سایر منابع:
سایر خبرها
دختر شهید مغنیه: پدرم آرزوی آزادی فلسطین را در سر داشت/تسنیم
آن بود و ده روز پیش از شهادت به یکی از دوستان و همرزمان خود توصیه کرد صبور باشد زیرا صبر کلید گشایش است. آنچه در زیر می آید مصاحبه تسنیم با فاطمه دختر شهید عماد مغنیه است رابطه پدر و فرزندی او پدری کاملاً طبیعی بود و تمام وظایف پدری را انجام می داد و ما همواره با او در ارتباط بودیم. وجه تمایز رابطه من با او این بود که ما دو دوست بودیم در نتیجه من بسیاری از مسائل
اخذ 23 گواهینامه رانندگی طی 26 سال
کارشناسی روابط عمومی است که در سال 1367موفق به دریافت گواهینامه های رانندگی پایه دو، موتورسیکلت و تراکتور زراعتی در یک روز شده است. شمس با بیان این مطلب که پدرش نیز دارای 10 گواهینامه رانندگی وسایل مختلف نقلیه زمینی است افزود: به دلیل این که پدرم پیمانکار اداره راه و شهرسازی بود و با وسایل نقلیه سبک و سنگین زیادی آشنایی داشت وی به عنوان اولین مربی من محسوب می شود. وی گفت: به علت اینکه در
مردی که عاشق اعلامیه های ترحیم است+ عکس
پیش به پاتوق جماعتی تبدیل شده است که دوست دارند یک جای دنج برای حرف زدن داشته باشند؛ جماعتی که هر وقت دلشان هوای دوستان و آشنایان قدیمشان را می کند یک سر به کارگاه کوچک آقای برپا می زنند. بعد از سلام و احوالپرسی با صاحب خوش اخلاق مغازه، روبه رو می شوند به سمت اعلامیه های روی دیوار. چشم شان بین اعلامیه های ریز و درشت و رنگ و رورفته ای که دیوار را از پایین تا بالا پوشانده اند دنبال یک اسم آشنا می گردد
ناگفته هایی از زندگی شهید عماد مغنیه از زبان مادرش
کنم وی روز قیامت شافع ما باشد . پیش از هر چیز از جمهوری اسلامی ایران و رهبری حکیمانه امام خمینی (ره) و امام خامنه ای که در مسیر جهادی حق زیادی به گردن ما دارند، تشکر می کنم. حاج عماد از همان کودکی شخصیت متفاوت و منحصر به فردی داشت، کم حرف و بیشتر مرد عمل بود و البته تمام این ویژگی ها به برکت امام حسین (ع) است، زیرا حاج عماد سخت تحت تاثیر زندگی و شهادت این امام بزرگوار بود
سرگذشت یک زندگی شورانگیز
سریعاً صیغه عقد و تشرف به اسلام جاری شود. پدر می گوید به هر حال شب جمعه آماده ایم. دکتر سه چهاری محضر دار و حاج آقا قدیمی پیش نماز مسجد استاد نصرا... را به منزل بیاوریم تا کار را تمام کنند. مادرت هم امروز مقدمات کار را فراهم می کند که همه چیز حاضر باشد بقیه کارها هم به عهده توست که دکتر کراکف و عروس خانم را به منزل بیاوری. گفتم امروز عصر همه کارها را با دکتر کراکف هماهنگ می کنم و امشب بعد از نماز
زندگی خرم پیرمرد و پیرزن خرم دره
/> سختی زندگی را می شد از دستان زبر و زمخت و کار کشیده اش فهمید. پشت سر سرفه های ممتد و صدای گرفته اش می توانستی تمام سختی زندگی یک مرد روستایی را حس کنی. پیرمرد از بچگی اش می گفت؛ وقتی در شکم مادرم بودم، پدرم به رحمت خدا رفت، مادرم ما را به دندان گرفت و بزرگ کرد. اشک از چشمانش سرازیر می شود. فاطمه خانم دنباله حرف های شوهرش را می گیرد و می گوید: 9تا بچه بزرگ کردم با دوغ و نان خالی
قتل هولناک، پدر زن دامادش را با ضربات چاقو به قتل رساند!
بار دیگر قبول کرد و گفت: چندماهی بود که دخترم قهر کرده و به خانه من آمده بود. شروین دخترم را کتک می زد و او را اذیت می کرد. او هم قصد نداشت دیگر برگردد. من هم گفتم تصمیمی را که دخترم گرفته می پذیرم. خانواده شروین اقوامشان را برای وساطت فرستادند گفتم دخترم دوست ندارد برگردد و من هم مجبورش نمی کنم. این اصلا درست نیست که آنها دخالت کنند. بعد خانواده شروین تهدید کردند. دامادم عصبانی شد و درگیری اتفاق
زندگی نامه شهیدزکریاآزادی ازشهدای خدابنده+تصاویر
روزه می گرفت . دوران ابتدایی را در مدرسه ی امام خمینی (ره) زادگاهش سپری کرد , وقتی در مقطع ابتدائی درس می خواند شب ها به همراه برادرش حاج ابوالفضل ,در محضر پدر گلستان , بوستان و جوهری و ... را فرا گرفت . کم حرف بود و به هر چه از دین می دانست عمل می کرد ,هیچ گاه پیش نیامدبه من یامادرش بی احترامی کند ,به کوچک و بزرگ احترام می گذاشت و با هر کس به زبان خودش حرف می زد,از غیبت فاطمه می گرفت , موقع صحبت
سید جمال گرایشات فرقه ای خود را پنهان می کرد
قهرمان ومبارز آزادی مورد ادعای آقایان است که برای دخل خود وارد جریان مشروطه شده و بعد هم که کار بیخ پیدا و گیر می کند، این طور به دست و پای شاه می افتد!ناظم الاسلام ادامه می دهد: و اگر مشروطه طلب واقعی بود، برای ظل السلطان و سالارالدوله جان نمی کند و اگر مشروطه خواه بود در عرض دو سال 20 هزار تومان ملک نمی خرید. ...البته عین السلطنه سالور هم این حرف را می زند. هم ملک المتکلمین و هم سید جمال بعد از
شهیدی که تاریخ شهادتش را در وصیت نامه نوشته بود
این عکس را از او بگیریم. به هیچ عنوان دوست نداشت فعالیت و کارهایش علنی شود. یکی از دوستانش جانباز جنگ بود. زمانی که منافقان شهر را به آشوب کشیده بودند محمدحسین بعضی شب ها به خانه نمی آمد. یک بار خیلی ناراحت شدم و به او گفتم من مادرت هستم و دلم خیلی شور می زند. می ترسم در این شرایط اتفاقی برایت بیفتد. بعد از کلی درد دل گفت ناراحت نباش من کار خطا نمی کنم. حالا اگر دوست داشتی یک شب با بابا بیا و
عماد مغنیه و بشارتی که بزودی محقق خواهد شد
بار اسم خود را با کمال افتخار بیان می کنم و می گویم که من جهاد عماد مغنیه هستم. عماد فائز مغنیه در سال 1962 در منطقه طیردبا در جنوب لبنان متولد شد، خانواده متدین وی از پدر و مادر و 3 فرزند پسر و یک دختر تشکیل شده بود که عماد بزرگ ترین آن ها بود (عماد، جهاد، فواد، زینب) خانواده وی مدتی بعد به ضاحیه جنوب بیروت رفتند و عماد تحصیلات ابتدایی و دبیرستان خود را در مدارس این منطقه سپری کرد.
عکس خانواده "مغنیه" در کرج
گروه استانی تیتریک ؛ نمایی که پیش رو دارید، به خرداد ماه 1366 شمسی، در ایران و شهرستان کرج به ثبت رسیده است. افراد حاضر در عکس، از سمت راست عبارتند از: فاطمه جِزّینی (مادر همسر عمادمغنیة )، ام عماد (مادر عماد مغنیه)، عماد فایز مغنیه به همراه پسرش مصطفی ، حاج فایز (پدر عمادمغنیه ) و زینب و فاطمه
خاطرات شیرین دختر عماد مغنیه از پدر شهیدش
فاطمه مغنیه دختر حاج رضوان در مصاحبه با سمیه علی خبرنگار المنار خاطرات زیبایی را از دوران کودکی و نوجوانی خود در کنار شهید عماد مغنیه بازگو کرد. آخرین دیدار پدر سه شنبه شهید شد. درست مثل برادرم جهاد. او را هم برای آخرین بار روز پنجشنبه دیدم و یکشنبه شهید شد. با اشتیاق، ادامه ماجرای آخرین دیدار با پدرش را از سر می گیرد: آمد به خانه من. مادرم هم بود. نشستیم به شب نشینی. آن شب
اسرار ویلای گل سرخ
بود ، به او نوشاند و من به تمام عجایبی که تا آن لحظه دیده بودم ، زنده شدن یک مرده را هم اضافه کردم ! شیوا که بهتر شد ، حرف های آنها دوباره ادامه پیدا کرد . ورودی قلعه در آستانه فروریختن بود . کاووس از جا بلند شد و شمشیر – شلاق را در دست گرفت . من به طرف رادا برگشتم تا از آنچه که میان آن سه نفر ، یعنی کاووس ، ساتی و شیوا گذشت باخبر شوم که ناگهان چشمانم سیاهی رفت و دردی جانکاه همه وجودم
چه کسی بانوی اول ایران خواهد شد؟
نقل های ولایتی درباره او گواه بر حمایت همه جانبه او از همسرش دارد. علی اکبر ولایتی از ماجرای ازدواج دوم خود در جریان یک برنامه تلویزیونی پرده برداشت. در سال 86 وقتی وی میهمان برنامه زنده دوقدم مانده به صبح با مجری گری محمد صالح علا بود، با این پرسش وی روبه رو شد که چرا شما به تازگی حلقه ای در دست می کنید؟ ولایتی صادقانه پاسخ داد: چند هفته ای است که ازدواج کرده ام. وی بعدها در پاسخ به این سوال که
شهیدی که دریادار سیاری در غم عروجش گریست/ بچه ها می گویند من بابا ندارم
ترفندهای مختلف سعی می کردم این موضوع را به او بفهمانم. دخترم تا چند ماه پس از شهادت پدرش به هیچ وجه برای پدر خود گریه نمی کرد و همه ناراحتی اش را در خود می ریخت و من نیز این موضوع را متوجه شدم، لذا شروع به گفتن خاطرات خوب از دوران حضور پدرش کردم و درحالی که سعی داشتم خودم را شاد نگه دارم، او را وادار به صحبت کردن کنم. بعد از مدتی، دخترم شروع به صحبت کردن در مورد پدرش کرد و از این طریق آرام شد و خدا را
ازدواج ترس ندارد+تصاویر
به گزارش جنوب نیوز؛ فاصله و شکاف میان نسل ها، ورود تکنولوژی به زندگی انسان ها، عصیانگری در جوانی و زندگی روی نبض مدرنیته . سوژه ما برای گفتگوی دو نفره مان با فریبا کوثری و مژده لواسانی بود اما ظاهرا ما راه را برای انتخاب افراد برای گپ پیرامون چنین سوژه ای اشتباه رفته بودیم چرا که نه فریبا کوثری اهل یاغی گری بود و نه مژده لواسانی. هر دوی این افراد دختران مثبت نسل خودشان به شمار می روند، منتهی نه از آن دختر مثبت های
احمدی نژاد می گفت بروید توی کوچه ها بگردید تا امام زمان را پیدا کنید/ برخی می خواستند او را نایب پنجم ...
عوام هستند.عوام... من را عصبانی نکنید. خاطرات تلخ گذشته را به یاد من نیآورید. اینها بلایی بودند که به جان این انقلاب و کشور افتادند. آدم بی سواد، عوام، مدعی از این حرفها می زند. بعضی ها می خواستند همین آدم را بعد از نواب اربعه، به عنوان نایب پنجمی معرفی کنند. این آقای احمدی نژاد در آخرین جلسه های دوره دوم ریاست جمهوری اش در جلسه شورای عالی انقلاب فرهنگی، این آدم می گفت که بروید توی این کوچه ها بگردید تا امام زمان را پیدا کنید. جلسه ای که دو ساعت، دو ساعت و نیم بیشتر نبود و ما باید به مسائل مهم فرهنگی کشور می پرداختیم به ما می گفت بروید در کوچه ها بگردید و امام زمان را پیدا کنید. ...
به احمدی نژاد گفتم بگو بگو
گفتم بگوبگو اما اتفاقی نیفتاد و بعد همه متوجه شدیم که این بگم بگم ها مصرف انتخاباتی داشته است. او امیدوار است روحانی تنها شعار سر ندهد، بلکه عمل کند. رییس جمهوری گفته که برخی به اسم دورزدن تحریم منافع ملی را دور زده اند، شما ریشه این مفاسد را کجا می دانید؟ زمانی که رییس دولت قبل داد افشای نام مفسدان اقتصادی سر می داد و بگم بگم راه انداخته بود من جزو انگشت شمار نمایندگانی بودم که می گفتم بگو بگو
واکنش سفارت ونزوئلا به درگذشت مادر احمدی نژاد/ پیام ولنتاینی نوه امام / رسایی: چرا از من شکایت نمی ...
تحولات در گذر است و خبر هیچ گاه متوقف نخواهد شد؛ خبرهایی رسمی و گاه غیر رسمی؛ خبرهای که گاه مورد توجه قرار می گیرد و گاه همه به راحتی از کنار آن می گذرند. رسانه های خبری هر یک به فراخور وابستگی جناحی خود، خبرهایی را برجسته می کنند و در مواردی هم از کنار آن می گذرند. اگر خبر به ما هو خبر موضوعیت داشته باشد، وابستگی جناحی نباید در کم رنگ و پر رنگ منتقل کردن آن تأثیری داشته باشد.
گفتگویی خواندنی/ راز چمدان آیت الله بهجت چه بود؟
کرده و پسر مرحوم آقا سید جمال گلپایگانی بود، به من اشاره کرد که نزدیکش بروم. ایشان روی ویلچری نشسته بود و کنار گوش من گفت: من 60 سال پیش در نجف که بودم، آقای قوچانی که با پدر شما نزدیک بود و از اسرار او اطلاع داشت و ارتباط خوبی با استاد آیت الله بهجت نیز داشت، به من چیزی گفت. وی ادامه داد: او گفت سر اینکه آقای بهجت از همه هم کلاسی هایش ممتاز شد، یک چیز بود و آن این بود که آقای بهجت از
ازدواج مقامات سیاسی در ایران
شد دو پسر آیت الله لاهوتی یعنی حمید و سعید با دو دختر آیت الله هاشمی رفسنجانی به ترتیب فائزه و فاطمه هاشمی ازدواج کنند. فائزه هاشمی ماجرای ازدواج خود و فاطمه هاشمی را اینگونه بیان می کند: به دعوت آقای لاهوتی به شمال رفتیم، به ولایت ایشان... بعد از سفر، بابا به من و فاطی به صورت جداگانه گفت که حمید از من و سعید از فاطی خواستگاری کرده است. من و فاطی هم قبول کردیم. بعد از پیروزی انقلاب، 13
بولتن موسیقی ؛ ویژه نامه روزانه جشنواره فجر/2
خواندن این قطعه امتناع می کرد اما در نهایت به خواست مردم پاسخ داد و این قطعه را به یاد پدرش خواند. احسان خواجه امیری قبل از خواندن قطعه من یک پرنده ام گفت: خدا همه پدرها و مادرها را برای فرزندانشان نگه دارد که اگر چتر حمایتی این عزیزان نبود، معلوم نبود امروز کجای جهان ایستاده بودیم . با همه احترامی که برای پدرم قائل هستم به خواست شما و کسب اجازه از پدر این قطعه را تقدیم شما می کنم.
در غائله کوی دانشگاه برخی وزرا، دانشجویان را تحریک می کردند
ساعت 23 ایشان موضع گیری کرد. که یکی موضع گیری لایت و ضعیفی هم بود. بعد که مسائل 23 تیر پیش آمد نظرم این بود که دولت باید زمینه حضور مردم را تبلیغ کند اما وقتی شاهد آن تعلل بودم احساس کردم باید مصاحبه کنم. آقای خاتمی هم واکنش تندی به آن مصاحبه شما داشتند؟ بله همینطور است، آن اتفاق بی سابقه بود و من هم انتظارش را نداشتم. *عوامل غائله 18 تیر در فتنه
تصاویر منتشر نشده از عمادمغنیه
دقایقی قبل از حمله به عرمتی در تاریخ آوریل 2000 حاج عماد همراه با برادر کوچکش شهید فواد(سمت راست) روز اول عید فطر حاج عماد در سن 8 سالگی همراه برادرش شهید فواد(سمت راست)، عماد(سمت چپ)، جهاد (وسط) و خواهرش ناهده روی تاب دست خطی از حاج رضوان (هدف روشن، مشخص ودقیق است، محو کردن اسرائیل از وجود) تابستان 1978 تپه های دعلون در هنگام مشارکت در آموزش نظامی در
یک داغ دل بس است تمام قبیله را
ضریح! پشت سرم مثل محافظی ایستاده و توی گوشم زمزمه می کند: هرچی می خوای بگیر، وقتش همین جاست... یاد حرف های تهران می افتم که حاج مصطفی می گفت: زیر قبه امام حسین(ع) هر آرزویی برآورده می شه. بعد پیرمرد که می زد زیر خنده که اگر قرار باشد هر کسی می رود زیر قبه همه آرزوهاش برآورده شود که سنگ روی سنگ بند نمی شود! و حاج مصطفی که با خنده تلخی به پیرمرد می گفت: با کریمان کارها دشوار نیست...
همراهمان قرص سیانور داشتیم
بودند که عده ای می گفتند باید با شاه متحد شویم علیه مارکسیست ها. آن زمان همه دچار افراط و تفریط شده بودند. در چنین شرایطی یادم است با محمد محمدی گرگانی (از سران اولیه سازمان بود) چند روزی در زندان هم سلولی بودم. یک روز از او پرسیدم چه شد که اینجور شد؟! ما این بچه ها را می شناسیم. چطور شد که مارکسیست شدند؟ او گفت مسلما این ها شب نخوابیدند و صبح بلند شوند و مارکسیست شوند. چون بعضی هایشان می گفتند مثلا
اندیشه امام درآغاز غریب بود
حجت الاسلام والمسلمین سید صادق موسوی شیرازی در خانواده ای روحانی و پرسابقه و دارای گرایشات سیاسی چشم به جهان گشود. پدرش مرحوم آیت الله العظمی سید محمدباقر شیرازی و پدر بزرگش، مجاهد بزرگ مرحوم آیت الله العظمی سید عبدالله شیرازی بوده است. با این همه او از آغاز نوجوانی، دل در گرو اندیشه و نهضت حضرت امام خمینی نهاد و با تمام قدرت در نجف، لبنان و پاریس برای تبلیغ آن کوشید. آنچه در این گفت و شنود پیش
مشروح مکالمه افشا شده سعد حریری با شاهدان دروغین
برایت می نویسم. - سعد الحریری: بله، من هم می دانم که تو این پیامک را فرستادی. -محمد زهیر الصدیق: من آن روز بیش از چندین بار تلفن کردم ، هی تلفن کردم ولی پاسخ ندادی. این مطلب نخست ؛ دوم اینکه تو رئیس فراکسیون المستقبل هستی، شما می دانستی که نبیه بری زمانی که در اسپانیا بود به سوریه نیز رفت؟ - سعد الحریری: وی در اسپانیا نبود. -محمد زهیر الصدیق: نه ، وی به
آموزش رانندگی روی دنده معکوس
گوید: این دفعه سومی است که دخترم در آزمون عملی رد می شود. از ظاهرش خستگی و نگرانی می بارد و کلافه به نظر می رسد. دختر جوان هم در ادامه صحبت های پدر می گوید: بعضی ها از ساعت 5 صبح می آیند و در کاغذی اسم نویسی می کنند و بعد آن را روی در می چسبانند و می روند و دوباره ساعت 7 برای امتحان می آیند و نکته قابل تأمل هم این است که هیچ کس به این روند اعتراضی نمی کند و همه این سبک زنبیل گذاشتن برای نوبت امتحان