سایر منابع:
سایر خبرها
فرشته شیطانی که زندگی ام را نابود کرد
اختلاس کن. کاری برات نداره. درست مثل یه بچه جرقه ای تو مغزم خورد و گفتم قبول. تمام کارها انجام شد و عین صد میلیارد پول اختلاس شده رو دلار کردم و تقدیم خانوم کردم. به هفته نکشیده لو رفتم. از چند جا شنیدم که اتفاقاً لو رفتن اون اختلاس کار فرشته شیطانی بوده. آقای قاضی، به قیافه من و همسر اولم نگاه کنید؛ انگار که مادر و پدر شکسته این زن هستیم.
زن 35 ساله: شوهرم با شنیدن اعتیادم خوشحال شد
گنجید چرا که تصور می کرد من به زندگی با او باز می گردم و هم بساطش می شوم. مدت ها بعد وقتی در آینه چهره ام را می دیدم، خودم را نمی شناختم. همه زیبایی و جوانی ام به یغما رفته بود و با روحی افسرده و روانی پریشان دست به گریبان بودم. در همین شرایط دوست صمیمی و هم بساطی همسر سابقم به منزلم آمد و گفت: غلام دزد مرا فرستاده است تا شما را نزد او ببرم من هم پذیرفتم و سوار خودروی دوست همسرم شدم اما او
شوهرم می گوید که تو هوایم را نداری!
مشاوره زندگی سوال: شوهرم 25 ساله است و خودم 23 ساله هستم. شش ماه پیش عقد کردیم و همچنان، عاشقانه یکدیگر را دوست داریم. مشکلم با خانواده است که بد می دانند با همسرم باشم. به همین دلیل، شوهرم می گوید که تو هوایم را نداری. نمی دانم این مشکل را چطور مدیریت کنم. پاسخ: مخاطب گرامی، از زمان عقد شما فقط شش ماه گذشته است. توجه داشته باشید که دوران عقد، دوران
تا آخر عمر در کنار سارا و مهسا هستیم / از این انتخاب پشیمان نیستیم
بخواهند فرزند خوانده داشته باشند درابتدا باید دید که چه قدر حرف های دیگران رویشان تاثیر دارد. دربررسی هایی که انجام دادیم خیلی از زوجین مناسب این کار نبودند. عابدشاهی همچنین می گوید: برای واگذاری سرپرست کودکان بیمار تاکنون 300 خانواده را پالایش کرده ایم اما مسئله ای که وجود دارد این است که بعضی از خانواده ها دوست دارند فرزند نوزاد را به سرپرستی قبول کنند وحاضر این نیستند بچه ای که شش سال سن
ماجرای نذر هزار ویلچر
/> اصلاً چطور شد که فکر کردید برای انجام کار خیرخواهانه سراغ خرید ویلچر برای نیازمندان بروید؛ چرا مثلاً سراغ تهیه بسته های مواد غذایی و یا کارهایی از این دست نرفتید؟ به نظر من ویلچر برای فرد معلول حکم پای او را دارد. من این نکته را در روزهای کرونایی بیشتر احساس کردم، وقتی که دلم می خواست از خانه بیرون بزنم اما به دلیل شرایط، مجبور بودم در خانه بمانم. حالا شما فکر کنید ما در جامعه
ماجرای زنی که دزد شد!
در گرداب مواد افیونی گرفتار شدم. غلام دزد با شنیدن ماجرای اعتیادم، دیگر در پوست خودش نمی گنجید چرا که تصور می کرد من به زندگی با او باز می گردم و هم بساطش می شوم. مدت ها بعد وقتی در آینه چهره ام را می دیدم، خودم را نمی شناختم. همه زیبایی و جوانی ام به یغما رفته بود و با روحی افسرده و روانی پریشان دست به گریبان بودم. در همین شرایط دوست صمیمی و هم بساطی همسر سابقم به منزلم آمد و گفت: غلام
دانستنی های مهم قبل از ازدواج
ختن زندگی تازه پس انداز داشته باشید. کار کردن بیشتر دیگر شما را عذاب نخواهد داد و به پس انداز نه به چشم محروم کردن خود از خواسته های تان، بلکه به عنوان تلاش برای هموار کردن جاده ای که با همسر آینده تان قرار است از آن بگذرید، نگاه خواهید کرد. می خواهید مادر/ پدر شوید مهم نیست که تا امروز به بچه دار شدن علاقه داشته اید یا نه و مهم نیست اگر تا امروز حتی یک نوزاد را هم در آغوش نگرفت
قتل مادر با همدستی دوست صمیمی
فقره سرقت مسلحانه نیز دخالت داشته است. در نهایت نیما نیز بازداشت شد. او وقتی فهمید کامران همه چیز را فاش کرده، لب به اعتراف گشود و گفت: کامران برای کشتن مادرش به من پیشنهاد پول داد و من هم قبول کردم این کار را انجام بدهم. در نهایت دو متهم روانه زندان شدند و اکنون پرونده آنها در اختیار قضات قرار گرفته تا پای میز محاکمه بروند.
رها شدن؛ خرید و فروش، تن فروشی!
شعار سال :باد ملایمی می وزید و برگ های زرد و نارنجی درختان پارک شوش را به زمین می ریخت، بوی سیگار و حشیش در هوا پخش بود؛ زن ها، مرد ها و حتی بچه های مچاله شده، در هم می لولیدند و سیگار و پایپ را بین انگشتان لاغر و استخوانی شان رد و بدل می کردند. زنی که لنگان لنگان راه می رفت، به دنبال چیزی برای بستن زخم عفونی شده پایش بود. مردی که نای راه رفتن نداشت بدن چروکیده اش را به سختی به زیر درختچه کوچکی کشید و ولو شد. زنی که مانتوی خردلی رنگ و رو رفته ای به تن داشت، در کنار چند چمدان و ساک و پتو نشسته بود، پسر بچه ای که مو ...
پارسای بی ادعا 3| دغدغه مادر شهید تهرانی مقدم پس از شهادت "حاج حسن"/ شیوه رفع خستگی پدر موشکی ایران
کاری باید انجام بدهم؟ یاد این حدیث افتادم که "اولادنا اکبادنا" یعنی فرزندان ما جگرگوشه های ما هستند من این موضوع را به استاد خودم گفتم و ایشان گفتند به این مادر شهید بگویید این سوزش جگرشان مشارکت در مجاهدت شهید حسن تهرانی است. علاقه شدیدی میان این مادر و شهید تهرانی مقدم بود و این جوانان باید یاد بگیرند که اگر می خواهند به جایی برسند باید به مادر خود رسیدگی کنند.
روایت فارس من | از رنجی که دانش آموزان افغان می برند
کتک زدن بود. بچه ها را که می خواستند تنبیه کنند، بچه های افغان را هم می زدند. خانواده های این بچه ها بسیار متین بودند. همکاران اما بد با آنها صحبت می کردند. من سال سوم خدمتم است. سال اول در بهت و شوک بودم. تنها کاری که می کردم ایجاد امنیت برای آنها بود. یک بار گزارش تنبیه مدیر مدرسه را به آموزش و پرورش دادم. الان که شرایط کرونا شده چالش ها کمتر و فضای بین بچه ها هم آرامتر شده. در کلاس های مجازی
5 ماه تلاش برای اجرای نقشه یک قتل
با منیژه آشنا شدی؟ چند سال قبل، منیژه و یکی از دوستانش به نام سهیلا را در شهرستان دیدم و عاشق منیژه شدم. شماره ام را به سهیلا دادم و از او خواستم که به منیژه بگوید به من زنگ بزند. کم کم رابطه مان بیشتر شد، ولی درنهایت منیژه ازدواج کرد و من دیگر از او خبری نداشتم تا اینکه دو سال قبل خودش به سراغم آمد از زندگی اش و خیانت های همسرش برایم گفت. من هم که واقعاً او را دوست داشتم، نمی توانستم سختی و زجر
ماجرای تعجب برانگیز مردی که در فیسبوک به دنبال همسر دوم است
یکی از کاربران از طریق چت شخصی با او ارتباط برقرار کرد تا راز این پست او را متوجه شود. وی توضیح داد که نام وی احمد.م 39 ساله، فارغ التحصیل دانشکده هنر و دارنده فوق لیسانس تاریخ و دیپلم روانشناسی تربیتی و دیپلم مطالعات اسلامی است. او در مورد وضعیت تاهل و دلیل جستجوی همسر از این طریق، گفت: من متاهل هستم و بچه دارم و می دانم که شما راضی نخواهید شد، اما زن اول من این موضوع را پذیرفته است و
با لحاف دوز 73 ساله و فراری از بازنشستگی/خدای کوک های زعفرانیه و خلازیر یکی است
ساله بودم که آمدم تهران و حالا 31 سال است که با سوزن و نخ، خرجی خودم و خانواده را در می آورم. بعدها با خواهر همان آقا ازدواج کردم. پاهایش تمام این سال ها بلد راه و اسنپی بوده تمام عیار برای کربلایی دلاور. با اتوبوس، مترو یا تاکسی خودش را به محدوده ای رسانده و از آن به بعد با همین پاها کوچه به کوچه گشته و خدا روزی اش را رسانده است: در این 55 سال برای یک تشک دوختن، بوده روزهایی که هی راه رفته ام و داد
بچه های خودم از مسافرت هایی که می رفتم ناراضی بودند. پدرشان که شهید شده بود و مادرشان مدام از این شهر به ...
همسر یکی از رزمندگان در مراسم قرآن خوانیِ شب های جمعه که برای علیرضا می گرفتم، با سه بچه ی قدونیم قد آمد. حال روحی اش اصلاً مساعد نبود. گفت: شوهر من از برج 9 مفقود است. هیچ خبری ازش نیست. بس که غصه خوردم، شیرم خشک شده و شیر ندارم به بچه ام بدهم. مادر شوهرم اذیت می کند، حرف مردم اذیت می کند. مزاحم می شوند. از همه چیز و همه کس می ترسم. به کسی اعتماد نمی کنم . چه جوابی باید به این زن بی پناه
جیل بایدن؛ از معلمی تا بانوی اول آمریکا
ممکنه که رابطه ما به جایی برسد.""او نه سال از من بزرگتر بود. اما با هم رفتیم فیلم فرانسوی "یک مرد و یک زن" را در سینما تئاتر فیلادلفیا تماشا کردیم، آره واقعا با هم گرم گرفتیم."او می گوید قبل از اینکه پیشنهاد ازدواج جو بایدن را بپذیرد، پنج بار درخواست ازدواج او را رد کرده بود.جیل توضیح می دهد: "نمی توانستم کاری کنم که بچه های بایدن یه بار دیگر از دست دادن مادر را تجربه کنند. برای همین باید صد در
چرا همسرت از فرزندت مهم تر است
رسد. ما باید نمونه ارزشمندی از عشق و علاقه برای کودکانمان باشیم همانطور که گفتم بچه ها به ما نگاه میکنند و مثال می زنند . آنها ما را دنبال می کنند و از ما می آموزند .پس اگر دوست داشته باشیم که فرزندان ما نیز خانواده محکم و روابط عاشقانه ای داشته باشند ؛ در طول سال ها باید روابط خود را حفظ کنیم.در حقیقت من می خواهم آنها همیشه با دید یک نمونه هماهنگی و روابط پایدار به ازدواج من
همسر شهید: به روح الله گفتم خوب شد شهید شدی
سوق داد که رشته و شغلی را انتخاب کنم که بعداً بتوانم برای جامعه مفید باشم، دستی را بگیرم و کمکی بکنم. پزشکی را دوست داشتم اما همتم تا آن قدر نبود. دغدغه ام این بود که فرد مفیدی برای خانواده و جامعه باشم. از امام رضا علیه السلام خواستم برای انتخاب بهترین مسیر از من دستگیری کنند و این سرآغاز ورودم به رشته علوم آزمایشگاهی شد. فکر تشکیل زندگی مشترک از چه زمانی در گوشه ذهن شما جای باز کرد
روایت زندگی ملای مکتب خانه و یکی از اولین آموزشیاران نهضت سوادآموزی
همان سن شروع کردم. خیلی از اهالی روستا بچه هایشان را به من سپردند. آن قدر اشتیاق یاد دادن داشتم که گاه زمان را از یاد می بردم. صبح تا شام را بین آن ها بودم. البته این را هم بگویم که بچه ها از من حساب می بردند. این را از روی رفتارشان بیرون از مکتب خانه می فهمیدم. مثلا سر چشمه تا چشمشان به من می افتاد، هول می شدند. خواستگارم از بین بچه های مکتب خانه بود. خودم قرآن یادش داده بودم. سال 47
آرزوی نان رسانی به 100 خانوار
، خانواده شوهرم در قسمت فرزکاری مشغول هستیم و دوتا از خانم هایی که از دوستان هستند، در بخش بسته بندی مشغول اند. در شعبه ای که در پیوه ژن داریم، خانم های فامیل مشغول هستند. در خانه 3 نفر به عنوان موم زن مشغول اند. درمجموع تا قبل از کرونا حدود 50 نفر مشغول به کار بودند، ولی به دلیل بیماری کرونا اکنون به طور مستقیم و غیرمستقیم تنها حدود 35 نفر مشغول به کار هستند. قبل از عید تصمیم داشتم در سال 99 در این
نقشه زن شیطان صفت برای پسر 18 ساله
به گزارش بخش قضایی سایت خبرمهم ، پدرم فردی عصبی بود و همیشه در خانه با داد و فریاد خواسته هایش را عملی می کرد. او نسبت به من نیز سختگیری زیادی به خرج می داد و دلسوزی هایش گاهی بسیار پرخاشگرانه و توهین آمیز بود. فرهاد پسر جوان افزود: من با پدرم رابطه عاطفی نداشتم و این اواخر اختلافات جدی با هم پیدا کرده بودیم تا این که 6 سال قبل، درست یک هفته بعد از ازدواج خواهرم او در حادثه رانندگی جان
هوس هایی به نام عشق!
به گزارش بخش حوادث سایت خبرمهم ، همسرم نه تنها یک کلاهبردار حرفه ای است و با چرب زبانی هایش همه را فریب می دهد بلکه با زنان غریبه نیز ارتباط دارد، به گونه ای که دیگر بعد از هشت سال زندگی مشترک تصمیم گرفتم خودم را از این وضعیت نجات بدهم و ... زن جوان در حالی که بیان می کرد به دختران جوان بگویید آشنایی های احساسی در فضا های مجازی، آینده آن ها را نابود می کند درباره سرگذشت خود به کارشناس
شوهرم حتی کلاه پدرم را برداشت
باید خودم را سرزنش می کردم چرا که هنگام آشنایی با او دچار عشقی کورکورانه شده بودم و به این موضوع توجهی نداشتم که داوود فرزند طلاق است و زندگی سرشار از تحقیر و شکست را تجربه کرده و در میان مشکلات ریز و درشت خانوادگی دست و پا می زد.حالا بعد از هشت سال زندگی مشترک که چهار سال آن در تنهایی و نگرانی سپری شده است، تصمیم به طلاق گرفته ام تا زندگی ام را نجات بدهم.
حیدر برای همرزمانش مثل پدر بود
شد و به عنوان تک تیرانداز انجام وظیفه کرد. در پنج نوبت جمعاً به مدت هشت ماه در جبهه حضور داشت و در نهایت 29 اسفند 65 در اثر اصابت ترکش به سر و بدنش و همچنین موج گرفتگی جانباز شد و تا هشت سال به عنوان جانباز اعصاب و روان تحت درمان بود. چطور پدری برای شما بود؟ ایشان بسیار مهربان بود. اهل کار خیر و یتیم نواز بود. خوب یادم است یک بار که پدر به کردستان رفته بود، بعد از مدتی
شرط خبرساز دختر سعودی برای ازدواج
از خانواده ام خواستم که به دلیل ترس و اضطرابی که از این بیماری کشنده داشتم، آن ها این موضوع را به همسرم اطلاع دهند. من حتی 14 روز برای ترس از بیماری کرونا با او ارتباط نداشتم و می ترسیدم او من را مریض کند. او ادامه داد: اپیدمی که جهان را فراگرفته عجیب و بی رحمانه است و ده ها هزار نفر را در سراسر جهان جان خود را از دست می دهند، و من یکی از اقوام خود را پس از آلوده شدن به این بیماری از دست دادم
چکار کنیم که فرزندان مان پرتوقع نشوند؟
. 2-محبت ها و حمایت های افراطی و نابجا: بی تردید باید به فرزندان محبت کرد و شما نقش یک والد حامی را باید بازی کنید. اما باید بسیار مراقب باشیم که این محبت ها و حمایت ها، افراطی و نابجا نباشد. به عنوان مثال آنها باید یاد بگیرند کارهای شخصی شان را خود انجام دهند. و در خانه مسئولیت هایی را قبول کنند و به عهده بگیرند. اما گاهی والدین از سر دلسوزی و محبت!! بچه ها را بی مسئولیت بار می آورند
ماجرای قتل برادرزن به خاطر بدهی به داماد
. همین موضوع باعث شد تا مجتبی به قتل برادرزنش اعتراف کند و در توضیح ماجرا نیز گفت: چهارسال قبل عاشق لاله شدم و به خاطر ازدواج با او مطابق رسم افغان ها شیرب های سنگینی را جور کردم تا به خانواده اش بدهم و بتوانم با لاله ازدواج کنم، اما پدرش راضی به ازدواج دخترش با من نمی شد تا اینکه برادر لاله از من خواست برای رضایت گرفتن از پدرش پولی به او بدهم البته قرار شد آن پول را به صورت قرض یک ماهه به او بدهم
کاش به آن مهمانی نرفته بودم
و سرفه و بدن درد یا خدای ناکرده بدتر از اینها نمی ارزد: ما هر سال این موقع برای چیدن انگور و انار به باغ پدری در روستا می رویم و معمولاً خواهر و برادرهایم همه همراه با خانواده هایشان می آیند. چند روز می مانیم و حسابی هم خوش می گذرد. امسال هم تصمیم گرفتیم برویم اما به خاطر شرایط کرونا بچه ها را با خودمان نبردیم. تصور می کردیم در روستا خبری از کرونا نیست و خانه هم بزرگ است و ان شاءالله کسی مبتلا نمی
اقتصاددان کاردان
نمایشگاهی باقی نمی ماند. می خواستم برای نمایشگاه باشد. جالب آنکه بزرگراه شهید چمران فعلی که آن زمان پارک وی نام داشت، به خواست او ساخته شد. برای اینکه ما می دیدیم اگر بخواهیم این نمایشگاه کارش را درست ادامه بدهد، کافی نیست به خیابان پهلوی آن زمان اتکا کنیم. و در نهایت ساختمان های نمایشگاه را در مدت خیلی کوتاهی، زیر یک سال، ساختیم. و البته او اضافه می کند، در آن زمان، هتل هیلتون (استقلال)، باشگاه شاهنشاهی (انقلاب) و پارک شاهنشاهی (ملت) ساخته شده بود اما هنوز خبری از شهربازی، بیمارستان قلب ملکه مادر (شهید رجایی) و رادیوتلویزیون (صداوسیما) نبود. ...