اشک های این مرد دل همه پلیس های مشهد را لرزاند
سایر منابع:
سایر خبرها
ترفند عجیب یک زن برای دزدی!
روزی که از همسرم به دلیل اعتیادش طلاق گرفتم هیچ گاه تصور نمی کردم که چند سال بعد خودم بر اثر معاشرت با دوستان ناباب نه تنها معتاد می شوم بلکه باید به جرم سرقت نیز روز های زیادی از عمرم را پشت میله های زندان بگذرانم و ... این ها بخشی از اظهارات زن 46 ساله ای است که به اتهام سرقت و به همراه سه عضو دیگر باند توسط ماموران ورزیده تجسس کلانتری سپاد مشهد دستگیر شده بود. این زن در حالی که با
دختر جوان سارق طلاهای میلیادری
شاکی مراجعه و با بررسی صحنه جرم، فرضیه داخلی بودن سرقت قوت گرفت و در بررسی های پلیسی دختر شاکی توضیح داد، آخرین بار حدود 2 هفته پیش قصد فروش طلاهای خود به منظور خرید خودرو را داشتم که آنها را با اتفاق دوستم به اسم شراره به طلا فروشی بردیم و پس از اخذ قیمت نسبت به فروش آن منصرف شده و طلاها را در جای مخصوص نگهداری طلاها در اتاق خودم گذاشتم و روز مهمانی متوجه شدم طلاهایم به سرقت رفته است .
سرقت از خانه به خاطر مخالفت با ازدواج!
از شنیدن حرف های این زن به منزل او رفتند. با بررسی صحنه جرم، فرضیه آشنا بودن سرقت قوت گرفت و دختر شاکی در بررسی های پلیسی توضیح داد: آخرین بار حدود دو هفته پیش قصد فروش طلاهای خود به منظور خرید خودرو را داشتم که آنها را به اتفاق دوستم به اسم شراره به طلافروشی بردیم؛ اما پس از اخذ قیمت از فروش طلاها منصرف شدم و آنها را در جای مخصوص نگهداری طلاها در اتاق خودم گذاشتم تا اینکه روز میهمانی متوجه شدم
مصیبت نامه "بم"
دور هم جمع بودیم تا اینکه مصیبت از راه رسید . یاد زلزله صدایش را می لرزاند: هیچ بمی ای نتوانسته زلزله را فراموش کند. دخترم حشمت و پسرم حسن با بچه هایشان از ما جدا شده بودند و توی خانه، من و همسرم و دخترم رؤیا و دو پسرم علی و محمد زندگی می کردیم. همه ما زیر آوار شدیم. شب های زمستان در اتاق بزرگ جمع بودیم و بخاری نفتی بزرگ را روشن می کردیم. پنجشنبه، شب قبل از 5 دی 82 پیش لرزه
شرط شهید مدافع حرم برای سفارش به امام حسین(ع)
سردار شهید سپهبد سلیمانی در هتل استقلال تهران می گوید، دیداری که تابستان امسال برای خانواده های شهدای مدافع حرم تدارک دیده شده بود و زینب، دختر شهید مدافع حرم حسین محرابی در آن ازدحام، توانسته بود برای لحظاتی خود را به سردار برساند و او را به خانه شان در مشهد دعوت کند. سردار هم درخواستش را پذیرفت و صبح روز عرفه، مهمان زینب و فاطمه شد، سردار شهید قاسم سلیمانی مهمان آن ها شد و راضی شان کرد که برای
وقتی جراحی تومور سرطانی هم مانع تشکیل کلاس نمی شود
: صبح زود از خواب برخاستم و برای اینکه با خاطری آسوده رهسپار بیمارستان شوم ابتدا شروع به بار گذاری محتوای تدریس های و تکالیف آن روز دانش آموزانم کردم و ساعت ده صبح هم وارد اتاق عمل شدم تا روند درمانم را در پیش بگیرم. او در ادامه سخنانش از انجام عمل دوم ظرف تنها چند روز بعد از عمل نخست خود برایم حکایت می کند و می گوید: در اولین فرصت یعنی روز بعد از عمل نخست با کمک دخترم شروع به ساخت
گفت وگو با یک واسطه گر ازدواج و بازخوانی معیارهای غلط/رفتارهای اشتباه در خواستگاری ها چیست؟
هایی که دختر خانم ها دارند این است که مادر آقاپسر ها باید خودشان تنها بیایند و دختر خانم را بپسندند و در جلسه بعد پسر را بیاورند. این موضوع حس بدی به دختران می دهد. اگر همه دختران تصمیم بگیرند این اجازه را ندهند این روند و رفتار غلط هم تغییر می کند. باید مشخص شود که حق دیدار در جلسه اول برای دختر و پسر یکسان است. مادر به 10 خانواده زنگ بزند و ببیند که کسی چنین اجازه ای نمی دهد، رفتار و توقعش تغییر
لایو خبر - 5 دی 99
: در جلسه ای امروز در فلوریدا همه می پرسیدند چرا جمهوری خواهان بر سر این واقعیت که دموکرات ها انتخابات تقلبی را به سرقت بردند مبارزه نمی کنند؟ آنها می گفتند خصوصاً چرا این اتفاق در سنا نمی افتد که شما به 8 سناتور برای رقابت های انتخاباتی کمک کردی. چقدر زود یادشان رفت! وی در پیامی دیگر نوشت: من حداقل 8 سناتور جمهوری خواه از جمله میچ (مک کانل، رهبر جمهوری خواهان سنا) را نجات دادم و مانع
ازدواج در بخش قلب!
دوام نیاورد، نیمه های همان شب دچار تشنج و لرزش های بدنی شدید شد و با وجود تلاش جمعی همکارانمان این مادر جوان 26 ساله نیمه های همان شب جان به جان آفرین تسلیم کرد. صبح روز بعد که همسرش به همراه پدر همسرش و دختر دوساله اش برای ملاقات متوفی به بخش ما آمده بودند. همه ما مانده بودیم که چطور این خبر بد و غیرمنتظره را به همسر و پدر دختر بدهیم. سرانجام همسرم راضی شد که این خبر تلخ را به آن ها
روایت زندگی راوی مرکز اسناد در عملیات کربلای 4
مداحی می کرد. سال 1365 سپاه طرح شش ماهه دانشجویی را راه انداخت، حسین هم که دنبال فرصت بود، پاپی مادرم شد تا رضایتش را بگیرد. من هم واسطه شدم. جایی که قرار بود مستقر بشوند، تقریباً پشت جبهه بود و با خط مقدم خیلی فاصله داشت. حسین هر طور بود، رضایت مادرم را گرفت و رفت اهواز و همان جا مشغول شد. دو ماه بعد، تابستان 65 من به حسین پیشنهاد دادم که همراه یک کاروان از مردم کردستان، به
محاکمه مجدد مردی که با خودرو از روی همسر دومش رد شد
نداشته و همسرش را اتفاقی زیر گرفته و بعد از ترس فرار کرده است. این مرد به نام محسن به مأموران گفت: من مینا را کنار جاده دیدم و خواستم توقف کنم تا او را سوار ماشین کنم، اما به او برخورد کردم. من قصد کشتن همسرم را نداشتم. وقتی پلیس زندگی خصوصی مینا و محسن را بررسی کرد، مشخص شد این زوج از مدت ها قبل اختلافات شدیدی با هم داشتند و حتی مدت ها بود که متهم به خانه همسرش نمی رفت. هرچند
این شهید، یخچال مورد نیازش را هم بخشید
دفاع از اسلام راهی جبهه شد؟ مخالفتی نکردید؟ ابتدا مخالفت کردم و گفتم اگر بروی من چطور از بچه ها و پدر و مادرت نگهداری کنم؟ ایشان گفت من داماد پیامبر (ص) هستم، باید بروم. اگر بیایی و ببینی دشمن با زن و بچه های مردم چه می کند خودت من را تشویق به رفتن می کنی! بعد رفت و اسمش را برای اعزام به جبهه نوشت. همسرم مدت 217 روز در جبهه بود و در عملیات های بدر و کربلای 4 شرکت کرد. خودش هم دیگران را
لو رفتن ازدواج پنهانی دختر و پسر 20 ساله | من مهریه ام را می خواهم؛ تو یک مرد فریبکار و سوء استفاده گری!
حالی اشک می ریخت، گفت: یک ماه بعد به طور اتفاقی پدرم شناسنامه ام را دید و شوکه شد. هنوز تصویر چهره اش را نمی توانم فراموش کنم. آنقدر حالش بد شد که نمی دانست چه بگوید و مجبور شدم ماجرا را برایش تعریف کنم. بعد از چند ساعت هم صدایم کرد و گفت من به تصمیمت احترام می گذارم اما تا زمانی که خانواده حسن موافقت نکنند، من او را به عنوان دامادم قبول نمی کنم و در اولین فرصت هم باید از او جدا شوی. در
داخل کوچه شدم و با مشت گره کرده و شعار الله اکبر به استقبال پیکرپسرم رفتم
چادر را به دور سرم بستم و رفتم داخل کوچه به استقبال پسرم. مشت هایم را گره کردم و با شعار الله اکبر الله اکبر به استقبال تنها پسری رفتم که آخرین بار خودم اذن شهادتش را با رضایت قلبی ام به او داده بودم. جمعیت زیادی برای استقبال آمده بودند. از بزرگان خواستم تابوت را ببرند داخل خانه ام و روی شهیدم را باز کردم. چهره اش زیبا و دوست داشتنی تر شده بود. تا چشمم به عیسی افتاد، همه حواسم به لبخندی جلب شد که روی صورتش نقش بسته بود
سرهنگ علیه رنج فراموشی
فرماندهی اطلاعات عملیات گردان را داشتم. دو بار مجروح شدم و جانباز 20 درصد هستم. یک ماه اول جنگ با تصور اینکه این درگیری ادامه دار نخواهد بود و نهایت دو سه ماهه تمام خواهد شد، همسر و تنها فرزندم را به شیراز فرستادم که در مشهد تنها نباشند، اما دیدیم این طوری شاید به صلاح نباشد و معلوم نیست جنگ تا چه زمانی طول بکشد، از این رو آن ها خیلی زود بازگشتند. وقتی به مشهد برگشتیم، همسرم را دلگرم کردم که
گپ و گفتی با آقای سنگی ایران/ کارآفرینی که خودرو و باغش را فروخت تا اشتغالزایی کند + عکس و فیلم
اضافه می کند: کم کم که به امور مسلط شدم و مثلثی را در نظر گرفتم که یک ضلع آن افراد در بند باز بودند و ضلع دیگر افرادی که یک پایشان در خانه بود و پای دیگر در زندان و ضلع سوم هم زندانیان آزاد شده قرار داشتند که باید به آنان این هنر را می آموختم تا هم درآمدی حلال کسب کنند و هم بار دیگر به خلاف کشیده نشوند. وی با تاکید بر این موضوع که در دل این مثلث خانواده زندانیان قرار داشتند، خاطرنشان
استاد محمد قهرمان از پهلوانان شعر خراسان بود
شاعر نام آشنای کشور به جلسه متصل شد و اظهار کرد: آنهایی که دهه پنجاه و اوایل دهه شصت را را به خاطر دارند می دانند که یکی از محافل پرشور مشهد منزل محمود فرخ خراسانی بود که صبح های جمعه در منزل ایشان مجلس شعر برگزار می شد. چراغ این انجمن بعد از مشروطه روشن شده بود و تا همین اواخر نیز با حضور فروزان پسر آن مرحوم ادامه داشت. من اولین باری که به آن مجلس رسیدم زمستان سال 60 بود که بیست ساله بودم و لذا