سایر خبرها
قلیان 100 هزار تومانی با طعم سوسک و زهر ماری!
7500 کارتن است. قلیان با طعم مشروب تحقیقاتم را برای تهیه این گزارش ادامه می دهم و فردای آن روز برای کامل شدن گزارشم دوباره سری به همان سفره خانه سنتی می زنم و این بار راحت تر از روز گذشته با مدیر و کارکنان این سفره خانه صحبت می کنم. از نظر آنها من دیگر یکی از مشتری های این سفره خانه هستم. چاره ای نیست گاهی باید خودت نباشی برای همین و به خاطر اینکه بتوانم راحت تر موضوع گزارشم را
ماجرای دیدار سید احمد خمینی با هویدا
کرد؟ نه، به مردم و برادران ما روحیه می داد. *آیا در لحظه اعدام شما نیز حضور داشتید؟ نه، من به پشت بام نرفتم، ولی در مدرسه حضور داشتم. *خودتان هم اعتقاد داشتید که هویدا به آن سرعت اعدام شود؟ در اینکه باید اعدام می شدند شکی نیست. ولی من معتقد بودم بیش از این باید روی افرادی مثل هویدا که سالیان دراز پست های حساسی در اختیار داشتند کار می شد و از
با آمریکا به تفاهم نخواهیم رسید، آنها به دشمنی با ما نیاز دارند
آجرپزی داشت آجر فروش بود چرا امام می گوید ایشان به جای بیست نفر بود و مردن در رختخواب برای او کم بود؟ چرا در مورد هیچ کسی این حرف را نمی زنند ؟ * نسیم : امام در مورد شهید بهشتی می گویند که ایشان یک ملت است.... رفیق دوست: من با مرحوم شریعتی محشور بودم با ایشان دعوا هم داشتم، حرف های خوبی دارد می گوید: "پای هیچ قرارداد استعماری را در طول حیات روحانیت هیچ روحانی امضاء نکرده و پای
مکزیکی ها در عالم ارواح کتاب زندگی را ورق می زنند
های آنان با شخصیت های کلاسیکی مانند اورفیوس و اوریدس شباهت های زیادی دارند. این داستان درباره تسلیم نشدن عشق است. همانطور که می توان از مکزیکی ها انتظار داشت، در داستان هایی که ریشه هایی در عشق، مرگ و جشن گرفتن دارند، همیشه طنین هایی شخصی نیز وجود دارند. دل تورو در این باره چنین توضیح داد: وقتی من بچه بودم، روز مردگان را در شهرمان جشن می گرفتیم. یک بازار بدون سقف بزرگ بود که همه جور جمجمه
زندگی نامه شهیدزکریاآزادی ازشهدای خدابنده+تصاویر
شن و می رن (احتمالاً آن شخص حاج آقا مقدم استادمان بود) بخاطر دارم شیخ ذکریا بی سوال و جواب از کنار آن شخص رد شد و رفت، اما وقتی نوبت به من رسید که از صف جدا شوم آن شخص رو به من گفت تو باید باشی و مانع عبور من شد . از خواب که بیدار شدم خوابم را اینطوری برای خودم تعبیر کردم که حتماً نتیجه امتحانی که من و ذکریا در قم داده بودیم آمده و ایشان قبول شده اند و بنده نه ... فردای آن روز چون پدرم
سید جمال گرایشات فرقه ای خود را پنهان می کرد
علمای بزرگ در صدور این نوع احکام بسیار زیاد احتیاط می کنند. ولو اینکه برای آنها فی الجمله هم چیزی ثابت شده باشد، به سادگی حکم تکفیر صادر نمی کنند. مثلاً مرحوم آیت الله حاج شیخ فضل الله نوری در مورد دولت آبادی ها، با اینکه آنها قطعا ازلی و رهبر بابیه در اصفهان بودند، حکم صادر نکرد، چون هنوزبرای ایشان مبرهن نشده بود که این افراد ،چنین وابستگی ای دارند، ولی در آن سومرحوم آقانجفی این کار را کرد، چون
گزارشی از نکوداشت سنگری در عصر هنر انقلاب
نمی اندازد، اما کارهای زیادی را گوشه خانه رها کرده است. این ایثار بزرگ از ویژگی های سنگری است. در این مراسم محمد رئوفی نژاد دبیر ستاد چهارم خرداد و همرزم دکتر سنگری از خاطرات دفاع مقدس با وی گفت. در ادامه وحید یامین پور در سخنانی کوتاه گفت: حدود 30 سال پیش کودک بودم پدرم دستم را می گرفت و در ماه محرم در مجالس می چرخاند، منبرهای زیادی شنیدم اما بیان دلنشین استاد سنگری از همه
سه خواهری که هر یک دو شهید به ایران هدیه کردند
را مادران شهدا کنار فرزندان شهیدشان به قرائت فاتحه و قرآن و زمزمه پرداختند و من هم از آنان دور شدم تا آنها راحت حرف های خصوصی خود را به فرزندانشان بگویند. حاج خانم کبری فیروز فلاح مادر شهیدان محمد و مستعلی فیروز فلاح است و حاج خانم جلیله فیروز فلاح هم مادر شهیدان سلیمان و غلامعلی خوشه کار. وقتی به منزل مادر شهیدان فیروز فلاح رفتم خواهش کردم تا حاجیه خانم جلیله فیروز فلاح هم حضور داشته
متن مناظره کواکبیان وذوالنور دردانشگاه شاهد
و چه غیرمستقیم بی ارتباط با آن نیست. وی ادامه داد: ضرورت اجرای احکام در جامعه و حکومت یکی دیگر از شاخص های خط امام(ره) است و چون دین از نظر تئوری و نظری با سیاست در ارتباط است، در عمل هم باید این گونه نشان داده شود؛ لذا هر کسی موافق جدایی دین از سیاست باشد، با خط امام(ره) فاصله دارد. این نماینده مجلس گفت: توجه به معنویت ضروری است؛ چراکه حکومتی نیستیم که فقط به دنبال رفاه
اسرار ویلای گل سرخ
حرف رو از داکشا شنیدم خیلی عصبانی شدم ، به اون گفتم که به خاطر حفظ مقام خودت دخترت رو به خطر می ندازی ، اگه شاه روانا تا آخر مراسم صبر کنه ، ما باید چی کار کنیم ؟ داکشا گفت این تصمیمیه که گرفته شده . شاه راوانا موجود عجولیه و ما مطمئنیم که باز هم عجله می کنه . شتابزدگی یکی از خصلت های درست نشدنی اونه . بعد هم من تصمیم گرفتم که به تو حرفی نزنم و طوری وانمود کنم که همه چیز تموم شده . - چرا
شهیدی که دریادار سیاری در غم عروجش گریست/ بچه ها می گویند من بابا ندارم
مجبور شدم آن قرص را بخورم و نزدیک 5 صبح بود که خوابم برد. حدود ساعت6 صبح بود که زنگ خانه به صدا درآمد؛ از خواب بلند شدم، ولی چون قرص خواب خورده بودم، حالت گیجی داشتم. تعدادی از دوستانم آمده بودند تا مرا برای دیدن حسین آقا، به بیمارستان ببرند. زمانی که رسیدم به بیمارستان(گریه مداوم همسر) در ابتدا مانع از ملاقات من با حسین آقا شدند و بعد از دقایقی یکی از دوستان حسین آقا وارد اتومبیلی که من در
بولتن موسیقی ؛ ویژه نامه روزانه جشنواره فجر/2
ایران به روی صحنه آمده و قطعاتی را برای حاضران در تالار وحدت اجرا کردند و پس از آن "محمد علیزاده" به همراه بند خود به روی صحنه آمد و در ابتدا قطعه "هواتو کردم" را اجرا کرد. علیزاده گفت: به نام خدای بزرگ خودم، خدای بزرگی که من را از گذشته ای که پر از نداشته بودم به زمان حالی آورده که پر از داشته ام و به همین خاطر خدا را شاکر هستم بابت تمامی لطف هایش که به من داشته است. در ادامه
حصری که انجام گرفته قانونی و شرعی است
که روحانی می خواست بیاید از تهران نماینده شود و من به سمنان رفتم و از آنجا برای سه دور نماینده شدم و بعد به تهران آمدم و از تهران نماینده مجلس شدم. چون من سمنانی بودم و با آنجا ارتباط داشتم به آنجا رفتم و خودم را مطرح کردم. من گاهی از روحانی راهنمایی هم می خواستم. بعد از اینکه نماینده شدم ایشان به من به عنوان راهنمایی گفت مذاکرات مجلس را گوش بده، آیین نامه مجلس را مرور کن و روی اصول قانون اساسی هم
در غائله کوی دانشگاه برخی وزرا، دانشجویان را تحریک می کردند
شرکت در 14 عملیات رزمی را داشت و مادرش نیز 18 ماه در پادگان علم الهدی اهواز رزمندگان اسلام را یاری می کرد، 3 تن از برادرانش به نام های حسن، علی و رضا در یک زمان و در کنار هم به شهادت رسیدند و یکی از برادرانش هم در عملیات دیگری مجروح شیمیایی شد. حسین مظفر وزیر آموزش و پرورش در دولت اول محمد خاتمی بود. وی به مجلس هفتم و مجلس نهم نیز راه یافت. در آبان 1389 توسط محمود احمدی نژاد با حکمی به
بخاطر امام، موقعیتم را رها کردم
باز کنیم و بهش دارو بدیم. من بلند شدم و همراهش رفتم. از آن جایی که در عطاری کمکش می کردم، از قیمت ها باخبر بودم. وقتی پدرم داروها را به آن مرد داد، متوجه شدم که قیمت روز را از او گرفت و راهی اش کرد. وقتی مرد رفت، من عصبانی شدم و به پدرم گفتم: نصفه شبی، هم خودت رو بی خواب کردی، هم من را، چرا قیمت روز رو ازش گرفتی؟! پدرم چیزی نگفت ولی من بس نکردم و غر می زدم. وقتی پدرم دید من دست بردار نیستم گفت: پسر
یک داغ دل بس است تمام قبیله را
باشی است برای ما، طوری بیدارمان کرد که انگار یک عمر است خواب مانده ایم، حالا همه مان یکی یکی داریم دست و پا می زنیم که از راهی برویم که حسین رفت. وقتی پدرم از جنگ می گفت همیشه فکر می کردم دوستانش را بزرگ می کند، برای همین، شاید اگر همه آنچه حسین شاکری بود را برایت تعریف کنم می گویی دروغ می گوید. قبول، این درد بماند برای ما که هیچ کس درد ما را نداند. آنچه در این صفحه ریخته است یک بیداری است؛ یک
همراهمان قرص سیانور داشتیم
کردم مثلا از خانه پدرم فرار کردم اما خبر نداشتم آمده بودم در وسط دام و لانه زنبور. آنجا دستگیر شدم. *خرس الدنیا و خوک الاخره وقتی آمدم زندان و شنیدم چه کسانی چپی شدند باور نمی کردم. وقتی فهمیدم محسن خاموشی چپی شده خیلی تعجب کردم. محسن بچه مذهبی سنتی و بازاری بود. اصلا مگر ممکن بود او چپ شود؟ محسن حاجی پور با او هم سلول بود.کاش از او بپرسید چه ها گفته. محسن به او گفته بود ما خرس
تشبیه دولت روحانی با حکومت پهلوی در نشریه اصولگرا/ تحویل فارابی به خواهرزاده خاتمی / احمدی نژاد شمشیر ...
مخاطبان مهم و قابل توجه باشد، در اختیار مخاطبان قرار می گیرد و اینک رصدخانه تابناک را می بینید. تشبیه دولت روحانی با حکومت پهلوی در نشریه اصولگرا هفته نامه رمز عبور که فعلا ماهنامه منتشر می شود، در سرمقاله خود دولت روحانی را با حکومت محمد رضا پهلوی مقایسه کرده و نوشته است: اینکه وزیر خارجه رسما در مقابل مقامات آمریکایی بگوید اگر با ما توافق نکنید، رقیب ما سر کار می آید و از
راز پاکدستی دولت اصلاحات
است مشکلاتی ایجاد کند سعی می کردم در حد توانم با توضیح و تذکر، راهنمایی کنم. وقتی رئیس دانشگاه تهران شدم همان ارتباطی که با انجمن های اسلامی داشتم با جامعه اسلامی دانشجویان داشتم. حتما می دانید جامعه اسلامی دانشجویان یک جریان رقیب بود و زمان مدیریت من از دانشگاه تهران مجوز فعالیت گرفت. در واقع همان ارتباطی که با انجمن اسلامی داشتم با دیگر تشکلها هم داشتم و در همگرا کردن جریان های دانشجویی تلاش می
انقلاب، در اقبال و ادبار فقهای عصر اخیر / سروش محلاتی
بودم، مثلا د رتجمع 19 دی ماه در اعتراض به مقاله روزنامه اطلاعات در بیت مراجع و علما حضور داشتم، سخنرانی آیت الله نوری را در کوچه بیگدلی به خاطر دارم، و همینطور در منزل آیت الله وحید و علامه طباطبایی، همراه جمعیت بودم، در درگیری چهار راه بیمارستان (شهدا) هم که ماموران رژیم به تظاهرکنندگان شلیک کردند و موجب پراکندگی جمعیت شدند، بودم، البته به من صدمه ای وارد نشد، ولی جریان از سنگ پرانی به بانک صادرات و
چرا به مهدی لقب شیر سامرا دادند؟
بودم. خودم به خودم دلداری می دادم. خواب دیدم و صبح که بیدار شدم تماس هایی با خانه گرفته شد که بیشتر من را نگران کرد. من از لحن حرف زدن دوستانش فهمیدم که مهدی شهید شده. اصلاً احتمال مجروحیت هم ندادم چون می دانستم مهدی را کسی نمی تواند مجروح کند. آنها کوچک تر از این بودند که شیر سامرا را زخمی کرده یا اسیر کنند. تنها چیزی که به ذهنم رسید شهادت مهدی بود. بعد زنگ زدم دیدم رد تماس
اکبر عبدی صدرنشین جدول زن پوش ها!
ضرابی را ایفا کرد و گریم فوق العاده ای که روی صورت او انجام شده بود، تشخیص این موضوع را که ما با یک مرد طرفیم، بسیار سخت کرد. بصیری در گفت وگویی درباره این فیلم گفته است: در فیلم دستفروش نقش یک پیرزن را بازی کرده بودم و خیلی هم نقش ام ماندنی شد. در همان جا اولین بازیگر زن سینمای ایران شدم. در آن زمان آقای اسکندری گریمور ما بود. جا دارد بگویم هر کسی در هر کاری نمی تواند گریمور شود. در حال
پالیزدار: فرار نکردم،فقط از تهران خارج شدم
وجود ندارد، نمی خواهم بی هیچ دلیل خودم را تسلیم کنم. بیماری همسرم سرطان است. اگر من دستگیر شوم، استرس وارده به همسرم سبب مرگ وی می شود. برای هیچ چرا باید خودم را گرفتار کنم و سبب مرگ همسرم شوم؟ به همین دلیل حاضر نبودم در تهران بمانم تا بیایند و من را دستگیر کنند.* من تلاشم را می کنم تا به اوین فرستاده نشوم. اگر بیایند، بگیرند که به هرحال دیگر کاری از دستم ساخته نیست. هر اتفاقی برای من بیفتد آن را
سلطان زدوبند و اخاذی مالی!
...؟ تمام توقیف ها، شکنجه ها، اعدام ها و سر به نیست کردن ها به دستور مستقیم ساواک و در رأس آن نصیری صورت می گرفت. (9) او در ادامه اشاره می کند: هنگامی که جعفرقلی صدری، رئیس شهربانی کل کشور را رو در روی نصیری قرار دادیم تصریح کرد: به مقتضای شغلم در رأس شهربانی قرار داشتم و به تلفن های نصیری گوش می کردم. ایشان بودند که فرمان می دادند مردم را بگیرند، به زندان ببرند و زیر شکنجه قرار بدهند. اگر
ناگفته های پرویز پرستویی از بلال و باقالی فروختنش!
دیگران شاد می شوم و با ناراحتی دیگران هم ناراحت می شوم. در دوران کودکی، بچه شیطان یا سر به راهی بودید؟ سر به راه بودم اما نمی توانم بگویم بچه شیطانی نبودم! در دوران دبیرستان زنگ مدرسه ساعت 8:30 می خورد ولی به من گفته بودند ساعت 8:45 وارد مدرسه شوم و همچنین یک ربع زودتر از زنگ تفریح از کلاس خارج می شدم و به بیرون مدرسه می رفتم تا بچه ها راحت باشند و اذیتشان نکنم و ناظم مدرسه از آن بالا
جنایت نتیجه اعتماد در فیسبوک
در خانواده ای بزرگ شدم که رفاه بچه ها در پول دیده می شد. هر وقت پول می خواستم پدرم بدون این که بپرسد برای چه می خواهم، مبلغ درخواستی را به حسابم واریز می کرد، اما در برابرش خانه مان هیچ گرمایی نداشت و قهر و دعواهای پدر و مادرم، سکانس تکراری زندگی ما بود. سه ماه قبل حوصله ام سر رفته بود. تصمیم گرفتم گشتی در فیسبوک بزنم. یک درخواست دوستی داشتم. پسری بیست و سه ساله، مهندس عمران و مدیرعامل یک شرکت
نگاه انحرافی می خواهد استاندار را از توجه به اقتصاد استان بازدارد
گرفتار جنگ های داخلی و با خود گردیدند. آنچه علم و پیشرفت در سابق مربوط به مسلمانان بود در قرن 20 مبتلا به چُرتی شدند و این چُرت آنها را به خواب طولانی برد و آن خواب طولانی باعث مرگ آنها گردید. اما غرب مخصوصاً اروپای شرقی اوج پیشرفت خودش را شروع نمود. با هم متحد شدند و اتحادیه اروپا را شکل دادند. در همین قرن یک اتفاق بزرگی رخ داد؛ اندکی گذشته از نیمه قرن بیستم که نقطه عطف آن در سال 1979 بود، انقلابی
نقش امام را در وجود آقا در مقاطع حساس می بینیم
خیلی عجیب بود. خانه، رفت و آمد، وسیله نقلیه، نوع سلوک و رفتارشان خیلی جالب بود. آنچه من به خاطر دارم، با همه صغر سنی که داشتم، ایشان همیشه همین طور بودند. نکته دیگر، شجاعت ایشان بود. من چندین بار در اعتصاباتی که در بیمارستان امام رضا(ع) برگزار شده بود، رفتم و آقا به طور مرتب در آنجا تشریف داشتند و در حاشیه این تحصن، تیراندازی های زیادی می شد. شجاعت ایشان بسیار عجیب و غریب بود. داستان این تحصن هم از
فوتبالیست های که پیک یا راننده آژانس می شوند
روی نیمکت اما وقتی با یحیی گل محمدی صحبت کردم و افکار و اهدافش را شناختم برای رفتن به ذوب آهن بیشتر ترغیب شدم و الان هم از این تصمیم خوشحالم. چه بسا می رفتی استقلال و بعد از چند بازی مهاجم شماره یک می شدی و راحت تر به تیم ملی می رسیدی. آدم ها نباید همواره نیمه پر لیوان را ببینند. واقعیت این بود که اگر من به استقلال می رفتم چون از یک تیم سقوط کرده آمده بودم و سنی هم نداشتم نگاه چندان