سایر خبرها
قربانی اسیدپاشی از حق خود گذشت
فکرشهر: ایران نوشت: شامگاه 6 مرداد امسال، گزارش اسیدپاشی در خانه ای حوالی خیابان وحدت اسلامی مأموران را راهی زیر زمین خانه قدیمی کرد. نخستین بررسی ها نشان می داد پسر جوانی از ناحیه دست و صورت و چشم با اسید سوخته است. عامل این اسیدپاشی نیز که پسر جوانی به نام بابک بود در همان محل حادثه به دستور بازپرس غلامی از شعبه سوم دادسرای امور جنایی پایتخت بازداشت شد. بابک در تحقیقات
بخشش عامل اسیدپاشی
من تجاوز کرد. او تهدیدم کرده بود که اگر شکایت کنم مرا می کشد و جسدم را می سوزاند. وی ادامه داد: با او در پاتوق خلافکاران که زیرزمین یک خانه قدیمی است آشنا شدم. زیرزمین متعلق به عمه ام است که آن را به عموشاهرخ اجاره داده بود و از آن به بعد معروف شده بود به پاتوق عموشاهرخ. آنجا پاتوق افراد معتاد و خلافکار بود و با شاکی در آنجا آشنا شدم. او برای مصرف مواد در پاتوق رفت وآمد داشت و یک روز به
اعتراف به جنایت به خاطر رابطه پنهانی
قتل نبود. همان طور که در بازجویی ها گفتم، من عاشق پروانه شدم و وقتی فهمیدم او شوهر دارد، دیگر کار از کار گذشته بود؛ عاشقش شده بودم. قرار شد با شوهر پروانه صحبت کنم و از او بخواهم پروانه را طلاق بدهد. قرار بود خودم را پلیس معرفی کنم و بگویم می دانم اعتیاد دارد و اگر پروانه را طلاق ندهد، کاری می کنم زندانی شود؛ اما مرد جوان قبول نکرد و کار به درگیری کشید. وقتی با هم درگیر شدیم، من او را زدم. پروانه
اعتراف تازه در مرگ مرموز دختر نوجوان
غرب کشور برده و در کنار رود ارس دفن کردم. تیم جنایی با این اعترافات راهی محل مورد نظر شدند، اما از جسد شیما خبری نبود. بنابراین تحقیقات از بهلول دوباره آغاز شد تا اینکه روز گذشته او اعتراف جدیدی مطرح کرد: شیما وقتی به خاطر مصرف مواد در خانه من فوت کرد ترسیدم و جسد را داخل خودروام گذاشته و به جاده چالوس رفتم. جنازه را در آنجا رها کرده و به تهران برگشتم، تا به حال محل دفن دقیق جسد را نگفته بودم به
می گفت باز هم جنگ شود، می روم تا خدمتگزار رزمنده ها باشم
باری بود که دیدم و لمس کردم که کاری از دستم برنمی آید. دلبستگی و وابستگی تان به پدر باورش را سخت تر کرده بود؟ بله، نتوانستم به کسی خبر بدهم. پشت تلفن فقط داد می زدم. کلمه مرگ هیچ وقت برایم معنی و مفهوم نداشت. هر طور بود وارد اتاق احیا شدم، هر چه نازش کردم، هرچه خواهش کردم به خاطر من، به خاطر تمام کسانی که در خانه منتظرش هستند برگردد، فایده نداشت. دائم از دکتر می خواستم مجدداً
اعترافات تازه متهم به قتل شیما در دادسرای جنایی
صحبت هایش متوجه شدم که با خانواده اش قهر کرده و نمی خواهد به خانه برود. چون تنها زندگی می کردم شیما را به خانه ام دعوت کردم و گفتم می تواند تا زمانی که با خانواده اش آشتی نکرده در خانه من بماند. وی در ادامه گفت: او حدود 2هفته در خانه ام بود اما من وی را نکشتم و مرگ او یک حادثه بود. او مشکل خاصی نداشت اما یک روز صبح از خواب بیدار شدم و دیدم شیما نفس نمی کشد و مرده است. من هم جسد او را به زادگاهم
اعلام گذشت از دوست اسیدپاش
سرویس حوادث جوان آنلاین: دقایقی از ساعت 24 شامگاه دوشنبه ششم مرداد امسال گذشته بود که به مأموران پلیس تهران خبر حادثه اسیدپاشی گزارش شد. با اعلام این خبر تیمی از مأموران پلیس راهی محل حادثه که خانه قدیمی در خیابان وحدت اسلامی بود، شدند. بررسی ها نشان داد محل حادثه پاتوق خلافکاران و معتادان است که لحظاتی قبل پسر جوانی به نام مقصود در درگیری با یکی از دوستانش به نام بهادر روی او مایع
آزارگر مجازی به دام افتاد
مورد آزار و اذیت قرار داده و اموالشان را سرقت کرده گفت: این داستان خیالی را من برای زن جوان تعریف کردم. می خواستم از من حساب ببرد و جرأت نکند شکایتی علیه من مطرح کند. درواقع می خواستم ازمن بترسد و فکر کند من مرد خطرناکی هستم که زنان و دختران زیادی را طعمه قرار می دهم درصورتی که این ماجرا واقعیت ندارد. تنها طعمه من همین زن جوان بود. این متهم با دستور بازپرس پرونده برای انجام تحقیقات بیشتر و شناسایی جرایم احتمالی دیگر در اختیار مأموران پلیس آگاهی تهران قرار گرفته است.
لباس های نامرتب؛ انگیزه ای برای قتل پیرمرد روستایی
صاحب کافه رستوران اطراف تهران وقتی متوجه شد حضور پیرمرد روستایی با لباس های نامرتب و سر و وضع آشفته باعث فراری دادن مشتری هایش می شود او را به قتل رساند. ساعت 12 و 30 دقیقه روز 12 آبان گزارش کشف جسد پیرمردی در دره ای حوالی امامزاده داوود به بازپرس کشیک قتل پایتخت اعلام شد. جسد را مرد کشاورزی دیده بود که در حال رفتن به سمت زمین های کشاورزی اش در روستای وردیج واریش بود؛ طولی نکشید که
بیوگرافی الهام طهموری بازیگر سریال شرم + تصاویر
نیز فعالیت دارد. الهام طهموری در سریال شرم ایفاگر نقش لعیا می باشد. او درباره ی سریال گفته است: زمانی که آقای کاوری فیلمنامه سریال شرم را برایم فرستادند، همزمان دو فیلمنامه دیگر را می خواندم، اما وقتی قصه سریال شرم را خواندم، متوجه شدم چقدر متفاوت از دو فیلمنامه دیگر در دستم بود. قصه به لحاظ داستان، گره و صحنه های هیجان انگیز بسیار تفاوت داشت. به همین دلیل تصمیم گرفتم نقش لعیا
انتقام شیطانی از 10 زن مشهدی
سراغ آن زن آمد. او که گویی از این ماجرا ناراحت شده بود به جر و بحث و مشاجره با جوان پراید سوار پرداخت. من که منتظر چنین شرایطی بودم، خودم را به آن زن رساندم و در حالی که وانمود می کردم آدم متشخص و سرشناسی هستم و قصد کمک به او را دارم، خودم را پسر یک تاجر پولدار معرفی کردم که چندین شرکت حمل و نقل بین المللی دارد. در ادامه این ماجرا، به آن زن گفتم با این که پدرم مردی ثروتمند است اما من قصد
یادداشت| عاشقانه هایی از شهدای انقلاب اسلامی و دفاع مقدس
/> نامه هایی پر از من را حلال کن و مرا ببخش! ؛ لبریز از دلم تنگ است برای دیدن تو! ، نامه هایی پر از ببخشید اگر برایتان کم گذاشتم! ، نامه های نیمه شب پادگان که تو جواب نامه را برایم نفرست چون ممکن است بیاید اینجا و من حرکت کرده باشم و به دستم نرسد. نامه های فروزانی که قلبم با عشق تو می سوزد اما چه کنم که خدا برایم محبوبتر است! نامه های خیسی که روضه خوان امام حسین (ع) است. نامه های نجیبی که
روایت کسی که آمدنیوز او را پرستو نامید
مریم ابراهیم وند – نویسنده و کارگردان – از زندان اوین با انصاف نیوز تماس گرفت و درباره ی پرونده ی قضایی خود و همچنین شایعه ی پرستو بودنش گفت: اختلاف من با آقای روح الله زم به سال 89 برمی گردد، در همان سال او یک پیامی را برای من در فیس بوک ارسال کردند و گفتند پدر من فیلم ساز است و می تواند به شما کمک کند اما یک روز یک عکسی را در پروفایل خود گذاشتم که در محل کار بودم و پشت سر من یک عکسی از رهبری
برادر غیرتی،چشم پسری که خواهرش را به خانه خود برده بود کور کرد
شکایت کردند که دخترشان را اغفال کرده است. آنها مدعی شدند: پسر جوانی به نام رضا به بهانه ازدواج با دخترشان سهیلا او را به خانه اش در خارج از تهران کشانده و مورد آزار و اذیت قرار داده است. شکایت خانواده دختر جوان باعث شد تا دستور بازداشت رضا صادر شود. وی که چشم چپش کور شده بود برای تحقیقات به پایتخت منتقل شد اما گفت: من خودم شاکی هستم و هیچ آزار و اذیتی در کار نبوده است. سهیلا با میل خودش به
دومین پسر بچه خانواده بوشهری هم درگذشت
می گوید. به سرعت به سمت خانه برگشتم. وقتی رسیدم که کار از کارگذشته و علی اصغرم را از دست داده بودم. پسرم آن روز برای بازی به کنار اسکله رفته بود که ناگهان پایش لیز می خورد و به درون آب می افتد. اولین بار بود که برای بازی به آنجا می رفت. نمی دانم این چه تقدیری است که بر سرم آمده. اشک به پدر امان نمی دهد و با شنیدن صدای هق هق اش سکوت می کنیم تا کمی آرام بگیرد: برای بزرگ کردن این بچه ها
اعتراف به جنایت به خاطر رابطه پنهانی
نقشه بوده است. با درخواست قصاص از سوی اولیای دم، ماهان و سیاوش به اتهام مشارکت در قتل و زن جوان نیز به اتهام معاونت در قتل راهی زندان شدند و پرونده با صدور کیفرخواست به شعبه 10 دادگاه کیفری استان تهران فرستاده شد. در جلسه رسیدگی به این پرونده، ابتدا نماینده دادستان در جایگاه قرار گرفت و خواستار صدور حکم قانونی برای هر سه متهم شد. در ادامه اولیای دم در جایگاه قرار گرفتند و خواستار صدور
میلاد با توطئه زن خائن به دام شیطانی افتاد
دوستم هم چند ضربه به او زد و بلافاصله فرار کردیم . به دنبال اظهارات تکان دهنده این مرد ،سوگند ردیابی و بازداشت شد .اما ادعا کرد از نقشه قتل شوهرش اطلاعی نداشته است . تشریح جنایت عشقی در دادگاه این زن گفت: قبول دارم اشتباه کردم و در فضای مجازی با میلاد آشنا شدم .او گفت به من علاقه مند شده و قصد دارد با من ازدواج کند .اما من از نقشه قتل شوهرم بی اطلاع بودم. او به تنهایی
پدر شهیدان قنبری زاده به فرزندانش پیوست
به گزارش خبرنگار گروه استان های باشگاه خبرنگاران جوان از یزد ، علی اصغر قنبری زاده پدر شهیدان محمود و علی اکبر قنبری زاده به دلیل شیوع کرونا غریبانه در بافق تشییع و در امام زاده عبدالله (ع) به خاک سپرده شد. پاسدار شهید محمود قنبری زاده متولد پنجم تیر ماه سال 39 با فراگیری فنون نظامی در باغ خان یزد چندین مرتبه به جبه های نبردحق علیه باطل شتافت و در عملیات های فتح المبین رمضان بیت المقدس
اعترافات صاحب رستوران به قتل مشتری قدیمی
. کافه رستورانی که درست در نزدیکی محل کشف جسد قرار داشت. با دستور بازپرس جنایی جسد به پزشکی قانونی انتقال یافت و با انجام بررسی ها مشخص شد علت مرگ اصابت ضربه جسم سخت به سر وی بوده و این یعنی مرد روستایی به قتل رسیده بود. بازداشت چند مظنون کارآگاهان در ادامه بررسی ها متوجه شدند که مرد 84ساله یک روز قبل از اینکه جسدش در اعماق دره پیدا شود به کافه رستوران رفته و پس از آن ناپدید شده
مرگ برادر بعد از خودکشی جنجالی دانش آموز دیری! + فیلم
م می زدم. پدر علی اصغر و محمد در ادامه در مورد غرق شدن فرزندش می گوید: خانه ما خیلی به اسکله صیادی نزدیک است و برای همین خیلی وقت ها پیش می آمد که علی اصغر قدم زنان به دریا می رفت. چند بار همسایه ها با من تماس گرفتند و گفتند علی اصغر داشت سمت دریا می رفت و او را نگهداشته بودند. بعد من سریع رفته بودم و او را آوردم. پدر علی اصغر در ادامه گفت: دیروز هم به دریا رفته بود و لابد می
از امروز هیچ جا برایت امن نیست؛ حتی حرم!
حرامی مانده و همچنان رو به من نعره می زد : حرف می زنی یا سر تو هم ببرم؟ دیگر سیدحسن نبود تا خودش را فدای من کند و من روی زمین در آغوش مرگ خوابیده بودم که آن یکی کنارش آمد و نهیب زد : جمع کن بریم، الان ارتش می رسه! سپس با تحقیر سراپای لرزانم را برانداز کرد و طعنه زد : این اگه زبون داشت تا حالا صد بار به حرف اومده بود! با همان دست خونی و خنجر به دست، دوباره موبایل را به سمتش
درخواست دیه برای قتل جوان ایرانی در گرجستان
دوستانش تماس گرفتیم، اما کسی به ما جوابی نداد و به ناچار تصمیم گرفتیم خودمان به گرجستان برویم. پدر بهرام گفت: من راهی این کشور شدم، اما وقتی به خانه پسرم رسیدم با صحنه هولناکی رو به رو شدم خانه پسرم بهم ریخته و خون همه جا را گرفته بود فهمیدم پسرم را در خانه اش کشته اند، در حالی که شوکه بودم با پلیس و دوستانش تماس گرفتم. وقتی به اداره پلیس رفتیم آن ها گفتند پسرم را با ضربه های متعدد چاقو به
در قلمرو عبدالحسین میرزا!
درباره آن تحقیق می کردم تا مثلاً تاریخ و دلایل مسافرت خانوادگی به فارس، علت ماندن در اصفهان، محبوس شدن پدر و برادرانم و... برایم روشن گردد. از این جهت به مطالعه سرگذشت پدرم عبدالحسین میرزا فرمانفرما پرداختم و آنچنان در آن غرقه شدم که یکباره کتابچه های خاطرات خود را کنار گذاشتم و تمام توجه خود را به زندگینامه او معطوف داشتم. چون آن کتاب به طبع رسید، کتابچه های خاطرات گذشته ام را گشودم و آن ها را
مرگ به وقت 8 شب
کرونا 75 درصد ریه پدرم را درگیر کرده بود و از آنجاکه او بیماری زمینه ای داشت بستری شد، با بستری شدن پدرم من هم در خانه قرنطینه شدم. خیلی نگران حال پدرم بودم. وی که بعد از گذشت یک ماه همچنان سرفه می کند و احساس ضعف دارد، ادامه داد: سرفه های شدید داشتم و به محض بلند شدن از رختخواب زمین می خوردم، دائم خواب بودم و شب ها به حدی حالم بد می شد که دائم به مرگ فکر می کردم. در این ایام پدرم به
مرگ دختر 8 ساله؛ قتل به دست همبازی یا خودکشی؟
با گذشت دو هفته از مرگ مرموز دختر 8 ساله بندرعباسی و کشف جسد وی روی پشت بام خانه شان همبازی 12 ساله وی به حلق آویز کردن این کودک اعتراف کرد. بیست وهشتم آبان امسال خبر مرگ عجیب دختری 8 ساله به نام آیلار به پلیس اعلام شد. پدر این دختر در تشریح ماجرا گفت: صبح که از خواب بیدار شدم تا به محل کارم بروم متوجه شدم دخترم در رختخوابش نیست. همه جای خانه را گشتم، ولی دخترم نبود. راه پله
گیتی مطلقه زن شیطان صفت بود! / مهیار متاهل برده اش شد!
می دادم. آن زن به اندازه ای مرا از خانواده ام دور کرده بود که حتی چهره کودکانم را به خاطر نداشتم و در منجلاب فسق و فجور فرو رفته بودم. تا این که روزی یکی از دوستانم با من تماس گرفت و از مرگ پدرم بر اثر بیماری کرونا خبر داد. او در ادامه سخنانش گفت در این مدت پدرت هزینه زندگی و اجاره خانه همسرت را پرداخت می کرد اما اکنون که دو ماه است پدرت از دنیا رفته، صاحبخانه نیز همسر و فرزندانت را به
ابهام های مرگ دختر 8 ساله بندرعباسی/ قتل یا خودکشی؟
ای نداشت و به او گفته شد که دختربچه چند ساعتی از مرگش می گذرد. پدر او که صبح روز بعد به کلانتری17 بندرعباس رفته بود گفت: دخترم شب گذشته با دختر همسایه برای بازی به پشت بام منزل رفت و وقتی صبح از خواب بیدار شدم دیدم در خانه نیست. سراسیمه به پشت بام رفتم و دیدم که او با طناب خودش را حلق آویز کرده است. قتل یا خودکشی؟ به دنبال وقوع این حادثه تلخ تحقیقات پلیس برای روشن