سایر منابع:
سایر خبرها
در مورد ویشکا آسایش و عکس های داغ ویشکا آسایش
. برای این که رضا رو بیشتر بشناسم وقت زیادی رو صرف کردم و هر روز علاقه من بیشتر میشد. یک روز با خودم فکر کردم که نباید بیشتر از این وقت رو هدر بدهم و موضوع را با رضا در میون گذاشتم و علاقه ام رو بهش گفتم و گفتم دوست دارم با هم ازدواج کنیم که خوشبختانه پیشنهاد من از طرف رضا با استقبال مواجه شد. بعد از اون هم من قید زندگی در خارج از کشور رو زدمو به ایران اومدم تا با رضا زندگی خوبی رو تجربه کنم و الان هم از زندگیم کاملا راضیم. روزی که مادر شدم بعد از مدتی من و همسرم تصمیم به بچه دار شدن گرفتیم و مادر شدن برای من یک تجربه کم نظیر بود و من همیشه سعی کردم از ان لدت ببرم. ...
مرد بدبین راز قتل 2 همسرش را فاش کرد
با مقتول ازدواج کردم و در این مدت زندگی خوبی داشتیم تا اینکه چند روز پیش، وقتی به خانه برگشتم، دیدم همسرم نیست. او برای انجام کاری از خانه خارج شده بود و وقتی برگشت از او پرسیدم کجا رفته بود اما همسرم پاسخ داد که به تو ربطی ندارد و هرکاری بخواهم می کنم . با شنیدن جوابش خیلی عصبانی شدم و همان لحظه روسری اش را گرفتم و دور گردنش انداختم و او را به قتل رساندم. بعد منتظر ماندم تا هوا تاریک شود و پس از
سوزاندن زن و فرزند به دلیل سوء ظن!
تردد متهم، موفق به شناسایی مخفیگاه او شدند و در عملیاتی ضربتی دستگیرش کردند. متهم در بازجویی ها به قتل زن و کودکش اعتراف کرد و به کارآگاهان گفت: مدتی بود به رفتارهای همسرم مشکوک شده بودم. حدس زده بودم می خواهد به من خیانت کند. اصلا نمی توانستم این موضوع را تحمل کنم برای همین تصمیم گرفتم او را بکشم. روز حادثه یک بطری را پر از بنزین کردم و به خانه ام رفتم. نیمه شب بود. همسرم همراه کودک 4 ساله ام
برادر زن تختی از زندگی و مرگ او می گوید
ارزش های درونی یک زن را داشت. این تنها یکی از ویژگی های خوب شهلا بود. خانم بخشنده زمانی که دیپلم گرفت در همان اهواز، برای او هم خیلی خواستگار می آمد و در نهایت با یک مرد شایسته ای ازدواج کرد و وقتی که ازدواج کرد دیگر نتوانست ادامه تحصیل دهد. قبل از انقلاب هم به آمریکا رفتند. الان هم بُستون هستند. بعد از او مهرداد است. او از نوابغ درس خوانی است. خیلی هوش بالایی داشت. زمانی که او فیلم های کابویی را
کارگری که از چاله فقر به چاه الکل پناه برد(پاورقی)
کودکی هایم بود که روی عرشه کشتی از آن جا دور می شد. - تو فکر می کنی باز هم آنها را ببینیم؟ مادر این سوال را از پدر پرسید و اشک هایش را با نرمی انگشتان پاک کرد. پدر چیزی نگفت اما پیدا بود که او هم غم بزرگی بر دلش سنگینی می کرد. *** دو ماه بعد از رفتن مهندس یک روز پدر با حالی نزار به خانه برگشت، بوی زننده ای از نفس اش به مشام می رسید. معلوم بود که قبل از رسیدن به خانه
مرگ مرموز زن جوان در خانه
به گزارش جام نیوز ، ساعت یک بامداد دیروز مأموران کلانتری 161 ابوذر مرگ این زن را به قاضی مدیر روستا، بازپرس ویژه قتل پایتخت خبر دادند. بررسی ها نشان داد پیکر نیمه جان زن 21 ساله ساعت 21 به مرکز درمانی منتقل شده، اما چهار ساعت بعد روی تخت بیمارستان فوت شده است. بعد از آن بود که بازپرس به همراه کارآگاهان اداره دهم پلیس آگاهی در بیمارستان حاضر شد. شوهر زن فوت شده اولین کسی بود
همسریابی صلواتی
خانه یکی از خانم ها جمع آوری می شود. هر کس مسئولیت خاصی دارد. یک نفر سرویس چوب را می گیرد. یک نفر لوازم چینی می خرد و... . همه بر این کار نظارت داریم تا پول جهیزیه درست خرج بشود. بعضی وقت ها خود عروس را هم می بریم تا با سلیقه خودش جهیزیه بخریم. خود عروس این وسایل را به خانه اش می برد تا خانواده داماد نفهمند او بی بضاعت بوده است. همین چند روز پیش برای یک عروس 2 میلیون تومان پول جهیزیه جمع کردیم. این
متهم در دادگاه: نمی خواستم برادرم را بکشم
مأموران اداره آگاهی هم دستور داد خانه مقتول را به خوبی بررسی کنند. هرچند مادر مقتول همچنان مدعی بود فرزنش خودکشی کرده است، اما وقتی مأموران چاقوی خون آلود را در پشت بام خانه او پیدا کردند، همه چیز تغییر کرد و زن جوان واقعیت هایی را درباره مرگ پسرش به مأموران گفت و توضیح داد پسرکوچکش در درگیری با برادرش او را به ضرب چاقو به قتل رسانده است. متهم نیز به قتل برادرش اعتراف کرد. هرچند مادر در
زندگی معتادی که کارخانه دار شد!
شدم. بعد از آن زمان احساس می کنم هر روز مواد مصرف کرده ام. یعنی دیگر جایی برای مصرف مواد برایم نمانده. نمی دانم امام رضا چه کار کرد؟ چه اتفاقی برای من افتاد؛ نمی دانم. وقتی از مشهد برگشتیم هم، پدرم با من صحبت کرد. گفت مادرت مُرد من گریه نکردم اما تو کمر من را شکستی. در آنجا بود که دیگر تلنگر نهایی را خوردم. من را به روستایمان بردند. همان جایی که برای اولین بار موادمخدر مصرف کردم. پدرم گفت چند روز
جنایت خانوادگی به دلیل اختلاف مالی
مسئله باعث شد با او دچار اختلاف شوم. اختلافات ما به حدی عمیق شد که از او کینه به دل گرفتم و مصمم شدم انتقام بگیرم، به همین علت روز حادثه بعد از اینکه به خانه باجناقم رفتم با او درگیر شدم و سپس با استفاده از چوب ضربه ای به سرش زدم. او ناگهان به زمین افتاد. وقتی مطمئن شدم مرده است درحالی که به شدت ترسیده و از کاری که کرده بودم، پشیمان شده بودم، به سرعت محل را ترک کردم . متهم بعد از اعتراف
اعتراف پدرخوانده به قتل دخترک 7 ساله
. زمانی که از حمام خارج شده مهسا را وحشت زده دیده و ساعاتی بعد که او حالش بد شده، همراه همسرش وی را به بیمارستان منتقل کرده بود . با ثبت اظهارات این مادر و پسر که عامل مرگ کودک 7 ساله را ناپدری اش می دانستند، مرد جوان روز یکشنبه با هماهنگی قضایی دستگیر شد. اعتراف ناپدری به قتل کودک او با انتقال به اداره پلیس اظهارات ضد و نقیضی را بیان کرد و همچنان مدعی شد
دختر پرنده ایران، عاشق هیجان است
، اما اهل فیلم دیدن هستم. معمولا ساعت 9 به خانه می رسم. بعد از شام در فاصله 10 تا یک فیلم می بینم. با اینکه تازه 22 ساله شده است، اما گاهی به ازدواج فکر می کند و دوست دارد مانند مادرش بتواند پایه دخترش باشد و همپای او در هیجان همراهش شود. خدا را چه دیدی شاید روزی دختر و مادری با هم از هواپیما پایین پریدند. تجربه هیجان انگیز اولین پرواز بانجی جامپینگ نهایت شجاعت بعضی از
تقویم تاریخ -27 آبان
گلوله به او زدم. گلوله چهارم در لوله تپانچه گیر کرد ماموران بر سرم ریختند و مرا که قصد مقاومت نداشتم زیر مشت و لگد قرار دادند که از حال رفتم و تا دو روز چیزی نفهمیدم. پس از بهوش آمدن، نگرانی من از این بود که رزم آرا زنده مانده باشد و دیکتاتور شود که روز بعد با اخباری که به گوشم رسید این نگرانی ام رفع شد. من خودم را آماده مردن کرده بودم و باکی از اعدام شدن نداشتم و حتی جملاتی را که می خواستم زیر چوبه
ماجرای زندگی یک هنرمند در پیاده رو های تهران+تصاویر
به طور ساده برای من می گفتند و من هم می رفتم تمرین می کردم و از همان جا یاد گرفتم. در آن زمان 16 ساله بودم و از همین جا مینیاتور را هم یاد گرفتم. با این همه حسین آقا موفق نشده تابلوهای مینیاتور خود را بفروشد. می گوید : الان 25 تابلوی مینیاتو دارم که نتوانسته ام آن ها را بفروشم. البته نمایشگاه زدم و چندتایی از آن ها را به قیمت 200 هزار تومان فروختم. خاتم کاری، معرق کاری، منبت و قلم زنی از هنرهایی
2 سال زندان در پرونده برادرکشی
گردن گرفت و گفت: حمیدرضا به بهانه های مختلف مرا کتک می زد و همیشه تحقیرم می کرد. صبح روز حادثه او به سمتم هجوم آورد و در دفاع از خودم وارد آشپزخانه شدم، چاقویی برداشتم و چند ضربه به وی زدم. باور کنید هرگز قصد کشتن برادرم را نداشتم و ناخواسته مرگ وی را رقم زدم. اکنون سخت پشیمانم و تقاضای عفو و بخشش دارم. پدر و مادر این متهم در مراحل بازپرسی اعلام گذشت کردند. متهم به قتل تنها به لحاظ جنبه عمومی جرم
خرید خودرو برای تازه عروس با سرقت چک های پدر
او اعتماد نکردم و خودرو را به آنها تحویل ندادم، اما وقتی با اصرار آنها مواجه شدم، علاوه بر تحویل خودرو، مدارک را هم به آنها دادم. شاکی ادامه داد: صبح روز بعد وقتی برای برداشت پول به بانک رفتم، متوجه شدم امضای آن جعلی است. آنجا بود که فهمیدم در دام زن و مرد کلاهبردار گرفتار شده ام. ابتدا با شماره تلفنی که در قولنامه دستی نوشته بودند، تماس گرفتم اما متوجه شدم شماره اشتباه است بنابراین راهی
راهی که پیش پای این دختران روستایی است
دارم. از اینکه پول دربیاورم هم خوشم می آید. اگر با کسی که دوستش دارم ازدواج کنم که دیگر عالی است. منیره من 33 ساله ام، دختر بزرگ. مادرم هر وقت می خواهد بچه ها را بشمرد می گوید من سه بچه دارم. این طرف ها دخترها را نمی شمارند؛ همه فقط بچه های پسر را می شمارند، وگرنه، ما شش تا هستیم. من بزرگتر از همه هستم و بعد از من دو خواهر دو قلو هستند که 14 ساله اند. بعد هم سه تا برادر داریم
جزئیات قتل زن جوان در جاده جنگلی
رنگم سراغ وی رفتم در مسیر خانه یکی از دوستانم را نیز سوار کردیم که با ما همراه شد. وقتی وارد خانه شدیم هر 3 مواد مخدر کشیدیم و تا صبح سرگرم کشیدن مواد بودیم که حمید از ما جدا شد و رفت. این مرد با سر و صورتی زخمی ادامه داد: وقتی حمید رفت من و شهربانو به خاطر اختلافات جزئی با هم درگیر شدیم و شهربانو شروع به ناسزاگویی و چنگ زدن و کتک کاری من کرد. خیلی عصبانی شده بودم و به خاطر کشیدن مواد مخدر
پاسداشت جعفر ابراهیمی
خانه ای در محله راه آهن بودیم که آنجا بالکنی داشت و من در آن کتاب می خواندم و در عوالم کودکی خود فکر می کردم که بالکن بزرگی است اما این بار که به آن خانه سر زدم دیدم یک بالکن 8 متری است. ابراهیمی در ادامه گفت: در محله دروازه غار تهران کتابفروشی بود که 30 شاهی می گرفت و سه کتاب برای سه روز امانت می داد و فرصت داشتیم در این سه روز آن سه کتاب را بخوانیم من برای اینکه فرصت مطالعه این سه کتاب را از
کاری که فقط از یک شیر زن ترکمن بر می آید ! + تصاویر
به تنهایی بار این همه زحمت را به دوش می کشد. مادری پیر و دو خواهر و برادر معلول و یک دنیا کمبود امکانات و پدر بزرگ 90 ساله آلزایمری که او هم حالا یکی دو سالی هست که کاملا زمینگیر شده و نیاز به مراقبت دارد. این خواهر فداکار می گوید : 10 ساله پیش وقتی قرار بود ازدواج کنم با همسرم که پسرعمه ام است شرط کردم تنها به این شرط حاضر به ازدواج هستم که هر روز از خواهر و برادرم مراقبت
پدر شهید خانه اش را وقف کرد و به خانه سالمندان رفت!
. *آرزوی شهید از زبان داماد پزشک دکتر کاظم زاده، روان شناس بالینی و داماد خانواده هم که رابط تماس ما با پدر و مادر شهید بود، می گوید: حمید آقا طویلی قصیر خیلی آرزو داشت خواهرش درس بخواند. همسرم، فاطمه خانم طویلی، پزشک عمومی است و آرزوی برادر شهیدش را برآورده کرده است و اکنون خوشحالیم که پدر و مادر شهید در کمال آرامش و باخیالی راحت آنچه را که داشتند، در قالب خانه مسکونی در مشهد
مرگ بهای ترساندن شوهر!
. شوهر جانباخته اعلام می کند پس از ورود به خانه همسر خویش را صدا کردم و بخش هایی از خانه از جمله آشپزخانه سر زدم تا اینکه وارد اتاق شدم، هنگامیکه خواستم چراغ اتاق را روشن کنم متوجه شدم که کلید کار نمی کند و در همین هنگام که به محل لامپ نگاه می کردم متوجه پیکر آویخته شده همسرم شدم. وی می افزاید: به محض دیدن پیکر همسرم پاهای او را گرفته و پیکر وی را پایین آوردم و با کمک همسایه به بیمارستان رساندم که در بیمارستان مشخص شد وی جان باخته است. براساس اظهارات پدر متوفی زن و شوهر با هم اختلاف داشتند و متوفی قصد ترساندن همسر خود را داشت. /فارس ...
مرگ مرموز مرد معتاد در خانه زن تنها
سکه ها را لو می دهد. برای همین صبح روز بعد از خانه بیرون رفتم تا موادش را تهیه کنم. وقتی برگشتم، خبری از اکبر نبود. داشتم خانه را دنبالش می گشتم که بهاره با دلهره سمتم آمد و گفت وقتی اکبر می خواست از پنجره طبقه سوم فرار کند، پایین افتاد و مرد . حرف های متهم، کارآگاهان را قانع نکرد و آنها کیفرخواستی با عنوان اتهامی قتل برای زرین تاج صادر و برای صدور حکم به شعبه دهم دادگاه کیفری استان
زنان ایزدی چگونه توسط داعش فروخته می شوند+عکس
به دست داعش، هیچ نقصی نداشت. به مدرسه می رفتم، پدر و مادرم بودند. ثروتمند نبودیم، اما خوش بخت بودیم. 3 آگوست وارد سنجار شدند. می گفتند: “ یا مسلمان شوید، یا بمیرید. “ مادرهای ما را بردند و گفتند بعد از ظهر دوباره آن ها را برمی گردانند، اما هیچ وقت این اتفاق نیفتاد.” “ آریانا “ زن 33 ساله ای که 9 ماه در اسارت داعش به سر برد، ادامه می دهد: “مردم را به ساختمان مدرسه بردند. دختران و زنان
مراسم قصاص داماد جنایتکار متوقف شد
روز دهم دی ماه سال 89 آپارتمانی در خیابان افسریه به قتلگاه زن جوانی تبدیل شد که قربانی کینه و خشم شوهرش شده بود. آن روز به ماموران کلانتری افسریه خبر این جنایت رسید. دختر 14ساله ای با پلیس تماس گرفته و خبر از قتل مادرش داده بود. بلافاصله ماموران پلیس راهی محل حادثه شدند و تحقیقات خود را دراین باره آغاز کردند. با حضور ماموران در محل آنها با جسد زن 34ساله ای روبه رو شدند که با ضربه به
جمیله خانم من گلیرم؛ نجه سن؟ یرولمی یه سن!/ همسر من از نظر زهد، در میان اقوام تقریباً ضرب المثل بود
دارم می آیم، چه طوری؟ خسته نباشی! همسرم برای من هیچ دغدغه فکری ایجاد نکرد در دیدگاه علامه جعفری، خانواده خصوصاً زن، نقش اساسی در موفقیت مرد داشت؛ همسر ایشان نیز علی رغم آن که سواد پایینی داشت، این مهم را به خوبی درک کرده و تلاش داشت تا بستر زندگی را چنان فراهم کند که راه برای کارهای فکری و خدمات علمی و اجتماعی استاد هموار باشد. او فشارهای چندبرابری تربیت و رتق و فتق امور خانه و
بهت صبحگاهی/ نامه رضا رشیدپور به حاج قاسم/ واکنش دژاگه به حوادث تروریستی پاریس
ادب کردن أهالی آن. ) غرب یادش رفته که همین چند سال پیش صربهای مسیحی در یک روز 8000 مرد و پسر مسلمان بوسنیایی به اسارت گرفته را بیخ گوش اروپا و زیر چشم هلندی ها، انگلیسی ها و آمریکایی ها قتل عام کردند. کدام روزنامه در خاورمیانه تیتر زد "مسیحی های حرام زاده" غرب یادش رفته فالانژهای لبنان دو اردوگاه فلسطینی صبرا و شتیلا را با هزاران زن و کودک و پیرزنان و پیرمردان زیر چشم اسرائیل عزیز! سمبل
اعتیاد شیشه ای را دست کم نگیرید
خجالت از او خواستگاری کرد و دو ماه بعدش زن و شوهر بودند. روزها گذشتند. دو سال زمان زیادی نیست برای اینکه بدانی زندگی همیشه آنطوری نیست که از قبل تصورش را کرده ای. ورود عضو سوم به خانواده جوان، همه چیز را به هم ریخت؛ شیشه. نوشین اصلاً نمی دانست شیشه چه هست تا آنوقت که پایپ را در دست سینا دید. یک روز بارانی که بی هوا از سرکار به خانه برگشت. سینا بود و دوستانش. تلخ بود آن روز. سینا، دیگر آن پسر خجالتی
قتل باجناق به خاطر سوء ظن
می گفت سلاح را فقط برای تهدید تهیه کرده است اما وقتی مأموران فهمیدند چند روز قبل از دستگیرشدن این مرد، باجناقش گم شده به او مشکوک شدند. پویا بعد از چند روز بازجویی سرانجام لب به اعتراف گشود و گفت: من نسبت به باجناقم کوروش مشکوک بودم به همین خاطر هم او را به قتل رساندم. اطمینان داشتم او به همسرم نظر دارد و برای اینکه حقش را کف دستش بگذارم به شهرمرزی که زادگاهم بود رفتم، سلاحی تهیه کردم و برگشتم
بنیاد در آینه مطبوعات
طاقدره، دنیایی از درسهای زندگی هستند. با ما برای شنیدن زندگی این خانواده سخت کوش که با ماجرای ازدواجی خواندنی شکل می گیرد، همراه باشید. آن روزهای شیرین با دکتر نورایی در محل کارش که مرکز بهداشت شماره یک واقع در انتهای وکیل آباد است، قرار مصاحبه را می گذارم. با آرامش خاصی، خود را اینگونه معرفی می کند: سید امیرمحمد نورایی متولد 1344/3/6 در مشهد هستم. پدرم شغل آزاد داشت و مادرم خانه دار