سایر منابع:
سایر خبرها
بهشت منتظر ماست!
بگیریم، قرار است کانال بانکی برایش بالاخره باز بشود؟ قرار است باز بگوییم تحریم نگذاشت... منتظریم مجمع تشخیص و مقامات بالا بالاخره برای مان تصمیم بگیرند زنده بمانیم در جهنم، یا به بهشت برویم! ما هنوز آسمان را نگاه می کنیم شاید میگ نباشد، شاید فانتوم باشد شاید موشک 12 متری شان منفجر نشود شاید خمسه خمسه شان گیر کند. شاید آن گلوله های اتریشی شان تمام
اکبری: والله قسم ذره ای شک به تزریق واکسن ایرانی ندارم/پارازیت ها سرطان زا نیستند/روند جالب طرح شهید ...
کند. سقط عمدی هم جنایی خوانده می شود. مظلوم ترین، معصوم ترین موجود خداوند است. *نسبت به کشورهای دیگر چگونه است؟ بسیار بد هستیم. اگر مسئول این شوم باید فوراً کلنگ بردارم و... این جرف به چه معناست؟ این اتفاق نیفتاده است، این تحرک وجود ندارد. هنوز یک دستورالعمل از وزارتخانه نرفته است. همه هم گفتیم سقط بد است. کسی می گوید که سقط خوب است؟ قدم و به میدان رفتن نیاز دارد. بیش از 50
چه افرادی نیاز به مشاوره دارند
به نزد مشاور خانواده بروند. زمان مناسب چه وقت است؟ یک مشاور می گوید: جمله ای که اغلب از مراجعین خود می شنوم این است: ما همه راه ها را امتحان کرده ایم و به این نتیجه رسیده ایم که مشاوره آخرین شانس ما است. مهمترین کار مشاوره این است که به شما فرصت داده شود تا حرف های خود را بزنید. مشاور به شما وقت کافی برای صحبت کردن، گریه کردن، فریاد زدن و یا فقط فکر کردن می دهد.
پاسخ سعید آجرلو به جلایی پور: پارتیزان بازی به جای سیاست ورزی
"متهم" و "شاکی" را تغییر می دهد. 1-زمانی مرحوم هاشمی رفسنجانی در کابینه خود گفته بود؛ "شما کار سیاسی نکنید، من به اندازه همه شما کار سیاسی می کنم." اصلاح طلبان امروز مصداق عمل وارونه به چنین توصیه ای هستند. نگاه انتخاباتی و کمپینی به سیاست و اقتصاد و سیاست خارجی موجب شده که بزرگ ترین سرمایه اصلاحات 23 سال پس از دوم خرداد نه "تساهل" و "رواداری" و "آزادی" که "تخریب رقیب" باشد؛ نوعی "زوال
بازخوانی خاطراتی از زلزله بم
هواپیما بیرون را نگاه کردم... باور کردنی نبود و قطعا برای خوانندگانی که این مطلب را می خوانند هم باور کردنی نیست. تا آنجا که چشم کار می کرد در اطراف و حتی روی باند فرودگاه مملو از مجروحان و اجساد جانباختگان زلزله بود و با سوزِ سرما هر لحظه بر تعداد جانباختگان افزوده می شد. هنوز موتور هواپیما خاموش نشده بود، اما درب هواپیما باز شد. فورا تلاش کردم از هواپیما پیاده شوم. قدم بر باند فرودگاه
تبریک تولد حضرت عیسی مسیح (ع) در صفحه بازیگر نقش حضرت مریم/ پست شبنم مقدمی همزمان با سالروز درگذشت مولانا
برگردم به گذشته همه کارهایی رو که انجام داده بودم باز انجام میدم، اما رَوشِ انجام دادن تک تکشونو عوض میکنم!) این جمله درخشانو امروز دوستِ نازنین و معتمدی گفت و من کلی از شنیدنش لذت بردم. دارم از صبح فکر میکنم که زندگی بدون دیوونگی ها و خل بازیهاش چقدر میتونه از اینی که هست کسالت بار تر باشه خوش به حال آدمهایی که خل بازیهاشون روش منده! و خوش به حال اونایی که وقتی به
انتقاد تند علم الهدی از آیت الله امجد
دیده بان ایران: امام جمعه مشهد در چهل و سومین هفته برگزار نشدن نماز جمعه در مشهد مقدس، مطالبی را در مورد آغاز دهه فاطمیه و مظالم واردشده به اهل بیت (علیه السلام)، هفته بصیرت، هدف دشمن در تهاجم به مقام ولایت و بصیرت افزایی در قالب خطبه مجازی جمعه پنجم دی ماه در حرم امام رضا (علیه السلام) بیان کرد که اهم اظهارات او را در ادامه می خوانید: ...
درغوکاسیان: از بابانوئل ماشین برقی می خواستم | هم سال نو میلادی و هم نوروز را جشن می گیریم
؟ از در، پنجره، دودکش شومینه؟ من همیشه خواب بودم (خنده) نمی دانم چطوری می آید. برای بابانوئل نامه نوشتی؟ همیشه نامه می نوشتم که کادو چی می خواهم. تا به حال دعا کردی کادوی بابانوئل، توپ بسکتبال باشد؟ راستش از بابانوئل هیچ وقت توپ بسکتبال نخواستم. بیشتر ماشین برقی دوست داشتم از این هایی که کنترلی هستند. چرا بابانوئل و درخت کاج، سمبل سال نو میلادی است
گفتگو با آرتور سی کلارک، نویسنده بزرگ ادبیات علمی تخیلی
بود. پسرش والتر زمین شناس بود و آن دو با هم علت انقراض دایناسور ها و هم چنین سرنوشت احتمالی ما انسان ها را کشف کردند. طبیعتا من هم مسحور این اکتشاف شده بودم: خطر شهاب سنگ ها. به همین دلیل، چند وقت پیش، بنیاد نگهبان فضا را تأسیس کردم و هنوز هم وجود دارد. بعد از بمباران هیروشیما، مقاله مشهورت را در مجله دنیای بی سیم منتشر کردی که در آن از ماهواره های زمین آهنگ 1 حرف می زدی و الان این
امام جمعه رشت: جریان تحریف توطئه جدید دشمن برای ایجاد رضایتی بین مردم است
به گزارش خبرگزاری تسنیم از رشت ، آیت الله رسول فلاحتی ظهر امروز در خطبه های نماز جمعه در مصلی امام خمینی(ره) با اشاره ضرورت رعایت شرم و حیا، کنترل چشم و منع از چشم چرانی اظهار داشت: پیامبراکرم(ص)، نگاه فسادانگیز و شهوت را تیری آلوده از تیرهای شیطان دانستند. نماینده ولی فقیه در استان گیلان به ضرورت جلوگیری از چشم چرانی و خودکنترلی اشاره کرد و گفت: اگر کسی بتواند خود را از چنین نگاه هایی
قصه عجیب نسا و مینو در بیگانه ای با من است
به همین سوژه های تکراری مهم است که یک نگاه جدیدی داشته باشد. در این فیلمنامه یک نگاه نویی وجود دارد. شخصیت نسا دروغ می گوید و این جا به جایی شکل می گیرد و ما هیچ وقت این شخصیت را منفی نمی بینیم چرا که او به خاطر شرایطی که در آن قرار دارد مجبور است این دروغ را بگوید. شاید خودش هم اول نمی داند که با گفتن این دروغ چه اتفاقاتی ممکن است برایش بیفتد. اما به هر حال این دروغ را گفته و با این دروغ جلو می
آسمان هست غزل هست کبوتر داریم...
، زمین را چاک بدهد و در اعماق زمین غلتی بزند و دوباره بخوابد. پنجره ها تیریک تیریک صدا کرد. ترسیدیم. زلزله بود. سرد بود. دی ماه بود و مایع دستشویی بغل شیر حیاط خانه مان هم از سرما انگار ژله ای شده بود. سجاد قسم خورد تکرار می شود. سجاد داد می زد لاکردارا این پیش لرزه بود. اصل کاری تو راه است. سجاد آن شب نگذاشت هیچ کس توی اتاق خودش بخوابد. سجاد آن شب همه را مجبور کرد در هال بخوابیم درست دم
شهیدان به ردیف یک
. در کنار مسیر اسدالله افشار و عبدالنبی دهقان آماده رفتن بودند که با جملاتی از آن ها حلالیت طلبیدم.و احمد راسته نیز استوار در کنار انان با گفتن بیایید، رفتن را اغاز کردند. حسام تقی نژاد این جمع را تکمیل می کرد در یک لحظه اسد الله افشار گفت : حسین آیا سجادم را خواهم دید؟ که یکباره وجودم فرو ریخت و تاکنون مرمت نشده و آن لحظه را هر وقت به یادم می آورم، تقاضای مرگ می کنم. صدای هم همه ای مرا
فال روزانه جمعه 5 دی 99 + فال حافظ و فال روز تولد 99/10/05
رفت رفت تعبیر: اگر در عشق شکست خورده ای تقصیرکسی نیست و افسوس خوردن بی فایده است و از دست کسی کاری بر نمی آید. همت کن، از جای برخیز و کارهای گذشته را جبران کن انشاالله که موفق می شوی. دنیا به آخر نرسیده است باز هم وقت برای پیمان بستن و دولت زیاد داری. شما روزتان را با انرژی بسیار زیادی شروع می کنید و به دنبال اتفاق های چند وقت اخیر اعتماد به نفستان در درجه بسیار بالایی قرار
با دست های بسته سال ها جنگیدند
/> وقتی بناست دربارۀ اسارت و آزادگان حرف بزنم یا مطلبی بنویسم، نمی دانم چرا از همان ابتدا فکرم می رود به سمت ناملایمات، بی مهری ها، بی ذوقی ها و بی سلیقگی هایی که به این قهرمانان روا می شود؛ قهرمانانی که: با دست های بسته سال ها جنگیدند و دست روی دست نگذاشتند. اولین بار، وقتی لابه لای سخنان گهربار حضرت آقا دربارۀ آزادگان می گشتم، انگار پنجرۀ دیگری به رویم باز شد. مدت ها روی
این شهید، یخچال مورد نیازش را هم بخشید
به رفتن به جهاد تشویق می کرد. یکی از دوستانش می گفت وقتی تعدادی از بچه ها دور هم جمع می شدند، فرقی نمی کرد مراسم داخل مسجد باشد یا جای دیگر، فرصت را غنمیت می شمرد. بچه ها را تشویق می کرد. آن شب هم وقت خوبی بود. گفت: باید بیشتر صحبت های امام (ره) را گوش کنید. حرف هایش را یادداشت کنید و به پایگاه ها بیایید و در بسیج شرکت کنید! یکی از آشناهایش که در بینمان بود گفت: محمدحسن! پدر و مادر و زن و بچه ات
پول ناسالم به افزایش دستمزد بازیگران دامن زده است
ما 25 الی 30 درصد معمولاً بودجه می گذاریم. حالا تصور بفرمایید که یک آقا یا خانم محترمی تشریف می آورند و به هر دلیل از تهیه کننده دستمزدی را مطالبه می کنند که در مجموع می تواند از این درصد خیلی بیشتر باشد! طبیعتاً در این جا دو، سه اتفاق می افتد؛ اول اینکه به بازیگران دیگر باید دستمزد های کمتر بدهند، یعنی در این جا حق و حقوق دیگران ضایع می شود و آن وقت تهیه کننده ای که این کار را می کند و این کار
چرا در ایران برای ایجاد یک کسب وکار باید 140 مجوز گرفت؟! سیستم اداری کشور ضد تولید
را نمی توان به طور کامل به تحریم و مسائل مربوط به آن ربط داد. بروکراسی و فساد در سیستم اداری به طور مطلق مانع از هر اقدامی برای راه اندازی کسب و کار می شود. سال گذشته اسحاق جهانگیری معاون اول رئیس جمهور در مورد برنامه های دولت برای بهبود فضای کسب و کار گفته بود: پیگیری ها برای مقررات زدایی و بهبود محیط کسب و کار باید به سمتی رود که یک پنجره واحد طراحی و مردم بتوانند همه فرایند های ایجاد کسب و کار
غریبه ی آشنا
بودند. سیبی را که جلویم بود کندم و گاز زدم. رودخانه کمی پایین تر بود. نشستم روی سنگ کنار رودخانه. صدای آب آرامش بخش بود. چشم هایم را بستم و کمی بعد باز کردم. داشتم خودم را در آب می دیدم که متوجه سایه ی بزرگی کنارم شدم. ترس با تمام بدنم بازی می کرد. آرام برگشتم. کسی نبود. نفس هایم تند شد. دوباره توی آب را نگاه کردم. سایه اش هنوز توی آب بود. سریع از جا پریدم و فرار کردم. داشتم می دویدم
آرامش همراهان با نسخه بانونگهبان
عنوان نگهبان بانو مشغول کار شده و در این مدت شاهد اتفاقات تلخ و شیرین بسیاری بوده اند. قزلچه علاقه فراوانی به این شغل دارد و از اینکه می تواند در شادی و غم دیگران شریک شود احساس رضایت می کند. می گوید: هر کاری سختی خودش را دارد، اما ما در اینجا با آدم هایی روبه رو می شویم که در دوره ای از زندگی گرفتار مشکل شده اند. همین که با حرف زدن و مشورت دادن به آنها می توانیم از نگرانی و استرس آنها کم
پدرم حساسیت بسیاری به لقمه حلال داشت
چه شدند؟ آقا می گفت شما چه کار دارید؟ رفتند جایی که باید می رفتند! بعدها متوجه شدیم برای خانواده های نیازمند یک گونی برنج و یک دبه روغن می فرستاد، مبلغی پول هم روی آنها می گذاشت تا خودشان گوشت تهیه کنند . بعد ما را میهمان روایت دیگری از دست به خیر بودن پدرش می کند و می گوید: آن وقت ها حیاط مان پر از درخت گیلاس، گوجه، آلو و آلوزرد بود. ما میوه ها را سبد سبد به همسایه ها و کسانی می دادیم که آقا خودش
کرونا آن ها را از مدرسه به بازار کار فرستاد
روایت اول این جا روبروی خانه ی ما یک مجتمع بزرگ قد کشیده است؛ از پنجره که نگاه می کنم کارگرهای ساختمانی را می بینم که روی داربست ها راه می روند و یا در گوشه ای از ساختمان مشغول فعالیت اند. مدتی است می بینم که بعضی از این کارگرها همراهانی نوجوان دارند؛ فرزندانشان با لباس های خاک آلود همراه با پدرها کار ساختمانی می کنند. مگر این نوجوان ها الآن نباید در کلاس های مجازی مدرسه حاضر
جزئیاتی از همکاری پنتاگون و هالیوود
آفتاب نیوز : این خیمه شب بازی خونین تاریخ مدونی به قدمت 100 سال دارد. سینمای هالیگونی (هالیوود+پنتاگون) امروز در واقع از ربع قرن پیش از تاسیس پنتاگون در محل ساختمان پنج گوش عظیم فعلی وزارت دفاع آمریکا در ساحل جنوبی رود پوتوماک در قلب واشنگتن دی سی به طور رسمی کلید خورد. سال 1917 در آخرین سال جنگ اول جهانی، زمانی که وودرو ویلسون رئیس جمهور وقت ایالات متحده با وسوسه راکفلرها
من در سایه بودم
خودمان تنگ می شد. بعد به خودمان می آمدیم و می دیدیم چند دقیقه است که انگار توی کلاس نیستیم. با خودم فکر می کردم امسال که توی خانه درس می خوانیم دیگر خبری از این حواس پرتی ها نیست. احتمالاً در اتاقمان چیز تازه ای وجود ندارد که حواسمان را پرت کند. البته فکر کردم کلاس ها با همه ی حواس پرتی هایشان دوست داشتنی بودند. صبح چهارشنبه بود. کلاس ریاضی و خواب آلودگی ساعت هشت. خورشید، خواب آلود می تابید
محبوب من! کی نوبت ما می رسد؟
/> محبوب من! از زمانی که خیالات رم کرده اند،کوه ها را باد برده است. آب های دریای مازندران، در چشم برهم زدنی، به سوراخ عظیمی فرو رفته و از آن جز چاله ای هراسناک، چیزی باقی نمانده است. در شهرها هم پرده ها می گریزند. می گویند ما دیگر چیزی را نمی پوشانیم. پنجره ها هم متعاقباً مدتی این پا آن پا کردند. آنها هم در آخر به اتفاق گریختند. آن سوتر کوچه روبه رو، مردی نشسته، یادداشت عالمانه ای
سلامت مردم نباید وسیله تسویه حساب سیاسی باشد / FATF از موضوعات اصلی کشور است / درباره خریدن یا نخریدن ...
کسی چنین چیزی نگفته است، در حالی که امارات از نظر مالی و لجستیک توان خرید فایزر را داشت، اما باز هم رفتند از چین واکسن خریدند و مردم هم ایراد نگرفتند. دلیل اصلی این مسئله اعتمادی است که بین مردم و مدیران وجود دارد.
رویدادی جهت معرفی آینده نمایشگرها در 6 ژانویه توسط سامسونگ
اغلب سامسونگ سال جدید را با تلویزیون و هر چیزی که نمایشگر بزگی دارد شروع می کند اما گویا قرار است امسال کمی جاه طلبانه تر باشد. کمپانی سامسونگ رویدادی که نگاه اولیه 2021 نام گرفته در 6 ژانویه (17 دی ماه) ساعت 19.30 به وقت تهران برگزار خواهد کرد رویدادی که این نوید را می دهد "آینده نمایشگر" را با استفاده از جدیدترین فناوری های سامسونگ و البته رویکرد کره ای ها به نمایش بگذارد. این رویداد را می توان
هیچ وقت متوسط نبود
برای من روی یک کتاب آموزش یوگا نوشت و به من هدیه داد که من هنوز آن را دارم. کمال تبریزی هم پس از مرگ این بازیگر در یادداشتی نوشته بود: احمد آقالو همه جا خوب بود! و هیچ وقت معمولی و متوسط نبود. شادی هایش را با همه قسمت می کرد؛ اما حاضر نبود غم و دردش را دیگران شاهد باشند! آخرین باری که دیدمش مطمئن شدم از دستم عصبانی است! چون وقتی به دیدارش رفتم که در اوج درد و نفس های آخر بود! با نگاهش گفت: تو یکی
جوش نزن!
را در سینه حبس کرد، چشم هایش را بست و سر سفید جوش را فشار داد. پلق! سر جوش ترکید و پوستش نوچ شد. اَه! چشم هایش را باز کرد و دستش را اول به جوش و بعد به لباسش کشید.جوش قرمزه، آخ و واخ کنان از خواب پرید و دندان قروچه رفت و با چشم های خون گرفته به آتوسا زل زد. کار، کار خودش است! آتوسا فریاد کشید: به حسابت می رسم... حالا می بینی... و سر جایش بالا پایین پرید. جوش قرمزه گفت: من این جا
امیدواری به نسیم جدید بهارعربی
/> و این باعث به خاطر آوردن تمام اعمال شجاعانه می شود: لحظه ای که یک دوست درست قبل از پیوستن به اعتراضات، تماس می گرفت و تلفن خانه پدر و مادرش را می داد؛ که در صورت هرگز بازنگشتن او با آن ها تماس گرفته شود. زمانی که به خانواده های کسانی که درگذشته بودند، دلداری می دادید و می فهمیدید آن ها اندوهگین نیستند و در عوض اطمینان دارند که مرگ فرزندانشان بیهوده نبوده است. با این حال، زمانی که به جهان