قماربازی می کنم. تا آن موقع
بیوگرافی سپیده خداوردی + تصاویر همسر و پسرش
کارگردانی علی موذنی، “گیلعاد” به کارگردانی حسین سهیلی زاده و ... به ایفای نقش پرداخته است. سپیده خداوردی بازیگر تلویزیون که با امین نظری نوازنده گیتار الکتریک ازدواج کرده، چند ماهی است که صاحب پسری به نام سانیار شده است. سپیده خداوردی که سابقه بازی در سریالهایی چون “عصر پاییزی” و “آوای باران” را داشته است درباره آشنایی با همسرش به نگار حسینی در”خانواده سبز” گفته است:با همسرم در پشت صحنه سریال
تجاوز پسر پولدار تهرانی به یک دختر در خانه مجردیش
ظرف چند روز آینده به خواستگاری ام می آید و نگران نباشم. پس از آن دیگر حسام ارتباطش را با من کم کرد و هر زمانی هم که تماس می گرفتم با جواب های سرد دست به سرم می کرد. تا اینکه به مقابل خانه اش رفتم و دیدم او در عین بی خیالی میهمانی گرفته و با دوستانش خوشگذرانی می کند وقتی زنگ خانه را زدم و به کارهایش اعتراض کردم او با عصبانیت به جلوی در آمد و من را بشدت کتک زد. حتی قصد داشت با زور مرا به داخل ببرد که
روایت فارس من | رودررو با مرگ؛ فراز و نشیب های زندگی یک پزشک جوان
به گزارش خبرگزاری فارس ؛ ما فکر می کنیم هر آدمی قصه ای دارد و هرکس یک زندگی را در خود خلاصه کرده است. حالا که به لطف در میان گذاشتن مسائل و نگرانی ها، ما را مَحرم خود می دانید، چرا به همین اکتفا کنیم؟ ما راوی قصه ها و دردهای شما هستیم. در فارس من شما سردبیر هستید و ما تنها میانجی شماییم برای شنیده شدن صدا و پیگیری مشکلات تان. در این روایت ها می کوشیم تصویر بی روتوش و دست اولی از جهان شخصی مردم را
بلند بودن صدای موسیقی عامل کشته شدن پدر!!
قرار گرفت و گفت: از اتفاقی که افتاده بشدت پشیمانم. آن روز پدرم برای بلند بودن صدای موسیقی سرم داد زد و، چون حال روحی مناسبی نداشتم به او حمله کردم. اما واقعاً اختیار کاری را که انجام دادم نداشتم و حالا هم از همه می خواهم که من را عفو کنند. پس از آن قضات شعبه 10 دادگاه کیفری استان تهران برای صدور حکم وارد شور شدند.